انتخاب فراایران مسعود عربشاهی

متولد ۱۳۱۴ تهران
فارغ التحصیل رشته‌ی نقاشی و مجسمه سازی از هنرکده هنرهای تزئینی
کارشناسی ارشد معماری داخلی

منتخبی از نمایشگاه ها:
۱۳۴۱: نمایشگاه گروهی، انجمن فرهنگی ایران و هند، تهران
سومین بی ینال تهران
۱۳۴۳: چهارمین بی ینال تهران
نمایشگاه گروهی، تالار ایران، تهران
۱۳۴۴: نمایشگاه انفرادی نقش برجسته ها، دانشگاه تهران
بی ینال پاریس، فرانسه
۱۳۴۶: نمایشگاه انفرادی، گالری Solstice، پاریس، فرانسه
«هنرهای مقدس»، موزه ی هنرهای مدرن پاریس، فرانسه
بی ینال پنجم، تهران
۱۳۴۷: «نقاشان معاصر ایران»، ایالات متحده‌ی امریکا
نمایشگاه انفرادی، گالری سیحون، تهران
۱۳۵۰: نمایشگاه انفرادی، گالری نگار، تهران
۱۳۵۱: نمایشگاه انفرادی، گالری لیتو، تهران
۱۳۵۲: نمایشگاه گروهی، گالری Grand Palais، پاریس، فرانسه
نمایشگاه گروهی، گالری Guilot، پاریس، فرانسه
نمایشگاه بین المللی موناکو
نمایشگاه انفرادی، گالری سیحون، تهران
۱۳۵۳: نمایشگاه بین المللی، تهران
۱۳۵۴: نمایشگاه گروهی «آبی»، نگارخانه‌ی تخت جمشید، تهران
نمایشگاه گروهی «گنج و گستره»، انجمن ایران و امریکا، تهران
«پنجاه سال هنر ایران»، انجمن ایران و امریکا، تهران
۱۳۵۵: نمایشگاه بین المللی، بال، سوئیس
نمایشگاه گروهی «گنج و گستره‌ی ۲»، گالری سامان، تهران
۱۳۵۶: نمایشگاه انفرادی، گالری سامان، تهران
نمایشگاه گروهی “Wash Art”، واشینگتن، ایالات متحده‌ی امریکا
نمایشگاه گروهی «مکتب سقاخانه»، موزه‌ی هنرهای معاصر تهران
۱۳۵۷: نمایشگاه بین المللی، بال، سوئیس
۱۳۶۳: جشنواره‌ی بین المللی هنر پاریس، فرانسه
۱۳۶۴: نمایشگاه انفرادی، گالری لیلا تقی نیا، نیویورک، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۶۵: نمایشگاه Art Expo، لس آنجلس، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۶۶: نمایشگاه Art Expo، لس آنجلس، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۶۹: نمایشگاه انفرادی، گالری اینترنشنال، لس آنجلس، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۷۰: نمایشگاه Art Expo، لس آنجلس، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۷۱: نمایشگاه Art Deca، لس آنجلس، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۷۲: نمایشگاه انفرادی، گالری سیحون، تهران
۱۳۷۳: نمایشگاه انفرادی، گالری گلستان، تهران
۱۳۷۴: نمایشگاه انفرادی، گالری سیحون، تهران
نمایشگاه انفرادی،گالری کیهان، تهران
۱۳۷۵: نمایشگاه انفرادی، انجمن معماران، کالیفرنیا، ایالات متحده‌ی امریکا
«سیری بر آثار»، گالری برگ، تهران
۱۳۷۷: «نمایشگاه طراحی معاصر تهران»، گالری برگ، تهران
«بازتاب سنت در نقاشی نوگرای ایران»، موزه‌ی هنرهای معاصر تهران
۱۳۷۸: نمایشگاه انفرادی، گالری گلستان، تهران
«طراحی معاصر تهران»، گالری برگ، تهران
«طراحی معاصر تهران»، موزه‌ی هنرهای معاصر تهران
نمایشگاه گروهی، گالری رواق یحیی، تونس
۱۳۷۹: «هنر۲۰: صد سال نقاشی معاصر ایران»، موزه‌ی هنرهای معاصر تهران
نمایشگاه انفرادی، گالری گلستان، تهران
نمایشگاه گروهی، موزه‌ی هنرهای ملی سنتی و مردمی، رم، ایتالیا
نمایشگاه گروهی «باب رواح»، مراکش
۱۳۸۰: «هنر معاصر ایران»، مرکز باربیکن، لندن، انگلستان
«هنر جدید از ایران»، مرکز بین المللی مریدین، واشنگتن، ایالات متحده‌ی امریکا
«پیشگامان هنر نوگرای ایران»، موزه‌ی هنرهای معاصر تهران
1382 : گالری آرین ، تهران
«نگاه معنوی» ، موزه‌ی هنرهای معاصر تهران
1386 : موزه بریتانیا « Word into Art»
گالری ماه ، تهران
1387: گالری ماه ، تهران

آثار در موزه ها:
موزه‌ی هنرهای معاصر تهران
موزه‌ی هنرهای زیبا، مجموعه‌ی سعد آباد، تهران
موزه‌ی هنرهای معاصر کرمان

