برگزیده فراایران علی بنیصدر

متولد ۱۳۵۵ در تهران
تحصیلات:
1386 کارشناسی ارشد هنرهای زیبا، آکادمی هنر نیویورک
1384 کارشناسی هنرهای زیبا، مدرسه هنرهای تجسمی نیویورک
نمایشگاههای انفرادی:
1387 “آثار و پروژههای لسلی تونکونوو”، نیویورک
1389 “مدرک” (طراحی روی کاغذ)، گالری تودئاس روپاک، پاریس
1389 “نقاشیها”، گالری تودئاس روپاک، پاریس
1390 “اتفاق افتاد و هیچوقت اتفاق نیفتاد”، “آثار و پروژههای لسلی تونکونوو”، نیویورک
1391 “ما هنوز بروی زمین فرود نیامدهایم”، گالری تودئاس روپاک، سالزبورگ، اتریش
نمایشگاههای گروهی:
1384 “در تبعید”، گالری هنرهای تجسمی، نیویورک
1385 “تریبکا بال”، اسکای لایت، نیویورک
1385 “نقاشان تابستان”، شاتودوبالروا، فرانسه
1386 “زیبایی در کوچکیاست”، گالری فلاورز، نیویورک
1386 “بازگشت به خانه”، آکادمی هنرهای نیویورک، نیویورک
1386 نمایشگاه CAA، کالج هانتر/گالری تایم اسکوئر، نیویورک
1387 “بافتن نخ مشترک”، موزه هنری کوئینز، کوئینز، نیویورک
1387 “یوتوپیا دیستوپیا”، “آثار و پروژههای لسلی تونکونوو”، نیویورک
1387 “زیبایی در کوچکیاست، ۲″، گالری فلاورز، نیویورک
1387 “نمایشگاه فارقالتحصیلان”، آکادمی هنر نیویورک، نیویورک
1388 “نقاشی حماسی”، گالری هنری سامک، دانشگاه باکنل، پنسیلوانیا
1388 “رعد و برق”، کونسترام دویچه بنک، سالزبورگ، اتریش
1388 “رو شده”، هنرهای جدید خاورمیانه، گالری ساتچی، لندن
1388 “رعد و برق”، ۱۷ هنرمند ایرانی، گالری تادئوس روپاک، پاریس
1389 “هارنگ ساور: انسور و هنر معاصر”، (SMAK)، گنت، بلژیک
1389 “یادداشتهای معاصر”، با نمایش گردانی وحید شریفیان، گالری اثر، تهران
1389 “ارواح”، گالری لیوس، تورینو، ایتالیا
1390 “XX Small” ، موزه گمنت، لاهه، هلند
1390 “East Ex East” با نمایش گردانی جین نیل، گالری برند نیو، میلان، ایتالیا
1390 “رویاها”، منیکا دکاردیناس، میلان، ایتالیا
1391 “هنر معاصر ایران در مجموعه دائمی موزه هنر متروپولیتن، نیویورک
1391 “پروژه پیکاسکیل ۵” با نمایش گردانی لیویا اشتراوس و لیلی وی، مرکز هنر معاصر هادسون ولی، پیکاسکیل، نیویورک
1391 “صدای نقاشی” با نمایش گردانی مارگریتا آرتونی، پالاتزو سالوتزو پسانا، تورین، ایتالیا
1391 “لوسی فونتن، افتتاحیه گالری”، گالری مارین باسکی، نیویورک
1391 “Hue and Cry” با نمایش گردانی ولادیمیر رستوین رویتفلد، ساتبیز، نیویورک
1391 “خاندان، خانه شهری” با نمایش گردانی عمر لوپز شاهود، نیویورک
1391 “تاریخ مرجع”، گالری گرین آرت، دوبی
1392 “سفر”، موزه مردم شناسی، دانشگاه بریتیش کلمبیا، ونکوور، کانادا
جوایز:
1385 “پرنس ویلز”، بنیاد فوربس
1385 “جایزه سفر به نرماندی، کاخ بلروا”، فرانسه
1387-۱۳۸۶ “عضویت تحقیقات فارقالتحصیلان”، آکادمی هنر نیویورک، نیویورک
1389 عضویت انجمن بنیاد هنر نقاشی نیویورک
نشریات:
1387 “علی بنیصدر: نقاشیها”، آثار هنری لسلی تونکونو+ پروژهها، نیویورک
1388 “رونمایی: هنر نوی خاور میانه”، گالری ساچی، لندن
1388 “رعد و برق”، به قلم والی محلوجی، گالری تادئوس روپاک، پاریس
1388 “همگونهای متفاوت: نگاهی نو به هنر معاصر ایرانی”، انتشارات ترانس گلوب، لندن
1388 “نقاشی حماسی”، (به قلم دن میلز)، دانشگاه باکنل/ گالری سامک، پنسیلوانیا
1389 “علی بنیصدر” به قلم فرشته دفتری، منتشر شده به وسیله گالری تادئوس روپاک
1389 “هارنگ ساور: انسور و هنر معاصر”، نشر لودیون، س.م.آ.ک و م.س.ک. گنت
1390 “شرق، شرق گذشته”، به قلم جین نیل، منتشر شده به وسیله گالری “برند نیو”، میلان، ایتالیا
1390 “رویاها”، به قلم “نیکلا ترتزی”، منتشر شده به وسیله مونیکا دکاردناس، میلان، ایتالیا
1391 “تاریخ مرجع”، به قلم “جین نیل”، منتشر شده به وسیله گالری “گرین آرت”، دوبی
1391 “ما هنوز بهروی زمین فرود نیامدهایم”، به قلم “مریم اختیار” و “کرگ لیندکوییست”، منتشر شده به وسیله گالری “تادئوس روپاک”، (D.A.P)
علی بنیصدر در سال ۱۳۵۵ در تهران به دنیا آمد و در ۱۲ سالگی همراه با خانواده به امریکا مهاجرت کرد. تا آن زمان تجربه یک انقلاب و جنگی هشت ساله را اگر نه ذهنی به دلیل خردسالی، دستکم به شکلی عاطفی از سر گذرانده بود. در نوجوانی، یکی از اعضای شناختهشدهی گروهی از هنرمندان گرافیتی سن فرانسیسکو شد. پس از مدت کوتاهی تحصیل در رشتهی روانشناسی، برای فراگیری هنر به نیویورک رفت و در سال ۱۳۸۴ لیسانس خود را از مدرسه هنرهای دیدنی (بصری) نیویورک و در سال ۱۳۸۸ فوقلیسانس خود را در هنر از فرهنگستان هنر نیویورک گرفت. او هنوز در نیویورک زندگی و کار میکند.
درونمایهی دیدنی و روایی کارهایش را تجربهی جنگ، فرهنگ پاپ، سینما، داستانهای بلند گرافیکی، نقاشی اروپایی و مینیاتور ایرانی شکل میبخشد. در گفتوگویی با جولی چای، هنگامی که او به این تأثیرات بر کارهایش اشاره میکند، بنیصدر میگوید: درست است که به وجود تمام این تأثیرات بر کار من اشاره شده است. تمام این تأثیرات و خیلیهای دیگر به شکلی زیرخودآگاه وارد کار من میشود و شاید برای همین است که آنهایی از این و آن در کار من دیده میشود، اما همیشه چیزهای بسیار بیشتری از آنچه اشاره میشود در آن وجود دارد.
و در پاسخ به این پرسش جولی چای که آیا نقاشیاش در آخر رمزگشاپذیر است یا نه، میگوید: وقتی روی یک نقاشی کار میکنم، هر چیزی که در آن لحظه دارم به آن میاندیشم ـ خواه رویدادهای جاری باشد، کتابهایی که دارم میخوانم، رویدادهای شخصی، تأثیرات، عواطف و … ـ همه راه خود را به کارم باز میکنند. و میتوان گفت که نقاشی راه اندیشیدن به شیوهای دیدنی است، و برای همین هر چیزی که دارد در آن زمان در من روی میدهد در کارم بازتاب مییابد. در پایان، نامِ کار سرنخهایی از چیزهایی به دست میدهد که هنگام ساختن آن از سرم میگذشته.

