برگزیده فراایران واحد خاکدان

متولد ۱۳۲۹ تهران
تحصیلات:
دیپلم هنرستان هنرهای زیبای تهران (۵۰-۱۳۴۷)
لیسانس معماری داخلی دانشکده هنرهای تزئینی (۵۵-۱۳۵۰)

نمایشگاه های انفرادی:
1353 گالری سیحون (تهران)
1354 تالار قندریز (تهران)
1355 تالار ایران (تهران)
1357 گالری سیحون (تهران)
1359 موزه هنرهای معاصر تهران (تهران)
1363 مرکز فرهنگی بورگ فن درن (اوبرهاوزن، آلمان)
1364 گالری کونن (اوبرهاوزن، آلمان)
1365 مرکز فرهنگی کا ۱۴ (اوبرهاوزن، آلمان)
1366 کارگاه فرهنگی آرکا (اسن، آلمان)
1367 گالری شهرداری وردن (اسن، آلمان)
1368 گالری دولتی کاخ اوبرهاوزن (اوبرهاوزن، آلمان)
1369 گالری آندرا کریگر (دورتموند، آلمان)
1370 گالری ای،پی (دوسلدورف، آلمان)
1371 گالری کونست فورم وایدن (کلن، آلمان)
1373 گالری بانک اشتات اشیار کاسه (اوبرهاوزن، آلمان)
1374 گالری پلی پرینت (وپرتال، آلمان)
1375 گالری تیفرا (ماستریشت، آلمان)
1376 گالری در مرکز آموزشی فا.ها.اس (اسن، آلمان)
1377 گالری مرکز تحقیقات محیط زیست (اوبرهاوزن، آلمان)
1379 گالری ای.پی (دوسلدورف، آلمان)
1381 گالری زیندل گروبه (مونیخ، آلمان)
1382 گالری ای.پی (دوسلدورف، آلمان)
1383 نمایشگاه کارهای چاپی (آرت پرینت) از سوی گالری زیندل گروبه مونیخ (وین، اتریش)
1385 گالری کا.آی.ار (اوبرهاوزن، آلمان)
1386 غرفه مخصوص در نمایشگاه هنرمندان منطقه راین وروهه در گالری لودویگ (کاخ اوبرهاوزن، آلمان)
1387 گالری هما (تهران)
1388 گالری سیحون (تهران)
1389 گالری نار (تهران)

برگزیده نمایشگاههای گروهی:
1353 نمایشگاه بین المللی تهران با همکاری سالن پاییزه پاریس (تهران)
1354 هنر معاصر ایران، گالری دولتی پرسپولیس (تهران)
1355 نمایشگاه بین المللی آرت بازل (بازل، سوئیس)
1356 هنر معاصر ایران، گالری دولتی آپادانا (تهران)
1357 گالری سیحون، چهره هنر معاصر ایران (تهران)
1359 موزه هنرهای معاصر تهران (تهران)
1364 گالری دولتی کاخ اوبرهاوزن (اوبرهاوزن، آلمان)
1367 نمایشگاه انجمن هنرمندان هنرهای تجسمی اوبرهاوزن در گالری دولتی لودویگ (اوبرهاوزن، آلمان)
1369 گالری ای.پی (دوسلدورف، آلمان)
1370 گالری دولتی کاخ اوبرهاوزن (آلمان)
1371 آرت اکسپوی لس آنجلس (امریکا)، خانه هنرمندان هافن (اوبرهاوزن، آلمان)
1372 اسپرینگ فیراینترنشنال (ببرمنگهام، انگلستان)، آرت اکسپو (نیویورک، امریکا)، کارهای چاپی
1373 آمبینته اینترنشنال (فرانکفورت، آلمان)، کارهای چاپی
1374 گالری زابینه لولا (وپرتال، آلمان)
1376 جشنواره هنری اوبرهاوزن (اوبرهاوزن، آلمان)
1378 جشنواره هنری اوبرهاوزن (اوبرهاوزن، آلمان)
1380 گالری دولتی لودویگ (اوبرهاوزن، آلمان)
1381 غرفه آرت هاوس در نمایشگاه بین المللی آمبینته ( فرانکفورت، آلمان)، کارهای چاپی
1382 گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران (تهران)
1383 گالری دولتی لودویگ (اوبرهاوزن، آلمان)
1384 چهارمین دوسالانه بین المللی نقاسی معاصر جهان اسلام، موزه صبا (تهران)
1385 نقاشی ایران دردهه های ۴۰ و ۵۰، نگارخانه تهران، دانشکده هنرهای زیبا (تهران)
1386 هفتمین بی ینال نقاشی تهران، نقاشی دهه های ۴۰ و ۵۰، موزه صبا (تهران)
1387 فرهنگسرای نیاوران (هفت نگاه)، رویال میراژ بونامز (دوبی)، گالری موزه لودویگ اوبرهاوزن، گالری شهرداری وردن
(اسن، آلمان)، موزه پروس ها (وزل، آلمان)
1388 گالری ماه مهر، گالری هما (تهران)، گالری موزه لودویگ اوبرهاوزن (آلمان)، کریستیز (دوبی)، بونامز (دوبی)
1389 گالری شهرداری وردن (اسن، آلمان)، موزه پروس ها (وزل، آلمان)، “نقاشان معاصر ایران” در گالری فروهر
“واقعگرانمایی” در گالری سین (تهران)
1390 گالری شیرین (عروسک)، موزه صبا (گنجینه هنرستان هنرهای زیبا)، گالری سیحون (پروژه هفت)
گالری شیرین (نخستین حراج آثار هنرهای تجسمی ایران)، هشتمین دوسالانه نقاشی تهران.

فعالیتهای هنری دیگر:
1359 طراحی عروسک برای لوبیای سحرآمیز، تئاتر شهر (نمایش عروسکی)، به کارگردانی اردشیر کشاورزی
1361 طراحی صحنه و لباس ماسک برای سبزه، دوست بچه ها، تئاتر شهر، به کارگردانی رضا ژیان
1362 طراحی صحنه و عروسک برای نمایشنامه تلویزیونی “قصه کرم شبتاب” به کارگردانی اردشیر کشاورزی، همکاری با
صدا و سیما در زمینه نمایش های کودکان و نوجوانان
86-۱۳۸۲ تصویرگری برای بیش از چهل کتاب کودکان و نوجوانان و همکاری با بیش از ده شرکت انتشاراتی در ایران، آلمان،
سوئیس و اتریش و تولید بیش از هشتاد آرت پرینت به صورت لیمیتد ادیشن

واحد خاکدان که در سال ۱۳۲۹ در تهران زاده شده از خردسالی شروع به نقاشی می‌کند. در گفت‌وگو با شفق سعد می‌گوید: ”دیوارهای کودکستانم همیشه با نقاشیهای من پوشیده بود و بچه‌های محل هر روز صبح ذغال و گچ به دست در خانه‌مان را می‌زدند تا من از خانه بیرون بیایم و روی اسفالت کوچه‌مان را پر از حیوانات و آدمکهای عجیب و غریب کنم… در دوره‌ی دبیرستان سه بار برنده مدال وزارت فرهنگ سابق در مسابقات نقاشی شدم.”

پدرش از پیشگامان طراحی صحنه تئاتر و سنیما در ایران بود. ”بیشتر اوقات با پدرم به محل کارش که استودیوهای فیلمبرداری و پشت صحنه تئاتر بود می‌رفتم و از نزدیک شاهد ساختن و پرداختن صحنه‌های مختلفی بودم که پدرم آنها را طراحی ‌کرده بود. قسمت اعظمی از دوران کودکی‌ام را هم در کتابخانه پدرم که مملو از کتابهای هنری بود گذراندم. به همین دلیل از نظر وسائل و ابزار کار کسری به آن صورت نداشتم. از همه مهمتر پدرم که اولین معلم نقاشی من بود خیلی از تکنیکها و شیوه‌های کاربرد ابزارهنری را به من آموخت. ردپای کار صحنه‌آرایی پدرم هنوز در کارهای امروزی من کاملاً مشهود است. مخصوصاً در تابلوهایی که نماههای داخلی ساختمانهای رها شده را نقاشی می‌کنم و در کل نوعی ترکیب‌بندی تئاتری در کارهایم همیشه نمایان است.”

این مادرش بود که او را تشویق به نقاشی می‌کرد. به گفته‌ی خودش: ”مادر و پدرم هر دو علاقه زیادی به هنر داشتند. پدرم گذشته از جمع‌آوری کتابهای هنری، از گردآوری باسمه از آثار نقاشان معروف دوران باروک و رنسانس و رئالیستهای قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم سیری نداشت. مادرم عاشق سرسخت مجسمه‌سازی بود و همیشه مجموعه ی کوچکی از مجسمه های برنجی و چینی داشته. و او کسی بود که نمی‌توانست از اشیای قدیمی خانوادگی دل بکند. در خانه ما همیشه یک اتاق پر از خرت و پرتهای قدیمی تل انبار شده بود که چمدانهای کهنه پدربزرگ و مادربزرگ‌ها هم در میانشان به چشم می‌خورد.”

حال‌وهوای سمساری‌های قدیمی آثار خاکدان به ویژه طبیعت بی جان هایش، که می‌تواند پیرمرد خنزپنزری بوف کور صادق هدایت را هم در خاطر زنده کند باید از اینجا سرچشمه گرفته باشد. و از سوی دیگر، حال و هوای باروک و رنسانس و دیگر مکاتب نقاشی باخترزمینی آثارش است که آنها را برای مردمان باخترزمین به ویژه آلمان (خانه دومش) “خودی” می کند.

نخستین نمایشگاهش را در ۱۳۵۲ در گالری سیحون به نمایش می‌گذارد که خود این مجموعه را “ابتدا و انتهای نقاشی آبستره خود” توصیف می‌‌کند. پس از به پایان رساندن تحصیلاتش در هنرستان هنرهای زیبا به تحصیل در رشته‌ی معماری داخلی می‌پردازد و لیسانس خود را در همین رشته می‌گیرد (۱۳۶۲). به گفته‌ی خودش: ” بین سلاهای ۱۳۵۵ و ۱۳۶۲ علاوه بر فعالیت مداوم در زمینه‌ی هنرهای تجسمی به فعالیتهای دیگر از قبیل معماری داخلی، طراحی صحنه و لباس برای تئاتر، سینما و تلویزیوون و تصویرگری کتاب‌های کودکان پرداختم. از کارهای معروف این دوره می‌توانم طراحی عروسک‌ها و لباس‌ها و کتاب مربوط به ”لوبیای سحرآمیز” کار اردشیر کشاورزی، طراحی صحنه و لباس‌ها و ماسک‌های ”سبزه دوست بچه‌ها” کار رضا ژیان و طراحی صحنه و عروسک‌های ”قصه‌ی کرم شب‌تاب” برای تلویزیون که باز کار اردشیر کشاورزی بود نام ببرم.

دو سال خدمت سربازی که تجربه‌ی مستقیمی از تنگدستی و تیره‌روزی مردمان روستایی به او می‌بخشد، نقطه‌ی عطفی در ذهنیت خاکدان می‌شود. در حالی که تا این زمان به سبک اکسپرسیونیسم آبستره و دیرتر سورئالیسم کار می‌کرد از این پس به رئالیسم کشیده می‌شود.

در گفت‌وگویی با محمدرضا شاهرخی‌نژاد خاکدان می‌گوید: من با تأثیر از مکاتب غربی کار کرده ام و مى کنم یعنى با تمام مضامین سنتى‌اش و همچنین روش رئالیستى اش… و اینکه خودش را از نقاشى تحلیلى دور کرده اما باز هم به قواعد نقاشی غربی پایبند است…. وحشتم این بود که جزء کسانى بشوم که فقط اداى آنها را درآورم. در نمایشگاههاى اولى خودم ادا درآوردم، اداى پیکاسو درآوردن خیلى کار بیهوده اى است. اما اگر آدم جوهر خودش را نشناسد دچار افسردگى مى شود، دنبال چیزى بودم که آن را با عشق ادامه دهم. .. در عین حال کمبود هویت فرهنگی خودمان را در کارهایم احساس می‌کردم و درهم‌آمیختن این دو دنیای ناهمساز که اغلب بسیاری از هنرمندان جوان را دچار گردابی ذهنی می‌کند، انرژی زیادی از من می‌گرفت.”

دومین نقطه‌ی عطف زندگیش انقلاب و جنگ ایران و عراق بود که تغییرات مهمی در شیوه‌ی خردورزی‌اش به وجود آورد. حال، مردم هم پا بر صحنه‌ی نقاشیهایش می‌گذارد، “کارگران، طبقات تنگدست، تنهایی، مرگ، شکنجه، تضادهای اجتماعی و فرهنگی و …، در فضایی با رنگ‌های قهوه‌ای و نوری که یادآور آثار نقاشان سده‌ی ۱۸ وو ۱۹ اروپاست، با ساخت و سازهای دقیق، موضوع و روش کار او می‌شود. این مجموعه آثار، کاملاً منفک از فضای سوررئالیستی گذشته نبوده است و ابهام و چندپهلویی هنوز غالب بر فضای نقاشی‌هایش بودند. عناصری از گذشته مثل ابر، پس‌زمینه‌های مبهم و سطوح وسیع و زمان و مکان معین هنوز در کارهایش حضور داشتند و ابهام‌سازی می‌کردند.”

در سال ۱۳۶۲ برای دیدن خواهرش در کانادا به آلمان سفر می‌کند، اما چنین اتفاق می‌افتد که همانجا می‌ماند. نقاشی کوچکی را به پاس مهربانی‌های همسایه‌ی سالمند خود می‌کشد و وقتی آن را به او می‌دهد شگفت‌زده می‌شود و نخست خیال می‌کند واحد پولی بابت آن از او می‌خواهد. وقتی می‌فهمد هدیه است می‌رود و ساعتی نگذشته برمی‌گردد ومی‌گوید آن را به یکی از گالری‌های شهر برده و خانم صاحب گالری می‌خواهد او را ببیند. و به این ترتیب خاکدان پا به صحنه هنر آلمان می‌گذارد.

“نخستین برخورد من ا اوضاع هنری آن زمان در آلمان با تردیدی بزرگ همراه بود. متداول‌ترین سبک نقاشی آن دوره سبک نوین ویلدن Neuen Wilden (وحشی‌های جوان) بود که گونه‌ای اکسپرسیونیسم با خصوصیت‌های خشن را ارائه می‌داد و پاسخی به بن‌بست تاریک حاکم بر نقاشی آونگارد آن زمان انگاشته می‌شد… ”

“از کارهاى آن زمان هیچ چیز نمی‌فهمیدم، براى من هم مدت زیادى طول کشید که آنها را درک کنم و در ضمن نمى‌توانستم اداى آنها را دربیاورم. من هم مى‌توانستم جزیى از وحشى‌هاى جوان باشم. اما در من لایه‌هاى عرفانى و در عین حال واقع‌گرایانه بود و به همین دلایل نتوانستم آنها را قبول کنم . طرز فکر نقاشان آن زمان آلمان طور دیگرى بود. هنرمند خودش بانى یک نوع طرز فکر مى‌شود اما خودش ثمره یک نوع سیستم اقتصادى، سیاسى یا اجتماعى است. هر چقدر هم ادعا کند که طرفدار هیچ نوع سیستم سیاسى نیست یا لامذهب است یا دیندار، اما محصول یک جامعه است، رفتار یک هنرمند حتى به موقعیت اکولوژیکى هم بستگى دارد. آلمانى‌ها از من مى‌پرسند این نورى که در تابلوهاى تو است از کجا مى‌آید؟ همیشه به آنها گفته‌ام از ایران. عوامل زیادی می‌توانند بر نقاش و نقاشی تاثیر بگذارند.”

طبیعت بی‌جان‌هایش در آلمان هواخواه پیدا می‌کند. کهنگی، کودکی، سرشت زودگذر اشیا و مردمان (انسانها)، فرسودگی، کنارافتادگی و به‌خصوص گذر زمان ویژگی مشترک این بی‌جان‌ها می‌باشد. برخی از این دست آثارش از سوی ناشران معتبر آلمان، در تیراژ محدودی به شکل پوستر و با کیفیت بالایی چاپ، شماره‌گذاری و امضا شده و به فروش می‌رسیدند. کار دیگری که واحد خاکدان در آلمان به آن می‌پردازد، تصویرگری کتاب است. «تقریباً یک سالی بعد از اقامتم در آلمان، با نویسنده‌ی بسیار معروفی که برای کودکان کتاب می‌نوشت آشنا شدم. او وقتی کارهای مرا دید، پیشنهاد کرد که یکی از داستان‌های او را تصویرگری کنم. این مقدمه‌ای شد تا در آلمان به‌عنوان تصویرگر کتاب‌های کودکان و نوجوانان و نیز طراح روی جلد، اسم و رسمی پیدا کنم، و با خیلی از ناشران بزرگ آلمان کار کنم. البته به این کار به‌عنوان حرفه‌ی دوم برخورد می‌کنم. کارهای دیگری نظیر طراحی صحنه و طراحی لباس نیز انجام داده‌ام و فکر می‌کنم وقتی استعداد و تواناییش هست چرا انجام نشود.»

اما کار اصلی خاکدان نقاشی باقی می‌ماند. در سال ۱۳۷۲ بورسی برای استفاده از آتلیه دولتی از شهر اوبرهوزن دریافت می‌کند و تا سال ۱۳۷۵ در آن آتلیه کار می‌کند و ثمره‌ی کارش را در چندین نمایشگاه انفرادی در آلمان و هلند به نمایش می‌گذارد.

«در کارهایم همه چیز را از قبل پیش‌بینی می‌کنم. مواقعی هست که دقیقاً جای همه‌ی اجزای کار را مشخص می‌کنم. و این زمانی است که دیدن یک فضا و یا شخص و یا یک نقاشی، انگیزه و ایده‌ی تازه‌ای را در من به‌وجود می‌آورد. بسیاری از اوقات هم بدون هیچ زمینه‌ی فکری از قبل تعیین شده‌ای کار می‌کنم. یعنی یک بوم قهوه‌ای، بِژ یا کرم را مقابلم می‌گذارم و با قلم‌موی نازک که آغشته به رنگ روغن رقیق است، مستقیماً روی آن طراحی می‌کنم. معمولاً با یک کمپوزسیون دقیق و با خط‌های ساده‌ای شروع می‌شود. بعد با یک قلم‌موی پهن شروع به لکه‌گذاری می‌کنم، سپس به لکه‌های رنگ نگاه می‌کنم تا ببینم که چه چیزی را می‌شود از توی آن درآورد. فرم کلی اشیا را مشخص کرده و بعد وارد جزئیات می‌شوم. کاری به ابعاد ۱۵۰ ×۱۲۰ سانتی‌متر، چیزی در حدود یک ماه و نیم زمان می‌برد، تا تمامش کنم.»

«تقریباً هشتاد درصد آن‌چه در نقاشی‌های من می‌بینید، ذهنی هستند. همیشه مسابقه‌ای با قدرت تصور خود دارم و سعی می‌کنم تا حد ممکن اشیا را ذهنی بکشم. اگر به اشکال برخوردم در آن صورت از عکس یا شیئ استفاده می‌کنم. بسیاری از اشیا را که نقاشی کرده‌ام، متعلق به زمان‌های دوری بوده و دیگر وجود ندارند. مثلاً اسب قرمزی که در سه سالگی داشتم و بارها در کارهایم استفاده کرده‌ام.»

«از تلفیق عناصر آثار بزرگان نقاشی در کارهایم هراسی ندارم، بلکه به عکس از آنان به عنوان الفبای زبان نقاشی خودم و ابزار کار استفاده می‌کنم. در بسیاری موارد مایلم یک اثر تا حدودی به عنوان یک معمای لاینحل باقی بماند. به همین دلیل هویت زمانی و مکانی را در خیلی از کارهایم عمداً در زیر هاله‌ای پنهان می‌کنم.”

“اشیایى که در تابلوهایم وجود دارند به مرور زمان به حروف و حرفهایم تبدیل شده‌اند. یک شاعر اول خیلى مى‌سراید و می‌نویسد تا منظورش را به مردم بفهماند. این مسئله در نقاشى هم صدق مى کند یعنى زمانى با کشیدن انسانهایى که ایستاده‌اند و صدها چمدان، مهاجرت را نشان مى‌دهند و از زمان دیگرى یک چمدان باز مى‌تواند زندگى مهاجران را نشان دهد.

این بی‌هویتی زمان ومکانی و رسیدن به الفبای نقاشی با پشتوانه آشنایی ژرف با فرهنگ خاور و باختر از کودکی است که خاکدان را نقاشی با زبانی همه‌گیر می‌کند.

منابع:

گفت وگو با شفق سعد فراایران ش. ۳ & 4، ۱۳۷۹
گفت وگو یا محمدرضا شاهرخی نژاد www.dlisland.com/4536
گفت وگو با حسن موریزی‌نژاد و وحید شفیعیان، دوهفته نامه هنرهای تجسمی تندیس، ش.۷۳ اردیبهشت ۱۳۸۵

برگزیده فراایران رضا آرامش

متولد ۱۳۴۹ اهواز

در لندن زندگی و کار می کند

تحصیلات:
لیسانس شیمی
فوق لیسانس هنرهای زیبا ۱۳۷۶
نمایشگاه‌ها و پروژه‌های انفرادی:

۱۳۹۰ راه رفتن در تاریکی نور نویدداده شده، گالری ایزابل ون دن آینده،دوبی
1388 کنش زنده۱، هنرگردان باشگاه دیوژن،تیت،لندن
میان چشم و شئی سایه ای می افتد، گالری بی ۲۱،دوبی
1387 کنش زنده۶۰، سفارشی برای جشنواره هنر باغ وحش و گردآوری هنر زنده، لندن
بهترین یافته ها، شانگهای، چین
تو مرده بودی. مال آنها آینده بود… گالری باربیکن، لندن
آن سومی کیست که کنارت راه می رود؟ گالری متیو بون، لندن
ما دلها و ذهنهای خود را گم کرده ایم… گالری ایونت، لندن
1385 کنش زنده من باورمندم، سفارش آی.سی.ا، میدان ترافالگار، لندن
1384 کنش زنده، کلید رؤیاها، گالری گسورکس، لندن
کنش زنده، از این مردان چیزی دانسته نخواهد شد، فروشگاه توماس گود، لندن
1382 بهار جاودان، گالری لورنس اوهانا، لندن
1381 این را به خیال درآور، گالری پلت فورم، لندن

نمایشگاه های گروهی:

۱۳۹۰ نور (بخش ۱)، لندن
1388 شروع دوباره، خانه سان بری، لندن
1387 لوس وینیلوس، جشنواره هنر باغ وحش، لندن
افق رویداد، فرهنگستان سلطنتی هنر، لندن
1386 تهاجم فضایی، پروژه بین المللی برون فضا، وین،اطریش
1387 لوس وینیلوس، بوئنس آیرس، آرژانتین
سیاست ترس، گالری آلبیون، لندن
اقدامات زودگذر، گالری اسوشیت، لندن
1385 صحنه سازی، هنرگردان تالیاهاس، موزه هنر حیفا
صعود متروپلیس، هنر نو از لندن، شانگهای و بیجینگ، چین
پیوند فرهنگی، مجموعه VII بال لخاور، نهاد هنری کردتولد، خانه سامرست، لندن
1384 دفاع، دانشگاه کالیفرنیا، گالری سوینی، امریکا
طراحی های امروز، هنرگردان سینسیس، آتن، یونان
ما دشمن را دیده ایم و خود ماست، هنرگردان شهرزاد داوود، فضای پروژه ریدوکس، لندن
1383 خوب از چه می ترسی؟ هنرگردان سنترفولد، فضای پروژه ریدوکس، لندن
شبکه ـ کپی ـ هنر، هنرگردان ایرینی پاپادیمیتریو، آی.سی.ا، لندن
گوالت، هنرگردان سوهال ملیک، گالری لوشی، تل آویو
سیاست انقلاب، هنرگردان پیتر لوئیس، فضای پروژه ریدوکس، لندن
1380 چه اگر من حقیقت را بگویم؟ هنرگردان رضا آرامش، پروژه های سل، لندن
دندان ها و شلورها، هنرگردان ریچارد پریستلی، پروژه های سل، لندن
از آن تو برای همیشه، هنرگردان رضا آرامش، خانه ویکتوریا، لندن
قلب شیشه، هنرگردان استر ویندزور، کالج چاپ لندن، لندن
جایزه ها و کمک هزینه ها:

۱۳۸۶ نامزد جایزه پل همیلین
1385 نامزد جایزه پل همیلین
1385 بورس ارتس ادمین
1385 کمک هزینه شورای هنر انگلستان برای نمایش من باورمندم با سفارش آی.سی.ا
1383 کمک هزینه پژوهش و گسترش هنرهای لندن، شورای هنر.


اکشن ۹۷ – گشتن شهروندان الجزایره‌ای که به تروریست بودن مظنون شده‌اند، ریختن آنها در ماشین و بردنشان به سلولهای بازجویی، الجزیره ۱۹۵۶

آرامش در ۱۳۴۹ در ایران به دنیا آمد و در شانزده سالگی به لندن رفت و پس از گرفتن لیسانس خود در شیمی، تغییر رشته داد و فوق لیسانسش را در ۱۳۷۶ از کالج گولداسمیث در هنرهای زیبا گرفت. نخست نقاشی و پاره‌هایی از متون توجه‌‌اش را جلب کرد، اما از سال ۲۰۰۱ درگیر کارهایی شد که خود اَکشن می‌نامد. نمایش‌ها یا رویدادهایی را برپا می‌کند که ممکن است مخاطبانی شاهد آن بوده یا نبوده باشند؛ به هر حال به صورت عکس یا ویدئو باقی می‌مانند. و چنین می‌نماید که در این کنش یا اکشن‌ها هویت خود را به عنوان یک خاورمیانه‌ای ، و کلیشه‌هایی را که می‌توانند در رابطه‌ی کامل میان خاور و باختر نقش بازی کنند جست‌و‌جو و کاوش می‌کند.

اکشن ۴۲، پیروان فتح از منطقه حماس در شمال غزه به سوی کرانه باختری می‌گریزند. چاپ نقره، ژلاتین، ۱۶۴ در ۱۲۴.


اکشن ۱۰۵: سرباز اسرائیلی که تفنگش را به سوی جوانی فلسطینی گرفته و از او می‌خواهد تا در محل بازرسی ارتش در طول ”مرز جدایی” در آستانه‌ی اورشلیم لخت شود ، مارس ۲۰۰۶ (۲۰۱۱)، پپکره‌ای از چوب درخت لیمو، شیشه و روکش چوب

برای آرامش نگاره یا تصویر دنیا در آشوب و جنگ نکته کانونی کارش شده است. با دقت و وسواس به بازآفرینی جزئیاتی می‌پردازد که در تصاویری از جنگ‌ها و تعارض‌ها و ناسازگاری‌هایی دیده می‌شود که در مطبوعات، تلویزیون و رسانه‌های آن ـ لاین دیده می‌شوند. معمولاً روی مردی تنها یا گروهی از مردان کانونمند می‌شود و می‌کوشد شخصیت‌شان را در عکس‌ها یا پیکره‌هایش به نگاره کشاند.

آرامش در عکاسی رسانه‌ای را می یابد تا با آن سیاست اجتماعی دنیای نو را با علاقه‌های خود در تاریخ هنر، فیلم و ادبیات پیوند دهد. در پیکره‌سازی از فنون دقیق پیکره‌سازان سده هفدهم اروپا سود می‌جوید. دانستن این برای دریافت کارهایش مهم است، زیرا به این ترتیب گفت‌وگوی امروز را وارد سنت‌های پیکره‌سازی و گفت‌وشنودهای درازمدت در باب ناسازگاری و ایمان و در نتیجه امید می‌کند. از بیننده دعوت می‌کند تا بپرسد آیا قربانیان جنگ‌هایی را که او به نگاره می‌کشاند می‌توان قدیسان امروز پنداشت؟ و این کار را نه در رابطه‌ای جدایی‌آمیز میان خاور و باختر، که در چارچوب واقعیت رنج مردمی پیش می‌برد.

عکس‌های آرامش نمایانگر گونه‌ای سکون است که نقاشی بی‌جان را تداعی می‌کند. نمایشنامه‌هایش در خانه‌ها به روی صحنه می‌روند، از آپارتمانهای باشکوه تا خانه‌های اشرافی و موزه‌های هنری، تا چنین برساند که ثروت و منافع مالی از بنیاد با جنگ درهم تنیده شده‌اند. می‌گوید: “به گمان من گزارشگرهای جنگ به گونه‌ای ارائه می‌شود تا شما با یک نگاه دهشت را ببینید. از این راه است که روی برخی عناصر کانونمند می‌شوند و گزاف‌گویی می‌کنند. توجه به دهشت کشیده می‌شود و شما از خواندن بیشتر تصویر دست می‌کشید.” آرامش می‌خواهد تمام لایه‌های واقعیت دیده شوند. “زندگی به صورتی که زندگی می‌شود چیزی است که نمایش و رسانه‌ها در جست وجویشان برای دهشت از دست می‌دهند. “ابراز تراژدی غرش می‌شود. علاقه‌ی من به چیزهایی است که به طور کامل کنار گذاشته می‌شوند؛ آن چیزهایی که دوربین به راستی نمی‌گیرد، و در پیرامون است.”