جوایز:
۱۳۴۳: چهارمین بی ینال تهران، جایزه‌ی اول هنرهای زیبای کشور
۱۳۵۲: نمایشگاه بین‌المللی موناکو، جایزه‌ی اول
۱۳۵۳: نمایشگاه به مناسبت روز مادر، جایزه‌ی اول
مسابقه‌ی مجسمه سازی پارک فرح آباد، جایزه‌ی اول
کتب:
اوستا از دیدگاه هنر نو (نگاره های مسعود عربشاهی): به کوشش فیروز شیروانلو، انتشارات فرهنگسرای نیاوران،۱۳۵۷ نقش برجسته در معماری، ۱۳۵۹
سفارشات اجرا شده:
۱۳۴۸: نقش‌برجسته، تالار همایش ساختمان شیر و خورشید سابق، میدان ارگ، تهران
۱۳۴۹: نقش‌برجسته، ساختمان صنایع و معادن، تهران
۱۳۵۱: نقش‌برجسته، ساختمان مدیریت صنعتی، تهران مجسمه‌ی برنز، پارک فرح آباد، تهران
۱۳۵۳: نقش‌برجسته، دیوار ورودی ساختمان گروه صنعتی بهشهر، تهران
نقش برجسته، دیوار تالار همایش ساختمان گروه صنعتی بهشهر، تهران
۱۳۵۴: نقش‌برجسته، تالار ورودی ساختمان وزارت کشاورزی، تهران
۱۳۵۶: نقش‌برجسته، خانه‌ی خصوصی، تهران
۱۳۶۴: مجسمه، ساختمان بیمه‌ی کالیفرنیا،ساکرامنتو، کالیفرنیا، ایالات متحده‌ی امریکا
نقش‌برجسته، ساختمان بیمه‌ی کالیفرنیا، سانتا رزا، کالیفرنیا، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۶۶: نقش‌برجسته، دیوار خانه‌ی خصوصی، لس آنجلس، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۶۸: نقش‌برجسته، دیوار خانه‌ی خصوصی، انسینو، کالیفرنیا، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۶۹: نقش‌برجسته، سانتا مونیکا، کالیفرنیا، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۷۲: نقش‌برجسته، دیوار خانه‌ی خصوصی، هالیوود، کالیفرنیا، ایالات متحده‌ی امریکا
۱۳۷۵: نقش‌برجسته، تالار همایش ساختمان آزمایش مکانیک خاک، تهران
۱۳۷۶: نقش‌برجسته، دیوار بزرگراه مدرس، تهران
۱۳۷۷: نقش‌برجسته، درهای ورودی تالار اجلاس سران کشورهای اسلامی، تهران
۱۳۸۰: نقش‌برجسته، بر نمای ساختمان کانون وکلای مرکز، تهران

یادداشت: آنچه در زیر میخوانید بیشتر گزیده مقاله هایی است که برای چاپ در فراایران ۱۰ چیده شده بودند، و متأسفانه به چاپ نرسید.

مسعود عربشاهی
از سرخی مس و قهوه‌ای خاک تا تداوم شمایل‌های کهن‌
منیژه میرعمادی

مسعود عربشاهی، نقاش و مجسمه ساز، در سال ۱۳۱۴ در تهران به دنیا آمد. آموزش هنر را در هنرستان پسران تهران آغاز کرد و در هنرکده‌ی هنرهای تزیینی، در رشته‌ی نقاشی و مجسمه سازی ادامه داد. تحصیلات خود را با گرفتن مدرک فوق لیسانس در معماری داخلی به پایان رساند. در سال ۱۳۴۱ اولین نمایشگاه خود را در انجمن ایران و هند برگزار کرد. در همان سال در سومین بی ینال نقاشی تهران شرکت داشت و در بی ینال چهارم نیز برنده‌ی جایزه شد. در سال ۱۳۵۲ جایزه‌ی اول نمایشگاه بین المللی موناکو را دریافت کرد. مطالعات وسیع او در زمینه‌ی دوران‌های تاریخی هنر آسیا از عوامل تأثیرگذار بر هنر اوست، که به بهترین وجه در تصاویر کتاب اوستا از دیدگاه هنر نو(۱۳۵۷) تجلی یافته است. از مهم ترین آثار او نقش برجسته‌های وسیع دیواری است، که هم در ایران و هم در خارج از کشور مورد توجه زیادی قرار گرفته است. از آن جمله باید دیوار ۵۰۰ متری تالار اجتماعات میدان ارگ تهران، سر در ۱۱۷ متری ساختمان صنایع و معادن تهران و درهای ۶۰ متری سالن اجلاس سران کشورهای اسلامی را نام برد.

