انتخاب فراایران منیر فرمانفرمائیان

روی جلد کتاب منیر شاهرودی فرمانفرمائیان ، نوشتهی نادر اردلان، مدیا فرزین، النور سیمس
با ویراستاری هانس اولریچ اُبریست و کرن مارتا
منیر فرمانفرمائیان یکی از آن زنان ایرانی این روزگار است که این شعر فرودسی ”زنانش چنیناند ایرانیان“ را خوب در یاد زنده میکند. او که در سال ۱۳۰۲ در خانهای قدیمی پوشیده از فرش و شیشههای رنگی، پر از گل و بلبل و درخت در قزوین به دنیا آمد، در زمان جنگ جهانی دوم با بیپروایی ایران اشغالی را ترک میگوید چرا که آهنگ آن میکند که از تهران به پاریس برود تا نقاش شود. کنسول فرانسه به او میگوید که متأسفانه رفتن به پاریس اشغالی شدنی نیست، همانطور که گزینش دیگرش یعنی رفتن به مراکش و در آنجا منتظر پایان جنگ ماندن، چرا که آن کشور هم هنوز به شدت زیر حملهی آلمانها بود. اما چیزی نمیتوانست جلودار منیر شود. پس آهنگ آن میکند که به امریکا رود و آنجا منتظر صلح شود و سپس به پاریس برود. پس رهسپار بمبئی میشود و در آنجا خود را در ناوی امریکایی جا میکند، به کالیفرنیا میرود و در ۱۳۲۴ (۱۹۴۵) به نیویورک میرسد. هیچوقت به پاریس نمیرود، اما هنرمند میشود.
به جای پاریس به ایران بازمیگردد و در دانشکدهی هنرهای زیبای تهران به تحصیل میپردازد (۱۳۲۳-۱۳۲۵) و دوباره به نیویورک برمیگردد و در دانشکدهی طراحی پارسونس (۱۳۲۵-۱۳۲۷) و دانشگاه کورنل، ایثاکا (۱۳۲۹-۱۳۳۰) ادامهی تحصیل میدهد. زندگی هنری خود را در بازار سوداگری و تجارت نیویورک آغاز میکند و در مقام نگارهپرداز مُد برای فروشگاه بونویت تلر، شانه به شانهی اندی وارهول کار میکند. وارهول طراحی میکند و منیر میچیند.
در نیویورک به زودی خود را در جمع دوستانی همچون لویز نِوِلسون، فرنک اِستلا، جوآن میچل، ویلیام دکونینگ و وارهول مییابد و به این ترتیب جزء و فرآوردهای از روح دورانZeitgeist میشود. جان کیج آهنگساز او را ”دختر جوان زیبای ایرانی“ مینامد و اندی وارهول که منیر او را نگارهپردازی خجالتی توصیف میکند که در ازای چند تا از طراحیهای او از کفش ، یک توپ آیینهای به او میدهد که وارهول آنرا همیشه روی میز تحریرش نگاه میدارد. همین هنرمندان پیشرو زمانهی خود هستند که علاقهی او را به مدرنیسم جلب میکنند. به گفتهی خودش: “آشنایی و دوستی با این افراد بینظیر بود. عاشق کارهایشان بودم در عین حال که خود داشتم گل نقاشی میکردم و طراح مد شده بودم، آثار مدرن آنها را به شدت دوست داشتم و میستودم.”
در ۱۳۳۶ پس از دهسالی دانشآموختن و زندگی و کار در نیویورک به تهران بازمیگردد که بازگشتی به میراث پرمایهی ایرانیاش میشود. روزی که دوستانی فرنگی را به شاهچراغ شیراز میبرد، نیمساعتی در گوشهای نشسته و محو و مبهوت آیینهکاری بیهمتای آن میشود، به گفتهی خودش از بازتاب نگارههای مردمان ـ تنگدستان و دینداران ـ در تکههای آیینه چنان دستخوش بیم وحیرت میشود و همهچیز به نظرش چنان زیبا و باشکوه میآیند که مانند کودکی بیگناه اشک از چشمانش سرازیر میشود.
