Golnaz Fathi

برگزیده فراایران گلناز فتحی

 

Golnaz Fathi

متولد ۱۳۵۱، تهران

تحصیلات:
1374 کارشناسی، طراحی گرافیک
1373 دیپلم، انجمن خوشنویسان ایران

کمک‌هزینه‌های تحصیلی و جایزه‌ها:
1390 رهبر جوان جهانی ـ فوروم اقتصادی
1389 عضو داوران گزینش دوسالانه خطاطی شارجه
1386 بورس اقامت، فابریکا، تروییسو، ایتالیا
1383 بورس اقامت، سیته انترنالسیونال هنر، پاریس
1382 بورس اقامت، سیته انترنالسیونال هنر، پاریس
1374 برنده‌ی جایزه‌ی بهترین خوشنویس زن ایران
1372 دیپلم افتخار در گرافیک و نقاشی، موزه هنرهای امروز، تهران

نمایشگا‌ه‌های انفرادی:
1389 آستانه‌ای ـ زیرآستانه‌ای، گالری اکتبر، لندن
1389 بی‌نظمی کنترل‌شده؛ گالری خط سوم دوبی
1389 مانند باد بران، گالری سلطان، کویت
1388 سلسه دوهه، گالری خط سوم، دوبی
1387 آزادی من، گالری خشایار، لندن
1387 شبهای بی‌خوابی، گالری خط سوم، دوبی
1385 فراسوی واژه‌ها، گالرری خط سوم، دوبی
1384 نمایشگاه انفردادی، اسپیس اس.دی، بیروت، لبنان
1384 نانوشته، گالری خط سوم، دوبی
1384 نمایشگاه نقاشی مجازی، آرته‌ایست، http://www.arteeast.org/
384 اسپیس اس.دی، بیروت، لبنان
1384 خانه جوانان و فرهنگ نویی،، نویی سور سن، فرانسه
1383 آژانس لو کره بلو، پاریس
1383 گالری چشم شب، پاریس
1383 گالری گلستان، تهران
1381 گالری گلستان، تهران
1379 گالری گلستان، تهران
1377 نگارخانه‌ سیحون، تهران
1378نگارخانه سیحون، تهران
1379شهر کتاب نیاوران، تهران
1378 گالری سیحون، تهران
1379نگارخانه گلستان، تهران

نمایشگا‌ه‌های گروهی:
1390 فیل در تاریکی، بنیاد هنر دوی، دهلی نو، هندوستان
1390 نگاره‌های نوشته‌شده: خطاطی امروز خاورمیانه، گالری سوندارا تاگور، نیویورک
1390 هنر نگارش، فوروم ههنری ویسبادن، آلمان
1390 Transvangarde هنر امروز از گرداگرد دنیا، گالری اکتبر، لندن
1390 میراث ایران، لندن
1389 درون و بیرون ایران، مجموعه فرجام، دوبی
1389 دوسالانه بین‌المللی زنان هنرمند، کره جنوبی
1389 درون و بیرون ایران، موزه هنری چلسی، نیویورک
1389 سلسله / زلزله: به جنبش و لرزه درآورنده‌ها در هنر امروز ایران، با هنرگردانی دکتر لیلا دیبا، گالری لیلا تقی‌نیا ـ میلانی هلر، نیویورک
1389 بی‌نظمی کنترل‌شده، گالری خط سوم، دوبی
1389 آستانه‌ای و زیرآستانه‌ای، گالری اکتبر
1387 ببین عشق با ما چه کار کرده، گالری کرامر، ژنو، سوئیس
1387 واژه در هنر: هنرمندان خاورمیانه نو، موزه بریتانیا در دی.ای.اف.سی، با هنرگردانی ونیشیا پورتر، دوبی
1387 شبهای بی‌خوابی، گالری خط سوم؛ دوبی
1386 لبه‌ی برنده: آوانگارد کشورهای در حال پیدایش زیر نور، آرت‌کیوریال،، پاریس
1386 خاطرات گردآمده؛ گالری آرت‌اسپیس، لندن
1386 درون و بیرون، گالری نومورگری، لندن
1386 آزادی من، گالری خشایار، لندن
1386 نمایشگاه گروهی، گالری ماه
1386 نمایشگاه گروهی، گالری بی‌نام، عمان، اردن
1386 آرزوها و رؤیاهها، مرکز بین‌المللی مریدین،، واشنگتن دی‌سی
1386 آرت‌پاریس ۰۷، گرند پله، پاریس
1386 نمایشگاه گروهی، بنیاد آفرینش هنری نیاوران، تهران
1385 ترانزیت، روزهای فی‌البداهه استامبول، استامبول، ترکیه
1385 نمایشگاه گروهی، گالری دون اوملونی، لس‌آنجلس
1385 ۱۳۸۷ واژه در هنر: هنرمندان خاورمیانه نو، موزه بریتانیا، لندن
1385 نهمین نمایشگاه باز بین‌المللی، گالری زن‌ساخته، شیکاگو
1384 نمایشگاه گروهی، اسپس اس.دی، بیروت، لبنان
1384 نمایشگاه گروهی، گالری ماه، تهران
1384 نمایشگاه گروهی، مدرسه ایتالیایی تهران، تهران
1383 نمایشگاه گروهی، گالری دپوت اسکور، بوستون،، امریکا
1383 نمایشگاه گروهی، گالری الگا ویمر، نیویورک
1383 نمایشگاه گروهی، گالری فاطیما، تهران
1383 نمایشگاه گروهی، مدرسه ایتالیایی تهران، تهران
1383 نمایشگاه گروهی، هتل رویال میراژ، دوبی
1382 نمایشگاه گروهی، گالری ویلیامز تائر، هوستون، امریکا
1382 ششمین دوسالانه نقاشی امروز تهران، موزه هنرهای امروز، تهران
1382 نمایشگاه گروهی، مدرسه ایتالیایی تهران، تهران
1382 نمایشگاه گروهی، باشگاه ملی هنرها، نیویورک
1382 نمایشگاه گروهی، لو اسگواردو دی لوچه، پادوا، ایتالیا
1382 هنر نو از ایران، مرکز هنری پلانو، پلانو، تکزاس، امریکا
1382 هنر نو از ایران، موزه هنرها و علوم،، ساحل دیتونا، فلوریدا
1381 نمایشگاه گروهی، گالری گلستان، تهران
1381 نمایشگاه گروهی، گالری دون اووملوونی، لس‌آنجلس
1381 هنر نو از ایران، موزه هنری جنوب خاوری تکزاس
1381 هنر نو از ایران، گالری کتابخانه کویین، جامائیکا
1380 نمایشگاه گروهی، خانه کتاب، بروکسل، بلژیک
1380 نمایشگاه گروهی، هنل دو ویل دو سنت ژیل، سنت ژیل، بلژیک
1380 نمایشگاه گروهی، گالری گلستان، تهران
1380 نمایشگاه گروهی، گالری کورت‌یارد، دوبی
1380 نمایشگاه گروهی، مرکز بین‌المللی مریدین، واشنگتن دی‌سی
1379 نمایشگاه گروهی، گالری ازتکا، مادرید، اسپانیا
1379 نمایشگاه گروهی، گالری سیحون، تهران
1377 نمایشگاه گروهی، گالری سیحون، تهران
1376 نخسین جشنواره خطاطی دنیای اسلام، موزه هنرهای امروز، تهران
1376 نمایشگاه گروهی، گالری سیحون، تهران
1375 نمایشگاه خطاطی، موزه رضا عباسی، تهران
1375 نمایشگاه خطاطی، گالری سیحون، تهران
1374 نمایشگاه دانشجویان دانشگاه هنر، موزه هنرهای امروز، تهران
1373 نمایشگاه نقاشان زن ایرانی، ترکیه
1372دومین دوسالانه‌ی نقاشی ایران
1372 دومین نمایشگاه نقاشی و مینیاتور
1374 دومین مسابقه‌ی هنر دانشجویی ایران، موزه‌ی هنرهای معاصر تهران ۱۳۷۴
1379 گالری Azteca، مادرید

۱۳۸۰ ده نقاش زن ایرانی، بروکسل

Golnaz Fathi گلناز فتحی

آثار در مجموعه‌ها:
موزه برایتون و هوو، انگلستان
دانشگاه کارنگی ملون در دوهه، قطر
موزه هنر اسلامی، مالزی
موزه تمدن آسیایی، سنگاپور
موزه بریتانیا، لندن
بنیاد هنر دوی، دهلی نو، هندوستان
مجموعه فرجام، دوبی

گزیده‌ی کتابهایی که از او نام برده‌اند:
هاینز کروئل: هنر نگارش، آلمان
ایان رابرتسون، هنری تازه از هنرمندان رو به رشد، انگستان،۱۳۹۰
صائب اگنر، هنر خاورمیانه، لندن، ۱۳۸۹
هنر امروز در خاورمیانه، دنیای هنر، لندن ۱۳۸۸
یکی‌های متفاوت (دورنماهای تتازه در هنر امروز ایران)، لندن، ۱۳۸۸
طراحی گرافیک در دنیای عربی و ایران، برلن، ۱۳۸۷
ونشیا پورتر، واژه در درون هنر، هنرمندان خاورمیانه نوین، لندن، موزه‌ی بریتانیا، ۱۳۸۸۵

گلناز فتحی در ۱۳۵۱ در تهران به دنیا آمد و در سال ۱۳۷۴ لیسانس گرافیک خود را از دانشگاه آزاد تهران گرفت. فتحی از جمله زنانی است که کلاسهای انجمن خوشنویسان ایران را تا به آخر به پایان رسانده و نخستین زنی است که برنده‌ی جایزه‌ی کتابت شده است. با این حال آداب خطاطی فتحی بسی فراتر از نگرش سنتی به خطاطی رفته و به سبکی انتزاعی بر پایه‌ی سیاه مشق رسیده است.
فتحی که نقاشی خودآموخته است می‌گوید: ”تنها دوره‌ای از زندگی که آموزگاری برای نقاشی داشتم، نه ساله بودم و همان وقت بود که عاشق فرم شدم و این رؤیا در من شکل گرفت که روزی نقاش شوم. در خطاطی سپاسگزار پدرم هستم که این هنر را به من معرفی کرد چرا که بر این باور بود که همه باید خط خوشی داشته باشند. هدفش آشنا کردن من با خوش‌نویسی بود. نمی‌دانست که این مرا به آنجا می‌رساند که روزی هفت ساعت در روز مشق بزنم و خطاطی حرفه‌ای شوم.”

کارهای فتحی روی بیان بصری کانونمند می‌شود؛ واژه‌هایش نامشخص اند و بنابراین بی‌معنا. در عوض این انتزاع‌ها که با استادی با نقش درآمیخته می‌شوند، محرک‌هایی بصری برای بیننده می‌شوند ”من رشته‌ها را با هم درآمیخته و به سلیقه‌ و تعبیر خود به روی بوم برده‌ام، بی‌آنکه از قوانین خطاطی سنتی فرمانبرداری کنم. برای همین با وجودی که به شکل سنتی آموزش دیده‌ام، هنگام کار خود را کاملاً آزاد می‌گذارم.”

این آداب پیجیده‌ی نگارش را گاه سبک ”نگارش خودکار” یا ”بی‌معنا” asemic می‌گویند. با وجود این‌، سبک فتحی را به قول جرارد هوتون ”باید چدمعنایی” پنداشت. هر کدام سرشار از معناهای بالقوه و امکانات تعبیری بسیار است. کارهایش برای هر فردی که آنها را می‌بیند معنای یگانه‌ای دارد.”

ضربه‌های پیچیده‌ی فتحی بعدهای تازه‌ای به برداشت سنتی خطاطی می‌دهد تا روی معنای لفظی واژه‌ای تاکید کند. دنیای تازه‌ای از نماد می‌سازد که بیننده می‌تواند به آسانی تعبیر کند. ”من یک خطاط آموزش‌دیده‌ام و قلم مویم ساختار هر حرف را بلد است. وقتی به نقاشی می‌رسد، قلم موست که سخن می‌گوید، درست مانند بدیهه‌سرایی ـ رها می‌کنم و این قلم مویم است که مرا به آنجا که باید می‌برد.”

به کار بردن رنگ سفید برایش مانند مراقبه روی سکوت است؛ به گفته‌ی خودش: ”فضایی است که رها می‌کند تا تماشاگر درنگ کند و نفسی کشد. بر خلاف فضای خاموش سفید، قرمز رنگ انرژی است، آبی، رنگ گنبدها به ویژه مسجدهای اصفهان و سیاه برایم کامل ترین رنگ است زیرا همه چیز را در خود دارد… می‌تواند تمامی احساسات راستین مرا بیان کند. هیچ‌وقت برایم رنگ اندوه نیست.” از زمانی زرد هم را هم به تخته رنگش افزود.

فتحی از سال ۱۳۷۲ نمایش آثارش در داخل و خارج از ایران از ترکیه گرفته تا بلژیک و جامائیکا و دوبی آغاز می‌کند. با گرفتن چندین کمک‌هزینه هنری (residency) در پاریس، رم و لندن، نمایشگاه‌هایی در بیشتر کشورهای اروپایی و امریکا برگزار می‌کند. در سال ۱۳۷۴ جایزه بهترین زن منطقه را از آن خود می‌سازد.
فتحی به عنوان بخشی از کاوش پیگیر خود، کیسه‌ی ترفندهای خود را پیوسته از نو نوآوری می‌کند. از ”لایه کردن و جست‌وجوی روش‌شناسی” کارهای نخستین خود، به ویرایش ریشه‌ای نگرش خود می‌پردازد و آهنگ آن دارد که به حرکتی یگانه که به شکلی استراتژیک جای گرفته دست یابد. شالوده‌ی سبک چشم‌گیر و درگیرکننده‌اش خطاطی سنتی ایرانی است، اما مدیون سنت نیست. در عوض می‌کوشد از قراردادها کنار کشد. ”هدف هنری من دگرگونی خطاطی از واژه به فرم است. برای من این بخش لفظی نیست که اهمیت دارد، بلکه فرم است که مهم است. با حروف به عنوان فرم برخورد می‌کنم، کاری می‌کنم تا بر بومم شناور شوند یا به رقص درآیند. پایبندی شدید به قوانین خطاطی سنتی باعث شد که تمامی قوانین را بشکنم و با حروف طوری برخورد کنم که خودم می‌خواهم. من از فرهنگم الهام می‌گیرم. به میراث پرمایه‌‌ی کشورم که به نوبه خود مایه‌ی الهام من است افتخار می‌کنم.”

فتحی با محیط فیزیکی خود و آرشیوهای تاریخی درخشان ایران درگیر می‌شود تا به کار خود خوراک رساند و آن‌‌را کامل کند. ”نگاه کردن به کتاب‌های سنگی و دست‌نوشتهها به من به اندازه‌ی کافی انرژی و الهام می‌بخشد تا تمام شب نقاشی کنم. هر صفحه‌ی این کتاب‌‌ها، یک اثر هنری است. به گمان من هر جنبه‌ی زندگی بهترین آموزگار و بهترین مایه‌ی الهام است. ما همه با محرک‌های زیادی فراگرفته شده‌ایم که اگر از چشمان خود برای دیدن آنها سود جوییم، می‌توانند ما را با انگاره‌های بی‌کرانی سرشار کنند. از دید خودم هر فراز و نشیب زندگی روی کارم تأثیر دارد.”

موفقیت فتحی دوری خوشایندی از بسیاری از کلیشه‌هاست که در باره‌ ایران و مردمانش در رسانه‌های باخترزمین در گردش است.

نمایشگاهش با نام ‌آزادی من (گالری زرکسزXerxes خشایارشاه، لندن) که گزیده‌ای از کارهای ۱۳۸۶ تا ۸۷ او را دربرمیگرفت نمایانگر سبک مشخص او با خطاطی و ضربه‌های نیرومند قلم مو و رنگ‌های زنده است. ”من کارم را کرده‌ام، و چیزهایی را گفته‌ام که می‌خواستم بگویم، هر چند به زبانی انتزاعی. دیدن و شنیدن کسانی که کارم را تعبیر می‌کنند برایم جالب است… من می‌خواهم مردمان به همان سان الهام بگیرند که فرهنگ و هنرمندان ایرانی به من الهام بخشیده‌اند.”

کاوش خطاطی و به وجود آوردن سبکی انتزاعی از سوی فتحی روی جنبه‌های غیرکلامی فرم تاکید دارد و به بیننده فضا می‌دهد تا خیال‌پردازی خود را به کار گیرد و تعبیر خود را وارد کار او کند. ”من می‌خواهم مخاطب نوشته را با چشم نگاره‌گرانه ببیند. می‌‌خواهم بیننده رقص حروف را ببیند و به ذهن خود اجازه دهد آنها را تا آنجا که می‌توانند با خود ببرد.”

در شب‌های بی‌خوابی (گالری خط سوم؛ دوبی، ۱۳۸۷) به نظر می‌رسد که از انگاره‌ی رسیدن به ”درست همان که باید باشد” آن هم با یک حرکت، دست کشیده و نگرشی برگزیده که بیشتر بر پایه‌ی زمان است. جنبه‌ی مراقبه‌گرانه‌ی ”خط‌خطی‌هایش” به شکلی درونزادی بر گذشت زمان استوار گشته است. این آثار که بسیار کارشده‌اند، بافت‌ها، سطح‌ها و تنش‌هایی را در سراسر تکرار بی‌گسست خط‌ها می‌آفرینند. با قاب کردن دلاورانه‌ی آنها با سیاه و سفیدها، جوهر واژه‌ها و حروف، در بی‌جنبشی ناآشنای جنون حرکت ناپدید می‌شوند: شکلی از ارتباط درون‌گرایانه و اندیشمندانه که فرم‌های باز عاطفه را درون خود نگاه می‌دارد.

با ادامه‌ی به نمایش گذاشتن فرم‌های خطاطی، فتحی خط میان خوانا و ناخوانا را تیره و تار می‌کند و این آداب در نمایشگاهش به نام هرج‌ومرج کنترل‌شده (گالری خط سوم؛ دوبی، ۱۳۸۹) به اوج می‌رسد؛ گزیده‌ای از جعبه‌های نور و آثاری روی کاغذ. به دنبال جایگزینی برای کارهای گذشته‌اش روی بوم، از سال ۱۳۸۶ شروع به کار با جعبه‌های نور کرده است. خطوط ظریف و نازک، با جعبه سیاهی قاب می‌شوند در حالیکه حروف و فرمها به شکل ناآشنایی در جنون آمیزی ساکن حرکت درهم می‌آمیزند. عناصر رنگ و فرم، حرکت و آرامش در رابطه باشکوه توازن زیبایی شناسانه و انرژی تقسیم شده به هم بافته می شوند و زیبایی خامی را در برمی گیرند ـ رشته‌ای سیمین در میان بی‌نظمی. این نمایشگاه نمایانگر بازگشت او به کار روی کاغذ هم بود، رسانه‌ای که با ضربه‌های قلم مو روی سطح کاغذ سفید حس آسیب‌پذیری را به نمایش می‌گذارد.

“نقاشی من رسانه ای است که برای ابراز کرانمندیها و آزادی خود برگزیده ام. هر چیزی که احساس می کنم با آخرین ضربه قلم مو بزرگنمایی و در عین حال پالوده می شود. قلم مویم هم اسلحه است و هم سپر.

خودمختاری روحی فتحی گویا و بی‌پرده فراسوی آداب هنری او می‌رود. فتحی همزمان هم تجسم چیزی است که زنان ایرانی همیشه برای پیشکش داشته اند، و هم به مبارزه طلبیدن کارآی برخی از کلیشه‌های به شدت فراگیر در منطقه، درست مانند آثارش.

منابع:

کاتولوگهای نمایشگاههای گوناگون او به ویژه در گالری خط سوم دوبی، مقاله شارون پارکر و پائولا والون و جرارد هوتون به نام از نو کشیدن دنیا بدون واژه، ۲۰۱۱.

 

برگزیده فراایران ایران درودی

 

ایران درّودی نقاش، کارگردان، نویسنده، منتقد هنری و استاد دانشگاه برجسته ایرانی در سال ۱۳۱۵ در نیشابور خراسان در خانواده‌ای خوشنام به دنیا آمد. خاندان پدری او از بازرگانان صاحب نام خراسان، و خانواده مادری او از بازرگانان قفقازی بودند که پس از انقلاب شوروی به ایران مهاجرت کردند و در مشهد اقامت گزیدند. در ۱۳۱۶ خانواده به دلیل کار پدر به هامبورگ می‌رود، اما با شروع جنگ جهانی دوم ناگزیر به بازگشت به مشهد می‌شوند.

«ما اواسط جنگ و در شرایط بسیار بدی از آلمان فرار کردیم و به ایران آمدیم. به ایران که رسیدیم جنگ بود و مشهد بمباران مـــی‌شـــد و قـــحـــطـی بیداد می‌کرد. سربازهای روسی در شهر زیاد بودند. در آن زمان من پنج ساله بودم.» (۱)

با بازگشت به مشهد در خانه‌ای در نزدیکی مسجد گنبد سبز مأواگزیدند، مسجدی که تأثیر ژرفی بر شخصیت ایران گذاشت و در برخی از کارها و نقاشی‌هایش دیده می‌شود.

درّودی عشق خود به هنرها و موسیقی را در کودکی کشف کرد. پدرش به هنر به ویژه نقاشی علاقه داشت و نخستین درس‌های ابتدایی در نقاشی هم‌چون اهمیت خط، حجم و رنگ را به او آموخت. از سوی دیگر، مادرش پیانو می‌نواخت و به او درس پیانو می‌داد. این عشق به هنر و موسیقی از آن پس بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی او شد.

«عشقم به ایران، تحت تاثیر برخورد پدرم با ایران بود. حتی زمانی که بزرگ‌تر شدم و در محضر پدرم از نقاشی‌های “دالی” صحبت میکردم، او میگفت: تو اول زبان فارسی را درست یاد بگیر و درست فارسی حرف بزن و بعد راجع به هنر صحبت کن. تو باید هویت و فرهنگ ملی خودت را بشناسی…. با شناخت کم و بیشم از فرهنگ باشکوه ایران رفته‌رفته عــلاقــهام بــه فرهنگ و تاریخ وطنم بیشتر و بیشتر شد تا جایی که در کـــتــاب “در فــاصـلــه دو نقطه….!” بـه جرأت می‌نویسم: تصویر کردن تخت جمشید تنها اشاره به تاریخ نیست. بازگو کردن افسانه یک عشق اسـت. عـشـق مـن بـه وطـنـم.” (۲)

در نوجوانی عشق به ایران زمین را از استاد ابراهیم پورداوود آموختم و سرمشق و هدف زندگیام قرار دادم. از سیمین بهبهانی جرأت را، از طاها بهبهانی تعادل، از پرویز کیمیاوی سادگی و خلاصه گویی، از احمد شاملو و شعرش به کار گرفتن ابعاد لایتناهی، از عباس کیارستمی ریتم در نقاشی را، از محمود دولت آبادی فضاسازی و خلاصهگویی، از فریدون مشیری دوستی و رفاقت به معنای اخص کلمه، از دکتر پرویز ناطق خانلری آگاهی از فرهنگ جهانی و نثر ناب، از فروغ فرخزاد شفافیت شکنندهی واژهها، از سهراب سپهری فروتنی و خلاصه زیستن، از شفیعی کدکنی روانکاوی مردمان، از بیژن مفید فریب ندادن و فریب نخوردن را، از احمد محمود سادگی و صفا، از اخوان ثالث نیاز به زیبایی و زیبا زیستن را، اما یکی از این بزرگانِ گمنام پدرم بود که نه شعری گفت، نه اثری نقاشی کرد ولی از همان کودکی عشق به سرزمین، پاسداشت پیشینیانم و «نگاه کردن» را به من آموخت که اولین درس نقاشی است. (۳)

در سال ۱۳۲۴ خانواده به تهران نقل‌مکان کرد، و درودی پس از گرفتن دیپلم خود به خواهرش در پاریس پیوست و در دانشگاه هنر بوزآر به تحصیل هنر پرداخت. سپس برای آموختن رازهای آمیختن درست رنگ‌ها به پایتخت بلژیک رفت و یک دوره‌ی ویترای در آکادمی سلطنتی بروکسل گذراند و به دنبالش برای گذراندن تاریخ هنر در مدرسه لوور به پاریس بازگشت.

در این میان در چندین نمایشگاه گروهی نقاشی شرکت کرد و چند جایزه‌ را از آن‌ِ خود ساخت. نخستین نمایشگاه فردی او در سال ۱۳۳۷ در میامی امریکا و نخستین نمایشگاه فردی‌اش در ایران در سال ۱۳۳۹ در تالار فرهنگ برگزار شد.

درسال ۱۳۴۷ به سفارش شرکت آی.تی.تی که لوله کشی نفت آبادان به ماهشهر را به عهده داشت، تابلوی نفت ایران را کشید. تابلویی که تصویر آن با تیراژى چند میلیونی در مطبوعات مهم امریکا از قبیل لایف، تایمز، نیوزویک، و… به چاپ رسید.

احمد شاملو نام «رگ‌های زمین، رگ‌های ما» را بر این شاهکار نهاد و در ۱۳۵۲ شعری برای او سرود که در سطوری از آن می‌گوید:

پیش از تو

صورتگران

بسیار

از آمیزه‌ی برگ‌ها

آهوان برآوردند…

تو خطوط شباهت را تصویر کن…

فریاد را تصویر کن….

عصر مرا تصویر کن…

عمر مرا تصویر کن…

تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم

و آن نگفتیم

که به کار آید

چرا که تنها یک سخن، یک سخن، در میانه نبود

آزادی!

ما نگفتیم

تو تصویرش کن

با موفقیتش در هنرها، دست به ماجراجویی تازه‌ای می‌زند. در ۱۳۴۵ برای آموختن کارگردانی و تولید برنامه‌های تلویزیونی به انستیتیو آر.سی.ال نیویورک می‌رود. در نیویورک با پرویز مقدّسی که در رشته کارگردانی سینما و تلویزیون تحصیل می‌کرد آشنا می‌شود و با او ازدواج می‌کند و با هم به ایران بازمی‌گردند.