عصاره‌ی یک فرهنگ در پیوند جهانی فرهنگ ها
جواد مجابی
عربشاهی نقاش به دنیا آمده است. او را می‌توان نقاشی غریزی دید از این لحاظ که به رغم فرازونشیب‌های زندگی خود و شرایط وطنش، هیچ‌گاه از نقاشی (و گاه برحسته کاری سفال و فلز) رو برنتابیده و لحظه‌ای در ادامه کارش تردید نداشته است. چه موقعی که برای هنر ارج قائل بوده‌اند و چه موقعی که نقاش و نقاشی تخطئه می‌شده است. او با روندی رو به افزایش شیفته‌وار و نا‌به‌خود کارش را ادامه داده و جز آن هدفی برای زندگیش نمی‌شناخته است. یک کارگر ذهنی عاشق، با تمرکز فراوان بر کارش و تداوم آن، به ساختن و ترسیم جزءبه‌جزء جهانی می‌کوشد که آفریده‌ی خاص اوست و گاهی توسط دیگران درک و تحسین می‌شود و زمانی، دو دهه در انزوا می‌گردد، اما در هر دو وضعیت وی سرگرم آفریدنی ناگزیر و بی‌گسست است بی‌آن‌که به سود و زیان عمل بیندیشد. غریزه‌ی هشیارش او را به تداوم و تکامل دنیای ویژه‌اش و کوتاه نیامدن در برابر شرایط خارج از آتلیه پیش‌رانده است. هیچ‌وقت سود خود را در این ندید که چون این نوآوری بی‌وقفه بازاری ندارد مثل بسیاری از مدعیان، به میل و سلیقه‌ی گالری‌ها و موزه‌ها و مجموعه‌داران و مشتریان دولتی و غیر آن، کارهایی مطابق سلیقه‌ی زمانه بسازد. قریحه‌ی عالی‌اش این فروکاهندگی ادراکی را نمی‌پسندید و غریزه‌اش جز آن راه‌ورسم که زندگی‌اش پرده به پرده در آن معنا یافته بود، بدیلی نمی‌شناخت، اما کارکرد اصلی غریزه‌اش که از او نقاشی کم‌نظیر ساخته است، این است که او بنا بر طبیعت خاصش فقط نقاش است و بس.

شنیدن رنگ، دیدن صوت و آن‌گاه سکوت
محمد شمخانی[۱]

مهم ترین پژوهش ها و فعالیت هاى هنرمند را تا اواسط دهه ۵۰ مى توان در ۳ رده کلى تقسیم کرد: ۱ـ مجموعه طرح ها، نقاشیها، نقش برجسته ها و کنده کارى روى فلز (۱۳۴۷ ـ ۱۳۴۰) ۲ـ مجموعه مجسمه‌ها، نقاشى‌ها و طراحى‌ها (۱۳۵۵ ـ ۱۳۵۰). ۳ـ مجموعه آثارى از مواد و مصالحى چون طناب‌ها و حلقه‌هاى فلزى که به تابلوها بعد سومى مى‌بخشد و بعدها همین فاصله بین خطوط نخى و زمینه تبدیل به حجم و نقش‌برجسته‌هایش مى‌شود. از سال ۱۳۵۵ پا به مرحله‌اى مى‌گذارد که یک‌سر انتزاعى است و مجرد و بیرون از حیطه مشهود و تجربه‌هاى حضورى. تجربه‌هاى او حالا منزه از هرگونه تأثیرپذیرى مستقیم ادامه مى‌یابد و ترکیب بندى (کمپوزیسیون) سرآمد تلاش‌ها و تجربه‌هاى او مى‌شود. حدود یک سال و نیم در پاریس اقامت پیدا مى‌کند که از آن به شکل ویژه ا‌ى یاد مى کند. در همان سال (۱۳۶۲) است که در هنر مدرن غرب به شناخت بالا و والایى دست مى یابد، که پیامدش تحکیم پایه‌هاى نقاشى و پالایش زبان شخصى اوست. هشت سال اقامت در آمریکا و این اقامت طولانى مدت زمینه تلاقى تجربه‌هاى شرقى او باشناختش از هنر غرب مى‌شود. دورى از وطن براى عربشاهى ـ آن طور که خودش مى‌گوید ـ یک فایده بزرگ داشته و آن غنابخشیدن به سکوت و انزوایى بوده که از ابتدا آگاهانه برگزیده است.

نمادها و نشانه ها در آثار عربشاهی
روئین پاکباز
او در آغاز از میراث هنری خاورمیانه بهره می گرفت، سپس به نمادپردازی در جهان باستان علاقه‌مند شد، و اکنون روح رمزآمیز اعصار گذشته را به دنیای پویای امروز فرامی‌خواند. نمادها و نشانه‌ها در قالب و محتوای هر دوره از آثار عربشاهی اهمیتی اساسی داشته‌اند، چنان که سیر تحول هنری او را از طریق موارد استفاده‌ی این عناصر معنادار نیز می‌توان بررسی کرد.

نقشمایه‌های گوناگونی که عربشاهی در آثارش به کار برده است، غالبا انتزاعی‌اند، و فقط گهگاه عناصر تصویری باستانی در طرح هایش رخ نموده‌اند (لازم به یادآوری است که عربشاهی در یک دوره‌ی کوتاه، حدود سال های ۵۴ ۱۳۵۳، با انحراف از مسیر قبلی و در رویکردی اکسپرسیونیستی، موجودات اساطیری را موضوع اصلی نقاشی‌هایش قرار داده بود). نقشمایه‌های عربشاهی را می توان به سه گروه عمده تقسیم کرد: گروه نخست مشتمل‌اند بر نمادهای کهن چون نیلوفر (لوتوس)، چرخ، خورشید درخشان، درخت زندگی، خط شبه میخی و غیره؛ گروه دوم: دایره‌ها، مربع‌ها، منحنی ها و مارپیچ ها، جداول و غیره را در بر می گیرند؛ و نشانه‌هایی چون پیکان، علایم ریاضی، نقشه‌ی معماری اعداد و خطوط سهمی وار، گروه سوم را تشکیل می‌دهند.

