انتخاب فراایران کامران کاتوزیان

متولد 1320 از تهران

تحصيلات :

ليسانس هنرهاي زيبا (نقاشي ومجسمه سازي) از دانشگاه ويندهام , ورمونت , آمريکا 1344 دانشگاه تهران , دانشکده معماري 1346ـ 1344

جوايز:
برنده جايزه اول چهارمين بينال تهران 1344
نمايشگاههای انفرادی:
برگزاری چندین نمايشگاههاي انفرادي در گالري صبا , گالري نگار , گالري کرته، گالری ماه مهر

نمایشگاههای گروهی:
1344 دوسالانه پاریس
1345 دوسالانه ونیز
1356 جشنواره بینالمللی هنر، واشنگتن
موسس گالري صبا (اولين گالري هنرهاي معاصر در تهران ) در سال 1344 ـ شرکت تبليغاتي آوانگارد در سال 1350- شرکت تبليغاتي کارپي در سال 1365

تدريس:
گرافيک در دانشکده هنرهاي تزئيني تهران در سالهاي 1346 تا1348 گرافيک در دانشگاه آزاد در سالهاي 1369 تا 1371

آثار در موزه ها:
موزه هنرهاي معاصر
موزه هنرهاي معاصر کرمان
موزه هنرهاي مدرن نيويورک

از پیشگامان نقاشی مدرن در ایران
کامران کاتوزیان: یک سیر و سلوک شخصی در ترکیب گرافیک و انتزاع

کامران کاتوزیان گرافیست، مدیر هنری و نقاش، از پیشگامان معتبر و تاثیرگذار هنر نو در ایران و یکی از استوانه‌های به ثمر رسیدن هنر مدرن، آمیختگی سنت‌ها و عناصر برآمده از سنت‌های تجسمی در ایران و تلفیق آن با چهارچوب‌های شناخته شده‌ی هنر معاصر جهانی است. هر چند حضورش به عنوان یک نقاش برجسته و تاثیرگذار دیر به دیر و با تأمل صورت گرفته، اما در هر دو عرصه‌ی گرافیک و تبلیغات از یک سو و هنر آبستره‌ی ایرانی از سوی دیگر، برای اهل نظر و هنر، همکاران و منتقدان و مورخان هنر در ایران دور و پنهان نمانده است.

او که در سال 1320 در تهران به دنیا آمده از کودکی علاقه‌ی خودش را به نقاشی نشان می‌دهد: “یادم هست که به عنوان یک نوجوان، هرازگاهی شیطنت می‌کردم. مثلاً با مدادرنگی و روی کاغذ سفید، عکس اسکناس می‌کشیدم، و از بقالی سر کوچه خرید می‌کردم. هرچند بعد از مدتی بقال می‌فهمید و می‌آمد دَرِ خانه و پولش را می‌گرفت، ولی همان لحظه‌ی اول، تصویر تاشده‌ی اسکناس واقعاً پول بود.”

سیکل اول دبیرستان را که تمام کرد، پدرش تصمیم گرفت او را برای تحصیل به امریکا بفرستد: “قرار شد در مدرسه‌ای شبانه‌روزی و خصوصی، که مدیری آلمانی داشت، ثبت نام کنم. از این مدرسه بروشوری برای ما فرستاده شد، تا با محیط و امکانات آنجا آشنا شویم؛ عکسی هم از مدیر مدرسه در آن قرار داشت. من این عکس را با مرکب چین و قلم خطاطی به صورت نقطه چین در یک بشقاب چینی کوچک نقاشی و فیکس کردم و با خود به امریکا بردم. مدیر مدرسه از آن خیلی استقبال کرد و به دیوار اتاقش زد.”

سفر به امریکا برای او طعمی ‌از رؤیا و خیال داشت: “محیط مدرسه و تنوع ملیتی که در آن بود، یواش یواش من را شکل داد و شخصیتم را ساخت.”