این را به خیال درآورید: که دارید پیاده از کار به خانه می‌روید، در پیاده‌روی خیابانی بیرون از شهر و ا‌ز پنجره خانه‌ای ایوان‌دار گروهی مرد خاورمیانه‌ای می‌بینید که جوراب به سر کشیده‌اند و روی مبل نشسته‌اند، درست در زمانی که فعالیت تروریستی، فرهنگ مردم‌پسند بصری را پر و لبریز کرده است ـ نامنتظره و خطرناک با همسایگی و آشنا درآمیزد ـ با پَری از فلفلِ ترس از غریبه. این نمایشنامه‌ای است که آرامش در نمایشگاهش با نام “این را به خیال درآورید” (۱۳۸۱) به نمایش می‌گذارد. در عین حال که کارهایش سیاسی است، عنصر خنده‌آوری نیز در تمام آنها دیده می‌شود، که برای او بسیار مهم است، زیرا احساس می‌کند که شوخ‌طبعی فاصله‌ای برای نقد فرهنگ می‌آفریند. انگار از آن بیشتر به صورت دست‌افزار سود می‌جوید تا راهی برای خنداندن مخاطب. راهی برای شکستن وضعیت‌های ناجور و شرم‌آور است تا مخاطب احساس راحتی کند حتی زمانی که نباید.


بی‌نام

این درآمیختن قراردادها و کلیشه‌های مربوط به جنگ که از مشخصات کار این هنرمند است بی‌تردید از تجربه‌های فردی نوجوانی خودش هم از زندگی در جنوب ایران به هنگام جنگ با عراق گرفته شده و کاوشی است برای اینکه خود او چگونه درک‌ودریافت می‌شود و چنین درک‌و‌دریافتی بر پایه‌ی چه لغزش‌ها و خردورزی‌های نادرست است. با این حال این گونه پردازش به نژاد، و چیرگی قانون باخترزمین به معنای بازبینی جدایی‌‌آمیز نگرش باختر به خاور نیست. قصد از آن به گفته‌ی خودش: نقد بلندپروازی طبقه متوسط ایرانی در مورد برداشت آرمانی‌شده‌ی فرهنگ باخترزمین و کندوکاو برداشت مردانگی در چارچوب فرهنگ اسلامی هم هست.

در واقع شالوده‌شکنی هویت‌ها، زیروزبر کردن و از شیرازه در آوردن تاروپود و بافت فرهنگ امروز برای نشان دادن شکنندگی برداشت جامعه، قومیت و هویت، جوهرِ کارآرامش است. شاید این کلیشه‌ی قدیمی درست است که آنچه می‌بینیم همان چیزی نیست که می‌گیریم. جالب اینجاست که به همان اندازه که می‌خواهد ساخت‌ها و ساختارهای جامعه را بشکند، به همان اندازه هم از آن می پرهیزد. می‌گوید که از هر چیزی که بتواند قوانینی را به او دیکته کند یا برایش پایبندی بسازد آگاهانه می‌پرهیزد. و می‌گوید که “ما هویت‌مان را تنها در همان یک چشم به هم زدنی می‌توانیم تعریف کنیم که این‌کار را می‌کنیم؛ زیرا این تعریف بی‌درنگ می‌تواند تغییر ‌کند و بنا به وضعیت و باورهایمان جابه‌جا شود.” چنین نگرشی مضمون من یک باورمندم را می‌سازد که در ۲۰۰۵ اجرا کرد: پرداختن به آیین سنتی تغییر گارد سلطنتی انگلستان و بازآفرینی آن درمیدان ترافالگار.


من باورمندم، اجرای مراسم تغییر گارد سلطنتی در میدان ترافالگار

نخست در روزنامه‌ها تبلیغ می‌کند که نیاز به مردانی دارد (که بیشترشان از مادروپدرهای غیرانگلیسی، اما خود انگلیسی بودند) تا این آیین را اجرا کنند. به عبارتی با روکردن به گذشته، بزرگ داشتن وتجلیل سنت‌ها و بحث در این باره که من باورمندم، نفس هویت را به زیر سؤال می‌برد. حرف آرامش این است که با این پس‌نگری به گذشته، این بازگویی تاریخ به عنوان شکلی از دلجویی و آرام‌سازی روانی، برای جامعه امروز مرگبار است. این پرهیز از زمان حال تضمین می‌کند که گذشته به زیر فرش جارو و به این ترتیب با آن برخورد نشود. ساختارها، آیین‌ها، عادت‌ها، این چیزی است که جامعه را می‌سازد و درست همین‌هاست که برای آرامش خسته‌کننده و تاب‌نیاوردنی است.


میان چشم و شئی سایه ای می افتد (۱۳۸۷)

سلسله‌ی میان چشم و شئی سایه ای می افتد (۱۳۸۷)، نامی که آرامش از ویلیام بارو گرفته تلاشی است برای از حافظه پاک کردن تصاویر رسانه‌های پیرامون مان. می‌خواهد شیوه‌ی دریافت ما را از تراژدی برهم زند و با این کار حقیقت دهشت‌آور و هولناک موضوع را یادآور شود. پوشش همواره حاضرِ سنگدلی‌ها و دیوصفتی‌ها که به زبان واژه و نگاره درآورده می‌شود، به همان اندازه که ما را بی‌حس می‌کند، با شناخت به نسبت خوبی که از تراژدی به دست می‌آوریم، گونه‌ای بی‌تفاوتی هم به بار می‌آورد. برای رویارویی با این تأثیر مرگبار، آهنگ تصویر را آهسته می‌کند و با این کار ما را به آن مردمیت جوهری می‌کشاند که در خوانش لحظه‌ای از دست می رود. به این ترتیب شکل تراژدی را می‌شکند و با این کار انگار ناگهان برهنگی، آسیب پذیری می شود، کنجکاوی تماشاگر از میان نمی‌رود بلکه ساده دلانه می نماید. و دوباره تراژدی مردمی مردمی می شود. به گفته‌ی خودش “هر کدام از ما می‌تواند سرکوب‌گر و هر یک از ما قربانی باشد.” از همین رو شخصیت سرکوب‌گر در این سلسله به طور کامل برداشته شده و دوربین به عمد فاصله‌ای را نگاه می‌دارد و روی صحنه‌ مردان دستگیرشده کانونمند می‌شود.


راه رفتن در تاریکی نوری نویدداده شده

در سلسله‌ی راه رفتن در تاریکی نوری نویدداده شده، آرامش خود را در مرکز، در میانه‌ی جریان‌های برهمگذرنده‌ی اطلاعات و نگاره پردازی جهانی می‌گذارد. در این نمایشگاه عکس‌هایی را در قالب تابلوهای دولتی و سه لتی، فرانسیسکو گویاوار به نمایش می‌گذارد، و در کنارشان پنج پیکره که فنون چندرنگی، منبت‌کاری و کنده کاری سده ی ۱۷ در آنها به کار رفته است و مضامین‌شان ادامه‌ی سلسله پیشین، ناسازگاری، جنگ، شهادت و ایثار و شاید از همه بیشتر و محسوس‌تر رنج مردمی است.


یکی از پیکره‌های نمایشگاه ساکنین زمین ۲۰۱۱

در آخرین کارهایش، ساکنین زمین (۲۰۱۱، وان مریلبون) که یکی از پروژه‌های متحدان برای رشد خوراک‌رساندن و آفریدن سکوهایی برای هنرمندان در حال پیدایش روزگار ما از سوی محمد متحدان است، آرام هفت پیکره و شش عکس را در این نخستین نمایشگاه انفردی خود در لندن به نمایش می‌گذارد. پیکره‌ها از سبک تمثالهای کاتولیک پیروی می کنندف اما در اینجا به صورت رنج آدمی به نمایش گذاشته می‌شوند و بیشتر انگار دادخواهی می‌کنند تا گذشت الهی را به نمایش بگذارند. سپس با عکسها زمینه بیشتری به آنها داده می‌شود، نگاره‌هایی عظیم و سیاه و سفید که نگاه خیره موضوع تنوعی از داوری یا بدفهمی را به نمایش می‌گذارد و احساس کلی ابهامی ژرف را. پیکره‌هایش برانگیزاننده، پرشورند و رویارویی نزدیک با افرادی که نقش قربانی را بازی می‌کنندف عواطف خود را برای ژرف‌اندیشی و مهر و شفقت به دنیا پیشکش می‌کنند.
امید است تلاشهای رضا آرامش در مقام هنرمندی ایرانی انگلیسی، همراه با دیگر هنرمندانی که دغدغه‌های او را دارند، درک گسترده‌تری میان باختر و خاور از راه رسانه‌ی کارساز و تأثیرگذار هنر به وجود آورد.


اکشن ۵۸، دنیای بدون مرز

منابع:

کاتالوگ نمایشگاه‌ها و بازبینی‌های نمایشگاه‌هایش از جمله در مجله فریز

انتخاب فراایران بیتا فیاضی

بیتا فیاضی

متولد ۱۳۴۱ تهران – هنر ‌آموخته‌ی استادان سفال‌گری و مجسمه‌سازی

نمایشگاه‌های گروهی:

۱۳۹۰ اکتبر رود پوشیده زندگی، اما من هنوز دارم یک استکان چای عصر خودم را می نوشم، گالری ایزابل ون دن آینده، دوبی
1390 جشنواره هنری دوبی، گالری ایزابل ون دن آینده، دوبی
1389 چیدمان، آسیاب، گالری خاک؛ تهران
1388-۸۹ نخستین جشنواره بین‌المللی هنر امروز، الجزیره، موزه ملی هنر مدرن و معاصر
1388 رعد و برق، گالری تادوس روپک، تالار دویچه بانک، سالزبورگ، اطریش
1388 رعد و برق، گالری تادوس روپک، پاریس
1388 آنچه در محله می‌گذرد، گالری ۲۱، دوبی
1387 پیام‌آور، بورگه، بروکسل، بلژیک
1387 نقش، بیشنی نسبت به جنسیت و نقش‌ها در ایران، موزه هنرهای اسلامی، موزه پرگامن، برلن
1387 نمایشگاه در خیریه مهک، تهران
1387 امید، خیریه، دوبی
1387 جشنواره هنر دوبی، گالری ب۲۱، دوبی
1387 زمین بازی، خاور بدون مرز، فضای لویی وویتون، پاریس
1386 شب‌های جادویی در دوبی، دوبی
1386، هنر پاریس، گالری جاده ابریشم؛ تهران
1386 (سپتامبر) ـ ۱۳۸۷ (ژانویه)، جانوران و مردمان:، پارک ویلت، پاریس
1386 درون و بیرون ایران، گالری گری، لندن
1385 – ۱۳۸۶ دیو، منطقه‌های تازه، موزه هنر مدرن، فرایبورگ، آلمان
1385 جاده می‌کشد، منطقه‌های تازه، دو هالن، بروگه، بلژیک
1384 وقتی هنوز بچه بودم، گالری XVA، دوبی
1384 جاده می‌کشد، سری آمازون، گالری ذهن‌های شورشی، برلن
1384 قسمت، پنجاه و یکمین جشنواره بین‌المللی هنر، دوسالانه‌ی ونیز
1383 خاموشی زرد نرگس، باغهای ایرانی، دانایی باستانی/بینش‌های نو، موزه هنرهای معاصر، تهران ۱۳۸۳ مانکن، گالری ملی ارمنستان، ایروان
1383 مارمولکها، نمایشگاه سفال امروز، موزه هنرهای معاصر، اصفهان
1382 هنرمندان امروز اریانی در پیترو دلا واله، مدرسه ایتالیایی، تهران
1381 خاموش/ روشن (سقط جنین)، دومین نمایشگاه هنر مفهومی به نام هنر نو، موزه هنرهای معاصر، تهران
1380 هفتمین نمایشگاه‌های بین‌المللی زنان هنرمند، گالری مجازی اعتیاد هنر
1380 نخستین نمایشگاه هنر مفهومی، موزه هنرهای معاصر
1380 هنر امروز ایران، مرکز باربیکن، لندن
1380 سفالگران، کمیسیون ملی ایرانی برای یونسکو، ایران
1379 اکباتانا، مرکز هنر معاصر نیکولاج، کپنهاگ، دانمارک
1389 هبوط ، گالری سیحون، تهران
1389 باشگاه زنان کانادایی، گالری برگ، تهران
1378 گالری گلستان، تهران
1375 اشیای انتزاعی سفالین، گالری گلستان، تهران
1383 اشیای انتزاعی سفالین، موزه هنرهای معااصر، تهران
1972 سفارت هلند، تهران
1371 موزه هنرهای معاصر، تهران
1368 گالری پافر، تهران

نمایشگاه‌های انفرادی:
1390 نام، هنوز نامعلوم؟ گالری آی.وی.دی.یی، دوبی
1389 اجرا، چیدمان و ویدئو به نام اجرا
1388 گالری اون، تهران
1372 نقاشی‌های دیواری و شکل‌های انتزاعی، گالری کلاسیک، اصفهان

تجربه‌های گروهی:
1383 فرشتگان هبوط کرده، چیدمان ۷ فرشته گریان، برای بم، تهران
1382 برنامه بین‌المللی رزیدنسی کارخانه سپید بگ، ژوهانسبورگ، افریقای جنوبی
1382 طلسم‌های خوشبختی، گالری گلستان، تهران
1382 در جاده، چیدمان متحرک، تهران
1381 نشست “آداب فرهنگی در منطقه” بیروت، لبنان
1380 جشنواره فرهنگ و تمدن کناره‌های خلیج فارس، جزیره قشم، ایران
1380 کارگاه بین‌‌المللی کوج، دهلی نو، هند
1379 کودکان شهر تاریک؛ تهران
1377 تجربه ۹۸، هنر مفهومی و چیدمان، تهران
1376 جاده می‌کشد، تهران

عضویت:
1386 عضو هئیت داوران هشتمین دوسالانه سرامیک و شیشه، مرکز فرهنگی صبا، تهران
1380 عضو هئیت گزینش و داوران هفتمین دوسالانه هنر سفال؛ موزه هنرهای معاصر، تهران

اثر در مجموعه‌ها
قسمت، مجموعه خصوصی، لوچیانو بنتون

جایزه:
1377 برنده جایزه ویژه نمایشگاه، سوسکها، موزه هنرهای معاصر، تهران

حیغ بنفش

بیتا فیاضی
جست‌وجوگر راز زندگی

بیتا فیاضی، هنرمند پیشرو چند‌رسانه‌ای، در ۱۳۴۱ در تهران به دنیا آمده است، هنرآموزی را نزد استادانی مانند حاج عبدالله مهری، مهدی انوشفر، رؤیا جاویدنیا و اوژن سیروسی با سفال‌گری آغاز می‌کند و نخستین نمایشگاهش به نام نقاشیهای دیواری و شکلهای انتزاعی را در ۱۳۷۲ در گالری کلاسیک اصفهان برگزار می‌کند. سپس به فراگیری مجسمه‌سازی نزد پیکرسازانی ماند یونس فیاض و رامین سادات قرین، می‌پردازد و به گفته‌ی خودش درمی‌یابد که ”کار سه‌بعدی مفهومی، دست‌افزار یا مدیوم اوست.“ به این ترتیب، از ۲۷ سالگی به مجسمه‌سازی و چیدمان رو می‌آورد و نخستین کاری که می‌کند ساختن ۲۰۰ سگ سفالی له شده و زیر ماشین رفته است. از آنها چیدمانی به نام جاده می‌کّشد برپا می‌دارد و در نهایت همه‌شان را در گوری به خاک می‌سپارد که سپس بر فرازش آسمان‌خراشی ساخته می‌شود. فیلمی از کل روند برداشته می‌شود، و سالها بعد چیدمانی با همین نام در برلن برگزار می‌کند (۱۳۸۴).

وقتی از بیتا پرسیده می‌شود که چه چیز الهام‌بخش او در آفرینش هنری است، گفته‌ی لوئیز بوژوآ را تکرار می‌کند: ”هنر در باره‌ی هنر نیست، هنر در باره‌ی زندگی است.“ ”من راز رویدادهایی را که در پیرامونم رخ می‌دهد، دوست دارم“ و با این کنجکاوی شدید نسبت به محیط، از تمام چیزها و موجودات زنده پیرامونش الهام می‌گیرد.

در سال ۱۳۷۷ همراه با چهار هنرمند دیگر خانه‌ای متروک نزدیک حسینه ارشاد را که قرار بود خراب شود تا آسمان‌خراشی به جایش ساخته شود، کارگاه خود می‌کنند و بیتا یک سلسله کلاغ که برایش پرنده‌های خنده‌دار و مفتون‌کننده‌ای هستند، می‌سازد و آنها را روی صندوق‌های میوه و سقف ایستگاه اتوبوس نزدیک خانه می‌چیند و مازیار بهاری مستندی با نام آزمایش گروه ۷۷، هنر ناپایدار (هنر ویرانگری) از کل این روند تبدیل خانه به کارگاه می‌سازد. چیدمان که توجه زیادی را به خود جلب می‌کند، تأثیر ویرانگری را بر موجودات زنده به نمایش می‌گذارد. (بیتا باز هم ۲۰۰ کلاغ می‌سازد و در نشست ”آداب فرهنگی در منطقه“ که ۱۳۸۱ در بیروت برگزار شد، آنها را درخانه‌ای قدیمی به نام ”خانه‌ی زیکو“ و باز روی سقف ایستگاه اتوبوس کنار خانه می‌چیند و شگفت‌زده می‌شود وقتی می‌فهمد که بیروت کلاغ ندارد.)

به این ترتیب فیاضی در برانگیختن جنبش هنری نویی نقش‌آفرینی می‌کند که مخاطبین تازه‌ای را به خود جلب می‌کند و به زودی یکی از زنان هنرمندی می‌شود که در دنیای هنر ایران نقش برجسته‌ای پیدا می‌کند، آثارش در باخترزمین به نمایش گذاشته می‌شود و چهره‌ای بین‌المللی می‌یابد.

در کودکان شهر تاریک، چیدمانی چندرسانه‌ای از مجسمه‌ و ویدئو و عکاسی و نقاشی در باره‌ی تأثیرات زیانبار آلودگی هوا روی کودکان، ۳۴ مجسمه گچی بچه در اندازه طبیعی می‌سازد و می‌کوشد تا با آنها دنیایی آرمانی را به نمایش بگذارد که در آن کودکان با شادمانی به بازی مشغولند. این نخستین پروژه‌ای در تاریخ هنر امروز ایران بوده که از سوی سازمانهای متفاوت دولتی و غیردولتی پشتیبانی شد.

از دیگر چیدمانهایش ۲۰۰۰ سوسک سفالین لعاب‌دار در اندازه‌ای بزرگ‌تر از اندازه‌ی طبیعی بود که از دیدن دنیایی که این موجودات در فاضلاب خانه‌ی همسایه‌شان ساخته بودند، و آرچی، سوسکی که دون مارکیس، نویسنده و شاعر امریکایی، ساخته بود و روی ماشین‌ تحریرش گذاشته بود، الهام گرفته شده بود؛ حشره‌ای که همه به آن نفرت می‌ورزند. ” دلیل اینکه من این همه وقت خود را به پای این حشره‌ی ناخوشایند گذاشتم بیشتر علاقه‌ی ژرف من به همه‌ی موجودات است و مفتون ترسی می‌شوم که این حشره در روحهای ناتوان برمی‌انگیزاند. چگونه کسی می‌تواند دیدی از هنر داشته باشد اگر زمینه‌ی کلی آن‌را درک نکند.این موجودات هیچ نقش مثبتی در افسانه‌ها و قصه‌های شب ما ندارند. چنین نگرش تحقیرآمیزی را ما نسبت به هیچ موجود دیگری نداریم..“ و چیدمان بعدی او شمار باز هم بسیار زیادی مارمولک در اندازه‌ی طبیعی بود که به شیوه‌ای کف فضای چیدمان (ژوهانسبورگ، ۱۳۸۲ و تهران ۱۳۸۳) چیده بود که صحنه‌ی میدان نبرد را تداعی می‌کرد.

در واقع بیتا با بهره‌گیری نمادین از این موجوداتی که کمابیش هیچ‌کس دوست ندارد، می‌کوشد سبک‌سری‌های مردمی را به بازی بگیرد. اوج بازیگوشی بیتا شاید در جاده است که با سه هنرمند دیگر آن‌را اجرا می‌کند. مجسمه‌های بیتا را به پشت دو وانت می‌بندد و دور تهران راه می‌افتند با این نیت که بیننده‌های تازه‌ای (بچه‌های مدرسه‌ای، راننده‌‌های تاکسی، رفتگران، مغازه‌دارها و…) جز هنردوستان و فرهیختگان گالری‌رو بیابند. همانند این تجربه را در زمین بازی می بینیم که که برای فضای فرهنگی لویی وویتون در نمایشگاه خاور بدون مرز ( ۱۳۸۸، پاریس) با سیتروئنی اجرا کرد که از در و دیوارش اسباب بازی بیرون می‌ریخت و شتری هم در پشتش بود. دو تجربه گروهی دیگر او در هنر همگانی، چیدمان طلسمهای خوشبختی (۱۳۸۲) با همکاری چهار هنرمند دیگر در گالری گلستان و برای بم همراه با شش هنرمند دیگر بود که در انباری در مرکز تهران به مناسبت فاجعه زلزله بم برگزار شد که برای فروش آثارشان مانند دست‌فروشان دور محل به راه افتادند. کار دیگر فیاضی در این رویداد، نمایش هبوط هفت فرشته گریان در فضایی بود که با نور بنفش آبی نئون روی دیواری روشن می‌شد که همه فرشتگان به آن چشم دوخته بودند.

قسمت که در پنجاه و یکمین دوسالانه ونیز (۱۳۸۴) به نمایش گذاشته می‌شود، چیدمانی است که در آن نوزادهایی طلایی را به نمایش می‌گذارد که در ارتفاعهای متفاوت در هوا آویزان هستند و با هم واژه‌ی قسمت را در هوا می‌نویسند و سرچشمه،‌ مادر ـ آفریننده درهم‌شکسته و بی‌مایه پشت سر گذاشته می‌شود.

به گفته خودش هفت سال نوزاد می‌ساخته که الهام بخشش دیدن عکس به خاک سپاری کودکی در جنگ بوسنی بوده که گلوله‌ای سینه‌اش را سوراخ کرده بود و این پرسش از همان لحظه سخت ذهنش را درگیر می‌کند که ”چه اگر نوزاد بتواند نگاهی آنی از سرنوشتش داشته باشد؟” و شاید حتی پیش از آن، که می‌تواند یکی از دلمشغولی‌هایش هنگام ساختن جنینهایش در روشن/خاموش (سقط جنین) بوده باشد؛ ۱۰ مجسمه فایبرگلاس شفاف در جعبه‌هایی از پلکسی‌گلاس که از سقف آویزان شده بودند و بند ناف‌شان آنها را به زمین پیوند می‌زد و قلب‌هایشان با لامپهای رنگی دیودی کوچکی که با صدای تپش قلب روشن و خاموش می‌شد(۱۳۸۱، موزه هنرهای امروز تهران).

بیتا که می‌خواهد راز زندگی را دریابد و پاسخی به پرسشهایش بیابد، با گذاشتن خود در حالت ذهنی یا عاطفی دیگران به لحظه‌ای می‌رسد که احساس می‌کند به اندازه‌ی کافی اعتماد به نفس یافته تا به موضوعش شکل بخشد و این حالت به بهترین شکل در آنچه در محله روی می‌دهد، دیده می‌شود. ”ابتدا تصمیم داشتم روی یک خانواده کوچک ایرانی کار کنم. سپس انگاره‌ی القاگرانه‌تری از فرهنگ‌مان از راه رسید. ایران آن کشور سیاه و سفیدی نیست که رسانه‌ها به نمایش می‌گذارند. اجتماعی چند ملیتی است با فرهنگ‌ها، لایه‌ها و پیچیدگی‌های فراوان.“ و این چندگونگی در این اثر به خوبی به نمایش گذاشته شده است. به گفته خودش شخصیت‌هایش آنهایی است که رویش تأثیر گذاشته‌اند، هر چند که شاید حتی او را ندیده باشند. کار را با شکل‌بخشیدن به شخصیتها با گِل و گچ آغاز می‌کند، اما در نهایت آنها را از فایبرگلاس و پلی‌استر می‌سازد و رکنی حائری‌زاده با نقاشی بر تن‌شان لباس می‌کند. (۱۳۸۸، گالری بی ۲۱، دوبی). فیاضی با رندی و خوش‌مزگی، صفات درونزادی شخصیتهایش را به نمایش می‌گذارد. او بر این باور است که از کنترل پیامی که می‌خواهد از راه هنرش برساند، با بیرون رفتن کار از کارگاهش دست می‌کشد. و داوری را به بیننده می‌سپارد. می‌گوید: ”این آنها هستند که اثر را تعریف می‌کنند. من همیشه خود را هنرمندی مرده، بدون هیچ پیشینه‌ای از آفرینش هنری می‌پندارم.“

”جنسبت و مقایسه‌ی نقشها در کارهایم جایی ندارد،. نوزاد که به دنیا می‌آید، نمی‌داند مرد است یا زن، ژنها و اصول و احکام جامعه‌مان در این باره تصمیم می‌گیرند..“ و این باور را چیدمانش در نمایشگاهی به نام نقش، بینش‌هایی در باره‌ی جنسیت و سرمشقها در ایران به نمایش می‌گذارد که در موزه هنر اسلامی پرگامون برلن برگزار شد. آرایش و رنگ‌آمیزی ۱۵ نوزاد خفته بر بالینی خاردار و فلزی که این اثر را می‌سازد، و به گونه‌ای تداعی‌کننده‌ی قالیچه‌های تزئینی تمدن باستانی ایرانی است، به همین تعریف جنسیت، سرکوب فردیت و تعیین سرنوشتش از سوی جامعه از دیرباز اشاره دارد.

این نگاه نمادین تاریک و طنزآمیز نسبت به قسمت آیندۀ گونه‌مان به روشنی در چیدمانش به نام باربکیو هم (گالری اون، ۱۳۸۸) به نمایش گذاشته می‌شود؛ زنی شکمش مانند بره‌ای که برای میهمانی بزرگی آماده می‌شود، پر و باربکیو می‌شود، میز بزرگی چیده و داخل شکمی‌ها که بیشتر نوزاد هستند و جفت تولیدکننده‌ سربریده‌شان دیس‌های روی میز را پر می‌کنند.

در چیدمان منظره‌ی شهر در نمایشگاهی گروهی که در نگارخانه خاک برگزار می‌شود بار دیگر بیتا را می‌بینیم که به سراغ موجوداتی می‌رود که کسی آنها را دوست ندارد، جفت‌هایی از عقرب، مگس، آفتاب‌پرست، آخوندک، ملخ، عنکبوت امریکایی در فضایی کنام‌وار که عنکبوت‌ها به آن یورش برده‌اند و انگار دارند در عمل نشان می‌دهند که عشق و نفرت پشت و روی یک سکه‌اند.

پرسش آیا ما زندگی‌مان را می‌پوشیم؟ بن‌مایه‌ی است که در مانکن (۱۳۸۳) به آن می‌پردازد که جامه‌ای بر تن دارد با نگاره‌هایی سیلک اسکرینی از رویدادها و خاطره‌ها، مردمان و جاهایی که تأثیر ژرفی بر او داشته است و آنها را از آلبوم‌های خانوادگی بیرون می‌کشد. با زلمزیمبوهایی در یک دست و عصایی با سر دیو در دست دیگر خودش نقش مانکن را بازی می‌کند و در کوچه‌ها و خیابانهای شهر تهران و ایروان ارمنستان لب فروبسته و خاموش راه می‌رود. همین مانکن و با همین لباسِ دفترچه ‌خاطراتی را در جهیزیه گلی (۱۳۸۸، پاریس) می‌بینیم که در بزرگ‌ترین صندوقچه از هفت صندوقچه باز هم پوشیده از عکسهای همانند ایستاده، یا مشغول درآوردن و بازبینی بقچه‌های جهیزیه و چیزهای درونشان از صندوق‌هاست در حالی‌که قصه‌ی زندگی گلی از یک بلندگو به فارسی و از بلندگوی دیگر به انگلیسی بازگو می‌شود.؛ دختر کوچکی که به دلیل تنگدستی در ۱۲ سالگی به ازدواج مردی بس بزرگ‌تردرآورده می‌شود.

و این همه کمابیش همان پیشینه هنری فیاضی را می‌سازد که خود چشم به آن می‌پوشد و خود را در آنها مرده می‌پندارد تا بتواند هم‌چنان به آزمایشگری در زمینه‌های گوناگون ادامه دهد و همچنان بگذارد که انگاره‌های خامش او را برای به واقعیت پیوستن در قالب هنر رهبری کنند.