به نام – روغن روی پارچه ۱۳۸۷
هنر بنیصدر کیفیتی شنیداری دارد، تجربهی آوا از راه رنگ و پارچه. این قضیه به سال ۱۳۸۵ بازمیگردد که شروع به کشیدن طراحیهایی با ذغال از صدای انفجار کرد و به این ترتیب عناصر شنیداری را وارد کار خود نمود و اجازه داد زیرخودآگاهش افسار را به دست بگیرد. در عین حال، زمان زیادی را برای فراگیری بسیاری از تکنیکهای استادان هنر در به کار بردن رنگ، آفریدن توهم نور و هوا گذاشته و این عناصر آفریدهی قلم مو را با ویژگیهای مینیاتور ایرانی، به ویژه لایهکردن چشمانداز (پرسپکتیو)ها و به سبکدرآودن بنمایهها، درهممیآمیزد، از این راه به جای تجلیل از نظامهای سیاسی و ساختارهای کنونی قدرت نسخههای یگانهی خودش را از “نقاشی تاریخ ” میآفریند، در عین حال که هنرش اسطوره، تاریخ، آنچه را که به راستی روی داده و آنچه را که به راستی در حال روی دادن است، به زیر سوال میبرد.

همه چیز از هم می پاشد، روغن روی پارچه، ۱۳۸۶
بومهای بنیصدر به دلیل تاثیرگرفتن از مینیاتور ایرانی ـ نگارهسازیهایی کوچک که مانند دستنوشتههای تزئینشده، به شکلی پیچیده به نمایش گذاشته شده ـ مانند نقشهای باستانی از هم بازمیشود، زمینهای از جزئیات فعالیتی که از لحاظ فضایی کجومعوج شده. شکلهای زاویهداری که القاکنندهی معماری واژگون و سروتهشده است، حس سرگیجهآور اعجاب و شگفتی برمیانگیزد. اندامهایی خارج از اندازه که از ضربه قلم مو، گُل و گیاهان بیگانه و ناآشنا (اگزوتیک) و حوضها شکل میگیرند، از لایههای روغنی و رنگی مایعدار رشد میکنند و بیرون میآیند. صحنهها، که با رنگ طلایی و آبی شکل میگیرند و تداعیکنندهی نقاشیهای دینی اروپایی است، با تابشی الهی که با بمبارانهایی از دور روشن شده، در لذتهای زمینی فرومیروند.
هنر بنیصدر در حالیکه به پرسشهای جهانگیر در بارهی مردم (انسان) و زندگی میپردازد، به طور کامل پسامدرن است و از مقولهبندی میگریزد، در عین حال که هزاران تاثیر از تاریخ باخترزمینی و خاورزمینی را همراه با هنرمندان مدرن شناختهشده در خود جای میدهد. هنرش شما را برمیانگیزاند تا درگیر نگاه کردنی شوید که هزارتوی بورخسوار لذتبخشی میشود که وقتی گمان میبرید دیگر دارید میفهمید داستان چیست، بیدرنگ درمییابید که احتمالا این طور نیست.

دورویی و دمکراسی، روغن روی پارچه، ۱۳۹۰
بنیصدر بیشتر کارهایش را با نبودِ یک مرکز به نگاره درمیآورد. شخصیتهای پراکنده و پخشوپلا که نقاشیهای اندازهی بزرگش را زنده میکنند پیوسته پایههای ضرورتِ وجودِ کانون را سست میکنند. برای او دیدن و ندیدن هم با جنبش و هم با خیالپردازیهای ذهن پیوند دارد. در خیالپردازی او همه چیز همواره در جریان است و برای همین نگارههای برآمده از آنها بر پایهی پارههایی شکل میگیرند که از جاهای متفاوت میآیند و با هم تا آنجا درهمآمیخته میشوند که دورگههایی دائرهالمعارفی به وجود آوردند. برخلاف بسیاری از همروزگارانش که از قراردادهای سنتی نقاشی باخترزمین پیروی میکنند، بنیصدر انگارهی لزوم کانون در نقاشی را رد میکند. میخواهد کل نقاشی کانون باشد؛ “تمام بخشها باید مهم باشد.” از این گذشته میخواهد عناصر غیرایستا مانند صدا را بگیرد و آنچه را که خود تراوش آن را از مناظرش میشنود به چیزی دیدنی تبدیل کند. اغلب این عناصر در قالب اندامهایی شبحمانند پدیدار میشوند… او هشیاری تیزی نسبت به نقش نادیدنی دارد.