درّودی به همراه همسرش در سازمان تازه تاسیس تلویزیون در سمت تهیهکننده و کارگردان برای مدت ۶ سال به فعالیت پرداخت. حاصل این فعالیت تهیه و کارگردانی بیش از ۸۰ فیلم مستند تلویزیونی موفق از هنرمندان ایران و جهان بود. پس از مرگ همسرش در ۱۳۶۴ به کار نقاشی و به نمایش گذاشتن اثارش ادامه می‌دهد و ثابت می‌کند که هنرمندی خستگی‌ناپذیر است.

فعالیت خستگی‌ناپذیر درودی در حوزه‌ی هنر باعث شد که دانشگاه صنعتی شریف از او دعوت کند تا به عنوان استاد افتخاری، به آموزش تاریخ و شناسایی هنر در این دانشگاه بپردازد و تاکیدش به دانشجویانش همیشه این بود که «علم و صنعت از هنر و زیبایی‌شناسی جدا نیست.» (۴)

در گفت‌وگویی که به مناسبت نمایشگاه نگاهی به آثار ایران درودی به نام «جاودانه خلیج فارس» در سال ۱۳۸۷ در موزه هنرهای معاصر تهران برگزار می‌شود در باره‌ی عشقش به پاریس که در آن به «یک نقاش خارجی در پاریس» نامدار می‌شود و به گونه‌ای خانه‌ی دومش بوده است و در آن زمان بیشتر کارهایش هنوز در آنجا نگاه داشته می‌شد سخن می‌گوید: «:”در این سال‌ها چه به عنوان دانشجو، چه به عنوان رهــگـذر و بـالاخـره به عنوان مقیم، همیشه شیفتگی خاصی به این شهر که پر از جاذبه های هنری و فرهنگی است، داشته‌ام. در این شهر شیرین‌ترین و تـلـخ تـریـن روزهـای زنـدگی‌ام را گذراندهام. معماری و به خصوص نظم شهرسازی آن را دوست میدارم و همیشه چیزی از زیبایی در آن کشف مــیکـنـم. سـالهـا در قـسـمـت‌های مختلف این شهر آتلیه داشته‌ام و در دوره‌های مختلف در آن کار کرده‌ام. … عجیب اینجاست که وقتی در پاریس نقاشی مـی‌کـنم رنگ خاکستری آسمان و رنگ صورتی رنگ پریده غروب‌های آن به نقاشی‌هایم رخنه می‌کند.

گرچه پاریس با این همه زیبایی هرگز مثل شهر یزد با آن بادگیرها و کوچههای مسقفش یا اصفهان با گنبدهای سینه ریزوارش به زیر پوست من راه پیدا نمیکند. حتماً ریشه های هویتم، بر شیفتگی و جاذبه‌ها، غلبه دارد… ”

«اکثر نقاشی‌های دوره یخبندان‌ها را در پاریس کار کرده‌ام… این دوره‌ای است که ایران را ترک کردم. پدر و همسرم را از دست دادم. در ایران جنگ بود. به گفته‌ای دیگر، آنها نه از ترس‌های ناشناخته که از واقعیت تلخ زندگیم سخن می‌گویند.

“در نهایت، نگاه من به انسان است که قادر است جهان را از عشق خود سرشار کند. گرچه انسان به ندرت در نقاشی‌هایم حضور عینی پیدا میکند. سعی دارم از بینظمیها به نظم برسم و از آشفتگیها به تعادل و سپس این نظم بی‌نظمی را رنگ‌آمیزی کنم تا به دنیای خاص خودم برسم. تعبیر شما را در تسلط آسمان سرنوشتساز، منکر نیستم، اما اضافه میکنم انسان می‌باید در نهایت، توانایی‌ها و سرشت خود را بشناسد و در مقابل مقدرات زمینی یا آسمانی، تسلیم نشود. ….من دنیا را از ورای چشمانم، از ورای حسهایم زندگی می‌کنم. وقتی تصمیم می‌گیرم نقاشی کنم وقتی است که چیزی گلویم را میفشارد. دلهره‌ها شروع میشود، سنگینی فریادهای خفه شده‌ام را در قفسه سینه‌ام احساس می‌کنم. …خودم از نقاشی‌هایم نمی‌ترسم، اما تحمل سردی برخی از کارهایم نیز برایم سخت است.” (۵)

به آرای جواد مجابی: «نقاشی‌های ایران درودی به نور درخشان ایران وفادار مانده است. خاستگاه این روشنا؛ گاه جغرافیاست که از زوایه‌ی تند تابش آفتاب بر این اقلیم برمی‌آید؛ گاهی نور جنبه‌ی فرهنگی دارد به ازای روشن‌اندیشی حکمت عرفانی ما و از سویی درخششی تاریخی است و نور درونی زندگی جععی اقوام ایرانی بر این فلات را بازمی‌تاباند… همانند درخشش بلورین در نور خورشید…. نقاشی‌های تازه‌ی ایران درودی چون بلوری افراشته پیش خورشید نیم‌روز؛ از نور برشته‌ی کویری انباشته است. در متن تابلو هر عنصر در تابش نوری اشراقی جزیی از یک ترکیب تابان می‌شود. در ترکیب کلی به رغم حضور حفره‌ها و لکه‌های نیلی و کبود؛ سیطره‌ی قبارش و رنگ سفید و زرد و نارنجی عنصری مسلط است. آگاهی شهودی نقاش به فرهنگ سرزمین خود عرفانی بدو بخشیده است که پیروزی نهایی نور را بر بسیط سرزمین مشرقی‌اش از همین حالا اعلام می‌کند.» (۶)
رنگ را از متن زندگی جدا نمی‌دانم چراکه اگر رنگ را از آن بگیری، گویی عشق را از آن گرفته‌ای. نور برای من بسیار مهم است و فکر می‌کنم از معدود برگزیدگان خداوند هستم که نور را در قلب آدمیان دیده است. از آنجایی که زندگی را فشرده و خلاصه می‌بینم، هیچ رنگ خاصی را بر رنگ دیگر ترجیح نمی‌دهم و همه‌ی رنگ‌ها برایم شریفند. (۷)

برگزاری ۶۰ نمایشگاه فردی و شرکت در بیش از ۲۰۰ نمایشگاه گروهی در نقاط مختلف جهان، انتشار مقاله‌ها و نقدهای پژوهشی و هنری در مطبوعات ایران، ایراد سخنرانی در مراکز فرهنگی و هنری دنیا، تهیه و کارگردانی بیش از ۸۰ فیلم مستند تلویزیونی از هنرمندان ایران و جهان، نگارش و انتشار کتاب زندگینامه خودنوشت «در فاصله‌ی دو نقطه…!» حاصل بیش از ۵۰ سال فعالیت همه جانبه‌ی او در عرصه‌ی هنر امروز ایران است. فعالیت‌‎هایی که در کنار نشست‌وبرخاست با بزرگانی چون آندره مارلو، سالوادور دالی، ژان کوکتو، آنتونیو رودریگز و دیگران و به ویژه بیان یگانه‌ی او در نقاشی؛ او را یکی از مهم‌ترین نقاشان ایران و جهان کرده است. (برگرفته از سایت ایران درودی که گفته‌های افراد نامبرده در باره‌ی او را هم می‌توان در آن یافت.)

در همان گفت‌وگو به مناسبت نمایشگاه «جاودانه خلج فارس» خود می‌گوید: « چه خوب که در ۷۰ سالگی به جای تکرار خودم وارد دوره جدیدی شده‌ام. همیشه از اینکه خودم را تکرار کنم واهمه داشته‌ام. گرچه برخی از آدم‌ها تفاوتی بین دوره رنگ‌های سرخ، مانند “از اینگونه رستن” و دوره سفید، یخبندان‌ها، مانند “چهارسوار مرگ” نمی‌بینند، ولی من می دانم که نحوه نگرشم در هر لحظه در حال تغییر و تحول است. این دوره جدید در واقع نتیجه گیری از سال های عمر یک نقاش است امروز محکم تر از همیشه نقاشی می کنم و به این کارهای حقیر و ناروا می‌خندم. نقاشی، اجر صبوری و تحمل و ایمان به کارم را به من باز می‌گرداند..”

“به زندگی، به زیستن و رستن ارج می‌نهم و مرگ را پایان تمام دردها و تولد دیگر می‌دانم، اما معتقدم در سخت‌ترین لحظه‌های زندگی انسان می‌باید سرش را بالا نگاه دارد.

فکر می‌کنم گاهی آسمان بر من رشک می برد که این گونه محکم و مبارز، در مقابلش ایستاده‌ام. کسانی که به زندگی و انسان، عشق می‌ورزند، از خاکستر خودشان دوباره متولد می‌شوند، شاید من از این دست آدم‌ها باشم. برای رسیدن به مرحله‌ای که اکنون رسیده‌ام تنها حربه ام صداقتم بوده است و در این راه هرگز از آشکار کردن ضعف‌ها، کوتاهی نکرده‌ام.

بیان یگانه‌ی وی در نقاشی، او را یکی از مهم‌ترین نقاشان ایران و جهان کرده است.
موزه هنرهای معاصر تهران، موزه هنرهای زیبای کرمان، کاخ موزه سعدآباد، کاخ صاحبقرانیه، موزه ایکسل بلژیک و موزه هنرهای معاصر نیویورک از جمله مکان‌هایی‌ست که در کنار مجموعه‌داران سرشناس، آثار ایران درّودی را در گنجینه خود دارند.

در جایی نوشته: «برخی از درها باید بسته بمانند برخی از رازها را نمی‌باید گشود؛ آنان که می‌باید بدانند، دانسته‌اند و آنان که می‌خواهند بدانند، راه دانستن را خواهند یافت» ولی نقاشی‌هایم، بازتاب ذهنیاتم هستند به عبارتی دیگر نقاشی هایم نتیجه ی زندگی من هستند، نه تمامی زندگی.» (۸)
فکر می کنم گاهی آسمان بر من رشک می برد که این گونه محکم و مبارز، در مقابلش ایستاده‌ام. کسانی که به زندگی و انسان، عشق می‌ورزند، از خاکستر خودشان دوباره متولد می‌شوند، شاید من از این دست آدم‌ها باشم. برای رسیدن به مرحله‌ای که اکنون رسیده‌ام تنها حربه‌ام صداقتم بوده است و در این راه هرگز از آشکار کردن ضعف‌ها، کوتاهی نکرده ام. (۹)

آخرین پروژه‌ی او بازگشایی موزه‌ای با هزینه‌ی شخصی و اهدای ۱۵۰ اثر خود به آن، او را پس از ۵۶ سال به سرزمین مادری‌اش کشانده است.

«در واقع این جاودانگی نیست که می‌خواهم به آن برسم آرزوی من این بوده است که عشقم را به این سرزمین بی‌واسطه نثار کرده و به نوعی، سپاسمندی خودم را ابراز کنم. در تصورم این چیزی نیست مگر اینکه همگی آثارم را در قالب موزه‌ای به او اهدا کنم. به همین خاطر راه‌ها را کوتاه می‌کنم تا ساده‌تر و خلاصه‌تر به خاکی برگردم که از او آمده‌ام. … برگ سبزی تحفه‌ی درویش.» (۱۰)

در سالروز تولدش در ۱۳۹۵ شهرداری تهران زمینی به مساحت حدود ۱۵۰۰ مترمربع در نزدیکی پارکی در تهران را در اختیار این هنرمند گذاشت و کلنگ موزه به دست خودش زده شد. به گفته‌ی درودی: « این موزه یک مرکز فرهنگی برای آموزش نقاشی، برپایی همایش‌های تاریخ هنر و ارتباط با کشورهای مختلف خواهد بود. موزه را می‌سازم تا برای نسل آینده یک مرکز فرهنگی باشد تا از طریق آن با دنیا امروز و تغییر و تحولات آن در ارتباط باشند. اگر روزی خودم در قید حیات نباشم این موزه به صورت هیات امنایی اداره خواهد شد.» (۱۱)
«همواره در زندگی مجبور بوده‌ام خود و توانایی‌هایم را در ارتباط با خواسته‌هایی که داشته‌ام، ارزیابی کنم و در همین چارچوب یکی از خصوصیاتم این بوده که فوق‌العاده زندگی را دوست دارم. با رو‌در رویی با بیماری سرطان، مرگ را تجربه کردم و آنرا معجزه‌ی زندگی‌ام دانستم. از همین روست که معتقدم نوع نگاه ما به زندگی است که بر توان‌های ما می‌افزاید. … به آنانی که از زندگی ناامیدند می‌گویم مگر از موهبت زنده بودن برخوردار نیستید؟ (۱۲)

انسان نتیجه‌ی نحوه‌ی اندیشیدنش است. حال که زندگی ما را به مبارزه طلبیده، باید خود را مجهز کنیم و همه چیز را از نو بسازیم. در این راه آنچه بیش از همه اهمیت دارد، همانا هدفمند بودن زندگی انسان است. در باور من، هر سختی تجربه و درسی است که باید از آن آموخت. انسان هدفمند، نه نا امید می‌شود، نه از مبارزه بازمی‌ایستد (۱۲)

نمایشگاه‌های فردی:
1337 (۱۹۵۸)- مرکز هنرهای میامی بیچ

۱۳۳۷ (۱۹۵۸)- دانشگاه کلمبیا، آمریکا.

۱۳۳۸ (۱۹۵۹)- هتل هیلتون، تهران

۱۳۳۸ (۱۹۵۹)- تالار فرهنگ ، تهران.

۱۳۳۸ (۱۹۶۱)- انجمن ایران و امریکا ، تهران.

۱۳۴۰ (۱۹۶۱)- تالار فرهنگ ، ایران.

۱۳۴۲ (۱۹۶۳)- موزه ایکسل، بروکسل.

۱۳۴۳ (۱۹۶۴)- گالری سنتاماریا پیزا، میلان.

۱۳۴۳ (۱۹۶۴)- گالری بورکز، تهران.

۱۳۴۴ (۱۹۶۵)- انجمن ایران و آمریکا، تهران .

۱۳۴۸ (۱۹۶۹)- گالری نگار ، تهران.

۱۳۴۹ (۱۹۷۰)- هتل هیلتون، تهران.

۱۳۴۹ (۱۹۷۰)- دانشگاه صنعتی شریف، تهران .

۱۳۵۱ (۱۹۷۲)- انستیتو گوته ، تهران .

۱۳۵۲ (۱۹۷۳)- گالری «اسپس ۲۰۰۰ » نیویورک.

۱۳۵۲ (۱۹۷۳)- انستیتو گوته، آبادان ، شیراز ، مشهد، اصفهان.

۱۳۵۲ (۱۹۷۳)- گالری دروآن، پاریس.

۱۳۵۲ (۱۹۷۳)- گالری آرتیوم آرتیست ،ژنو.

۱۳۵۳ (۱۹۷۴)- گالری ۲۱، زوریخ.

۱۳۵۳ (۱۹۷۴)- شرکت ملی نفت ایران ، آبادان.

۱۳۵۳ (۱۹۷۴)- دانشگاه فردوسی مشهد.

۱۳۵۴ (۱۹۷۵)- گالری درّودی، تهران.

۱۳۵۴ (۱۹۷۵)- گالری دروآن ،توکیو.

۱۳۵۴ (۱۹۷۵)- گالری «لاگالریا» ، مکزیکوسیتی .

۱۳۵۵ (۱۹۷۶)- گالری اریتاژ، تورنتو.

۱۳۵۵ (۱۹۷۶)- موزه ی هنرهای زیبا، مکزیکوسیتی .

۱۳۵۵ (۱۹۷۶)- دانشگاه فردوسی مشهد.

۱۳۵۵ (۱۹۷۶)- دانشگاه اصفهان.

۱۳۵۵ (۱۹۷۶)- آبادان، شرکت ملی نفت ایران .

۱۳۵۵ (۱۹۷۶)- تلویزیون ملی ایران ، شیراز .

۱۳۵۵ (۱۹۷۶)- گالری الکساندر، تهران .

۱۳۵۷ (۱۹۷۸)- باشگاه نخست وزیری تهران.

۱۳۵۷ (۱۹۷۸)- هتل انترکنتیناتال ، ژنو.

۱۳۶۱ (۱۹۸۲)- گالری موت ، ژنو.

۱۳۶۶ (۱۹۸۷)- گالری بایول، پاریس .

۱۳۶۷ (۱۹۸۸)- سالن رولان گاروس ،پاله دوشایو ، پاریس .

۱۳۶۷ (۱۹۸۸)- استودیو “کیو”، نیوجرسی .

۱۳۶۷ (۱۹۸۸)- گالری آرت دکور ، واشنگتن دی . سی .

۱۳۶۸ (۱۹۸۹)- فرست کردیت بانک، لوس آنجلس .

۱۳۷۰ (۱۹۹۱)- مرکز فرهنگی M.O.R.C ، A پاریس .

۱۳۷۰ (۱۹۹۱)- بنیاد فرهنگی ایران، دوسلدرف.

۱۳۷۱ (۱۹۹۲)- مجموعه فرهنگی آزادی ، تهران .

۱۳۷۱ (۱۹۹۲)- گالری سپهری،تهران

۱۳۷۳ (۱۹۹۴)- گالری ۵۴، نیویورک

۱۳۷۳ (۱۹۹۴)- سازمان ملل، نیویورک

۱۳۷۴ (۱۹۹۵)- نگارخانه برگ، تهران.

۱۳۷۸ (۱۹۹۹) – گالری « حوریان» سانفرانسیسکو.

۱۳۷۸ (۱۹۹۹)- دانشگاه « ویرجنیا تک » ویرجنیا، امریکا.

۱۳۷۸ (۱۹۹۹)- دانشگاه U.C.L.A. لس‌آنجلس.

۱۳۸۱ (۲۰۰۲)- خانه هنرمندان ، تهران .

۱۳۸۱ (۲۰۰۲)- موره هنرهای معاصر ، اصفهان .

۱۳۸۲ (۲۰۰۳)- گالری پگاه ، کرمان

۱۳۸۷ (۲۰۰۸)- موزه هنرهای معاصر ، تهران

۱۳۸۸ (۲۰۰۹) – گالری شیرین

۱۳۹۱ (۲۰۱۲) – خانه‌ی هنرمندان

۱۳۹۱ (۲۰۱۲) – فرهنگسرای مهر

۱۳۹۲ (۲۰۱۳) – موزه‌ی هنرهای معاصر – در مراسم رونمایی پانزدهمین چاپ کتاب در فاصله‌ی دو نقطه…! نمایش آثار ایران درّودی متعلق به گنجینه‌ی موزه

نمایشگاه گروهی :

بیش از ۲۰۰ نمایشگاه گروهی درکشورهای ایران ، فرانسه ، بلژیک ،سویس، امریکا، مکزیک ، ژاپن استرالیا و همچنین نمایشگاهایی با هنرمندان ایرانی در ایران ، فرانسه ، امریکا ، کانادا ، مونوکو ، آلمان و امارات متحده عربی .

فعالیت در سایر زمینه‌ها :

از سال ۱۹۶۴- عضو کنگره ی بین المللی هنرمندان و منتقدین ریمنی . وروکیو ، و سان مارینو ، ایتالیا.

از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۲ – تهیه کننده و کارگردان ۱۹۰۰ دقیقه فیلم مستندو برنامه ی تلویزیونی برای تلویزیون ملّی ایران، تحت عنوان «شناسایی هنر» .

۱۹۶۸ – کارگردان فیلم مستند « بی ینال ونیز » به مدت ۵۵ دقیقه .

از سال ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۲ – استاد میهمان دانشگاه صنعتی شریف.

از ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۲ برای تدریس « تاریخ و شناسایی هنر».

سلسه سخنرانی‌های درباره «نقاشی» و «نقش زن در تاریخ و هنر» معاصر ایران و هم چنین درباره کتاب «در فاصله دو نقطه …!» که از زندگینامه هنرمند است .

سخنرانی‌ها در باره “هنر ایران:”

۱۹۹۸- انجمن فرهنگی ایرانیان مقیم بلژیک، بروکسل، کتابخانه مرکز مطالعات ایران ، لندن .

۱۹۹۹- دانشگاه «ویرجینیا تک» – ویرجینیا

۱۹۹۹ – دانشگاه «یو . سی . ال . ای»

۱۹۹۹ – «انجمن سخن» – لوس‌آنجلس

۱۹۹۹ – «دانشگاه لوس‌آنجلس»

۱۹۹۹ – «دانشگاه برکلی» – سانفرانسیسکو

۱۹۹۹ – «انجمن سخن» – سانفرانسیسکو

۱۹۹۹ – «انجمن متخصصین» – کالیفرنیا

۱۹۹۹ – «انجمن خیریه فرهنگی کهریزک» – لوس‌آنجلس

۱۹۹۹ – «انجمن فرهنگی ایرانیان» – سکرمنتو

۱۹۹۹ – «انجمن فرهنگی ایرانیان» – نیو جرسی

پژوهش درباره‌ی «هنر هخامنشیان » چاپ در مجله سخن و نگین ۱۳۴۶ و ۱۳۴۷.

سلسه مقالات و نقد درباره ی نقاشی و مجسمه‌سازی درمطبوعات ایران .

انتشارات:

۱۹۷۳- ایران درّودی ( آثار نقاشی ۱۳۵۲-۱۳۳۸ ) چاپ اول – ناشر: مولف .

۱۹۷۶- ایران درّودی ( آثار نقاشی ۱۳۵۲-۱۳۳۸ ) چاپ دوم – ناشر: انتشارات امیر کبیر .

۱۹۹۶- در فاصله ی دو نقطه … ! زندگینامه نقاش به قلم خود او – ناشر: «نشر نی»

۲۰۰۴- چشم شنوا (آثار نقاشی) – ناشر: مولف

۲۰۱۴- در فاصله ی دو نقطه … ! چاپ شانزدهم

فیلم‌هایی که در مورد ایران درّودی ساخته شده است:

فیلم «مستند درباره نمایشگاه ایران درّودی در موزه‌ی هنرهای معاصر تهران» – کارگردان حسن امامی

فیلم «چه شگفت است عشق، که هم درد است و هم مرهم» به کارگردانی بنکدار و علیمحمدی

فیلم «ایران درّودی،نقاش لحظه‌های اثیری» – کارگردان بهمن مقصودلو

فیلم «ایران درّودی» – کارگردان مستانه مهاجر

فیلم «زن، نور، نقاشی» – کارگردان محمود شکراللهی

فیلم رونمایی پانزدهمین چاپ کتاب «در فاصله‌ی دو نقطه…!»


ایران درودی نخستین کلنگ ساخت موزه‌ی ایران درودی را در روز تولدش به زمین می‌زند (۱۳۹۵)

منابع:

وب‌سایت ایران درودی

ایران درودی: هنرمند پایان‌ناپذیر، نوشته‌ی شمسی شاهرخی در Persian Tribune

گفت‌وگو با ایران درودی: خودم از نقاشی‌هایم نمی‌ترسم،

جهان آرمانی نقاش صاحب سبک معاصر در گفت‌و گو با ایران درودی، پژمان موسوی، روزنامه شرق

پاورقی‌ها:

۱) گفت‌وگو با ایران درودی: خودم از نقاشی‌هایم نمی‌ترسم،

۲) همانجا.

۳) جهان آرمانی نقاش صاحب سبک معاصر در گفت‌و گو با ایران درودی، پژمان موسوی، روزنامه شرق

۴) ایران درودی، هنرمند پایان ناپذیر، نوشته‌ی شمسی شاهرخی، Persian Tribune

۵) گفت‌وگو با ایران درودی: خودم از نقاشی‌هایم نمی‌ترسم،

۵) همانجا.

۶) وب‌سایت ایران درودی

۷) جهان آرمانی نقاش صاحب سبک معاصر در گفت‌و گو با ایران درودی، پژمان موسوی، روزنامه شرق

۸) گفت‌وگو با ایران درودی: خودم از نقاشی‌هایم نمی‌ترسم،

۹) همانجا.

۱۰) جهان آرمانی نقاش صاحب سبک معاصر در گفت‌و گو با ایران درودی، پژمان موسوی، روزنامه شرق

۱۱) همانجا.

۱۲) همانجا.