منابع:
کارنامه آثار به قلم خودش
بروشور نمایشگاه آنچه در محله می‌گذرد، گالری ب ۲۱ دوبی.
Tableaux of daily مقاله‌ای که به مناسبت چیدمان قسمت در پنجاهمین دوسالانه ونیز در مجله‌ای دانمارکی به چاپ می‌رسد (.www.zmga.dk/showmag.php?mid=rghdg&pageid=83)
مجله National Geographic: Orient Sans Frontieres شماره ویژه برای نمایشگاه فضای لویی وویتون، پاریس، ۲۰۰۸

بازبینی نمایشگاه‌‌ها در سایت‌ها:

http://www.iranian.com/Arts/2000/January/soosk.html
http://www.iranian.com/Arts/2001/May/London/fayyazi.html
http://www.guardian.co.uk/arts/story/0,3604,471498,00.html
http://www.artaddiction.se/7fem_fayyazi.htm
http://www.thehotspotonline.com/blahblah/articles/IranArt.htm
http://www.iran-bulletin.org/Art_Review.html
http://www.bbc.co.uk/worldservice/arts/highlights/010427_iranian.shtml
http://www.khojworkshop.org/khoj2001_r3.htm
http://www.britishcouncil.org/visitingarts/v43it3.html

 

انتخاب فراایران منیر فرمانفرمائیان


روی جلد کتاب منیر شاهرودی فرمانفرمائیان ، نوشته‌ی‌ نادر اردلان، مدیا فرزین، النور سیمس
با ویراستاری هانس اولریچ اُبریست و کرن مارتا

منیر فرمانفرمائیان یکی از آن زنان ایرانی این ‌روزگار است که این شعر فرودسی ”زنانش چنین‌اند ایرانیان“ را خوب در یاد زنده می‌کند. او که در سال ۱۳۰۲ در خانه‌ای قدیمی پوشیده از فرش و شیشه‌های رنگی، پر از گل و بلبل و درخت در قزوین به دنیا آمد، در زمان جنگ جهانی دوم با بی‌پروایی ایران اشغالی را ترک می‌گوید چرا که آهنگ آن می‌کند که از تهران به پاریس برود تا نقاش شود. کنسول فرانسه به او می‌گوید که متأسفانه رفتن به پاریس اشغالی شدنی نیست، همان‌طور که گزینش دیگرش یعنی رفتن به مراکش و در آنجا منتظر پایان جنگ ماندن، چرا که آن کشور هم هنوز به شدت زیر حمله‌ی آلمانها بود. اما چیزی نمی‌توانست جلودار منیر شود. پس آهنگ آن می‌کند که به امریکا رود و آنجا منتظر صلح شود و سپس به پاریس برود. پس رهسپار بمبئی می‌شود و در آنجا خود را در ناوی امریکایی جا می‌کند، به کالیفرنیا می‌رود و در ۱۳۲۴ (۱۹۴۵) به نیویورک می‌رسد. هیچ‌وقت به پاریس نمی‌رود، اما هنرمند می‌شود.
به جای پاریس به ایران بازمی‌گردد و در دانشکده‌ی هنرهای زیبای تهران به تحصیل می‌پردازد (۱۳۲۳-۱۳۲۵) و دوباره به نیویورک برمی‌گردد و در دانشکده‌ی طراحی پارسونس (۱۳۲۵-۱۳۲۷) و دانشگاه کورنل، ایثاکا (۱۳۲۹-۱۳۳۰) ادامه‌ی تحصیل می‌دهد. زندگی هنری خود را در بازار سوداگری و تجارت نیویورک آغاز می‌کند و در مقام نگاره‌پرداز مُد برای فروشگاه بونویت تلر، شانه به شانه‌ی اندی وارهول کار می‌کند. وارهول طراحی می‌کند و منیر می‌چیند.

در نیویورک به زودی خود را در جمع دوستانی همچون لویز نِوِلسون، فرنک اِستلا، جوآن میچل، ویلیام دکونینگ و وارهول می‌یابد و به این ترتیب جزء و فرآورده‌ای از روح دورانZeitgeist می‌شود. جان کیج آهنگساز او را ”دختر جوان زیبای ایرانی“ می‌نامد و اندی وارهول که منیر او را نگاره‌پردازی خجالتی توصیف می‌کند که در ازای چند تا از طراحی‌های او از کفش ، یک توپ آیینه‌ای به او می‌دهد که وارهول آن‌را همیشه روی میز تحریرش نگاه می‌دارد. همین‌ هنرمندان پیشرو زمانه‌ی خود هستند که علاقه‌ی او را به مدرنیسم جلب می‌کنند. به گفته‌ی خودش: “آشنایی و دوستی با این افراد بی‌نظیر بود. عاشق کارهایشان بودم در عین حال که خود داشتم گل نقاشی می‌کردم و طراح مد شده بودم، آثار مدرن آنها را به شدت دوست داشتم و می‌ستودم.”

در ۱۳۳۶ پس از ده‌سالی دانش‌آموختن و زندگی و کار در نیویورک به تهران بازمی‌گردد که بازگشتی به میراث پرمایه‌ی ایرانی‌اش می‌شود. روزی که دوستانی فرنگی را به شاه‌چراغ شیراز می‌برد، نیم‌ساعتی در گوشه‌ای نشسته و محو و مبهوت آیینه‌کاری بی‌همتای آن می‌شود، به گفته‌ی خودش از بازتاب نگاره‌های مردمان ـ تنگدستان و دینداران ـ در تکه‌های آیینه چنان دستخوش بیم وحیرت می‌شود و همه‌چیز به نظرش چنان زیبا و باشکوه می‌آیند که مانند کودکی بیگناه اشک از چشمانش سرازیر می‌شود.

به کارآموزی در رشته‌ی سنتی آیینه‌کاری می‌پردازد و از همین سال‌ها شروع به آزمایش‌گری با سازگارکردن و درآمیختن این فن با فنون کهن نقاشی پشت شیشه و طرح‌های ایرانی با اکسپرسیونیسم و مینیمالیسم نوین می‌کند. هنر فرمانفرمائیان شکل‌های زیادی را دربرمی‌گیرد از نقاشی ساده گل و بلبل تا چیدمان‌های ناآرام‌کننده‌ی “جعبه حافظه” یادگار اثر لویی بورژوآ. اما بیشترین آثارش دو فن از طراحی سنتی ایرانی را درهم‌می‌آمیزد، آیینه‌کاری و نقاشی پشت شیشه، که هر دو پیش از اسلام در ایران وجود داشته (تالار آیینه‌ تخت‌جمشید و فیلم سیمای هفت کره به عنوان گواه)[۱] و پس از اسلام با ادامه‌ی این سنت و به کارگیری گسترده‌ی آن نه تنها در کاخ‌ها که در زیارتگاه‌ها به رشد خود ادامه داده و ماندگار می‌شود، بی‌یادی از پیشینه‌ی پیش‌ترش. این آثار منیر معمولاً در اندازه‌های بزرگ اند و به شکل بی‌همتایی زیبا؛ با هر رشته‌ی سیمین آیینه که نور را می‌گیرد و بازمی‌تاباند، نگاره‌ها و تصاویر شهرفرنگی بس خیال‌انگیزی لرزان زودگذر پا به هستی می‌گذراند و فرهنگی را جشن می‌گیرند که آفریدگارشان به آن عشق می‌ورزد.

زیبایی‌شناسی خاص فرمانفرمائیان که از سال‌های آخر دهه چهل خورشیدی رشد می‌کند از این شوروشوقی نیرومند او به این میراث ایرانیش ریشه می‌گیرد. با کوله‌باری از هنر مدرن که از امریکا با خود آورده، به مطالعه‌ی هنرها، هنرهای دستی، آداب و آیینها و رسوم قبیله‌های چادرنشین منطقه می‌پردازد و به شهرهای باستانی سفرمی‌کند و به شدت تحت تأثیر شکل‌های معماری و تزئین‌های پیچیده‌ی آنها قرار می‌گیرد. آثارش نمایانگر تعهدی به این فنون و الگوهای سنتی ایرانی است که آیینه‌کاری را با الگوهای هندسی اسلامی، نقاشی‌های پشت شیشه درهم‌می‌آمیزد تا آثاری بیافریند که هم با شکل‌های سنتی طنین می‌اندازند و هم با زیبایی‌شناسی نوین.

در دهه‌ی پنجاه (هفتاد میلادی) با برگزاری نمایشگاه‌هایی در پاریس و نیویورک به اوج شهرت می‌رسد. گذشته از نقش‌برجسته‌های آیینه کاری و تندیس‌های پرکار، مجسمه‌هایی از پلکسی‌گلاس، نقاشی‌ها و طراحی‌های فراوانی هم آفریده است. هانس اولریچ اوبریست (موزه‌گردان، نویسنده، گفت‌وگو کننده و منتقد هنری این روزگار) زمانی مصمم شد که منیر را ببیند که وقتی در قاهره و امارات از بسیاری از هنرمندان جوان می‌پرسیده: قهرمان شما از نسل گذشته کیست؟ همیشه پاسخ آنها ”منیر“ بوده است. گفت‌وگوی ادامه‌دار اُبریست و دوستی پایدارش با منیر شالوده‌ی تک‌نگاره‌ای در باره‌ی منیر و همچنین دعوت او به شرکت در پروژه‌ی نقشه‌هایی برای سده‌ی بیست و یکم‌ پیشنهادی ابریست می‌شود که مجموعه سخنرانی‌ها و گفت‌وگوهایی با هنرمندان با این رهنمود است که نقشه‌ی سده‌ی بیست‌ویکم را چگونه درک‌ودریافت می‌کنند.[۲]

با وجودی که منیر در ناز و نعمتی که از پدربزرگش (بازرگان جاده‌ی ابریشم) به ارث رسیده بود، بزرگ می‌شود، اما با از دست دادن دو خواهر (یکی از در اثر سل و دیگری التهاب آپاندیس) خیلی زود با معنای درد‌و‌رنج هم آشنا می‌شود. پس از انقلاب خانه و تمامی آثارش مصادره می‌شوند که تعدادی از آنها فروخته و تعدادی نابود می‌شوند. بار دیگر اما این بار به اجبار ناگزیر می‌شود به نیویورک پناهنده ‌شود. در نیویورک سفارش می‌گیرد و طراحی و کولاژ و مدل درست می‌کند.

اگر در ایران جنسیت‌اش بازدارنده‌ای برایش در مقام هنرمند بود (استادان سنتی آیینه‌کاری برایشان دشوار بود که از یک زن دستور بگیرند، در امریکا ملیت‌اش مشکل‌ساز می‌شود. به گفته خودش: “پس از انقلاب، پس از جنگ خلیج، هیچ‌کس نمی‌خواست هیچ کاری به کار ایران و ایرانی داشته باشد. هیچ‌کدام از گالری‌ها حتی حاضر نبودند با من حرف بزنند. و پس از ۱۱ سپتامبر ـ خدای بزرگ. زن بودن کم بود، حالا ایرانی بودن هم به آن افزوده شده بود.”

پس از بازگشت به ایران در ۱۳۷۹، تشویق می‌شود تا برخی از آثار گمشده‌اش را بازآفرینی کند و آثاری نو بیافریند. او که دوست نداشت از خودش کپی کند، با نقاشی‌های انتزاعی و قطره رنگ ریختن روی شیشه و آمیختن آن با آینه‌کاری برای کشف دوباره‌ی الگوهایی که در سال‌های چهل شروع به کاووش آنها کرده بود، به گرم کردن خود پرداخت و مانند عنقا که از خاکستر خود از نو به دنیا می‌آید، او از شهرفرنگ‌های آفریده‌ی خودش رستاخیز می‌کند.

منیر فرمانفرمائیان نخستین هنرمند این روزگار است که از سنت آیینه‌کاری و نقاشی پشت شیشه در هنرش سود می‌جوید. قاعده و فرمول او که بهره‌وری از بوم‌های چوبی و گچی است، اجازه می‌دهد که تکه‌ها متحرک باشند در حالی‌که در گذشته آنها روی دیوار کارگذاشته می‌شدند. او که در جوانی هنگامی که پدرش به طراحی فرش می‌نشست در کنارش به گلدوزی می‌پرداخت و دیرتر به نقاشی گل رو آورد، تصمیم می‌گیرد از روش نقاشی پشت شیشه سود جوید و نخستین بار که کوشید آیینه‌هایی به کارش بیفزاید، پی برد که نقاشی رنگ و روغن گل به هیچ رو روی خوشی به چسبی که برای این منظور به کار می‌برد نشان نمی‌دهند و ناگزیر شد نقاشی را به کلی کنار بگذارد. حال دیگر در این کار استاد شده و می‌داند از چه چسب‌هایی سود برد و تکه‌های شیشه را در هر اندازه و شکل و رنگی که بخواهد در آثارش به کار می‌برد.

آیینه‌کاری بازتاب پاره‌هایی از دنیای پیرامون است که کنارهم سوار می‌شوند تا هویت ساخته‌شده‌ای را به نمایش بگذارند، زندگی برآمده از خاطرات گوناگونی را که از هم جداشده‌اند، اما با توازنی که در کمپوزیسیون می‌یابند تأثیر کلی زیبایی از خود به جا می‌گذارند. کمپوزیسیون‌های منیر، در حالی‌که از لحاظ بیرونی کرانمند و به هم بسته‌اند، از لحاظ درونی به بیکرانه باز می‌شوند و کیفیت بی‌زمان و بیکران مفاهیم هندسی را به نمایش می‌گذارند.

طرح‌های آیینه‌کاری سنتی پیرامون شکل‌های هندسی، به ویژه شش‌گوش می‌چرخد که ریشه در علم سنتی نجوم دارد. در جوانی زمانی که منیر برای نخستین‌بار مجذوب هنر آیینه‌کاری می‌شود یک آموزگار ریاضی استخدام می‌کند تا به او جبر و هندسه لازم برای ساختن آثارش را بیاموزد. به گفته‌ی رز ایسا، نمایشگاه‌گردان که از دوستان قدیم منیر است ”انعطاف‌پذیری طرح‌هایی را که هندسه ممکن می‌سازد، منیر با تعبیرهای متفاوت کندوکاو می‌کند.“

سلسله‌ کارهای تازه‌اش به کندوکاو آرایه‌های گوناگون شکل‌های هندسی ادامه می‌دهد، این بار با تأکید روی حرکت فیزیکی شکل‌ها.

نخستین نمایشگاه انفرادی این دوره‌ی تازه‌ی آفرینش هنری خود را در ۱۳۸۵ در فرهنگسرای نیاوران برگزار می‌کند. آیینه‌کاری‌های منیر شاهرودی فرمانفرمائیان نام نمایشگاهی بعدی او در موزه‌ی ویکتوریا و آلبرت لندن است (۱۳۸۶). با حجله (۱۳۸۶) می‌توان به این باور رسید که تولد دوباره‌اش انسجام می‌یابد، چرا که گذشتن از گذشته و فراتر رفتن از آن بخش جدایی‌ناپذیری از هر تولد دوباره‌ای است. حجله را به یاد درگذشت شوهرش و دیگر اعضای خانواده، شاعران و افرادی دیگری که در زندگی ستوده می‌سازد که انگاری در عین حال بیعتی است با گذشته فردی و ملی خود، آخرین مرحله‌ی دگردیسی، پروانه اینک آماده است که از پیله‌ی سال‌های دگرگون‌کننده‌ی تبعیدش بیرون آید. به این ترتیب شگفتی ندارد که سلسله‌ی بعدی کارهایش حال و هوایی را می‌رساند که هندسه امید نام‌گذاری می‌شود.


منیر فرمانفرمائیان در کنار اثر حجله

با ادامه‌ی مسیر گذشتن از گذشته حافظه خانه‌تکانی می‌شود و خاطرات ۱ و ۲ پا به هستی می‌گذارند.

خاطرات ۱(گالری خط سوم دوبی، ۱۳۸۷) تکه‌‌های نقاشی پشت شیشه‌ای که با آیینه‌کاری درهم‌می‌آمیزد جزئیات گل‌ها می‌شوند. طرح گل‌ها که با قلم و جوهر کشیده می‌شوند در سراسر زندگی منیر آداب همیشگی او بوده است و او سال‌های زیادی را به آفرینش باغ‌‌های زیبا از بیابان‌های دور خانه‌اش در تهران (همان خانه‌ی مصادره شده) پرداخته بود. مانند این است که با این مجموعه الگوهای هندرسی دایره‌ی درونی زندگی خود را بازبینی می‌کند و با خاطرات ۲ دایره‌ی بیرونی زندگی اجتماعی‌اش را.

مانند بسیاری از هم‌میهنان هم سن‌وسال و نسل بعدی خود، منیر شاهد فراز و فرود رژیم‌های سیاسی متفاوت در ایران بوده است. پاره‌های نقاشی قاجار در خاطرات ۲، سلسله‌ای که یک‌سال پس از تولد منیر سقوط می‌کند (۱۳۱۴) انگار نمایانگر ”پایان یک آغاز“ است و می‌تواند کل گذشته‌ی تاریخی اجتماعی را نمادپردازی کند.
در ۱۳۸۸ نامش در میان ده هنرمند نامزد جایزه‌ی جمیل موزه‌ی ویکتوریا و آلبرت انگلستان پدیدار می‌شود. “خودم پیرم، اما ذهنم بسیار جوانتر است. هیچ‌وقت خودم را جدی نگرفتم. هیچ امیدی نداشتم که روزی نامزد جایزه‌ای مانند جمیل شوم.” و بی‌درنگ با خنده‌ای شیطنت‌آمیز اضافه می‌کند: “شاید سزاوارم که در ۸۷ سالگی آن را ببرم.” روزها هنوز از ساعت نه و نیم تا یک ونیم در استودیوی خود کار می‌کند و دلش می‌خواست می‌توانست بیشتر کار کند.

پهنه‌ی واژگان بصری منیر برای بسیاری رشک‌آور است. او بیشتر بر غریزه و بینش تکیه می‌کند تا نظریه و آثار تازه‌اش نتیجه‌ی یک عمر فراگیری و تجربه است. تکه‌های فرمانفرمائیان در بازی نور و رنگ از بازتاب آیینه رازآمیز و از لحاظ دقت ریاضی خود چشم‌گیرند، در مقیاسی بزرگ و شکل‌های گوناگون، شماری به صورت یک سلسه که صدها تکه بریده آیینه‌ها و نقاشی پشت شیشه (از ۱۰ متر تا ۱۰ سانتی‌متر) را که تعدادی تنها یک میلی متر ضخامت دارد دربرمی‌گیرد. جزئیات همیشه فریبنده است.

در سلسله‌ی دونیم‌کردن دایره که در ۲۰۰۷ در بیست‌ونهمین دوسالانه‌ی سائوپولو برزیل به نمایش گذاشته شد، هر اثر، از دایره‌ای به قطر یک متر شکل می‌گیرد که با پیوندزدن دو دایره که روی هم می‌افتند، اشاره‌ای به مفهوم ریاضی شکل ون Venn Diagram است که برای تعریف روابط میان دو یا چند مفهوم به کار برده می‌شود که دربرگیرنده‌ی تکرارها و تقاطع‌های ممکن عناصر آن است. به این ترتیب، شکل‌های هندسی که در درون دایره توصیف می‌شوند ـ هر کدام با تعدادی نقطه که روی محیط دایره قرار دارند ـ نمونه‌هایی از امکانات بی‌نهایت این آثار هم می‌شوند.

تا آنجا که می‌دانم، هیچ هنرمندی آثاری پنچ یا شش بومی نیافریده که بتوان آنها را به صورت یک مجموعه به شکلهای متفاوت آرایش داد. “طرح دو یا سه تا از آنها خود ریختم، سپس روی قاب کردن آنها کار کردم. اما بیشترشان از طرح‌های هندسی معماری کهن اسلامی برگرفته شده‌اند.”


Group 4, Version 4, 2010 – Mirror mosaic, reverses glass painting -100 cm x 100 cm (estimate”

من یک تکه از معماری کلاسیک را می‌گیرم و سپس شروع به طراحی با رشته یا چهارگوش، نیم‌دایره، شش‌گوش یا هشت‌گوش در پیرامون آن می‌کنم. سلسله‌ی اول بسیار ساده بود و سپس شروع کردم آنها را پیچیده‌تر کنم. پس از آن در جهت ساده کردن آنها تا آنجا که می‌توانستم حرکت کردم.”
منیر می‌گوید که هیچ الهام ”هنرورانه“ جز عشق به زیبایی هندسی برای کارش وجود ندارد؛ برای هر کاری نقشه‌ای می‌کشد و از اینجا با پیشه‌وران زبردست آیینه‌کاری (که نخستین آنها استادش محمد نوید بوده) کار می‌کند تا قطعه نهایی ساخته شود. در باره‌ی این همکاری می‌گوید: “مردهایی که با من کار می‌کنند، به راستی استادند…آنها در کاری که می‌کنند استادند، اما وقتی داستان به آفرینندگی می‌رسد، از پس آن برنمی‌آیند. آنها تنها هنرورند و نه هنرمند.“ منیر برای ساختن هر قطعه مایه‌ی زیادی از خود می‌گذارد که وقتی به پایان می‌رسد معمولاً هم با طرح آغازین تفاوت زیادی پیدا می‌کند. برای ساختن بوم سه‌بعدی خود، فرمانفرمائیان از آیینه‌کاران زیردست می‌خواهد تا طرح‌های آغازین او را پیاده کند. آیینه‌ها سپس برای پر کردن شکل مورد نظر بریده می‌شوند و در الگوهایی هندسی جا داده شده و با گچ‌کاری آمیخته می‌شوند تا کمپوزیسیون‌های تازه‌ای تولید کنند که به هنرمند اجازه می‌دهد از شیشه‌ی رنگی هم استفاده کند. آثاری که تولید می‌شوند، نمایانگر الگوهای پیچیده‌ی هندسی است که به دامنه‌ی گسترده‌ای از تأثیرگیری از هنر، معماری و علوم سنتی اشاره دارد.

آثار فرمانفرمائیان سنت و آوانگارد را کنارهم می‌گذارد تا بن‌مایه‌هایی رنگارنگ و هندسی بیافریند: دایره‌ها، چهارگوشه‌ها، چندگوشه‌ها با استادی در طرحی نیرومند و کلاسیک هندسی پا به هستی می‌گذارند.

در سال ۱۳۸۸ گالری کوینزلند به دلیل علاقه منیر فرمانفرمائیان به الگوهای هندسی اسلامی الگوهای بی‌نهایت‌ را به او سفارش می‌دهد که نام دیگرش آذرخشی برای ندا است که منیر آن‌را به خاطره‌ی همسرش ابوالبشر فرمانفرمائیان پیش‌کش کرده است. این اثر که یک هم‌کنشی (interactive) کامپیوتری لمس پرده (touch screen) است که در آن شرکت‌کنندگان می‌توانند طرح‌های هندسی رنگارنگی بیافرینند نخستین‌بار از سوی بنیاد هنر امروز شرمن به نمایش گذاشته شد.

در این اثر شش بومی، شش‌ضلعی ساختار زمینه است و پی‌درپی به صورت بن‌مایه‌ گسترش می‌یابد. شش ضلعی معانی نمادین بسیاری دارد، از جمله نمایانگر شش جهت حرکت (بالا، پائین، پیش، پس، چپ و راست) و شش نیکویی (بخشندگی، انضباط فردی، بردباری، آهنگ و جزم، بینش و مهروشفقت) است. در هر بوم آذرخشی برای ندا، یا الگوهای بی‌نهایت، فرمانفرماییان بیش از ۴۰۰۰ آیینه بریده به کاربرده تا هزاران الگو بر سطحی برین و درخشنده بیافریند.

در محلی که این اثر به نمایش گذاشته شده از کودکان دعوت می‌شود تا به یاری آن پیچیدگی و زیبایی الگوهای هندسی را پیدا کنند و ببینید چگونه چیدمان‌های منیر و آیینه‌کاری از این اصول کهن طراحی الهام گرفته است.[۳]

این نشان می‌دهد که او به عنوان فرآورده‌ی روح زمان Zeitgeist تا آنجا پیش‌رفته که شکاف میان نسل‌ها را پر کند و زیارتگاه و حجله‌ها را نه تنها به موزه‌ها که روی مونیتور کامپیوترها به نمایش بگذارد.

پرواز دلفین (که به تازگی از سوی موزه‌ی متروپولیتن نیویورک خریداری شده) شهرفرنگی هندسی و بازتابی با شکل‌های خرده‌سفال‌وار رنگ و نور است که در گذر از تکه‌های آیینه متجلی می‌شوند. این اثر نمایانگر کوشش پیگیر او بر تأکید روی حرکت فیزکی روی سطحی دو بعدی است.

فرمانفرمائیان با پیچیدگی‌ها پرآب‌وتاب آیینه‌کاری و حس تیز زیبایی‌شناسی خود مجمسه‌های سه‌بعدی می‌آفریند که شالوده‌ی کمپوزیسیون‌های امروز را به مبارزه می‌کشاند. در اثر تازه‌اش با دوتایی کردن شکلی برگزیده و گذاشتن آنها در کنار یا رودرروی هم، در حالی‌که پیوند خود را با هم نگاه می‌دارند، فرمانفرمائیان یک سلسله‌ پیکربندی‌های هندسی می‌آفریند که گوناگونی شهرفرنگی واری را به وجود می‌آورند. فضای منفی که در درون این پیکربندی‌ها آفریده می‌شود، خود تجلی شکل‌های هندسی دیگری می‌شود و به این ترتیب، از راه جاسازی درست و دقیق لایه‌ی دیگری به کار می‌افزاید. به گفته‌ی خودش: ”شکل‌های منفی بسیار مهم هستند، تا آمیزه بتواند برای نمونه ستاره‌ای چهارپر در شکلی در درون پنج‌ضلعی بیافریند.“

تردیدی نیست که تکامل بصیرت توانمند و آغازین منیر سال‌های زیادی طنین خواهد داشت و نقش پرمعنایی برای نسل‌های بعدی هنرمندان باقی خواهد گذاشت.

در چهل سال گذشته، فرمانفرمائیان با آفریدن تکنیک فردی خود، کاربرد آیینه‌کاری، نقاشی پشت شیشه و هندسه اسلامی را کاووش، از نو معرفی کرده و نوسازی کرده است. با الهام گرفتن از نمادگرایی علم اعداد در اسلام که بر این باور است که در دل هر تجلی هندسی خط و شکلی یکتاست که بر پایه‌ی نظم الهی قوانین طبیعی استوار است. این باور او را به کاووش برداشت تکرار، الگو و شکل و آفرینش آمیزه‌های پرکاری از شکل‌ها، رنگ و خط رهنمون ساخته است. در آخرین آثارش که به درستی تبدیل‌پذیر نامیده، کارهای پرنقش‌ونگارش این بازی متقابل را به سطح بالاتری کشانده و شکل‌بندی‌هایی را آفریده که می‌توان آرایش‌های گوناگونی از لحاظ فیزیکی به آنها بخشید.

 

انتخاب فراایران صادق تیرافکن

(۱۳۹۲- ۱۳۴۴)

تحصیلات:

لیسانس عکاسی، دانشگاه تهران،

نمایشگاه‌های انفرادی:

۱۳۸۷- گالری اثر، تهران

۱۳۸۵- گالری لی کاسینگ، تورنتو، کانادا

۱۳۸۵- گالری آسچیس، تورنتو، کانادا

۱۳۸۵- گالری نادر مسعود، نیویورک، امریکا

۱۳۸۴- مبانی فتوگرافی کونتریپ، بروکسل، بلژیک

۱۳۸۴- مرکز عکاسی وی.یو ، کبک، کانادا

۱۳۸۴- گالری اثر، تهران

۱۳۸۴- موزه گالری اهمان، نیویورک، امریکا

۱۳۸۲- گالری یو.وی، پاریس، فرانسه

۱۳۸۱- گالری نادر، نیویورک، امریکا

۱۳۸۱- گالری پارکرسون، هوستون، امریکا

۱۳۸۰- گالری سیحون، تهران

۱۳۷۹- گالری سیحون، تهران

۱۳۷۶- گالری سیحون، تهران

۱۳۷۴- گالری سیحون، تهران

برگزیده‌‌ی نمایشگاه‌های گروهی:

۱۳۸۹- مارتین گروپیوس بو برلن، تصویر، برلن، آلمان

۱۳۸۸- موزه‌ی هنر چلسی، ایران از درون تا برون، نیویورک

۱۳۸۸- موزه‌ی بریتانیا، لندن، انگلستان

۱۳۸۷- ‌رازهای نجوا شده، رؤیاهای زیر لب گفته شده، گالریهای مل، لندن

۱۳۸۷- موزه‌ی هنر بخش لس‌آنجلس، لس‌آنجلس، امریکا

۱۳۸۷- میزگرد هنر معاصر، فوکوس، لندن، انگستان

۱۳۸۶- خانه‌ی عکاسی اروپا، پاریس، فرانسه

۱۳۸۵- گالری هنرهای توتال، دوبی، امارات

۱۳۸۵- گالری هنری گولد کوست (کرانۀ طلایی)، استرالیا

۱۳۸۵- آگادمی هنرهای هونولولو، هونولولو، هاوایی

۱۳۸۴- هنر پس از انقلاب، سن سباستین، اسپانیا

۱۳۸۴- جشنواره‌ی هنر آرکو، مادرید، اسپانیا

۱۳۸۳- گالری لی کاسینگ، تورنتو، کانادا

۱۳۸۳- مسلمانان، تهران، استانبول، پاریس و داکار، موزه‌ی لا ویلت، پاریس، فرانسه

۱۳۸۳- پنجمین ماه عکاسی بین‌المللی در مسکو، روسیه

۱۳۸۲- جشنواره‌ی هنر عکاسی، گالری وی.یو، پاریس، فرانسه

۱۳۸۲- نمایش گروهی، یگانه‌ها، گالری وی.یو، پاریس، فرانسه

۱۳۸۲- نمایش گروهی، گالری آرتا، کارخانه‌ی رسومات، تورنتو، کانادا

۱۳۸۲- هنر بروکسل، هنر سده‌ی ۲۱، گالری وی.یو، بروکسل، بلژیک

۱۳۸۲- جشنوار هنر عکاسی، گالری وی.یو، پاریس، فرانسه

۱۳۸۱- خاطرات پییر، موزه‌ی محله‌ی بوزآر دو فرجوس، فرانسه

۱۳۸۱- ۲۰ سال عکاسی در ایران، ۴۰ عکاس ایرانی، موزه‌ی هنرهای معاصر، تهران

۱۳۸۰- پنجمین جشنواره‌ی عکاسی آلپو، سوریه

نمایشگاه‌های هنر مفهومی:

۱۳۸۴- روشن کردن دروازه‌ی ملت، عکس، چیدمان ویدئویی، گالری اثر، تهران

۱۳۸۱- دومین نمایشگاه هنر مفهمومی، رازهای واژه‌ها، موزه‌ی هنرهای معاصر، تهران

۱۳۸۱- نمایشگاه هنر مفهومی ایران، موزه‌ی زاگرب، زاگرب، کروآسی

۱۳۸۰- نخستین نمایشگاه هنر مفهومی، عاشورا، چیدمان با همکاری یک نقاش معاصر ایرانی، موزه‌ی هنرهای معاصر، تهران

۱۳۸۰- عکس‌ها، ویدئو و نقاشی چیدمان عاشورا با همکاری یک نقاش معاصر ایرانی، مرکز یونسکو، بیروت، لبنان

۱۳۷۹- شهر تاریک کودکان، چیدمان، ویدئو، نقاشی، مجسمه، با سه هنرمند دیگر ایرانی در باره‌ی آلودگی هوای تهران

فیلم و ویدئو:

۱۳۸۳- فداکاری، هنر ویدئویی، تهران

۱۳۸۳- مراحل، هنر ویدئویی، تهران

۱۳۸۳-۱۳۷۹-عاشورا، هنر ویدئویی، تهران

۱۳۷۸- بی‌نام، ویدئویی کوتاه در باره‌ی آلودگی هوای تهران، تهران

۱۳۷۶- پرسپولیس، چیدمان ویدئویی، تهران

صادق تیرافکن
در جست‌وجوی هویت ملی مردانه

مترجم : رویا منجم
یادداشت: گفت‌وگوهای تیرافکن با مجله‌ی کَنوَس (Canvas هنر و فرهنگ خاورمیانه و دنیای عرب، جلد ۳، ۲۰۰۹) و با اخبار هنری آسیا (جلد ۱۸. ۲۰۰۸) و اشاره‌های خود او درباره‌ی نمایشگاه‌های متفاوتش که در کاتالوگ‌های نمایشگاه به چاپ رسیده مایه‌های الهام بوده‌اند.