به کارآموزی در رشتهی سنتی آیینهکاری میپردازد و از همین سالها شروع به آزمایشگری با سازگارکردن و درآمیختن این فن با فنون کهن نقاشی پشت شیشه و طرحهای ایرانی با اکسپرسیونیسم و مینیمالیسم نوین میکند. هنر فرمانفرمائیان شکلهای زیادی را دربرمیگیرد از نقاشی ساده گل و بلبل تا چیدمانهای ناآرامکنندهی “جعبه حافظه” یادگار اثر لویی بورژوآ. اما بیشترین آثارش دو فن از طراحی سنتی ایرانی را درهممیآمیزد، آیینهکاری و نقاشی پشت شیشه، که هر دو پیش از اسلام در ایران وجود داشته (تالار آیینه تختجمشید و فیلم سیمای هفت کره به عنوان گواه)[۱] و پس از اسلام با ادامهی این سنت و به کارگیری گستردهی آن نه تنها در کاخها که در زیارتگاهها به رشد خود ادامه داده و ماندگار میشود، بییادی از پیشینهی پیشترش. این آثار منیر معمولاً در اندازههای بزرگ اند و به شکل بیهمتایی زیبا؛ با هر رشتهی سیمین آیینه که نور را میگیرد و بازمیتاباند، نگارهها و تصاویر شهرفرنگی بس خیالانگیزی لرزان زودگذر پا به هستی میگذراند و فرهنگی را جشن میگیرند که آفریدگارشان به آن عشق میورزد.
زیباییشناسی خاص فرمانفرمائیان که از سالهای آخر دهه چهل خورشیدی رشد میکند از این شوروشوقی نیرومند او به این میراث ایرانیش ریشه میگیرد. با کولهباری از هنر مدرن که از امریکا با خود آورده، به مطالعهی هنرها، هنرهای دستی، آداب و آیینها و رسوم قبیلههای چادرنشین منطقه میپردازد و به شهرهای باستانی سفرمیکند و به شدت تحت تأثیر شکلهای معماری و تزئینهای پیچیدهی آنها قرار میگیرد. آثارش نمایانگر تعهدی به این فنون و الگوهای سنتی ایرانی است که آیینهکاری را با الگوهای هندسی اسلامی، نقاشیهای پشت شیشه درهممیآمیزد تا آثاری بیافریند که هم با شکلهای سنتی طنین میاندازند و هم با زیباییشناسی نوین.

در دههی پنجاه (هفتاد میلادی) با برگزاری نمایشگاههایی در پاریس و نیویورک به اوج شهرت میرسد. گذشته از نقشبرجستههای آیینه کاری و تندیسهای پرکار، مجسمههایی از پلکسیگلاس، نقاشیها و طراحیهای فراوانی هم آفریده است. هانس اولریچ اوبریست (موزهگردان، نویسنده، گفتوگو کننده و منتقد هنری این روزگار) زمانی مصمم شد که منیر را ببیند که وقتی در قاهره و امارات از بسیاری از هنرمندان جوان میپرسیده: قهرمان شما از نسل گذشته کیست؟ همیشه پاسخ آنها ”منیر“ بوده است. گفتوگوی ادامهدار اُبریست و دوستی پایدارش با منیر شالودهی تکنگارهای در بارهی منیر و همچنین دعوت او به شرکت در پروژهی نقشههایی برای سدهی بیست و یکم پیشنهادی ابریست میشود که مجموعه سخنرانیها و گفتوگوهایی با هنرمندان با این رهنمود است که نقشهی سدهی بیستویکم را چگونه درکودریافت میکنند.[۲]
با وجودی که منیر در ناز و نعمتی که از پدربزرگش (بازرگان جادهی ابریشم) به ارث رسیده بود، بزرگ میشود، اما با از دست دادن دو خواهر (یکی از در اثر سل و دیگری التهاب آپاندیس) خیلی زود با معنای دردورنج هم آشنا میشود. پس از انقلاب خانه و تمامی آثارش مصادره میشوند که تعدادی از آنها فروخته و تعدادی نابود میشوند. بار دیگر اما این بار به اجبار ناگزیر میشود به نیویورک پناهنده شود. در نیویورک سفارش میگیرد و طراحی و کولاژ و مدل درست میکند.