شهریار عدل (۱۳۹۴-۱۳۲۲) شهریار جهان ایرانی

 

شهریار عدل، شهریار جهان ایرانی در ۱۴ بهمن ۱۳۲۲ در تهران در خانه‌ای در خیابان حقوقی، پیچ شمیران به دنیا آمد و تا آخر زندگی خود هرگاه در تهران بود، خانه‌اش همین خانه بود.. پدرش احمد حسین خان عدل از اهالی تبریز و مادرش هما والی است، ملقب به ضیاءالملوک، از اهالی بسطام بود.
تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌اش تا کلاس نهم را در ایران گذراند و سپس بنا به رسم خانوادگی‌شان که به گفته‌ی خودش از قرن نوزدهم برجاست، به فرانسه رفت و پس از گرفتن دیپلم، سه رشته را با هم شروع کرد، معماری در مدرسه‌ی معماری پاریس، یعنی بوزار، تاریخ عمومی هنر، باستان‌شناسی خاورزمین یا باستان‌شناسی قدیم، عهد عتیق و هنر دوره‌ی اسلامی در مدرسه‌ی موزه‌ی لوور و مطالعات تاریخی ایران‌شناسی در مدرسه‌ی علوم تاریخی سوربون پاریس. دیرتر برای کم کردن بار از ادامه‌ی تحصیل معماری دست می‌کشد. دکترایش را در رشته‌ی تاریخ می‌گیرد و از بیست و سه چهار سالگی شروع به تدریس دانشگاهی می‌کند و بیست سالی به این کار ادامه می‌دهد. «کار اصلی من از اول تاکنون جویش‌گری در مرکز تحقیقات علمی فرانسه بود…. منصب دیگرم، ریاست کمیته‌ی بین‌المللی علمی تاریخ تمدن‌های آسیای میانه یونسکو….شما اگر از یک نفر بپرسید ممکن است بگوید، آقای مهندس عدل، مهندس نقشه‌برداری است، نقشه‌برداری هوایی؛ از یکی دیگر بپرسند، می‌گوید: آری ایشان متخصص تهران قدیم تا دوره‌ی قاجار است؛ یک نفر دیگر ممکن است بگوید مینیاتور کار می‌کند؛ یک نفر دیگر ممکن است بگوید، نه روی تاریخ سینما کار می‌کند؛ یکی دیگر ممکن است بگوید، نه روی عکاسی کار می‌کند بنابراین بسته به این است که طرف شما به چه چیز علاقه داشته باشد و از چه نظر به کارهای من نگاه کرده باشد.. مقاله‌هایم بیشتر به فرانسه و انگلیسی و تعدادی نسبتاً زیادی هم به فارسی منتشر شده است. در مورد کارهای اجرایی، من هیچ‌وقت پست اجرایی نداشتم. الان هم ندارم. منتهی چون ارتباطات زیادی داشتم و در ضمن چون مجانی هم کار می‌کنم بنابراین همیشه اتفاقات یک جوری بوده که وارد این موضوعات شده‌ام…» و منظورش از کارهای اجرایی مطالعه و ثبت و مرمت آثار باستانی در جهان ایرانی بود. ۱

«جهان ایرانی (جهانی که فرهنگ ایرانی بر آن خاک است)، مقوله‌ای متفاوت از واحد سیاسی ایران امروز است. از نگاه او جهان ایرانی، مرزهای بسیار گسترده‌تری از ایران کنونی دارد. گذشته از افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان، حتی کشورهایی مانند هند و امپراطوری عثمانی را هم دربرمی‌گیرد که واحدهای سیاسی جداگانه‌ای بودند. برای همین معتقد بود که ما، به عنوان ساکنان واحد سیاسی کنونی ایران، درست مانند مردمان افغانستان و تاجیکستان، شاخه‌هایی از درخت تنومند فرهنگ ایرانی هستیم و نه مرکز و تنها مالک آن.۲


امپراطوری ایران باستان

همان جهان ایرانی که به گفته‌ی خودش: « برخلاف آنچه همه فکر می‌کنند، انحطاط‌اش هشتصد سال است که شروع شده، انحطاط ایران، شرق و دنیای اسلام به طور کلی. یعنی از دوران سلاجقه. در دوره‌ی مغول انحطاط کشاورزی داریم، یعنی جنبه‌ی اقتصادی دارد، اجتماعی ـ فلسفی نیست. انحطاط اجتماعی ـ فلسفی قبلاً شروع شده بود؛ یعنی از زمانی که ما فکر کردیم همه چیز را پیداکرده‌ایم، مثلاً مباحث دینی تعطیل می‌شود و غیره؛ ما هشتصدسال پیش به یقین می‌رسیم و دیگر سؤال کردن تعطیل می‌شود. از آن لحظه‌ای که جامعه‌ از خودش سؤال نمی‌کند دیگر محکوم به فناست… ما هشت قرن است که همه چیز را می‌دانیم!… آخرین پیشرفت‌های ما زمان خیام است. از هشتصد سال پیش کوچک‌ترین پیشرفت علمی نداریم. چه پیشرفتی، در چه موردی! ما به یک یقینی می‌رسیم که دیگر پرسش نمی‌کنیم…. در درجه‌ی اول همه چیز باید زیر سؤال برود. ایرانی قدیم از خودش سؤال می‌کرد، اما حالا نمی‌کند. همه چیز به حتم و یقین رسیده.»۳
از کارهای ارزشمند مربوط به تاریخ هنر شهریار عدل بازگرداندن شاهنامه‌ی طهماسبی از امریکا با همکاری ایرج افشار بود. این کتاب که یکی از باارزش‌ترین شاهنامه‌های نگاره‌پردازی شده‌ی ایران در زمان شاه طهماسب اول صفوی و ثمره‌ی بیست سال کاروکوشش نقاشان و خطاطان زبردست آن روزگار است، از ایران به عثمانی برده شده و از عثمانی به پاریس و از آنجا به امریکا و با این تلاش ارزشمند به ایران بازگردانده شده است.۴


شاهنامه طهماسبی

از این گذشته تلاشهای او در بازگرداندن نقاشی های دزدیده شده از کاخ گلستان در سال ۱۳۵۸ چشمگیر بوده است. در همین زمان بود که فیلم‌های دوران قاجاز را کشف کرد که اینک در مرکز ملی سینما CNC هنوز در حال آماده شدن است. در میان فیلم‌های یافته شده اثر از نخستین کارگردان زن، آلیس گی‌بلانشه به نام فاوست است. این کشف به او الهام بخشید تا در باره‌ی تاریخ عکاسی در ایران به پژوهش بپردازد و به یاری یحیا ذکاء مقاله‌ای به فرانسه به نام «یادداشت‌ها و اسنادی در باره‌ی عکاسی و تاریخچه‌ی عکاسی در ایران نوشت. مقاله‌ی دیگری هم در همین زمینه به نام آشنایی با سینما و نخستین‌گام‌ها در فیلم‌برداری و فیلم‌سازی در ایران، نوشت که در فصلنامه مجله‌ی هنری فراایران در سال ۱۳۷۹ به چاپ رسید.
توصیف و عیارسنجی آثار هنری از کارشناسی‌هایش بود، مانند کشف و مرمت و معرفی فیلم‌های مظفرالدین شاه در فیلم‌خانه‌ی کاخ گلستان. است که در میان‌شان فیلم نخستین کارگردان زن جهان ـ آلیس گای بلانشه فرانسوی به نام فاوست کشف می‌شود. در پاسخ به این پرسش که آیا در عکاسی دوره‌ی قاجار ژانر زن برهنه وجود داشته می‌گوید: در زمان قاجار در چند محله‌ی تهران، خانه‌های مخصوص و افرادی بوده‌اند که برای انواع طبقات جامعه خدمات ویژه‌ای ارانه می‌‌داده‌اند. از آنجا که بخش مهمی از مشتریان این خانه‌ها از طبقه‌ی اعیان و احتمالاً شاهزاده‌ها بوده‌اند… برای همین آلبوم عکسی فراهم می‌شده تا انتخاب مشتری به صورت غیرحضوری و از روی عکس صورت گیرد.» گویا مقاله‌ای پژوهشی هم در این باره به زبان فرانسه نوشته است.۵ به جز مقالات ارزشمندی که در باره‌‌ی تاریخ آغاز عکاسی ایران و آشنایی با سینما نوشته، یکی از آخرین نوشته‌هایش مقاله‌ای به نام «معانی و نمادهای رنگ در جهان ایرانی دوران اسلامی» است که در آن از جمله به این موضوع می‌پردازد که چرا در ایران نگاره (نقاشی، پیکره و عکس) داریم و مثلاً در کشورهای اسلامی باختری، نه، یا بسیار کمتر؟»۶


کاخ گلستان

در زمان انقلاب، با دوراندیشی یک باستان‌شناس و تاریخ‌نگار هنر، به جمع‌آوری پوسترهای مذهبی و سیاسی با این هدف می‌پردازد که: «بله! من دیدم به فاصله‌ی کوتاهی از دوره‌ی پهلوی، هنوز یکی دو دهه نگذشته، ناگهان حجم تصاویر فوق‌العاده‌ای از مضامین مذهبی و یا درهم‌تنیدگی آن‌ها با موضوعات روز در دورترین مناطق و روستاها، دیوار قهوه‌خانه‌ها و مغازه‌ها و امکان عمومی و خانه‌ها را تسخیر کرده است. تصاویری که ظهور گسترده‌ی آنها بر درودیوار خانه‌ی مردم، با آن سیاست‌های رژیم پهلوی و جریان‌های ایدئولوژیک و سیاسی و روشنفکری آن دوره، با فاصله‌ی زمانی کم، قابل تصور و توجیه نبود. به نظرم رسید این‌ها از مهم‌ترین اسناد است برای این‌که چند قرن دیگر پژوهنده‌ای بتواند بفهمد چه انفجار عظیم و ناگهانی در این دوره‌ی تاریخی در این مملکت رخ داده است و چه‌گونه و چه‌قدر جامعه و فرهنگ مردم منقلب شده است.»۷
علائقش همان‌طور که شمه‌ای از آن رفت، دامنه‌ی گسترده‌ای از مطالعات باستان‌شناسی و تاریخ هنر را دربرمی‌گرفت، از نقاشی دوران مغول در هند و ارتباط آن با مینیاتور ایرانی، تا تاریخچه‌ی عکاسی و فیلم و سفال‌های ری و کاشان و گزارش بررسی‌های گوناگون باستان‌شناسی در ری و خراسان بزرگ، منطقه‌ی کومش (سمنان) و دامغان و دشت گرگان؛ مرمت برج بسطام، تهیه نقشه‌های دقیق از آثاری چون ایوان مسجد زوزن در جنوب خراسان، مطالعه‌ی باستان‌شناسانه‌ی مسجد نُه گنبد، معروف به حاجی پیاده در مزارشریف (بلخ سابق) افغانستان که از کهن‌ترین مساجد قدیمی جهان (سده‌ی دوم قمری) است، و به دنبال زلزله‌‌ی تمام‌عیار هراس‌انگیز بم، تلاش برای حفظ بازمانده‌های ارگ بم و بازبینی آن به شیوه‌ی ‌‌خودش، در ستیز با روش کندن و نابود شدن کاووشگرانه‌ی بیشتر باستان‌شناسانی که دیده و خوانده بود، و ثبت باستان‌شناسانه‌ی این گنجینه‌ی معماری و هنر باستانی.


برج بسطام


مسجد نه گنبد بلخ

تخت سلیمان ـ عکس هوایی زندان سلیمان

«باستان‌شناسان ما با تمام حرف‌هایی که می‌زنند به شدت جیره‌خوار غرب هستند و خودشان هم نمی‌دانند یعنی نسبت به باستان‌شناسی ایران دقیقاً همان دید غربی‌ها را دارند، با تمام شعارهایی که می‌دهند دید غربی‌ دارند.» اما انگار این اثرگذاری بیش از این‌ها ژرف است که این باور خودش را در مورد تخت‌جمشید به زیر سؤال نبرد و به دنباله‌روی از همان دیدگاه باخترزمینیان در باره‌ی آن گفت: «یک چیز این تخت‌جمشید ایرانی نیست، اما همه‌اش ایرانی است، مجموع آن ایرانی و هخامنشی است، سر گاو مال آشور است، ستونی ایونی است، فروهر که نماد خدای آن است مصری است که سرش هم آشوری است، حتی معماری ما که سنگی نیست، گل‌ و خشت و آجر بوده است و اینجا سنگی است، اما مجموع این معماری نه هلنی است، نه آشوری و نه مصری، بلکه هخامنشی و ایرانی است.» این دانسته‌های شهریار از کجا آمده است؟ اگر نه از تاریخ‌نگاران و باستان‌شناسان، کربن ـ رادیواکتیونگاران کارشناسِ «فرهنگ امپراطوری باخترزمینی»، چنانکه در زمان ساختن تخت‌جمشید، «امپراطوری ایران» فرهنگ‌ساز دوران بود.۸
از سوی دیگر، می‌توان در این زمینه بر او زیاد خورده نگرفت چرا که به هر حال دور دور چیرگی تمدن باخترزمینی و شیوه‌ی آموزش باخترزمینی است و از این گذشته تخصص و کارشناسی «آکادمیکی»‌ شهریار عدل هم بیشتر معطوف به دوران اسلامی بود. می‌گفت: «یکی از علل اساسی که من دنبال دوره‌ی اسلامی رفتم این بود که به تاریخ‌ دوره‌ی اسلامی ایران به نسبت بی‌مهری می‌شد. زمانی که تقریباً تمام باستان‌شناسان ایرانی و فرنگی روی دوره‌ی پیش از اسلام کار می‌کردند، من روی دوره‌ی اسلامی متمرکز شدم.»۹
برای همین هم پژوهش‌های تاریخ و تاریخ هنر عدل بیشتر بر سده‌های میانی دوران اسلامی و به ویژه دوره‌های صفوی و قاجار کانونمند بوده است و سلسله مقاله‌های مهمی در باره‌ی آغاز نقاشی مکتب مغول و هندوستان و نقاشی و نگاره‌پردازان صفویه نوشته است.
در نیمه‌ی دوم دهه‌ی هفتاد میلادی بود که به عضویت کمیته‌ی بین‌المللی تدوین تاریخ تمدن‌های آسیای میانه درآمد و احتمالاً از همان زمان تحت تأثیر رویدادهای تاریخی آن دهه دغدغه‌ی ثبت آثار تاریخی هم به جانش می‌افتد:


میدان نقش چهان، اصفهان

«یادم است که ثبت میدان نقش جهان در زمان بمباران و جنگ صدام به درد خورد. موشک صدام به اصفهان خورد و قسمتی از مسجد جامع اصفهان را تخریب کرد…. یادم است که من نماینده‌ی ایران شدم، یعنی خودم را نماینده‌ی ایران کردم و از دوستم سورن میلیکیان که صفحه‌ای در روزهای شنبه روزنامه‌ی هرالد تریبون داشت خواستم که مصاحبه‌ای با من به عنوان نماینده‌ی ایران کند (با وجودی‌که نبودم)، که در صفحه‌ی اول هرالد تریبون با عکس مسجد جامع اصفهان چاپ شد. آنجا گفتم عراقی‌ها میراث جهانی را بمباران می‌کنند، آن‌هم مسجد مقدس جامع را. پس از آن دیگر خطری اصفهان را تهدید نکرد.»۱۰

تخت‌جمشید

در همان زمان در کنار میدان نقش جهان اصفهان، تخت‌جمشید و چغازنبیل را هم به ثبت میراث جهانی رسانید (۱۳۵۸). دیرتر هشت تا نه پرونده‌ی دیگر هم از سال ۱۳۸۲-۸۷ با همکاری او به ثبت رسید، از جمله خانقاه شیخ صفی و مجموعه زیارتگاه‌ها در اردبیل، بازار تاریخی و بزرگ تبریز. به دنبال زلزله‌ی بم که به دلیل برخی قوانین و مقرارات باستان‌شناسی ثبت کل بازمانده‌ی شهر تاریخی بم ناممکن می‌نمود، همچون مورد تخت جمشید و میدان نقش جهان، پهلوانانه و هوشمندانه پیش می‌رود. با تاریخی که به ۷۰۰۰ سال پیش می‌رسد، بم که گفته شده بنیان‌گلذارش بهمن پسر افراسیاب است، نه تنها جای بسیار پرمعنا و مهمی برای زرتشیتیان دارد، بلکه چون به ارگ بم تخت سلیمان هم گفته می‌شود، در نتیجه از مقدس‌ترین زیارتگاه‌های یهودیان و مسیحیان و مسلمانان است. بنا به عدل «باید توجه داشت که آرامگاه کوروش در درجه‌ی اول در طی اساطیر مشهور به مادر سلیمان است و محرابی هم در درون آن وجود دارد.»۱۱
از این گذشته، پهلوان جهان ایرانی، نقشی کلیدی هم در تهیه‌ی دور دوم گزارش دوره‌ای میراث جهانی در آسیا و منطقه‌ی اقیانوس آرام داشته و به نام‌گذاری فراملی میراث جهانی جاده‌های ابریشم کمک شایانی کرده است.۱۲


زیگورات چغازنبیل


ارگ بم

یکی از آخرین بارهایی که کنفرانسی جهانی شرکت می‌کند در ژانویه ۲۰۱۵ در انگلستان با نام از تخت‌خمشید تا اسلام: پاسداری از میراث فرهنگی است که از سوی بنیاد میراث ایران و نهاد مطالعات ایرانی بریتانیا سازمان‌دهی شده بود و پروفسور عدل در باره‌ی «ثبت نخستین سایت‌های تاریخی ایران در سیاهه‌ی میراث جهانی در ایران انقلابی ۱۳۵۸ و پس از آن» در آن سخنرانی می‌کند.
شهریار عدل پزوهشگری خستگی‌ناپذیر بود. او که تا آخرین روزهای زندگی پربارش از اعضای فعال مرکز ملی پژوهش‌های علمی CNRS و هئیت باستان‌شناسی فرانسه در افغانستان و کمیته‌ی ویراستاری استودیا ایرانیکا بود، ریاست ویراستاری کمیته‌ی بین‌المللی تاریخ تمدن‌های آسیای مرکزی یونسکو را هم به عهده داشت. او خود انتشار این سلسله شش جلدی را «تکلیفی سترگ و بخشی از آرزویش برای هم‌بخشی به یکی از اهداف اصلی قانون اساسی یونسکو توصیف می‌کند که «رشد و افزایش راه‌‌وروش‌های ارتباطی میان مردمان و به کارگیری این راه‌وروش‌ها را در راستای درک متقابل و رسیدن به دانش‌وشناخت درست‌تر و کامل‌تر از زندگی‌های یکدیگر هدف می‌گیرد.» عدل نقش مهمی در بازاندیشی در باره‌ی خوانش متقابل تاریخ‌های عمومی و منطقه‌ای یونسکو بازی کرده است.۱۳


تشیع جنازه پروفسور شهریار عدل از موزه ایران باستان

مرگ ناگهانی‌ این شهریار جهان ایرانی در ۳۱ خرداد ۱۳۹۴ در سن هفتاد و دو سالگی در پاریس جهان ایرانی را به سوگ نشاند.

خبر خوش این است که در گفت‌وگویی با انجمن جهانی زرتشتیان، کامران عدل نوید داده که قرار است «موزه‌ی شهریار عدل» در خانه‌ی مادری او در خیابان حقوقی تهران راه‌اندازی شود و آنچه هم که در خانه‌ی او در پاریس باقی است، به آنجا منتقل شود. ۱۴
باشد که چنین شود.

از افتخارات فصلنامه فراایران بهره مندی از مشورت گرانقدر پروفسور عدل بوده است.

جوائز:
مدال برنز «مرگز پژوهش‌های علمی فرانسه (۱۹۸۵)
مدال برجسته‌ جهانی «پنج قاره» یونسکو (۱۳۸۸)
مدال نقره‌ی ارسطو از یونسکو (۱۹۹۶)
مدال ابن سینا از یونسکو (۲۰۰۳)
مدال شصتمین سال یونسکو (۲۰۰۵)
مدال مرکز پژوهش‌های علمی فرانسه (۲۰۰۹)

آثار:
کتاب‌ها «هنر و جامعه در جهان ایرانی» مجموعه مقالاتی در باره‌ی تاریخ و هنر ایران از آغاز سیطره‌ی اسلام تا عصر قاجار
«تهران، پایتخت دویست‌ساله» با همکاری برنارد اورگاد.
مشارکت در تدوین و ویراستاری جلد پنجم از مجموعه‌ای شش جلدی کتاب تاریخ تمدن آسیای مرکزی، یونسکو ۱۹۹۰

گزیده‌ی مقالات:
کتیبه‌ی کاشی منار مسجد جامع دامغان ، اثر، ش. ۷-۸-۹، ۱۳۶۱
کتیبه‌ای نویافته در بسطام و برج آرامگاهی از میان رفته حسام‌الدوله در ساری، اثر، ش.۱۰-۱۱، ۱۳۶۴
خورهه، طلیعه‌ کاوش علمی ایرانیان، فراایران ۳، ۴، ۱۳۷۹
نمایشی از جلوه‌های فرهنگ و هنر ایران در پاریس، گزارش، ش.۸۴، ۱۳۷۶
آشنایی با سینما و نخستین‌گام‌ها در فیلم‌برداری و فیلم‌سازی در ایران، مجله‌ی هنری فراایران، ش. ۵-۶، ۱۳۷۹
صاحب نسق، علی خان والی و سردار همایون، مجله‌ی بخارا، ش.۲^، ۱۳۸۱
برای نوشته‌های به زبان فرانسه و انگلیسی به نسخه‌ی انگلیسی مراجعه کنید.

منابع:
شهریار عدل به روایت خودش، حمیدرضا حسینی، سایت Jadidonline
از مصاحبه منتشرنشده با شهرام زارع، ز
همانجا.
ماجرای بازگرداندن شاهنامه طهماسبی به ایران از زبان دکتر حسن حبیبی، سایت خبرآنلاین.
محمد فدایی، «دقت و غیرت شهریار عدل»، بخارا ش. ۱۰۷، ۱۳۹۴
همانجا.
همانجا.
همانجا. در مورد تخت جمشید نگاه کنید به نگاهی نو به دیوارنگاره‌های تخت‌جمشید (۱۳۹۳) و گنجنامه‌ی گمشده‌ی اوستا (۱۳۹۴)، خوب‌چهر کشاورزی، سایت فراایران.
شهریار عدل به روایت خودش، حمیدرضا حسینی، سایت Jadidonline
همانجا.
شهریار عدل، تاریخ ثبت سایت‌های تاریخی ایرانی، سلطانیه زنجان، تخت‌جمنشید و…
www.iranheritage.org
www.whc.unesco.org
گفت‌وگوی ویژه سایت انجمن زرتشتیان پاریس با کامران عدل، http://w-z-c.com.

برگزیده فراایران نیکزاد نجومی

به مناسبت نمایشگاه “به دنبال پروانه و نقاشی‌های تازه دیگر” نیکی نجومی در گالری تیمور گراهنه در “ترایبکا”، از ۷ سپتامبر تا ۱۹ اکتبر ۲۰۱۳ و همچنین نقدی که در تاریخ ۱۸ اکتبر ۲۰۱۳ در روزنامه نویورک تایمز درباره نیکزاد نجومی و آخرین نمایشگاهش نوشته شده است:

“گالری تازه تاسیس تیمور گراهنه در “ترایبکا” نمی‌توانست رویایی جذاب تر از افتتاح شدن گالری جدیدش را با نمایشگاهی از جدیدترین نقاشی‌ها و طراحی‌های هنرمند نیکی نجومی مشهور نیکی نجومی را در سر بپروراند. او که متولد سال ۱۳۲۰ است، در سال‌های شصت میلادی و هنگامی که در جنبش‌های ضدرژیم پهلوی در کشورش فعال بودند، به شهر نیویورک آمد. فشار سیاسی در آثار اولیه او مشهود است، همانگونه که آن را در دو تصویر سیاه شده او در سال ۱۹۷۶ و در نمایشگاه “ایران مدرن” در آسیا سوسایتی می‌توان دید. هنر او هنری فوری و اورژانسی است که در آن صدای آژیرها هنوز به گوش می‌رسد.

آثار جدیدی که در نمایشگاه او در گالری تیمور گراهنه به نمایش گذاشته شده‌اند نیز سیاسی‌اند، و لحن او تغییر کرده است. از جهت بصری این آثار روشن‌اند، و لبریزند از وقایع مضحک و پوچ. مردانی کت و شلوار پوشیده در کنار اسب‌ها، میمون‌ها در کنار قهرمانان و شخصیت‌های افسانه‌ای ایرانی. با این حال این آثار به هیچ وجه جنبه‌ای زمینی یا ارگانیک ندارند: فیگورهایی با پاهایی ناهمگون، نیم تنه‌ها و سرها، و تقریبا هیچ چیزی با پرسپکتیو و جاذبه در ارتباط نیست. فقط در آثاری آمرانه که با جوهر سیاه و سفید ترسیم شده‌اند، می‌توان این تغییر را حس کرد. در اثری با عنوان “تهاجم” (۲۰۱۲)، صورت‌ها مورد حمله قرار می‌گیرند، مردی که چشمانش را بسته‌اند، به روی زمین افتاده است. در اثر دیگری با عنوان “تصادف” (۲۰۱۳)، در مقابل دیواری از لاشه‌ها نوعی بازجویی در جریان است و لکه‌هایی از جوهر به مانند سوراخ گلوله بر روی سطح نقاشی پاشیده شده‌اند.

هنرمند در اتودهای کوچکی برای نقاشی‌هایش که از عناصری چون قطعات بریده شده روزنامه و با تکنیک کلاژی خلق شده‌اند که هرگونه قانون جایگیری و اندازه‌گیری را نفی می‌کنند، دیدی شگفت‌انگیز را ارائه کرده و در عوض مسرانه محتوایی به خصوص را نمایان می‌سازد. آقای نجومی که سال‌های زیادی را در شهر نیویورک گذرانده است، جواهری است که تاکنون، هرگز به این زیبایی جلوه نکرده است.”

– هلند کاتر، (نیویورک تایمز، ۱۸ اکتبر ۲۰۱۳)

با در نظر گرفتن اسطوره به معنای روایتهایی از ایزدان و نیروهای فراطبیعی آنگاه نجومی را نقاش اسطوره‌های امروزی بنامیم که چنین روایت‌هایی را در قالب گردانندگان سیاست و صنعت و سرمایه بر پایه‌ی عکسهای آنها در روزنامه‌ها و مجله‌ها نقاشی می‌کند. به گفته‌ای دیگر، نقاشیهای نجومی را می‌توان تمثیلهای نامعقول قدرت، یا تمثیلهای نامعقولی قدرت توصیف کرد. منبع و مایه‌ی الهام سبک او به زمانی بازمی‌گردد که به پیشنهاد فیروز شیروانلو، مدیر وقت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به مطالعه‌ی نقاش ـ پیامبر ایرانی مانی می‌نشیند.

حاصل این مطالعه ۲۷۰ نقاشی می‌شود که به گفته‌ی خودش مسیر کار هنری او را دگرگون می‌کند. سالها بعد گزیده‌ای از این نقاشیهای مانوی که به سبک سنتی نگارگری ایرانی کار شده بودند در گالری آریا به نمایش گذاشته می‌شوند (۱۳۷۲) که تنها نمایشگاه او در ایران پس از انقلاب بوده است، البته با چشم‌پوشی از نمایشگاه بازبینی آثارش به نام گزارش انقلاب که تنها به مدت چند روز در موزه هنرهای امروز تهران پس از بازگشایی این موزه در ۱۳۵۸به نمایش درآمد و باعث بازگشت ناگزیر او به نیویورک شد.

