انتخاب فراایران فرهاد مشیری

متولد ۱۳۴۲، شیراز _ دانش‌آموخته‌ی انستیتوی هنر کالیفرنیا، والنسیا، کالیفرنیا

منتخب نمایشگاه های انفرادی:

۱۳۸۶ _گالری دانیال محمود، چلسی، نیویورک -_ “فروشگاه آبنبات”، گالری خط سوم، دوبی_1385 “آستانه ی خوشبختی”، اکستراسپازیو، رم_ گالری البره، بحرین_”سوپر مارکت عملیات”، (با شیرین علی‌آبادی)، گالری کانتر، لندن_”سوپر مارکت عملیات”، (با شیرین علی‌آبادی)، دانشکده طراحی، کپنهاگ_ گالری خط سوم، دوبی_1383 اکستراسپازیو، گالری فضای هنری، با موزه داری ایزابل فن دن آیند دو ریورن، دوبی _ گالری کاشیا هیلدبرند، نیویورک_1382 گالری کاشیا هیلدبرند،نیویورک_موزه ی خانه ی لیتون، با موزه داری رز عیسی، لندن_1381 گالری فریدون آو، تهران_1380 “بهشت”، گالری آو، تهران_1379 گالری آو، تهران_1371 گالری سیحون ایران

منتخب نمایشگاه های گروهی:

۱۳۸۷ “گفت و گوی شرق و غرب”، رمزگرایی، طنز و گذشته ی افسانه ای”، به موزه داری لیلا تقی نیا میلانی، گالری هلر، نیویورک _ ۱۳۸۷ هنر دبی، مارس ۲۰۰۸، دبی، امارات _ ۱۳۸۷ “کلمه در هنر”، موزه ی بریتانیا، دبی _ ۱۳۸۶ “هنر بدون مرز”، گالری تهران، دانشگاه تهران _ “گفت‌وگوی همسایگان”، مرکز فرهنگی فشانه، استانبول، با موزه داری برال مادرا _ ۱۳۸۵ ایران دات کام، موزه ی هنر نو، فریبورگ _ “تصاویری از خاورمیانه”، کپنهاگ _ “هنر بدون مرز”، مرکز هنر تجربی معاصر ارمنستان، ایروان _”روز پیروزی”، گالری کاشیا هیلبرند، نیویورک _ “کلمه در هنر”، هنرمندان خاورمیانه ی نوین، با موزه داری ونسیا پورتر، موزه ی بریتانیا، لندن _ “بازیابی قومی”، گالری فریدون آو، تهران _ ۱۳۸۴ “پس از انقلاب”، با موزه داری اوکتاویو زایا، کی.ام کولورنیا اراکوستارتوآ، سن‌سباستین _ “کمابیش هیچ”، اکستراسپازیو، رم_ “خوشامدگویی رم”، با موزه‌داری فرهاد مشیری، گالری کاشیا هیلدبرند، نیویورک ۱۳۸۳-۱۳۸۴ “لمس واقعی دشوار است”، کونستوراین، مونیخ _ انجمن هنرمندان جوان، اوسلو _ یینس (فضای کار هنرمند)، گوتنبرگ، بیلموسیت اومیا، دانشکده ی هنرهای زیبا، اومیا، سوئد _1383 Entfernte Nahe با موزه داری رز عیسی، خانه ی فرهنگ های جهان، برلن _ “زیر پوست ایران”، با موزه داری فیروز فیروز، سی.سی.سی. بی، بازاریابی قومی بارسلونا، با موزه داری مارتین ادرفوهرن و تیرداد ذوالقدر، مرکز هنر معاصر، ژنو _ نقاط برگشت، با موزه داری مدیا فرزین، گالری لوروی نیمان، دانشگاه کلمبیا، نیویورک _ ۱۳۸۲ “حوض ایرانی”، با موزه داری ماریا چوس مارتینز، کاسا آسیا/ آرکو مادرید _ “کاسا آسیا”، با موزه داری ماریا چوس مارتینز، بارسلون _ دوسالانه ی شارجه، شارجه، امارات _ مرکز هنر معاصر روزیوم، مالمو، سوئد _ “ضربه ی مداوم نفس”، با موزه داری افسانه فیروز، دانشگاه هاروارد، بوستون _ هفت، با موزه داری میچکت کریفا، فضای لندوسکی، بولون، فرانسه _ ۱۳۷۲ دوسالانه ی تهران، موزه ی هنرهای معاصر، تهران _ ۱۳۷۶ گالری دورو تی گولدین، لس آنجلس

درباره ی فرهاد مشیری:

۲۰۰۵ نشریه ی هنرهای تجسمی ” بدون عنوان”، زمستان ۲۰۰۵ _ ۲۰۰۵ نشریه ی Trace، مارس ۲۰۰۵ _ ۲۰۰۵ روزنامه ی “نیویورک سان”، ۲۵ مارس ۲۰۰۵ _ ۲۰۰۵ مجله “کانواس”، شماره ی مارس، آوریل ۲۰۰۵ _ ۲۰۰۵ روزنامه ی نیویورک تایمز، ۸ آوریل ۲۰۰۵، به نوشته ی هالند کاتر _ ۲۰۰۵ نشریه ی “بدون”، بهار ۲۰۰۵ _ ۲۰۰۵ مجله ی هنر آسیا پاسفیک، بهار ۲۰۰۵ _ ۲۰۰۵ مجله ی Gulf Air، مه ۲۰۰۵ _ ۲۰۱۰ نشریه ی “بدون” ، نوشته ی نگار عظیمی، شماره ی ۲۰، بهار ۲۰۱۰

فرهاد مشیری
در تکاپوی خلق یک پاپ آرت ایرانی جدید
اکنون سال هاست که فرهاد مشیری، نقاش و هنرمند چیدمان ایرانی به چهره ای محبوب و شناخته شده در عرصه ی بین المللی هنر بدل شده است. اقبال عمومی منتقدان هنری و موفقیت های پی در پی او در حراجی های بین المللی باعث شده که در خارج از کشور خودش به شهرت و اعتباری استثنایی برسد در حالی که در سال های اخیر، در داخل ایران کم تر حضور داشته است. یکی از آثارش به نام “عشق” در یکی از حراجی های معتبر هنری به حد نصابی جدید در بهای آثار هنری دست یافت که برای یک هنرمند جوان ایرانی یگانه و مثال زدنی بود. اما این تنها موفقیت در فروش نیست که از او هنرمندی یگانه ساخته است بلکه در زمینه ی خلق آثار هنری، خیلی زود به زبانی شخصی و سبکی خاص خود دست یافت که آثارش را برجسته و ممتاز کرده است.