دیپلم که گرفت (1338)، برای ادامه‌ی تحصیل، بی هیچ تردیدی، رشته هنر را انتخاب کرد: “هیچ رشته دیگری آن‌قدر به من نزدیک نبود.”
برای این منظور از ماساچوست به بوستون می‌رود تا در کمبریج و در دانشکده کوچکی مرتبط با‌هاروارد، در رشته‌ی هنرهای زیبا تحصیل کند. “جاکومتی معروف، ریاست این دانشکده را عهده دار بود. منتها من هیچ وقت او را ملاقات نکردم؛ چون در امریکا اصلاً زندگی نمی‌کرد… مدت دو سال بیشتر در این دانشکده تحصیل نکردم… اساتید آن به قدری سرشناس بودند که کمتر موفق به دیدار آنها می‌شدیم … به توصیه یکی از اساتید، به دانشکده دیگری در ایالت ورمونت رفتم… . و این برای من خیلی عالی بود. چیزهایی یاد گرفتم که در کمبریج نمی‌شد یاد گرفت.”

“چرخش دیدگاه من به طرف نقاشی [مدرن] در سال 1341 اتفاق افتاد؛ یعنی زمانی که من ویلیام ‌هانت را- که فکر می‌کنم یکی از بهترین نقاشان معاصر امریکا است- ملاقات کردم. او به عنوان یک معلم، فلسفه‌ی واقعی هنر را به من آموخت و سبب پختگی تفکر من درباره‌ی هنر شد.”

پس از فارغ‌التحصیلی به مدت دو سال به ایران برمی‌گردد (1342). برای یافتن کار به اداره فرهنگ وهنر مراجعه می‌کند و بلافاصله جذب این اداره می‌شود. در آنجا با چنگیز شهوق و ناصر مفخم آشنایی و دوستی نزدیکی پیدا می‌کند و بعد از چندی به اتفاق، گالری صبا را در خیابان صبا جنوبی راه می‌اندازند (1343).

گالری صبا، ضمن نمایشگاه‌هایی که از آثار نقاشان نوگرا برگزار می‌کرد، رفته‌رفته پاتوقی برای علاقه‌مندان به هنر نو شد: “در گالری صبا شب‌های شعر داشتیم. شاعران و نقاشان جلسات شعرخوانی داشتند. مثل مرحوم شیبانی، سپهری، کار دیگری که در آن سال‌ها انجام دادیم، و تنها با نیروی جوانی امکان پذیر شد، نمایشگاهی گروهی از آثار نقاشان پیشکسوت و دانشجویان بود که در فضای پیاده رو- حد فاصل چهارراه ولی‌عصر تا چهارراه کالج و در حاشیه‌ی پارک دانشجو- برگزار کردیم. هر نقاش کنار تابلوی خود ایستاده بود و پیاده‌رو از جمعیت پیر و جوان پر شده بود. چنین رخدادی اولین بار در تهران صورت گرفت. و این اتفاق عجیب وغریبی بود که خیلی هم سروصدا کرد. دوران ماجراجویانه و شیرینی بود.”
کاتوزیان با ارائه‌ی یک نقاشی انتزاعی با عنوان پدرِ پدرم وقتی جوان بود و یک مجسمه‌ی آهنی انتزاعی در چهارمین دوسالانه تهران (1343) حضور یافت و به اتفاق ژازه طباطبایی به طور مشترک جایزه‌ی نخست این دوسالانه را از آن خود کردند.

حضور وی در اداره فرهنگ وهنر چند ماهی بیشتر نپایید، و برای امرار معاش فعالیت در حرفه‌ی گرافیک را ترجیح داد. “روزها در گالری صبا کارهای گرافیکی می‌کردم و لوگو و آرم می‌ساختم. ولی حجم‌شان کم بود.”2

کامران کاتوزیان در سال 1343 دوباره به امریکا رفت. یک سال آنجا ماند و سپس به ایران برگشت و نخستین نمایشگاه انفرادی خود را در گالری صبا برپا کرد. در ارتباط با آثار به نمایش گذاشته شده، در بخشی از متن بروشور، نمایشگاه خود را این گونه شرح می‌دهد: «هنر زمان ما سبک‌های مختلفی دارد که گُنگ‌ترین و انقلابی‌ترین آنها آبستره است. آبستره، انقلابی شدید بود که نقاشان و هنرمندان دنیا برای شکستن عقده‌های پیشین و سد بین افکار، به آن متوسل شدند و در بعضی مواقع اغراق را به حد کمال رسانیدند….”