نجومی پس از گرفتن لیسانس خود از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران (۱۳۴۶) و مدتی کار در کانون فکری کودکان و نوجوانان برای ادامه‌ی تحصیل به نیویورک می‌رود و نخست در مدرسه‌ی هنرهای تجسمی نیویورک پویانمایی می‌خواند (۱۳۵۱) و سپس کارشناسی ارشد خود را در رشته‌ی هنرهای زیبا از سیتی کالج نیویورک می‌گیرد (۱۳۵۳).
نجومی در اوج جنبش مبارزه با جنگ ویتنام به نیویورک می‌رسد ـ در آنجا و در آن زمان بود که صدای سیاسی خود را با پیوستن به کنفدراسیون دانشجویان ایرانی یافت. ”آزادی بیانی که من در نیویورک شاهد آن بودم چنان تأثیر ژرفی بر من گذاشت که برای مدتی گذرا احساس کردم که هنر دست‌افزار کارآیی برای تغییر نیست.” این زندگی فعال سیاسی، هر چند باعث شد که به دنبال بازگشتش به ایران در سال ۱۳۵۴ به ساواک فراخوانده شود و پس از بارها بازجویی به مدت سه ماه، از آموزش در دانشگاه تهران ناکام ماند، اما این اجازه به او داده شد که سالی یکبار نمایشگاهی از آثارش را در کشور به نمایش بگذارد. زمانی که برای نمایشگاه سالیانه خود در گالری شهر در ۱۳۵۷ به ایران بازگشت، انقلاب در اوج بود و نجومی با آن سویمندی پررنگ سیاسی‌اش به آن پیوست و یک‌سال بعد، به دنبال آن نمایشگاه نامبرده‌ی آثارش در موزه هنرهای امروز تهران ناگزیر به بازگشت به نیویورک شد.

” موضوع نقاشیهای من بیشتر با ساختارهای قدرت و مبارزه بر سر قدرت در وضعیتهایی سروکار دارد که به عمد نامشخص و شناسایی‌ناپذیرند. من کرانمندی‌های درونزادی درونمایه‌ی چندلایه‌ای کارهایم را با گذشتن از مرزهای فرهنگی و اجتماعی‌ ـ سیاسی به مبارزه می‌‌طلبم. هر یک از نقاشیهایم نقد بی‌تای جامعه در کل است بی‌آنکه به شکل خاصی سیاسی باشد.”[i]

تجربه‌ی نجومی در نگارگری و نقش‌ونگاری کتاب در زمان همکاری‌اش با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در اندامهای نقاشیهایش آشکار می‌شود که با ضربه‌های سردستی و تک‌رنگ در تضاد با تخته رنگِ وگرنه زنده و روشنش به نگاره درآورده می‌شوند. آرایش سلسه‌مراتبی اندامهای به اندازه‌ی طبیعی‌اش حالت آشوب‌برانگیزی تبلیغاتی به نقاشیهایش می‌بخشد. کمپوزیسیون‌ها و اندامهایش اغلب به شکلی افقی برش داده و به این ترتیب سطوح آن شکسته می‌شوند تا دو واقعیت متمایز مربوط و در کنار هم بیافریند که با اندکی ناهمسویی یا به کارگیری رنگها یا الگوهای متفاوت از هم تمییز داده می‌شوند. از این راه روند کولاژ را از نو می‌آفریند تا کمپوزیسیون‌هایش را برنامه‌ریزی و جابه‌جایی و تفاوت را زیرکانه ثبت کند. این تکنیک را برای تکه‌تکه کردن بدن هم به کار می‌برد و از این راه دست‌وپاهای قطع شده و تن‌های در حال تجزیه‌ای را تولید می‌کند که با نقطه‌های رنگی بازیگوشانه نقاشی می‌شود تا خشونت را بدون بازنمایی آن در عمل به نمایش بگذارد. از سوی دیگر، نگاره‌های این پاهای قطع‌شده که به شکلی نامتقارن روی یکدیگر گذاشته می‌شوند، جابه‌جایی بخت‌واقبال را در نظم ناپایدار اجتماعی به ذهن می‌آورد؛ و نمایانگر زایش و پرورش دوباره می‌شود.

به گفته‌ی خودش: “تقسیم بوم به دو سطح جداگانه بازنمایی نمایش آیینه‌ای فرهنگ‌های متفاوت و ستیزنده و تاکیدی بر حس دیگری بودن است…. و با معنای ضمنی خود که زیر لفافه‌ی معنای در ظاهر آشکارشان پوشیده شده، تأثیری چندلایه‌ای می‌آفریند. کارها رویاروی‌کننده‌اند و در حالی که گفت‌وگویی نقدآمیز، فرهنگی و اجتماعی را برمی‌انگیزند، امکانات ارتباط درونمایه و شکل را کندوکاو می‌کنند. موضوعشان زمانه‌ی امروز ماست که گاه پرخشونت و بربرانه و گاه شاعرانه است و به اینجا و اکنون برمی‌گردند.”

کارهای نجومی گویای شورش نسبت به نادانی و کوته‌فکری صاحبان قدرت است که می‌خواهند کنترل فراگیر رفتار فردی و گروهی را در دست خود نگاه ‌دارند. در زیر ساختارهای زمینه‌ی نقاشی شده، شخصیتهای گوناگونی پدیدار می‌شوند، سرهای میمون، پاهای وارونه و صندلی‌های یک وری بر زمین افتاده. این پشت‌بندها تاکیدی بر غریزه‌های جانوری و آشفتگی ناخودآگاه است که شخصیت‌های ناامن قدرت را به سرکوب جنسی و اجتماعی می‌راند که به ترس آنها نسبت به از دست دادن کنترل مربوط می‌شود. در نهایت هنرمند در ستیز با آب‌وهوای خودکامگی سخن می‌گوید که غریزه‌ها و خواست‌های طبیعی مردمی را درهم‌می‌شکند. از این نگاه کار نجومی فراخوانی برای آزادی و خرد فردی است.
”نقاشیهای من معرکه‌‌هایی را به نمایش می‌گذارد که پرده‌های آن را شخصیتهای لباس ملی به تن کرده، جانوران و اسباب‌های صحنه‌ی نمایش در گفت‌وگویی پایدار بازی می‌کنند. در تمامی کارهایم جانوران در قالب استعاره‌های کنایی و/یا تجاوزگران یا قربانیانی دوپهلو پدیدار می‌شوند. از آنها به مفهومی اسطوره‌ای سود می‌جویم، به صورت بازنمود عواطفی که با ستمگری، بیگناهی و گاه خودکامگی و استبداد تداعی می‌شوند. اشاره به جانوران به من کمک می‌کند تا یگانگی اندیشمندی و احساس را نگاه دارم. آنها با هم و همراه با اسباب‌های صحنه‌ی نمایش به بُعد معنوی و روانی نقاشیهایم می‌افزایند.”[ii]

در واقع مردان کت‌وشلوارپوش نجومی، نمادی جهانی برای مقام‌داران سیاسی و شرکتی است و سناریوهای پوچ و خنده‌داری برای این بازیگران جهانی قدرت می‌سازد، گاه آنها را به قالب نوزاد درمی‌آورد، گاه به صورت پسربچه‌هایی با رشدی بی‌رویه در حال بازی، با تارها و رشته‌هایی که اگر نه به ژیمناستیک مذاکره‌های سیاسی یا شرکتی، که به اربابان نادیدنی آنها اشاره دارد، به همان سان که قیچی‌ها و سیم‌برها به شکنجه، سقط جنین اجباری و دیگر کارهای ننگین همانند اشاره دارد.

”در سراسر کارهایم، یونیفورم کت‌وشلوار باخترزمینی نمایانگر اختیارداری و قدرت در دنیایی است که سویمندی مردانه دارد. گفت‌‌وگوی این عناصر دربرگیرنده‌‌ی شوخی است که برای کوچک نمایی رهبران سیاسی و خشونت‌شان کار می کند، در عین حال که به ناتوانی درونزادی ما اشاره دارد. من از خطوط تقسیم و برشهای دیدنی اندامها و پیرامونشان در کمپوزیسیون های خود سود می جویم تا نه تنها سرکوب و خفقان که حس جابه‌جایی را بازتاب دهم. از این گذشته، بازگشتم به شهوت‌رانی (اروتیسم) برای کندوکاو دورویی و دورنگی در جامعه‌های پدرسالارنه به ویژه در خاورمیانه است”[iii]

نجومی سناریوهای روابط و پیوندها و رفتارهایی را به نمایش می‌گذارد که از راه آنها قدرت بیان و نگاه داشته می‌شود و به گردش درمی‌آید. او سازوکارهای سیاست را برای آنچه به راستی هستند آشکار می‌کند بازیهایی را که قدرتمندان بدون داشتن هیچ حسی از پیامدهای آن بازی می‌کنند.

در کل پیش‌زمینه‌ی ایرانی نجومی در آمیزش با تأثیرات باخترزمینی و به ویژه امریکایی، گونه‌ای جهان‌بینی استعاره‌ای و طنزآمیز و دورنمایی یگانه به کارش می‌بخشد،. نقاشیهای بزرگ رنگ‌وروغن او معماهای مفهومی و دیدنی را به کار می‌گیرند تا به شکلی غیرمستقیم برآشفتگی و خشم شدید از روش کار تیره‌روزانه‌ی زندگی را به بیان درآورند. نجومی این برآشفتگی و خشم را در قالب استعاره به بیننده انتقال می‌‌دهد و او را به مبارزه می‌طلبد تا کارهای دگراندیشانه‌اش را تحلیل کند و سرنخهایی در مورد معانی ضمنی هشداردهنده‌ی آنها بیابد. زیبایی و تباهی نگاره‌ها، گیرایی بیشتری به تمثیل‌نگاری پرکشاکش آنها می‌افزاید و از برندگی ناشناختنی می‌کاهد. ”در این روند این واژگان دیدنی که همزمان فریبنده و ویرانگرانه است برای آفریدن روایتی منطقی و نمایشی کار می‌کند. این بازنمودها در برابر پس‌زمینه‌ی ابهام، تمثیل و طنز توازن بی‌اندازه شکننده‌ای را میان شخصی و همه‌گیر می‌رساند.”[iv]

آثار نیکزاد نجومی در نمایشگاه‌ها و مجموعه‌عای بسیاری در سراسر جهان به نمایش گذاشته شده‌اند: موزه هنر متروپولیتن نیویورک، بریتیش میوزیوم در لندن، مجموعه خصوصی سالسالی در دوبی و موزه ملی کوبا. آثار او همچنین در نمایشگاه هنر ایران مدرن در سپتامبر ۲۰۱۳ در آسیا سوسایتی نیویورک نیز به نمایش گذاشته شدند. و اکنون آثار او را در آخرین نمایشگاهش که در گالری تیمور گراهنه در ترایبکا برگزار می‌شود، می‌توان مشاهده کرد.

 

برگزیده فراایران شیرین نشاط

من زیبایی را به عنوان راهی برای خنثی کردن خشونت می‌ستایم
شیرین نشاط در سال ۱۳۴۶ در قزوین به دنیا آمد و در هفده سالگی برای ادامه‌تحصیل به امریکا فرستاده شد. پس از گرفتن لیسانس خود از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی در ۱۳۶۳ به نیویورک رفت و شروع به کار در استورفرانت برای هنر و معماری کرد که فضای آلترنیو میان‌رشته‌ای در منهتن بود. هر چند نشاط در دانشگاه هنر خوانده بود، اما ورودش به نیویورک گسست و درنگی در هنرسازی تا سال ۱۳۷۲ بود که دوباره به ایران سفر کرد. در گفت‌وگویی با آرتور دانتو در این باره می‌گوید: “احساس‌ام این بود که کاری که می‌کردم زیاد مهم نبود ـ و صحنه‌ی هنری نیویورک مرا می‌ترساند. برای همین کار می‌‌کردم که پول درآورم و به کلاسهایی در باره موضوعات گوناگون می‌رفتم. به زودی پس از ملاقات با همسر آینده‌ام که مدیر استورفرانت برای هنر و معماری بود، ده سال آینده را به کار با او در آنجا گذراندم که آموزش اصلی برایم شد. استورفرانت مانند آزمایشگاهی فرهنگی بود، برنامه‌ای که به راستی رشته‌های گوناگون را دربرمی‌گرفت. تمام مدت داشتم با هنرمندان، معماران و منقدان فرهنگی، نویسندگان و فیلسوفان کار می‌کردم. در نهایت باعث شد که بتوانم خودم را هنرمند ببینم و دوباره خواستم که کار هنری کنم. در آن ده‌سال در عمل هیچ کار هنری نکردم و از هر کاری هم کردم اصلا راضی نبودم و در نهایت نابودشان کردم. برای همین در واقع من از ۱۳۷۲ شروع به هنرسازی به طور جدی کردم.

نخستین کارهای نشاط عکس بودند، مانند سلسله عکسهای کشف حجاب (۱۳۷۲)، و زنان الله (۱۳۷۲-۷۶) که برداشتهای زنانگی را در رابطه با سیاست و سپاهی‌گری در زادگاهش کندوکاو می‌کنند. بحث در باره‌ی استعمارزدایی فرهنگ جهانی و در نتیجه پرس‌وجوی نگاره‌های خاور از آغاز دهه‌ی هفتاد از سوی هنرمندان و هنرگردانان شروع شد و شیرین نشاط سیاسی کردن دوباره‌ی نگاره را با چنان نیرویی باورنکردنی جاانداخت که از آن زمان، پژواک این کارها را هنوز می‌توان در آثار بسیاری از هنرمندان شنید.

“نخستین کارهای عکاسی که من در ۱۳۷۲ تولید کردم بازتاب دیدگاه یک ایرانی بود که در فرنگ زندگی می‌کند و در زمان به عقب می‌رود و می‌کوشد تغییراتی که از زمان انقلاب در ایران روی داده تحلیل کند و بفهمد. نگرش هنرمندی بود که مدتها از آنجا دوربوده و برای من هم از لحاظ هنری و هم شخصی، نقطه‌ی عطفی بود، زیرا به جز هنرسازی بازگشتی به زادگاهم بود.

به شدت غرق در درک انگاره‌های ایدئولوژیکی و فلسفی نهفته در پس اسلام امروز، بیشتر از همه سرچشمه‌ی انقلاب شدم و اینکه چگونه کشورم را دگرگون کرده بود. می‌دانستم که موضوع بسیار پردامنه و پیجیده‌ای است و برای همین توجه خود را به چیزی محسوس و خاص کانونمند کردم… اما پس از چند سال، احساس کردم که دیگر هر چیزی را که می‌خواستم فهمیده‌ام و باید جلو می‌رفتم. دیگر نمی‌خواستم کاری بسازم که به شکلی مستقیم با مسائل سیاسی سروکار داشته باشد. می‌خواستم کاری بسازم که غزل‌گونه‌تر، فلسفی‌تر و شاعرانه‌تر باشد.”

عکسها و فیلم و چیدمان‌های ویدئویی که در سالهای بعدی پدیدار شدند به همان سان به پارادکسِ جامعه‌ای اشاره دارند که بر شالوده‌ی ارزشهای سنتی و دینی باستانی استوار است که نمایانگر یکی از مهم‌ترین فرهنگهای جهان است که نمی‌تواند به کلی به مدرنیته پشت کند و باید از میان رفتن نماهای نهفته در پس قوانینی را که بر لباس پوشیدن فرمان می‌راند، رعایت کند.


2008 فائزه

شیرین نشاط از ۱۳۷۶ با فیملها و ویدنوهایش درگیر بازگویی داستهانهایی بوده که بی‌درنگ در حافظه‌ی ما نقش بسته می‌شوند و نمونه‌های بسیار خوبی از ارتباط با درونمایه‌ی اجتماعی سیاسی در سطح دیدنی اند که بدون واژه می‌توانند به بازی متفابل و روایی بر اساس آوای القاگرشان برسند. موسیقی زمینه‌ی تمامی این کارهاست و تمامی مرزهای فرهنگی را زیرپا می‌گذارد. فرافکندن دوپرداه‌ای که مشخصه‌ی بیشتر آثار نشاط است به گونه‌ای دوگانگی به شدت فورمال و متنی می‌رسد؛ ارتباطی ساختگی برانگیخته می‌شود؛ ارتباطی از آن گونه که به شکل دردناکی به دلیل جدایی زن و مرد از دست داده می‌شود.

نخستین کاری که با دورشدن از پرداختن مستقیم به سیاست یا نقد به سود نگاره‌ساز و روایت‌های شاعرانه‌تر می‌سازد، چیدمان ویدئویی سه‌بخشی است: متلاطم (۱۳۷۲)، شیدایی (۱۳۷۸) و تب‌وتاب (۱۳۷۹) از دو پرده‌ی ویدئویی برای به نمایش گذاشتن همستارها (اضدادی) انتزاعی سود می‌جوید که بر اساس جنسیت و جامعه، فرد و گروه استوارند.

در حالی‌که این کارها اشاره‌ای نهان به سرشت محدودکننده‌ی قوانین اسلامی در مورد زنان اند، اما به شکلی ارادی به روی چندین خوانش‌ بازند و به شرایط همه‌گیر جهانی می‌رسند. ویدئوهای دیگر مانند تک‌گویی (۱۳۷۸)، تسخیرشده (۱۳۸۰)، نبض (۱۳۸۱) و طوبا (۱۳۸۲) همراه با فیلم گذر (۱۳۸۰) بر شالوده‌ی این فرمول گسترش یافته‌اند و روایت‌هایی به همان اندازه دوپهلو را به نمایش می‌گذارند.

همکاری همواره نقش مهمی در کار نشاط داشته است؛ سوسن دیهیم خواننده و قاسم ابراهیمیان سینماگر در بسیاری از کارهایش با او همکاری داشته‌اند و فیلم گذر پروژه‌ای مشترک با فیلیپ گلاس آهنگساز بوده است. در ۱۳۸۲ آزمایشگاه فیلم‌نامه نویسان نهاد سان‌دنس به شکل‌گیری و تولید فیلم مهدخت (۱۳۸۳) او کمک می‌کند که برداشتی از داستان بلند شهرنوش پارسی‌پور به نام مردان بدون زن است. نشاط از ۱۳۸۲ به کندوکاو موضوعات کانونی (دین، خشونت، دیوانگی و جنسیت) و شخصیتهای زنان بی مرد از راه سلسله‌ کارهایی مانند زرین (۱۳۸۴) و فیلم فائزه (۱۳۸۷) ادامه می‌دهد.

شیرین نشاط که از چشم‌انداز دو پیش‌زمینه‌ی بسیار واگرای خود کار می‌کند، روی گفت‌وگوی دیدنی در پروژه‌هایش در باره ردها و شرایط زندگی در ایران کانونمند است. هر چند ر کارهایش به شکل روشنی پدیده‌های فرهنگی خاصی را می‌پروراند، اما همزمان موفق می‌شود که به شکلی زیرکانه به گذرگاه زبانی همه‌گیرتر برسد؛ نه تنها نگاره‌ای پرسایه و ظریف از کشور زادگاهش می‌دهد، بلکه بینشی آشکار از شیوه‌های درک‌ودریافت باخترزمینی هم به دست می‌دهد. در پاسخ به این پرسش که چگونه به این جنبه‌ها نزدیک می‌شود می‌گوید: “برای من به نمایش گذاشتن موضوع از درون برای آفریدن چیزی که ناب باشد و در برابر فشارهای مقایسه‌ی دوفرهنگ سر تسلیم فرود نیاورد، بسیار مهم و حیاتی است.”

“در تمامی کارهایم به موضوعاتی می‌پردازم که انگاره‌های تاریخی، فرهنگی و اجتماعی سیاسی را خطاب قرار می‌دهد؛ اما در پایان می‌خواهم کارم فراسوی آن رود و در خاستگاهی‌ترین و عاطفی‌ترین سطح کار کند. به گمانم موسیقی کیفیت عاطفی را شدت می‌بخشد. موسیقی جان، شخصی، شهودی می‌شود و جنبه‌های اجتماعی سیاسی کار را خنثی می‌کند. این آمیزش نگاره با موسیقی به این منظور صورت می‌گیرد تا تجربه‌ای را بیافریند که مخاطب را به جنبش درآورد. انتظاری است که من در مقام هنرمند دارم و چنین شدتی را از هر کار هنری می‌خواهم؛ می‌خواهم عمیقاً تحت تأثیر قرار بگیرم، کمابیش انتظار تجربه‌ای دینی را دارم. زیبایی در کار من مهم است. جهانی‌ترین مفهوم است و فراسوی تفاوتهای فرهنگی می‌رود.

نشاط می‌گوید که او همراه با همسر و همکارش شجاع آذری می‌کوشیدند “پیشگام روش خودشان در داستان‌گویی باشند. موضوع دنباله‌روی الگوها یا مدلها در سینما نبود، بلکه دنبال کردن هنر مفهومی و سنت‌های شاعرانه‌ی ایران بود.


2012- شاهنامه

در گفت‌وگویی با کرول بکر، نشاط می‌گوید:

بسیاری از جمله ایرانیان مرا محکوم کرده‌اند که من از حجاب یا دیگر انگاره‌ها به عنوان راهی برای غیربومی (اکزوتیک) کردن موضوع سود می‌جویم یا صرفا دست به تمرینهایی کاملا زیبایی‌شناسانه می‌زنم و من هم در پاسخ به آنان می‌گویم؛ خوب البته که من یک هنرمندم و دغدغه‌‌های زیبایی‌شناسانی برای کاری که می‌کنم اساسی است، اما پرسش خاورزمینی کردن از این لحاظ که آن زنان در آن بخش از دینا در واقع باحجابند، مشکل من نیست و خاورزمینی کردن دغدغه باخترزمین است. برای من راز از این دو تفاوت سربرمی‌کشد.

من بسیار نسبت به دوری گزیدن از انگاره‌های کلیشه‌ها آگاه هستم و در حالی‌که با آنها بازی می‌کنم و می‌کوشم متن و نگاره را همزمان شالوده شکنی کرده و بسازم.

توجیه‌ام در پایان این است که برداشت زیبایی، تقارن و هماهنگی بخش بنیادین تمامی هنرهاست؛ خواه ایرانی باشد یا اسلامی یا هنر کلاسیک. به راستی باور دارم که زیبایی راه اصلی نزدیک شدن به الهی است. تردیدی‌ نیست که این ادراک از اسلام معنوی آمده است. اما از این گذشته بر این باورم که آوردن آن عنصر معنوی و گذاشتن آن در کنار واقعیت سیاسی نیشدار است. به گفته‌ای دیگر، ما همه این زنیان زیبای باحجاب را با پیش‌زمینه‌ی مسجدها و معماری باشکوه داریم، و تفنگ هم داریم. از دید من این ها دو نیروی ناسازگارند که تار پیچیده‌ی و پاینده‌ی اسلام امروز است. از کجا می‌اید، به کجا می‌رود و چگونه آنها همه با هم در این جهان اند.

من به شدت باور دارم که خود ناخدای کشتی خودم هستم و تا زمانی‌که که در مورد راهی که می‌روم روشن باشم، تمامی خوبیها و بدیهایی را که با آن می‌آید می‌پذیرم. و باید بگویم که اشتباهاتی در همکاریها یا ساختن کاری داشته‌ام که زیاد نیرومند نبوده است. اشکالی هم ندارد زیرا مهمترین چیز در باره‌ی روند هنرمند بودن کوتاهی و شکست است. باید یاد گرفت که بپذیریم که شکست می‌خوریم. به همان سان برای منقدان، مخاطبان و همکاران هم مهم است که بپذیرند شکست بخشی از رشد است. کوتاهی و شکست ایرادی ندارد. شکست می‌خوری و به زمین می‌افتی و سپس دوباره خودت را بلند می‌کنی. درست همین روند است که در پایان به راستی مهم است.

شیرین نشاط از نخستین نمایشگاه انفرادی خود در سال ۱۳۷۲ در نیویورک تا به امروز نمایشگاههای انفرادی در جاهای متفاوت دنیا داشته است و در دوسالانه‌های زیادی شرکت کرده است. از سال ۱۳۷۰ در جشنواره‌های بین‌المللی فیلم هم شرکت داشته است که آخرین بار در جشنواره فیلم کان در سال ۱۳۸۷ بوده است.

آخرین نمایشگاه نشاط با نام بازی‌های خواستن و آرزوکردن در دسامبر ۱۳۹۱ در سنگاپور برگزار شد که زیر نور گذاشتن زندگی زنان سالمند لائوسی است که در زمان فرونشستن سنت در دنیایی جهانی شده زندگی می‌کنند. شیوه‌ی بیان هنرمند و استفاده‌اش از فضا مخاطب را درست در میان پیوند متقابل زوجها می‌گذارد و بیننده را ناگزیر می‌کند تا دریافت خودش را در باره‌ی عشق، جنسیت و زمانه بازبینی کند. خود در باره این نمایشگاه می‌گوید: به زبانی شاعرانه، فکر کردم که پیوند دادن مخمصه زنان با مخمصه کشور پیوند زیبایی خواهد ساخت. آنها به دنبال یک چیزند: دمکراسی، تغییر، آزادی. برای همین داستانی نمادین است.


خواستن و آرزو کردن ۲۰۱۲

در میان جوائز بسیاری که دریافت کرده، می‌توان از نخستین جایزه‌ی بین‌المللی دوسالانه‌ ونیز (۱۳۷۸)، جایزه بزرگ دوسالانه کوآنگ‌ژو (۱۳۷۹)، جایزه هنر دیدنی جشنواره بین‌المللی فیلم ادینبورگ (۱۳۷۹)، جایزه‌ی اینفینتی (بی‌نهایت) مرکز بین‌المللی عکاسی در نیویورک (۱۳۸۱)، جایزه صفریک دانشگاه هنرهای برلن (۱۳۹۲)، جایزه آزادی هیروشیما از موزه‌ی هنرهای شهر هیروشیما (۱۳۸۴) و جایزه لیلن گیش در نیویورک (۱۳۸۵)، نام برد.

راجر دنسون منقد هافینگتون پست، نشاط را در در ۱۳۸۹ به خاطر “میزانی که کار او به شکلی گاهشمارانه رویدادهای دنیا را به فرهنگی مربوط ساخته که به شکل فزاینده‌ای دارد جهانی می‌شود” و به خاطر بازاندیشی در باره‌ی “جنگ ایدئولوژیکی که میان اسلام و دنیای غیرمذهبی در باره‌ی موضوعاتی مانند جنسیت، دین و دمکراسی در جریان است، و به خاطر “تاثیر کارش بسی فراتر از قلمروهای هنر در بازتاباندن حیاتی‌ترین و دورازدسترس‌ترین کشاکش برای تصریح حقوق مردمی است” هنرمند دهه نامید.