صادق تیرافکن در سال ۱۳۴۴ از مادر و پدری ایرانی در کربلا به دنیا آمد و مانند تمامی خانواده‌های ایرانی در عراق آن زمان، در سال ۱۳۵۰ از سوی صدام حسین از عراق اخراج شدند. برای همین درست پیش از انقلاب اسلامی آنان به ایران گریختند. تیرافکن از ۱۵ تا ۱۸ سالگی عضو بسیج بود و در جنگ ایران و عراق شرکت کرد. این تجربه تأثیر ژرفی بر او گذاشت که هنوز هم در کارش طنین‌ دارد. در گفت‌وگویی با مجله‌ی کنوس در حالی که عکس های آن سال هایش را نشان می‌دهد می‌گوید: ”بیشتر این افراد دیگر در این دنیا نیستند و تماسم با بقیه را هم از دست داده‌ام.“ مجموعه‌ی عاشورا، که مجموعه‌ای ادامه‌دار است از این سال‌های تجربه‌ی مستقیم دینی‌اش سرچشمه می‌گیرد، و در همین زمان است که آهنگ آن می‌کند تا هنر را پیشه خود سازد و به دانشگاه تهران می‌رود و در ۱۳۶۸ از رشته‌ی عکاسی این دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شود. ”من عکاسی را با ثبت آنچه در پیرامونم بود آغاز کردم، اکنون آنچه را که در پیرامونم است به استودیو می‌برم و به آنچه از منشور زندگی و فرهنگ خود می‌ببینم دگرگون می‌کنم. انگاره‌ای در قالب عکس آغاز می‌شود، اما ممکن است کلاژ یا ویدئو شود.“ علاقه‌ی همزمان ژرفش به تئاتر و فیلم اغلب باعث می‌شود که کارش آمیزه‌ای از اثری تئاترمآب به صحنه درآمده (حتی وقتی در عمل عکس را به صحنه نمی‌برد) با چشم یک مستندساز باشد که تأثیر عکاس امریکایی سیندی شرمن را روی او هویدا می‌کند. مانند او از پرتره خود برای رسیدن به هدف‌های روایتی بهره می‌برد، اما در جایی که شرمن از نقاب‌های گوناگونی در عکس‌هایش سود می‌جوید، تیرافکن کمابیش همیشه شناختنی است.

”دقت و زیبایی‌ عکس به صحنه درآمده را دوست دارم و می‌کوشم بدون به صحنه درآوردن آن به آن برسم.“ فیلیپ لورکا دی کورسیا (عکاس امریکایی) و ویک مونیز (عکاس برزیلی) از دیگر عکاسانی هستند که روی او تأثیر داشته‌ا‌ند. تیرافکن پیوسته در حال جذب و فراگیری از پیرامون و به گفته خودش: ”دانشجویی همیشگی“ است.

این تا اندازه‌ای برخورد خودانگیخته‌ی تیرافکن به پروژه‌هایش را توضیح می‌دهد. پیوسته همزمان روی چند پروژه کار می‌کند و هرگز آنها را به صورت کاری جدا و در انزوا با تاریخ شروع و پایانی معلوم آغاز نمی‌کند.

گوناگونی مضمونی پیوسته هم‌چون تار و پودی در آثارش بافته و شکافته می‌شود ـ فرهنگ ایرانی، فرهنگ امروزی، فرهنگ باستانی و هویتش در جایگاه یک مرد و یک ایرانی. در عکس‌ها و ویدئوهایش، از تاریخ چندهزار ساله‌ی ایران، از دین زردشتی و پادشاهی صفوی تا امروز، از جمله تلویزیون ماهواره‌ای و فرهنگ شخصیت‌های پرآوازه بهره می‌برد. سپس لایه‌هایی از تجربه‌ی شخصی خود را به آن‌ها می‌افزاید تا فرشینه‌ای پرمایه از زیبایی‌شناسی‌ها و مفاهیمی را که با استادی بافته شده بیافریند. تیرافکن مردی سرزنده و خون‌گرم با موهای فلفل نمکی، دستانی گویا و لبخندی چابک است. ظاهر پسرانه‌ و رفتار پرانرژی‌اش آوای پخته‌ی مردی را آشکار می‌کند که در این ۴۴ سال زندگی چیزهای زیادی دیده است.“

نخستین نمایشگاه انفرادی پرتره‌هایش را در ۱۳۶۹ در گالری سیحون برگزار می‌کند. در نوامبر همان سال دعوت می‌شود تا در نمایشگاه گروهی روش‌های عکاسی‌ در پاریس شرکت کند. این سرآغاز زندگی حرفه‌ای‌اش در بیرون از ایران و انگیزه‌ای برای جابه‌جایی به نیویورک در ۱۳۷۶ می‌شود؛ تعاملش با هنرمندان باختری باورش را به ایرانی‌بودنش نیرو می‌بخشد و او را به ایران بازمی‌گرداند تا نخستین چیدمان ویدئو مفهومی را به نام پرسپولیس (تخت جمشید) در ایران تولید کند که در ۱۳۷۸ در گالری سیحون به نمایش گذاشته می‌شود.

در گفت‌وگویی با جانت ردی از اخبار هنری آسیا، در پاسخ به این پرسش که چرا پرسپولیس را به عنوان زمینه‌ی نگاره‌های خودش به کار می‌برد، می‌گوید: ”… پرسش هویت و ملیت همیشه مرا مفتون می‌کند. شکوه و عظمت هر تمدنی در یادواره‌هایی بازتاب دارد که از گذشته بازمانده و با عکاسی خود می‌خواستم بهتر دریابم که این چه چیز است که از یادواره در هر دو سطح شخصی و ملی تراوش می‌شود.“


1998 – Perspolis – Black and white print

در این دیدارش از ایران علاقه‌اش به فرهنگ‌های پیش‌اسلامی و اسلامی، از جمله هنر، فلسفه و ادبیات افزایش می‌یابد و مجموعه‌ی چغازنبیل (زیگوراتی باستانی در جنوب غربی ایران، ۱۳۷۴-۷۷)، عاشورا (۱۳۶۸-۱۳۸۳) و بخش دوم پرسپولیس (۱۳۸۱) پا به هستی می‌گذارند که در آن مردمان دیگری از دوره‌های متفاوت تاریخی را وارد چارچوب (فریم) آن می‌کند.


2008 – Multitude – 74 x110 cm- Digital photo collage

تیرافکن عکاسی را با دوربین هسل‌بلاد که عکس‌هایی پرمایه و پرجزئیات می‌گیرد، آغاز می‌کند، ولی در ۱۳۸۱ آن را با فرمت دیجیتالی حمل‌پذیر جایگزین می‌کند. برای همین است که مجموعه‌ی عاشورا از عکس‌هایی شکل گرفته که گاه اثر نهایی است و گاه به عنوان نگاره‌ای آغازین کار می‌کند که هنرمند سپس آن‌را با کامپیوتر دستکاری می‌کند. مضمون عاشورا به زیر مقوله‌هایی تقسیم می‌شود، از جمله، مد، نسل و جنسیت. به مقوله‌ی مد در مردان سیاه‌پوش می‌پردازد. بخش نخست عاشورا در ۱۳۸۰ در موزه‌ی هنرهای معاصر تهران به نمایش گذاشته می‌شود. بخشی از مردان سیاه‌پوش نخستین‌بار در کتابی ظاهر می‌شود که در ۱۳۸۴ به چاپ می‌رسد و دیرتر در گالری هنرهای زیبای واترهاوس و داد به نمایش درمی‌آید. در کل بنا به تخمین خودش تنها پنج درصد این مجموعه به نمایش همگانی درآمده است، وضعیتی که امیدوار است با چاپ تمام عکس‌ها در آینده‌ی نزدیک تغییر کند.
در ۱۳۸۱ به خوش‌نویسی رومی‌آورد که از دید او ”عالی‌ترین شکل ارتباط برای گونه‌ی مردم (انسان) است“ و رازهای واژه‌ها پا به هستی می‌گذارد که در ۱۳۸۷ در نمایشگاهی گروهی به نام رازهای نجواشده، رؤیاهای زیر لب گفته شده‌ در لندن به نمایش درمی‌آید. ”ما همه داستان‌های غم‌انگیز خود را داریم که بی‌درنگ در نگاهی آنی به دیگری بازمی‌شناسیم. برای همین حروف جداگانه در آثار من به صورت استعاره‌ای برای این نگاه‌های آنی کار می‌کنند و نشان می‌دهند که از راه تجربه‌های احساسی، ما همه در چیزهایی با هم مشترک هستیم.“


2002 – Secret of words – 63×90 cm – C print

گذشته از تاریخ ایران و هویت فردی، مردانگی و مردی هم موضوع مهمی در آثار تیرافکن بوده است که نخستین بار در مردان ایرانی (۱۳۷۹) پدیدار شد که دیرتر در ۱۳۸۵ در بلژیک به چاپ رسید. عکسی سه‌لتی از خود را که به تصویرهای خنده‌‌دار پی‌درپی comic strip می‌ماند، با پوشاندن هویتش زیر لنگی قرمز پنهان می‌کند که گویا در گذشته از نخ‌های طلایی و نقره‌ای بافته می‌شده) و در نبردهای ورزشی به کار می‌رفته و نماد مردانه‌ی جنگجو و به گفته‌ی تیرافکن ”مردمیت مرد واقعی نه تنها در ایران، بلکه در جامعه‌ی جهانی امروز“ است. می‌گوید: ”در واقع موضوع مردانگی در مجموعه‌ی در دست کار کنونی‌ام از دست دادن هویت ادامه دارد. در این مجموعه کوشیده‌ام تا پیام مردم‌دوستانه‌ای را که در این نمادهای باستانی مردی در فرهنگ من جای دارد انتقال دهم، مبادا که فراموش شوند.“
در زورخانه (۱۳۸۲-۸۳) که معابد اسلامی‌شده‌ی میترایی است و از زمان پیدایش‌شان مردان در آن به بدن‌سازی و ذهن‌سازی پرداخته‌اند و مهد فرقه‌های گوناگون پهلوانی و دیگر آیین‌های مردانه بوده است، تیرافکن می‌کوشد نشان دهد که هر چند ”همان محیط و ظاهر نگاه داشته می‌شود، ولی نه آن روحیه و آن نگرش.“


2003-۰۴ – Zoorkhaneh (Traditional Iranian sport club) – ۶۰×۹۰ cm – C.print

عجیب نیست که پروژه‌ی همزمان دیگرش، ویدنوی فداکاری (۱۳۸۲) در زورخانه روی می‌دهد، جایی‌که کشتی‌گیران لنگ‌پوش در صحنه مرکزی پشتک می‌زنند. اما درست در زیر این پوسته، جنایت‌های احساس‌های سرکش به دلایلی نهانی سخت با هم برخورد می‌کنند و دیوانگی با خشمی خروشان به رخس (رقص) می‌پردازد. این جایی است که تیرافکن تابوهای فرهنگ سنتی ایرانی را به مبارزه می‌طلبد. با الهام گرفتن از داستان حضرت ابراهیم که کمابیش پسر محبوبش را کشت تا جان‌سپاری خود را به خداوند ثابت کند، رستم که ندانسته تنها پسرش را کشت تا جان‌سپاری‌اش را به پادشاه و سرزمینش ثابت کند و امام حسین در مقام نماد فداکردن خود به پای ایمان و ایدئولوژی، تیرافکن این مجموعه را ”تعبیر هنری من از تأثیر عاطفی این داستان‌ها بر من از کودکی“ توصیف می‌کند.“ دیرتر همین مضمون را در جان‌سپاری می‌پروراند.
نمادها برای تیرافکن ”ارزش‌ها و معناهای خود را در هر فرهنگ دارند“، در حالی‌که ”غریزه‌های بنیادین مردمی، معناهای مشترکی برای مردمان سراسر دنیا دارد.“ از دید او “انار نمادین‌ترین میوه در خاورمیانه است“، و دامنه‌ی گسترده‌ای از معانی را دربرمی‌گیرد از عشق تا دنیای بیکران و در وسوسه که آن را به فیلمساز محبوبش سرجی پاراژانوف اهدا کرده، ”می‌گذارد که تماشاگران خود به شیوه‌ی خود آن را تعبیر کنند.“

در نشانه‌های تن، منحنی‌های تن و از دست دادن هویت تیرافکن با فرهنگ به صورت مُهر برخورد می‌کند که نمی‌تواند شسته یا تغییر داده شود و بنابراین بخش مهمی از هویت هر کس را می‌سازد. خالکوبی باستانی ایرانی که آدابی در میان شاهان پیش از هخامنشیان بوده، و مهرهای چوبی که برای تزئین پارچه به کار می‌رفته، الهام‌بخش نگاره‌سازی این مجموعه‌ها بوده است. اما برای تیرافکن ”مهرها در اینجا برای مهرکردن شکل مردمی به کار رفته است. گوشت بومی است که فرهنگ بر آن مهر زده است.“


2001-۰۲ – Body Curves – ۶۰×۴۶ cm- Mixed of stamps and hand written calligraphy on silver print

از چشم‌اندازی دیگر، این مجموعه را می‌توان به صورت اشک‌ریزی هنرمند برای شکوه گذشته‌ی فرهنگ ایرانی دید که اینک از سوی جوانان امروز ایرانی با ”سخن‌پراکنی‌های تجارتی فراگیر ماهواره‌ای و اینترنت“ دارد جایگزین می‌شود. همان‌طور که تیرافکن به درستی می‌گوید: ”نخستین چیزی که جنگ می‌کشد فرهنگ است. حکومت‌ها بودجه برای فرهنگ را به صفر می‌رسانند، اما برای ماهواره‌ها که آشغال‌ها را مستقیم به خانه‌های مردمان می‌برند، مایه دارد.“ نقش میراث فرهنگی در زندگی امروز یکی دیگر از پروژه‌هایی است که تیرافکن در توده‌ و جان‌سپاری به آن پرداخته که در ۱۳۸۷ در گالری اثر به نمایش درآمدند. هر دو مجموعه به بن‌مایه‌های هویت و فرهنگ می‌پردازند.
توده به زندگی همگانی شخص می‌نگرد و خیابان‌های شلوغ تهران که هر کس هنگام بیرون رفتن از خانه باید با آنها رویرو شود، و نخستین عکس‌های مستند از گروهی از مردان که به چند نسل متفاوت تعلق دارند و کنار تپه‌ای نشسته‌اند، با دستکاری تپه به سطح پرمایه و پیچیده‌ی خاک و یک فرش صفوی خاکی رنگ، تبدیل به اثری هنری می‌شود. جان‌سپاری که تودارتر و ژرف‌اندیشانه‌تر است، مجموعه‌ای از عکس‌های پی‌درپی مردان و زنانی است که به چهار دیوار گالری تابیده شده، در مرکز ساختاری شیشه‌ای زیگورات‌مانند و تابنده‌ای به رنگ زرد و سبز است که به گذشته‌ی زردشتی ایران اشاره دارد. این اثر هوشیارانه شکسته‌نفسانه‌تر از پروژه‌های پیشین اوست و عناصری از هنر چیدمان را در خود دارد که برای هنرمند تازه است و امیدوار است که این پروژه را بپروراند و در جای دیگری به نمایش بگذارد.

نجواهای خاور (۱۳۸۵-۱۳۸۶) به پرسش دمکراسی می‌پردازد و اینکه چگونه امریکا حساسیت کمی به فرهنگ، دین و سبک زندگی در منطقه نشان می‌دهد، و تنها به عملیات نظامی توجه دارد. با تعبیر فرش ایرانی، تیرافکن به دنبال نگاه داشتن سنت‌هاست.


2006-۰۷-Whispers of the East 3

تازه‌ترین پروژه‌ی او فرشینه‌ی مردمی (۱۳۸۸-۱۳۸۹) بزرگداشت هنر سنتی و هنرمندان ناشناخته‌ی زادگاهش برای بستن باورهای سنتی و الگوهای باستانی به مردمان نوین و زیبایی‌شناسی امروز است. ”در کارهایم از ۱۳۸۵ روی جمعیت و توزیع نامتوازن آن در دنیا کانونمند بوده‌ام. تنها از جنبه‌ی سیاسی به موضوع نگاه نمی‌کنم، بلکه از آن مهم‌تر با چشمی هنری به آن می‌نگرم ـ چشمی که سرچشمه‌اش به فرهنگی هزاران ساله می‌رسد، سرشار از تاریخ و تمدن. با بهره‌وری از فن‌آوری نوین کوشیده‌ام رویدادهای کنونی را با هنر لایه‌لایه و پنهان تاریخی درآمیزم تا ارتباط میان مردمانی را که در دنیای امروز زندگی می‌کنند با کارم آسان سازم.“


2009-۲۰۱۰ – Human Tapestry- 97×151 cm – Digital photo collage

همان‌طور که کالبد کارش نشان می‌دهد، تیرافکن بسیار به هویت خود در مقام مردی ایرانی افتخار می‌کند. این فخر را از راه هنری موشکاف می‌رساند که در آن هر جزئیاتی سنجیده و سبک و سنگین می‌شود تا اثری را به بهترین شکلی که در توانش است بیافریند. این را به عنوان تبار نهایی فرهنگ ایرانی می‌بیند. ”هنر ایرانی بازتاب حس اوج‌گرفته‌ی کمال‌گرایی است. به تخت‌جمشید بنگرید، به مینیاتورهای ایرانی و هنر صفوی!“
هنر لایه‌لایه و پرمایه‌ی تیرافکن اثر مردی بی‌نهایت پیچیده است که به جهنم رفته و بازگشته و کارش بی‌باک و تند و تیز است.

شاید هنرش روشی شاعرانه برای بیرون راندن دیوهای گذشته و کنونی باشد. ”هدفم این است نشان دهم که تمامی مردمان، صرف‌نظر از جنسیت، فرهنگ و دین به راستی به دنبال صلح و آرامش و سپنتایی (تقدس) درونی اند.

صادق تیرافکن صبح نوزدهم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ پس از مدت‌ها رنج بیماری در تورنتو کانادا دار فانی را وداع گفت.

 

انتخاب فراایران علی اکبر صادقی

علی اکبر صادقی به سال ۱۳۱۶ در تهران زاده شد. در ۱۳۳۷ به دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت. در دوران دبیرستان زیر نظر آواک هایراپتیان نقاشی آبرنگ را آموخت. سپس، در ۱۳۳۸، سبک ویژه‌ای در هنر ویترای یا شیشه بند منقوش با حال و هوای سبک ایرانی ابداع کرد. او سالها به شیوه‌های مختلف در زمینه‌های گوناگون نقاشی همچون ساختن آفیش فیلم، گرافیک تبلیغاتی و جعبه سازی و جلد کتاب کار کرد. صادقی پس از پایان تحصیل از دانشکده‌ی هنرهای زیبا به پیشنهاد کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان دست به ساختن چند فیلم نقاشی متحرک زده و برای چند کتاب تصویر کشید. او در این هنگام در زمینه‌های ساختن فیلم‌های نقاشی متحرک، تصویرگری کتاب، نقاشی آبرنگ و رونگ روغن چیره دست بود، فیلم‌های نقاشی متحرک او عبارتند از، هفت شهر (۱۳۵۰، ۱۸ دقیقه)، گلباران (۱۳۵۱ ، ۹ دقیقه)، من آنم که … (۱۳۵۲ ، ۱۱ دقیقه)، ملک خورشید (۱۳۵۴، ۱۳ دقیقه)، و زال و سیمرغ (۱۳۵۶، ۲۵ دقیقه)، رخ (۱۳۵۳) و ائتلاف (۱۲۸۲، ۱۲ دقیقه) با همکاری علیرضا کاویان راد.

تدریس به هنرجویان کشور عمان، تدریس در دانشگاه هنرهای تزئینی سینما انیمیشن، یک دوره تدریس در دانشکده‌ی هنرهای زیبای تهران، تصویرگری، استاد راهنمای بیش از ۲۰ دانشجوی سینما انیمیشن و تصویرگری در مقطع لیسانس و فوق لیسانس، عضو انجمن تصویرگران کتاب کودک، عضو افتخاری انجمن نقاشان ایران، بزرگداشت بنام تصویرگر برجسته ایرانی کتاب کودک ۱۳۸۵، نکوداشت صادقی کارگردان پیشکسوت انیمیشن ۱۳۸۵ و اولین کارگردان فیلم انیمیشن به سبک فولکلوریک ایرانی و …

فیلم گلباران جوایز زیر را ربوده است:
1351 پلاک طلای هفتمین جشواره فیلمهای کودکان و نوجوانان تهران
1352 تقدیرنامه از جشنواره جهانی فیلمهای کوتاه تامبره ،فنلاند
1353 جایزه اتحادیه نقاشان شوروی
1353 جایزه اول جشنواره جهانی فیلمهای آموزشی لبنان
1354 پلاک برنز جشنواره فیلم کلمبوس در اوهایوی ، آمریکا
1354 پلاک برنز جشنواره فیلم کلمبوس در اوهایوی آمریکا به خاطر فکر و انگیزه ساختن فیلم گلباران
1354 تقدیرنامه از جشنواره جهانی فیلم کارتون، نیویورک
1354 پلاک برنز جشنواره جهانی فیلم کارتون ، نیویورک
1360 گلباران، دیپلم افتخار چهارمین جشنواره بین المللی فیلم ادنس، دانمارک
فیلم من آنم که … جوایز زیر را ربوده است:
1353 جایزه صلح تصویر گاندی از طرف سازمان سیدالک در بیست و چهارمین جشنواره جهانی فیلم در برلین ، آلمان
1353 پلاک برنز صلح سیدالک در مجمع سالانه جهانی این سازمان در پاریس، فرانسه
1353 دیپلم افتخاری برای بهترین فیلم کوتاه، جشنوارۀ بین‌المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان
1353 دیپلم افتخاری، دوازدهمین فستیوال بین‌المللی فیلم کراکو، لهستان
1354 مدال برنز، جشنوارۀ بین‌المللی فیلم ویرجین آیلند، آمریکا
1354 مدال طلایی، جشنوارۀ بین‌المللی فیلم لوس‌آنجلس
1354 مدال نقره، جشنوارۀ بین‌المللی فیلمهای کودکان شیکاگو
1354 تقدیر نامه، چهارمین جشنوارۀ بین‌المللی فیلم نیویورک
1354 تقدیرنامه، چهارمین جشنوارۀ بین‌المللی فیلمهای کودکان سان‌فرانسیسکو
فیلم رخ جوایز زیر را ربوده است:
1353 دیپلم افتخار برای بهترین فیلم کوتاه، نهمین جشنوارۀ بین‌المللی فیملهای هنری برای کودکان و نوجوانان
1353 دیپلم افتخاری، دوازدهمین جشنوارۀ بین‌المللی فیلم کراکو، لهستان
1353 پلاک برنز دوازدهمین جشنواره جهانی فیلم کراکو ، لهستان
1354 پلاک طلای جشنواره جهانی فیلم ویرجین آیلند، آمریکا، شایان ذکر است که در این جشنواره ۳۸ کشور با ۲۰۰۰ فیلم شرکت داشتند.
1354 پلاک نقره یازدهمین جشنواره جهانی فیلم شیکاگو ، آمریکا
تقدیرنامه از جشنواره جهانی فیلمهای کودکان لوس آنجلس، آمریکا
تقدیرنامه از چهارمین جشنواره جهانی فیلم کارتمو نیویورک، آمریکا
تقدیر نامه از چهارمین جشنواره جهانی فیلمهای کودکان سان فرانسیسکو، آمریکا
فیلم رخ به منزله فیلم برجسته سال برای ارائه در جشنواره فیلم لندن برگزیده شد.
فیلم ملک خورشید دیپلم افتخار جشنواره جهانی فیلم جوانان فرانسه (۱۳۵۶) پاریس
مروری بر آثار فیلم‌های علی اکبر صادقی:
پاریس ابرویلیه فستیوال بین المللی کودکان
پلاک طلائی شهر ابرویلیه
1383 جایزه ویژه هیئت داوران خارجی فیلم ائتلاف، جایزه داوران ایرانی فیلم ائتلاف
کتابهایی که صادقی برای آنها تصویر کشیده است عبارتند از:
پهلوان پهلوانان (۱۳۴۹، این کتاب همچنین به زبان ژاپنی در ژاپن چاپ شده است)؛ عبدالرزاق پهلوان (۱۳۵۱)؛ گردآفرید (۱۳۵۲) ؛ عبادتی چون تفکر نیست، سخنان حضرت محمد «ص» (۱۳۵۳)؛ حقیقت بلندتر از آسمان، سخنان امام جعفر صادق «ع» (۱۳۵۳)؛ مفرغ سازان (۱۳۵۳)؛ باران، آفتاب، و قصه کاشی (۱۳۵۳)؛ فرزند زمان خویش باش، سخنان حضرت علی «ع» شطرنج بازی کنیم (۱۳۵۴)؛ مادر پیامبر (۱۳۵۵)؛ سفرهای سندباد بحری (۱۳۵۵)؛ آنها زنده‌اند، زندگینامه حضرت زینب (ع) (۱۳۵۶)؛ با هم زندگی کنیم (۱۳۵۶)؛ گذری به چهارمحال و بختیاری (۱۳۵۶)؛ آتش باش تا برافروزی، سخنان خواجه عبدالله انصاری (۱۳۷۵)؛ پیروزی (۱۳۶۴)؛ هفت خوان رستم؛ فصل در بازیهای آسیا (این کتاب به زبان انگلیسی در ژاپن چاپ شده است)؛ و پوستر فیلمهای رخ، من آنم که… و ملک خورشید.
صادقی جوایز زیر را برای تصویر گری کتاب ربوده است:
1366 جایزه اول کتاب تصویرگران آسیا (نوما) برای کتابهای عبادتی چون تفکر نیست، پهلوان پهلوانان و سفرهای سندبادی بحری
1359 جایزه اول جشنواره لایپزیک آلمان برای کتاب هیچ عبادتی چون تفکر نیست به منزله‌ی زیباترین کتاب
1364 جایزه اول نمایشگاه هنر گرافیک ایران برای بهترین تصویرگری کتاب
1368 تقدیرنامه از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان برای کتاب پیروزی
در سال ۱۳۵۶ صادقی فیلم سازی را به کلی کنار گذاشت و به نقاشی به سبک سورئالیسم روی آورد و در ۱۳۶۷، پس از سالهای دور بودن از نقاشی آبرنگ آن را از سر گرفت. او می‌گوید: هنگام رهایی از تنش‌هایی که مرا به نقاشی سورئالیستی می‌کشاند و در لحظات آرامش روحی به سراغ نقاشی آبرنگ می‌روم.

