انتخاب فراایران صادق تيرافکن

(1392- 1344)

تحصیلات:

لیسانس عکاسی، دانشگاه تهران،

نمایشگاه‌های انفرادی:

1387- گالری اثر، تهران

1385- گالری لی کاسینگ، تورنتو، کانادا

1385- گالری آسچیس، تورنتو، کانادا

1385- گالری نادر مسعود، نیویورک، امریکا

1384- مبانی فتوگرافی کونتریپ، بروکسل، بلژیک

1384- مرکز عکاسی وی.یو ، کبک، کانادا

1384- گالری اثر، تهران

1384- موزه گالری اهمان، نیویورک، امریکا

1382- گالری یو.وی، پاریس، فرانسه

1381- گالری نادر، نیویورک، امریکا

1381- گالری پارکرسون، هوستون، امریکا

1380- گالری سیحون، تهران

1379- گالری سیحون، تهران

1376- گالری سیحون، تهران

1374- گالری سیحون، تهران

برگزیده‌‌ی نمایشگاه‌های گروهی:

1389- مارتین گروپیوس بو برلن، تصویر، برلن، آلمان

1388- موزه‌ی هنر چلسی، ایران از درون تا برون، نیویورک

1388- موزه‌ی بریتانیا، لندن، انگلستان

1387- ‌رازهای نجوا شده، رؤیاهای زیر لب گفته شده، گالریهای مل، لندن

1387- موزه‌ی هنر بخش لس‌آنجلس، لس‌آنجلس، امریکا

1387- میزگرد هنر معاصر، فوکوس، لندن، انگستان

1386- خانه‌ی عکاسی اروپا، پاریس، فرانسه

1385- گالری هنرهای توتال، دوبی، امارات

1385- گالری هنری گولد کوست (کرانۀ طلایی)، استرالیا

1385- آگادمی هنرهای هونولولو، هونولولو، هاوایی

1384- هنر پس از انقلاب، سن سباستین، اسپانیا

1384- جشنواره‌ی هنر آرکو، مادرید، اسپانیا

1383- گالری لی کاسینگ، تورنتو، کانادا

1383- مسلمانان، تهران، استانبول، پاریس و داکار، موزه‌ی لا ویلت، پاریس، فرانسه

1383- پنجمین ماه عکاسی بین‌المللی در مسکو، روسیه

1382- جشنواره‌ی هنر عکاسی، گالری وی.یو، پاریس، فرانسه

1382- نمایش گروهی، یگانه‌ها، گالری وی.یو، پاریس، فرانسه

1382- نمایش گروهی، گالری آرتا، کارخانه‌ی رسومات، تورنتو، کانادا

1382- هنر بروکسل، هنر سده‌ی 21، گالری وی.یو، بروکسل، بلژیک

1382- جشنوار هنر عکاسی، گالری وی.یو، پاریس، فرانسه

1381- خاطرات پییر، موزه‌ی محله‌ی بوزآر دو فرجوس، فرانسه

1381- 20 سال عکاسی در ایران، 40 عکاس ایرانی، موزه‌ی هنرهای معاصر، تهران

1380- پنجمین جشنواره‌ی عکاسی آلپو، سوریه

نمایشگاه‌های هنر مفهومی:

1384- روشن کردن دروازه‌ی ملت، عکس، چیدمان ویدئویی، گالری اثر، تهران

1381- دومین نمایشگاه هنر مفهمومی، رازهای واژه‌ها، موزه‌ی هنرهای معاصر، تهران

1381- نمایشگاه هنر مفهومی ایران، موزه‌ی زاگرب، زاگرب، کروآسی

1380- نخستین نمایشگاه هنر مفهومی، عاشورا، چیدمان با همکاری یک نقاش معاصر ایرانی، موزه‌ی هنرهای معاصر، تهران