فرهاد مشیری در سال ۱۳۴۲ (۱۹۶۳) در شهر شیراز، شهر حافظ و سعدی و پاسارگاد و پرسپولیس به دنیا آمد. پدرش مالک چند سینما در شیراز بود و فرهاد از همان نوجوانی به سینما و هنر علاقه مند شد. شاگردی موفق در تحصیل نبود اما دلباخته ی طراحی و نقاشی بود و پدرش که با هنر آشنا بود او را تشویق می کرد. همین عشق و علاقه و مهارت نسبی او در طراحی باعث شد که در آستانه ی انقلاب ایران، در سال ۱۳۵۸ (۱۹۷۸) به ایالات متحده رفت و در حومه ی لس آنجلس ساکن شد و تحصیلات مقدماتی اش را به پایان برد. او در سال ۱۳۶۰ در انیستیتوی هنر کالیفرنیا ثبت نام کرد ، در زمانی که هنرمندانی چون جان بالداساری و مایکل اشر در این مدرسه تدریس می کردند. بنابراین دوران تحصیل او در این آکادمی با یکی از دوره های درخشان این مدرسه مصادف شد. اولین نمایشگاه هایش را هم در لس آنجلس برگزار کرد که یک چیدمان ویدیویی گروهی در سال ۱۳۶۶ با نام «پایان» ( The End ) و یک چیدمان در گالری Black Salad در سال ۱۳۶۷ بود. گر چه کار او از ابتدا با تصویر و سینما و ویدیو آرت آغاز شد اما از سومین نمایشگاهش در گالری دوروتی گلدین معطوف نقاشی و میکس مدیا شد.

او پس از ۱۲ سال اقامت در ایالات متحده، در سال ۱۳۶۸ به ایران بازگشت و از آن پس، جدا از ۴ سال(۱۳۷۷-۱۳۷۳) که به کار تهیه و تولید فیلم های انیمیشن کامپیوتری و کتاب برای کودکان به سفارش سازمان یونیسف پرداخت، یکسره به کار نقاشی پرداخته است.

در سال ۱۳۷۸، فرهاد مشیری، با الهام از خم ها و کوزه های سفالینی که در شیراز دیده بود یک سلسله نقاشی کشید که بعدها به «نقاشی های کوزه» معروف شدند. این آثار، نقاشی هایی مینی مال از کوزه های سفالین در بوم های بزرگ، تخت و با پس زمینه هایی تک رنگ بودند که به روی نقش سطح کوزه ها، کلمات یا عباراتی ساده چون «عشق»، «گذشته، گذشته است.» یا «فقط من»، در قالب خطاطی و خوشنویسی ایرانی، با مرکب و رنگ و حروف درشت حک شده بود. این آثار خیلی زود مورد توجه هنر دوستان و منتقدان هنر قرار گرفت و زینت بخش دیوارهای مجموعه داران آثار هنری شد.

سهراب محبی، منتقد، نویسنده و کارشناس هنری این آثار را «اشاراتی رندانه و ظریف به مکتب نقاشی سقاخانه ی سال های ۵۰-۱۳۴۰ ایرانی» می داند. به گفته ی او « این احضار نوگرایی ایرانی با زبان در قفای مشیری، در حالی که اشاراتی دیداری به خوشنویسی و سنت خط – نقاشی ایرانی داشت، اما تفسیرهایی بازیگوشانه از رابطه ی میان دیدنی، نوشتاری و سخن وری بود.» اما شاید این نگاه رندانه، ظریف و کنایی به یکی از مکاتب نقاشی مدرن ایرانی، با مینی مالیسم اجرایی آن (- درست برعکس خود مکتب که به تکلف، گزافه گویی و پرکار بودن اجرا نظر داشت-)، ایجاز در کاربرد نقش و رنگ و خطاطی، ترکیب بندی تزیینی آن، نگاهی پست مدرن به دوره ای از نقاشی ایران بود که در آستانه ی دهه ی ۱۳۴۰ می کوشید نوعی پاپ آرت ایرانی خلق کند، به گفته ی محبی اما، «این آثار فرهاد مشیری، سروصدای خیابان ها، بوق کامیون ها، نمود انگاره ها ی جا به جا شده ی سقاخانه را در خود داشتند و به مرز میان شعر و شر و ور پهلو می زدند. در واقع مشیری در این آثار توانسته بود وضعیتی را بیافریند که برداشت او از تأملات تاریخ هنر، در اثر تجسم می یافت و بیننده، همزمان، هم شاهد خود اثر بود و هم نقد اثر. این برداشت از نقد به عنوان موضع، در میان چیزهای دیگر، مثل مکان، طنز یا تضاد، ، آثار مشیری را از بیش تر هم عصرانش جدا و متمایز می کرد، هم عصرانی که کارهایشان از متجلی ساختن وضع موجود فراتر نمی رفت.» مشیری نقاشی های کوزه اش را نخستین بار در ۱۳۸۰ در گالری فریدون آو به نمایش گذاشت.

سپس دوره ای پربار از نمایشگاه هایش، متشکل از نقاشی و چیدمان ها بود، دوره ای از چیدمان های سفره هایش با بشقاب هایی نقش دار، با رویکردی جدید برای رسیدن به نوعی پاپ آرت جدید ایرانی. در این مجموعه آثار، او با شمایل هایی متأخرتر مردمی و بومی به عنوان نقش بر کف بشقاب ها و دیس هایش کار می کرد. عکس هایی از هنرمندان، چهره های مشهور، شمایل های محبوب مردم در نوعی ارائه ی کیچ مانند، چیده شده بر روی سفره های دراز ایرانی بر سبزه زار باغ ها و زیر سایه سار درختان. در دوره ای که به قول سهراب محبی، « معدودی از هنرمندان کشور در گیر و دل مشغول درون مایه ی کهنه شده ی “هویت” و بازیابی هویت و ارزش های از دست رفته بودند و بسیار محافظه کارانه از هنر بهره می بردند.»