به نظر می رسد که عربشاهی این نقشمایه ها را فارغ از معانی‌شان و صرفا به عنوان عناصر تزیینی در آثار اولیه‌اش به کار می برد، اما در جریان مطالعه‌ی هنر ایرانی اسلامی، نقشمایه‌های گروه دوم با مفاهیم عمیق تر در نقاشی‌هایش ظاهر شدند. بارزترین عناصری که در این مرحله به کار می‌برد، عبارت بودند از شکل مدور، راست‌گوشه، چلیپاگونه و خطوط موزون منحنی، عمودی و افقی.

کاربرد این عناصر نه فقط خصلتی هندسی به آثار عربشاهی می‌بخشد، بلکه هنر او را به ذهنیت مدرن نزدیک‌تر می‌کند. به خصوص، از حدود سال ۱۳۵۵ به بعد، مساله‌ی فضا (چه در مفهوم معماری امروز و چه در ابعاد کیهانی) دلمشغولی اصلی اوست. در این مرحله است که نشانه‌های گروه سوم در آثارش اهمیت می‌یابند. ممکن است پیکان‌ها، مقیاس‌ها، اعداد، خطوط سهمی‌وار، هاشورها، خطوط درهم و برهم را در آثار برخی از نقاشان قرن بیستم دیده باشیم، اما حضور این نشانه‌ها در کار عربشاهی مفهوم خاصی را القا می‌کند: فراخوانی روح رمزآمیز اعصار گذشته به دنیای پویای امروز.

بازگشتی خلاق به هنر باستانی ایران
فیروز شیروانلو
عربشاهی هنرمندی است که از آغاز عناصر سنتی را دستمایه‌ی فعالیت آفرینشی خود قرار داده است؛ ولی آنچه وی را از باقی هم‌گروهان و معاصران او جدا می‌سازد گزینش آذینه‌ها و نمادهای باستانی ایران است. عربشاهی را به نادرست در میان نقاشان مکتب سقاخانه اگر بتوان بدان نام مکتب داد بر شمرده‌اند… قرار دادن عناصر هنر اسلامی، و مایه گرفتن از سبک آذینی آن، از ویژگی‌های مکتب سقاخانه به شمار می‌آید، در حالی که با وجود برخورد به سبک آذینی در برخی از دوره های کار عربشاهی با عناصر اصلی هنر اسلامی مواجه نمی‌شویم. عربشاهی را می‌توان جست و جوگر قالب‌ها و نقوش ایرانی دانست. این که اندیشه‌ی تکوینی و محتوای این قالب‌ها توانسته انگیزشی در وی ایجاد کند، به وضوح روشن نیست. این قدر می‌توان تأکید کرد که علاقه و دل‌سپردن به آنها به حدی جدی و پیگیر است که ناگزیر باید، یا به «هم‌نهاده‌ای» تحول‌انگیز در هنر جدید ایران بیانجامد، یا وی به یک باره دست از این آزمون بشوید.

بی شک مراحل گوناگون فعالیت آفرینش عربشاهی دگرگونی‌هایی به خود دیده است. این دگرگونی ها تا حدی از نظر شیوه‌ی کار و تمرکز عاطفی کنجکاوی برمی‌انگیزد. در آثار عربشاهی آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کند نوعی آرامش، انعطاف و سیالیتی است که هم از طرح‌ها و هم از رنگ‌ها مایه می‌گیرد. این ویژگی‌ها در برخی دوره‌ها جای خود را به شقاوت و فریاد می‌سپرد. بت‌های باستانی و زروانی، که عمده در پس‌رنگ‌های ملایم و طرح‌های کوچک قرار داشتند، به ناگاه به بت‌واره‌های عظیمی تبدیل می‌شوند که به نحوی خشونت‌بار فریاد زمانه را منعکس می‌سازند. این گونه نمادسازی ناخودآگاه از خصلت هنرمندان عصر جدید است که به نحوی می‌کوشند، تا به یاری نمادهای بدوی، تبدیل شدن دستاوردهای مادی زندگی امروز را به بت‌ها و بت‌واره ها نمایان سازند، بت‌واره‌هایی که در زندگی بشر امروز همان توانی را دارا هستند که بت‌های آسمانی در دوران ابتدایی و باستانی از آن برخوردار بودند.