بنیصدر با حالتی فیزیکی احساسی با رنگ برخورد میکند؛ بافتهای گزافهآمیز و رنگمایههای زندهاش از لحاظ دیدنی به تجربهی چشایی، بویایی و به ویژه میدانهای آوایی ضربآهنگی گوشخراش برگردانده میشوند. به گمان او مقایسهاش با بوش بیشتر به آنچه که بوش در زمانهی خودش با آن سروکار داشت بازمیگردد. به گفتهای دیگر میتوانید ارزش جهانی کار بوش را ببینید و پی ببرید که پیام کار به این روزگار هم ربط دارد. بنیصدر دوست دارد کارش به همین سان کار کند.

هیچستان، روغن روی پارچه، ۱۳۸۹ شگفتیهای خاورزمین، روغن روی پارچه، ۱۳۹۰
علی بنیصدر قصه و روایت در کارش را به صورت چیزی میبیند که از نقاشی رشد میکند. هنگامی که شروع به گفتوگو با نقاشی میکند، فیگورها شروع به آفریدن داستان خود میکنند ـ شروع به گفتوگو با هم میکنند. فیگورهایش دیرینهالگوهایی است که هر یک چیزهای متفاوت زیادی را بازنمایی میکنند: آمیزهای از تاریخ شخصی، تاریخ هنر و تاریخ سدهی ما. وقتی چیزی بتواند همزمان چیزهای زیادی را بازنمایی کند، بنیصدر شاد میشود. از این گذشته قصه و روایت نقاشی از بیننده میخواهد تا در کامل کردن داستان شرکت کند. به گفتهی خودش: “کار همیشه نیازمند شراکت ۵۰/۵۰ با بیننده است، زیرا آنان باید نیمهی خود را که من برایشان گذاشتهام تا پرکنند، کامل نمایند.
کارهای بنیصدر تحت تأثیر تجربههای پناهندگیاش از جنگ ایران و عراق است و برخوردش با انتزاع برانگیزانندهی جابهجایی، خاطره، نوستالژی و خشونت است. مناظر خیالپردازانهاش که سرشار از رنگهای خوشبوست، گونهای خاورگرایی قصههای پریان را میرساند که هم شاهانه و هم سدههای میانهای است. کاربرد رنگ به شکلی شهودی روی میدهد که از خلقوخوی روز و چیرگی ارگانیک رنگی بر رنگی دیگر سرچشمه میگیرد. هنگام کار روی یک نقاشی وقتی آبی چیره میشود، ممکن است در خیال بپروراند که رنگ بعدی سیاه باشد و این و آن. در میان سطوح پرآذیناش، در حالیکه تاختوتازِ حرکتهای نقاشانه بینظمی و هرجومرج یورش را تکرار میکنند، شکوه و جلال، تن به هرجومرج و تنهای مردهی اراسته میدهد. الهامبخش پیشزمینهی شکسته کارهایش که یادآور نقاشی روی شیشه است، خاطراتش از صدای شکسته شدن شیشهی پنجرهها در زمان بمباران است. این پیوند همحسّانه synesthetic میان خاطرهی شنیداری و به نگارهدرآوردن، جزء همیشگی کارهای بنیصدر است که مرزهای چیزی را که ما به عنوان نقاشی میفهمیم به جلو میراند. کارش تنها شاعرانه نیست، شعر ناب است.
جنبش و حرکت کلید است. با نگارش نشانههای خطاطی و خرچنگقورباغهها، لکهها و روبندههای رنگ، بنیصدر طرح مناظری را میریزد که مناظرذهنی است ـ ترسناک و شگفتآور و مغزی و اندرونهای ـ با اشاراتی به جنگ و آشوب و در عین حال به لذت ناب. نقاشیهایش که بیشتر ابی ـ سبزند، هر کدام به “زمین” و “آسمان” تقسیم میشوند، اغلب با پولکها و بارشهایی از رنگ نارنجی، سبز و زرد که مرز میان آن دو را تار میکند. برخی از نقاشیها روبندهای قشنگ و مهآلود از ضربههای عمودی نقرهای دارند که از بالای بوم مانند باران فرومیریزند و حالوهوای یک شانگریلای نورسته را نیرو میبخشند. شگفتیهای خاورزمین (۱۳۹۰) بیشتر با آسمان صورتی گرمش برجسته میشود که لکههای کوچک سیاه رویش القاگر نقلونبات یا سیم خاردار است. آسمان لاجوردی هیچستان (۱۳۸۹) با چیزی که به نظر مارپیچهای دود جنگ و نبرد است نقطهدار شده و زمین آن با خردههای آوار پوشیده گشته. بازجویی (۱۳۸۹) جوّی خاکستری همانندی از بدبینی و نومیدی دارد. این یکی از نقاشیهایی آخرالزمانی اوست که فیگورهای بهدقت کار شده و پهنههای یادوارهای، که یادآور هیرونیموس بوش هستند، با قلمموکاری و کمپوزیسیونهای سرشار از ایما و اشاره درآمیختهاند. این نقاشیها بیانگر دوگانگی کار بنیصدر اند: جشن و سروری شاد در برابر دنیایی جنگزده.