در سال ۱۳۶۸ صادقی به آتلیه‌اش که نگارخانه سبز نام دارد سالنی افزود و نمایشگاهی برای کار هنرمندان معاصر ایران بنیاد نهاد.
نمایشگاه‌ها:
فرهنگسرای نیاوران (بزرگداشت پرویز فنی زاده) تهران
فرهنگسرای نیاوران (بزرگداشت اصغر محمدی) تهران
1367 موزه هنرهای معاصر تهران
1367 گالری شهر لاشو دوفوند، (انفرادی) سوئیس
1368 موزه هنرهای معاصر تهران
1368 موزه هنرهای معاصر (آبرنگ سازان ایران) تهران
1368 موزه هنرهای معاصر تهران
1368 افتتاحیه نگارخانه سبز تهران
1368 نگارخانه سبز (آبرنگ) تهران
1369 نشر نقره (بزرگداشت فیروز شیروانلو) تهران
1369 گالری سیحون (بزرگداشت فیروز شیروانلو) تهران
1369 موزه هنرهای معاصر (برای زلزله زدگان) تهران
1370 توسعه صادرات ایران (نقاشی و مینیاتور) تهران
1370 نگارخانه سبز (نمایشگاه آثار نقاشی آبرنگ) تهران
1371 نگارخانه سبز (نمایشگاه آثار نقاشی آبرنگ ایران سرزمین مهر، بخش اول) تهران
1371 نگارخانه سبز (نمایشگاه آثار نقاشی آبرنگ ایران سرزمین مهر، بخش دوم) تهران
1371 موزه‌ی هنرهای معاصر (نمونه‌هایی از هنر معاصر ایران) تهران
1371 نمایشگاه طراحی (اسکیس) نقاشی‌های رنگ و روغن نگارخانه سبز تهران
1371 نگارخانه سبز (نمایشگاه آثار نقاشی آبرنگ) تهران
1371 فرهنگسرای نیاوران، (نمایشگاه نقاشی در حمایت از مردم بوسنی و هرزگوین) تهران
1372 دو سالانه نقاشی تهران
1372 نمایشگاه مرکز توسعه صادرات ایران (آثار نقاشی و مینیاتور) تهران
1372 نگارخانه سبز (نمایشگاه آثار نقاشی آبرنگ سازان ایران سرزمین مهر) تهران
1374 دو سالانه نقاشی تهران
1375 نگارخانه سبز (نمایشگاه آثار نقاشی آبرنگ کرمان یادواره حضور) تهران
1375 (نمایشگاه آثار نقاشی آبرنگ و رنگ روغن در قصر سالاو) سوئیس، برن
1380 نمایشگاه نقاشی لس آنجلس
1382نمایشگاه نقاشی لس آنجلس
1387 نمایشگاه نقاشی دوبی
1390 نمایشگاه نقاشی گالری آران
شرکت در بیش از ۷۰ نمایشگاه نقاشی گروهی خارج و داخل کشور
انتشارات:
زمزمه‌ها، کتاب آثار نقاشی آبرنگ علی اکبر صادقی، انتشارات نگار
ایران سرزمین مهر، نقاشی‌های آبرنگ، انتشارات گویا
الف با، تحلیل فلسفی ۵۰ اثر نقاشی علی اکبر صادقی، نادر ابراهیمی، انتشارات فرهنگیان
خاطره‌ها، آلبوم آثار آبرنگ شماره ۱، انتشارات گویا
کارت تبریک، آلبوم شماره ۱، انتشارات گویا
کارت تبریک، آلبوم شماره ۲، انتشارت گویا
کارت تبریک، آلبوم شماره ۳، انتشارات گویا
کرمان یادواره حضور، آبرنگ ۱۳۷۶ مرکز کرمان شناسی
آثار برگزیده نقاشی‌ها از ۱۳۵۶ تا ۱۳۷۶ رنگ روغن‌ها، نشرهنر ایران
انتشار بیش از ۳۰۰ کارت پستال از آبرنگ‌ها
عضویت در هیئت داوران:
1353 نمایشگاه مجله تماشا، آثار نقاشی کودکان و نوجوانان، تهران
1368 اولین نمایشگاه تصویرگران کتاب‌های کودکان، تهران
1370 هفتمین جشنواره بین المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان، تهران
1370 دیپلم افتخار از اولین دو سالانه نقاشی، تهران
1371 اولین نمایشگاه گل و طبیعت در آثار نقاشان ایران، تهران
1372 عضو هیات انتخاب دو سالانه نقاشی، تهران
1374 عضو هیات انتخاب دو سالانه نقاشی، تهران
1375 عضو هیات ژوری فستیوال بین المللی فیلم‌های کودکان پاریس ابرویلیه
1355 نماینده ایران در سمینار سازندگان فیلم‌های نقاشی متحرک، آلماآتا قزاقستان
1354 نماینده ایران در هفته سازندگان فیلم‌های نقاشی متحرک، زاگرب یوگوسلاوی
بزرگداشت‌ها و تجلیل‌ها:
1379 تجلیل به خاطر طراحی و نقاشی کتاب‌های مذهبی
1385 بزرگداشت روز جهانی انیمیشن
1387 چهره مانگار
1387 بزرگداشت فرهنگستان هنر
1389 بزرگداشت در فستیوال انیمیشن کره جنوبی
در سال ۱۳۷۰، در بیست و پنجمین سالگرد تاسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از علی اکبر صادقی به خاطر دستاوردهای هنری ارزشمندش در زمینه تصویرگری کتاب و فیلم سازی، بیش از ۴۰ داوری فیلم‌های انیمیشن تلویزیونی، فیلم‌های ۱ دقیقه‌ای و جشنواره سینما انیمیشن، داوری تصویرگری و انتخاب کتاب برای جشنواره‌های خارجی و داخلی داوری ده‌ها دو سالانه داخلی، مهمان افتخاری جشنواره فیلم‌های کوتاه ایرانی در واشنگتن و ساخت بیش از ۱۵ فرسک برای بانک صادرات و غیره. در بیش از هفتاد جشنواره فیلم و کتاب تجلیل شد.

یادداشت: آنچه در زیر میخوانید بیشتر گزیده مطالبی است که در کتاب علی اکبر صادقی برگزیده‌ی آثار ۱۳۷۶-۱۳۵۶ توسط نشر هنر ایران در سال ۱۳۷۱ به چاپ رسیده است.

چرخش به آفاق نو
جواد مجابی

از آغاز جنبش نقاشی نو در ایران، که به دهه‌ی بیست برمی‌گردد، یکی از توصیه‌های آکادمیک «بهره گیری از سنت» بوده، که چند دهه بر گرایش‌های عمده نقاشی ایران تاثیری سترگ داشته است. مساله این است: چگونه می‌توان از میراث فرهنگی بهره گرفت، ایرانی ماند، در عین حال اعتباری جهانی داشت؟

بی‌شک نوآوری در هر زمینه بر پایه سنت موجود می‌چرخد، اما نه با چرخشی همگرا، همچون فنری که به سمت مرکز خود پیچیده شود و با پیچیدن به پوسته سنت و تکرار ظاهری آن هر دم با فشردگی بیشتر تقلیل یابد. بلکه نوآور از سنت آغاز می‌کند، با شناختن ابعاد واقعی‌اش، به فراسوی آن حرکت می‌کند و با چرخشی واگرا از مرکزش به سوی آفاق دیگر باز می‌شود و با بهره یابی از کل دستاوردهای بشری، سهمی پویا در رشد هنر بومی و افزودن بر گنجینه هنر جهانی می‌یابد.

هنرمند خلاق با چرخشی واگرا، از سنت و فرهنگ کشور خود به سوی فرهنگ بشری حرکت می‌کند و به کل یکپارچه فرهنگ معاصر می‌پیوندد. در این پیوندیابی فرهنگی، هرکس با حفظ لهجه مانوس خود ضمن آشنایی به یک زبان مشترک هنری، در گفت‌وگویی جهانی شرکت می‌جوید.

صادقی در تعبیر خاص خود از سنت، به عالم خاص انسان ایرانی، سپس به ریشه‌های جهان بشری می‌پردازد. در نگاه به این عوالم او گاه زمان را و مکان را کمرنگ می‌کند، بدین شیوه، در جهان بی‌کران، کل بشریت را در آثارش احضار می‌کند در ازلیتی، که جهان در مرحله خلق سیب و گل و اسب و نخستین آدم مشاهده می‌شود که گویی انسان‌ها بر این سیاره، از پس قرن‌ها تلاش، به آخر زمان رسیده‌اند.

سیاره خیال

اگر این تعبیر را بپذیریم که «هنر برهم کنش خیال و واقعیت است»، بدین معنا که خیال هنرمند از واقعیت بیرونی نیرو می‌گیرد و متقابلا بر آن تاثیر می‌نهد و در این داد و ستد دایمی اثر هنری زاده می‌شود، این تعبیر بیش از هر نقاش دیگری درباره صادقی، صادق است. چرا که او در آثارش از خیال به گونه‌ای واقعی سود جسته است. این خیال از جنس وهمی خودسر یا کابوسی بیمارگونه نیست، بلکه به تعبیر هنرمندان حکیم ایرانی نوعی نگره، نوعی جهان بینی نسبت به هستی است. هنرمندان وادبای پیشین ما بر این عقیده بودند که «عالم خیال، می‌تواند تعبیری از جهان هستی به دست دهد برتر از ابزار تجربه یا عقل.»

صادقی سیاره‌ای خیالی ساخته است، با جغرافیای شگفت، مردمان خیالی، تاریخ واقعی و ماجراهایی فراواقعی. سیاره رنگین خیال او، شباهت‌هایی با جهان ما دارد، جایی با آن پیوندی فرزندوار می‌یابد، جایی دیگر چندان دور می‌شود که بازشناختنش از سیاره مادر، دشوار می‌گردد.

سیاره نقاشی‌های صادقی نه از واقعیت، که از ماده «خیال» ساخته شده است. خیال فعال او واقعیت‌های پیرامونی را، به شکل و رنگ فضای تخیلی، در می‌آورد. گرچه دیری‌ست مرز واقعیت و خیال، چندان درهم شده که جداسازی این دو قلمرو کاری ساده دلانه است.

در آغاز کار، از میراث تصویری فرهنگ خود، نگارگری ایرانی، شروع می‌کند که حاصل تخیل نیاکانش، در برابر جهان واقع بوده است. نگارگران پیشین آسیایی، خاصه ایران، مادیت جهان واقع: اعم از آدم و عالم را «مشاهده» می‌کردند، اما عین آن را بازنمایی نمی‌کردند، بلکه واکنش ذهن خود را برابر آدم و عالم به صورت «شهودی»، با نشانه‌های رمزی، تصویر می‌کردند. هدف این بود: ترسیم درک اشراقی خود از جهان، نه تصویر کردن عین آن.

هنرمند ایرانی، جهان صغیر و کبیر را در آینه‌ی عرفان، شعر و اسطوره، باز می‌شناخت: در عالم خیال. آنان عقیده داشتند، معنای جهان جز تخیلی عالی نیست پس خیال ابزاری کارآمد برای درک هستی است. تجربه‌های مادی و معقولات قادر نیستند به اندازه خیال فعال، آدمی را به حقیقت جهان راهبر شوند.

علی اکبر صادقی پس از گذراندن دوره دانشکده هنرهای زیبا، به تجربه‌های گوناگونی در زمینه نقاشی «ویترای» و کارهای «گرافیک» دست زد که حاصل آن کسب مهارت فنی درخشانی، در عرصه‌های مختلف هنرهای تجسمی بوده است. اما همکاری او با «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» و تصویرگری کتاب‌ها، ساختن فیلم‌هایی برای این مرکز، سر آغاز دوره تازه‌ای در فعالیت هنری اوست که تا امروز رشدی شتابناک و تنوعی حیرت انگیز داشته است.

با تصویرگری کتاب «پهلوان پهلوانان» (سال ۱۳۴۹) و کتاب‌های دیگری، که عمدتا در دهه پنجاه مصور شده، است، همچنین با ساختن پنج، شش فیلم نقاشی متحرک از «هفت شهر» تا «زال و سیمرغ»، او از قالب و فضای ظاهری «مینیاتور» بهره می‌جوید و با بسیاری از نگارگران معاصر که به خاطر حفظ سنت و داشتن شمایلی بومی، به بازسازی یا نوکردن مینیاتور می‌پرداختند، همسو می‌شود.

در این دوره، صادقی شکل‌ها و فضاهای «مینیاتوری» را ساده می‌کند و این «ایجاز نهایی» را نه در خط‌ها و شکل‌ها، بلکه در رنگ‌گذاری هم اعمال می‌کند. اما آنچه صادقی را از همگنانش جدا می‌کند و به او چهره‌ای مشخص می‌بخشند، قدم بعدی اوست در کشف جهان «مینیاتور» : از «صورت»ظاهر شکل‌های «مینیاتور» عبور می‌کند و به «جوهر» فضای نگارگری ایرانی می‌رسد و همین کشف اساسی، او را از تقلید و دوباره کاری و بازی‌های شکلی نجات می‌دهد. به طور غریزی، متوجه آن «درک شهودی» می‌شود که هنرمند باستانی از هستی داشت. حس می‌کند که «مینیاتور» خیال این جهان است نه عین آن. پس خیال اصل است نه صورت‌ها، پس می‌توان ظاهر شکل‌های « مینیاتوری» را کنار گذاشت و به روح آن که درک فضای خیال و فهم «عالم مثالی» باشد، توجه کرد، می‌توان به گونه‌ای دیگر و به شیوه خود جهان را در خیال تصور کرد و در عین حال کارکردی اصیل چون هنرمند باستانی داشت و از معرفت او به هستی مدد یافت. صورت ظاهر کنار می‌رود. در باز می‌شود، صادقی به فراخنای خیال راه می‌یابد که در آن فراخنا جهان را می‌توان هنرمندانه درتخیل باز آفرید و آن واقعیت فراتر را در فضای رمزی، نقاشی کرد. این بی‌کرانه، این عالم جوهری، از شعر و عرفان سرشار است، با بال‌های اسطوره و افسانه می‌توان در آن پرید، رویاها و کابوس‌ها در آن فراتر از حقیقت واقع قرار دارند. نمادها، رمزها، تمثیل‌ها در این عالم ازلی و ابدی حکمروایی می‌کنند که عالم تامل و اشراق‌ها، خیال‌های شگرف انسانی یا عالم خلاقیت هنری است.

در نقاشی مدرن دنیا، پاره‌ای از هنرمندان پیشرو، به هنگام عبور از تجربه‌های نوین، هر دو پایه کار خود: فرم و محتوا – را هماهنگ تغییر می‌دهند. بدین معنا که وقتی «سوبژکتیویته» را برگزیدند و از بازنمایی عین طبیعت به تصویر کردن جهان ذهنی پرداختند، هم «موضوع» را عوض می‌کنند هم «اسلوب» پرداختن به آن موضوع را، چنان که پیکاسو و خوان میرو «دید» خود را از نقاشی و «استیل» تجسم آن را هماهنگ تغییر دادند. اما صادقی – مثل دالی و ماگریت – با روشی احتیاط آمیز، یک پایه را ثابت نگه می‌دارند یعنی اسلوب نقاشی کلاسیک را، که بدان خو کرده و بدان تسلط دارد، حفظ می‌کند و پایه دیگر را که مضمون جهان نقاشی‌اش باشد، تغییر می‌دهد و با استیلی کلاسیک به تجسم دنیای ذهنی خود، به تصویر کردن جهان فرا واقع می‌پردازد و به خاطر حفظ رابطه خود با مخاطبان بی‌شمارش، به تغییر هر دو پایه فرم و محتوا خطر نمی‌کند و در عین نو کردن جهان ذهنی‌اش، نخ ارتباط خود را با سنت و عادت تصویری رایج نمی‌گسلد.

ساکنان سیاره خیال

در یک تقسیم بندی صوری، آثار رنگ و روغنی صادقی به گونه‌های چندی رده بندی می‌شود. او با عناصر خاصی پرده‌های متعدد ساخته است مثلا: سیب‌ها ،گل‌ها، درخت‌ها، ابرها، اسب‌ها، سواران، پهلوانان، زن‌ها، نقاب‌ها، آب‌ها، قایق‌ها …

او در طول زمان به یک مضمون یا مفهوم ور می‌رود، ابعاد و کیفیت‌های مختلف آن را هربار به گونه‌ای تجسم می‌بخشد. یک بار آن شیئی را- که سیب یا قایق است- در یک مجموعه تصویری در ارتباط با اشیای دیگر می‌نمایاند و بار دیگر آن را به تنهایی در مرکز تابلو قرار می‌دهد، گویی هر جزء از تابلوهای پرکارش را یکی یکی بر می گزیند، زیر تابش نوری افشاگر قرار می‌دهد، و به تشریح درون آن می‌پردازد: سیب در کارهای او جایی خاص دارد که در هر تابلو رنگی دیگر و معنایی دیگر می یابد. جایی معنای حیات است. زمانی نماد عشق، جایی تمثیلی از اعتدال طبیعت، وقتی جهان سربسته‌ای است که وسوسه شکافتن درونش نقاش را به هیجان می‌آورد.

می‌توان این سیر و سلوک نقاش را با هر یک از «مضمون» هایش به تفصیل دنبال کرد که او با قایق و آب و مه و دریا و زن و … چه بازی‌ها کرده، اما اینها بیشتر دیدنی است تا گفتنی، و آنچه گفتم فقط اشاره‌ای به کارکرد ذهنی نقاش است که چگونه چون آزمایش‌گری نستوه «سوژه» را تا فراسوی طاقت، به تجربه‌های تصویری می آزماید و هربار از یک عنصر ساده دنیایی حیرت زا می‌آفریند.

نقاشی مفهومی و تفسیرها

جهان تجسمی معاصر از تفسیر می‌گریزد. چرا که تفسیرش را به تصویر ظاهری خود منحصر می‌کند. اما نقاشی‌های مفهومی، که متعلق به عالم خیال شرقی‌اند، چون شعر و قصه‌های رمزی‌اش، راه به تأویل می‌دهند و فراخور هر بیننده و پندارش، معنایی خاص یا تفسیرهای گوناگون می‌یابد. اگر چه این معانی و تعبیرها با یکدیگر سازگار و همان نباشد که در نهان‌گاه ذهن هنرمند پرورده شده است.

در صحرای سنگستان، رمه‌ای از اسب‌ها در حصاری ناپیدا، دایره وار گرد هم می‌چرخند، پاره‌ای خواب آلود، غافل و بیشتر برانگیخته و متوحش. چرا که مکعبی از فضای آتشین در کار فرود آمدن است. حجمی فولادین که در شش جهت زوبین‌های جانشکاری بر آن استوار است. رمه متوجه این آوار مرگبار هست و وحشتش از این سرنوشت محتوم طبیعی است، بی‌آنکه راه گریزی داشته باشد. در میان پاره سنگ‌ها سیبی افتاده است، سیبی یادگار آرامشی مفقود، نشانه معصومیتی زیبا یا طراوتی از دست رفته.

هجوم آن حجم فولادین دهشت زا، بر دایره وجود رمه‌ای که مظهر زیبایی و نجابت و جنبش است نشانگر درگیری ابدی نیروهای اهورایی در برابر یورش‌های اهریمنی است که در فضای مانوی آثار صادقی بسیار تکرار می‌شود. در این فضای مانوی شر غالب و مسلط است و زیبایی و نیکی را در محاصره دارد و بسا که بدی به صورت نیکی درآمده و یا نیکی را در اعماق خود گواریده است. اما در این معرکه امید گم نمی‌شود، ولو به کوچکی سیبی در یک تنگستان کویری باشد. معجزه انسان بودن چنین است که از یک سیب، در برابر برهوت مادی، باغی معنوی برمی افرازد.

سواران او، غالبا جنگ‌جویانی از سلسه‌های تاریخی، افسانه‌ها و یا نماد قدرت‌های گوناگون در اعصار مختلف‌اند.

از نظر صحنه‌پردازی، قهرمان در وسط پرده تصویر شده، هرچیز دیگر در حاشیه و پس زمینه، به ازای این نقش محوری شکل گرفته است. این ترکیب در بسیاری از پرده‌های صادقی تکرار می‌شود. حتی در تازه‌ترین کارش: «زن جنگجو» در وسط و خواتین و نسوان عصر ناصری دوربرش با مهمان ناخوانده‌ای چون «ژوکوند».

در دنیای مانوی صادقی، شر عاقبت خودش را از بین می‌برد، چون آن چهار جنگجو که به نادانی یا شقاوت شمشیر در یکدیگر نهاده‌اند، هریک دیگری را شقه کرده و خود به ضرب شمشیر دیگری شقه شده است. شباهت چهره، حالت و رزم‌‌افزار نشان می‌دهد که این چهار جنگنده در واقع یک نفراست، با حالتی دوگانه و درگیر نیروهای متضاد، که خود نیز از وضعیت فجیعش دچار حیرت شده است. این شقه شدگان – شقه کنندگان – چه بسا بی‌گناه باشند. جرمشان نادانی یا عداوتی کور و بیهوده است. هر یک ترکیبی متناقض از قربانی و جلادند، شر را برگزیده‌اند، مرگ دیگری را قصد کرده‌اند و ناگزیر مرگ خود را. انگار صادقی این پیام مقدس را تکرار می‌کند که: کشتن یک انسان به مثابه کشتن تمامی انسان‌هاست.

یک زندگی در یک نگاه

آثار صادقی را از چند نظر می‌توان تقسیم بندی کرد. یکی از این تقسیم‌بندی‌ها، پرداختن جداگانه به نقاشی‌های رنگ و روغنی و آبرنگ اوست که با هم تفاوت‌هایی آشکار دارند.

به گفته صادقی آبرنگ‌ها بیشتر حاصل «زنگ تفریح» او در خانه به هنگام استراحت است پس از فراغت از کارهای رنگ و روغنی که طی روز در «آتلیه» ذهن او را به خود مشغول می‌کرده است. نقاش که در پرده‌های رنگ و روغنی پای‌بند دنیای مفاهیم و نگرشی مضمون گرا به هستی است، و با ساخت و پرداختی دقیق در عرصه خیالی سازی پیش می‌رود، غالبا در آبرنگ‌ها از قید مفاهیم، کابوس‌ها، دنیای فرا‌واقع رها می‌شود، به بازنمایی آزادانه و شتابناک اشیای دوروبر می‌پردازد. طبیعت بی‌جان، دور‌نماها دستمایه کار اوست، او به سادگی سرعت و بی‌منت خیال، به ترسیم عینی اشیا و شکلهای پیرامون: گل و گیاه و میوه و چراغ و قدح و عمارت و چشم انداز دل می‌دهد.

شاید آبرنگ‌های او پاسخ به نیازی عمیق است که نابه خود او را به نوعی دیگر از نقاشی وامی‌دارد. او که به شیوه‌ای پر تزیین و استادانه به ساختن پرده‌های اشباع شده از تصویرهای خیالی خو کرده است و نقاشی مفهومی را ارج می‌نهد، بر اثر انگیختاری نیرومند و نابخود، به شیوه‌ای کشانده می‌شود که در قطب مقابل کارهایش قرار دارد: خیال و ذهنی سازی نه، بلکه تجسم بی‌واسطه اشیا.

الف: ویژگی‌های ساختاری

فن‌آوری ممتاز

صادقی با تسط کامل، فوت و فن نقاشی را در بهترین کاربردش به کار می‌زند. او به ساختن و پرداختن هر چه می‌اندیشد تواناست و این مهارت فنی حاصل چهل و پنج سال کار مداوم در زمینه‌های مختلف هنرهای تجسمی است که نیمی از آن پایه‌ای برای رسیدن به کارهای دو دهه اخیر بوده است. غالبا این مهارت فنی، مایه اعجاب مخاطبان نقاش می‌شود که خود او نیز بدان بی‌میل نیست. تابلوهایی دارد که از دو سو دیدنی است، در واقع دو تابلو است با روندی متفاوت از بالا به پایین و عکس آن و یا از عرض و طول.

در بعضی از تابلوها این شگرد به کمال ساختاری تابلو انجامیده است، اگر چه همواره چنین نیست و گاه به تکلیفی ناضرور میدان می‌دهد. در تابلو‌ی «چترهای سبزینه» این هنرنمایی به کمال مطلوب رسیده.

اتودهای کامل

هنرمند هر کجا فرصتی می‌یابد یادداشت‌های تصویری خود را در دفتری ثبت می‌کند با بعدها با مراجعه به آن تابلویی بسازد. غالبا این طرح‌ها با کشیدن خطی آغاز می‌شود، و خطی دیگر به دنبالش. بعد طرح شکل می‌گیرد و با دقت کامل به پایان می‌رسد. یک بار دفتری از این طرح‌ها با چند نمونه‌ی اجرا شده به چاپ رسید. فاصله‌ی کارهای نهایی با اتودهای اولیه چندان زیاد نیست و تنها بعضی از زواید حذف یا پاره‌ای ظرایف بدان اضافه شده است. نظم حرفه‌ای صادقی مثل زدنی است و یکی از دلایل حجم انبوه کارهایش، این انضباط بیرونی و نظم درونی است که به مجاهده در کارش صرف می‌کند.

رنگپردازی‌ها

رنگپردازی‌های او تنوع غریبی دارد و قدرت عجیبی. غالبا رنگها را ساده و ناب به کار نمی‌برد، می‌سازد و مخلوط می‌کند. در سراسر پرده بیشتر یک مایه رنگی حاکم است و این امر به رغم آن همه رنگ، که در هر تابلو به کار می‌برد، کوششی است دشواریاب. حضور رنگ‌های آبی، کبود، طلایی، نقره‌ای، نارنجی را در کارها‌ی او بیشتر می‌توان دید، اگر چه نمی‌توان گفت که همچون معلمش طبیعت، رنگ دلخواه و برگزیده او کدام است. رنگ‌هایش را پر جلا به کار می‌برد، زنده، پرتپش و جاری و جوان. دریاهای او همان قدر تنوع دارد که سیب‌هایش و همان رنگ‌ها و سایه روشن‌ها را.

ب : ویژگی‌های مضمونی

تضاد مانوی

پیش از این اشاره شد که ذهن صادقی در گرو تضادی همیشگی است که جهان و هستی را بستر گیرودار نیروهای خیروشر می‌بیند. مضمون تابلوهای او کلا یا جزئا بر این تضاد تکیه دارد، گاه این دوگانگی آشکار است چون تقابل روز و شب، کویر و دریا، گل وسنگ، زمانی پنهان و استعاری است، چون جسم درگذر زمان، اسارت در آرزوی رهایی، رویش درگیر فرسایش.

اگر چه شر غلبه دارد و این طعمی تلخ به کارهای او می‌دهد، همچون آن کویر که نیازمند دریاست و دریا تصویری نقش بسته بر طومار پیچیده‌ای است که از ناکجا آویخته. اما در این دنیای مانوی آکنده از شر، همواره نور رستگاری کورسویی می‌زند و نقاش سیطره هیچ یک از این دو نیرو را مطلق نمی پندارد و این حاصل شکی است که او به داوری عقل مصلحت بین دارد و عاقبت، عشق را کارساز می‌بیند.

طنز اندیشی

صادقی با نگاهی طنزاندیش به رویارویی با وقعیت پیرامون برمی‌خیزد و بی‌اعتقاد به تاریخ و انگاره‌های جاریش، به واقعیتی برتر پناه می‌برد که در آن منطق رویا، وارونگی، جابه‌جایی، ایهام و فضای گروتسک حکمرواست.

افسانگی تغزل و حماسه

صادقی به تاریخ می‌نگرد اما بدان شک دارد. تاریخ‌نگر است نه تاریخ‌نگار. همچنان که افسانه‌نگر است نه افسانه‌نگار. او جهان را افسانه‌ای می‌بیند که دیگرانش بافته‌اند. او واقعیت را در جامه‌ای چنین یافته و با آن درگیر شده است. در این درگیری او داوری خاصی ندارد. فقط ثبت می‌کند. داوری با بیننده است. او مردم را دوست دارد و با فرهنگ عامه آشناست. به خرافه ها و مناسک، به آداب و اعتقادهای زمانه می‌نگرد. ثبت می‌کند اما قضاوت نمی‌کند. که خود را از مردم جدا نمی‌بیند.

گاهی به جهان عاشقانه می‌نگرد چون رویایی از بلور و اشک: بنگرید به خانه‌ای که از پنجره‌اش مه فوران می‌کند بر دره سرسبز. این بهشتی مجسم از آسودگی شاعرانه است، بی گزند غم. یا به تابلویی نگاه کنید که عمارتی در فاصله چمن و مه و ابر، پیداست با ستونها و طاق‌نماهایی از جنس و رنگ هوا که عین شعری سهل و ممتنع حس کردنی اما دست نیافتنی است. گاه حماسه پردازغمگین پهلوانانی است که ، دن کیشوت وار، در زمانی نابجا به جهان پا نهاده‌اند. گاه پری‌ها در پرده‌هایی تجلی می‌کنند، کنار یا رویاروی دیوان و اهریمنان.

او به گذشته نمی‌گریزد، زمان برای او ابدی است و گذشته و آینده همزمان با اکنون ناپایدار، برای او روی می‌دهد. همزمانی ادوار ناهمزمان به او مجال می‌دهد که فارغ از تقسیم بندی قرار دادی زمان در کار انسان ساده – که قید زمان و مکان و نژاد او را مقید نمی‌کند – اندیشه کند و در نهان با عشقی عمیق بر سرنوشت او مویه بردارد.

هم مکانی

صادقی راوی دنیای پیچیده و پر تناقض انسان معاصر است. این پیچیدگی از قلب اتم تا محیط کهکشان جریان دارد و انسان در این جهان شگفتی زا تنهاست، نقاش، اندوه‌واره‌ی تنهایی در میان جمع را تصویر می‌کند اما بدین تنهایی و جا ماندگی تن نمی‌دهد، او در نهایت این افق دودینه، به آینده‌ای خورشیدی نظر دارد که در آن انسان غمگسار انسان است. او چون انسان دوران خردگرایی فقط دل در گرو عقل و علم ندارد، بکله همچون نیاکانش هنوز حکمت زندگی را از هنر می‌جوید و نومیدانه امیدوار است که آنچه را علم به انسان و جهان نبخشیده، هنر بدو بیاموزد.

آخرین نمایشگاه صادقی طی دوهفته‌ی گذشته (۲ تا ۱۳ اردیبهشت ) در گالری آران برگزار شد که نشانگر مرحله تازه‌ای از فعالیت خستگی‌ناپذیر هنری اوست. در واقع آنچه در بالا آمده دو دهه‌ی آخر زندگی و تکامل کارهای او را دربرنمی‌گیرد که امید است در آینده‌ی نزدیک به آن هم پرداخته شود.

