فرشهای پوست پلنگی و پوست ببری

پرویز تناولی

فصلنامه فراایران – 4&3 – بهار و تابستان79

يکي از نقشه هاي مهم فرش ايران، فرشهايي است که به فرشهاي پوست پلنگي يا پوست ببري معروف شده است. با اينکه بيشترين کاربرد اين فرشها در بين دراويش است، نبايد آنها را مختص دراويش دانست، زيرا چنان که خواهيم ديد گروههاي ديگري از مردم از جمله عشاير و چادرنشينان هم به اين نقشه و اين فرشها رغبت زيادي نشان مي دهند. در آن دوران، پوست حيوانات نقش دار،(چون پلنگ و ببر)، بر پوست حيوانات بي نقش (چون شير و آهو) برتري داشت. شايد وقتي بشر، بافتن را فراگرفت، يکي از نقشه هايي که به آن تمايل پيدا کرد، نقشه پوست پلنگ و ببر بود. شواهدي باقي نمانده که بتوان بر آنها صحه گذاشت، اما به نکته اي مي توان تکيه نمود و آن شوق ويژه اي است که دراويش و چادرنشينان به طبيعت و حيوان و خاک دارند. بخش عمده مايملک مختصر اين مردم را طبيعت در اختيار آنها قرار داده است. کشکول دراويش که ظرف آب و غذاي آنهاست، چيزي جز يک نارگيل دريائي به نام coco de mer نيست. چوبدستي و وسيله دفاعي شان چوبي خاردار است به نام منتشاء mantasha .کشکول فلزي يا تبرزين فولادي، ابزار پيشرفته و جديدتري هستند که به الهام از کشکول و منتشاء گياهي ساخته شده اند. در مورد تن پوش و زيرانداز و روانداز نيز بايد گفت دراويش به حداقل قانع بوده اند و از تکه پوست حيواني و يا در صورت عدم دسترسي به آن، از پلاس پاره اي براي پوشاندن خود و به عنوان زيراندازشان به هنگام نشستن و خواب استفاده کرده اند. با اين وجود و به رغم اين همه فقر و قناعت، دراويش خود را کمتر از سلاطين نمي دانند و اگر شاهان مالک و حاکم ملک وثروت اند، دراويش خود را پادشاهان ملک فقر مي شمرند و طاقيه يا کلاه درويشي شان را تاج شاهي، و پوستي را که بر آن مي نشينند «تخت شاهي» مي دانند و اغلب نام خود را با لقب شاه عجين مي کنند. شاه نعمت الله و يا نورعليشاه و مشتاق عليشاه نمونه هائي از اين القاب هستند.
رابطه ابزار شاهي و درويشي با يکديگر بحث مفصلي است که اميدوارم روزي در همين مجله به آن بپردازم. اما در اين مقاله به يکي از اين ابزار(يعني پوست پلنگ و پوست ببر) بسنده مي کنم.

پيوند پوست پلنگ و ببر با شاهان و پهلوانان در اساطير ايران مبحثي طولاني است. فردوسي در توصيف رستم از تن پوش «ببر بيان» وي نام مي برد. در نقاشيهايي که از قرن هشتم هجري به بعد باقي مانده است، برخي از شاهان و پهلوانان تن پوشي از اين دو حيوان دارند. يکي از قديمي ترين اين نقاشيها که قدمت آن به اوايل قرن هشتم هجري مي رسد و اکنون در freer gallery واشنگتن است، کيومرث اولين پادشاه اساطيري ايران را با تن پوشي از پوست پلنگ و زيراندازي از پوست ببر نشان ميدهد. صحنه اي ديگر که از کيومرث قابل ذکر است، نقاشي منتسب به سلطان محمد است. اين نقاشي که بي شک يکي از شاهکارهاي نقاشي اوايل عصرصفوي است، کيومرث و ديگر درباريان را با قباي پوست پلنگي و يکي از آنها را هم را با قباي پوست ببري تصوير کرده است.