اگر در ایران جنسیتاش بازدارندهای برایش در مقام هنرمند بود (استادان سنتی آیینهکاری برایشان دشوار بود که از یک زن دستور بگیرند، در امریکا ملیتاش مشکلساز میشود. به گفته خودش: “پس از انقلاب، پس از جنگ خلیج، هیچکس نمیخواست هیچ کاری به کار ایران و ایرانی داشته باشد. هیچکدام از گالریها حتی حاضر نبودند با من حرف بزنند. و پس از ۱۱ سپتامبر ـ خدای بزرگ. زن بودن کم بود، حالا ایرانی بودن هم به آن افزوده شده بود.”
پس از بازگشت به ایران در ۱۳۷۹، تشویق میشود تا برخی از آثار گمشدهاش را بازآفرینی کند و آثاری نو بیافریند. او که دوست نداشت از خودش کپی کند، با نقاشیهای انتزاعی و قطره رنگ ریختن روی شیشه و آمیختن آن با آینهکاری برای کشف دوبارهی الگوهایی که در سالهای چهل شروع به کاووش آنها کرده بود، به گرم کردن خود پرداخت و مانند عنقا که از خاکستر خود از نو به دنیا میآید، او از شهرفرنگهای آفریدهی خودش رستاخیز میکند.
منیر فرمانفرمائیان نخستین هنرمند این روزگار است که از سنت آیینهکاری و نقاشی پشت شیشه در هنرش سود میجوید. قاعده و فرمول او که بهرهوری از بومهای چوبی و گچی است، اجازه میدهد که تکهها متحرک باشند در حالیکه در گذشته آنها روی دیوار کارگذاشته میشدند. او که در جوانی هنگامی که پدرش به طراحی فرش مینشست در کنارش به گلدوزی میپرداخت و دیرتر به نقاشی گل رو آورد، تصمیم میگیرد از روش نقاشی پشت شیشه سود جوید و نخستین بار که کوشید آیینههایی به کارش بیفزاید، پی برد که نقاشی رنگ و روغن گل به هیچ رو روی خوشی به چسبی که برای این منظور به کار میبرد نشان نمیدهند و ناگزیر شد نقاشی را به کلی کنار بگذارد. حال دیگر در این کار استاد شده و میداند از چه چسبهایی سود برد و تکههای شیشه را در هر اندازه و شکل و رنگی که بخواهد در آثارش به کار میبرد.
آیینهکاری بازتاب پارههایی از دنیای پیرامون است که کنارهم سوار میشوند تا هویت ساختهشدهای را به نمایش بگذارند، زندگی برآمده از خاطرات گوناگونی را که از هم جداشدهاند، اما با توازنی که در کمپوزیسیون مییابند تأثیر کلی زیبایی از خود به جا میگذارند. کمپوزیسیونهای منیر، در حالیکه از لحاظ بیرونی کرانمند و به هم بستهاند، از لحاظ درونی به بیکرانه باز میشوند و کیفیت بیزمان و بیکران مفاهیم هندسی را به نمایش میگذارند.
طرحهای آیینهکاری سنتی پیرامون شکلهای هندسی، به ویژه ششگوش میچرخد که ریشه در علم سنتی نجوم دارد. در جوانی زمانی که منیر برای نخستینبار مجذوب هنر آیینهکاری میشود یک آموزگار ریاضی استخدام میکند تا به او جبر و هندسه لازم برای ساختن آثارش را بیاموزد. به گفتهی رز ایسا، نمایشگاهگردان که از دوستان قدیم منیر است ”انعطافپذیری طرحهایی را که هندسه ممکن میسازد، منیر با تعبیرهای متفاوت کندوکاو میکند.“
سلسله کارهای تازهاش به کندوکاو آرایههای گوناگون شکلهای هندسی ادامه میدهد، این بار با تأکید روی حرکت فیزیکی شکلها.