 

انتخاب فراایران مسعود عربشاهی

متولد ۱۳۱۴ تهران
فارغ التحصیل رشته‌ی نقاشی و مجسمه سازی از هنرکده هنرهای تزئینی
کارشناسی ارشد معماری داخلی

منتخبی از نمایشگاه ها:
۱۳۴۱: نمایشگاه گروهی، انجمن فرهنگی ایران و هند، تهران
سومین بی ینال تهران
۱۳۴۳: چهارمین بی ینال تهران
نمایشگاه گروهی، تالار ایران، تهران
۱۳۴۴: نمایشگاه انفرادی نقش برجسته ها، دانشگاه تهران
بی ینال پاریس، فرانسه
۱۳۴۶: نمایشگاه انفرادی، گالری Solstice، پاریس، فرانسه
«هنرهای مقدس»، موزه ی هنرهای مدرن پاریس، فرانسه
بی ینال پنجم، تهران
۱۳۴۷: «نقاشان معاصر ایران»، ایالات متحده‌ی امریکا
نمایشگاه انفرادی، گالری سیحون، تهران
۱۳۵۰: نمایشگاه انفرادی، گالری نگار، تهران
۱۳۵۱: نمایشگاه انفرادی، گالری لیتو، تهران
۱۳۵۲: نمایشگاه گروهی، گالری Grand Palais، پاریس، فرانسه
نمایشگاه گروهی، گالری Guilot، پاریس، فرانسه
نمایشگاه بین المللی موناکو
نمایشگاه انفرادی، گالری سیحون، تهران
۱۳۵۳: نمایشگاه بین المللی، تهران
۱۳۵۴: نمایشگاه گروهی «آبی»، نگارخانه‌ی تخت جمشید، تهران
نمایشگاه گروهی «گنج و گستره»، انجمن ایران و امریکا، تهران
«پنجاه سال هنر ایران»، انجمن ایران و امریکا، تهران
۱۳۵۵: نمایشگاه بین المللی، بال، سوئیس
نمایشگاه گروهی «گنج و گستره‌ی ۲»، گالری سامان، تهران
۱۳۵۶: نمایشگاه انفرادی، گالری سامان، تهران
نمایشگاه گروهی “Wash Art”، واشینگتن، ایالات متحده‌ی امریکا
نمایشگاه گروهی «مکتب سقاخانه»، موزه‌ی هنرهای معاصر تهران
۱۳۵۷: نمایشگاه بین المللی، بال، سوئیس
۱۳۶۳: جشنواره‌ی بین المللی هنر پاریس، فرانسه
۱۳۶۴: نمایشگاه انفرادی، گالری لیلا تقی نیا، نیویورک، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۶۵: نمایشگاه Art Expo، لس آنجلس، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۶۶: نمایشگاه Art Expo، لس آنجلس، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۶۹: نمایشگاه انفرادی، گالری اینترنشنال، لس آنجلس، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۷۰: نمایشگاه Art Expo، لس آنجلس، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۷۱: نمایشگاه Art Deca، لس آنجلس، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۷۲: نمایشگاه انفرادی، گالری سیحون، تهران
۱۳۷۳: نمایشگاه انفرادی، گالری گلستان، تهران
۱۳۷۴: نمایشگاه انفرادی، گالری سیحون، تهران
نمایشگاه انفرادی،گالری کیهان، تهران
۱۳۷۵: نمایشگاه انفرادی، انجمن معماران، کالیفرنیا، ایالات متحده‌ی امریکا
«سیری بر آثار»، گالری برگ، تهران
۱۳۷۷: «نمایشگاه طراحی معاصر تهران»، گالری برگ، تهران
«بازتاب سنت در نقاشی نوگرای ایران»، موزه‌ی هنرهای معاصر تهران
۱۳۷۸: نمایشگاه انفرادی، گالری گلستان، تهران
«طراحی معاصر تهران»، گالری برگ، تهران
«طراحی معاصر تهران»، موزه‌ی هنرهای معاصر تهران
نمایشگاه گروهی، گالری رواق یحیی، تونس
۱۳۷۹: «هنر۲۰: صد سال نقاشی معاصر ایران»، موزه‌ی هنرهای معاصر تهران
نمایشگاه انفرادی، گالری گلستان، تهران
نمایشگاه گروهی، موزه‌ی هنرهای ملی سنتی و مردمی، رم، ایتالیا
نمایشگاه گروهی «باب رواح»، مراکش
۱۳۸۰: «هنر معاصر ایران»، مرکز باربیکن، لندن، انگلستان
«هنر جدید از ایران»، مرکز بین المللی مریدین، واشنگتن، ایالات متحده‌ی امریکا
«پیشگامان هنر نوگرای ایران»، موزه‌ی هنرهای معاصر تهران
1382 : گالری آرین ، تهران
«نگاه معنوی» ، موزه‌ی هنرهای معاصر تهران
1386 : موزه بریتانیا « Word into Art»
گالری ماه ، تهران
1387: گالری ماه ، تهران

آثار در موزه ها:
موزه‌ی هنرهای معاصر تهران
موزه‌ی هنرهای زیبا، مجموعه‌ی سعد آباد، تهران
موزه‌ی هنرهای معاصر کرمان

جوایز:
۱۳۴۳: چهارمین بی ینال تهران، جایزه‌ی اول هنرهای زیبای کشور
۱۳۵۲: نمایشگاه بین‌المللی موناکو، جایزه‌ی اول
۱۳۵۳: نمایشگاه به مناسبت روز مادر، جایزه‌ی اول
مسابقه‌ی مجسمه سازی پارک فرح آباد، جایزه‌ی اول
کتب:
اوستا از دیدگاه هنر نو (نگاره های مسعود عربشاهی): به کوشش فیروز شیروانلو، انتشارات فرهنگسرای نیاوران،۱۳۵۷ نقش برجسته در معماری، ۱۳۵۹
سفارشات اجرا شده:
۱۳۴۸: نقش‌برجسته، تالار همایش ساختمان شیر و خورشید سابق، میدان ارگ، تهران
۱۳۴۹: نقش‌برجسته، ساختمان صنایع و معادن، تهران
۱۳۵۱: نقش‌برجسته، ساختمان مدیریت صنعتی، تهران مجسمه‌ی برنز، پارک فرح آباد، تهران
۱۳۵۳: نقش‌برجسته، دیوار ورودی ساختمان گروه صنعتی بهشهر، تهران
نقش برجسته، دیوار تالار همایش ساختمان گروه صنعتی بهشهر، تهران
۱۳۵۴: نقش‌برجسته، تالار ورودی ساختمان وزارت کشاورزی، تهران
۱۳۵۶: نقش‌برجسته، خانه‌ی خصوصی، تهران
۱۳۶۴: مجسمه، ساختمان بیمه‌ی کالیفرنیا،ساکرامنتو، کالیفرنیا، ایالات متحده‌ی امریکا
نقش‌برجسته، ساختمان بیمه‌ی کالیفرنیا، سانتا رزا، کالیفرنیا، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۶۶: نقش‌برجسته، دیوار خانه‌ی خصوصی، لس آنجلس، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۶۸: نقش‌برجسته، دیوار خانه‌ی خصوصی، انسینو، کالیفرنیا، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۶۹: نقش‌برجسته، سانتا مونیکا، کالیفرنیا، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۷۲: نقش‌برجسته، دیوار خانه‌ی خصوصی، هالیوود، کالیفرنیا، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۷۵: نقش‌برجسته، تالار همایش ساختمان آزمایش مکانیک خاک، تهران
۱۳۷۶: نقش‌برجسته، دیوار بزرگراه مدرس، تهران
۱۳۷۷: نقش‌برجسته، درهای ورودی تالار اجلاس سران کشورهای اسلامی، تهران
۱۳۸۰: نقش‌برجسته، بر نمای ساختمان کانون وکلای مرکز، تهران

یادداشت: آنچه در زیر میخوانید بیشتر گزیده مقاله هایی است که برای چاپ در فراایران ۱۰ چیده شده بودند، و متأسفانه به چاپ نرسید.

مسعود عربشاهی
از سرخی مس و قهوه‌ای خاک تا تداوم شمایل‌های کهن‌
منیژه میرعمادی

مسعود عربشاهی، نقاش و مجسمه ساز، در سال ۱۳۱۴ در تهران به دنیا آمد. آموزش هنر را در هنرستان پسران تهران آغاز کرد و در هنرکده‌ی هنرهای تزیینی، در رشته‌ی نقاشی و مجسمه سازی ادامه داد. تحصیلات خود را با گرفتن مدرک فوق لیسانس در معماری داخلی به پایان رساند. در سال ۱۳۴۱ اولین نمایشگاه خود را در انجمن ایران و هند برگزار کرد. در همان سال در سومین بی ینال نقاشی تهران شرکت داشت و در بی ینال چهارم نیز برنده‌ی جایزه شد. در سال ۱۳۵۲ جایزه‌ی اول نمایشگاه بین المللی موناکو را دریافت کرد. مطالعات وسیع او در زمینه‌ی دوران‌های تاریخی هنر آسیا از عوامل تأثیرگذار بر هنر اوست، که به بهترین وجه در تصاویر کتاب اوستا از دیدگاه هنر نو(۱۳۵۷) تجلی یافته است. از مهم ترین آثار او نقش برجسته‌های وسیع دیواری است، که هم در ایران و هم در خارج از کشور مورد توجه زیادی قرار گرفته است. از آن جمله باید دیوار ۵۰۰ متری تالار اجتماعات میدان ارگ تهران، سر در ۱۱۷ متری ساختمان صنایع و معادن تهران و درهای ۶۰ متری سالن اجلاس سران کشورهای اسلامی را نام برد.

عصاره‌ی یک فرهنگ در پیوند جهانی فرهنگ ها
جواد مجابی
عربشاهی نقاش به دنیا آمده است. او را می‌توان نقاشی غریزی دید از این لحاظ که به رغم فرازونشیب‌های زندگی خود و شرایط وطنش، هیچ‌گاه از نقاشی (و گاه برحسته کاری سفال و فلز) رو برنتابیده و لحظه‌ای در ادامه کارش تردید نداشته است. چه موقعی که برای هنر ارج قائل بوده‌اند و چه موقعی که نقاش و نقاشی تخطئه می‌شده است. او با روندی رو به افزایش شیفته‌وار و نا‌به‌خود کارش را ادامه داده و جز آن هدفی برای زندگیش نمی‌شناخته است. یک کارگر ذهنی عاشق، با تمرکز فراوان بر کارش و تداوم آن، به ساختن و ترسیم جزءبه‌جزء جهانی می‌کوشد که آفریده‌ی خاص اوست و گاهی توسط دیگران درک و تحسین می‌شود و زمانی، دو دهه در انزوا می‌گردد، اما در هر دو وضعیت وی سرگرم آفریدنی ناگزیر و بی‌گسست است بی‌آن‌که به سود و زیان عمل بیندیشد. غریزه‌ی هشیارش او را به تداوم و تکامل دنیای ویژه‌اش و کوتاه نیامدن در برابر شرایط خارج از آتلیه پیش‌رانده است. هیچ‌وقت سود خود را در این ندید که چون این نوآوری بی‌وقفه بازاری ندارد مثل بسیاری از مدعیان، به میل و سلیقه‌ی گالری‌ها و موزه‌ها و مجموعه‌داران و مشتریان دولتی و غیر آن، کارهایی مطابق سلیقه‌ی زمانه بسازد. قریحه‌ی عالی‌اش این فروکاهندگی ادراکی را نمی‌پسندید و غریزه‌اش جز آن راه‌ورسم که زندگی‌اش پرده به پرده در آن معنا یافته بود، بدیلی نمی‌شناخت، اما کارکرد اصلی غریزه‌اش که از او نقاشی کم‌نظیر ساخته است، این است که او بنا بر طبیعت خاصش فقط نقاش است و بس.

شنیدن رنگ، دیدن صوت و آن‌گاه سکوت
محمد شمخانی[۱]

مهم ترین پژوهش ها و فعالیت هاى هنرمند را تا اواسط دهه ۵۰ مى توان در ۳ رده کلى تقسیم کرد: ۱ـ مجموعه طرح ها، نقاشیها، نقش برجسته ها و کنده کارى روى فلز (۱۳۴۷ ـ ۱۳۴۰) ۲ـ مجموعه مجسمه‌ها، نقاشى‌ها و طراحى‌ها (۱۳۵۵ ـ ۱۳۵۰). ۳ـ مجموعه آثارى از مواد و مصالحى چون طناب‌ها و حلقه‌هاى فلزى که به تابلوها بعد سومى مى‌بخشد و بعدها همین فاصله بین خطوط نخى و زمینه تبدیل به حجم و نقش‌برجسته‌هایش مى‌شود. از سال ۱۳۵۵ پا به مرحله‌اى مى‌گذارد که یک‌سر انتزاعى است و مجرد و بیرون از حیطه مشهود و تجربه‌هاى حضورى. تجربه‌هاى او حالا منزه از هرگونه تأثیرپذیرى مستقیم ادامه مى‌یابد و ترکیب بندى (کمپوزیسیون) سرآمد تلاش‌ها و تجربه‌هاى او مى‌شود. حدود یک سال و نیم در پاریس اقامت پیدا مى‌کند که از آن به شکل ویژه ا‌ى یاد مى کند. در همان سال (۱۳۶۲) است که در هنر مدرن غرب به شناخت بالا و والایى دست مى یابد، که پیامدش تحکیم پایه‌هاى نقاشى و پالایش زبان شخصى اوست. هشت سال اقامت در آمریکا و این اقامت طولانى مدت زمینه تلاقى تجربه‌هاى شرقى او باشناختش از هنر غرب مى‌شود. دورى از وطن براى عربشاهى ـ آن طور که خودش مى‌گوید ـ یک فایده بزرگ داشته و آن غنابخشیدن به سکوت و انزوایى بوده که از ابتدا آگاهانه برگزیده است.

نمادها و نشانه ها در آثار عربشاهی
روئین پاکباز
او در آغاز از میراث هنری خاورمیانه بهره می گرفت، سپس به نمادپردازی در جهان باستان علاقه‌مند شد، و اکنون روح رمزآمیز اعصار گذشته را به دنیای پویای امروز فرامی‌خواند. نمادها و نشانه‌ها در قالب و محتوای هر دوره از آثار عربشاهی اهمیتی اساسی داشته‌اند، چنان که سیر تحول هنری او را از طریق موارد استفاده‌ی این عناصر معنادار نیز می‌توان بررسی کرد.

نقشمایه‌های گوناگونی که عربشاهی در آثارش به کار برده است، غالبا انتزاعی‌اند، و فقط گهگاه عناصر تصویری باستانی در طرح هایش رخ نموده‌اند (لازم به یادآوری است که عربشاهی در یک دوره‌ی کوتاه، حدود سال های ۵۴ ۱۳۵۳، با انحراف از مسیر قبلی و در رویکردی اکسپرسیونیستی، موجودات اساطیری را موضوع اصلی نقاشی‌هایش قرار داده بود). نقشمایه‌های عربشاهی را می توان به سه گروه عمده تقسیم کرد: گروه نخست مشتمل‌اند بر نمادهای کهن چون نیلوفر (لوتوس)، چرخ، خورشید درخشان، درخت زندگی، خط شبه میخی و غیره؛ گروه دوم: دایره‌ها، مربع‌ها، منحنی ها و مارپیچ ها، جداول و غیره را در بر می گیرند؛ و نشانه‌هایی چون پیکان، علایم ریاضی، نقشه‌ی معماری اعداد و خطوط سهمی وار، گروه سوم را تشکیل می‌دهند.

به نظر می رسد که عربشاهی این نقشمایه ها را فارغ از معانی‌شان و صرفا به عنوان عناصر تزیینی در آثار اولیه‌اش به کار می برد، اما در جریان مطالعه‌ی هنر ایرانی اسلامی، نقشمایه‌های گروه دوم با مفاهیم عمیق تر در نقاشی‌هایش ظاهر شدند. بارزترین عناصری که در این مرحله به کار می‌برد، عبارت بودند از شکل مدور، راست‌گوشه، چلیپاگونه و خطوط موزون منحنی، عمودی و افقی.

کاربرد این عناصر نه فقط خصلتی هندسی به آثار عربشاهی می‌بخشد، بلکه هنر او را به ذهنیت مدرن نزدیک‌تر می‌کند. به خصوص، از حدود سال ۱۳۵۵ به بعد، مساله‌ی فضا (چه در مفهوم معماری امروز و چه در ابعاد کیهانی) دلمشغولی اصلی اوست. در این مرحله است که نشانه‌های گروه سوم در آثارش اهمیت می‌یابند. ممکن است پیکان‌ها، مقیاس‌ها، اعداد، خطوط سهمی‌وار، هاشورها، خطوط درهم و برهم را در آثار برخی از نقاشان قرن بیستم دیده باشیم، اما حضور این نشانه‌ها در کار عربشاهی مفهوم خاصی را القا می‌کند: فراخوانی روح رمزآمیز اعصار گذشته به دنیای پویای امروز.

بازگشتی خلاق به هنر باستانی ایران
فیروز شیروانلو
عربشاهی هنرمندی است که از آغاز عناصر سنتی را دستمایه‌ی فعالیت آفرینشی خود قرار داده است؛ ولی آنچه وی را از باقی هم‌گروهان و معاصران او جدا می‌سازد گزینش آذینه‌ها و نمادهای باستانی ایران است. عربشاهی را به نادرست در میان نقاشان مکتب سقاخانه اگر بتوان بدان نام مکتب داد بر شمرده‌اند… قرار دادن عناصر هنر اسلامی، و مایه گرفتن از سبک آذینی آن، از ویژگی‌های مکتب سقاخانه به شمار می‌آید، در حالی که با وجود برخورد به سبک آذینی در برخی از دوره های کار عربشاهی با عناصر اصلی هنر اسلامی مواجه نمی‌شویم. عربشاهی را می‌توان جست و جوگر قالب‌ها و نقوش ایرانی دانست. این که اندیشه‌ی تکوینی و محتوای این قالب‌ها توانسته انگیزشی در وی ایجاد کند، به وضوح روشن نیست. این قدر می‌توان تأکید کرد که علاقه و دل‌سپردن به آنها به حدی جدی و پیگیر است که ناگزیر باید، یا به «هم‌نهاده‌ای» تحول‌انگیز در هنر جدید ایران بیانجامد، یا وی به یک باره دست از این آزمون بشوید.

بی شک مراحل گوناگون فعالیت آفرینش عربشاهی دگرگونی‌هایی به خود دیده است. این دگرگونی ها تا حدی از نظر شیوه‌ی کار و تمرکز عاطفی کنجکاوی برمی‌انگیزد. در آثار عربشاهی آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کند نوعی آرامش، انعطاف و سیالیتی است که هم از طرح‌ها و هم از رنگ‌ها مایه می‌گیرد. این ویژگی‌ها در برخی دوره‌ها جای خود را به شقاوت و فریاد می‌سپرد. بت‌های باستانی و زروانی، که عمده در پس‌رنگ‌های ملایم و طرح‌های کوچک قرار داشتند، به ناگاه به بت‌واره‌های عظیمی تبدیل می‌شوند که به نحوی خشونت‌بار فریاد زمانه را منعکس می‌سازند. این گونه نمادسازی ناخودآگاه از خصلت هنرمندان عصر جدید است که به نحوی می‌کوشند، تا به یاری نمادهای بدوی، تبدیل شدن دستاوردهای مادی زندگی امروز را به بت‌ها و بت‌واره ها نمایان سازند، بت‌واره‌هایی که در زندگی بشر امروز همان توانی را دارا هستند که بت‌های آسمانی در دوران ابتدایی و باستانی از آن برخوردار بودند.

توجه به ابعاد مفاهیم افلاکی و فضایی در ایران باستان به ذهن عربشاهی قدرت گسترشی ارزانی داشته که می‌تواند آثار خود را در ابعاد بزرگ به صورت دیوارنگاره یا آثار سه بعدی عرضه کند. این آثار عربشاهی عمده از تعادل افلاکی و فضایی، که واقعیت داراست، نصیب برده‌اند و می‌توان آنها را از موفق‌ترین کارهای وی دانست. عربشاهی در آثار نقاشی جدید خود موادی را که قبلا، در بعد سوم، حرکت و شعاع را می‌نمایاند به یاری گرفته است. این تجربه‌ای است که بار دیگر عامل خشونت را به آثار وی تسری می‌دهد و سخن گفتن درباره‌ی آن را منوط به پیشرفت بیشتر در این تجربه می‌کند.

سیری در اسطوره ها و زمان
سیلویا هیماف وایت
عربشاهی استاد القا کردن است. او کاوش برای معنا و مسیر در جهان امروز را ماهرانه با اشکال هندسی باستانی و خاورمیانه ای اسرارآمیز در هم می‌آمیزد. نقاشی‌هایش با طنین گذشته‌ی آکنده از نمادها می‌تپد، و در عین حال آثار هنرمندی معاصر است که زمانه‌ی خود را منعکس می کند. با استفاده از نمادگرایی قوی و انگاره‌سازی بصری پیچیده، او گذشته و حال را در آثاری ظریف و پرتفصیل به هم می‌بافد. کیفیت سه بعدی و ساختمانی نقاشی‌هایش به این آثار استحکام می‌بخشد. غنای نقاشی‌های او تسلط بر رابطه‌ی انگاره با معماری و نماد با موضوع را نشان می‌دهد. دنیای او سرشار از تباین‌ها و تناقضات جذاب است. انگاره‌ی او، در اتصال نفوذ آثار گذشته با تأثیر قوی حال، بر آن است که پرده از رخ اسرار و ایهامات بر دارد. جزییات در هم تنیده‌ی این آثار به ظرافت نقوش میناکاری مغاره‌ها، بناها و ورودی‌های تزیینی را به یاد می‌آورند. بهره‌گیری از یک زبان فراموش شده خط میخی تأییدی است بر حضور واقعی تاریخ.

پژواکی که همنوایی شد
خسرو حسن زاده
اشتباهی که هرگز نباید کرد این که این تزیینات با فرم‌های هندسی و قرینه بودن اشکال در آثار این هنرمند هیچ ربطی به هنرهای تزیینی و صنایع دستی ندارد. این مهم چه بسا که بسیاری را به گمراهی کشانده است که با گذاردن چند لکه رنگ و خط و با استفاده از عناصر بومی توانسته اند اثری ایرانی به وجود آورند. عنصر تزیینی و تکرار موتیف های استحاله شده از نقش برجسته های باستانی و نمادهای مذهبی در آثار عربشاهی زیبت بخش جهانی است که با فرم های چهارگوش و سه گوش خود بر آن صحه دارد که این هستی لایتناهی با همه ی ارقام نجومی خود دارای نظامی هندسی و وحدتی یگانه است، ریتمی مکرر و زیبا با هارمونی های دلپذیر، با خطوط و فرم های هندسی و رنگ های یگانه و منحصر به هنرمند نشانگر لحن موسیقیایی آثار این هنرمند است. خطوط، علامت و نشانه هایی که از پژواکی آغاز میشوند و در ادامه به یک همنوایی جمعی تبدیل می شوند. نقاشی های عربشاهی موسیقی دلچسبی است که نیازی به شنیدن ندارد. رنگ ها در این همنوایی نقش بسیار عمده ای را بازی می کنند و قصد آن ندارند چشم بیننده را بفریبند، بل برآنند تا رمز و راز نهفته و معنای پنهان آرزوهای همواره دست نیافتنی مشرق زمین را به جلوه رسانند. خاکستری آبی های نشسته بر سطح سیاه و تلالو رنگ های فلزی نقره ای و طلایی و ته مایه هایی از سرخی عقیق و رنگ های کویری گسترده بر بوم، چه حکایتی جز این آرزوهای پنهان دارد؟

انبوه خطوط و چرخش های مدور آن در آثار عربشاهی از یکسو یادآور آرمان‌های عرفانی مشرق زمین است که دراویش را در سماع به وجد میآورد و به رقصی عارفانه وامیدارد و نگاه بیننده را بی ایستایی مجبور به تعقیب این خطوط مدور و جهنده می کند، و از سوی دیگر به پلان های نقشه برداری کاشفان سرزمین های ناشناخته میماند که با شور و شوق یافته های خویش را در حاشیه ی آن محلهایی که قرار است حفاری شود می نویسند. دست نوشته هایی نه از سر تفنن، بل از نگاه هنرمندی که حروف و اعداد را تبدیل به عنصری بصری میکند و در جای جای اثر مینشاند. دست نوشته هایی به عمد ناخوانا که به یادداشت های جادویی می ماند و ریشه در دعاهای دست پیچ مردم ساده دل این سرزمین دارد. این پلان های زیبا و زراندود شده و ارزنده ما را به تماشای جغرافیای سرزمینی فرازمینی دعوت می کند که موجودات آن با فرم های مدور و مربع و ملایم و نشانه هایی فرار، در بستری از رنگ های اثیری نشأت گرفته از کومه‌های کویری است به رقص بازیگوشانه و رندانه مشغولند، دعوت به چرخشی سیال، و ایستایی و خاکساری در قبال تقدس بی‌انتهای آرزوهای انسان مشرقی که باورهایش را به وعده‌های آسمانی سپرده است.

بیانی تجریدی از اسطوره های شرقی
رضا گوهرزاد
آثار تجربی دوران دانشکده بر روی خطوط و نقش‌ها، او را به سوی پژوهش بر اسطوره‌ها سوق می‌دهد. از سال ۱۳۴۰، کار پژوهش و آفرینش به موازات هم، بر آثار باستانی ماقبل تاریخ، تپه سیلک کاشان، حسنلو، حصار، شوش، تپه مارلیک و …، با تجربه‌ها بر روی سفال آغاز می‌شود. همزمان، تجربه بر دوران کامل هنر تمدن ایلام از جواهرسازی، سفال، لوحه‌ها، و دوران هنر سومر و آشور با پژوهش بر لوحه‌ها و خط‌ها، فلزکاری و کنده‌کاری تجربه می‌شود و نقش‌برجسته‌های دوران هخامنشی و ساسانی، او را به دوران هنراسلامی می‌کشاند… مفرغ‌های لرستان، این هنر به یادگار مانده‌ی حماسی از دوران با شکوه تمدن کهن ایران، کنجکاوی عربشاهی در شکل‌پذیری این فلز شگفت برای دستیابی به گستره‌ی گرانقدر و قابل‌ستایش آفرینندگان، را به شناخت و معرفتی برای درک معنویت نهفته در این آثار می‌کشاند.

درک و آگاهی سامان یافته و ژرف عربشاهی از هنر ایران باستان و جست و جوی بی پایان او در رهیافت به رمز شگفت آفرینندگی تمدن‌های دیرین ایران، سومر، آشور و مصر، به او این امکان را می‌دهد تا به حس ملموس تصویری از نمادهای اسطوره‌ای دست یابد و با این دستمایه‌ی غنی که جانمایه‌ی بنیادین کارهایش را تشکیل می‌دهد، نقشمایه‌ها و طرح‌های باستانی را در گستره‌ی هنر مدرن به تجربه و معرفی بکشاند…

این رهیافت و دریافت، بینش و جها‌ن بینی عربشاهی را شکل می‌دهد و او را به سوی مرکز ثقل حیات فرهنگی ایران و عرفانش، جذب می‌کند. سفر به اروپا و زندگی در پاریس (۱۹۸۳) و گذران بیشترین وقت زندگی در موزه‌ها و تجربه‌ی جامعه‌ی مدرن و نوین اروپایی و تضاد آن با نگرش و شیوه ی زیست شرقی، راهگشای نوینی برای تجربه های خطوط و اشکال هندسی و فضایی است. او که پیش از این سفر، در تجربه‌های خود به ایماژهای فضایی و نجومی و گردش سیاره‌ها و مدارهای ستاره‌شناسی و جذبه‌های حرکت قانونمند آنها شیفتگی و شوری ناشناخته داشت، در این رویارویی فرهنگی، شیفته‌ی بینشی شد که در ذات خود، خورشید و کهکشان‌ها و آسمان و قانونمندی و تأثیر آنها بر زندگی را ارج می‌نهاد. برای دستیابی به ناشناخته‌ها و نزدیک شدن به قدرت مرکزی این عرصه‌ی غنی، با دلبستگی بی‌نهایت حجم‌شناسی فضایی و هندسه‌ی موجود آن را به عرصه‌ی نقاشی های خود کشاند و کوشید که این ارتباط قوی بین خطوط را که به ورای باورهای هستی‌شناسی ختم می‌شود، در حرکت‌های نقش و خط‌های خود جست و جو کند. او به درستی و چیرگی، تناسب‌های هندسی و قانونمندی آنها را در واژگان بیانی هنر نقاشی انتزاعی می‌شناسد و شناخت شایسته و بی‌تردید او از ارزش‌های بعد، حجم، خط و رنگ و تضاد ویژه‌ی میان آنها، به او این فرصت را می‌دهد تا هنر انتزاعی خود را، «جانمایه ای از نشانه‌های هنر دیرین ببخشند.» هنر مدرن او، از آبشخور نمادهای ازلی و ارزش‌های متکی بر معنویت و معرفت و عرفان ایرانی سیراب می‌شود. در عمق آثار عربشاهی، می‌توان تضاد موجود بین تاریکی و روشنایی را که در اندیشه‌ی مهریان و زروانیان از دیرباز نهادین شده است، آشکارا دید. همین نگرش و جهان‌بینی هنرمند ایرانی در برخورد با ذات هستی در گذر پیاپی و زنجیره‌ای از اندیشه‌ها و آیین‌های مهری تا بینش تکوین یافته‌ی عرفان شرقی، در تضاد با نگرش هنرمند غربی، در یافتن ذات هستی و معنای یگانگی انسانی، عربشاهی را به درونگرایی و شناخت خود می‌کشاند. او برای ایستایی و مقاومت در برابر پدیده‌های فرهنگی و تمدن غرب و به ویژه رسوبات فشارهای مادیگری و عصر خشن و پرتحرک تکنولوژی غرب، از زبان انتزاعی هنر مدرن و نوین غرب بهره می‌گیرد و حرف‌هایش را می‌زند… در واقع او با تسلط به هنر مدرن و تکنیک‌های آن، با شیوه ای که دستاورد هنر نوین نقاشی غرب است، بینش و عرفان شرقی را بازمی‌گوید… عربشاهی با شناخت از بینش شرقی، نیاز به بازگشت به شرق ندارد بلکه نقاشی‌های او سفری است به درون ذهنیت خود که ریشه در کشورش دارد. در واقع پس از گذر از قرن‌ها، عربشاهی حلقه‌ی مفقوده‌ی زنجیره‌ی تکوینی خط هنری ایران را در رسیدن به هنر نوین جهان امروز یافته است و به خوبی این حلقه‌ی پیوند را می‌شناسد. آثار او به استواری، شاهد این باورند.”