وجوه مشترک شاهان و دراويش زياد است. علت اصلي اين مسأله، ظواهر و ابزار مشترک اين دو قوم است. هر دو دسته به بي نيازي رسيده اند يکي در ثروت و ديگري در فقر و هر دو دسته حاکم ملک خويش اند. شاهان حاکم بر سرزميني محدود به مرز و دروازه اند، اما ملک دراويش را در و دروازه اي نيست. در مورد پلنگ و ببر و همچنين شير بايد گفت که شاهان، قدرت خود را در صحنه هايي که از جنگ با اين حيوانات که به نوبه خود سلطان جنگل و بيشه اند با پيروزي بر آنها و مصور کردن اين صحنه ها بر صخره و کوه و کتاب به رخ ديگران مي کشند و با زبان بي زباني به مردمان مي گويند: «شاهي که بر شما فرمان مي راند، مافوق همه قدرتهاست». دراويش هم که پهنه زمين را ملک طلق خود مي دانند، با بر تن کردن پوست حيوانات و يا نشستن بر آنها، وابستگي خود را به زمين و تسلط خود را بر عوامل آن به نمايش مي گذارند.

سبک زندگي چادرنشينان و عشاير هم از دروايش و شاهان چندان دورنيست. راه ورود به دشتها، کوهها و دره ها به روي عشاير باز است. اينان هر کجا که عزم کنند چادر خود را بنا مي نهند و چندي بر آن منطقه حکم ميرانند. و محيط زيست خود را از آن خود مي دانند. ارتباط اين قوم با زمين و طبيعت و حيوانات همان ارتباط تنگاتنگي است که دراويش دارند. به علاوه، اين قوم صاحب گوسفند و ابزار بافندگي و مسلط به فنون آنند. پس اگر زنان عشاير نقشه پوست پلنگ و ببر را بر فرشهاي خود ببافند، کار عجيبي نکرده اند.

فرشهاي پوست پلنگي و ببري (همچنين شيري) علاوه بر اينها، نمادي از شجاعت و شهامت براي عشاير نيز هست. زن عشايري با بافتن اين فرشها و انداختن آنها برکف چادر، افسانه هائي از شکار اين حيوانات نيرومند و خطرناک را به دست اجداد خود براي فرزندانش بازمي گويد و با زبان بي زباني شوهر و پسرانش را به پيروي از گذشتگان در شهامت و بي باکي ترغيب مي کند.

پوست پلنگ و پوست ببري که زنان عشايري مي بافند، تقليد موبه مو از پوست ببر و پلنگ نيست. اين زنان که هم تبحر زيادي در بافتن انواعطرحها دارند و هم صاحب انديشه خلاق و نامحدودي هستند، از طرح پلنگ و ببر بس فراتر مي روند و اين طرحها را به قالبهاي مختلف درمي آورند. گاه تمام سطح يک فرش را از نقشه پوست پلنگ و ببر مي پوشانند و گاه با اضافه کردن چند رنگ، اين نقشهها را از حالت دورنگ به چندرنگ درمي آورند و گاهي چنان پيش مي روند که بيننده اي را که به ريشه اين نقشه ها آشنائي ندارد، سردرگم مي کنند و آثار مدرن و امروزي را به ياد مي آورند. اگر فرشهاي پوست پلنگي را ويژه ايران و ريشه هاي آنها را برآمده از ايران بدانيم، براي فرشهاي پوست ببري بايد سرزمين بس گسترده تري در نظر بگيريم. يک طرف اين سرزمين، چين و ماچين و جهت ديگرش هند است. تبت، بيشترين فرشهاي پوست ببري را بافته است. در آسياي غربي، ايران و ترکيه بيشترين سهم را در اين زمينه داشته اند. سهم ترکيه بيشتر در منسوجات و سهم ايران هم در منسوجات و هم در فرش است.

براي اطلاعات بيشتر رجوع کنيد به :

پرويز تناولي، قاليچه هاي تصويري ايران، تهران، ١٣٦٨