سپس به مدت دوسال به دانشکده معماری می‌‌رود (1344- 1346)، ولی سرانجام آن را ناتمام رها می‌کند. در همین فاصله هم از سوی گروه صنعتی بهشهر به عنوان مدیر تبلیغات به کار دعوت می‌شود. در دو سالی که در این موسسه‌ی صنعتی پیشرو فعالیت داشت، حال و هوای تبلیغات ایران را دگرگون کرد. سپس به سربازی می‌رود و پس از به پایان رساندن خدمت مدتی نقاشی می‌کند، اما رفته‌رفته فعالیت وی در عرصه‌ی گرافیک پررنگ‌تر، و در نهایت کار اصلی او می‌شود و تنها به عنوان تفنن نقاشی می‌کند: “در تمام مدتی که نقاشی می‌کردم عاشق تبلیغات بودم. کادرهایی که می‌کشیدند، شعارهایی که می‌‌نوشتند، نه فقط گرافیک، بلکه همین‌طور Copy Writing، واقعاً شیفته‌ی این کارشده بودم…” سپس به شرکت تبلیغاتی وگا رفت و در نهایت در سال‌های آخر دهه‌ی 1340 شرکت تبلیغاتی خودش، آوانگارد را بنیاد نهاد. در سال‌های دهه‌ی 50 ـ تا رویداد انقلاب اسلامی ـ کاتوزیان گرافیک تبلیغاتی ایران را گرگون کرد. پروژه‌ی تبلیغاتی او برای محصولات AEG، پارس الکتریک، Whirl pool، سیکو و … آن چنان نوآورانه و موفق بود که تأثیر عمیق و عظیمی، چه بر گرافیک ایران و چه در عرصه‌ی تبلیغات تجاری گذاشت.

هرچند در این مدت هم کمابیش نمایشگاه‌های فردی و جمعی خود را ادامه داد. از جمله شرکت در جشنواره بین المللی هنر (امریکا، واشنگتن، 1356).

ظاهراً دلمشغولی نقاشانة کاتوزیان تا پیش از سال 1357 در دو عرصة نقاشی آبستره و نقاشی به صورت ‘پاپ آرت’ تداوم می‌یابد. در نمایشگاه مشترکی با عنوان نقش‌هایی از دنیای گنگ، که به اتفاق چنگیز شهوق در گالری فرید برپا کردند، در باره‌ی کارهای خود در بروشور نمایشگاه می‌نویسد: “آنان که به این زنده‌های خموش تهمت می‌زنند، به من نیز دشنام داده‌اند. تابلوهای من هر کدام قسمتی از روح من هستند. پس اگر با تعمق بیشتری به تابلوها نگاه کنیم و اندکی به دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، بیندیشیم، خواهیم دید نقاشی عصاره‌ای است از تحولات اجتماعی و زمانی؛ و این تصاویر انعکاسی است از دنیای ما که از دریچه‌ی چشم من ناآگاهانه دیده شده و به همان گونه نقش بسته. غرض این نیست که با تزویر و ریا شما را سرگرم کرده باشم؛ زیرا که این تصویر بیانی است از دنیای واقعی بین من. تا شما چه پندارید.”

در گزارش مختصری که مجله ‘هنر و معماری’ (سال 1356، شماره‌های 39 و 40، ص 9) از نمایشگاه وی در انستیتو گوته آورده، نمونه آثاری از نقاشی‌های وی به شیوة پاپ آرت را نیز به چاپ رسانده است.