…عربشاهی یکی از مجذوبان دنیای هنر است که جز به نقاشی و عالم نقاشی‌های خودش به چیزی و به کسی توجه ندارد. در جمع به ظاهر حاضر، اما به معنا غایب است که در آن اوقات در عالم نقاشیهایش حضور دارد. حرف می‌زنی، نمی‌شنود مگر آنچه به کار آن دنیا بیاید. این غرقه‌شدن و حضور دائمی در عالم درونی، موجب مکاشفه‌ها و شهودهای باروری شده است که عربشاهی به مدد آن توانسته است چند هزار سال نماد و نشانه‌ی منطقه‌ی باستانی جهان را در کارگاه ذهن و کار دستش بیازماید و تاریخ را خلاصه کند و برسد به عصر ما و در عصر ما آن نمادها و نشانه‌های درونی شده را به عنوان پیامی ابدی دریابد. این نقوش معمایی را به عنوان میراث همیشگی بشر به مثابه رمزگانی شخصی از سوی یک نقاش معاصر ایرانی به گذشته و آینده‌ی هنر مخابره کند.[۲]

نقش‌برجسته‌ها و دیوارنگاره‌ها یکی دیگر از راه‌هایی است که عربشاهی برای بیان هنر خود به کار گرفته است. نقش‌برجسته‌های او، ضمن برخورداری از غنای تکنیکی، از نظر فرم، شکل، رنگ و معناپذیری مواد به کار گرفته شده تحسین‌برانگیز است. نقش برجسته‌هایی که برگرفته از هنر بنیادین ایران بزرگ و در گذر زمان هستند، و نقش برجسته‌هایی که در طول زمان پیر می شوند، دگرگون می‌شوند ولی زنده و ماندگار به هستی پر فروغ خود ادامه می‌دهند و در ساختار معماری بناهای ایرانی، به شیوه‌های گوناگون برای بازآفرینی فضایی نوین با حفظ ویژگی زیبایی‌شناسانه، به کار گرفته شده‌اند. او نقش برجسته‌ها را برگردان جلوه‌های زندگی بر پیکره‌ی ساختمان در شکلی انتزاعی می‌داند و از یافته‌های پژوهشی‌اش که تصویرهای ذهنی او را می‌سازند، در جهش‌های اصیل آفرینش هنری استفاده می‌کند، با بهره‌جویی از فلز، سفال، گچ و بتن، برای نظم بخشیدن به خط ممتد تکوین یافته، خط‌ها و شکل‌ها می‌آفریند. نقش‌برجسته‌ها، فضای معماری یک ساختمان را به گونه‌ای باورنکردنی، دگرگون می‌سازند. ساختمانی که واقعیت وجودی‌اش، سکون و بی‌حرکتی است، در این ترکیب بندی، «نقش و ماده»، ذهنیت تصویری سیال هنرمند را بازگو می‌کند و هستی نامیرایی را به هویت ساختمان می‌بخشد… تفکر و خلاقیت، محور مرکزی اندیشه‌ی هنری عربشاهی را، در ترکیب بندی نقش برجسته‌ها تشکیل می‌دهد. نقش برجسته‌هایش، مظهری است از اصالت طرح و نقش، پاسخی است که به هزاران پرسش تراوش شده از ذهنش در برخورد با آثار هنری جهان و باوری است که خود به ارزش های بالنده‌ی هنری و ارتباط هماهنگ آن در طول تاریخ دارد. نقش برجسته‌های عربشاهی، بافتی محکم و استوار از ارایه‌ی طرح و نقش است. حرکتی است که با شکیبایی، هنر گذشته را در قالب هنر مدرن معنی می‌کند. در واقع اصالت هنری نقش‌برجسته‌های عربشاهی بر پیکره‌ی هر ساختمان، نمادی است از جاودانه ساختن طرح‌ها و نقشمایه‌هایی که در طول تاریخ منهدم شده و یا، روزگار سپری شده، آنها را در جادوی فراموشی حل کرده است. نقش‌برجسته های او که برگردان امروزین، نقش‌های نمادین هنر انسان، به ویژه انسان شرقی است، یگانه گوهر اصالت تمدن یک سرزمین را، زمانی می‌تواند تداعی کند که ذهن هنرمند عربشاهی به این باور رسیده باشد که ذهنیت اش بستری است برای رشد و گسترش خط ممتد و استوار هنر ایران زمین.
از سوی دیگر، رنگ خاک و رنگ کوه‌ها، رنگ فیروزه‌ای و سبزهای تیره، رنگ نقره و طلا، در زیر پوششی سیال، همه از بهانه‌های دلبستگی و لطافت نقش‌هایی سخن می‌گویند که بر نقاشی‌های دیواری او می‌نشینند، رنگ‌هایی که از گذشته‌ی دور از دشت‌ها، صخره‌های کبود و کویرهای خاک و شنی که چون برنز می‌درخشند و در ذهن عربشاهی ثبت و ضبط شده‌اند. اینها او را به آمیزش و کنش و واکنش تازه‌ای بر خط هستی هنر نقاشی دیواری می‌خواند تا با هماهنگی و شناسایی ترکیبی آنها، از افسانه‌ی رنگ‌های شرقی و ارزش‌های آن سخن بگوید. رنگ‌های سیاه، سبز تیره، آبی لاجوردی کبود که هستی دنیای رنگ‌های عربشاهی را شکل می‌دهند، از رنگین کمان رنگی می‌آیند که چکش آهنگر بر فلز، کبودی و سبزی آن رنگ باختگی فلز در گذر زمان، و راز یافتن رنگ‌هایی که غنای گذشته را تداعی کند و در عین حال، بتواند سکوت نهفته در فراموش شدگی را تجلی دهد. ذهن پویای عربشاهی، چون ناظری جست‌و‌جوگر، جلوه‌های رنگ را که ریشه در تار و پود و بنیاد ایران دارد بازمی‌شناسد و به سطح نقاشی‌های دیواری‌اش می‌کشاند تا آثارش بتوانند در ضمن تازگی و زنده بودن، پیوند و ارتباط مستمر و قوی خود را با گذشته تداعی کنند. این سبزهای تیره‌ی آشنا، آبی کبود افسانه ای و رنگ های کویری بیهوده در کنار هم نمی‌نشینند. آنها را ذهنی آگاه و وفادار به ارزش‌های بالنده، بازیافته و تجربه کرده است. [۳]

یکی از همین دیوارنگاره‌ها نقش‌برجسته‌هایش که بزرگراه حقانی تهران را رنگ و نقش بخشیده بود در سال ۸۶ ناپدید می‌شود و هرگز معلوم نمی‌شود که چه بلایی بر سر آن می‌آید، امید است که به راستی در انبار مواد مخروبه و ضایعات مجلس جای گرفته و قابل بازسازی باشد. مجموعه‌ی دیگرش به نام نور و گیاه که ۳۰ سال پیش برای ساختمان مجلس طراحی کرده بود، پیش‌تر به همین سرنوشت شوم گرفتار می‌شود. بنا به گفته‌ی خودش با روزنامه اعتماد در همین باره، “سه لته از مجموع شش لته‌ از کاری با طول نه متر و ارتفاع چهار متر، به گنجینه مؤسسه صبا انتقال داده شده و چهار لته دیگر پاره و تخریب شده است و حتی اگر سه لته بازمانده بازسازی شود، ارزش چندانی ندارد چون تکه‌هایی از یک اثر هستند.”[۴]

از سال ۱۳۸۶ آثار مسعود عربشاهی حضور چشمگیری در حراجی‌های سالهای اخیر داشته است، و اگر مانند کارهای چند هنرمند جوان ایرانی رکودشکن هم نبوده، همه با قیمت‌های بالایی به فروش رفته‌اند.

“دغدغه من خیلى بزرگتر از آن چیزى است که نشان داده‌ام. مثلاً وقتى به مولانا فکر مى‌کنم، مى‌بینم این شعرهایى که گفته خیلى کوچکتر از آن چیزى بوده که حتماً در ذهن داشته است. این را مى‌شود از خلال شعرهاى این مرد بزرگ دریافت. از خالى آثارش.”

عربشاهى همیشه اعتراف مى‌کند که کارش تنها گشودن دریچه اى کوچک به دریایى بزرگ و با عظمت بوده است. به گذشته پهناورى که هنوز آن طور که باید و شاید بازبینى نشده است. خرد و بنیاد از تکیه کلام‌هاى اصلى و همیشگى او هستند.”[۵]

کار مسعود عربشاهی شادی‌آور است، بزرگداشت زندگی است. او از جاذبه‌ی چند جانبه‌ی زمان حال (بدان گونه که تأثیرش را بر او می‌گذارد) و خشنودی سازنده‌ای که در بهره‌گیری از گذشته‌ی نمادین و اسرارآمیز به دست می‌آورد، لذت می‌برد.[۶]

[۱] وب سایت شخصی ، http://www.shamkhani.com/3.asp?id=5

[۲] جواد مجابی، همانجا.

[۳] رضا گوهرزاد، همانجا.

[۴] گفت‌و‌گو با روزنامه اعتماد، ش.۴۱۳، ۱۳۸۶/۴/۲۵

[۵] محمد شمخانی، همانجا

[۶] سیلویا هیماف وایت، همانجا.

 

انتخاب فراایران افشین پیرهاشمی

متولد ۱۳۵۳ تهران
کارشناسی نقاشی از دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد
برنده دوم بینال بی جینگ چین ، ۲۰۰۵
منتخب بازدید کنندگان در ششمین بینال نقاشی تهران ، ۱۳۸۴
برگزیده‌ی نمایشگاه‌های انفرادی
1388 گالری راه ابریشم، ارکو مادرید، اسپانیا
1375 گالری برگ، تهران
1375 گالری سیحون، تهران
1374 گالری فاطیما، تهران
1369 گالری بامداد
برگزیده‌ی نمایشگاه‌های گروهی
1388 بیرون و درون، میلان، ایتالیا
1388مسیرها ۲، لندن
1387 تفنگ ها و گل های سرخ، گالری الون هالند، لندن
1386 آرزوها و رؤیاها، مرکز مریدین، واشنگتن، امریکا
1385 مشرق خیال، موزه هنرهای معاصر تهران
1384 دومین دوسالانه بین‌المللی هنر، بی‌جنیگ، چین
1383 ششمین دوسالانه بین‌الملی نقاشی، موزه هنرهای معاصر، تهران
نگاه معنوی، موزه هنرهای معاصر تهران
حراجی‌ها:
1388 کریستی دوبی
1389 کریستی دوبی
1389 بونامز

“من در تو خود را نمی‌بینم
در تو دیگری را می‌بینم”
افشین پیرهاشمی نقاش جوان، باهوش و تجربه‌گرای ایرانی در سال ۱۳۵۳ در تهران به دنیا آمد. از کودکی شروع به نقاشی کرده و نخستین نمایشگاهش را در شانزده‌سالگی در گالری بامداد برگزار و هم‌زمان در نمایشگاهی گروهی در گالری سیحون شرکت می‌کند. تا سال ۱۳۸۳ کارهایش اجازه شرکت در دوسالانه‌های نقاشی در کشور را نمی‌گیرند؛ اما در این دوسالانه (۱۳۸۳) جایزه‌ی هیئت داوران و بهترین اثر را به خود اختصاص می‌دهد و سال بعد در کنار نقاشان بزرگ ـ هم از لحاظ شهرت و هم سن‌وسال ـ در دوسالانه ی بی‌جینگ (۱۳۸۴)، جایزه ی اثر متفاوت را از آن خود می‌کند. پیش از آن بورسی از سفارت ایتالیا دریافت می‌کند که به مدت دو ماه در فرهنگستان هنر رم آموزش می‌بیند. تا کنون ۱۵ نمایشگاه فردی داشته و در بیش از ۵۰ نمایشگاه گروهی در ایران و خارج از ایران شرکت داشته است.

در نوجوانی به دلیل سرباززدن از کوتاه کردن موهای بلندش، چندین مدرسه عوض می‌کند و سرانجام هم پدر را، که کتابخانه‌اش را به مدرسه ترجیح می‌داده وادار می‌کند که به خواست او برای تحصیل در رشته‌ی هنر تن دردهد و در سال ۱۳۸۶ از دانشکده هنر دانشگاه آزاد فارغ‌التحصیل می‌شود. عاشق ریاضی و مجهول ریاضی، ایکس X است، که شاید خودبه‌خود توضیح می‌دهد چرا نقاشی‌هایش مثل معادله‌های ریاضی چندلتی است (X+Y=Z)، و چرا زن، این مجهول تاریخ، موضوع اصلی کارها و از جمله مجموعه‌ای با نام ایکس می‌شود، و چرا تا سالها تنها سیاه و سفید کار می‌کند، و حتی تا به امروز به قول خودش همه چیز در ذهنش سیاه و سفید است و با این دو رنگ می‌تواند ذهنش را بیان کند؛ و سیاه و سفید را هم می‌توان از دیدگاهی مطلق نامید که تنها در ریاضی هنوز معنا دارد.

نقاشی را در نوجوانی با کپی کردن آثار نقاشان بزرگ به خود می‌آموزد چرا که بر این باور بوده که با کپی کردن کارهای استادان تجربه‌های آنان را نیز می‌توان آموخت. چندسالی هم یک گالری به نام فاطمیا داشته و از این راه نه تنها با دیگر همراهان و کارهایشان از نزدیک آشنایی پیدا می‌کند، بلکه در زمینه ی خرید و فروش آثار هنری هم تجربه می‌اندوزد. به باور پیرهاشمی “این هنرمند است که با کار خوب می‌تواند سلیقه را به بازار دیکته کند.”

پیرهاشمی نقاش فیگوراتیو است، فیگوراتیوی که گاه مینیاتور ایرانی و نقاشی‌های ژاپنی را تداعی می کند و گاه پاپ و کیچ را به خاطر میآورد، و با وجودی که در کل ردپای چندانی از عناصر کلیشه‌ای بومی در نقاشی‌هایش دیده نمی‌شود، ایرانی بودن کارهایش محسوس است که خود آنرا متاثر از مجموعه کتاب های ادبیات و تاریخ ایران کتابخانه‌ی پدرش می‌داند.

در گفت‌وگویی با مجله‌ی هنری کنوس canvas می‌گوید: “بوم نقاشی‌ام مثل یک فیلم است، فیلمی سینمایی. این من هستم که این شخصیت را می‌آفرینم و او به بازیگر می‌ماند و برای همین می‌تواند بسته به فیلم و حال‌وهوایم، فیلم‌نامه‌ها را بازی کند.”[۱]

مدل نقاشی‌هایش بیشتر همسرش بوده وهست، چرا که از کودکی بر این باور بوده که مدل یک نقاش همیشه باید یا همسرش باشد و یا معشوقش اگر نه حضرت مسیح؛[۲] با فاطیما در نخستین نمایشگاهش (۱۳۷۵) آشنا می‌شود و دو سال بعد با هم ازدواج می‌کنند. به گفته‌ی خودش، پیرهاشمی، “انرژی خود را از رازهای زنان می‌گیرد، گونه‌ای زندگی که دوست ندارند آنرا فاش کنند. آنها را داوری نمی‌کنم، اما احساس می‌کنم زنان دارای عناصری هستند که به من انرژی می‌دهد.”[۳]

حضور چشمگیر زن در آثارش با برچسب فمینیست بودن همراه می‌شود، در حالی‌که خود در باره‌ی مجموعه‌ی ب.ام.و که یکی از آنها در حراجی بونامز “Bonhams” به فروش می‌رود، می‌گوید: “این مجموعه ضدفمنیسم است. من حس کردم فمنیست‌ها کارشان را درست انجام نمی‌دهند، یعنی کار را بیشتر خراب می‌کنند. البته رویکرد فمنیستی من در مجموعه اول ناخودآگاه بود و بعد خودآگاه شد. مجموعه ب.ام.و خیلی مردسالارانه است و مردها خوش‌شان خواهد آمد. من هویتی را که از آثار قبلی‌ام استنباط می‌شد کاملا به هم ریختم… این مجموعه اعتراض به کسانی است که فکر می‌کنند در حال کمک کردن به زنها هستند، ولی بیشتر کار را خراب می‌کنند.”[۴]

نقاشی‌های پیرهاشمی پیچیدگی‌های زندگی امروز ایران را از راه ترکیب منحصربه‌فرد نقاشیهای عکس‌مانند واقع‌گرا و با دقت کنترل شده‌ی شخصیت‌های ایرانی و خیال‌پردازی گوتیک‌وار کندوکاو می‌کند. گذشته از دیدگاه احترام‌برانگیز پدرش درباره‌ی زنان، نقاشی‌های زن بوتیچلی ستایش او را از فرم و روان زن شدت می‌بخشد. آرایش فیگورها در زمینه‌ای سفید، نه تنها خصلت “فریب یا توهم چشمی” trompe l’oeil را بالا می‌برد، بلکه حس یادوارگی و بی‌زمانی به آنها می‌بخشد. خلوت زمینه همراه با پرداخت فیگورها توجه را تنها به شخصیت‌های اصلی و روابط میانشان معطوف می‌کند.

برنده شدنش در دوسالانه‌ی نقاشی ایران و به دنبالش دوسالانه‌ی بی‌جینگ مسیر را برای راه یافتن آثار به حراجی‌های پرسروصدا باز می‌کند و در حالی‌که او همچنان در گوشه‌ی آتلیه‌اش در حال‌هوایی “تاریک و فسرده” نشسته و نقاشی می‌کند، چکش قیمت آثارش و در نتیجه آوازه‌اش مرتب بلندتر به گوش می‌رسد. “این نام‌وآوازه افراد زیادی را در پیرامونم تغییر داد، ولی نه خود مرا.” آنها به ویژه پس از حراج آوریل ۲۰۱۰ کریستی دوبی تغییر کردند وقتی کاهِ معروفِ قصه‌ها کمر شتر را شکست و اثر سه‌لتی‌اش از خودبی‌خودگی (۱۳۸۸) به قیمت ۵۵۴۵۰۰ دلار فروش رفت.


2003- ۱۰۰×۶۲۰ cm – Oil on canvas- Winner of the Second Bijing international Art Biennale China 2005

با وجود موفقیت‌های این‌چنانی در خارج از کشور، در ایران زندگی و کار می‌کند: “نمی‌توانم جای دیگری به جز ایران کار کنم، مایه‌ی الهامی هیچ‌جای دیگر برایم وجود ندارد. اگر از ایران بروم، احساسم مثل این است که دیگر هنرمند نخواهم بودم، این بحث و جدال است که به من الهام می بخشد.”[۵] و با همین نگاه است که مسیح، راسپیوتین و مولانا را کشیده است، به عنوان شخصیت‌هایی بحث‌آفرین… خبر برنده شدنش در دوسالانه بی‌جینگ و حراجی ها در روزنامه‌ها مطرح می‌شود، ولی نقاشی‌هایش به دلیل موضوعشان چاپ نمی شدند.

دوره‌ی سیاه و سفید کارهایش را دوران تاریک زندگی خود می‌داند که پس از شروع استفاده از رنگ، دیگر نمی‌خواهد به نقاشی سیاه و سفید بازگردد که عواطف غریب و ناآشنایی را در او برمی‌انگیزاند.

آخرین نمایشگاه انفرادی اش که از دیدگاهی می‌توان‌ آنرا تلاشی در برقرار کردن رابطه‌ میان نقاشی و متون عرفانی دانست در سال ۱۳۸۸ در گالری هما برگزار می‌شود با این جمله از شمس در کاتالوگ آن: “من در تو خود را نمی‌بینم/ در تو دیگری را می‌بینم.” در گفت‌وگویی با خبرنگار روزنامه اعتماد در پاسخ به این پرسش که کارش عرفانی است می‌گوید: اول بار در ۱۳۷۷ محمد شمخانی به عرفانی بودن کار من اشاره کرد… تا جایی که همه این عنوان را برای نقاشی های من به کار می‌برند …” و همین باعث شد که “هر وقت نمایشگاه هنر معنوی می‌گذاشتند، کار من روی دیوار می‌رفت.”[۶] و در همین کفت‌و‌گو به ویدئوآرتی اشاره می کند که دو جوان فیلمساز کیوان علیمحمدی و امید بنکدار بر اساس نقاشی‌های پیرهاشمی و غزلیات شمس در اوایل همین دهه ساختند و او در نمایشگاه گالری هما از این گزیده‌ها در کاتالوگ استفاده کرده است. این نمایشگاه پس از چهارسال به نوعی قهر و غیبت برگزار می‌شود، اما خود می‌گوید که حتی در این مدت هر سال دو سه برنامه بحث‌انگیز داشته است، که از جمله رکوردشکنی در حراجی‌های معروف است.

پیرهاشمی در پنجمین دوره‌ی نمایشگاه “منتخب نسل نو” که به همت گالری هما برگزار می‌شود، با گذاشتن جایزه‌ای به نام Pprize به ارزش ده‌هزار دلار به حمایت از هنرمندان جوان هنرهای تجسمی برمی‌خیزد.

ذهنیت خاص پیرهاشمی، تجربه‌گرایی و دست‌آوردهایش، در حالی‌که هنوز سالهای آخر دهه‌ی سوم زندگی اش را می‌گذراند، امیدبخش آینده‌ای درخشان‌تر برای اوست.

[۱] گفت‌وگو با کنوس Canvas، نگاهی به تو، نگاهی به من، سپتامبر/اکتبر ۲۰۱۰
[۲] گفت‌وگو با روزنامه اعتماد ملی، فکر می‌کنند یک عارفم، ۲۳ خرداد ۱۳۸۸
[۳] گفت‌وگو با کنوس، ن.ک به پاورقی ۱
[۴] گفت‌وگو با فرهیختگان، ۲۰ مهر ۱۳۸۸
[۵] گفت‌وگو با کنوس.
[۶] گفت‌وگو با اعتماد ملی

 

انتخاب فراایران فریده لاشایی

تغزل ناب در بازنمایی طبیعت
فریده لاشایی، یک هنرمند چند وجهی، یک هنرمند کامل است. چهل سال است که نقاشی می‌کند و با برگزاری بیش از ۲۵ نمایشگاه انفرادی و شرکت در نزدیک به ۸۰ نمایشگاه گروهی، یکی از فعال‌ترین زنان هنرمند ایرانی در عرصه‌ی هنرهای تجسمی و از موفق‌ترین و شناخته شده‌ترین هنرمندان نقاش در ایران است. حتی سال‌ها پیش از آن که نقاشی‌هایش را عرضه کند، به عنوان طراح شیشه و بلور در کارگاه‌های بلورسازی در آلمان و اتریش کار می‌کرد و نزدیک به نیم قرن است که در این حیطه فعال است. عاشق ادبیات و تحصیل کرده‌ی رشته‌ی ادبیات آلمانی و مترجم بسیاری از آثار برتولت برشت، نمایشنامه نویس آلمانی به زبان فارسی ست. کار و فعالیتی که در اثر پرکارشدنش به عنوان نقاش مدت‌هاست وقت پرداختن به آن را ندارد. نویسنده است و آخرین نوولش “شال بامو” چند سال پیش، جزو کتاب‌های پر فروش و مطرح صحنه‌ی ادبی ایران بود. عضوی از اعضای فعال گروه “دنا” متشکل از ۱۲ زن نقاش ایرانی و از موسسان این گروه فعال بود. چند سالی‌ست که بیشتر به رشته ویدئو آرت و چیدمان چندهنری می‌پردازد. و مجموعه‌ی ویدیوهایش خود سر فصلی در فعالیت‌های هنری اوست. حضور او در حراجی‌های بین‌المللی آثار هنری و آثار درخشان و ارزشمند او و موفقیت‌هایش در عرصه‌ی جهانی او را به عنوان یکی از پیشتازان حوزه‌ی هنرهای تجسمی بلند آوازه کرده است و نه فقط در کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس و خاورمیانه که در سراسر اروپا و ایالات متحده، هنرمندی شناخته شده و معتبر است.

فریده لاشایی، هر چند بسیار دیرتر از آنچه انتظارش می‌رفت به ارائه و عرضه‌ی آثارش در ایران پرداخت ولی- بنا به گفت و گویی در سال ۱۳۸۵ در ورشو، لهستان- نقاشی را از ۶ سالگی آغاز کرد، یعنی از زمانی که هنوز به مدرسه نمی رفت. او در سال ۱۳۲۳ در رشت متولد شد و زندگی در طبیعت گیلان بود که باعث شد آثارش این چنین الهام گرفته از طبیعت باشد. بعد از پایان تحصیلات مقدماتی به آلمان رفت تا در آکادمی هنرهای زیبای آلمان در مونیخ به آموزش نقاشی بپردازد و همان جا بود که رئیس یک کارخانه‌ی بزرگ کریستال سازی او را به شهری در جنوب اتریش دعوت کرد تا به عنوان طراح برای کریستال‌های کارخانه به کار مشغول شود. حاصل زندگی و تحصیل در آلمان و اتریش، فارغ التحصیلی در رشته‌ی ادبیات آلمانی در دانشگاه فرانکفورت و نیز یک لیسانس از آکادمی هنرهای تزیینی شهر وین بود. کار با شیشه و طراحی روی شیشه از فعالیت‌هایی بود که با فریده لاشایی باقی ماند و بعدها در تهران هم در این زمینه کار و فعالیت داشت.

حاصل علاقه به ادبیات آلمانی، ترجمه‌هایی از آثار برتولت برشت بود که بین سال‌های ۱۳۴۷ تا ۱۳۸۷ در تهران چاپ و منتشر شدند. از همین سال‌های کار و تحصیل در آکادمی هنرهای تزئینی و طراحی شیشه در اتریش بود که او نخستین نمایشگاه نقاشی‌هایش را برگزار کرد. اما هنوز هم در کاتالوگ بلورهای معروف روزنتال ، طرح‌های او با عنوان “ظروف فریده لاشایی” به چاپ می رسند.

فریده لاشایی در بازگشت به ایران، از اواخر دهه‌ی ۱۳۴۹ یکسره به کار نقاشی پرداخت. از همان ابتدا به عنوان نقاشی حرفه‌ای به دنیای هنر نگریست و زندگیش را یکسره وقف نقاشی کرد. خودش گفته است که هر روز نقاشی می‌کند، بسان انسانی که متعهد و موظف به نقاشی کردن است. از همان آغاز هم به دنبال این دغدغه رفت که به سبک خاص خود، آمیزه و ترکیبی از ذهنیت شرقی خود، عشق‌اش به طبیعت و قالب و چهارچوب نقاشی آبستره برسد. طی بیش از ۴۰ سال کار نقاشی، شرکت و حضور در بیش از ۸۰ رویداد گروهی و برگزاری ۲۵ نمایشگاه انفرادی ست، از آثار نقاشی، طراحی و کار روی شیشه، مجسمه‌ها و طی چند سال گذشته، برگزاری و شرکت در نمایشگاه‌های هنرنو و چیدمان‌هایی از ویدیو و نقاشی. در تمام این سال‌ها، از سبک شخصی‌اش پیروی کرده و به زبانی تصویری خاص ، مستحکم و ویژه‌ی خود رسیده است. آثارش آن چنان مشخص و سبکش آن چنان ویژه و یگانه است که آثارش را به خوبی می‌توان با همین مهر شخصی، با عناصر و مولفه‌ها و موتیف‌هایش تمیز و تشخیص داد.

در سال‌های اواخر دهه‌ی ۱۳۶۹، همراه با چند هنرمند نقاش زن، گروه “دنا” را تشکیل دادند تا به فعالیت‌های فردی‌شان شکلی جمعی بدهند. همه‌ی آنها دغدغه‌ای مشترک در رسیدن به نوعی نقاشی با ترکیب ویژگی‌های بومی و زبانی شرقی در آمیختگی با قواعد و چهارچوب‌های هنری مستقر در جهان داشتند و مسئله‌ی هویت، دلمشغولی آنان بود، یعنی همان دغدغه‌ی اصلی کارهای فریده لاشایی.