نخستین نمایشگاه انفرادی این دورهی تازهی آفرینش هنری خود را در ۱۳۸۵ در فرهنگسرای نیاوران برگزار میکند. آیینهکاریهای منیر شاهرودی فرمانفرمائیان نام نمایشگاهی بعدی او در موزهی ویکتوریا و آلبرت لندن است (۱۳۸۶). با حجله (۱۳۸۶) میتوان به این باور رسید که تولد دوبارهاش انسجام مییابد، چرا که گذشتن از گذشته و فراتر رفتن از آن بخش جداییناپذیری از هر تولد دوبارهای است. حجله را به یاد درگذشت شوهرش و دیگر اعضای خانواده، شاعران و افرادی دیگری که در زندگی ستوده میسازد که انگاری در عین حال بیعتی است با گذشته فردی و ملی خود، آخرین مرحلهی دگردیسی، پروانه اینک آماده است که از پیلهی سالهای دگرگونکنندهی تبعیدش بیرون آید. به این ترتیب شگفتی ندارد که سلسلهی بعدی کارهایش حال و هوایی را میرساند که هندسه امید نامگذاری میشود.

منیر فرمانفرمائیان در کنار اثر حجله
با ادامهی مسیر گذشتن از گذشته حافظه خانهتکانی میشود و خاطرات ۱ و ۲ پا به هستی میگذارند.
خاطرات ۱(گالری خط سوم دوبی، ۱۳۸۷) تکههای نقاشی پشت شیشهای که با آیینهکاری درهممیآمیزد جزئیات گلها میشوند. طرح گلها که با قلم و جوهر کشیده میشوند در سراسر زندگی منیر آداب همیشگی او بوده است و او سالهای زیادی را به آفرینش باغهای زیبا از بیابانهای دور خانهاش در تهران (همان خانهی مصادره شده) پرداخته بود. مانند این است که با این مجموعه الگوهای هندرسی دایرهی درونی زندگی خود را بازبینی میکند و با خاطرات ۲ دایرهی بیرونی زندگی اجتماعیاش را.
مانند بسیاری از هممیهنان هم سنوسال و نسل بعدی خود، منیر شاهد فراز و فرود رژیمهای سیاسی متفاوت در ایران بوده است. پارههای نقاشی قاجار در خاطرات ۲، سلسلهای که یکسال پس از تولد منیر سقوط میکند (۱۳۱۴) انگار نمایانگر ”پایان یک آغاز“ است و میتواند کل گذشتهی تاریخی اجتماعی را نمادپردازی کند.
در ۱۳۸۸ نامش در میان ده هنرمند نامزد جایزهی جمیل موزهی ویکتوریا و آلبرت انگلستان پدیدار میشود. “خودم پیرم، اما ذهنم بسیار جوانتر است. هیچوقت خودم را جدی نگرفتم. هیچ امیدی نداشتم که روزی نامزد جایزهای مانند جمیل شوم.” و بیدرنگ با خندهای شیطنتآمیز اضافه میکند: “شاید سزاوارم که در ۸۷ سالگی آن را ببرم.” روزها هنوز از ساعت نه و نیم تا یک ونیم در استودیوی خود کار میکند و دلش میخواست میتوانست بیشتر کار کند.
پهنهی واژگان بصری منیر برای بسیاری رشکآور است. او بیشتر بر غریزه و بینش تکیه میکند تا نظریه و آثار تازهاش نتیجهی یک عمر فراگیری و تجربه است. تکههای فرمانفرمائیان در بازی نور و رنگ از بازتاب آیینه رازآمیز و از لحاظ دقت ریاضی خود چشمگیرند، در مقیاسی بزرگ و شکلهای گوناگون، شماری به صورت یک سلسه که صدها تکه بریده آیینهها و نقاشی پشت شیشه (از ۱۰ متر تا ۱۰ سانتیمتر) را که تعدادی تنها یک میلی متر ضخامت دارد دربرمیگیرد. جزئیات همیشه فریبنده است.