در ۱۳۸۳، فرهاد مشیری رویکردی تازه از کیچ را تجربه کرد. او نخستین گلدوزی هایش را (یادآور سنت گلدوزی زنان بومی ایران) در نمایشگاهی در ایتالیا به نمایش گذاشت. این گلدوزی ها نیز ویژگی های غالب آثار او را داشتند : وجهی قابل ملاحظه از تزیین در رویکردی دکوراتیو، شیوه ای ترکیبی اما بسیار ساده از کاربرد مینی مالیستی شمایل ها و نقش های مردمی با Mannerism شخصی شده ی خودش با طرح هایی که به قول نگار عظیمی (نشریه ی Bidoun، شماره ی ۲۰، بهار ۲۰۱۰ ) ” گویی از دل کارتون ها یا افسانه ها یا قصه های پریان بیرون آمده اند” … و کاربرد شمایل های جهانی، از هر دو منبع فرهنگ شرق (زادگاه او) و فرهنگ غرب ( محل تحصیل و فرهنگ اندوزی او ) را داشتند، برای رسیدن به آثاری جهانی برای نشان دادن ناهنجاری های ناشی از برخورد دو فرهنگ یا شاید آشتی دو فرهنگ در بافتی از پاپ آرت جدید ایرانی. دوره ای از آثارش که با نقاشی هایی از بمب افکن های جنگنده کار می کند، یادآور تابلوی معروف Whaam (1963) از روی لیختن اشتاین، هنرمند پاپ آرت امریکایی بودند یا یادآور ریشه ی اصلی تر آنها، کمیک استریپ های مارول .

نمونه ی دیگر استفاده ی مشیری از شمایل های جهانی را می‌توان در قالیچه ی پرنده (۱۳۸۶) یافت، اثری که با قیمت بی‌سابقه‌ای در حراجی کریستیز به فروش رفت. قالیچه ی پرنده در واقع از ۳۲ فرش ماشینی در اندازه‌های 275x 180 x44 سانتی متر و 300x 200 x 44 سانتی‌متر شکل گرفته بود که روی هم دسته و هر کدام به شکلی مکانیکی مثله و به قالب یک جنگنده ی معمولی بریده شده بود که رگباری از پیام های متضاد شلیک می‌کردند. پهلوی هم گذاری مفروشی نرم و خانگی با تصویر سخت‌افزار نظامی می‌تواند یا دخالت بیگانگان را القا کند که با خود مصیبت می آورند یا کنایه‌ای به عزم جزم و مقاومت دولت در مقابل تجاوزگران .

مشیری خود درباره ی این اثر خود می‌گوید: “یکی از شیفتگی‌های من تمثال ها و کلیشه‌هاست که نمونه‌اش فرش های ایرانی است که شاید بزرگ ترین صادرات کشور ما بعد از نفت است. این فرش ها که سرشار از حس آشنایی است نسبت به انواع امکانات باز است.”

قالیچه ی پرنده که یکی از داستان های معروف هزار و یک شب است در رقابتی سخت با دیگر نمادها و تمثال های این اثر یعنی شاهزاده‌ها و شاهزاده‌خانم ها، دزدان و جن های درون بطری هنوز پایدارترین تصویر است.

در نوشته‌ای در سایت کریستیز درباره ی این اثر از جمله آمده: “قالیچه ی پرنده ی مشیری، دارای پیامی برانگیزاننده، خنده‌‌آور و مبهم است. اندازه ی بی‌اندازه بزرگ آن و هم‌جوشی تغزلی با لحن طنزآمیزش، آنرا به یکی از تاثیرگذارترین آثارش تبدیل کرده است. فرش های ایرانی با اهمیت عظیم فرهنگی و اقتصادیشان، یکی از نمادهای ایران و بخش نیرومندی از هویت ایرانی است. استفاده ی مشیری از بن‌مایه ی فرش به صورت مختصرنویسی ایران و فرهنگ ایرانی به نحوی یادآور استفاده ی جاسپر جانز از پرچم امریکا به عنوان نماد امریکاست. بار معنایی فرش ایرانی، منحصربه ‌فردی و دست بافت بودن آن است. مشیری با روی هم گذاشتن سی و دو فرش ماشینی یک اندازه و سوراخ های هم‌اندازه‌ای که در آنها ایجاد کرده شکلی را به وجود آورده که نمایانگر فراورده ی فن‌آوری پیشرفته، جنگ‌افزاری مدرن است، و با این کار انتظارات از فرش به عنوان دست‌بافت را واژگون و آنرا به فرآورده‌ای با تولید کلان تبدیل کرده است. تکرار و روی ‌هم گذاری این نماد دیدنی یادآور طراحی های جعبه‌های کنسرو سوپ بریلو اندی وارهول است، در حالی که از لحاظ دقت و تجلیل بت‌پرستانه ی ماده، یادآور هنر مینیمالیستی (به خصوص) دونالد جاد است.”

دیرتر، در ۱۳۸۷ مشیری دوره ای از کارهایش را به نمایش گذاشت، که از گلدوزی در بلورهای سواروفسکی، جواهرساز معروف بین المللی، تشکیل می‌شد. در یکی از این آثار به نام “عشق” که قبلا به آن اشاره شد، مشیری به هر دو معنای این واژه، یعنی مفهوم شرقی، عرفانی، مذهبی – ایرانی و مفهوم غربی – مسیحیِ برادری و محبت و رابطه ی انسان و خدا کنایه می‌زند. در همین دوره است که چیدمان های او از مبل های استیل و دستگاه های صوتی بر روی مبل ها و همه زر اندود شده، نگاهی تازه بودند به ترکیب فرهنگ ها و روحیه ای از دلبستگی به کیچ در هر دو فرهنگ.

به گفته ی سهراب محبی ” برداشت جا به جایی در بسیاری از آثار مشیری کانونی ست؛ جا به جایی در برابر تضادی که منبع اصلی و مایه ی فرآوری های هنری تک ساحتی بسیاری از هنرمندانی شده که نگارگران صرف بر هم گذاری های از پیش ساخته ی زندگی معاصر ایرانی شده اند. این جابه جایی می تواند در درون نهاد خود نقاشی باشد، مانند ظروف سفالینی که هنرمند با آنها نگاهی، برای نمونه به سقاخانه، می اندازد یا می تواند رنگی و رگه ای از طلا باشد که مبل استیل، ست استریوی چیدمان شده ای را در فضای مکعبی تمامآ سفید زر اندود می کند – آثاری مانند “گهواره ی کامیابی”. هنر مشیری هم از راهکارهای بازاریابی بومی سود می جوید و هم از نقد آنها. او با نوک ضربه ای از قلم مو، بازتاب پذیری طنز آلود خود را به شکر و تخم مرغی تزیینی روی شیرینی بدل می کند. با جای دادن فاصله در خود اثر، که در جاهایی می تواند به کلبی مذهبی و بدبینی نزدیک یا تفسیر شود، حضوری تندیس وار، قاطع، ضربه زننده و کوبنده به مفهوم می بخشد.”