متولد ۱۳۴۶ قزوین، ایران
در نیویورک زندگی و کار می‌کند

برگزیده‌ی نمایشگاههای انفرادی:
1391 شاهنامه، گالری کلدستون؛ نیویورک

۱۳۹۰ زنان بی‌مرد، پلازو ریال، میلان

۱۳۸۹ تک‌گویی، باغ مجسمه یورکشایر، انگلستان

۱۳۸۹ شیرین نشاط، گالری لا فبریکا، مادرید، اسپانیا

۱۳۸۸ بازیهای خواست و آرزو، گالری گلدستون، بروکسل

بازیهای خواست و آرزو، گالری گلدستون، گالری ژروم دو نوآمون، پاریس

زنان بی مرد، موزه ملی هنر امروز، آتن

متلاطم، گالری فورشو، کپنهاگ

۱۳۸۷ شیرین نشاط، گالری گلدستون، نیویروک

زنان بی مرد، گالری هنری نیوکومب، دانشگاه تولان، امریکا

کارهای تازه شیرین نشاط، گالری ژروم دو نوآمون، پاریس

زنان بی مرد، موزه هنری آروس آرهوس، دانمارک

شیرین نشاط، گالری ملی ایسلند، ریکجاویک، ایسلند

زنان بی مرد، گالری فورشو، بایجینگ، چین

۱۳۸۶ شیرین نشاط، گالری فیلومنا سوآرس، لیسبون، پرتقال

۱۳۸۵ شیرین نشاط، موزه هنر امروز اسپو، اسپو، فنلاند

حرف آخر، مرکز هنر نوین آتلانتیکو، لاپالما

شیرین نشاط، موزه استدلیجیک، آمستردام، هلند

شیرین نشاط، گالری لومن تراوو، آمستردام، هلند

۱۳۸۴ زرین، گالری گلدستون، نیویورک

هامبورگر باهنهوف، برلن

موزه هنرهای امروز، لئون، اسپانیا

موزه هنر امروز شهر هیروشیما، هیروشیما، ژاپن

۱۳۸۳ شیرین نشاط، گاللری اوکلند، نیوزیلند

۱۳۸۲ طوبا، موزه انجمن آسیا، نیویورک

گالری فیلومنا سوآرس، لیسبون، اسپانیا

گالری لومن تراوو، آمستردام، پرتقال

موزه هنرهای مدرن، مکزیکوسیتی

۱۳۸۱ کاستلو دی ریوولی، تورین، ایتالیا

مرکز هنرهای زیبا؛ ورشو

بانک برزیل، ریو دژینرو

موزه هنر آرهوس، دانمارک

گذر، دانشگاه ملون کارنگی، پیتزبورگ، امریکا

۱۳۸۰ موزه هنرهای امروز مونتریال

موزه هنر نو، دوبلین، ایرلند

پاتریک پینتر، سانتا مونیکا، امریکا

گالری باربارا گلدستون، نیویورک

موزه هنرهای امروز کانازاوا، کانازاوا، ژاپن

مرکز فرهنگی هامبورگ

۱۳۷۹ گالری سرپنتاین، لندن

پیتی دیسکاوری، فلورانس، ایتالیا

مرکز هنر وین، اطریش

لیلا روما، میلان

موزه هنر دالاس، تکزاس

موزه هنر برکلی، امریکا

مرکز وکسنر، کولومبوس، امریکا

۱۳۷۸ مالمو، سوئد

نهاد هنر شکاگو

گالری پاتریک پینتر، لوس آنجلس

داملیو تراس، نیویورک

گالری ژروم دو نویمون، پاریس

اسلو، نروژ

اسپانگا، سوئد

۱۳۷۷ گالری تیت، لندن

موزه هنر امریکا، نیویورک

خانه عکاسی اروپا، پاریس

گالری توماس رهباین، کلن

۱۳۷۶ موزه هنر نو؛ اسلوانی

گالری آنینا نوسی، نیویورک

لومن تراوو، آمستردام، هلند

آرت‌اسپیک، ونکوور، کانادا

۱۳۷۵ مرکز هنر امروز، فرایبورگ، سوئیس

هنرهای امروز مارکو نوآر، تورین، ایتالیا

گالری لوسیو آرملیو، نپل، ایتالیا

گالری هاین، سن‌فرانسیسکو

۱۳۷۴ گالری آنینا نوسی، نیویورک

آتشخوان فرانکلین، نیویورک

برگزیده‌ی نمایشگاههای گروهی:

(به دلیل فهرست طولانی تنها از یک نمایشگاه در سال نام برده شده. برای فهرست کامل آن به نسخه‌ی انگلیسی مراجعه کنید)

۱۳۹۱ هر خروجی یک ورود است،۳۰ سال هنر خروج، نیویورک

۱۳۹۰ فراسوی قراردادها، از نو به خیال درآوردن حقوق مردمی در زمان تغییر، بنیاد فورد امریکا

۱۳۸۹ کالدر تا وارهول: معرفی مجموعه فیشر، موزه هنر نو سانفرانسیسکو، سانفرانسیسکو

۱۳۸۸ عادت‌های بد، گالری هنر آلبرایت ناکس، نیویورک

۱۳۸۷ دورنما ۱، دوسالانه بین‌المملی نیوارلئان

۱۳۸۶ پس از انقلاب: زنانی که هنر امروز را دگرگون کردند، گالری برنامه‌های هنرگردانی، نیویورک

۱۳۸۵ کاپیتال، گالری کنت، نیویورک

۱۳۸۴ ترجمه، کاخ توکیو، پاریس

۱۳۸۳ موزه هنرهای امروز تهران

۱۳۸۲ سه سالانه عکاسی آی سی پی، مرکز بین‌المللی عکاسی، نیویورک

۱۳۸۱ زیبایی شر، هلند، داکیومنتا ۱۱، آلمان

۱۳۸۰ دوسالانه ولنیسا، ولنسیا، اسپانیا

۱۳۷۹ عکاسی حال، بررسی بین‌الملی عکاسی امروز

۱۳۷۸ بهشت، نمایشگاهی که قلب شما را می‌شکند، گالری تیت لیورپول، انگلستان

۱۳۷۷ تاریخ ناتمام، مرکز هنری والکر، مینیپولیس

۱۳۷۶ چیدمان ویدئو به سفارش زمان آفریننده برای لنگرانداختن، بروکلین بریج، نیویورک

۱۳۷۴ بستگی به این دارد چگونه بازی کنی، نیویورک

۱۳۷۳ سه عکاس تازه، گالری هاینس، سانفرانسیسکو

۱۳۷۲ دفتر: تاریخ، خیالپردازی و پروتوکول‌های نامنظم، موزه هنرهای برونکس، نیویورک

۱۳۶۰ تب، گالری اکزیت، نیویورک

اجراهای چند رسانه‌ای:

۱۳۸۲ منطق الطیر، جشنواره اورتیجیا، سیراکوز، سیسیلی

۱۳۸۱ منطق الطیر، مرکز هنری والکر، مرکز لینکلن، لندن

۱۳۹۰ منطق الطیر، مرحله نخست، آشپزخانه، نیویورک

فیلمها:

۱۳۸۸ زنان بدون مرد

۱۳۸۴ زرین

۱۳۸۳ مهدخت

۱۳۸۱ تب و تاب

۱۳۸۱ طوبا

۱۳۸۱ منطق‌الطیر

۱۳۸۱/۱۳۸۱ گذرگاه

۱۳۷۹ تک‌گویی

۱۳۷۸ از خود بیخودگی

۱۳۷۷ متلاطم

جوائز:

۱۳۸۸ شیر سیمین، جشنواره فیلم ونیز

جایزه لا ناویسلا، جشنواره فیلم ونیز

جایزه یونیسف، جشنواره فیلم ونیز

جایزه ویژه سینمای صلح، جایزه فیلم هسیسچر، آلمان

۱۳۸۷ بنیاد کمک‌هزینه رسانه‌های راکفلر

جایزه دستیابی فرهنگی، انجمن آسیا، نیویورک

۱۳۸۵ جایزه لیلین گیش، نیویورک

۱۳۸۴ موزه هنر شهر هیروشیما

۱۳۸۲ جایزه نخستین سالانه خطرکننده‌های هنر، نهاد سان‌دنس، نیویورک

۱۳۸۱ جایزه بی‌نهایت برای هنرهای دیدنی، مرکز بین‌الملللی عکاسی، نیویورک

۱۳۸۰ هنرمندان بازدیدکننده، دانشکده نقاشی و مجسمه‌سازی اسکوهگان، اسکوهگان

۱۳۷۹ کل‌آرتس، جایزه هنرهای آلپرت، پاسادنا

جایزه هنرهای دیدنی، جشنواره بین‌المللی ادینبورگ

جایزه بزرگ ۴۸ مین دوسالانه ونیز

جایزه بهترین پروژه، آرکو، مادرید

۱۳۷۵ کمک‌هزینه بنیاد هنرهای عکاسی نیویورک

کمک‌هزینه نهاد تیفانی

۱۳۷۴ کمک‌هزینه عکاسی مید آتلانتیک

کمک‌هزینه موضوعات هنری

۱۳۷۱ رزیدنس هنر، در خیابان هانری، نیویورک

۱۳۶۹ ‌ کمک‌هزینه شورای ایالات نیویورک برای هنرها

منابع:

http://www.ted.com/speakers/shirin_neshat.html
Britta Schmitz http://universes-in-universe.org/eng/nafas/articles/2005/neshat
Arthur C. Danto http://bombsite.com/issues/73/articles/2332

 

برگزیده فراایران علی بنی‌صدر

 

متولد ۱۳۵۵ در تهران

تحصیلات:
1386 کارشناسی ارشد هنرهای زیبا، آکادمی هنر نیویورک
1384 کارشناسی هنرهای زیبا، مدرسه هنرهای تجسمی نیویورک

نمایشگاههای انفرادی:
1387 “آثار و پروژه‌های لسلی تونکونوو”، نیویورک
1389 “مدرک” (طراحی روی کاغذ)، گالری تودئاس روپاک، پاریس
1389 “نقاشیها”، گالری تودئاس روپاک، پاریس
1390 “اتفاق افتاد و هیچوقت اتفاق نیفتاد”، “آثار و پروژه‌های لسلی تونکونوو”، نیویورک
1391 “ما هنوز بروی زمین فرود نیامده‌ایم”، گالری تودئاس روپاک، سالزبورگ، اتریش
نمایشگاههای گروهی:
1384 “در تبعید”، گالری هنرهای تجسمی، نیویورک
1385 “تریبکا بال”، اسکای لایت، نیویورک
1385 “نقاشان تابستان”، شاتودوبالروا، فرانسه
1386 “زیبایی در کوچکی‌است”، گالری فلاورز، نیویورک
1386 “بازگشت به خانه”، آکادمی هنرهای نیویورک، نیویورک
1386 نمایشگاه CAA، کالج هانتر/گالری تایم اسکوئر، نیویورک
1387 “بافتن نخ مشترک”، موزه هنری کوئینز، کوئینز، نیویورک
1387 “یوتوپیا دیستوپیا”، “آثار و پروژه‌های لسلی تونکونوو”، نیویورک
1387 “زیبایی در کوچکی‌است، ۲″، گالری فلاورز، نیویورک
1387 “نمایشگاه فارق‌التحصیلان”، آکادمی هنر نیویورک، نیویورک
1388 “نقاشی حماسی”، گالری هنری سامک، دانشگاه باکنل، پنسیلوانیا
1388 “رعد و برق”، کونسترام دویچه بنک، سالزبورگ، اتریش
1388 “رو شده”، هنرهای جدید خاورمیانه، گالری ساتچی، لندن
1388 “رعد و برق”، ۱۷ هنرمند ایرانی، گالری تادئوس روپاک، پاریس
1389 “هارنگ ساور: انسور و هنر معاصر”، (SMAK)، گنت، بلژیک
1389 “یادداشتهای معاصر”، با نمایش گردانی وحید شریفیان، گالری اثر، تهران
1389 “ارواح”، گالری لیوس، تورینو، ایتالیا
1390 “XX Small” ، موزه گمنت، لاهه، هلند
1390 “East Ex East” با نمایش گردانی جین نیل، گالری برند نیو، میلان، ایتالیا
1390 “رویاها”، منیکا دکاردیناس، میلان، ایتالیا
1391 “هنر معاصر ایران در مجموعه دائمی موزه هنر متروپولیتن، نیویورک
1391 “پروژه پیک‌اسکیل ۵” با نمایش گردانی لیویا اشتراوس و لیلی وی، مرکز هنر معاصر هادسون ولی، پیک‌اسکیل، نیویورک
1391 “صدای نقاشی” با نمایش گردانی مارگریتا آرتونی، پالاتزو سالوتزو پسانا، تورین، ایتالیا
1391 “لوسی فونتن، افتتاحیه گالری”، گالری مارین باسکی، نیویورک
1391 “Hue and Cry” با نمایش گردانی ولادیمیر رستوین رویتفلد، ساتبیز، نیویورک
1391 “خاندان، خانه شهری” با نمایش گردانی عمر لوپز شاهود، نیویورک
1391 “تاریخ مرجع”، گالری گرین آرت، دوبی
1392 “سفر”، موزه مردم شناسی، دانشگاه بریتیش کلمبیا، ونکوور، کانادا

جوایز:
1385 “پرنس ویلز”، بنیاد فوربس
1385 “جایزه سفر به نرماندی، کاخ بلروا”، فرانسه
1387-۱۳۸۶ “عضویت تحقیقات فارق‌التحصیلان”، آکادمی هنر نیویورک، نیویورک
1389 عضویت انجمن بنیاد هنر نقاشی نیویورک

نشریات:
1387 “علی بنی‌صدر: نقاشیها”، آثار هنری لسلی تونکونو+ پروژه‌ها، نیویورک
1388 “رونمایی: هنر نوی خاور میانه”، گالری ساچی، لندن
1388 “رعد و برق”، به قلم والی محلوجی، گالری تادئوس روپاک، پاریس
1388 “همگونهای متفاوت: نگاهی نو به هنر معاصر ایرانی”، انتشارات ترانس گلوب، لندن
1388 “نقاشی حماسی”، (به قلم دن میلز)، دانشگاه باکنل/ گالری سامک، پنسیلوانیا
1389 “علی بنی‌صدر” به قلم فرشته دفتری، منتشر شده به وسیله گالری تادئوس روپاک
1389 “هارنگ ساور: انسور و هنر معاصر”، نشر لودیون، س.م.آ.ک و م.س.ک. گنت
1390 “شرق، شرق گذشته”، به قلم جین نیل، منتشر شده به وسیله گالری “برند نیو”، میلان، ایتالیا
1390 “رویاها”، به قلم “نیکلا ترتزی”، منتشر شده به وسیله مونیکا دکاردناس، میلان، ایتالیا
1391 “تاریخ مرجع”، به قلم “جین نیل”، منتشر شده به وسیله گالری “گرین آرت”، دوبی
1391 “ما هنوز به‌روی زمین فرود نیامده‌ایم”، به قلم “مریم اختیار” و “کرگ لیندکوییست”، منتشر شده به وسیله گالری “تادئوس روپاک”، (D.A.P)

علی بنی‌صدر در سال ۱۳۵۵ در تهران به دنیا آمد و در ۱۲ سالگی همراه با خانواده به امریکا مهاجرت کرد. تا آن زمان تجربه یک انقلاب و جنگی هشت ساله را اگر نه ذهنی به دلیل خردسالی، دست‌کم به شکلی عاطفی از سر گذرانده بود. در نوجوانی، یکی از اعضای شناخته‌شده‌ی گروهی از هنرمندان گرافیتی سن فرانسیسکو شد. پس از مدت کوتاهی تحصیل در رشته‌ی روان‌شناسی، برای فراگیری هنر به نیویورک رفت و در سال ۱۳۸۴ لیسانس خود را از مدرسه هنرهای دیدنی (بصری) نیویورک و در سال ۱۳۸۸ فوق‌لیسانس خود را در هنر از فرهنگستان هنر نیویورک گرفت. او هنوز در نیویورک زندگی و کار می‌کند.
درونمایه‌ی دیدنی و روایی کارهایش را تجربه‌ی جنگ، فرهنگ پاپ، سینما، داستانهای بلند گرافیکی، نقاشی اروپایی و مینیاتور ایرانی شکل می‌بخشد. در گفت‌وگویی با جولی چای، هنگامی که او به این تأثیرات بر کارهایش اشاره می‌کند، بنی‌صدر می‌گوید: درست است که به وجود تمام این تأثیرات بر کار من اشاره شده است. تمام این تأثیرات و خیلی‌های دیگر به شکلی زیرخودآگاه وارد کار من می‌شود و شاید برای همین است که آن‌هایی از این و آن در کار من دیده می‌شود، اما همیشه چیزهای بسیار بیشتری از آنچه اشاره می‌شود در آن وجود دارد.

و در پاسخ به این پرسش جولی چای که آیا نقاشی‌اش در آخر رمز‌گشاپذیر است یا نه، می‌گوید: وقتی روی یک نقاشی کار می‌کنم، هر چیزی که در آن لحظه دارم به آن می‌اندیشم ـ خواه رویدادهای جاری باشد، کتابهایی که دارم می‌خوانم، رویدادهای شخصی، تأثیرات، عواطف و … ـ همه راه خود را به کارم باز می‌کنند. و می‌توان گفت که نقاشی راه اندیشیدن به شیوه‌ای دیدنی است، و برای همین هر چیزی که دارد در آن زمان در من روی می‌دهد در کارم بازتاب می‌یابد. در پایان، نامِ کار سرنخ‌هایی از چیزهایی به دست می‌دهد که هنگام ساختن آن از سرم می‌گذشته.


به نام – روغن روی پارچه ۱۳۸۷

هنر بنی‌صدر کیفیتی شنیداری دارد، تجربه‌ی آوا از راه رنگ و پارچه. این قضیه به سال ۱۳۸۵ بازمی‌گردد که شروع به کشیدن طراحی‌هایی با ذغال از صدای انفجار کرد و به این ترتیب عناصر شنیداری را وارد کار خود نمود و اجازه داد زیرخودآگاهش افسار را به دست بگیرد. در عین حال، زمان زیادی را برای فراگیری بسیاری از تکنیک‌های استادان هنر در به کار بردن رنگ، آفریدن توهم نور و هوا گذاشته و این عناصر آفریده‌ی قلم مو را با ویژگی‌های مینیاتور ایرانی، به ویژه لایه‌کردن چشم‌انداز (پرسپکتیو)ها و به سبک‌درآودن بن‌مایه‌ها، درهم‌می‌آمیزد، از این راه به جای تجلیل از نظامهای سیاسی و ساختارهای کنونی قدرت نسخه‌های یگانه‌ی خودش را از “نقاشی تاریخ‌ ‌” می‌آفریند، در عین حال که هنرش اسطوره، تاریخ، آنچه را که به راستی روی داده و آنچه را که به راستی در حال روی دادن است، به زیر سوال می‌برد.


همه چیز از هم می پاشد، روغن روی پارچه، ۱۳۸۶

بومهای بنی‌صدر به دلیل تاثیرگرفتن از مینیاتور ایرانی ـ نگاره‌سازی‌هایی کوچک که مانند دست‌نوشته‌های تزئین‌شده، به شکلی پیچیده به نمایش گذاشته شده ـ مانند نقشه‌ای باستانی از هم بازمی‌شود، زمینه‌ای از جزئیات فعالیتی که از لحاظ فضایی کج‌ومعوج شده. شکلهای زاویه‌داری که القاکننده‌ی معماری واژگون و سروته‌شده‌ است، حس سرگیجه‌آور اعجاب و شگفتی برمی‌انگیزد. اندامهایی خارج از اندازه که از ضربه قلم مو، گُل و گیاهان بیگانه و ناآشنا (اگزوتیک) و حوضها شکل می‌گیرند، از لایه‌های روغنی و رنگی مایع‌دار رشد می‌کنند و بیرون می‌آیند. صحنه‌ها، که با رنگ طلایی و آبی شکل می‌گیرند و تداعی‌کننده‌ی نقاشی‌های دینی اروپایی است، با تابشی الهی که با بمبارانهایی از دور روشن شده، در لذتهای زمینی فرومی‌روند.

هنر بنی‌صدر در حالی‌که به پرسشهای جهان‌گیر در باره‌ی مردم (انسان) و زندگی می‌پردازد، به طور کامل پسامدرن است و از مقوله‌بندی می‌گریزد، در عین حال که هزاران تاثیر از تاریخ باخترزمینی و خاورزمینی را همراه با هنرمندان مدرن شناخته‌شده در خود جای می‌دهد. هنرش شما را برمی‌انگیزاند تا درگیر نگاه کردنی شوید که هزارتوی بورخس‌وار لذت‌بخشی می‌شود که وقتی گمان می‌برید دیگر دارید می‌فهمید داستان چیست، بی‌درنگ درمی‌یابید که احتمالا این طور نیست.


دورویی و دمکراسی، روغن روی پارچه، ۱۳۹۰

بنی‌صدر بیشتر کارهایش را با نبودِ یک مرکز به نگاره درمی‌آورد. شخصیتهای پراکنده و پخش‌وپلا که نقاشی‌های اندازه‌ی بزرگش را زنده می‌کنند پیوسته پایه‌های ضرورتِ وجودِ کانون را سست می‌کنند. برای او دیدن و ندیدن هم با جنبش و هم با خیال‌پردازی‌های ذهن پیوند دارد. در خیال‌پردازی او همه چیز همواره در جریان است و برای همین نگاره‌های برآمده از آنها بر پایه‌ی پاره‌هایی شکل می‌گیرند که از جاهای متفاوت می‌آیند و با هم تا آنجا درهم‌آمیخته می‌شوند که دورگه‌هایی دائره‌المعارفی به وجود آوردند. برخلاف بسیاری از هم‌روزگارانش که از قراردادهای سنتی نقاشی باخترزمین پیروی می‌کنند، بنی‌صدر انگاره‌ی لزوم کانون در نقاشی را رد می‌کند. می‌خواهد کل نقاشی کانون باشد؛ “تمام بخشها باید مهم باشد.” از این گذشته می‌خواهد عناصر غیرایستا مانند صدا را بگیرد و آنچه را که خود تراوش آن را از مناظرش می‌شنود به چیزی دیدنی تبدیل کند. اغلب این عناصر در قالب اندامهایی شبح‌مانند پدیدار می‌شوند… او هشیاری تیزی نسبت به نقش نادیدنی دارد.

بنی‌صدر با حالتی فیزیکی احساسی با رنگ برخورد می‌کند؛ بافت‌های گزافه‌آمیز و رنگ‌مایه‌های زنده‌اش از لحاظ دیدنی به تجربه‌ی چشایی، بویایی و به ویژه میدان‌های آوایی ضرب‌آهنگی گوشخراش برگردانده می‌شوند. به گمان او مقایسه‌اش با بوش بیشتر به آنچه که بوش در زمانه‌ی خودش با آن سروکار داشت بازمی‌گردد. به گفته‌ای دیگر می‌توانید ارزش جهانی کار بوش را ببینید و پی ببرید که پیام کار به این روزگار هم ربط دارد. بنی‌صدر دوست دارد کارش به همین سان کار کند.

                             

هیچستان، روغن روی پارچه، ۱۳۸۹                                                     شگفتیهای خاورزمین، روغن روی پارچه، ۱۳۹۰

علی بنی‌صدر قصه و روایت در کارش را به صورت چیزی می‌بیند که از نقاشی رشد می‌کند. هنگامی که شروع به گفت‌وگو با نقاشی می‌کند، فیگورها شروع به آفریدن داستان خود می‌کنند ـ شروع به گفت‌وگو با هم می‌کنند. فیگورهایش دیرینه‌الگوهایی است که هر یک چیزهای متفاوت زیادی را بازنمایی می‌کنند: آمیزه‌ای از تاریخ شخصی، تاریخ هنر و تاریخ سده‌ی ما. وقتی چیزی بتواند همزمان چیزهای زیادی را بازنمایی کند، بنی‌صدر شاد می‌شود. از این گذشته قصه و روایت نقاشی از بیننده می‌خواهد تا در کامل کردن داستان شرکت کند. به گفته‌ی خودش: “کار همیشه نیازمند شراکت ۵۰/۵۰ با بیننده است، زیرا آنان باید نیمه‌ی خود را که من برایشان گذاشته‌ام تا پرکنند، کامل نمایند.
کارهای بنی‌صدر تحت تأثیر تجربه‌های پناهندگی‌اش از جنگ ایران و عراق است و برخوردش با انتزاع برانگیزاننده‌ی جابه‌جایی، خاطره، نوستالژی و خشونت است. مناظر خیالپردازانه‌اش که سرشار از رنگهای خوش‌بوست، گونه‌ای خاورگرایی قصه‌های پریان را می‌رساند که هم شاهانه و هم سده‌های میانه‌ای است. کاربرد رنگ به شکلی شهودی روی می‌دهد که از خلق‌وخوی روز و چیرگی ارگانیک رنگی بر رنگی دیگر سرچشمه می‌گیرد. هنگام کار روی یک نقاشی وقتی آبی چیره می‌شود، ممکن است در خیال بپروراند که رنگ بعدی سیاه باشد و این و آن. در میان سطوح پرآذین‌اش، در حالی‌که تاخت‌وتازِ حرکتهای نقاشانه بی‌نظمی و هرج‌ومرج یورش را تکرار می‌کنند، شکوه و جلال، تن به هرج‌ومرج و تن‌های مرده‌ی اراسته می‌دهد. الهام‌بخش پیش‌زمینه‌ی شکسته کارهایش که یادآور نقاشی روی شیشه است، خاطراتش از صدای شکسته شدن شیشه‌ی پنجره‌ها در زمان بمباران است. این پیوند هم‌حسّانه synesthetic میان خاطره‌ی شنیداری و به نگاره‌درآوردن، جزء همیشگی کارهای بنی‌صدر است که مرزهای چیزی را که ما به عنوان نقاشی می‌فهمیم به جلو می‌راند. کارش تنها شاعرانه نیست، شعر ناب است.