1380- عکس‌ها، ویدئو و نقاشی چیدمان عاشورا با همکاری یک نقاش معاصر ایرانی، مرکز یونسکو، بیروت، لبنان

1379- شهر تاریک کودکان، چیدمان، ویدئو، نقاشی، مجسمه، با سه هنرمند دیگر ایرانی در باره‌ی آلودگی هوای تهران

فیلم و ویدئو:

1383- فداکاری، هنر ویدئویی، تهران

1383- مراحل، هنر ویدئویی، تهران

1383-1379-عاشورا، هنر ویدئویی، تهران

1378- بی‌نام، ویدئویی کوتاه در باره‌ی آلودگی هوای تهران، تهران

1376- پرسپولیس، چیدمان ویدئویی، تهران

صادق تیرافکن
در جست‌وجوی هویت ملی مردانه

مترجم : رویا منجم
یادداشت: گفت‌وگوهای تیرافکن با مجله‌ی کَنوَس (Canvas هنر و فرهنگ خاورمیانه و دنیای عرب، جلد 3، 2009) و با اخبار هنری آسیا (جلد 18. 2008) و اشاره‌های خود او درباره‌ی نمایشگاه‌های متفاوتش که در کاتالوگ‌های نمایشگاه به چاپ رسیده مایه‌های الهام بوده‌اند.

صادق تیرافکن در سال 1344 از مادر و پدری ایرانی در کربلا به دنیا آمد و مانند تمامی خانواده‌های ایرانی در عراق آن زمان، در سال 1350 از سوی صدام حسین از عراق اخراج شدند. برای همین درست پیش از انقلاب اسلامی آنان به ایران گریختند. تیرافکن از 15 تا 18 سالگی عضو بسیج بود و در جنگ ایران و عراق شرکت کرد. این تجربه تأثیر ژرفی بر او گذاشت که هنوز هم در کارش طنین‌ دارد. در گفت‌وگویی با مجله‌ی کنوس در حالی که عکس های آن سال هایش را نشان می‌دهد می‌گوید: ”بیشتر این افراد دیگر در این دنیا نیستند و تماسم با بقیه را هم از دست داده‌ام.“ مجموعه‌ی عاشورا، که مجموعه‌ای ادامه‌دار است از این سال‌های تجربه‌ی مستقیم دینی‌اش سرچشمه می‌گیرد، و در همین زمان است که آهنگ آن می‌کند تا هنر را پیشه خود سازد و به دانشگاه تهران می‌رود و در 1368 از رشته‌ی عکاسی این دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شود. ”من عکاسی را با ثبت آنچه در پیرامونم بود آغاز کردم، اکنون آنچه را که در پیرامونم است به استودیو می‌برم و به آنچه از منشور زندگی و فرهنگ خود می‌ببینم دگرگون می‌کنم. انگاره‌ای در قالب عکس آغاز می‌شود، اما ممکن است کلاژ یا ویدئو شود.“ علاقه‌ی همزمان ژرفش به تئاتر و فیلم اغلب باعث می‌شود که کارش آمیزه‌ای از اثری تئاترمآب به صحنه درآمده (حتی وقتی در عمل عکس را به صحنه نمی‌برد) با چشم یک مستندساز باشد که تأثیر عکاس امریکایی سیندی شرمن را روی او هویدا می‌کند. مانند او از پرتره خود برای رسیدن به هدف‌های روایتی بهره می‌برد، اما در جایی که شرمن از نقاب‌های گوناگونی در عکس‌هایش سود می‌جوید، تیرافکن کمابیش همیشه شناختنی است.

”دقت و زیبایی‌ عکس به صحنه درآمده را دوست دارم و می‌کوشم بدون به صحنه درآوردن آن به آن برسم.“ فیلیپ لورکا دی کورسیا (عکاس امریکایی) و ویک مونیز (عکاس برزیلی) از دیگر عکاسانی هستند که روی او تأثیر داشته‌ا‌ند. تیرافکن پیوسته در حال جذب و فراگیری از پیرامون و به گفته خودش: ”دانشجویی همیشگی“ است.