مشیری در آغاز راهی ست تازه. او اکنون هنرمندی ست جهانی، با پشتوانه ای غنی از فرهنگ و تمدن شرقی و آشنا با پیشرفت و رشد سریع هنر و فرهنگ غربی، در تکاپوی رسیدن به زبانی خاص. یگانه، منحصر و ویژه ی خود، در تفسیر از جهان معاصر، آشنا به همه ی شیوه ها و فنون هنری و آماده ی جهش به افق های تازه.

 

انتخاب فراایران پروانه اعتمادی

متولد تهران ۱۳۲۶

تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا ̗ دانشگاه تهران ۱۳۴۷

شرکت در چندین نمایشگاه گروهی و انفرادی در داخل و خارج از ایران از جمله:

وید گالری لوس آنجلس

وید گالری ونکوور (کانادا)

گالری مجلس دوبی

نخستین نمایشگاه هنری بین المللی تهران

نمایشگاه پنجاه سال هنر ایران ̗ انجمن ایران و امریکا

نمایشگاه در سالن بین المللی هنرها ̗ بال (سوئیس)

نمایشگاه نمونه هایی از هنر ایران ̗ پکن (جمهوری خلق چین)

نمایشگاه سیته دزآر پاریس

هنر معاصر ایران (نمایشگاهی از هنرمند زن)گالری فاکس لی/ لیچ / واشنگتن

گالری اسپاس ̗ دهلی نو ( نقاشی مشترک با منجیت باوا)

اکسپو ۲۰۰۰ – هانوفر آلمان – چیدمان با مضمون آب در نمایشگاه پاویون فرهنگی نیازهای اصلی

یکی بود یکی نبود – گالری گلستان – تهران – ۱۳۸۳

یکی بود یکی نبود ۲ – گالری ماه – تهران – ۱۳۸۸

پروانه اعتمادی
خلق زیبایی بمثابه نو آوری در هنر
پروانه اعتمادی (متولد ۱۳۲۶)، با نزدیک به ۵ دهه حضور در صحنه ی هنرهای تجسمی، یکی از موفق ترین و محبوب ترین هنرمندان، چه از دیدگاه منتقدان و اهل هنر و چه در میان عامه ی مردم است. سبک و شیوه ی سهل و ممتنع کار او، چه در دوره های اولیه ی فعالیت هنری اش – در طبیعت بی جان ها و ترمه ها و انارها – و چه در دوره های متاخر تر کار او – یعنی دوره ی کلاژها و چیدمان هایش – حتی به رغم حضور کمابیش محدود تر او در سال های اخیر، او را به هنرمندی مدرن نو آور و در عین حال شناخته شده میان مردم و مخاطبان گسترده اش بدل کرده است. با همین شیوه و سبک کار، علاقه و توجهش به خلق زیبایی، توجه به ذوق و سلیقه ی خاص و عام، تعلق خاطرش به هنر فیگوراتیو، رنگ پردازی متنوع و آفرینش زیبایی از رعایت تناسبات و ریتم های هوش ربا و چشم نواز باعث شده که هر نمایشگاه او به رویدادی قابل اعتنا در عرصه ی هنر بدل شود.

هر چند زاده ی تهران است اما سال های کودکی اش را در شهر بیرجند (جنوب استان خراسان در حاشیه ی کویر) زیست. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران گذراند و در سال ۱۳۴۶ برای ادامه ی تحصیل به دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت و در همان سال ها، از همان ابتدای فعالیت تالار ایران به این گروه از فعالان عرصه ی هنرهای تجسمی پیوست و در بیش از ۱۰ نمایشگاه گروهی این نگارخانه ( از ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۶ ) شرکت کرد. اولین نمایشگاه انفرادی اش را هم در همین تالار ایران (قندریز) در سال ۱۳۴۸ بر پا کرد.

در اولین دوره از کارهایش، شاید به خاطر همکاری و هم فکری با گروه هنرمندان تالار ایران و تحت تاثیر آموزه های آن سال های دانشکده، به عنوان هنرمندی آبستره ظاهر شد. آبستره های او – ترکیب بندی هایی آزاد و رها، از تناسب شکل ها و تاش های گسترده ای با رنگ های مات و سرد بودند که اما با صراحت و قاطعیت طرح و کار می شدند. دوره ی آبستره هایش شاید بیش تر تحت تاثیر اولین آموزگار جدی نقاش اش، بهمن محصص هم بود که در آن سال های دهه ی ۶۰ هنرمندی شناخته شده و نو آور بود و هر چند محصص او را با هنر باستان، با تمدن آتروسک و یونان باستان آشنا کرد و توجهش را به ذات هنر، به چیزی بسیار ژرف‌تر در هنر معطوف کرد، اما پیوستن او به گروه هنرمندان جوان، نو آور و پیشروی تالار قندریز که در آن سال ها، رسالت هنر را در تجرید می دانستند و گریز آنها از فیگور، از نقاشی فیگوراتیو و از نقاشی روایی، اعتمادی را هم مدتی به دوری و پرهیز از فیگور و تعلق خاطر به آبستراکسیون کشاند. اما سر انجام، روشی میانه را برگزید و عرصه ی تجربه های پلاستیک خود را گسترش داد و این آغاز دوره ی دوم کارهایش بود.

دوره ی دوم کارهای او، که در سال های میانه ی دهه ی ۱۳۴۹ شکل گرفت، ترکیبی از کنستراکتیویسم کارهای دوره ی اول او و بازگشت به فیگور بود. این آثار با زیر ساخت سیمانی، با بافتی خشن و درشت از رنگ و روغن روی سیمان با ساختی موجز و مینی مال، با کم ترین کاربرد خط و رنگ و ایجاز در نقش و فیگور، ترکیب هایی متعارف، ساده، چشم نواز و دلفریب از طبیعت بی جان های ساده بودند. رنگ زمینه سفید و خشن (از سیمان یا بافتی سیمانی) و رنگ آمیزی فیگورها (از گل و گیاه و گه گاه چهره ها) اغلب با استفاده از دو سه رنگ محدود و مات، زیبایی بصری ناب و ساده و خالصی را القا می کردند. در واقع استیلیزاسیون دوره ی آبستره ها با ایجازی که نقاش پس از آشنایی با ایجاز در هنر ژاپن و غنای نقاشی چین کشف کرده بود، به ترکیبی هنرمندانه از نقاشی فیگوراتیو رسید. او بیانی شخصی از ذهنیت چالشی هنر را به نفع بیانی عام تر از خلق زیبایی کنار گذاشت. نقاشی های او از گلدان ها و برگچه ها و نرگس هایش در پیت های حلبی و زیبایی بی واسطه ی کارهایش، او را محبوب خاص و عام کرد.