جنبش و حرکت کلید است. با نگارش نشانه‌های خطاطی و خرچنگ‌قورباغه‌ها، لکه‌ها و روبنده‌های رنگ، بنی‌صدر طرح مناظری را می‌ریزد که مناظرذهنی است ـ ترسناک و شگفت‌آور و مغزی و اندرونه‌ای ـ با اشاراتی به جنگ و آشوب و در عین حال به لذت ناب. نقاشیهایش که بیشتر ابی ـ سبزند، هر کدام به “زمین” و “آسمان” تقسیم می‌شوند، اغلب با پولک‌ها و بارشهایی از رنگ نارنجی، سبز و زرد که مرز میان آن دو را تار می‌کند. برخی از نقاشیها روبنده‌ای قشنگ و مه‌آلود از ضربه‌های عمودی نقره‌ای دارند که از بالای بوم مانند باران فرومی‌ریزند و حال‌وهوای یک شانگری‌لای نورسته را نیرو می‌بخشند. شگفتی‌های خاورزمین (۱۳۹۰) بیشتر با آسمان صورتی گرمش برجسته می‌شود که لکه‌های کوچک سیاه رویش القاگر نقل‌ونبات یا سیم‌ خاردار است. آسمان لاجوردی هیچستان (۱۳۸۹) با چیزی که به نظر مارپیچ‌های دود جنگ و نبرد است نقطه‌دار شده و زمین آن با خرده‌های آوار پوشیده گشته. بازجویی (۱۳۸۹) جوّی خاکستری همانندی از بدبینی و نومیدی دارد. این یکی از نقاشیهایی آخرالزمانی اوست که فیگورهای به‌دقت کار شده‌ و پهنه‌های یادواره‌ای، که یادآور هیرونیموس بوش هستند، با قلم‌موکاری و کمپوزیسیون‌های سرشار از ایما و اشاره درآمیخته‌اند. این نقاشی‌ها بیانگر دوگانگی کار بنی‌صدر اند: جشن و سروری شاد در برابر دنیایی جنگ‌زده.
در گفت‌وگویی تازه با جوناتان بییر، بنی‌صدر می‌گوید: “من چیزی که نام داشته باشد نمی‌سازم. چیزی قابل شناسایی ـ مثل اینجا یک درخت یا سنگ یا ماشین است، این طوری کار نمی‌کنم. نقاشی این طوری با من ارتباط ندارد، چون نقش‌ورنگ است. در قالب نقش‌ورنگ، چیزهای دیگری به من می‌گوید و آن چیزها، چیزهای بی‌نام است.”
بنی‌صدر بیننده را به عالمی می‌برد که به همان اندازه که آرام و بی‌سروصداست، پرهرج‌ومرج هم هست. در بومهای انفجاری و پرنقش‌ونگارش به سختی می‌توان به سرشت درستِ کنش اشاره کرد، اما کنش‌های زیاد و ایما و اشاره‌های فراوانی در آنها جریان دارد.

                                 

بازجویی، روغن روی پارچه، ۱۳۸۹                                                                      اتفاق افتاد و هرگز اتفاق نیفتاد، روغن روی پارچه، ۱۳۹۰ 

به دنبال نخستین نمایشگاه فردی‌اش با نام “بی‌روبنده” که در ۱۳۸۸ در گالری ساچی لندن برگزار شد، نمایشگاه دومش “اتفاق افتاد و هرگز اتفاق نیفتاد” بیانگر گونه‌ای ساخت‌پاخت است که از واقعیت و افسانه رو می‌نماید. با انباشته شدن آن‌همه نشانه‌ها و ضربه‌های کوچک آذرین یا نورسته در تخته‌رنگ، نقاشی‌های شورشی و پرهرج‌ومرج‌اش صحنه‌هایی می‌آفرینند که می‌توانند بهشت یا میدان جنگ باشند.

در باره‌ی پرینت‌هایش می‌گوید که “با آنها توانسته گونه‌ی متفاوتی از فضا را بیافریند. روی هر تکه کاغذ، ۴-۵ طومار پرینت است که هر کدام مجموعه نگاره‌های متفاوتی را به نمایش می‌گذارد. می‌خواستم این احساس را به دست دهد که بیینده انگار بازجویی است که به دنبال سرنخ است ـ برای همین است که نام نمایشگاه “شواهد” شد. با این کارها، فکرم این بود که کاری بسازم که وانمود فیلم منفی باشد. می‌خواستم کیفیت ِ پزشکی قانونی را به آن ببخشم گویی که دارید به آنها برای یافتن شواهد نگاه می‌کنید.

                

     آمیختن رسانه ها ۱۳۹۰

علی بنی‌صدر که در سال ۱۳۹۰ نخستین هنرمند در سیاهه‌ی ۱۰۰ هنرمند فلش آرت Flash Art شد به نسلی از نقاشان امروز تعلق دارد که در باره‌ی پیوند میان انتزاع و فیگورسازی بازاندیشی می‌کنند. او روایت‌های خود را با پاره‌هایی از انتزاع می‌آفریند. در پایان با روآوردن به انتزاع و به روزکردن آن با وارد کردن رویدادهای جاری در آن، تاریخ نقاشی را تروتازه و جوان می‌کند.

“۳۶ سال طول کشید تا به جایی که اینک هستم رسیدم و وقتی به هنرمندانی مانند گویا، میکل‌آنژ، ولاسکوئز و بوش برای نمونه نگاه می‌کنید، درمی‌یابید که هنوز راه درازی در پیش است و شاید هرگز حتی به جایی نرسید که این هنرمندان در زمان خود به آن رسیدند. نقاشی روندی آهسته است، رسیدن به آنجا زمان می‌برد، آدم کم‌کم می‌آموزد و همیشه می‌خواهد نقاشی بعدی بهتر از آخری باشد. برای من پیروزی و موفقیت به این معناست که این پیشرفت آهسته را در کارم ببینم.”


ما هنوز فرود نیامده ایم، روغن روی پارچه، ۱۳۹۱

منابع:

Nicola Trezzi, “Ali Banisadr”, Flash Art International Magazine (July/August/September 2012)

Julie Chae, “Conversation with Ali Banisadr”, The Huffington Post (September, 4, 2012)
Shirine Saad, “Impulse to Paint”, Aishti Magazine (April/May 2012)

Fereshteh Daftari, Ali Banisadr Voices of Evil, A Common World Order, Galerie Thaddaeus Ropac

 

برگزیده فراایران هدیه شفیعی


عشق و طلسم

متولد ۱۳۴۹، ایران
در سال ۱۳۶۲ به امریکا مهاجرت کرد

تحصیلات:
1383 فوق‌لیسانس نگاره‌سازی و هنر دیجیتالی، دانشگاه مریلند
1378 فوق‌لیسانس نقاشی، نهاد پرت، نیویورک
1372 لیسانس نقاشی، دانشگاه مریلند
کمک‌های تحصیلی و جایزه‌ها:

۱۳۹۰ نامش در فهرست کوتاه جایزه جمیل به چشم خورد
1390 بنیاد فرانز و ویرجینیا بدر، واشنگتن دی.سی
1389 کمک هزینه تحصیلی، ‌
1388 جایزه‌ی مری سویرز بیکر، بنیاد یادواره ویلیام بیکر
1387 کمک هزینه تحصیلی، شورای هنرهای ایالت مریلند
1381 کمک هزینه تحصیلی RTKL در هنرهای دیدنی (بصری)

نمایشگاههای انفرادی:
1390 گالری پنتیمنتی، فیلادلفیا
1389 گونه‌ای عشق، مشاوران هنری ژان افرون؛ واشنگتن دی.سی
1388 الگوی کاغذی فرهنگ رنگی، گالری پنتیمنتی، فیلادلفیا
1387 خروج – هجرت، کرییج هاووس، بالتیمور
1383 ماهیهای سیاه کوچولو، مرکز هنری مدرسه ۳۳، دانشگاه بالتیمور
ریسندگی، مرکز هنر و فرهنگ دیدنی، بالتیمور
1379 مزه، دانشگاه بالتیمور
1376سخن + صدا + لمس، گالریهای ایست هال، نهاد پرت، نیویورک
1375 نویدهای ماه مهر (سپتامبر)، نمایشگاه تز، نهاد پرت، نیویورک
عشق، گالری هیگینز هال، نهاد پرت، نیویورک

نمایشگاههای گروهی:
1390 هدیه شفیعی، گالری اکس.وی.ا، دوبی
1389 آیین: شکل، متن و ایما، مرکز هنرهای زیبای امی مورتون، واشنگتن دی.سی
دیوانه زیبا ۲، مرکز هنرهای زیبای کنیس بارنس، لارچمونت، نیویورک
هنوز چیزهای بهتری در راه است، گالری پنتیمنتی، فیلادلفیا
جایزه‌ی سوندهایم، نمایشگاه نیمه – فینالیستها، بالتیمور
جایزه‌ی سوندهایم، برندگان، بالتیمور
ایران خانه (در امریکا) (یا از ایران به دو به خانه در امریکا رفتم)، کوکا، سیاتل
نمایشگاه گروهی هنرمندان گالری، گالری پنتیمنتی، فیلادلفیا
1388 زخمهای پنهان، فشنگهای کاغذی: هنر امروز ایران، مرکز هنرهای گرانت، کالیفرنیا
ایران خانه (در امریکا) (یا از ایران به دو به خانه در امریکا رفتم)، فریج، واشنگتن دی.سی
جریانهای رسانه‌های امروز هنر، گالری سارا سیبرمن، کالج مونتگومری
پروتوکل: نحو / معناشناسی، گالری ۴، بالتیمور
نمایشگاه جایزه‌های هنرمند بیکر، موزه هنر بالتیمور، بالتیمور
کار زنان، مکان هنری شهروند، واشتگتن دی.سی
جشنواره هنری باستاکیا، ساتچی، دوبی
سمپوزیوم دوسالانه در باره هنرهای رسانه‌ای، کالج دلور
دست به قاب/سطح به عدسی، گالری ام.اس.ا.سی، بالتیمور
حبس شده؛ نمایشگاه سیار، گالری لامپ / پروژه‌ها، رالی
1387 هم‌جوشی طراحی، سی.سی.بی.سی. کتونسویل، مریلند
نهان و آشکار، مکان هنری مریلند، بالتیمور
دایره‌ی کامل، گالری روزنبرگ، بالتیمور
حبس شده، گالری پینکارد، بالتیمور
1386 تمثال‌شناسی، گالری رد سو، نوآرک، نیوجرسی
آب‌وهواهای متغیر، رنگهای متغیر، مرکز هنری ابرونس، نیویورک
1385 دفترچه یادداشت، گالری کارنت، بالتیمور
جابه‌جایی، پیرامید اتلانتیک، مریلند
1383 دلداری: جست‌وجوی معنا در زمان بیقراری، نهاد خاورمیانه، واشنگتن دی.سی
1382 زیر میز و رویادیدن، استودیوهای رالی، بالتیمور
1381 دلداری، نمایشگاه استودیو باز، استودیوهای رالی، بالتیمور
1379 تشنه ـ پاهای دانایی، دانشگاه مریلند، بالتیمور
1378 ۳۰ در ۳۰، گالری سنک، نیویورک
نمایشگاه تابستانی، مرکز هنر امروز ایران، نیویورک
1377 هنر کتاب، کتابخانه نهادپرت، نیویورک
1376 اکنون و اینجا، گالری استوبن، نهاد پرت، نیویورک
1375 زنان، گالریهای خاور، نهاد پرت، نیویورک
1374 هنر تبعید: هنرمندان ایرانی، دانشگاه جورج واشنگتن، واشنگتن دی.سی
هنرمندان امروز ایران، مرکز ابن سینا، وین، اطریش

سخنرانیها:
1389 گونه‌ای عشق، مشاوران هنری ژان افرون، واشنگتن دی.سی
1388 جایزه هنرمند بیکر، باشگاه هامیلتون، بالتیمور
کار زنان، مکان هنری شهروند، واشنگتن دی.سی
1387 چانه‌زنی با زمان: کندوکاو فرهنگ، سیاست و هویت از سوی هنرمندانی از پاکستان، ایران و تونس، مرکز هنرهای اجرایی تریبکا، نیویورک
1386 پیدایش، گالری کارنت، بالتیمور
1385 جابه‌جایی، کتابخانه پروویژنز، واشنگتن دی.سی
1383 دلداری: جست‌وجوی معنا در زمان بیقراری، نهاد خاورمیانه، واشنگتن دی.سی
ریسندگی، مرکز سخنرانی هنرها و فرهنگ دیدنی، بالتیمور
ماهیهای سیاه کوچولو، مرکز هنری مدرسه ۳۳، بالتیمور
کارگاه کودکان: ماهیهای سیاه کوچولو، مرکز هنری مدرسه ۳۳، بالتیمور

نشریات:
شماره ۸۸ “نقاشی نو امریکا”، The Open Studio Press، بوستون، ۱۳۸۹
“پیدایش”، کاتالوگ نمایشگاه، گالری کارنت، بالتیمور، ۱۳۸۶
“سیوکسی” مجله لینک هنرها، شماره ۱۰، بالتیمور، ۱۳۸۳

آثار در مجموعه‌ها:
بانک امریکا، مجموعه شرکت، کارولینای شمالی
هنر در سفارتها، مجموعه همگانی، دوبی
مجموعه خصوصی شرکت، لندن
مجموعه خصوصی شرکت، هونگ‌کونگ

در باره مقاله‌های نوشته شده در باره هدیه شفیعی به نسخه انگلیسی مراجعه کنید


هدیه شفیعی در سال ۱۳۴۸ در ایران به دنیا آمد و در سال ۱۳۶۲ به امریکا مهاجرت کرد. به دنبال گرفتن لیسانس خود در نقاشی از دانشگاه مریلند در ۱۳۷۲ به نیویورک رفت تا تحصیلات خود را در رشته‌ی نقاشی در نهاد پرت دنبال کند و در سال ۱۳۷۸ فوق‌لیسانس خود را در نقاشی به پایان رسانید. در سال ۱۳۷۴ نخستین چیدمان ویدئویی خود را به نام ریسندگی و در ۱۳۷۵ تز خود به نامِ نویدهای مهر (سپتامبر) را به نمایش گذاشت که مثل ریسیدن واژه‌ی عشق به شکل طومار بود. کار شفیعی تا به امروز دنبال کردن همان اصول تکرار و کندوکاو بوده است.

شفیعی در بیانیه‌ی خود می‌گوید:

از عناصر ماندگار کار من، تکرار، روند و زمان است. در کارهایی که از طومار کاغذی ساخته شده، واژه‌ی عشق به فارسی به صورت دست‌نوشته و چاپ روی باریکه‌های کاغذ نقش بسته. این واژه را از این رو برگزیدم چون اشتیاق و جست‌وجوی مرا برای پذیرش و درک در خود دارد. تکرار متن، به ویژه واژه‌ی عشق، عنصر بازگشت‌کننده در بخش بزرگی در کار من در دهه‌ی گذشته بوده است. با به کارگیری شکلهای هم‌مرکز متن و مواد به دنبال بزرگ‌نمایی معنای آن هستم.

با نوشتن روی باریکه‌های کاغذ، چیزی را که چاپ شده تکرار و شکافها را پر می‌کنم تا روی شکل موجود تاکید شود. برای هر اثر رنگهای محدودی را برمی‌گزینم. با چرخاندن کاغذ، رنگهای روی حاشیه‌ها همسو می‌شوند و باریکه‌هایی را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آفریند که در کنار هم یک در میان رنگ خورده‌اند و در عین حال با هم انگار از درون شکل‌بندی‌های رنگی تازه‌ای سربرمی‌کشند که اغلب به شکل غافلگیرکننده‌ای دلپذیرند. ممکن است تصمیم بگیرم توالی رنگی واحدی را تکرار کنم، اما می‌کوشم تا خود را تشویق به رها کردن کنم تا شاید به آمیز‌ه‌های تازه‌ای شکل بخشیده شود. با گذاشتن طومارها در کنار هم، در باره‌ی رنگ و کمپوزیسیون گام به گام تصمیم می‌گیرم و در نتیجه روند پیشرفت کار همانندی زیادی با طراحی و نقاشی دارد. چیزی که برایم جالب است تنش میان کنترل و خودانگیختگی است که در هر گام رخ می‌نماید. هنگام روند تکراری افزودن باریکه‌های کاغذ برای به وجود آوردن طومار، متن و نمادها در درون این حلقه‌های هم‌مرکز پنهان می‌شوند. گاه دلم می‌خواست می‌توانستم دوباره این کمپوزیسیون‌های متن چاپی و دست‌نوشته را که در کار مهروموم شده و به چرخش ابدی در کار واگذار شده، ببینم.
شکلهای هم‌مرکز متن و ماده از رقص سماع هم الهام گرفته شده و کار مانند بیان فیزیکی بیم و حیرت من است.”

شفیعی با پذیرش در دانشگاه مریلند بالتیمور، نیویورک را در سال ۱۳۷۸ ترک می‌کند و تمرکز خود را بیشتر روی هنر اجرا و ویدئو می‌گذارد و دومین فوق‌لیسانس خود را در هنرهای زیبا در سال ۱۳۸۳ در رشته‌ی رسانه‌های دیجیتالی می‌گیرد.

حساسیت طراحی و دریافت شهودی نظریه‌ی رنگ در شفیعی بالاست. وقتی به کار او تنها به صورت انتزاع هندسی نگریسته می‌شود، طومارهایش به چشم بس شیرین می‌نشیند. اما این پشتبند مفهومی کارهایش است که به آنها نیروی واقعی می‌بخشد. همان‌طور که خود می‌پذیرد، گونه‌ای وسواس فکری عملی نسبت به ساختن آنها دارد که در عنوانهای عددی کارهایش (برای نمونه، “۲۰۸۷۱”) دیده می‌شود که به تعداد باریکه‌های کاغذی اشاره دارد که در ساختن اثر به کار برده شده است.

هرچند در طومارهای نخستینش کاغذ را چنان محکم پیچ داده که خواندن آنچه بر رویش نوشته شده بود کمابیش ناممکن بود، کارهای تازه‌اش کمتر تنگ و بسته (هرمتیک) است. و هر چند معمولاً طومار را با پیچیدن کاغذ به دور یک میل بافتنی آغاز می‌کند ـ که خواندن چیزی را که روی آن است دشوار می‌سازد ـ در چندین اثر تازه‌اش میله‌‌ی بزرگ‌تری برای این‌کار به کار برده که آهنگ گیراتر و گوناگون‌تری از دایره‌های سفت و شل می‌آفریند. این دایره‌های شل که سرانجام کمی از نوشته‌ی درون خود را به نمایش می‌گذارند، کارش را بیشتر شبیه کتابی باز می‌کند.

تکرار شکلی کلیدمانند را کمابیش در تمامی کارهای شفیعی می‌توان یافت. نگاره‌ی کلید اغلب گره‌گشایی رازهای چیزی بزرگ را نمادپردازی می‌کند، که شاید گره‌گشایی رازِ بن‌مایه‌های شفیعی است. ولی شاید این تنها تا اندازه‌ای درست باشد، زیرا دلیل اصلی جادادن این نشانه‌ی خاص در کار به این واقعیت مربوط می‌شد که تکرار واژه‌ی “عشق” به کلیدی اسکلتی می‌ماند. در برخی از نقاشی ها مانند “به درون بتاب” و “به برون بتاب”، شفیعی این نماد را آنقدر تکرار می‌کند تا به الگویی انتزاعی تبدیل می‌شود و کیفیتی آهنگین به کارش می‌بخشد. همان طور که در بیانیه‌اش آمده خود آن را به روندِ تکراری اجرایی آیینی مانند سماع یا دعاخوانی تشبیه می‌کند که به این ترتیب محسوس می‌شود.

جاذبه‌ی شفیعی نسبت به روش هنرسازی از میراث ایرانیش سرچشمه می‌گیرد. عناصر تکرار و زمان در هنر ایرانی اسلامی ریشه‌ای ژرف دارد. پالت شفیعی مانند طرحهای پیچیده‌اش نفس را در سینه حبس می‌کند. سایه‌های زنده‌ی نارنجی و صورتی که کارهای نمایشگاه “هنوز اندر خم یک کوچه” را نقش می‌زنند و قرمز آلبالویی در “به چرخ زدن ادامه بده” سخت افسون‌کننده‌اند. و جذابیت نماهای کارهایش به نظر بی‌پایان می‌رسند.

کار شفیعی در نمایشگاههای زیادی دیده شده و از سال ۱۳۸۷ چندین گرانت از سازمانهای گوناگون دریافت کرده و برنده‌ی چند جایزه شده است. در سال ۱۳۹۰ نامزد جایزه‌ی جمیل شد. باشد که طومار عشق و سماعش ادامه یابد.

منابع:
مایکل سولیوان، هدیه شفیعی، هنرهای زیبای مورتون، ۲۰۱۱
تارا هویزر، گردش شیرین صفحه، هنرهای زیبای مورتون، ۲۰۰۹

 