این تا اندازه‌ای برخورد خودانگیخته‌ی تیرافکن به پروژه‌هایش را توضیح می‌دهد. پیوسته همزمان روی چند پروژه کار می‌کند و هرگز آنها را به صورت کاری جدا و در انزوا با تاریخ شروع و پایانی معلوم آغاز نمی‌کند.

گوناگونی مضمونی پیوسته هم‌چون تار و پودی در آثارش بافته و شکافته می‌شود ـ فرهنگ ایرانی، فرهنگ امروزی، فرهنگ باستانی و هویتش در جایگاه یک مرد و یک ایرانی. در عکس‌ها و ویدئوهایش، از تاریخ چندهزار ساله‌ی ایران، از دین زردشتی و پادشاهی صفوی تا امروز، از جمله تلویزیون ماهواره‌ای و فرهنگ شخصیت‌های پرآوازه بهره می‌برد. سپس لایه‌هایی از تجربه‌ی شخصی خود را به آن‌ها می‌افزاید تا فرشینه‌ای پرمایه از زیبایی‌شناسی‌ها و مفاهیمی را که با استادی بافته شده بیافریند. تیرافکن مردی سرزنده و خون‌گرم با موهای فلفل نمکی، دستانی گویا و لبخندی چابک است. ظاهر پسرانه‌ و رفتار پرانرژی‌اش آوای پخته‌ی مردی را آشکار می‌کند که در این 44 سال زندگی چیزهای زیادی دیده است.“

نخستین نمایشگاه انفرادی پرتره‌هایش را در 1369 در گالری سیحون برگزار می‌کند. در نوامبر همان سال دعوت می‌شود تا در نمایشگاه گروهی روش‌های عکاسی‌ در پاریس شرکت کند. این سرآغاز زندگی حرفه‌ای‌اش در بیرون از ایران و انگیزه‌ای برای جابه‌جایی به نیویورک در 1376 می‌شود؛ تعاملش با هنرمندان باختری باورش را به ایرانی‌بودنش نیرو می‌بخشد و او را به ایران بازمی‌گرداند تا نخستین چیدمان ویدئو مفهومی را به نام پرسپولیس (تخت جمشید) در ایران تولید کند که در 1378 در گالری سیحون به نمایش گذاشته می‌شود.

در گفت‌وگویی با جانت ردی از اخبار هنری آسیا، در پاسخ به این پرسش که چرا پرسپولیس را به عنوان زمینه‌ی نگاره‌های خودش به کار می‌برد، می‌گوید: ”… پرسش هویت و ملیت همیشه مرا مفتون می‌کند. شکوه و عظمت هر تمدنی در یادواره‌هایی بازتاب دارد که از گذشته بازمانده و با عکاسی خود می‌خواستم بهتر دریابم که این چه چیز است که از یادواره در هر دو سطح شخصی و ملی تراوش می‌شود.“


1998 – Perspolis – Black and white print

در این دیدارش از ایران علاقه‌اش به فرهنگ‌های پیش‌اسلامی و اسلامی، از جمله هنر، فلسفه و ادبیات افزایش می‌یابد و مجموعه‌ی چغازنبیل (زیگوراتی باستانی در جنوب غربی ایران، 1374-77)، عاشورا (1368-1383) و بخش دوم پرسپولیس (1381) پا به هستی می‌گذارند که در آن مردمان دیگری از دوره‌های متفاوت تاریخی را وارد چارچوب (فریم) آن می‌کند.