جواد مجابی دربارة نقاشی‌های وی در این سال‌ها، این طور توضیح می‌دهد: «… با نگاهی به نقاشی‌های پیشین او، که قبل از دهه‌ی 60 کار شده‌اند، چند زمینه را مشخص می‌یابیم؛ نخست زنان آلامد، که انگار از مجله‌های مد و زیبایی جدا شده و در متن دیگری قرار گرفته‌اند تا نهایتاً خود آن زنان در حیات واقعی، نه نمایشی بودن‌شان، به دید می‌آیند…. در زمینه‌ی دیگر، نقاش حجم‌هایی از طبیعت را به شیوه‌ای انتزاعی به رنگ و خط خلاصه کرده و با نوعی شوخ‌چشمی‌ این پاره‌های برگزیده را به مصاف هم برانگیخته و از آن هماهنگی یا بی‌آهنگی رنگ‌ها و سطح‌های درگیر، زیبایی ویژه‌ای مراد کرده است… مشخه‌ی سوم کارهای پیشین، حجم‌های سیاهی است که گاه به عنوان متن محوری و زمانی به عنوان عامل هجوم‌آور به متن، همواره درگیر با نیروهای رنگی درون یا بیرون از خود است.»
پس از رویداد انقلاب، کاتوزیان، به ویژه پس از پایان جنگ تحمیلی ایران و عراق (1359-1367) در شرکت جدیدش به نام کارپی (Karpay) نه فقط دوباره به گرافیک و تبلیغات راکد شده و فراموش شده‌ی ایران رنگ و بویی تازه داد، بلکه با برگزاری چند نمایشگاه (از آثار تازه‌ی خودش و از دیگران، از جمله کارهای تازه غلامحسین نامی) فعالیت‌های عرضه‌‌ی آثار تجسمی را دوباره آغاز کرد. در آستانه‌ی سال های 1990، او با عرضه‌ی تبلیغات شهری، استفاده از پانل‌های دیواری در گذرگاه‌‌ها، بزرگراه‌ها و بیلبورد‌ها، رنگ و بویی به شهر تازه از جنگ رسته داد و در واقع آغازگر تبلیغات شهری شد و آغازگر فعالیتی که به ایجاد فکر زیبایی‌شناسی شهری، در تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران منجر شد. کار او در عرصه‌ی تبلیغات، طی چهار دهه حضورش در عرصه گرافیک و تبلیغات تجاری در مطبوعات و خود شهر، همیشه نوآورانه، پر از بداعت و تازگی و گاه نبوغ‌آسا بوده است.
از سوی دیگر فعالیت نقاشانه‌ی کاتوزیان در دهه‌ی 60 به بعد باز هم کمتر از پیش شد. از این به بعد نقاشی به شیوه‌ی پاپ آرت را به کلی کنار گذاشت و صرفاً به نقاشی آبستره پرداخت. در سال 1368 نمایشگاهی از آثارش را در گالری کرته برپا کرد و نمایشگاه بعدی او با فاصله‌ای بیست ساله در نگارخانه ماه ومهر برگزار شد.

در باره‌ی کارهای تازه‌ی کاتوزیان، مجابی می‌نویسد : “رنگ‌ها شفاف‌تر و نیرومندتر در ترکیب استوار فضای تابلوها ظاهر شده‌اند… ترکیب‌بندی‌ها از آزادی و قاطعیت برخوردارند. عنصر زن غایب شده، اما دو عنصر کارهای پیشین، یعنی خطوط درهم بافته‌ی آشوبی و حجم‌های رنگی بازیگر که طبیعتی انتزاعی را یاد آور می‌شدند، گاه در امتزاج با هم و زمانی فارغ از یکدیگر، کمپوزیسیون نیرومند، ظریف و متعادلی را می‌سازند…” و اضافه می‌کند که: “جشن رنگ بازی‌های نقاشی است که جوانی می‌کند و در کلان سالی‌اش می‌خواهد آنچه را از جهان دیده به خلاصه‌ترین شکل بیانی‌اش فضایی سازد، از رنگ ونور که نوستالژی و شاعرانگی او را بازتاب دهد.