توجه به ابعاد مفاهیم افلاکی و فضایی در ایران باستان به ذهن عربشاهی قدرت گسترشی ارزانی داشته که می‌تواند آثار خود را در ابعاد بزرگ به صورت دیوارنگاره یا آثار سه بعدی عرضه کند. این آثار عربشاهی عمده از تعادل افلاکی و فضایی، که واقعیت داراست، نصیب برده‌اند و می‌توان آنها را از موفق‌ترین کارهای وی دانست. عربشاهی در آثار نقاشی جدید خود موادی را که قبلا، در بعد سوم، حرکت و شعاع را می‌نمایاند به یاری گرفته است. این تجربه‌ای است که بار دیگر عامل خشونت را به آثار وی تسری می‌دهد و سخن گفتن درباره‌ی آن را منوط به پیشرفت بیشتر در این تجربه می‌کند.

سیری در اسطوره ها و زمان
سیلویا هیماف وایت
عربشاهی استاد القا کردن است. او کاوش برای معنا و مسیر در جهان امروز را ماهرانه با اشکال هندسی باستانی و خاورمیانه ای اسرارآمیز در هم می‌آمیزد. نقاشی‌هایش با طنین گذشته‌ی آکنده از نمادها می‌تپد، و در عین حال آثار هنرمندی معاصر است که زمانه‌ی خود را منعکس می کند. با استفاده از نمادگرایی قوی و انگاره‌سازی بصری پیچیده، او گذشته و حال را در آثاری ظریف و پرتفصیل به هم می‌بافد. کیفیت سه بعدی و ساختمانی نقاشی‌هایش به این آثار استحکام می‌بخشد. غنای نقاشی‌های او تسلط بر رابطه‌ی انگاره با معماری و نماد با موضوع را نشان می‌دهد. دنیای او سرشار از تباین‌ها و تناقضات جذاب است. انگاره‌ی او، در اتصال نفوذ آثار گذشته با تأثیر قوی حال، بر آن است که پرده از رخ اسرار و ایهامات بر دارد. جزییات در هم تنیده‌ی این آثار به ظرافت نقوش میناکاری مغاره‌ها، بناها و ورودی‌های تزیینی را به یاد می‌آورند. بهره‌گیری از یک زبان فراموش شده خط میخی تأییدی است بر حضور واقعی تاریخ.

پژواکی که همنوایی شد
خسرو حسن زاده
اشتباهی که هرگز نباید کرد این که این تزیینات با فرم‌های هندسی و قرینه بودن اشکال در آثار این هنرمند هیچ ربطی به هنرهای تزیینی و صنایع دستی ندارد. این مهم چه بسا که بسیاری را به گمراهی کشانده است که با گذاردن چند لکه رنگ و خط و با استفاده از عناصر بومی توانسته اند اثری ایرانی به وجود آورند. عنصر تزیینی و تکرار موتیف های استحاله شده از نقش برجسته های باستانی و نمادهای مذهبی در آثار عربشاهی زیبت بخش جهانی است که با فرم های چهارگوش و سه گوش خود بر آن صحه دارد که این هستی لایتناهی با همه ی ارقام نجومی خود دارای نظامی هندسی و وحدتی یگانه است، ریتمی مکرر و زیبا با هارمونی های دلپذیر، با خطوط و فرم های هندسی و رنگ های یگانه و منحصر به هنرمند نشانگر لحن موسیقیایی آثار این هنرمند است. خطوط، علامت و نشانه هایی که از پژواکی آغاز میشوند و در ادامه به یک همنوایی جمعی تبدیل می شوند. نقاشی های عربشاهی موسیقی دلچسبی است که نیازی به شنیدن ندارد. رنگ ها در این همنوایی نقش بسیار عمده ای را بازی می کنند و قصد آن ندارند چشم بیننده را بفریبند، بل برآنند تا رمز و راز نهفته و معنای پنهان آرزوهای همواره دست نیافتنی مشرق زمین را به جلوه رسانند. خاکستری آبی های نشسته بر سطح سیاه و تلالو رنگ های فلزی نقره ای و طلایی و ته مایه هایی از سرخی عقیق و رنگ های کویری گسترده بر بوم، چه حکایتی جز این آرزوهای پنهان دارد؟

انبوه خطوط و چرخش های مدور آن در آثار عربشاهی از یکسو یادآور آرمان‌های عرفانی مشرق زمین است که دراویش را در سماع به وجد میآورد و به رقصی عارفانه وامیدارد و نگاه بیننده را بی ایستایی مجبور به تعقیب این خطوط مدور و جهنده می کند، و از سوی دیگر به پلان های نقشه برداری کاشفان سرزمین های ناشناخته میماند که با شور و شوق یافته های خویش را در حاشیه ی آن محلهایی که قرار است حفاری شود می نویسند. دست نوشته هایی نه از سر تفنن، بل از نگاه هنرمندی که حروف و اعداد را تبدیل به عنصری بصری میکند و در جای جای اثر مینشاند. دست نوشته هایی به عمد ناخوانا که به یادداشت های جادویی می ماند و ریشه در دعاهای دست پیچ مردم ساده دل این سرزمین دارد. این پلان های زیبا و زراندود شده و ارزنده ما را به تماشای جغرافیای سرزمینی فرازمینی دعوت می کند که موجودات آن با فرم های مدور و مربع و ملایم و نشانه هایی فرار، در بستری از رنگ های اثیری نشأت گرفته از کومه‌های کویری است به رقص بازیگوشانه و رندانه مشغولند، دعوت به چرخشی سیال، و ایستایی و خاکساری در قبال تقدس بی‌انتهای آرزوهای انسان مشرقی که باورهایش را به وعده‌های آسمانی سپرده است.