در سلسلهی دونیمکردن دایره که در ۲۰۰۷ در بیستونهمین دوسالانهی سائوپولو برزیل به نمایش گذاشته شد، هر اثر، از دایرهای به قطر یک متر شکل میگیرد که با پیوندزدن دو دایره که روی هم میافتند، اشارهای به مفهوم ریاضی شکل ون Venn Diagram است که برای تعریف روابط میان دو یا چند مفهوم به کار برده میشود که دربرگیرندهی تکرارها و تقاطعهای ممکن عناصر آن است. به این ترتیب، شکلهای هندسی که در درون دایره توصیف میشوند ـ هر کدام با تعدادی نقطه که روی محیط دایره قرار دارند ـ نمونههایی از امکانات بینهایت این آثار هم میشوند.
تا آنجا که میدانم، هیچ هنرمندی آثاری پنچ یا شش بومی نیافریده که بتوان آنها را به صورت یک مجموعه به شکلهای متفاوت آرایش داد. “طرح دو یا سه تا از آنها خود ریختم، سپس روی قاب کردن آنها کار کردم. اما بیشترشان از طرحهای هندسی معماری کهن اسلامی برگرفته شدهاند.”

Group 4, Version 4, 2010 – Mirror mosaic, reverses glass painting -100 cm x 100 cm (estimate”
من یک تکه از معماری کلاسیک را میگیرم و سپس شروع به طراحی با رشته یا چهارگوش، نیمدایره، ششگوش یا هشتگوش در پیرامون آن میکنم. سلسلهی اول بسیار ساده بود و سپس شروع کردم آنها را پیچیدهتر کنم. پس از آن در جهت ساده کردن آنها تا آنجا که میتوانستم حرکت کردم.”
منیر میگوید که هیچ الهام ”هنرورانه“ جز عشق به زیبایی هندسی برای کارش وجود ندارد؛ برای هر کاری نقشهای میکشد و از اینجا با پیشهوران زبردست آیینهکاری (که نخستین آنها استادش محمد نوید بوده) کار میکند تا قطعه نهایی ساخته شود. در بارهی این همکاری میگوید: “مردهایی که با من کار میکنند، به راستی استادند…آنها در کاری که میکنند استادند، اما وقتی داستان به آفرینندگی میرسد، از پس آن برنمیآیند. آنها تنها هنرورند و نه هنرمند.“ منیر برای ساختن هر قطعه مایهی زیادی از خود میگذارد که وقتی به پایان میرسد معمولاً هم با طرح آغازین تفاوت زیادی پیدا میکند. برای ساختن بوم سهبعدی خود، فرمانفرمائیان از آیینهکاران زیردست میخواهد تا طرحهای آغازین او را پیاده کند. آیینهها سپس برای پر کردن شکل مورد نظر بریده میشوند و در الگوهایی هندسی جا داده شده و با گچکاری آمیخته میشوند تا کمپوزیسیونهای تازهای تولید کنند که به هنرمند اجازه میدهد از شیشهی رنگی هم استفاده کند. آثاری که تولید میشوند، نمایانگر الگوهای پیچیدهی هندسی است که به دامنهی گستردهای از تأثیرگیری از هنر، معماری و علوم سنتی اشاره دارد.
آثار فرمانفرمائیان سنت و آوانگارد را کنارهم میگذارد تا بنمایههایی رنگارنگ و هندسی بیافریند: دایرهها، چهارگوشهها، چندگوشهها با استادی در طرحی نیرومند و کلاسیک هندسی پا به هستی میگذارند.
در سال ۱۳۸۸ گالری کوینزلند به دلیل علاقه منیر فرمانفرمائیان به الگوهای هندسی اسلامی الگوهای بینهایت را به او سفارش میدهد که نام دیگرش آذرخشی برای ندا است که منیر آنرا به خاطرهی همسرش ابوالبشر فرمانفرمائیان پیشکش کرده است. این اثر که یک همکنشی (interactive) کامپیوتری لمس پرده (touch screen) است که در آن شرکتکنندگان میتوانند طرحهای هندسی رنگارنگی بیافرینند نخستینبار از سوی بنیاد هنر امروز شرمن به نمایش گذاشته شد.