2008 – Multitude – 74 x110 cm- Digital photo collage

تیرافکن عکاسی را با دوربین هسل‌بلاد که عکس‌هایی پرمایه و پرجزئیات می‌گیرد، آغاز می‌کند، ولی در 1381 آن را با فرمت دیجیتالی حمل‌پذیر جایگزین می‌کند. برای همین است که مجموعه‌ی عاشورا از عکس‌هایی شکل گرفته که گاه اثر نهایی است و گاه به عنوان نگاره‌ای آغازین کار می‌کند که هنرمند سپس آن‌را با کامپیوتر دستکاری می‌کند. مضمون عاشورا به زیر مقوله‌هایی تقسیم می‌شود، از جمله، مد، نسل و جنسیت. به مقوله‌ی مد در مردان سیاه‌پوش می‌پردازد. بخش نخست عاشورا در 1380 در موزه‌ی هنرهای معاصر تهران به نمایش گذاشته می‌شود. بخشی از مردان سیاه‌پوش نخستین‌بار در کتابی ظاهر می‌شود که در 1384 به چاپ می‌رسد و دیرتر در گالری هنرهای زیبای واترهاوس و داد به نمایش درمی‌آید. در کل بنا به تخمین خودش تنها پنج درصد این مجموعه به نمایش همگانی درآمده است، وضعیتی که امیدوار است با چاپ تمام عکس‌ها در آینده‌ی نزدیک تغییر کند.
در 1381 به خوش‌نویسی رومی‌آورد که از دید او ”عالی‌ترین شکل ارتباط برای گونه‌ی مردم (انسان) است“ و رازهای واژه‌ها پا به هستی می‌گذارد که در 1387 در نمایشگاهی گروهی به نام رازهای نجواشده، رؤیاهای زیر لب گفته شده‌ در لندن به نمایش درمی‌آید. ”ما همه داستان‌های غم‌انگیز خود را داریم که بی‌درنگ در نگاهی آنی به دیگری بازمی‌شناسیم. برای همین حروف جداگانه در آثار من به صورت استعاره‌ای برای این نگاه‌های آنی کار می‌کنند و نشان می‌دهند که از راه تجربه‌های احساسی، ما همه در چیزهایی با هم مشترک هستیم.“


2002 – Secret of words – 63×90 cm – C print

گذشته از تاریخ ایران و هویت فردی، مردانگی و مردی هم موضوع مهمی در آثار تیرافکن بوده است که نخستین بار در مردان ایرانی (1379) پدیدار شد که دیرتر در 1385 در بلژیک به چاپ رسید. عکسی سه‌لتی از خود را که به تصویرهای خنده‌‌دار پی‌درپی comic strip می‌ماند، با پوشاندن هویتش زیر لنگی قرمز پنهان می‌کند که گویا در گذشته از نخ‌های طلایی و نقره‌ای بافته می‌شده) و در نبردهای ورزشی به کار می‌رفته و نماد مردانه‌ی جنگجو و به گفته‌ی تیرافکن ”مردمیت مرد واقعی نه تنها در ایران، بلکه در جامعه‌ی جهانی امروز“ است. می‌گوید: ”در واقع موضوع مردانگی در مجموعه‌ی در دست کار کنونی‌ام از دست دادن هویت ادامه دارد. در این مجموعه کوشیده‌ام تا پیام مردم‌دوستانه‌ای را که در این نمادهای باستانی مردی در فرهنگ من جای دارد انتقال دهم، مبادا که فراموش شوند.“
در زورخانه (1382-83) که معابد اسلامی‌شده‌ی میترایی است و از زمان پیدایش‌شان مردان در آن به بدن‌سازی و ذهن‌سازی پرداخته‌اند و مهد فرقه‌های گوناگون پهلوانی و دیگر آیین‌های مردانه بوده است، تیرافکن می‌کوشد نشان دهد که هر چند ”همان محیط و ظاهر نگاه داشته می‌شود، ولی نه آن روحیه و آن نگرش.“