بیانی تجریدی از اسطوره های شرقی
رضا گوهرزاد
آثار تجربی دوران دانشکده بر روی خطوط و نقش‌ها، او را به سوی پژوهش بر اسطوره‌ها سوق می‌دهد. از سال ۱۳۴۰، کار پژوهش و آفرینش به موازات هم، بر آثار باستانی ماقبل تاریخ، تپه سیلک کاشان، حسنلو، حصار، شوش، تپه مارلیک و …، با تجربه‌ها بر روی سفال آغاز می‌شود. همزمان، تجربه بر دوران کامل هنر تمدن ایلام از جواهرسازی، سفال، لوحه‌ها، و دوران هنر سومر و آشور با پژوهش بر لوحه‌ها و خط‌ها، فلزکاری و کنده‌کاری تجربه می‌شود و نقش‌برجسته‌های دوران هخامنشی و ساسانی، او را به دوران هنراسلامی می‌کشاند… مفرغ‌های لرستان، این هنر به یادگار مانده‌ی حماسی از دوران با شکوه تمدن کهن ایران، کنجکاوی عربشاهی در شکل‌پذیری این فلز شگفت برای دستیابی به گستره‌ی گرانقدر و قابل‌ستایش آفرینندگان، را به شناخت و معرفتی برای درک معنویت نهفته در این آثار می‌کشاند.

درک و آگاهی سامان یافته و ژرف عربشاهی از هنر ایران باستان و جست و جوی بی پایان او در رهیافت به رمز شگفت آفرینندگی تمدن‌های دیرین ایران، سومر، آشور و مصر، به او این امکان را می‌دهد تا به حس ملموس تصویری از نمادهای اسطوره‌ای دست یابد و با این دستمایه‌ی غنی که جانمایه‌ی بنیادین کارهایش را تشکیل می‌دهد، نقشمایه‌ها و طرح‌های باستانی را در گستره‌ی هنر مدرن به تجربه و معرفی بکشاند…

این رهیافت و دریافت، بینش و جها‌ن بینی عربشاهی را شکل می‌دهد و او را به سوی مرکز ثقل حیات فرهنگی ایران و عرفانش، جذب می‌کند. سفر به اروپا و زندگی در پاریس (۱۹۸۳) و گذران بیشترین وقت زندگی در موزه‌ها و تجربه‌ی جامعه‌ی مدرن و نوین اروپایی و تضاد آن با نگرش و شیوه ی زیست شرقی، راهگشای نوینی برای تجربه های خطوط و اشکال هندسی و فضایی است. او که پیش از این سفر، در تجربه‌های خود به ایماژهای فضایی و نجومی و گردش سیاره‌ها و مدارهای ستاره‌شناسی و جذبه‌های حرکت قانونمند آنها شیفتگی و شوری ناشناخته داشت، در این رویارویی فرهنگی، شیفته‌ی بینشی شد که در ذات خود، خورشید و کهکشان‌ها و آسمان و قانونمندی و تأثیر آنها بر زندگی را ارج می‌نهاد. برای دستیابی به ناشناخته‌ها و نزدیک شدن به قدرت مرکزی این عرصه‌ی غنی، با دلبستگی بی‌نهایت حجم‌شناسی فضایی و هندسه‌ی موجود آن را به عرصه‌ی نقاشی های خود کشاند و کوشید که این ارتباط قوی بین خطوط را که به ورای باورهای هستی‌شناسی ختم می‌شود، در حرکت‌های نقش و خط‌های خود جست و جو کند. او به درستی و چیرگی، تناسب‌های هندسی و قانونمندی آنها را در واژگان بیانی هنر نقاشی انتزاعی می‌شناسد و شناخت شایسته و بی‌تردید او از ارزش‌های بعد، حجم، خط و رنگ و تضاد ویژه‌ی میان آنها، به او این فرصت را می‌دهد تا هنر انتزاعی خود را، «جانمایه ای از نشانه‌های هنر دیرین ببخشند.» هنر مدرن او، از آبشخور نمادهای ازلی و ارزش‌های متکی بر معنویت و معرفت و عرفان ایرانی سیراب می‌شود. در عمق آثار عربشاهی، می‌توان تضاد موجود بین تاریکی و روشنایی را که در اندیشه‌ی مهریان و زروانیان از دیرباز نهادین شده است، آشکارا دید. همین نگرش و جهان‌بینی هنرمند ایرانی در برخورد با ذات هستی در گذر پیاپی و زنجیره‌ای از اندیشه‌ها و آیین‌های مهری تا بینش تکوین یافته‌ی عرفان شرقی، در تضاد با نگرش هنرمند غربی، در یافتن ذات هستی و معنای یگانگی انسانی، عربشاهی را به درونگرایی و شناخت خود می‌کشاند. او برای ایستایی و مقاومت در برابر پدیده‌های فرهنگی و تمدن غرب و به ویژه رسوبات فشارهای مادیگری و عصر خشن و پرتحرک تکنولوژی غرب، از زبان انتزاعی هنر مدرن و نوین غرب بهره می‌گیرد و حرف‌هایش را می‌زند… در واقع او با تسلط به هنر مدرن و تکنیک‌های آن، با شیوه ای که دستاورد هنر نوین نقاشی غرب است، بینش و عرفان شرقی را بازمی‌گوید… عربشاهی با شناخت از بینش شرقی، نیاز به بازگشت به شرق ندارد بلکه نقاشی‌های او سفری است به درون ذهنیت خود که ریشه در کشورش دارد. در واقع پس از گذر از قرن‌ها، عربشاهی حلقه‌ی مفقوده‌ی زنجیره‌ی تکوینی خط هنری ایران را در رسیدن به هنر نوین جهان امروز یافته است و به خوبی این حلقه‌ی پیوند را می‌شناسد. آثار او به استواری، شاهد این باورند.”