و خود کامران کاتوزیان درباره‌ی فعالیت نقاشانه‌ی خود می‌گوید: «به طورکلی، من یک نقاش آبستره کار هستم. اگر در مقطعی پاپ را تجربه کردم، مربوط به دوره‌ی جوانی، ماجراجویی و تجربه بود؛ دوره‌ای شیرین که چندان هم دور از نقاشی‌های آبستره نبود. و وقتی که مجدداً به آبستره برگشتم، طبعاً کارهایم پخته‌تر شده، و فرمالیسم و ترس و واهمه‌ای (معمولاً فرمالیسم نتیجه‌ی ترس و واهمه است) که قبلاً بود، به تدریج ول شد. حالا آزادی کامل را در هنگام کار احساس می‌کنم و همه‌ی آن مسائلی را که قبلاً از نظر تکنیکی باید رعایت می‌کردم تا کار درست از آب درآید، دیگر ناخودآگاه اتفاق می‌افتد… در نقاشی آبستره اکسپرسیونیسم، فقط حرکات و رفتار جسورانه‌ی نقاش نیست که به کار شکل می‌دهد، بلکه در کنار این، ظرافت هست، حرکت و تعقل هست و در صد بیشتری نیز حس. اما چیزی که اصلاً نمی‌تواند نباشد، و همیشه هست، تسلط نقاش است؛ یعنی اگر تسلط روی کار نبود، کار درست درنمی‌آید. وقتی کاری را شروع می‌کنی، از قبل نمی دانی چه می‌کنی. اصلاً نمی‌توانی بفهمی. در حقیقت، یک جور بدیهه سرایی است. مثل موسیقی جاز می‌ماند؛ یعنی اولین ضربه و تاش قلم مو روی بوم یک ساز می‌شود. ساز بعدی باید به نحوی با آن سازگاری داشته باشد. همین طور تاش‌های بعد. منتها اگر همه‌اش هم سازگار باشد، کار لوس و بی‌معنی می‌شود. گاه تاش‌ها و حرکات غیر سازگار لازم دارد. آنها هستند که به کار فرم می‌دهند… حرکت آنها هم باید در جهتی باشد که مورد نیاز است. این اسکلت‌بندی آبستره می‌شود. یک افشای بصری که هر گوشه‌اش نباید خارج از این فرمول قرار گیرد…”

مسیر کاتوزیان از ترکیب شخصی، آگاهانه و هنرمندانه از عناصر و نقش‌مایه‌‌های فرهنگ بومی، از خطاطی و هندسه و تقارن، از ساختار و چهارچوب گرافیک و ترکیب آن با قالب اکسپرسیونیسم انتزاعی تا رسیدن به این انتزاع پخته و تکامل یافته‌ی سال‌های اخیرش، در مینی‌‌مال‌ترین و زیباترین شکل، در این تقابل توده‌های انباشته از انرژی در فضای بیکران بوم‌های بزرگش، از تهاجم و انفجار انرژی توده شده در مرکز تابلو، و به ویژه کاربرد بیانگر و اکسپرسیو او از رنگ‌ها و ترکیب رنگ‌های گرم و سرد، سیر و سلوک هنرمندی متفکر و اندیشمند را نشان می‌دهد و تلاش او را برای تبدیل و عینی کردن چالش‌های ذهنی، فردی و اجتماعی و جامعه‌ی متلاطمی که سال‌ها در آن زیسته، به پرده‌هایی زیبا از فرم‌های آبستره و نمایش یک استحکام، توازن و فردیت.

منابع:

سایت چپق
نگاهی به گرافیک ایران، گفت وگو با کامران کاتوزیان، آرش تنهایی. تندیس، شماره 152، 9 تیر 1388.
شهر و جهان را زیباتر آرزو می‌کند. جواد مجابی، روزنامه اعتماد، ضمیمة یک شنبه، 11 بهمن 1388.