برگزیده فراایران احمد نادعلیان

متولد ۱۳۳۴، سنگسر، ایران

 تحصیلات:
۱۳۶۷ لیسانس نقاشی
۱۳۷۵ دکترا در نقاشی و آرانه‌های دیواری  از دانشگاه مرکزی انگلستان (UCE)
فعالیت های نمایشگاهی:
در پنحامین دوسالانه‌ی ونیز نادعلیان پروژه‌ی هنر رودخانه خود را ارائه کرد. از آن پس برای ارتقای هنر محیطی به کشورهای زیادی دعوت شد.
۱۳۸۶ پنجمین دوسالانه مجسمه سازی  – موزه هنرهای معاصر تهران
1386 نمایشگاه هنر معاصر در ایران – موزه هنرهای معاصر تهران
۱۳۸۶ اجرای مجموعه هنر محیطی در چین
۱۳۸۶ اجرای مهر های استوانه ای با عنوان آبادانی کویر در شهداد  کرمان
۱۳۸۶ اجرای اثر محیطی در جشنواره هنر محیطی شاهرود
۱۳۸۶ اجرای موسیقی زنگوله ها و مجسمه های گلی همزمان با هفتمین جشنواره هنر محیطی پردیس
۱۳۸۶ نمایشگاه مقاومت پادیداری – مرکز فرهنگی و هنری صبا
۱۳۸۶ اجرای هنر محیطی در واشنگتن، نیویرک ، کانزاس میزوری، نیو مکزیکو   امریکا
۱۳۸۶  اجرای هنر محیطی در سواحل عمارات متحده عربی
۱۳۸۶  اجرای هنر محیطی در لندن، گلدن ولی استرود و  بریستول انگلستان
۱۳۸۶  اجرای هنر محیطی در سواحل و جرایر اطراف استانبول  ترکیه
۱۳۸۶  اجرای هنر محیطی در میمند، باغ سنگی در کرمان و کوه رحمت، سد سیوند در استان فارس
۱۳۸۵  اجرای چاپ مهرهای استوانه ای در جشنواره هنر محیطی خلیج فارس دیماه
۱۳۸۵ اجرای حجاری در جزیره هرمز جشنواره هنر محیطی بندرعباس
۱۳۸۶ نمایشگاه چاپ موزه هنرهای معاصر تهران
۱۳۸۵  هنر محیطی و اجرا در طبیعت زاهدان
۱۳۸۵ حجاریهای خیابان ولی عصر
۱۳۸۵ فستیوال هنر سبز منطقه فلورانس ایتالیا
۱۳۸۵  دوسالانه بین المللی شیل پا کالای بنگلادش
۱۳۸۴  نمایشگاه مجموعه هنرمندان ایرانی موزه هنرهای معاصر تهران
۱۳۸۴  نمایشگاه بزرگ عاشورا
۱۳۸۴  نمایشگاه طبیعت از منظر هنرمندان شرق نگارخانه خیال در مجموعه فرهنگی و هنری صبا
۱۳۸۴  ارائه حجاری در دومین نمایشگاه قرآن کریم
۱۳۸۴  شرکت در سومین دوسالانه بین المللی تاشکند و در یافت جایزه اول
۱۳۸۴ اجرای حجاری در تولون فرانسه در فستوال آب را تقسیم کنیم: نمایشگاه، همایش، کارگاه در … جنوب فرانسه (تولون)
۱۳۸۴  اجرای پروژه “صادرات یک فرهنگ” در پاریس- ارسال حجاری به ۳۶ نقطه جهان جهت دفن در طبیعت.
۱۳۸۴  اجرای مجموعه گنجهای پنهان در نیویورک و سیاتل امریکا
۱۳۸۴  کارهای نادعلیان در رودخانه سن – هنر محیطی
۱۳۸۴  نمایشگاه آثار حجاری در نگارخانه آرتیتود در پاریس
۱۳۸۴  حضور نادعلیان در نمایشگاه آغاز دشوار – اعضای انجمن هنرمندان نقاش ایران با عنوان جنگ جهانی سوم
۱۳۸۳  ارائه اثر چند رسانه ای در نمایشگاه شاهکارهای نگارگری ایرانی
۱۳۸۳  درجستجوی حیات اثر مجازی با همکاری ناسا
۱۳۸۳   نمایشگاهی با عنوان “بار بی صاحب” در مرکز هنرهای زیبای مادرید
۱۳۸۳ شرکت در جشنواره  مهر در اصفهان و ارائه اثر با عنوان مرغان تشنه
۱۳۸۳  نمایشگاه باغهای ایرانی موزه هنرهای معاصر
۱۳۸۳  نمایشگاه انفرادی در   ای پی پلاژ (هتل هنرمندان) در سنت تروچه فرانسه   شامل حجاری,  چیدمان محیطی, و اجرا
۱۳۸۳ حجاری صخره های پامپلون در خلیج سنت تروپه
۱۳۸۳ حجاری صخره پری ها در شهر راماتول فرانسه
۱۳۸۳  سومین نمایشگاه هنر جدید باشگاه دانشجویی دانشگاه تهران
۱۳۸۳  حجاری یادمان محیطی با عنوان شستشوی باطن
۱۳۸۳  نمایشگاه انفرادی در گالری پورتال , جزیره مایورکای اسپانیا
۱۳۸۳  نمایشگاه انفرادی در موزه کن مارکز شهر پالما اسپانیا
۱۳۸۳  ارائه چیدمان آب و سنگ و حجاری در  نمایشگاه گروه ۳۰+ در خانه هنرمندان
۱۳۸۳ ارائه هنرسبکه در نمایشگاه آلومینیم در باکوی آذربایجان
۱۳۸۲  ارائه چیمان ویدئو یی در پنجاهمین دوسالانه ونیز در ایتالیا
۱۳۸۲  نمایشگاه اوپن ۲۰۰۳ در جزیره  لیدو ایتالیا
۱۳۸۲  نمایشگاه هنر چیست در لویزان پارک مانهایم –  آلمان
۱۳۸۲  چیدمان در انستیتو گوته مانهایم – آلمان
۱۳۸۲  نمایشکاه  اعضای گروه ۳۰+ در مرکزفرهنگی هایارت در ایروان ارمنستان
۱۳۸۲   نمایشکاه  اعضای گروه ۳۰+ در نگارخانه برگ تهران
۱۳۸۲  اجرای مجموعه حجاریهای آناهیتا به مناسبت هفته میراث
۱۳۸۱ نمایشگاه گروهی با اعضای گروه ۳۰+  در دانشگاه زنجان
۱۳۸۱  شرکت در نمایشگاه هنر جدید در موزه هنرهای معاصر تهران
۱۳۸۲  نمایشگاه گروهی با عنوان تاثیر طبیعت در آثار هنرمندان
۱۳۸۱ نمایشگاه انفرادی حجاری، چیدمان و چند رسانه ای در نگارخانه برگ تهران
۱۳۸۱  شرکت در سه سالانه بین المللی پاریس (فرانسه)
۱۳۸۱  شرکت در نمایشگاه بین المللی هنر مفهومی در جمهوری آذربایجان
۱۳۸۱  شرکت در نمایشگاه گروهی اعضای گروه  +۳۰   در موزه متروپولیتن ژاپن
۱۳۸۱   شرکت در نمایشگاه گروهی اعضای گروه  +۳۰   در موزه هنرهای معاصر اصفهان
۱۳۸۱  شرگت در چیدمان گروهی اعضای گروه  +۳۰  و هنرمندان ارامنه در قله توچال
۱۳۸۱  برپائی نمایشگاه انفرادی از عکسهای هنر رودخانه در روستای پلور
۱۳۸۰ شرکت در نمایشگاه گروهی هنر مفهومی در نگارخانه برگ
۱۳۸۰ شرکت در اولین نمایشگاه  هنر مفهومی در موزه هنرهای معاصر تهران- ارائه یک چیدمان ویدئویی و یک چیدمان گروهی با مشارکت اعضای
روه +۳۰
۱۳۸۰ برپائی نمایشگاه انفرادی در گالری انجمن نقاشان و مجسمه سازان در لبنان- بیروت ( ارائه نقاشی، طراحی بر روی پارچه-قلمکار، حجاری
 چیدمان ویدئو یی) .
۱۳۸۰ شرکت در دومین نمایشگاه گروه +۳۰ در فرهنگسرای نیاوران (ارائه حجاری و طراحی بر روی پارچه-قلمکار)
۱۳۸۰  شرکت در نمایشگاه گروهی تجربه های نو مربوط به اعضای انجمن هنرمندان نقاش ایران در نگارخانه هنرمندان ایران
۱۳۸۰ شروع و انجام طرح هنر رودخانه
۱۳۷۹ شرکت در نمایشگاه جمعی طراحی و نقاشی در نگارخانه درسا
۱۳۷۹ شرکت در سمپوزیوم (کارگاه و نمایشگاه) بین المللی مجسمه سازی در لبنان
۱۳۷۹ شرکت در پنجمین دوسالانه نقاشی در موزه هنر های معاصر تهران
۱۳۷۹ نمایشگاه انفرادی حجاری و سنگ ها در نگارخانه برگ
۱۳۷۹ شرکت در چهارمین نمایشگاه طراحی معاصر در نگارخانه برگ
۱۳۷۹ شرکت در اولین دوسالانه نقاشی جهان اسلام در موزه هنر های معاصر تهران (ارائه چیدمان)
۱۳۷۹ شرکت در نمایشگاه گروه +۳۰ در فرهنگسرای نیاوران (ارائه چیدمان حجاری و نقاشی)
۱۳۷۹ شرکت در نمایشگاه طراحی معاصر ایران (چشمنداز ۷۹)  موزه هنرهای معاصر تهران
۱۳۷۹ برپائی نمایشگاه انفرادی طراحی و نقاشی در نگارخانه آریا
۱۳۷۸ نمایشگاه جمعی در نگارخانه سوره تهران
۱۳۷۸ نمایشگاه جمعی در موزه هنر های معاصر تهران
۱۳۷۸ نمایشگاه جمعی در نگارخانه شیث
۱۳۷۸ نمایشگاه جمعی در نگارخانه طراحان آزاد
۱۳۷۸ شرکت در سومین نمایشگاه طراحی معاصر در نگارخانه برگ
۱۳۷۸ شرکت در اولین نمایشگاه بین المللی طراحی معاصر تهران در موزه هنر های معاصر تهران
۱۳۷۸ شرکت در دومین دوسالانه مجسمه سازان در موزه هنر های معاصر
۱۳۷۷ نمایشگاه جمعی در نگارخانه آریا
۱۳۷۷ نمایشگاه جمعی در نگارخانه آریا برای جبهه سبز
۱۳۷۷ نمایشگاه انفرادی طراحی در نگارخانه سوره تهران ۱۳۷۷ نمایشگاه جمعی در نگارخانه سوره زاهدان
۱۳۷۶ نمایشگاه جمعی در نگارخانه تهران
۱۳۷۶ نمایشگاه چهارمین دوسالانه نقاشی تهران
۱۳۷۵ نمایشگاه انفرادی کاریکاتور در سالن نمایش The University of Central England in Birmingham
۱۳۷۵ نمایشگاه جمعی در  نگارخانه سوره
۱۳۷۴ نمایشگاه جمعی در سالن نمایش The University of Central England in Birmingham .
۱۳۷۴ نمایشگاه جمعی در فرهنگسرای بهمن
۱۳۷۰ نمایشگاه جمعی در Brass House ، مرکز فرهنگی و آموزش زبان در شهر بیرمنگهام انگلستان.
۱۳۶۹ نمایشگاه انفرادی طراحی در مرکز فرهنگی آلیانس
۱۳۶۸ نمایشگاه انفرادی طراحی در نگارستان شاهد
۱۳۶۸ نمایشگاههای جمعی در موزه هنر های معاصر تهران
۱۳۶۷ نمایشگاه جمعی در نگارستان شاهد.
۱۳۶۷ نمایشگاههای انفرادی طراحی و نقاشی در دانشکده هنرهای زیبا
۱۳۶۶ نمایشگاههای جمعی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران
۱۳۶۵ نمایشگاههای انفرادی طراحی و نقاشی در دانشکده هنرهای زیبا
۱۳۶۵ نمایشگاههای جمعی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران
۱۳۶۴ نمایشگاههای جمعی در موزه هنر های معاصر تهران
۱۳۶۴ نمایشگاههای جمعی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران
۱۳۶۳ نمایشگاههای جمعی در موزه هنر های معاصر تهران
۱۳۶۳ نمایشگاههای انفرادی طراحی و نقاشی در دانشکده هنرهای زیبا
۱۳۶۲ نمایشگاههای جمعی در موزه هنر های معاصر تهران
۱۳۶۱ نمایشگاههای جمعی در موزه هنر های معاصر تهران
۱۳۶۰ نمایشگاه جمعی در دبیرستان دکتر شریعتی تهران
۱۳۶۰ نمایشگاه انفرادی در دبیرستان دکتر شریعتی تهران
۱۳۶۰ نمایشگاه جمعی در موزه هنر های معاصر تهران
مقالات و سخنرانیهای علمی:
۱۳۸۶ ارائه گزارش هنر محیطی در مرکز بین المللی مریدین
۱۳۸۶  ارائه مقاله و سخنرانی در دانشکده هنر و رسانه دانشگاه وست انگلند بریستول
۱۳۸۵ سخنرانی در دانشکده هنر دانشگاه زاهدان
۱۳۸۵  سخنرانی در دانشکده هنر اسلامی تبریز
۱۳۸۴ سخنرانی  در همایش دوسالانه بین المللی شیل پا کالای بنگلادش با عنوان حضور زنان در هنر معاصر ایران
۱۳۸۴  سخنرانی  در همایش سومین دوسالانه بین المللی تاشکند در ازبکستان با عنوان هنر معاصر ایران
۱۳۸۴ ارائه مقاله و سخنرانی در دانشگاه واشینگتن با عنوان گفتگوی دانشمندان و هنرمندان با طبیعت
۱۳۸۳ سخنرانی در نگارخانه آبان در باره موئلفه های ویدئو در شبکه اینترنت
۱۳۸۳  مقاله هنر جدید چالشها و رویکردها در مجله فیلم
۱۳۸۳  سخنرانی در مرکز پورتال مایورکای اسپانیا تحت عنوان “تعامل مجازی”
۱۳۸۲  هنر زمین: وحدت انسان و طبیعت
۱۳۸۱  ارائه مقاله تحت عنوان هنر شبکه در موزه هنرهای معاصر تهران در کنفرانس نمایشگاه هنر جدید
۱۳۸۱  ارائه مقاله تحت عنوان چگونه فرهنگها شکوفا میشوند در کفرانس بین المللی جهانی شدن در هلسینکی فنلاند.
۱۳۸۱  ایراد سخنرانی تحت عنوان هنر مفهومی از آغاز تا امروز در فرهنگسرای ارسباران
۱۳۸۱  ایراد سخنرانی تحت عنوان ؛هنر صفویه و بازتاب آن در هنر معاصر ایران و جهان؛  نمایشگاه بین المللی هنر مفهومی (کنسپچوال)     باکو
 جمهوری آذربایجان
۱۳۸۰  تهیه مقاله ای تحت عنوان ” هنر مفهومی در ایران” به مناسبت اولین نمایشگاه هنر مفهومی در موزه هنر های معاصر تهران .
۱۳۸۰  تهیه مقاله ای تحت عنوان ” جستاری در فهم هنر مفهومی” برای همایش اولین نمایشگاه هنر مفهومی در موزه هنر های معاصر تهران .
۱۳۷۹ ارائه مقاله تحت عنوان  مفهوم عید نوروز در ایران باستان و بازتاب آن در هنر ایرانی به زبان انگلیسی برای سایت اینترنت هنر ایرانی (
ersianart.net) رجوع شود به سایت  (http://www.mysticalart.net/)
۱۳۷۹ ارائه مقاله تحت عنوان نقدی بر فعالیتهای مرکز هنر های تجسمی  وزارت ارشاد
۱۳۷۹ ارائه مقاله تحت عنوان “جستاری در فهم هنر پست مدرن” در همایش پنجمین دوسالانه نقاشی در موزه هنر های معاصر تهران.
۱۳۷۹ تهیه مقاله ای تحت عنوان “هنر ایرانی در آینه هنر امریکائی”
۱۳۷۹        تهیه مقاله ای تحت عنوان ” هنر نقاشی در جهان اسلام” به مناسبت اولین دوسالانه نقاشی جهان اسلام در موزه هنر های معاصر
هران.
۱۳۷۷ مقاله تحت عنوان شمسه در نشریه علمی دانشگاه شاهد بوسیله احمد نادعلیان و نادر دربان
ارائه مقاله تحت عنوان  ارزشهای از یاد رفته: مقایسه نقاشی قدیم ایران با نگارگری امروز  در فصلنامه هنر تجسمی شماره ۱ حوزه هنری چاپ شده است.
۱۳۷۸ ارائه مقاله تحت عنوان :  “ تاثیر انقلاب اسلامی بر نقاشی معاصر ایران“  که در کتاب تجدید میثاق بوسیله موزه هنرهای معاصر چاپ شد، چاپ اول
۱۳۷۷  سخنرانی و نمایش اسلاید تحت عنوان “بحران مدرنیزم”  و شرکت در یک میزگرد در خانه عکاسان ایران  بهار
۱۳۷۷  سخنرانی در تالار آفتاب سمنان تحت عنوان “ مفاهیم نمادین و  ارزشهای هنر بومی ایران “ زمستان ۱۳۷۷
سخنرانی در تالار اجتماعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی زاهدان تحت عنوان “ تاثیر ادیان در شکل گیری هنر ایرانی “ زمستان ۱۳۷۷
۱۳۷۷  سخنرانی در دانشکده هنر زاهدان تحت عنوان “ زمینه های بروز هنر مدرن“ زمستان ۱۳۷۷
۱۳۷۸شرکت در میزگرد تحت عنوان “ انقلاب اسلامی در نقاشی معاصر ایران“ در اصفهان پائیز ۱۳۷۸.
ارائه مقاله تحت عنوان: “ نوآوریهای جهانی یا هویتی ایرانی “  و شرکت در میزگرد تحت عنوان “  رهیافتهای نوین در هنر معاصر ایران “ در در موزه
نر های معاصر تهران  پائیز .
۱۳۷۸ شرکت در همایش اولین نمایشگاه بین المللی طراحی معاصر تهران و ارائه مقاله تحت عنوان: “ تحلیلی از طراحی معاصر ایران “ در در موزه هنر های معاصر تهران  پائیز .
۱۳۷۸ مقاله تحت عنوان  “مرغ باغ ملکوت” در نشریه علمی دانشگاه شاهد سال هفتم، شماره ۲۵ ، پائیز .
ارائه مقاله و سخنرانی علمی تحت عنوان معنای صورتگری: جستجوی ابعاد معنوی نقاشی ایرانی-  شهریور ماه ۱۳۷۶ در موزه هنر های معاصر
شرکت در میز گرد سومین همایش نگارگری ایرانی- اسلامی تحت عنوان :  ویژگیهای نگارگری معاصر
پذیرفته شدن مقاله اینجانب در معماری مساجد تحت عنوان  نقش فقه و عرفان اسلامی در چگونگی تزئینات مساجد که در آذر ماه سال ۱۳۷۶
رگزار شد.
۱۳۷۶  ارائه سخنرانی ومقاله علمی تحت عنوان  سرانجام مدرنیزم در غرب و تحلیلی از هنر مدرن ایران. در دی ماه  ۷۶  همزمان با چهلمین دو
الانه نقاشی  در موزه هنر های معاصر
ارائه مقاله علمی تحت عنوان:
IMAGE IN MONOTISM RELIGION
The second Seminar On Arts And Humanities by Iranian Ph.D students in the UK and Ireland – Birmingham – ۱۹۹۶.
ارائه مقاله علمی تحت عنوان:
VISION OF HEART OR PUPIL OF EYE
A study on the origin of perspective and its development in Persian Kural decoration.
The first Seminar of Arts Humanities by IranianPh.D students in the UK and Ireland – Sheffild 1995.

ارائه مقاله تحت عنوان:  تجزیه وتحلیل نقاشی کودکان  منتشر شده در دانشگاه انقلاب نشریه جهاد دانشگاهی ، سال چهارم بهمن ماه ۱۳۶۳.

فعالیت های آموزشی:
تدریس در زمینه طراحی، اطلاعات عمومی هنر، درک تصویر ، تاریخ هنر و خواص مواد در کلاسهای بپیش دانشگاهی دانشکده هنرهای زیبا  به مدت ۷ سال (۱۳۷۰- ۱۳۶۳ ).
تدریس در زمینه طراحی ، مبانی هنرهای تجسمی و تاریخ هنر در کلاسهای مرکز آموزشهای هنری شاهد به مدت ۵ سال (۱۳۶۹-۱۳۶۵)
تدریس درس طراحی  در دانشکده هنر های زیبا از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۶۹.
عضو هیئت علمی در دانشگاه شاهد از سال ۱۳۷۵ و  تدریس دروس طراحی, آشنائی با هنر در تاریخ, نقاشی دیواری, زبان تخصصی, نقد و
ررسی نقاشی ایرانی,  در مفطع کارشناسی و کارشناسی ارشد پژوهش هنر
تدریس در زمینه نقاشی دیواری در دانشکده هنر سوره در سال ۱۳۷۷
تدریس در زمینه طراحی، تاریخ نقاشی , تاریخ حجم (مجسمه سازی)  تجزیه و تحلیل مجسمه سازی و آشنائی با هنر در تاریخ در دانشکده هنر
ای زیبای دانشگاه تهران  در  سالهای ۱۳۷۷  تا ۱۳۷۹ .
تدریس در زمینه تاریخ نقاشی,  تجزیه و تحلیل نقاشی و زبان تخصصی در مقطع کارشناسی ارشد در دانشکده هنر دانشگاه آزاد اسلامی  از سال ۱۳۷۷ تا سال ۱۳۸۰
تدریس در زمینه تجزیه و تحلیل نقاشی در دانشگاه هنر  در سال  ۱۳۷۸
تدریس در زمینه تاریخ نقاشی, نقاشی دیواری  کارشناسی و تجزیه و تحلیل هنرهای تجسمی در مقطع کارشناسی ارشد در دانشکده هنر
انشگاه الزهرا  در سال ۱۳۷۹ .
جوائز:
۲۰۰۲ برنده‌ی عنوان ۲۰۰۲ نت‌دیز اروپا

۲۰۰۵ برنده‌ی جایئزه بزرگ یکبم دوسالانه بین‌المللی تاشکند

کتب منتشر شده:
از آثار او دو مجموعه طراحی در ایران و یک مجموعه طرح در انگلستان منتشر شده است.
۱۹۹۶: Research: A Collection of Cartoon Drawingsو  By Ahmad Nadalian
 The University of Central England in Birmingham
۱۳۶۶ انتشار مجموعه طراحی تحت عنوان دیدار انتشارات دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی.
۱۳۷۲ انتشار مجموعه طراحی تحت عنوان مجموعه طرحهای احمد نادعلیان انتشارات برگ.
۱۳۷۳ انتشار مجموعه طرحهای طنز در دانشگاه مرکزی انگلستان
در سال ۱۳۴۲ در سنگسر، شهری باستانی در دامنۀ البرز در استان سمنان زاده شد و از ۱۴ سالگی به هنر پراخت و برای تحصیل نقاشی به دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت (۱۳۶۷). پس از فارغ‌التحصیلی چند سالی به مطالعۀ تاریخ هنر ایران و جهان در موزه‌ها و مراکز فرهنگی فرانسه پرداخت و سرانجام در سال ۱۳۷۵ دکترای خود را در نقاشی و آرایه‌های دیواری از دانشگاه مرکزی انگلستان (UCE) گرفت. او از پیشگامان هنر محیطی در ایران است و آوازه‌اش در این زمینه به دیگر کشورهای جهان نیز رسیده است.
به گفتۀ جان گراند در کتابش به نام گفت‌وگو در گوناگونی: “نادعلیان مجسمه‌سازی ایرانی است که هنرش به وجود آوردن احترام برای موجودان زنده و محیط طبیعی است. برای دست یافتن به آن، گذشته از زندگی با طبیعت، زمینه‌هایی برای آفرینش هنری در محیط‌های آرام طبیعی به وجود آورده است. آب عنصری زنده است که نقش مهمی در مجسمه‌های نادعلیان بازی می‌کند و بسیاری از نمادهایی که به کار می‌برد از اسطوره‌ها و آیین‌های باستانیِ تمدنهای پیش‌اسلامی گرفته شده‌اند.”
                         

بدون جنبش و آوای آب، کار من معنای زیادی نخواهد داشت. رودخانه به هنر تبدیل شده، بالارفتن سطح آب در بهار و پائین آمدن آن در پائیز، معنا و اهمیت خود را از آیینهای تاییدکننده‌ی زندگی می‌گیرد که بخشی از فلسفه‌ی عرفان باستانی ایرانی است.

به گفته‌ی خودش: “نمادهای گوناگونی روی سنگها کنده شده‌اند ـ از همه بیشتر ماهی ـ که برای هنرمند نشانه‌های جان مردمی است که تشنه‌ی تجربۀ زندگی است، اما از این گذشته، اندامهای مردمی، نشانه‌های دستان و پاها و نگاره‌های پرندگان، بزها، مارها و خرچنگ‌ها را هم می‌توان بر آنها یافت. در حالی‌که برخی از این نقشها در مقیاسی بزرگ‌اند، بقیه روی قلوه‌سنگها نقش خورده‌اند و آنجا نشسته‌اند که از سوی رهگذران دیده و کشف شوند.” و نادعلیان کشفهای این رهگذران را همکاری آنان با هنرمند تلقی می‌کند.
                         
از دید رابرت مورگان “کارهای نادعلیان مانند شارژی سیناپسی میان هنر دوران پارینه‌سنگی غارنشینی و ایران باستان است. او با خاک و زمین کار می‌کند، بیشتر در شنها و در میان سنگهای سواحل رودخانه‌ها، تالاب‌ها و نهرها… گفته‌ی ایو کلاین را که “هنر جایی در میان دنیای باستان و آینده است‌” می‌توان در باره‌ی نادعلیان هم به کار برد، با این تفاوت که شکلهای او به صورت تمثال‌های فرهنگ‌های پیش از پیدایش زبان است که چیزی در باره‌ی لحظه‌ی کنونی ما را از نو می‌گویند.
نام یکی از کارهای او “رودخانه هنوز ماهی دارد” به این معناست که بر خلاف دوران پارینه‌سنگی، خطر آلودگی رودخانه‌های دینا را به شیوه‌ای دارد تغییر می‌دهد که تمام گونه‌های روی زمین را به خطر می‌اندازد. می‌توان گفت که کارگاههای واقعی نادعلیان رودخانه‌های دنیاست… کارهای او، دست‌کم در چارچوب تعاریف باخترزمینی، درآمیختن خاک و زمین با روندهای هنری است. با این حال، با بازگرداندن ما به دوره‌ای که زبان هنوز چیزی بیش از نشانه‌ها نبود، دوره‌ای که هیچ یادوراه یا هنری همگانی در میدانهای شهر دیده نمی‌شد، در چارچوب و زمینه‌ی پست‌مدرنیسم هم جای می‌گیرد. در آن دوران تنها زمین بود که روی آن گام برمی‌داشتیم و خرسندی از اینکه می‌دانستیم هر روز چه کار باید کرد.
                       
انرژی هسته ای

بخشی از هنر نادعلیان به خاک سپاردن آفریده‌هایش در سوراخهایی در سراسر دنیاست. کسانی که او را در حین این کار می‌بینند، ممکن است دوست داشته باشند که این “گنج” را به امید اینکه طلا یا جواهری در آن بیابند از خاک بیرون کشند. اما در ته هر یک از این سوراخها صرفاً سنگی با نقش نگاره‌ای بر آن می‌یابند. این سنگها همان گنج‌اند، هر چند این چیزی است که مردمان اغلب درنمی‌یابند. چرا که این سنگهای نقش‌دار نمایانگر انگاره‌ها و نیک‌خواهی‌های او برای کل زمین است. او به این ترتیب می‌خواهد، روح نهرها و رودخانه‌ها در ایران و کل دنیا پراکنده کند و این گنجها را با نسلهای آینده سهیم شود. در دهه‌ی گذشته نادعلیان به شهرها و مناطق دورافتاده‌ای از دنیا سفر کرده تا با کودکان و مردمان بومی کار کند و به کمک آنها گنجهای بیافریند که سپس به درون رودخانه‌ها پرتاب می‌شوند و یا در دل خاک گذاشته می‌شوند و ازاین راه این پیام را به مردمان امروز می‌دهد که “خطرات فاجعه‌های محیطی و بحرانهای سیاسی را نادیده نگیرند،” و در صورتی که مخاطبی در آینده وجود داشته باشد، این کار داستان زندگی و مردمیت را به گوش آنها می‌رساند.

“من به آینده می‌اندیشم. بسیاری از کنده‌کاری‌های خود را در محیط طبیعی خود به عمد به خاک می‌سپارم. این خاک‌شده‌ها رازهایی است که با زمین در میان می‌گذارم، نمایشگاهی برای نسلهای بعد. آنها از ارزش زمین و خاک، مهد مردمیت و تمدنهایش سخن خواهند گفت.
                       
آدم و حوا                                                                           جنین
جهان‌شمول بودن نگاره‌های سنگی نادعلیان و پیوندهایشان با میراث ایرانی او بخشی از توسل اوست. آنها به عنوان نگاره‌هایی طبیعی با ریشه‌های ژرف تاریخی هم شناختنی‌اند و هم معماآمیز. برای نادعلیان “راه رفتن کنار رودخانه و سنگهای نقش‌خورده و تن به آب سپرده‌ نه تنها یک اجر (پرفورمنس) که شکلی از پرستش و مناجات است. چرا که برای او هنر نعمت است و پیوندی با زمان و مکان.
دوچرخه – جنگ نه
“در گذشته آیین‌ها و باورها از ما می‌خواستند تا عناصری همچون آب و خاک را پاک نگاه داریم، آلوده کردن آنها گناه بود. امروزه زادگان آن جوامع باستانی نه آنها باورهای الهی را نگاه داشته‌اند و نه برای نبرد با بحرانهای اکولوژیکی شناخت و دانش لازم را دارند.

محیطهای آلوده نتیجه‌ی عواطف، اندیشه‌ها و نگرشهای آلوده است، دنیای پاک به از آن موجودی پاک است. آلودگی طبیعت از آلودگی جان مردمی سرچشمه می‌گیرد. ممکن است درست نباشد که خیال کنیم می‌توانیم محیط مان را نجات دهیم، باید دریابیم که ما بخشی از محیط خود هستیم.

تنها چیزی که به آن نیاز داریم این است که یاد بگیریم از آلوده کردن بیشتر آن دست کشیم. این آگاهی بیش از هر چیز دیگری به ما در مقام مردم کمک خواهد کرد.

بحرانهای محیطی و نیاز به بازگرداندن محیط ناب به زندگی، شکل تازه‌ای از هنر را می‌طلبد. هنر محیطی می‌تواند نقش مهمی در این میان بازی کند. هنر این توانایی را دارد که بحران به نگاره درآورد، از شرایط انتقاد و دنیای آرمان‌شهرانه‌ای را توصیف کند.
                         