در دوره ی سوم کارهایش ( از ۱۳۵۹ به بعد)- که مداد رنگی راکشف کرد- به قول خودش، “بازگشت او به زیر زمین تخیلی مادر بزرگش با صندوقچه هایی از جامه و بافته های قدیمی فراموش شده” بود. در این دوره، با تکنیک درخشان و بی نقص، پالتی رنگین از رنگ های گرم و درخشان و هماهنگ و متوازن، پوشاک و بافته های ظریف، از حریر و ترمه را با گل و میوه و اشیای خانگی در طبیعت بی جان هایی بسیار زیبا به تصویر کشید. ترکیبی از سایه روشن ها، مهارت فنی در کاربرد مداد رنگی، بافت های ظریف و خوش نقش، و سپس در دوره ای متاخرتر، طراحی و نقش پردازی از ترمه های قدیمی و خاطره انگیز، همراه با آشنایی اش با هنر هند و هنرمندی هندی، این دوره را که تا سال های میانی دهه ی ۱۳۶۹ به طول انجامید، به دوره ای درخشان از فعالیت هنری اش بدل کرد، دوره ای مشحون از زیبایی نگاری، رعایت ذوق و سلیقه ی عام و خاص، رعایت تناسبات در طرح و رنگ، تجانس و رسیدن به نوعی هنر پلاستیک و مدرن در عین رعایت قواعد هنر فیگوراتیو و دکوراتیو.

در دوره ی چهارم کارهایش، در کلاژهایش، به آزمایشگری تازه ای دست زد. ترکیب بندی هایش که اینک از تکه چسبانی بریده های نقاشی شده از مداد رنگی روی کاغذ در سطح بوم های وسیع و گسترده، با پالتی رنگی تر و متنوع تری شکل می گرفتند، به صورت نوعی بداهه پردازی هنرمندانه و پرتخیل از پوشاک های رقصان و آزاد و رهایی ظاهر می شدند که اغلب سطح و چهارچوب بوم را می شکستند و در شکلی ثابت و محدود محصور نمی شدند. چند تجربه ی درخشان او از نقاشی های مشترک با دیگر هنرمندان (با غلامحسین نامی، فریدون آو، منیژه میرعمادی، و بخصوص هنرمند هندی، منجیت باوا ( Manjit Bawa)، این مجموعه را کامل می کند. یکی از بهترین نمایشگاه های این دوره، نمایشگاه او در فرهنگسرای نیاوران با عنوان “جهیزیه برای دختر شاه پریان”، همه ی ویژگی های این دوره، ترکیب هنر فیگوراتیو و ساختار مدرن را به خوبی نمایش می دهد.

پس از سال ۱۳۷۹، پروانه اعتمادی دست به بسیاری از تجربه های جدید زد. شرکت در یک چیدمان توجه به محیط زیست در هانوفر آلمان به سال ۱۳۷۹، کار با سفال و ترکیب آن با خوشنویسی و خطاطی در یک نمایشگاه هنر کاربردی در خانه ی هنرمندان ایران و سرانجام، آغاز دوره ای جدید (که هنوز هم ادامه دارد) در نمایشگاهی با عنوان “یکی بود، یکی نبود” در گالری گلستان در سال ۱۳۸۳ که نمایشگر اوج کار او در تکه چسبانی ها و کلاژهایش، در ترکیب با اساطیر و افسانه ها و ادبیات کهن ایران بود و توجهش به فضای اجتماعی ایران معاصر، انتقاد اجتماعی و کمی دوری از فیگوراسیون محض و رسیدن به نوعی نزدیکی شخصی و هنرمندانه از همه ی دستاوردهای هنری اش، بیانی روایی، فیگوراسیون، پختگی وکمال فنی و نگاهی تازه و پست مدرن به جهانی پر تلاطم.

آخرین نمایشگاه پروانه اعتمادی، “یکی بود، یکی نبود-۲” در گالری ماه در سال ۱۳۸۸، در ادامه ی نمایشگاه قبلی، با نمایش یک ویدیو آرت در زمینه ی انیمیشن از همان تکه چسبانی هایش همراه بود که بعد تازه‌ای از کار اعتمادی را به نمایش می‌گذارد.

درباره ی پروانه اعتمادی ، جدا از چند جزوه ، دو کتاب عمده انتشار یافته است:

۱. برگزیده ی ۱۳۷۷-۱۳۴۵ ، به کوشش منیژه میرعمادی ، نشر هنر ایران ، ۱۳۷۷ ، به دو زبان فارسی و انگلیسی ، ۳۲۸ صص

۲. یکی بود ، یکی نبود ، مجموعه ی ۲۰ اثر ، به کوشش میترا شامبیاتی ، انتشارات زرین و سیمین ، ۱۳۸۳ ، به دو زبان فارسی و انگلیسی ، ۶۴ صص

مقالات فراایران درباره پروانه اعتمادی:

نمایش و باز آفریدن واقعیت در آثار پروانه اعتمادی / جواد مجابی / فصلنامه فراایران / شماره اول / تابستان ۱۳۷۸

هنر و اخبار / رویا منجم / به مناسبت نمایشگاه هنری پروانه اعتمادی: یکی بود یکی نبود / سایت فراایران

 

انتخاب فراایران کامران کاتوزیان

متولد ۱۳۲۰ از تهران

تحصیلات :

لیسانس هنرهای زیبا (نقاشی ومجسمه سازی) از دانشگاه ویندهام , ورمونت , آمریکا ۱۳۴۴ دانشگاه تهران , دانشکده معماری ۱۳۴۶ـ ۱۳۴۴

جوایز:
برنده جایزه اول چهارمین بینال تهران ۱۳۴۴
نمایشگاههای انفرادی:
برگزاری چندین نمایشگاههای انفرادی در گالری صبا , گالری نگار , گالری کرته، گالری ماه مهر