2003-04 – Zoorkhaneh (Traditional Iranian sport club) – 60×90 cm – C.print

عجیب نیست که پروژه‌ی همزمان دیگرش، ویدنوی فداکاری (1382) در زورخانه روی می‌دهد، جایی‌که کشتی‌گیران لنگ‌پوش در صحنه مرکزی پشتک می‌زنند. اما درست در زیر این پوسته، جنایت‌های احساس‌های سرکش به دلایلی نهانی سخت با هم برخورد می‌کنند و دیوانگی با خشمی خروشان به رخس (رقص) می‌پردازد. این جایی است که تیرافکن تابوهای فرهنگ سنتی ایرانی را به مبارزه می‌طلبد. با الهام گرفتن از داستان حضرت ابراهیم که کمابیش پسر محبوبش را کشت تا جان‌سپاری خود را به خداوند ثابت کند، رستم که ندانسته تنها پسرش را کشت تا جان‌سپاری‌اش را به پادشاه و سرزمینش ثابت کند و امام حسین در مقام نماد فداکردن خود به پای ایمان و ایدئولوژی، تیرافکن این مجموعه را ”تعبیر هنری من از تأثیر عاطفی این داستان‌ها بر من از کودکی“ توصیف می‌کند.“ دیرتر همین مضمون را در جان‌سپاری می‌پروراند.
نمادها برای تیرافکن ”ارزش‌ها و معناهای خود را در هر فرهنگ دارند“، در حالی‌که ”غریزه‌های بنیادین مردمی، معناهای مشترکی برای مردمان سراسر دنیا دارد.“ از دید او “انار نمادین‌ترین میوه در خاورمیانه است“، و دامنه‌ی گسترده‌ای از معانی را دربرمی‌گیرد از عشق تا دنیای بیکران و در وسوسه که آن را به فیلمساز محبوبش سرجی پاراژانوف اهدا کرده، ”می‌گذارد که تماشاگران خود به شیوه‌ی خود آن را تعبیر کنند.“

در نشانه‌های تن، منحنی‌های تن و از دست دادن هویت تیرافکن با فرهنگ به صورت مُهر برخورد می‌کند که نمی‌تواند شسته یا تغییر داده شود و بنابراین بخش مهمی از هویت هر کس را می‌سازد. خالکوبی باستانی ایرانی که آدابی در میان شاهان پیش از هخامنشیان بوده، و مهرهای چوبی که برای تزئین پارچه به کار می‌رفته، الهام‌بخش نگاره‌سازی این مجموعه‌ها بوده است. اما برای تیرافکن ”مهرها در اینجا برای مهرکردن شکل مردمی به کار رفته است. گوشت بومی است که فرهنگ بر آن مهر زده است.“


2001-02 – Body Curves – 60×46 cm- Mixed of stamps and hand written calligraphy on silver print

از چشم‌اندازی دیگر، این مجموعه را می‌توان به صورت اشک‌ریزی هنرمند برای شکوه گذشته‌ی فرهنگ ایرانی دید که اینک از سوی جوانان امروز ایرانی با ”سخن‌پراکنی‌های تجارتی فراگیر ماهواره‌ای و اینترنت“ دارد جایگزین می‌شود. همان‌طور که تیرافکن به درستی می‌گوید: ”نخستین چیزی که جنگ می‌کشد فرهنگ است. حکومت‌ها بودجه برای فرهنگ را به صفر می‌رسانند، اما برای ماهواره‌ها که آشغال‌ها را مستقیم به خانه‌های مردمان می‌برند، مایه دارد.“ نقش میراث فرهنگی در زندگی امروز یکی دیگر از پروژه‌هایی است که تیرافکن در توده‌ و جان‌سپاری به آن پرداخته که در 1387 در گالری اثر به نمایش درآمدند. هر دو مجموعه به بن‌مایه‌های هویت و فرهنگ می‌پردازند.
توده به زندگی همگانی شخص می‌نگرد و خیابان‌های شلوغ تهران که هر کس هنگام بیرون رفتن از خانه باید با آنها رویرو شود، و نخستین عکس‌های مستند از گروهی از مردان که به چند نسل متفاوت تعلق دارند و کنار تپه‌ای نشسته‌اند، با دستکاری تپه به سطح پرمایه و پیچیده‌ی خاک و یک فرش صفوی خاکی رنگ، تبدیل به اثری هنری می‌شود. جان‌سپاری که تودارتر و ژرف‌اندیشانه‌تر است، مجموعه‌ای از عکس‌های پی‌درپی مردان و زنانی است که به چهار دیوار گالری تابیده شده، در مرکز ساختاری شیشه‌ای زیگورات‌مانند و تابنده‌ای به رنگ زرد و سبز است که به گذشته‌ی زردشتی ایران اشاره دارد. این اثر هوشیارانه شکسته‌نفسانه‌تر از پروژه‌های پیشین اوست و عناصری از هنر چیدمان را در خود دارد که برای هنرمند تازه است و امیدوار است که این پروژه را بپروراند و در جای دیگری به نمایش بگذارد.