 آزاد کردن ماهی

برگزیده فراایران رضا لواسانی

متولد ۱۳۴۰ تهران
تحصیلات:
دیپلم گرافیک ۱۳۶۰
لیسانس نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا، تهران

عضویت:
انجمن نقاشان ایران

نمایشگاه های انفرادی:
1373 نگارخانه آریا نقاشی
1377 نگارخانه برگ نقاشی و مجسمه
1379 نگارخانه برگ نقاشی
1380 نگارخانه طراحان آزاد تهران
1381 نگارخانه آریا مجسمه
1382 نگارخانه الهه مجسمه و چاپ
1382 خانه هنرمندان ایران چاپ دستی و مجسمه
1383 نگارخانه اثر چاپ دستی و مجسمه
1384 نگارخانه ماه، نقاشی و مجسمه
1385 نگارخانه طراحان آزاد، چیدمان
1386 نگارخانه اثر، نقاشی
1387 نگارخانه دارالفنون، کاشتن ریشه‌های نو، کویت

نمایشگاههای گروهی:
شرکت در بیش از ۶۰ نمایشگاه گروهی در ایران، ایتالیا، ژاپن، اسلواکی، سوئد، امریکا و انگلستان از جمله
1372 سومین دوسالانه نگارگری کتاب، موزه هنرهای معاصر تهران،
1380 ششمین دوسالانه نگارگری کتاب، موزه هنرهای معاصر تهران
1381 ششمین دوسالانه گرافیک، موزه هنرهای معاصر تهران
1381 دومین دوسالانه مجسمه‌سازی، موزه هنرهای معاصر تهران،
1384 دوسالانه نگارگری کتاب، خانه بین‌المللی هنر برای کودکان، اسلواکی
1385 دانشگاه هنرهای زیبا، مکزیک
1386 نوما کونکورس، توکیو، ژاپن
1386 دوسالانه نگارگری، خانه بین‌المللی هنر برای کودکان، اسلواکی

سایر فعالیتها:
طراحی صحنه و ماسک برای تأتر
نگارگری کتاب ۳۵ عنوان کتاب در داخل و خارج ازایران
نگارش طرح درس برای فیلمهای آموزشی در زمینه طراحی و نقاشی
برنده چندین جایزه داخلی و بین المللی

سخنرانی در فرصتهای متفاوت و نوشتن مقالاتی در باره نگارگری کتاب (تصویرسازی)؛ مجسمه‌سازی و نقاشی در نشریات ایران
1374-۱۳۷۶ چاپ کارها در گاهشمار یونسکو
1385 چاپ کارها در مجله وروم: مجله طراحی و نگارگری کتاب با دست، انگلستان
1385 چاپ کارها در کتاب: گرافیک در ایران امروز، هلند

نگاره‌ساز غزل
رضا لواسانی، مجسمه‌ساز، نقاش و نگاره‌گر کتاب در ۱۳۴۱ در محله سرچشمه تهران چشم به جهان گشود، از آن گونه محله‌های کهنی که به قول خودش: این روزها دیگر تنها در فیلمها به هستی خود ادامه می‌دهند، با کوچه‌های باریک و زیرطاقی‌ها و درها و سردرها و شیشه‌های رنگین پنجره‌های خانه‌ها و آن نور خاص‌شان، با آوای دستفروش‌ها و سبزی‌فروشها که هر روز در آنها طنین می‌انداخت و یادآور زمانی بود که هنوز زیبایی و زیبایی‌شناسی و هنر و دانش و فلسفه فرهنگستانی نبود، بلکه جزئی جدایی ناپذیری از زندگی بود، و”هنر مفهومی” نه در موزه‌ها و گالری‌ها، که روی کاسه‌های آب بود که با نوشته‌ها و نقشهای رویشان، یا دعای خیر برای نوشنده داشتند یا هنر دستی استادکار گمنامی را به رخ می‌‌کشاندند… همان‌طور که معماری ایرانی، کل ساختار یک شهر، بر اساس شعر است و نه فقط یک ساخت‌وساز، نقش و نگار هم که بخشی از معماری است، جزئی از غزل محسوب می‌شود… فرهنگ ما فرهنگ شعر است، تمام کارهایی که انسانها در طول سالها انجام داده‌اند برگرفته از شعر و غزل است و… غزل هم تم عاشقانه دارد”… زمانی‌ بود که “آدمها همه‌ی زندگی‌شان با شعر عجین بود و شعر در وجودشان ریشه داشت…”

“سالهاست که من با زبان شعر کار می‌کنم. آثارم از قدیم برگرفته از شعرهای حافظ و مولانا بوده است. و از اینجاست که نام بسیاری از مجسمه‌هایش به خصوص در آخرین مجموعه‌ی که با نام حیرت به نمایش گذاشت (گالری ۱۳۹۱)، سخنی نامدار از این شاعران را بر خود دارند، همچون “نفخ صور”، “درخت دوستی”، “زیر بارند درختان”، “شیران علم”، “گفت یافت می نشود…”

مجموعه مجسمه‌های “حیرت” که با خمیرکاغذ (پاپیه ماشه) کار شده‌اند به دو دلیل حیرت‌برانگیزند، نخست از لحاظ حجم بزرگشان و سپس از لحاظ صلابت، و برای همین در نگاه اول چنین می‌نماید که از ماده‌ای سخت همچون سنگ و آهن ساخته شده‌اند.

در این باره خود می‌گوید: “وقتی حرف از مجسمه به میان می‌آید، بیشتر در ذهن به سنگ، آهن و چوب فکر می‌کنیم و کمتر به ذهن می‌رسد که می‌توان از کاغذ هم مجسمه ساخت…. استفاده از خمیرکاغذ برای ساختن اشیای گوناگون همچون قلمدان، جلد کتاب و میز از دیرباز در میان ما ایرانیان رایج بوده است… مسئله بازیافت برای من موضوع مهمی است.”

                                             

و در باره‌ی ابعاد هیولایی‌شان می‌گوید: “آدمها عموما از ظاهر به باطن می‌رسند. پس اول باید کاری کرد که آثار دیده شوند، پس از آن است که ماهیت دنیای هنرمند مشخص می‌گردد”، که در این نمونه گویای درگیری هنرمند با یکی از وادی‌های عرفان یا به قول عطار یکی از هفت شهر عشق یعنی شهر- وادی حیرت است.

                                               

“طیف نه چندان گسترده‌ی کارهای رضا لواسانی ترکیبی است از دو نوع نگرش و رویکرد به جهان دیدنی (بصری)، کارهای دکوراتیو، بسیار تزئینی، رنگارنگ با ساختاری مبتنی بر قرینه‌سازی و رعایت نوعی توازن و هماهنگی در کارکرد، نقشها و بن‌مایه‌ها (موتیف‌ها).

اینها اغلب ساختاری عمودی دارند. ساختار عمودی را در بخش مهم ـ تقریبا نزدیک به اکثر کارهای غیرحجمی او – شاهدیم. در این گروه از آثار، کارها شبیه نقاشیهای دیواری کاخهای ایرانی یا ویترای‌ها کار شده‌اند. ترکیب عمودی درست از وسط به دونیم عمودی تقسیم می‌شوند و نقش با همه‌ی تزئینات در رنگها، بر دو نیم عمودی به قرینه و روبه‌رو تکرار شده‌اند. پرکار و پرحجم و پر رنگ‌اند. ساختار گرافیکی آنها تکمیل کننده‌ی شکل تزئینی است و این هماهنگی به آن توازن و تعادل بخشیده است.                                                   

این ساختار عمودی در مجموع شبه حکاکی‌ها و سازها هم تکرار شده است، منتها رنگهای متعدد و غلیظ پرحجم جای خود را به یک تک‌رنگ سنگین و غلیظ و پرحجم داده است. خاصیت تزئینی کم‌رنگ شده و ویژگی گرافیکی آن محو و در سایه قرار گرفته است، گویی هنرمند کم‌کم از آسمان به زمین می‌آید. حجم‌ها کم‌کم به فرمهای خاکی بدل می‌شوند و عنصر رنگ، یعنی آن پالت پررنگ غلیظ جای خود را به امساک در رنگ می‌دهد. رنگ ویژگی تزئینی و دکوراتیوش را از دست می‌دهد و به عنصری بیانگر بدل می‌شود.”

اگر مایه‌های فلسفی یا اسطوره‌ای کارهای اولیه پیچیده و چندوجهی، کثرت‌گرا و پرحجم‌اند، در تداوم کار، به نشانه‌هایی محدود، معدود و بسیار مقتصدانه بدل می‌شوند. لواسانی می‌آموزد و تجربه می‌کند که جهان نقاشانه‌اش را با همه نمادهای اسطوره‌ای و فرازمینی، به جای ریختن در ظرفی ـ فرمی ـ کلیشه‌ای و آماده، در قالب شکلها و فرمهایی خاکی و خصوصی‌تر بریزد. پرندگان او در دل اسبها جا می‌گیرند و عناصر شمایل‌نگارانه‌ی مذهبی یا اساطیری مذهبی یا اساطیری، در دل اشکالی خاکی و زمینی و بسیار ساده شده جا می‌گیرند.

او از ازدحام و شلوغی و انباشتگی ـ و همراه آن رنگ و نقش و تزئین ـ به خلوت و سکونی ظاهری می‌رسد. نمادگرایی‌اش، با همه‌ی استفاده از مایه‌ها و نشانه‌هایی اساطیری و سنگین، اکنون در دل حالت‌ها، در فرمهای ساده شده، در استفاده از حداقل فرم و رنگ تجلی یافته است.”

“نگاه دقیق‌تر به کنه آثار لواسانی نشانگر وسواس او به گردآوری تصاویر و مضامین خیال‌انگیز از جمله نمادهای فرشته و انسانهای پیامبرگونه است که حد و مرزی نمی‌شناسد و به این فرمهای مقدس، منزلت و غنایی تازه بخشیده است.”

از فعالیتهای دیگر لواسانی طراحی صحنه و ساختن ماسک برای تئاتر و نگاره‌گری ۳۵ کتاب در داخل و خارج از کشور، طرح درس برای فیلم های اموزشی در زمینه نقاشی و نگارگری بوده است. او برگزیده جوایز برتر چهارمین دوسالانه مجسمه، ششمین دوسالانه بین‌المللی نگارگری، کنکور نوما، توکیو ژاپن و… شده است و آثارش در کتاب گرافیک معاصر ایران در هلند، مجله وروم انگستان و تقویم یونسکو به چاپ رسیده است.
                                                 
گر چه هنوز نمی‌توان او را صرفاً نگاره‌گر (تصویرگر)، نقاشی یا مجسمه‌ساز نامید، اما آنچه در حوزه نگاره‌گری آفریده با آنچه از مجسمه‌هایش دیده می‌شود، هماهنگ و همراه است، در عین حال که مجسمه‌هایش همان نگاره‌سازی و نقاشی‌های اوست که از دل خیالپردازی ناب بیرون جهیده و در حجم معنا یافته است.
                                                     
 منابع:
گفت و گو با روزنامه ادب و هنر، ۳ آبان ۱۳۹۰
امید روحانی، آیینه، گزیده آثار رضا لواسانی، چاپ و نشر نظر، ۱۳۸۳

برگزیده فراایران کوروش شیشه‌گران

نقاش ، گرافیست ، طراح داخلی ساختمان

تحصیلات: هنرستان هنرهای زیبای تهران
دانشکده هنرهای تزئینی (دانشگاه هنر) رشته معماری داخلی

نمایشگاه‌های انفرادی :
1352 نمایشگاه نقاشی در گالری مس
1352 نمایشگاه نقاشی در دانشگاه ملی ایران (دکتر بهشتی) – دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی
1353 نمایشگاه نقاشی در گالری مس
1355 نمایشگاه نقاشی در گالری ایران و مس به طور همزمان
1357 نمایشگاهی تحت عنوان هنر برای تولید (طراحی و ساخت اشیاء) – و یا مجسمه های کاربردی – در محل کلاس آزاد هنرهای تجسمی
1368 نمایشگاه نقاشی در گالری کلاسیک
1369 نمایشگاه نقاشی در گالری گلستان (در ارتباط با جنگ)
1371 نمایشگاه نقاشی در گالری گلستان
1375 نمایشگاه فردی در گالری آریا (عکسکارها)
1376 نمایشگاه نقاشی در گالری گلستان
1391 نمایشگاه نقاشی در گالری اُپرا، لندن

جوایز:
دریافت تقدیر نامه از سازمان ملل متحد ، برای ساختن پوستر )صلح در لبنان (
برنده ی اول مسابقه ی هزاره جهانی نقاشی در ایران
تقدیر شده ی هیئت داوران در اولین بینال بین المللی نقاشی جهان اسلام
فروش آثار مختلف به کلکسونرهای داخلی وخارجی و نیز موزه هنرهای معاصر تهران .

نمایشگاه های گروهی (داخلی و خارج از کشور):
1352 نمایشگاه نقاشی جهانی هنرهای تجسمی تهران
1354 شرکت در نمایشگاه نقاشی دهمین سالگرد نگارخانه ایران
1355 شرکت در نمایشگاه نقاشی چهاردهمین سالگرد گالری مس
1355 شروع یک دوره پوسترهای اجتماعی و ادامه آن تا سال ۱۳۶۰
1356 شرکت در نمایشگاه نقاشی بین المللی واشنگتن – آمریکا
1357 شرکت در نمایشگاه نقاشی بین المللی سوئیس – شهر بال
1358 نمایشگاه پوستر در دانشگاه تهران – کتابخانه مرکزی
1358 نمایشگاه پوستر در کانون محققین ایران – (به دعوت کانون محققین ایران جهت بحث و تحلیل)
1358 نمایشگاه پوستر در کانون نویسندگان ایران
1369 شرکت در نمایشگاه نقاشی پرتره سازان ایران – موزه هنرهای معاصر تهران
1369 شرکت در نمایشگاه نقاشی معاصر ایران در گالری آذین
1369 شرکت در نمایشگاه نقاشی موزه هنرهای معاصر – به نفع زلزله زدگان گیلان
1370 شرکت در بینال اول ایران در موزه هنرهای معاصر ( به صورت مدعو )
1371 شرکت در نمایشگاه نقاشی معاصر ایران – در محل نمایشگاه های بین المللی
1372 شرکت در نمایشگاه نقاشی معاصر ایران – در محل نمایشگاه های بین المللی تهران
1372 شرکت در نمایشگاه نقاشی در کشور دبی
1372 شرکت در نمایشگاه نقاشی معاصر ایران – درگالری برگ
1374 شرکت در نمایشگاه نقاشی طراحی معاصر ایران نگارخانه برگ
1376 شرکت در نمایشگاه گروهی در نگارخانه برگ
1376 شرکت در چهارمین بینال نقاشی معاصر ایران ( بصورت مدعی ) در موزه هنرهای معاصر تهران
1377 شرکت در نمایشگاه هنر معاصر ایران در جزیره قشم
1377 شرکت در نمایشگاه هنر معاصر ایران در کشور ترکمنستان
1378 شرکت در نمایشگاه هنر معاصر ایران در لندن
1378 شرکت در نمایشگاه هنر معاصر ایران در سوئیس – ژنو
1378 شرکت در بینال آسیایی بنگلادش – داکا
1378 شرکت در نمایشگاه طراحی بین المللی در موزه هنرهای معاصر تهران
1378 شرکت در نمایشگاه طراحی معاصر در نگارخانه برگ
1378 شرکت در نمایشگاه نقاشی گالری طراحان آزاد
1378 شرکت در نمایشگاه نقاشی خانه هنرمندان ایران
1379 شرکت در نمایشگاه آثار برگزیده هنرمندان برجسته ایران در قرن بیستم
1379 شرکت در نمایشگاه هنر نقاشی معاصر ایران در کشور اردن
1379 شرکت در نمایشگاه هنر نقاشی معاصر ایران در کشور ایتالیا
1379 شرکت درپنجمین بینال نقاشی معاصر ایران (به صورت مدعو) در موزه هنرهای معاصر تهران
1379 شرکت در نمایشگاه هنر نقاشی معاصر ایران در کشور سوریه
1379 شرکت در نمایشگاه هنر نقاشی معاصر ایران در کشور عمان
1379 شرکت در بینال بین المللی نقاشی جهان اسلام در موزه هنرهای معاصر تهران (به صورت مدعو)
1379 شرکت در نمایشگاه هنر نقاشی معاصر ایران در تعدادی از شهرهای کشور آمریکا (در ارتباط با گفتگوی تمدن‌ها)
1380 شرکت در نمایشگاه گروهی به نفع بیماران مبتلا به MS در فرهنگسرای نیاوران
1381 شرکت در نمایشگاه گروهی به نفع بیماران مبتلا به تالاسمی در فرهنگسرای نیاوران
1381 شرکت در دومین بینال بین‌المللی نقاشی جهان اسلام در موزه هنرهای معاصر تهران
1381 شرکت در بینال جهانی چین ( ۲۰۰۳ )
1383 شرکت در نمایشگاه نگاه معنوی (‌موزه هنرهای معاصر تهران)
1383 شرکت در ششمین بینال نقاشی معاصر تهران (‌موزه هنرهای معاصر تهران)
1389 نمایشگاه گروهی، گوش ون‌گوگ، گالری ۱۰، تهران
1389 نمایشگاه گروهی، مونا لیزا یا لبخند ژوکوند، گالری ۱۰ تهران

کوروش شیشه‌گران در سال ۱۳۲۴ در خانواده‌ای پیشه‌ور چشم به جهان گشود. نیاکان پدریش همه اسلحه‌ساز بودند و نه شیشه‌گر و پدربزرگش را دیده بود که با چه استادی روی تفنگ‌ها با معرق‌کاری گل و بته می‌انداخت و پدرش هم صنعت‌گر خلاق و گچ‌بری زبردست بوده که مستقیماً روی دیوار گچ می‌کشیده و از توی آن گل و بته درمی‌آورده است. از کودکی به نقاشی علاقه پیدا می‌کند و از سوی مدیر مدرسه‌اش که به این شور کوروش توجه می‌کند تشویق می‌شود که: «اگر می‌خواهی نقاش شوی، سعی کن نقاش باسوادی شوی.» و به این ترتیب رشته نقاشی را برای سه سال آخر تحصیل در مدرسه برمی‌گزیند. (۱۳۴۱-۱۳۴۴) «دیدم عاشق این کارم. عشقی که معمولی نبود، و الا با این همه سختی که کشیدم تا حالا وِل کرده بودم.» ویشکایی، وزیری مقدم، کاظمی، قهاری، داودی و گلزاری معلم‌های او هستند. فضای مطلوبی که او را به شکلی جدی با هنر مدرن آشنا می‌کند. بعد از گرفتن دیپلم وارد دانشکده هنرهای تزیینی می‌شود. بعد از گذراندن دوره عمومی، رشته معماری داخلی را ابرمی‌گزیند. ولی پیش از پایان یافتن دانشکده، دو سال درس را رها می‌کند تا خود تجربه و مطالعه کند و نخستین دوره کاری او می‌شود که او آن را “تولید توده‌ای” می‌نامد زیرا با این اعتقاد که اثر هنری برای مردم خلق می‌شود، با رو آوردن به چاپ سیلک شروع به تکثیر تعدادی از آثارش می‌کند. «کارهای اصلی شیشه‌گران در سال ۵۱ و ۵۲ سطوح (فیبر) بسیار تمیز رنگ‌شده‌ای بود ـ خاکستری یا آبی تیره ـ که بر آن شکل‌های ساده بسیار کوچکی – یک صندلی، یک ماشین و … نقش بسته بود. کارهایی مینیمال، با اجرایی بسیار تمیز و دقیق ولی آنسان که به‌یاد دارم نه چندان زیبا.» نخستین نمایش انفرادیش را در سال ۱۳۵۲ درگالری مس برگزار می‌کند و در پایان نمایش کارها، مجموعه آثار خود را رایگان به مردم و تعدادی از موسسات عمومی می‌بخشد.

در دورۀ دوم کاری خود با لهام از نقاشیهای نقاشان باخترزمین و رضا عباسی، آثارش را با شیوه و تکنیک شخصی خود اجرا و تکثیر می‌کند: «هدف و جستجوی کلی، اجرای رسمی و جدی کار چند نقاش به وسیله تکنیک و شیوه کار و بینش یک نقاش دیگر است. به این شکل که بتوان کار چند نقاش مختلف، با تکنیک‌ها، سبک‌ها، فلسفه‌ها و ملیت‌های مختلف را زیر یک طرز کار و یک بینش درآورد.»(۲)

نمایش هم‌زمان آثار در تالار ایران و مس (۱۳۵۵) کاخ جوانان جنوب و شمال شهر و سپس به صورت گروهی در نمایشگاه بال سوییس (۱۳۵۶) در ادامۀ این نگرش به کشیدن پوستر رو می‌آورد: «نظرم این بود که اگر گرافیست، یک زمانی سفارش دهنده را در تولید آثار خود حذف کند، و اثرش را در خدمت بیان مسایل اجتماعی و سیاسی جامعه‌‌ای که در آن زندگی می‌کند قرار دهد، در این صورت پوستر می‌تواند تاثیری به مراتب وسیع‌تر از نقاشی به‌عنوان پدیده‌ای خصوصی، تفریحی و شاید تشریفاتی داشته باشد.» و به این ترتیب پوستر «خیابان شاهرضا هنر است» را “تولید توده‌ای” می‌کند و در سرتاسر خیابان شاهرضا سابق بر دیوارها می‌زند. (۱۳۵۵)

                                                             

در همین سال پوستری را هم با نام «به‌خاطر صلح در لبنان» طراحی می‌کند که تفنگ سرخی با گلی سیاه را به نمایش می‌گذارد و با نصب آن در سطح تهران و فرستادن کارت پستال‌هایی از آن برای افراد، سازمان‌های سیاسی، اجتماعی و رسانه‌ای بسیاری از کشورها توجه مردم را جلب کرده و با تقدیرنامه‌ای که از سوی سازمان ملل متحد به‌خاطر این پوستر دریافت می‌کند، تشویق می‌شود تا کار در این زمینه را که برای توصیفشان اصطلاح “هنر پستی” را می‌سازد، ادامه دهدو در این دوره شش پوستر هم تولید می‌کند که آنها را “هنر دروغ” می‌نامد و در نمایشگاه جهانی آمریکا (۱۳۵۶) به نمایش می‌گذارد.
در سال‌های اوج‌گیری انقلاب به همراه برادرانش چهار پوستر معروف از جمله پوستر «آزادی قلم» را طراحی می‌کند که چون هیچ چاپخانه‌ای حاضر به چاپ آن نمی‌شود، خود شبانه‌روز به تکثیر آن و پراکندن آن همت می‌گمارند. پس از انقلاب هم تا سال ۱۳۶۰ به طراحی و تکثیر پوسترهای اجتماعی در مقیاس بزرگتری ادامه می‌دهند و در این مدت مجموعاً حدود چهل پوستر توسط او و دو برادرش بهزاد و اسماعیل منتشر می‌کند. دستگیری آن‌ها و یک سال و نیم زندانی شدن کوروش به‌خاطر انتشار این پوسترها، پایان این فعالیت گسترده بود.

                                                                 

 

حال دیگر از هنر کاربردی که در ۱۳۵۶ هم به شکلی دیگر با به نمایش گذاشتن پنجاه و دو قطعه حجم ـ تندیس‌هایی چون چراغ و کمد و لوستر و میز و این و آن به آن پرداخته بود، و این دست از کارها را هنر + هنر می‌نامید، دست می‌کشد و یکی از نخستین کسانی می‌شود که خط‌نقاشی را باب می‌کند. و در ۱۳۶۸ نمایشگاهی از این سلسله کارها در گالری کلاسیک و سال بعد در گالری گلستان برپا می‌کند. اما ریشه این خطوط و این شکل از نقاشی را که وی هنوز مصرانه به آن می‌پردازد از کجا مایه می‌گیرد؟: «ریشه برمی‌گردد به طراحی‌های موزه و معماری در سال‌های دوره هنرستان، و هلال‌ها و اسلیمی‌هایی که می‌دیدم و آن‌ها را طراحی می‌کردم. انگار که در من ته‌شین شده باشند. … اسلیمی‌های کاشی و قالی و ابرهای آسمان ایران است که سر در پی هم نهاده‌اند یا پیچش‌های خوشایند خوشنویسی است که با کشایندی‌اش از چنبره مانوس ترکیب‌‌های خط فارسی فراتر رفته است؟»

به گفتۀ عباس دانشوری، پژوهشگر و استاد تاریخ هنر و مدیر گروه هنر در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا: یکی از ویژگی های آثار شیشه گران ، توانایی او در جان بخشیدن به اشکال انتزاعی است. بسیاری از آثارش پرتره‌هایی است که در حقیقت ، پیکر آدمی را به تصویر می کشند . هر چند ، مرزهای متغییر این پرتره ها و چرخش پرانرژی فضاهای داخلی آنها ، حاکی از تجاربی پر حرارت است ..بسیاری از این پرتره ماجراهای هرکولی و افسانه‌ای را به یادآور می آورند. آنها همگی بر اساس ساختار معماری و در عین حال یک آگاهی اسرار آمیز پدید آمده‌اند…

                                                     

 

از تمام پرتره های او عملا صدایی طنین‌انداز که هراسان است به گوش می رسد .آهنگ نوسانی این نقاشی‌ها ، که همچون روح زندانی در تن بردگان میکلانژ در حرکت مورب ، عمودی و افقی است با خطوط کناره‌شان کاملا کرانمند شده ‌اند…باورم این است که زندانی بودن انرژی در نقاشی‌های شیشه گران ، که همیشه در پیکر آدمی نشان داده شده ، پرسش‌های وجودگرایانه ای را پیش می‌کشد.

                                                   

 

بنابراین ، بازی و ضدبازی کنش‌های رفتاری و محدودیت نموداری کناره‌ها نمی توانند از انگیزه‌های وجود گرایانه متمایز گردند .
بدین ترتیب می‌توان به جرات گفت که آثار انتزاعی شیشه‌گران ، جوهر زندگی را از راه حرکت پیچیده و ذره‌ای آشکار نموده و نقش تعیین‌کننده احساس‌های نفوذناپذیر و غیر قابل توصیف را – که اغلب به جای پاسخ دادن به طرح سوال می پردازند ـ به ما خاطرنشان می‌کند.