در گفتوگویی تازه با جوناتان بییر، بنیصدر میگوید: “من چیزی که نام داشته باشد نمیسازم. چیزی قابل شناسایی ـ مثل اینجا یک درخت یا سنگ یا ماشین است، این طوری کار نمیکنم. نقاشی این طوری با من ارتباط ندارد، چون نقشورنگ است. در قالب نقشورنگ، چیزهای دیگری به من میگوید و آن چیزها، چیزهای بینام است.”
بنیصدر بیننده را به عالمی میبرد که به همان اندازه که آرام و بیسروصداست، پرهرجومرج هم هست. در بومهای انفجاری و پرنقشونگارش به سختی میتوان به سرشت درستِ کنش اشاره کرد، اما کنشهای زیاد و ایما و اشارههای فراوانی در آنها جریان دارد.

به دنبال نخستین نمایشگاه فردیاش با نام “بیروبنده” که در ۱۳۸۸ در گالری ساچی لندن برگزار شد، نمایشگاه دومش “اتفاق افتاد و هرگز اتفاق نیفتاد” بیانگر گونهای ساختپاخت است که از واقعیت و افسانه رو مینماید. با انباشته شدن آنهمه نشانهها و ضربههای کوچک آذرین یا نورسته در تختهرنگ، نقاشیهای شورشی و پرهرجومرجاش صحنههایی میآفرینند که میتوانند بهشت یا میدان جنگ باشند.
در بارهی پرینتهایش میگوید که “با آنها توانسته گونهی متفاوتی از فضا را بیافریند. روی هر تکه کاغذ، ۴-۵ طومار پرینت است که هر کدام مجموعه نگارههای متفاوتی را به نمایش میگذارد. میخواستم این احساس را به دست دهد که بیینده انگار بازجویی است که به دنبال سرنخ است ـ برای همین است که نام نمایشگاه “شواهد” شد. با این کارها، فکرم این بود که کاری بسازم که وانمود فیلم منفی باشد. میخواستم کیفیت ِ پزشکی قانونی را به آن ببخشم گویی که دارید به آنها برای یافتن شواهد نگاه میکنید.

علی بنیصدر که در سال ۱۳۹۰ نخستین هنرمند در سیاههی ۱۰۰ هنرمند فلش آرت Flash Art شد به نسلی از نقاشان امروز تعلق دارد که در بارهی پیوند میان انتزاع و فیگورسازی بازاندیشی میکنند. او روایتهای خود را با پارههایی از انتزاع میآفریند. در پایان با روآوردن به انتزاع و به روزکردن آن با وارد کردن رویدادهای جاری در آن، تاریخ نقاشی را تروتازه و جوان میکند.
“۳۶ سال طول کشید تا به جایی که اینک هستم رسیدم و وقتی به هنرمندانی مانند گویا، میکلآنژ، ولاسکوئز و بوش برای نمونه نگاه میکنید، درمییابید که هنوز راه درازی در پیش است و شاید هرگز حتی به جایی نرسید که این هنرمندان در زمان خود به آن رسیدند. نقاشی روندی آهسته است، رسیدن به آنجا زمان میبرد، آدم کمکم میآموزد و همیشه میخواهد نقاشی بعدی بهتر از آخری باشد. برای من پیروزی و موفقیت به این معناست که این پیشرفت آهسته را در کارم ببینم.”