نجواهای خاور (1385-1386) به پرسش دمکراسی می‌پردازد و اینکه چگونه امریکا حساسیت کمی به فرهنگ، دین و سبک زندگی در منطقه نشان می‌دهد، و تنها به عملیات نظامی توجه دارد. با تعبیر فرش ایرانی، تیرافکن به دنبال نگاه داشتن سنت‌هاست.


2006-07-Whispers of the East 3

تازه‌ترین پروژه‌ی او فرشینه‌ی مردمی (1388-1389) بزرگداشت هنر سنتی و هنرمندان ناشناخته‌ی زادگاهش برای بستن باورهای سنتی و الگوهای باستانی به مردمان نوین و زیبایی‌شناسی امروز است. ”در کارهایم از 1385 روی جمعیت و توزیع نامتوازن آن در دنیا کانونمند بوده‌ام. تنها از جنبه‌ی سیاسی به موضوع نگاه نمی‌کنم، بلکه از آن مهم‌تر با چشمی هنری به آن می‌نگرم ـ چشمی که سرچشمه‌اش به فرهنگی هزاران ساله می‌رسد، سرشار از تاریخ و تمدن. با بهره‌وری از فن‌آوری نوین کوشیده‌ام رویدادهای کنونی را با هنر لایه‌لایه و پنهان تاریخی درآمیزم تا ارتباط میان مردمانی را که در دنیای امروز زندگی می‌کنند با کارم آسان سازم.“


2009-2010 – Human Tapestry- 97×151 cm – Digital photo collage

همان‌طور که کالبد کارش نشان می‌دهد، تیرافکن بسیار به هویت خود در مقام مردی ایرانی افتخار می‌کند. این فخر را از راه هنری موشکاف می‌رساند که در آن هر جزئیاتی سنجیده و سبک و سنگین می‌شود تا اثری را به بهترین شکلی که در توانش است بیافریند. این را به عنوان تبار نهایی فرهنگ ایرانی می‌بیند. ”هنر ایرانی بازتاب حس اوج‌گرفته‌ی کمال‌گرایی است. به تخت‌جمشید بنگرید، به مینیاتورهای ایرانی و هنر صفوی!“
هنر لایه‌لایه و پرمایه‌ی تیرافکن اثر مردی بی‌نهایت پیچیده است که به جهنم رفته و بازگشته و کارش بی‌باک و تند و تیز است.

شاید هنرش روشی شاعرانه برای بیرون راندن دیوهای گذشته و کنونی باشد. ”هدفم این است نشان دهم که تمامی مردمان، صرف‌نظر از جنسیت، فرهنگ و دین به راستی به دنبال صلح و آرامش و سپنتایی (تقدس) درونی اند.

صادق تیرافکن صبح نوزدهم اردیبهشت ماه 1392 پس از مدت‌ها رنج بیماری در تورنتو کانادا دار فانی را وداع گفت.