نمایشگاههای گروهی:
1344 دوسالانه پاریس
1345 دوسالانه ونیز
1356 جشنواره بینالمللی هنر، واشنگتن
موسس گالری صبا (اولین گالری هنرهای معاصر در تهران ) در سال ۱۳۴۴ ـ شرکت تبلیغاتی آوانگارد در سال ۱۳۵۰- شرکت تبلیغاتی کارپی در سال ۱۳۶۵

تدریس:
گرافیک در دانشکده هنرهای تزئینی تهران در سالهای ۱۳۴۶ تا۱۳۴۸ گرافیک در دانشگاه آزاد در سالهای ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۱

آثار در موزه ها:
موزه هنرهای معاصر
موزه هنرهای معاصر کرمان
موزه هنرهای مدرن نیویورک

از پیشگامان نقاشی مدرن در ایران
کامران کاتوزیان: یک سیر و سلوک شخصی در ترکیب گرافیک و انتزاع

کامران کاتوزیان گرافیست، مدیر هنری و نقاش، از پیشگامان معتبر و تاثیرگذار هنر نو در ایران و یکی از استوانه‌های به ثمر رسیدن هنر مدرن، آمیختگی سنت‌ها و عناصر برآمده از سنت‌های تجسمی در ایران و تلفیق آن با چهارچوب‌های شناخته شده‌ی هنر معاصر جهانی است. هر چند حضورش به عنوان یک نقاش برجسته و تاثیرگذار دیر به دیر و با تأمل صورت گرفته، اما در هر دو عرصه‌ی گرافیک و تبلیغات از یک سو و هنر آبستره‌ی ایرانی از سوی دیگر، برای اهل نظر و هنر، همکاران و منتقدان و مورخان هنر در ایران دور و پنهان نمانده است.

او که در سال ۱۳۲۰ در تهران به دنیا آمده از کودکی علاقه‌ی خودش را به نقاشی نشان می‌دهد: “یادم هست که به عنوان یک نوجوان، هرازگاهی شیطنت می‌کردم. مثلاً با مدادرنگی و روی کاغذ سفید، عکس اسکناس می‌کشیدم، و از بقالی سر کوچه خرید می‌کردم. هرچند بعد از مدتی بقال می‌فهمید و می‌آمد دَرِ خانه و پولش را می‌گرفت، ولی همان لحظه‌ی اول، تصویر تاشده‌ی اسکناس واقعاً پول بود.”

سیکل اول دبیرستان را که تمام کرد، پدرش تصمیم گرفت او را برای تحصیل به امریکا بفرستد: “قرار شد در مدرسه‌ای شبانه‌روزی و خصوصی، که مدیری آلمانی داشت، ثبت نام کنم. از این مدرسه بروشوری برای ما فرستاده شد، تا با محیط و امکانات آنجا آشنا شویم؛ عکسی هم از مدیر مدرسه در آن قرار داشت. من این عکس را با مرکب چین و قلم خطاطی به صورت نقطه چین در یک بشقاب چینی کوچک نقاشی و فیکس کردم و با خود به امریکا بردم. مدیر مدرسه از آن خیلی استقبال کرد و به دیوار اتاقش زد.”

سفر به امریکا برای او طعمی ‌از رؤیا و خیال داشت: “محیط مدرسه و تنوع ملیتی که در آن بود، یواش یواش من را شکل داد و شخصیتم را ساخت.”

دیپلم که گرفت (۱۳۳۸)، برای ادامه‌ی تحصیل، بی هیچ تردیدی، رشته هنر را انتخاب کرد: “هیچ رشته دیگری آن‌قدر به من نزدیک نبود.”
برای این منظور از ماساچوست به بوستون می‌رود تا در کمبریج و در دانشکده کوچکی مرتبط با‌هاروارد، در رشته‌ی هنرهای زیبا تحصیل کند. “جاکومتی معروف، ریاست این دانشکده را عهده دار بود. منتها من هیچ وقت او را ملاقات نکردم؛ چون در امریکا اصلاً زندگی نمی‌کرد… مدت دو سال بیشتر در این دانشکده تحصیل نکردم… اساتید آن به قدری سرشناس بودند که کمتر موفق به دیدار آنها می‌شدیم … به توصیه یکی از اساتید، به دانشکده دیگری در ایالت ورمونت رفتم… . و این برای من خیلی عالی بود. چیزهایی یاد گرفتم که در کمبریج نمی‌شد یاد گرفت.”

“چرخش دیدگاه من به طرف نقاشی [مدرن] در سال ۱۳۴۱ اتفاق افتاد؛ یعنی زمانی که من ویلیام ‌هانت را- که فکر می‌کنم یکی از بهترین نقاشان معاصر امریکا است- ملاقات کردم. او به عنوان یک معلم، فلسفه‌ی واقعی هنر را به من آموخت و سبب پختگی تفکر من درباره‌ی هنر شد.”

پس از فارغ‌التحصیلی به مدت دو سال به ایران برمی‌گردد (۱۳۴۲). برای یافتن کار به اداره فرهنگ وهنر مراجعه می‌کند و بلافاصله جذب این اداره می‌شود. در آنجا با چنگیز شهوق و ناصر مفخم آشنایی و دوستی نزدیکی پیدا می‌کند و بعد از چندی به اتفاق، گالری صبا را در خیابان صبا جنوبی راه می‌اندازند (۱۳۴۳).

گالری صبا، ضمن نمایشگاه‌هایی که از آثار نقاشان نوگرا برگزار می‌کرد، رفته‌رفته پاتوقی برای علاقه‌مندان به هنر نو شد: “در گالری صبا شب‌های شعر داشتیم. شاعران و نقاشان جلسات شعرخوانی داشتند. مثل مرحوم شیبانی، سپهری، کار دیگری که در آن سال‌ها انجام دادیم، و تنها با نیروی جوانی امکان پذیر شد، نمایشگاهی گروهی از آثار نقاشان پیشکسوت و دانشجویان بود که در فضای پیاده رو- حد فاصل چهارراه ولی‌عصر تا چهارراه کالج و در حاشیه‌ی پارک دانشجو- برگزار کردیم. هر نقاش کنار تابلوی خود ایستاده بود و پیاده‌رو از جمعیت پیر و جوان پر شده بود. چنین رخدادی اولین بار در تهران صورت گرفت. و این اتفاق عجیب وغریبی بود که خیلی هم سروصدا کرد. دوران ماجراجویانه و شیرینی بود.”
کاتوزیان با ارائه‌ی یک نقاشی انتزاعی با عنوان پدرِ پدرم وقتی جوان بود و یک مجسمه‌ی آهنی انتزاعی در چهارمین دوسالانه تهران (۱۳۴۳) حضور یافت و به اتفاق ژازه طباطبایی به طور مشترک جایزه‌ی نخست این دوسالانه را از آن خود کردند.