…عربشاهی یکی از مجذوبان دنیای هنر است که جز به نقاشی و عالم نقاشی‌های خودش به چیزی و به کسی توجه ندارد. در جمع به ظاهر حاضر، اما به معنا غایب است که در آن اوقات در عالم نقاشیهایش حضور دارد. حرف می‌زنی، نمی‌شنود مگر آنچه به کار آن دنیا بیاید. این غرقه‌شدن و حضور دائمی در عالم درونی، موجب مکاشفه‌ها و شهودهای باروری شده است که عربشاهی به مدد آن توانسته است چند هزار سال نماد و نشانه‌ی منطقه‌ی باستانی جهان را در کارگاه ذهن و کار دستش بیازماید و تاریخ را خلاصه کند و برسد به عصر ما و در عصر ما آن نمادها و نشانه‌های درونی شده را به عنوان پیامی ابدی دریابد. این نقوش معمایی را به عنوان میراث همیشگی بشر به مثابه رمزگانی شخصی از سوی یک نقاش معاصر ایرانی به گذشته و آینده‌ی هنر مخابره کند.[۲]

نقش‌برجسته‌ها و دیوارنگاره‌ها یکی دیگر از راه‌هایی است که عربشاهی برای بیان هنر خود به کار گرفته است. نقش‌برجسته‌های او، ضمن برخورداری از غنای تکنیکی، از نظر فرم، شکل، رنگ و معناپذیری مواد به کار گرفته شده تحسین‌برانگیز است. نقش برجسته‌هایی که برگرفته از هنر بنیادین ایران بزرگ و در گذر زمان هستند، و نقش برجسته‌هایی که در طول زمان پیر می شوند، دگرگون می‌شوند ولی زنده و ماندگار به هستی پر فروغ خود ادامه می‌دهند و در ساختار معماری بناهای ایرانی، به شیوه‌های گوناگون برای بازآفرینی فضایی نوین با حفظ ویژگی زیبایی‌شناسانه، به کار گرفته شده‌اند. او نقش برجسته‌ها را برگردان جلوه‌های زندگی بر پیکره‌ی ساختمان در شکلی انتزاعی می‌داند و از یافته‌های پژوهشی‌اش که تصویرهای ذهنی او را می‌سازند، در جهش‌های اصیل آفرینش هنری استفاده می‌کند، با بهره‌جویی از فلز، سفال، گچ و بتن، برای نظم بخشیدن به خط ممتد تکوین یافته، خط‌ها و شکل‌ها می‌آفریند. نقش‌برجسته‌ها، فضای معماری یک ساختمان را به گونه‌ای باورنکردنی، دگرگون می‌سازند. ساختمانی که واقعیت وجودی‌اش، سکون و بی‌حرکتی است، در این ترکیب بندی، «نقش و ماده»، ذهنیت تصویری سیال هنرمند را بازگو می‌کند و هستی نامیرایی را به هویت ساختمان می‌بخشد… تفکر و خلاقیت، محور مرکزی اندیشه‌ی هنری عربشاهی را، در ترکیب بندی نقش برجسته‌ها تشکیل می‌دهد. نقش برجسته‌هایش، مظهری است از اصالت طرح و نقش، پاسخی است که به هزاران پرسش تراوش شده از ذهنش در برخورد با آثار هنری جهان و باوری است که خود به ارزش های بالنده‌ی هنری و ارتباط هماهنگ آن در طول تاریخ دارد. نقش برجسته‌های عربشاهی، بافتی محکم و استوار از ارایه‌ی طرح و نقش است. حرکتی است که با شکیبایی، هنر گذشته را در قالب هنر مدرن معنی می‌کند. در واقع اصالت هنری نقش‌برجسته‌های عربشاهی بر پیکره‌ی هر ساختمان، نمادی است از جاودانه ساختن طرح‌ها و نقشمایه‌هایی که در طول تاریخ منهدم شده و یا، روزگار سپری شده، آنها را در جادوی فراموشی حل کرده است. نقش‌برجسته های او که برگردان امروزین، نقش‌های نمادین هنر انسان، به ویژه انسان شرقی است، یگانه گوهر اصالت تمدن یک سرزمین را، زمانی می‌تواند تداعی کند که ذهن هنرمند عربشاهی به این باور رسیده باشد که ذهنیت اش بستری است برای رشد و گسترش خط ممتد و استوار هنر ایران زمین.
از سوی دیگر، رنگ خاک و رنگ کوه‌ها، رنگ فیروزه‌ای و سبزهای تیره، رنگ نقره و طلا، در زیر پوششی سیال، همه از بهانه‌های دلبستگی و لطافت نقش‌هایی سخن می‌گویند که بر نقاشی‌های دیواری او می‌نشینند، رنگ‌هایی که از گذشته‌ی دور از دشت‌ها، صخره‌های کبود و کویرهای خاک و شنی که چون برنز می‌درخشند و در ذهن عربشاهی ثبت و ضبط شده‌اند. اینها او را به آمیزش و کنش و واکنش تازه‌ای بر خط هستی هنر نقاشی دیواری می‌خواند تا با هماهنگی و شناسایی ترکیبی آنها، از افسانه‌ی رنگ‌های شرقی و ارزش‌های آن سخن بگوید. رنگ‌های سیاه، سبز تیره، آبی لاجوردی کبود که هستی دنیای رنگ‌های عربشاهی را شکل می‌دهند، از رنگین کمان رنگی می‌آیند که چکش آهنگر بر فلز، کبودی و سبزی آن رنگ باختگی فلز در گذر زمان، و راز یافتن رنگ‌هایی که غنای گذشته را تداعی کند و در عین حال، بتواند سکوت نهفته در فراموش شدگی را تجلی دهد. ذهن پویای عربشاهی، چون ناظری جست‌و‌جوگر، جلوه‌های رنگ را که ریشه در تار و پود و بنیاد ایران دارد بازمی‌شناسد و به سطح نقاشی‌های دیواری‌اش می‌کشاند تا آثارش بتوانند در ضمن تازگی و زنده بودن، پیوند و ارتباط مستمر و قوی خود را با گذشته تداعی کنند. این سبزهای تیره‌ی آشنا، آبی کبود افسانه ای و رنگ های کویری بیهوده در کنار هم نمی‌نشینند. آنها را ذهنی آگاه و وفادار به ارزش‌های بالنده، بازیافته و تجربه کرده است. [۳]