در آثار لاشایی تاثیراتی از سنت‌های هنری گوناگون، از گذشته و از امروز قابل ردیابی است، او را بیش از هر چیز دیگر می‌توان نقاشی طبیعت گرا دانست، اما طبیعت در آثار او وجهی عینی و رئالیستی ندارد بلکه ماهیتی پیچیده و بسیار شخصی، گذر کرده از ذهنیت نقاش دارد.در چهارچوب و ساختمان آبستره‌ی کارهایش، حضور طبیعت روشن و قابل شناخت، اما نامحسوس است. این طبیعت گاهی به شکل توده‌ای بافته مانند و شبکه‌ای از رنگ بروز می‌کند و گاهی در یک فرم بی شکل یا هندسی از رنگ. کارهایش آبستره فیگوراتیوهایی از درخت‌ها، گل‌ها، بوته‌ها و گیاهان‌اند، از بستر سبز زمین تا درختانی که ساقه‌هایشان آسمان و افق را هاشور زده است. او همان سنت قدیمی نقاشی از طبیعت را به عنوان پایه بر می‌گزیند اما به آن رنگ و لعاب و روحیه‌ای مدرن و امروزی می‌زند. او غنای رنگ و نقش طبیعت را در حد چند خط و تاش رنگی استیلیزه می‌کند. طبیعت او بی‌زمان و بی‌مکان است، و هر چند بی‌شک ملهم از طبیعت زادگاه نقاش، اما اکنون دیگر طبیعتی ذهنی و تخیلی است. طبیعت او آنقدر به رابطه‌ی ذهنی پیچیده‌ای از خطوط و رنگ‌ها بدل می‌شوند که تنها فضایی کلی از یک طبیعت آرمانی را به ذهن متبادر می‌کنند. او طراوت و شادابی، سرخوشی و زیبایی طبیعت را در بوم‌هایش، بی‌حضور عینی عناصر واقعی طبیعت به تصویر می‌کشد و ما را در فضایی از طبیعت درگیر می‌کند. طبیعت‌های آبستره‌ی او در عین این که یادآور این طبیعت‌اند، مجموعه‌ای از همه‌ی عناصر و نقش مایه‌ها هستند، از کمپوزیسیون‌های رنگی تا افزوده‌هایی از خطاطی، با سطوحی شفاف و گاه با حضور هندسه و گرافیک.
در سال های گذشته عمده توجه لاشایی به خلق ویدئوآرت هایی معطوف بوده است که حضور او را در عرصه بین الملل بیش از پیش پررنگ ساخته است.از جمله این ویدئو ها می‌توان عناوین زیر را نام برد:

اندرون از طعام خالی دار/ کاندرآن نور معرفت بینی
عجب همه چیز عجیب است امروز
سرزدن به سوراخ خرگوش
من از سرزمین ایدئولوژی می‌آیم
پیش‌درآمدی بر خرگوش در سرزمین عجایب
خرگوش در سرزمین عجایب
لیلی و مجنون
زمان از دست رفته.
آنچه که بیش از هر چیز دیگر در کارهای لاشایی به چشم می‌خورد فضایی تغزلی است. آثارش اشعاری پر از حس و تغزل در رثای طبیعت اما به زبان نقاشی‌اند، تغزلی که از روحیه‌ی شرقی و پیشینه‌ی جغرافیایی زادگاهش می‌آید. تغزلی که در سرتاسر پرده‌هایش، در هم نشینی رنگ‌هایش و از تاثیرپذیری نقش‌هایش می‌آید که گاه یادآور نقاشی‌های چینی و ژاپنی‌ست، مثل هایکوهایی از طبیعت، همان قدر شاعرانه و به همان اندازه مینی‌مال.

فریده لاشایی

۱۳۲۳، رشت- ۱۳۹۱، تهران

تحصیلات:
لیسانس ادبیات آلمانی، دانشگاه فرانکفورت، آلمان
لیسانس طراحی شیشه، آکادمی هنرهای تزئینی، وین، اطریش
برگزیده نمایشگاه‌های انفرادی اخیر:
1389 خرگوش در سرزمین عجایب؛ گالری ایزابل فن دن آینده، دوبی، امارات
1388 گالری رفیه، دمشق، سوریه
گالری ۲۰۰۷ وی.ا. دوبی، امارات
1380 مرکز فرهنگی، بارسلون، اسپانیا
1377 گالانت اسپس، آوینون، فرانسه
شاچل دو لوتل دو ویل، وسول، فرانسه
گالری هنر؛ دوبی، امارات
گالری گلستان، تهران، ایران
برگزیده نمایشگاه‌های گروهی اخیر:
1389 امید، با موزه‌گردانی اشوک ادیسیم، کاخ هنرها؛ دینار، فرانسه
1388 واقعیت‌ها و توهم‌ها، گالری هنر مور، دانشکده پادشاهی هنر، لندن، انگستان
ایران از درون به بیرون، با موزه‌گردانی سم بارداویل، موزه هنر چلسی، نیویورک، امریکا
بر فراز خلیج فارس، جشنواره بین‌المللی هنر هنگ‌کنگ، با موزه‌داری چارلز مرودر، هنگ‌کنک
حرکت‌کننده‌ها و تکان‌دهنده‌ها در هنر امرز ایران، ال.تی.ام.اچ.، با موزه‌داری لیلا دیبا، نیویورک، امریکا
نمایشگاه منطق طیر؛ پروژه براردی و سقارچی، لندن، انگلستان
1386 دارالفنون، شهر کویت، کویت
موزه ورشو، ورشو، لهستان
1384 موزه لودویگ، کوبلنز، آلمان
1383 باغهای ایرانی، موزه هنرهای معاصر تهران، ایران
1382 موزه هنر لیوـ هایسو، شانگهای
موزه هنر یان ـ هوانگ، بیجینگ، چین
موزه کوکولا، کوکولا، فنلاند
زنان در ایران، ساختمان شهرداری اوری، فرانسه و پارلمان اروپا، بروکسل، بلژیک
مرکز فرهنگی کایسا، هلسینکی، فنلاند
1381 ایرانیهای امروز، خیابان کرستی کینگ، لندن، انگلستان
ویلا دل کاردینال، ناپل، ایتالیا
هنرهای زیبای فابین فرینس، ماربلا، اسپانیا
پالازو ریله دی ناپولی، ناپل، ایتالیا
مرکز فرهنگی، برلن، آلمان
1380-۱۳۸۲ نمایشگاه گردان، نسیمی از باغهای ایرانی، هنر نو از ایران، مرکز بین‌المللی مریدین، واشنگتن دی.سی.، نیویورک، بلویل، لوس‌آنجلس، آتلانتا، تکزاس، فلوریدا، امریکا
1380 گالری امبر، بنیاد خاور ـ باختر، لیدن، هلند
1379 موزه هنرهای زیبا، کاراکاس، ونزئولا
اکسپو رم، رم، ایتالیا
دوسالانه بین‌المللی طراحی، تهران، ایران
آثار در مجموعه‌ها:
موزه ملی هنرهای زیبا، والتا، مالتا
موزه هنرهای معاصر تهران، ایران
دویچه بانک، دوسلدروف، فرانکفورت، آلمان
کردیت سوئیس، دوبی، امارات
کلکسیون فرجم، دوبی، امارات

 

انتخاب فراایران شارل حسین زنده رودی

متولد ۱۳۱۶

فارغ التحصیل دانشکده‌ی هنرهای تزئینی دانشگاه تهران

تحصیل هنر در پاریس

از بنیانگذاران مکتب سقاخانه

منتخبی از نمایشگاه‌های انفرادی:
60، ۵۸، ۵۶، ۵۴، ۵۲، ۵۰، ۱۳۴۹: گالری استادلر، پاریس، فرانسه/ ۱۳۵۱: موزه‌ی هنرهای زیبا، لاشودوفون، سوییس/ ۱۳۵۴: گالری کارینی، میلان، ایتالیا / گالری زروان، تهران، ایران ۵۷، ۱۳۵۵ /: گالری زند، تهران، ایران ۱۳۵۶ /: گالری هیدن زند، واشینگتن، ایالات متحده / گالری لاتلیه، رباط، مراکش / مرکز فرهنگی، کازابلانکا، مراکش ۱۳۵۷ /: گالری ترز روسل، پرپینیان، فرانسه ۱۳۵۹ /: گالری نوماگا، اورنیه، فرانسه / ۶۴، ۶۳، ۱۳۶۲ : گالری تقی‌نیا میلانی، نیویورک، ایالات متحده ۱۳۶۵ /: گالری پاتریشیا کاره‌گا، واشینگتن، ایالات متحده
آثار در موزه‌های جهان
مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو، پاریس، فرانسه / مرکز ملی هنرهای معاصر (CNAC)، پاریس، فرانسه / موزه‌ی هنرهای مدرن (MoMA)، نیویورک، ایالات متحده / موزه‌ی Voor Volkenkunde، رتردام، هلند / موزه‌ی هنرهای معاصر تهران / مرکز پژوهش‌های هنری، تورین، ایتالیا / موزه‌ی هنرهای زیبا، لاشودوفون، سوییس / موزه‌ی استاتنس، کپنهاک، دانمارک / موزه‌ی هنرهای مدرن امان، اردن / مرکز فرهنگی مالمو، سوئد / بریتیش میوزیوم، لندن، انگلستان
جوایز
1338نجمن ایران و امریکا، تهران، ایران۱۳۳۹ / : جایزه‌ی اول دومین بی‌ینال تهران، ایران ۱۳۴۰ /: جایزه‌ی بی‌ینال پاریس، فرانسه ۱۳۴۱ /: جایزه‌ی بی‌ینال ونیز، ایتالیا۱۳۴۲ / جایزه‌ی بزرگداشت بی‌ینال سائوپولو، برزیل ۱۳۴۳ /: جایزه‌ی کاین سورمر، فرانسه ۱۳۴۹ /: تاج افتخار مرکز بین المللی پژوهش‌های هنری تورین، ایتالیا ۱۳۵۰ /: برگزیده شده به عنوان “یکی از ده هنرمند مهم و زنده‌ی معاصر” از طرف مجمع منتقدان نشریه‌ی فرانسوی Connaissance des Art، چاپ فرانسه

شارل حسین زنده رودی
اکنون، نزدیک به نیم قرن است که حسین زنده‌رودی، هنرمند ایرانی ساکن فرانسه، برگزیده‌ی مجمع منتقدان نشریه‌ی فرانسوی Connaissance des Art به عنوان یکی از ده هنرمند مهم و زنده‌ی معاصر در سطح هنر بین‌الملل (سال ۱۹۷۱)، یکی از بنیان‌گذاران و از معتبرترین نقاشان مکتب سقاخانه، هنرهای تجسمی ایران را د‌‌‌‌‌‌‌‌رعرصه‌ی جهانی نمایندگی می کند. نمایشگاه‌های دوره‌ای آثار او در جهان، حضور مداوم‌اش در حراجی‌های بین‌المللی و تاثیر گذاری بر هنر معاصر ایران، اهمیت و اعتبار او را بیش از پیش موکد می‌کند. تصویر‌گری‌هایش برای قرآن مجید و غزلیات حافظ، آثارش در موزه‌های سراسر جهان و دیوارنگاری‌هایش در مراکش و عربستان و نیز خود پاریس، شهرت و اعتبار او را می رساند. او از معدود هنرمندان ایرانی موفق در خارج از ایران است که به سبکی خاص و منحصر به خود دست یافته است، سبکی متعالی از تلفیق و کاربرد توامان آزادی هنر مدرن غربی و قدرت عناصر تزیینی و تجسمی در سنت‌های شرقی و ایرانی.

زنده‌رودی در سال ۱۳۱۶ در تهران به دنیا آمد. بعد از تحصیلات مقدماتی، در میانه‌ی دهه‌ی ۱۳۳۰ (۱۹۵۰) خورشیدی به دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت تا در رشته‌ی نقاشی تحصیل کند. در میانه‌ی همین دوران تحصیل و با آشنایی با موتیف‌ها و عناصر فرهنگ بومی و سنتی سرزمین خود به این فکر افتاد تا با کمک دوستان و چند هنرمند هم دوره‌اش، جنبشی هنری، وام گرفته از فلسفه و حکمت ایرانی، هنرهای سنتی و عامیانه در ترکیب با هنر آبستره- که در سال‌های دهه‌ی ۱۹۵۰ در اوج خود بود- به وجود آورد. به زبان و بیانی هنری نو و تازه برسد که در عین تازگی، هویت ملی، بومی و سنتی زادگاهش را هم در خود داشته باشد. این بلند‌پروازی حاصل دقت و توجه او به سنت‌های بومی کشورش بود. سفرهایی به سراسر ایران داشت. به بناها، معماری، ساختار گنبدها و کاروانسراها، به بازارها و سقاخانه‌ها توجه کرد، به دیدار دعانویس‌ها و رمال‌ها رفت. حروف ابجد آموخت، به اعتقادات و رسوم فرهنگ ایرانی‌-‌ اسلامی توجه کرد و به داستان‌های مذهبی، اعتقادات مردم، ساختار شمایل‌ها، کنده‌کاری روی مس، خنچه‌های عروسی، رمل و اسطرلاب، مهرپرستی… متون کهن خواند، با عرفان اسلامی آشنا شد، به اشعار مذهبی و کتیبه‌های عزاداری توجه کرد و با سنت‌های تجسمی و هنری مراسم عاشورا آشنا شد.

این آشنایی و توجه به سنت‌های ایرانی-‌اسلامی، آشنایی با خطاطی و همراهی و همدلی با سنت‌ها بود که به او در رسیدن سبکی منحصر به فرد کمک بسیار کرد. به گفته‌ی خودش، در گفت و گویی با رویین پاکباز(۱): ” حوالی سال‌های ۳۵-۱۳۳۴ و در زمان تحصیل در هنرستان، در موزه‌ی ایران باستان به یک پیراهن برخوردم. پیراهنی بود پر از دعا و اعداد … این به من شوک عجیبی داد. متوجه شدم که می توانم از این عناصر مذهبی استفاده کنم … یکی دیگر از چیزهایی که برایم جالب بود رمل و اسطرلاب بود، به رمل علاقه داشتم، یا به نوشته‌های روی دعاها و شمایل‌های مذهبی.”

اثری از او در دومین بی‌ینال تهران (۱۳۳۹)، جایزه‌ی اصلی را ربود و این باعث شد که یک بورس تحصیلی به او تعلق بگیرد. در سال ۱۳۴۰ به پاریس رفت و از همان سال، در پاریس ماندگار شد و به نقاشی حرفه‌ای بدل شد. از آن پس تا کنون در نیویورک و پاریس زندگی می کند.

در سال ۱۳۴۰چند اثر او از طرف ایران به نمایشگاهی در پاریس فرستاده شد. این آثار، بر روی کاغذهای نازک و با رنگ‌های طبیعی، با استفاده از نقوش دوار گنبدهای مساجد ایرانی، استفاده از حروف فارسی‌-‌ عربی و عناصر و موتیف‌های برگرفته از سنت‌های تجسمی عامیانه و بومی ایران توجه جهانیان را به او و آثارش جلب کرد و زمانی که در سال‌های نخستین دهه‌ی ۱۳۴۰ خورشیدی (۱۹۶۰ میلادی) جنبش نقاشی سقاخانه در ایران پا گرفت، سبک تلفیقی او، نامش را در پیدایش این مکتب بلند‌آوازه کرد. خود می‌گوید: ” در بوزار پاریس هم شیوه‌های کلاسیک را دنبال کردم اما در بی‌ینال‌های خارجی با تومارهایی شرکت کردم که با اعداد و حروف رمز پر شده بود. از رنگ‌های طبیعی استفاده می‌کردم و با خودنویس کار می‌کردم. این نوعی نوآوری بود… تمام کوشش سالیان من این بود که از هنر عامیانه‌ی ایرانی که در اروپا کسی آن را نمی‌شناخت استفاده کنم و اثری به وجود بیاورم که در برابر هنر هنرمندان خارجی عرض اندام کند. به نظرم اطلاق سقاخانه به این کارهای من، چندان خوشایندم نیست. در کارهای من به طور مشخص عمق مطرح است. بعد معنوی کار مطرح است. کارهای من روحیه‌ای نفی‌گرا ندارد. از معنویات صحبت می کند. در واقع سقاخانه بخش کوچکی از کارهای من است. در سبک‌های دیگر هم کار می‌کنم. پشت کارهای من فلسفه‌ای نهفته است. فقط زیبایی‌شناسی صرف یا استفاده از عناصر و موتیف‌های تجسمی نیست… در کارهای اولیه‌ام سنت را گرفتم و تبدیل به یک هنر مطلق کردم. سنت به خودی خود و فقط به عنوان سنت برای من هیچ وقت به تنهایی جالب نبود … قصدم این نبود که قسمتی از خط قدیمی را بگیرم و رویش کار کنم، یا تازه‌اش کنم … یا خوشنویسی یا کار تحریری کنم … خطوط یا اعداد برای من مثل رنگ‌هایی بودند که با آنها بازی می‌کردم. نمی‌خواستم خوش‌خطی بکنم. خطاط‌های قدیم هنرمندانی عظیم بودند، اما من می‌خواستم انقلابی ایجاد کنم. عینا از سنت تقلید نکردم. نقوش سنتی را بزرگ‌تر کردم، به آنها حجم دادم، یا برجسته‌شان کردم.”(۲)

در واقع برخورد زنده رودی با سنت‌ها و نقوش سنتی سطحی نبود. می‌خواست به عمق سنت نزدیک شود و از آن چیزی تازه پدید آورد و به زبانی بین‌المللی برسد.

فکر ترکیب هنرهای عامیانه و سنتی‌-‌بومی ایران با پایه و اساسا و قالب نقاشی غربی از همان ابتدا برای او کوششی آگاهانه بود. این ترکیب و پیدایش این نگاه جدید چیزی نبود که به طور بداهه‌ی نا آگاهانه شکل بگیرد. او در سال‌های تحصیلی در دانشگاه، بنا به ضرورت تحصیل، با جنبش‌های هنری و روز جهان آشنا شد. مثلا با کارهای پیکاسو و شکل استفاده‌ی پیکاسو از چهره‌ها و صورتک‌ها و نقوش افریقایی. چگونگی این تغییر و تبدیل بود که ذهن او را هم اشغال کرد. او هم می‌خواست که زیبایی، سیالیت و جهان کشف نشده‌ی این زیبایی نهفته در نقوش هنرهای سنتی و بومی و روابط موجود در این عناصر را کشف و در قالب کمپوزیسیون‌های خود طرح کند.

این نکته که مکتب سقاخانه، دست کم در کارهای زنده‌روی، رسیدن به نوعی پاپ‌آرت ایرانی‌ست و همزمانی آن با جنبش پاپ آرت در میان هنرمندان امریکایی، این تصور را پدید می آورد که او را تحت تاثیر این جنبش بدانیم، اما او در گفت‌و‌گویی با امید روحانی گفته است(۳): “… کارهای اولیه‌ی من خیلی قبل‌تر از جنبش پاپ‌آرت به وجود آمد. سال ۱۹۶۱ که من به پاریس رفتم، مکتب پاریس رسم روز بود، یعنی جنبش غالب هنری روز اروپا بود. جنبش پاپ آرت بعدها آمد.” و در جایی دیگر از همین گفت‌وگو: ” در استفاده از دعاها، نوشته‌ها و خطاطی در کارهایم، هم تاثیر بصری آنها برایم مهم بودند و هم معنی آنها. اغلب این نوشته‌ها یا متن کلمات خطاطی روحیه‌ای عرفانی یا الهی دارند یا معناهایی را بیان می‌کنند. این مفهوم و معنا هم برایم مهم بود … برای همین از هر متنی استفاده نمی‌کنم بلکه بیش‌تر مایل هستم از متن‌های عرفانی استفاده کنم. اساسا کمپوزیسیون این نقاشی‌ها از معنا و مفهوم جملات تبعیت می کند.”

دوره‌ی توجه زنده‌رودی به تلفیق هنر غربی و سنت‌های شرقی خود به ۸-۷ دوران قابل تقسیم است. در دورانی از آثارش، اعداد و حروف و طلسم‌ها در کمپوزیسیونی از نقوش گرافیکی، هندسی، دایره و مثلث‌ها یا به شکل کتیبه‌ای مذهبی به کار رفته‌اند. تفوق بر ترکیب و کمپوزیسیون این موتیف‌ها و نشانه‌های مذهبی‌ست و نوعی توجه به یک کانون متمرکز، مثل توجه به ساختار دایره‌مانند در گنبدهای مساجد یا معطوف کردن نگاه به یک کانون قدسی یا معنوی. بعد دورانی فرا می‌رسد که با جای مهر یا انگشت کار می‌کرد. اثر انگشت را در سطح تابلو و در جای کمپوزیسیون می‌گذاشت. سپس اساسا به ساخت مهر و نقش مهر پرداخت و سطح تابلو پر شد از جای این مهرها. دوران بعدی در کار با خطاطی‌ست و ترکیت‌بندی‌هایی افقی، عمودی یا مورب از تکرار حروف و ایجاد ریتم‌های موزون شبیه آنچه در معماری خشتی در ایران می بینیم. دورانی هم بود که تنها بخشی از سطح تابلو را مهر و نوشته پر می‌کرد و بقیه‌ی سطح تابلو به شکلی آزادتر پر می‌شد از نقوش مختلف. رنگ‌ها اما زنده و گرم و منتشر بودند.

توجه زنده‌رودی به نوعی هنر مقدس، خصلت دکوراتیو بودنش و وجه عرفانی و معنوی کار او باعث شد که فیلیپ لوبو ( Phillippe Lebaud )،سردبیر موسسه‌ی انتشاراتی «باشگاه کتاب» (Club de Livre) در فرانسه از او دعوت کند که متن قرآن مجید را با یک رشته سریگرافی به تصویر بکشد. این کتاب در سال ۱۳۵۱ منتشر شد و جایزه‌ی بین المللی سازمان یونسکو را به عنوان زیباترین کتاب منتشر شده در جهان در همان سال ربود. تصویرگری او از دیوان غزلیات حافظ تحت عنوان «رقص زندگی» در سال ۱۳۶۷ منتشر شد. خود او در این‌باره در همان گفت‌وگو با روئین پاکباز می‌گوید: “…خواستم یک فضای دینی به وجود بیاورم که مطابق با سوره‌های قرآنی باشد.” یا در مورد تصویرگری‌اش از دیوان حافظ می‌گوید: “در غزل‌ها هم سعی کردم تصویری بسازم که معرف روح شعر باشد ، یعنی روح غزل را منعکس کند. سعی کردم فضا مثل شعر حافظ باشد. یک هنر به فرم پلاستیک ، مثل حافظ که شعر می‌گوید ، همان پلاستی‌سیته را تصویر کند. ”

و در همان گفت‌و‌گو با امید روحانی می‌گوید: ” در تجربه‌ی تصویر کردن قرآن به هیچ پشتوانه و سابقه‌ای نمی‌توانستم تکیه کنم. منابعی نبود که به آن رجوع کنم. ما تنها کتابت قرآن مجید را داشتیم که به شکل گنجینه‌ا‌ی در قالب کتاب‌های خطی در موزه ها و مجموعه‌های خصوصی به یادگار مانده بودند که نمونه‌هایی از تکوین و تحول کار خطاطی بود … اما در عین حال ، پیش‌تر در کارهایم نوعی فضای مذهبی ایجاد کرده بودم. تنها به پشتوانه‌ی شخصی می‌توانستم اتکا کنم … فضای مذهبی ، عرفانی و قدسی کارهای من به درد تصویر کردن فضای قرآنی می‌خورد. اما این کافی نبود ، پس به منابع اصلی کتاب‌نویسی ، رشته‌های مختلف هنرهای اسلامی توجه کردم. سعی کردم از مجموعه‌ی هنرهای اسلامی استفاده کنم. در آنها به تحقیق پرداختم. درباره‌ی هنرهای پیش و بعد از اسلام مطالعه و تحقیق کردم. باید همه چیز را از نو می‌ساختم … باید فضایی به وجود می‌آوردم که روح قرآن را متجلی کند . می‌دانستم که تصویرگری قرآن مجاز نیست ، اما فضا باید عرفانی ، مذهبی ، الهی و قدسی می‌بود. اعتقادات و ایمان شخصی‌ام را قوی کردم. در عرفان مطالعه کردم. باید کشف می‌کردم که اصل و ریشه‌ی قرآن چیست … باید قرآن را می‌خواندم و درک می‌کردم. باید آن مفهوم عمیق درون قرآن ، آن روح قدسی را کشف می‌کردم. ”

زنده‌رودی در دوره‌هایی از کارهایش به پرفرمنس جلب شد و در موزه‌ای در فرانسه ، با استفاده از رنگ ، پودر ، چسب ، گل و تخم مرغ ، یک Happening اجرا کرد و در حضور مردمی که به تماشا آمده بودند و با همراهی موسیقی برنامه‌ای کامل را ، که از درون تالار موزه شروع و تا سطح وسیعی از شهر ادامه می‌یافت، اجرا کرد. از کل مراسم فیلم گرفته شد. این چیدمانی کامل بود.

علاقه‌ی او به هنر فیگوراتیو باعث شد تا تعدادی پرتره و بسیاری از مناظر ایران را نقاشی کند. یک رشته از کارهایش جست‌و‌جویی بصری در مناظر ایران است که بیش‌تر جست‌و‌جویی در یافتن یا خلق یک فضای متافیزیکی است. بیش‌تر قصد داشت تا مناظری عجیب ، با نوعی فضاهای تخیلی افسانه‌ای‌-‌‌‌علمی ، با ذهنیتی رویایی در بیننده ایجاد کند. در این روش با گراور گرم کار کرده است ، روشی که خود آن را ابداع کرده است.

دوران کارش با رنگ ، به چند دوره تقسیم می‌شود. در دوران اولیه ، ” دو رنگ سیاه و سفید برایم مهم بودند . ترجیح میدادم که سیاه و سفید کارکنم اما در هنرهای عامیانه ، رنگ عاملی تعیین کننده است. می‌دانیم که در تعزیه از این خاصیت رنگ به خوبی استفاده می‌شد. رنگ قرمز اثر منفی دارد و برای لباس و شناساندن اشقیا به کار می‌رود یا سفید و سبز حالتی مثبت دارند و برای رنگ امیزی لباس اولیا مورد استفاده قرار می‌گیرد. گاوهای میدان گاوبازی در اسپانیا در مقابل رنگ قرمز حالتی تهاجمی به خود می‌گیرند و حمله می‌کنند. سبز حالتی آرامش بخش دارد … رنگ شناسی را مطالعه کردم و بعد به کاربرد رنگ در کارهایم رسیدم. نوع استفاده از رنگ در کارهایم منشاء فلسفی داشت و دارد.”(۴)

لیلی شندروف در مقاله ای تحلیلی درباره‌ی کارهای زنده رودی می‌نویسد: ” با نگاهی به سنت عرفان در ایران می توانیم کلیدی برای شناخت کلی آثار زنده رودی بیابیم. مسئله‌ی کثرت و وحدت اگر چه در برابر هم قرار می گیرند اما به گونه‌ای متناقض نما واقعیاتی مکمل یکدیگرند ، واقعیاتی که عرفان ایرانی را در چند قرن گذشته تحت تاثیر خود قرار داده است. برای عارف، جهان مادی فضای کثرت و هاویه است که از طریق آن روح باید به تعالی برسد، به وحدت وجود و وحدت خدا. در ورای سبک‌های مختلف زنده رودی، در ورای گستردگی تکنیک و صناعت درخشان او و در ورای تکرارهای دقیق و ابداعات خیره کننده‌اش، می توان وحدت روح و فکر کلام مولوی را احساس کرد: «جهانی وحدت یافته وجود دارد که شرکت در آن قلمرویی را که در آن همه‌ی تضادها آشتی کرده اند تعالی می بخشد.» تلاش برای شناخت معنای زندگی، ماهیت زندگی، ماهیت خود و زیبایی جهان، جوهره‌ی هر جست‌و‌جوی روحی است و زنده رودی تلاش می کند تا این جست‌و‌جو را به سطح بوم بیاورد تا مرئی‌اش کند و با کشفیات درونی‌اش ارتباط برقرار کند. برای او، انتزاع، تمهیدی برای مرئی کردن نامرئی هاست. او با وفاداری به سنت اسلامی، به فرم‌های بیان انتزاعی همچون قلب زنده‌ی بیانی مقدس توجه می کند.”(۵)

از سال‌های دهه‌ی ۱۹۹۰ به بعد، کارهای زنده‌رودی استیلیزه‌تر و مینی‌مال‌تر شدند. تجمع و تراکم موتیف‌ها و عناصر و نقوش مذهبی، بومی و عامیانه که سطح تابلوهایش را پر می‌کردند، جای خود را به کمپوزیسیون‌ها و ترکیب‌هایی ساده‌تر، کم حجم‌تر و پخته‌تر دادند. توجه او بیش‌تر معطوف دستیابی به جوهره‌ی آبستراکسیون در کارها شد و صرفه‌جویی در کاربرد موتیف‌ها و نقش‌های تزیینی و تاکید کم‌تر بر وجه دکوراتیو کارها. اما از سویی دیگر، به تجربه‌هایی تازه در عرصه‌های دیگر تجسمی دست زد. دیوارنگاره‌هایش در خود شهر پاریس، در مراکش و در عربستان از این دست تجربه‌ها بودند.

اکنون در دهه‌ی هشتاد زندگیش، حسین زنده‌رودی، هم‌چنان فعال، جست‌و‌جو‌گر، خستگی ناپذیر، تجربه‌گر و با طراوت مانده است. پرکار و پرانرژی به نقاشی مشغول است و ذهن پویایش، او را در پیمودن راه تعالی در هنرش همراهی می‌کند.

پانویس‌ها

۱و۲ : از گفت و گویی با رویین پاکباز، از شماره‌ی هفت فصلنامه‌ی فراایران که قرار بود در بهار
1380 منتشر شود اما انتشار آن متوقف شد.
3و۴ : از گفت و گویی با امید روحانی، برای همان شماره‌ی هفت فصلنامه فراایران.
5 : از همان شماره‌ی هفت، فصلنامه‌ی فراایران.