حضور وی در اداره فرهنگ وهنر چند ماهی بیشتر نپایید، و برای امرار معاش فعالیت در حرفه‌ی گرافیک را ترجیح داد. “روزها در گالری صبا کارهای گرافیکی می‌کردم و لوگو و آرم می‌ساختم. ولی حجم‌شان کم بود.”۲

کامران کاتوزیان در سال ۱۳۴۳ دوباره به امریکا رفت. یک سال آنجا ماند و سپس به ایران برگشت و نخستین نمایشگاه انفرادی خود را در گالری صبا برپا کرد. در ارتباط با آثار به نمایش گذاشته شده، در بخشی از متن بروشور، نمایشگاه خود را این گونه شرح می‌دهد: «هنر زمان ما سبک‌های مختلفی دارد که گُنگ‌ترین و انقلابی‌ترین آنها آبستره است. آبستره، انقلابی شدید بود که نقاشان و هنرمندان دنیا برای شکستن عقده‌های پیشین و سد بین افکار، به آن متوسل شدند و در بعضی مواقع اغراق را به حد کمال رسانیدند….”

سپس به مدت دوسال به دانشکده معماری می‌‌رود (۱۳۴۴- ۱۳۴۶)، ولی سرانجام آن را ناتمام رها می‌کند. در همین فاصله هم از سوی گروه صنعتی بهشهر به عنوان مدیر تبلیغات به کار دعوت می‌شود. در دو سالی که در این موسسه‌ی صنعتی پیشرو فعالیت داشت، حال و هوای تبلیغات ایران را دگرگون کرد. سپس به سربازی می‌رود و پس از به پایان رساندن خدمت مدتی نقاشی می‌کند، اما رفته‌رفته فعالیت وی در عرصه‌ی گرافیک پررنگ‌تر، و در نهایت کار اصلی او می‌شود و تنها به عنوان تفنن نقاشی می‌کند: “در تمام مدتی که نقاشی می‌کردم عاشق تبلیغات بودم. کادرهایی که می‌کشیدند، شعارهایی که می‌‌نوشتند، نه فقط گرافیک، بلکه همین‌طور Copy Writing، واقعاً شیفته‌ی این کارشده بودم…” سپس به شرکت تبلیغاتی وگا رفت و در نهایت در سال‌های آخر دهه‌ی ۱۳۴۰ شرکت تبلیغاتی خودش، آوانگارد را بنیاد نهاد. در سال‌های دهه‌ی ۵۰ ـ تا رویداد انقلاب اسلامی ـ کاتوزیان گرافیک تبلیغاتی ایران را گرگون کرد. پروژه‌ی تبلیغاتی او برای محصولات AEG، پارس الکتریک، Whirl pool، سیکو و … آن چنان نوآورانه و موفق بود که تأثیر عمیق و عظیمی، چه بر گرافیک ایران و چه در عرصه‌ی تبلیغات تجاری گذاشت.

هرچند در این مدت هم کمابیش نمایشگاه‌های فردی و جمعی خود را ادامه داد. از جمله شرکت در جشنواره بین المللی هنر (امریکا، واشنگتن، ۱۳۵۶).

ظاهراً دلمشغولی نقاشانه کاتوزیان تا پیش از سال ۱۳۵۷ در دو عرصه نقاشی آبستره و نقاشی به صورت ‘پاپ آرت’ تداوم می‌یابد. در نمایشگاه مشترکی با عنوان نقش‌هایی از دنیای گنگ، که به اتفاق چنگیز شهوق در گالری فرید برپا کردند، در باره‌ی کارهای خود در بروشور نمایشگاه می‌نویسد: “آنان که به این زنده‌های خموش تهمت می‌زنند، به من نیز دشنام داده‌اند. تابلوهای من هر کدام قسمتی از روح من هستند. پس اگر با تعمق بیشتری به تابلوها نگاه کنیم و اندکی به دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، بیندیشیم، خواهیم دید نقاشی عصاره‌ای است از تحولات اجتماعی و زمانی؛ و این تصاویر انعکاسی است از دنیای ما که از دریچه‌ی چشم من ناآگاهانه دیده شده و به همان گونه نقش بسته. غرض این نیست که با تزویر و ریا شما را سرگرم کرده باشم؛ زیرا که این تصویر بیانی است از دنیای واقعی بین من. تا شما چه پندارید.”

در گزارش مختصری که مجله ‘هنر و معماری’ (سال ۱۳۵۶، شماره‌های ۳۹ و ۴۰، ص ۹) از نمایشگاه وی در انستیتو گوته آورده، نمونه آثاری از نقاشی‌های وی به شیوه پاپ آرت را نیز به چاپ رسانده است.

جواد مجابی درباره نقاشی‌های وی در این سال‌ها، این طور توضیح می‌دهد: «… با نگاهی به نقاشی‌های پیشین او، که قبل از دهه‌ی ۶۰ کار شده‌اند، چند زمینه را مشخص می‌یابیم؛ نخست زنان آلامد، که انگار از مجله‌های مد و زیبایی جدا شده و در متن دیگری قرار گرفته‌اند تا نهایتاً خود آن زنان در حیات واقعی، نه نمایشی بودن‌شان، به دید می‌آیند…. در زمینه‌ی دیگر، نقاش حجم‌هایی از طبیعت را به شیوه‌ای انتزاعی به رنگ و خط خلاصه کرده و با نوعی شوخ‌چشمی‌ این پاره‌های برگزیده را به مصاف هم برانگیخته و از آن هماهنگی یا بی‌آهنگی رنگ‌ها و سطح‌های درگیر، زیبایی ویژه‌ای مراد کرده است… مشخه‌ی سوم کارهای پیشین، حجم‌های سیاهی است که گاه به عنوان متن محوری و زمانی به عنوان عامل هجوم‌آور به متن، همواره درگیر با نیروهای رنگی درون یا بیرون از خود است.»
پس از رویداد انقلاب، کاتوزیان، به ویژه پس از پایان جنگ تحمیلی ایران و عراق (۱۳۵۹-۱۳۶۷) در شرکت جدیدش به نام کارپی (Karpay) نه فقط دوباره به گرافیک و تبلیغات راکد شده و فراموش شده‌ی ایران رنگ و بویی تازه داد، بلکه با برگزاری چند نمایشگاه (از آثار تازه‌ی خودش و از دیگران، از جمله کارهای تازه غلامحسین نامی) فعالیت‌های عرضه‌‌ی آثار تجسمی را دوباره آغاز کرد. در آستانه‌ی سال های ۱۹۹۰، او با عرضه‌ی تبلیغات شهری، استفاده از پانل‌های دیواری در گذرگاه‌‌ها، بزرگراه‌ها و بیلبورد‌ها، رنگ و بویی به شهر تازه از جنگ رسته داد و در واقع آغازگر تبلیغات شهری شد و آغازگر فعالیتی که به ایجاد فکر زیبایی‌شناسی شهری، در تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران منجر شد. کار او در عرصه‌ی تبلیغات، طی چهار دهه حضورش در عرصه گرافیک و تبلیغات تجاری در مطبوعات و خود شهر، همیشه نوآورانه، پر از بداعت و تازگی و گاه نبوغ‌آسا بوده است.
از سوی دیگر فعالیت نقاشانه‌ی کاتوزیان در دهه‌ی ۶۰ به بعد باز هم کمتر از پیش شد. از این به بعد نقاشی به شیوه‌ی پاپ آرت را به کلی کنار گذاشت و صرفاً به نقاشی آبستره پرداخت. در سال ۱۳۶۸ نمایشگاهی از آثارش را در گالری کرته برپا کرد و نمایشگاه بعدی او با فاصله‌ای بیست ساله در نگارخانه ماه ومهر برگزار شد.