یکی از همین دیوارنگاره‌ها نقش‌برجسته‌هایش که بزرگراه حقانی تهران را رنگ و نقش بخشیده بود در سال ۸۶ ناپدید می‌شود و هرگز معلوم نمی‌شود که چه بلایی بر سر آن می‌آید، امید است که به راستی در انبار مواد مخروبه و ضایعات مجلس جای گرفته و قابل بازسازی باشد. مجموعه‌ی دیگرش به نام نور و گیاه که ۳۰ سال پیش برای ساختمان مجلس طراحی کرده بود، پیش‌تر به همین سرنوشت شوم گرفتار می‌شود. بنا به گفته‌ی خودش با روزنامه اعتماد در همین باره، “سه لته از مجموع شش لته‌ از کاری با طول نه متر و ارتفاع چهار متر، به گنجینه مؤسسه صبا انتقال داده شده و چهار لته دیگر پاره و تخریب شده است و حتی اگر سه لته بازمانده بازسازی شود، ارزش چندانی ندارد چون تکه‌هایی از یک اثر هستند.”[۴]

از سال ۱۳۸۶ آثار مسعود عربشاهی حضور چشمگیری در حراجی‌های سالهای اخیر داشته است، و اگر مانند کارهای چند هنرمند جوان ایرانی رکودشکن هم نبوده، همه با قیمت‌های بالایی به فروش رفته‌اند.

“دغدغه من خیلى بزرگتر از آن چیزى است که نشان داده‌ام. مثلاً وقتى به مولانا فکر مى‌کنم، مى‌بینم این شعرهایى که گفته خیلى کوچکتر از آن چیزى بوده که حتماً در ذهن داشته است. این را مى‌شود از خلال شعرهاى این مرد بزرگ دریافت. از خالى آثارش.”

عربشاهى همیشه اعتراف مى‌کند که کارش تنها گشودن دریچه اى کوچک به دریایى بزرگ و با عظمت بوده است. به گذشته پهناورى که هنوز آن طور که باید و شاید بازبینى نشده است. خرد و بنیاد از تکیه کلام‌هاى اصلى و همیشگى او هستند.”[۵]

کار مسعود عربشاهی شادی‌آور است، بزرگداشت زندگی است. او از جاذبه‌ی چند جانبه‌ی زمان حال (بدان گونه که تأثیرش را بر او می‌گذارد) و خشنودی سازنده‌ای که در بهره‌گیری از گذشته‌ی نمادین و اسرارآمیز به دست می‌آورد، لذت می‌برد.[۶]

[۱] وب سایت شخصی ، http://www.shamkhani.com/3.asp?id=5

[۲] جواد مجابی، همانجا.

[۳] رضا گوهرزاد، همانجا.

[۴] گفت‌و‌گو با روزنامه اعتماد، ش.۴۱۳، ۱۳۸۶/۴/۲۵

[۵] محمد شمخانی، همانجا

[۶] سیلویا هیماف وایت، همانجا.