در این اثر شش بومی، ششضلعی ساختار زمینه است و پیدرپی به صورت بنمایه گسترش مییابد. شش ضلعی معانی نمادین بسیاری دارد، از جمله نمایانگر شش جهت حرکت (بالا، پائین، پیش، پس، چپ و راست) و شش نیکویی (بخشندگی، انضباط فردی، بردباری، آهنگ و جزم، بینش و مهروشفقت) است. در هر بوم آذرخشی برای ندا، یا الگوهای بینهایت، فرمانفرماییان بیش از ۴۰۰۰ آیینه بریده به کاربرده تا هزاران الگو بر سطحی برین و درخشنده بیافریند.
در محلی که این اثر به نمایش گذاشته شده از کودکان دعوت میشود تا به یاری آن پیچیدگی و زیبایی الگوهای هندسی را پیدا کنند و ببینید چگونه چیدمانهای منیر و آیینهکاری از این اصول کهن طراحی الهام گرفته است.[۳]
این نشان میدهد که او به عنوان فرآوردهی روح زمان Zeitgeist تا آنجا پیشرفته که شکاف میان نسلها را پر کند و زیارتگاه و حجلهها را نه تنها به موزهها که روی مونیتور کامپیوترها به نمایش بگذارد.
پرواز دلفین (که به تازگی از سوی موزهی متروپولیتن نیویورک خریداری شده) شهرفرنگی هندسی و بازتابی با شکلهای خردهسفالوار رنگ و نور است که در گذر از تکههای آیینه متجلی میشوند. این اثر نمایانگر کوشش پیگیر او بر تأکید روی حرکت فیزکی روی سطحی دو بعدی است.

فرمانفرمائیان با پیچیدگیها پرآبوتاب آیینهکاری و حس تیز زیباییشناسی خود مجمسههای سهبعدی میآفریند که شالودهی کمپوزیسیونهای امروز را به مبارزه میکشاند. در اثر تازهاش با دوتایی کردن شکلی برگزیده و گذاشتن آنها در کنار یا رودرروی هم، در حالیکه پیوند خود را با هم نگاه میدارند، فرمانفرمائیان یک سلسله پیکربندیهای هندسی میآفریند که گوناگونی شهرفرنگی واری را به وجود میآورند. فضای منفی که در درون این پیکربندیها آفریده میشود، خود تجلی شکلهای هندسی دیگری میشود و به این ترتیب، از راه جاسازی درست و دقیق لایهی دیگری به کار میافزاید. به گفتهی خودش: ”شکلهای منفی بسیار مهم هستند، تا آمیزه بتواند برای نمونه ستارهای چهارپر در شکلی در درون پنجضلعی بیافریند.“
تردیدی نیست که تکامل بصیرت توانمند و آغازین منیر سالهای زیادی طنین خواهد داشت و نقش پرمعنایی برای نسلهای بعدی هنرمندان باقی خواهد گذاشت.
در چهل سال گذشته، فرمانفرمائیان با آفریدن تکنیک فردی خود، کاربرد آیینهکاری، نقاشی پشت شیشه و هندسه اسلامی را کاووش، از نو معرفی کرده و نوسازی کرده است. با الهام گرفتن از نمادگرایی علم اعداد در اسلام که بر این باور است که در دل هر تجلی هندسی خط و شکلی یکتاست که بر پایهی نظم الهی قوانین طبیعی استوار است. این باور او را به کاووش برداشت تکرار، الگو و شکل و آفرینش آمیزههای پرکاری از شکلها، رنگ و خط رهنمون ساخته است. در آخرین آثارش که به درستی تبدیلپذیر نامیده، کارهای پرنقشونگارش این بازی متقابل را به سطح بالاتری کشانده و شکلبندیهایی را آفریده که میتوان آرایشهای گوناگونی از لحاظ فیزیکی به آنها بخشید.




















