در باره‌ی کارهای تازه‌ی کاتوزیان، مجابی می‌نویسد : “رنگ‌ها شفاف‌تر و نیرومندتر در ترکیب استوار فضای تابلوها ظاهر شده‌اند… ترکیب‌بندی‌ها از آزادی و قاطعیت برخوردارند. عنصر زن غایب شده، اما دو عنصر کارهای پیشین، یعنی خطوط درهم بافته‌ی آشوبی و حجم‌های رنگی بازیگر که طبیعتی انتزاعی را یاد آور می‌شدند، گاه در امتزاج با هم و زمانی فارغ از یکدیگر، کمپوزیسیون نیرومند، ظریف و متعادلی را می‌سازند…” و اضافه می‌کند که: “جشن رنگ بازی‌های نقاشی است که جوانی می‌کند و در کلان سالی‌اش می‌خواهد آنچه را از جهان دیده به خلاصه‌ترین شکل بیانی‌اش فضایی سازد، از رنگ ونور که نوستالژی و شاعرانگی او را بازتاب دهد.

و خود کامران کاتوزیان درباره‌ی فعالیت نقاشانه‌ی خود می‌گوید: «به طورکلی، من یک نقاش آبستره کار هستم. اگر در مقطعی پاپ را تجربه کردم، مربوط به دوره‌ی جوانی، ماجراجویی و تجربه بود؛ دوره‌ای شیرین که چندان هم دور از نقاشی‌های آبستره نبود. و وقتی که مجدداً به آبستره برگشتم، طبعاً کارهایم پخته‌تر شده، و فرمالیسم و ترس و واهمه‌ای (معمولاً فرمالیسم نتیجه‌ی ترس و واهمه است) که قبلاً بود، به تدریج ول شد. حالا آزادی کامل را در هنگام کار احساس می‌کنم و همه‌ی آن مسائلی را که قبلاً از نظر تکنیکی باید رعایت می‌کردم تا کار درست از آب درآید، دیگر ناخودآگاه اتفاق می‌افتد… در نقاشی آبستره اکسپرسیونیسم، فقط حرکات و رفتار جسورانه‌ی نقاش نیست که به کار شکل می‌دهد، بلکه در کنار این، ظرافت هست، حرکت و تعقل هست و در صد بیشتری نیز حس. اما چیزی که اصلاً نمی‌تواند نباشد، و همیشه هست، تسلط نقاش است؛ یعنی اگر تسلط روی کار نبود، کار درست درنمی‌آید. وقتی کاری را شروع می‌کنی، از قبل نمی دانی چه می‌کنی. اصلاً نمی‌توانی بفهمی. در حقیقت، یک جور بدیهه سرایی است. مثل موسیقی جاز می‌ماند؛ یعنی اولین ضربه و تاش قلم مو روی بوم یک ساز می‌شود. ساز بعدی باید به نحوی با آن سازگاری داشته باشد. همین طور تاش‌های بعد. منتها اگر همه‌اش هم سازگار باشد، کار لوس و بی‌معنی می‌شود. گاه تاش‌ها و حرکات غیر سازگار لازم دارد. آنها هستند که به کار فرم می‌دهند… حرکت آنها هم باید در جهتی باشد که مورد نیاز است. این اسکلت‌بندی آبستره می‌شود. یک افشای بصری که هر گوشه‌اش نباید خارج از این فرمول قرار گیرد…”

مسیر کاتوزیان از ترکیب شخصی، آگاهانه و هنرمندانه از عناصر و نقش‌مایه‌‌های فرهنگ بومی، از خطاطی و هندسه و تقارن، از ساختار و چهارچوب گرافیک و ترکیب آن با قالب اکسپرسیونیسم انتزاعی تا رسیدن به این انتزاع پخته و تکامل یافته‌ی سال‌های اخیرش، در مینی‌‌مال‌ترین و زیباترین شکل، در این تقابل توده‌های انباشته از انرژی در فضای بیکران بوم‌های بزرگش، از تهاجم و انفجار انرژی توده شده در مرکز تابلو، و به ویژه کاربرد بیانگر و اکسپرسیو او از رنگ‌ها و ترکیب رنگ‌های گرم و سرد، سیر و سلوک هنرمندی متفکر و اندیشمند را نشان می‌دهد و تلاش او را برای تبدیل و عینی کردن چالش‌های ذهنی، فردی و اجتماعی و جامعه‌ی متلاطمی که سال‌ها در آن زیسته، به پرده‌هایی زیبا از فرم‌های آبستره و نمایش یک استحکام، توازن و فردیت.

منابع:

سایت چپق
نگاهی به گرافیک ایران، گفت وگو با کامران کاتوزیان، آرش تنهایی. تندیس، شماره ۱۵۲، ۹ تیر ۱۳۸۸.
شهر و جهان را زیباتر آرزو می‌کند. جواد مجابی، روزنامه اعتماد، ضمیمه یک شنبه، ۱۱ بهمن ۱۳۸۸.