ما هنوز فرود نیامده ایم، روغن روی پارچه، ۱۳۹۱
منابع:
Nicola Trezzi, “Ali Banisadr”, Flash Art International Magazine (July/August/September 2012)
Julie Chae, “Conversation with Ali Banisadr”, The Huffington Post (September, 4, 2012)
Shirine Saad, “Impulse to Paint”, Aishti Magazine (April/May 2012)
Fereshteh Daftari, Ali Banisadr Voices of Evil, A Common World Order, Galerie Thaddaeus Ropac
- ۲۰۰۷, Things Fall Apart,Oil on Linen, 44 x 50 inches
- ۲۰۰۸, Amen,Oil on Linen, 49 x 66 inches
- ۲۰۰۸, In the Name of ,Oil on Linen, 54 x 72 inches
- ۲۰۰۸, Prisoners of the Sun (T.V.) ,Oil on Linen, 54 x 72 inches
- ۲۰۰۸, The Hashashins ,Oil on Linen, 36 x 48 inches
- ۲۰۰۹, Fishing for Souls ,Oil on Linen, 30 x 36 inches
- ۲۰۰۹, The Charlatans ,Oil on Linen, 54 x 72 inches
- ۲۰۰۹, The Gatekeepers ,Oil on Linen, 72 x 108 inches
- ۲۰۰۹, The Gatekeepers(Detail) ,Oil on Linen, 72×108 inches
- ۲۰۰۹, The Magians (Detail) ,Oil on Linen, 72×108 inches
- ۲۰۰۹, The Magians ,Oil on Linen, 72 x 108 inches
- ۲۰۰۹, The Merchants (Detail) ,Oil on Linen, 66×88 Inches
- ۲۰۰۹, The Merchants ,Oil on Linen, 60 x 80 inches
- ۲۰۱۰, Blackwater ,Oil on Panel, 11 x 14 inches
- ۲۰۱۰, Follow Follow,Oil on Linen, 8 x 10 inches
- ۲۰۱۰, Interrogation ,Oil on Linen, 48 x 60 inches
- ۲۰۱۰, Nowhere ,Oil on Linen, 66 x 88 inches
- ۲۰۱۰, Obstruction,Oil on Linen, 36 x 30 inches
- ۲۰۱۰, Telluric Current,Oil on Linen, 54 x 72 inches
- ۲۰۱۰, The Wave ,Oil on Linen, 8×10 inches
- ۲۰۱۱, Annunciation ,Oil on Linen, 8×10 inches
- ۲۰۱۱, Canto 28 ,Oil on Linen, 36 x 30 inches
- ۲۰۱۱, In Search of ,Oil on Panel, 20 x 16 inches
- ۲۰۱۱, It Happened 2 , Oil on Linen, 8 x 10 inches
- ۲۰۱۱, It Happened and It Never Did (Detail),Oil on Linen, 72×108 inches
- ۲۰۱۱, It Happened and It Never Did ,Oil on Linen, 72 x 108 inches
- ۲۰۱۱, Rock the Casbah (2),Oil on Linen, 36×30 inches
- ۲۰۱۱, Selection (Detail) ,Oil on Linen, 66×88 inches
- ۲۰۱۱, Selection ,Oil on Linen, 66×88 inches
- ۲۰۱۱, The Marvels of the East ,Oil on Linen, 72 x 96 inches
- ۲۰۱۱, Time for Outrage ,OIL ON LINEN, 48×60 INCHES
- ۲۰۱۲, Hypocrisy of Democracy, Oil on Linen, 30×36 incehs
- ۲۰۱۲, It’s in the Air (Detail), Oil on Linen, 82×120 inches
- ۲۰۱۲, It’s in the Air, Oil on Linen, 82×120 inches
- ۲۰۱۲, The Myth Makers ,Oil on Linen, 8×10 inches
- ۲۰۱۲, It’s in the Air, Oil on Linen, 82×120 inches
- ۲۰۱۲, We Haven’t Landed on Earth yet (Detail),Oil on Linen, 82×120 inches
- ۲۰۱۲, We Haven’t Landed on Earth yet,Oil on Linen, 82×120 inches
- ۲۰۰۷, Black,Oil on Linen, 24 x 28 inches







































