برگزیده فراایران رضا آرامش

متولد ۱۳۴۹ اهواز
در لندن زندگی و کار می کند
تحصیلات:
لیسانس شیمی
فوق لیسانس هنرهای زیبا ۱۳۷۶
نمایشگاهها و پروژههای انفرادی:
۱۳۹۰ راه رفتن در تاریکی نور نویدداده شده، گالری ایزابل ون دن آینده،دوبی
1388 کنش زنده۱، هنرگردان باشگاه دیوژن،تیت،لندن
میان چشم و شئی سایه ای می افتد، گالری بی ۲۱،دوبی
1387 کنش زنده۶۰، سفارشی برای جشنواره هنر باغ وحش و گردآوری هنر زنده، لندن
بهترین یافته ها، شانگهای، چین
تو مرده بودی. مال آنها آینده بود… گالری باربیکن، لندن
آن سومی کیست که کنارت راه می رود؟ گالری متیو بون، لندن
ما دلها و ذهنهای خود را گم کرده ایم… گالری ایونت، لندن
1385 کنش زنده من باورمندم، سفارش آی.سی.ا، میدان ترافالگار، لندن
1384 کنش زنده، کلید رؤیاها، گالری گسورکس، لندن
کنش زنده، از این مردان چیزی دانسته نخواهد شد، فروشگاه توماس گود، لندن
1382 بهار جاودان، گالری لورنس اوهانا، لندن
1381 این را به خیال درآور، گالری پلت فورم، لندن
نمایشگاه های گروهی:
۱۳۹۰ نور (بخش ۱)، لندن
1388 شروع دوباره، خانه سان بری، لندن
1387 لوس وینیلوس، جشنواره هنر باغ وحش، لندن
افق رویداد، فرهنگستان سلطنتی هنر، لندن
1386 تهاجم فضایی، پروژه بین المللی برون فضا، وین،اطریش
1387 لوس وینیلوس، بوئنس آیرس، آرژانتین
سیاست ترس، گالری آلبیون، لندن
اقدامات زودگذر، گالری اسوشیت، لندن
1385 صحنه سازی، هنرگردان تالیاهاس، موزه هنر حیفا
صعود متروپلیس، هنر نو از لندن، شانگهای و بیجینگ، چین
پیوند فرهنگی، مجموعه VII بال لخاور، نهاد هنری کردتولد، خانه سامرست، لندن
1384 دفاع، دانشگاه کالیفرنیا، گالری سوینی، امریکا
طراحی های امروز، هنرگردان سینسیس، آتن، یونان
ما دشمن را دیده ایم و خود ماست، هنرگردان شهرزاد داوود، فضای پروژه ریدوکس، لندن
1383 خوب از چه می ترسی؟ هنرگردان سنترفولد، فضای پروژه ریدوکس، لندن
شبکه ـ کپی ـ هنر، هنرگردان ایرینی پاپادیمیتریو، آی.سی.ا، لندن
گوالت، هنرگردان سوهال ملیک، گالری لوشی، تل آویو
سیاست انقلاب، هنرگردان پیتر لوئیس، فضای پروژه ریدوکس، لندن
1380 چه اگر من حقیقت را بگویم؟ هنرگردان رضا آرامش، پروژه های سل، لندن
دندان ها و شلورها، هنرگردان ریچارد پریستلی، پروژه های سل، لندن
از آن تو برای همیشه، هنرگردان رضا آرامش، خانه ویکتوریا، لندن
قلب شیشه، هنرگردان استر ویندزور، کالج چاپ لندن، لندن
جایزه ها و کمک هزینه ها:
۱۳۸۶ نامزد جایزه پل همیلین
1385 نامزد جایزه پل همیلین
1385 بورس ارتس ادمین
1385 کمک هزینه شورای هنر انگلستان برای نمایش من باورمندم با سفارش آی.سی.ا
1383 کمک هزینه پژوهش و گسترش هنرهای لندن، شورای هنر.

اکشن ۹۷ – گشتن شهروندان الجزایرهای که به تروریست بودن مظنون شدهاند، ریختن آنها در ماشین و بردنشان به سلولهای بازجویی، الجزیره ۱۹۵۶
آرامش در ۱۳۴۹ در ایران به دنیا آمد و در شانزده سالگی به لندن رفت و پس از گرفتن لیسانس خود در شیمی، تغییر رشته داد و فوق لیسانسش را در ۱۳۷۶ از کالج گولداسمیث در هنرهای زیبا گرفت. نخست نقاشی و پارههایی از متون توجهاش را جلب کرد، اما از سال ۲۰۰۱ درگیر کارهایی شد که خود اَکشن مینامد. نمایشها یا رویدادهایی را برپا میکند که ممکن است مخاطبانی شاهد آن بوده یا نبوده باشند؛ به هر حال به صورت عکس یا ویدئو باقی میمانند. و چنین مینماید که در این کنش یا اکشنها هویت خود را به عنوان یک خاورمیانهای ، و کلیشههایی را که میتوانند در رابطهی کامل میان خاور و باختر نقش بازی کنند جستوجو و کاوش میکند.

اکشن ۴۲، پیروان فتح از منطقه حماس در شمال غزه به سوی کرانه باختری میگریزند. چاپ نقره، ژلاتین، ۱۶۴ در ۱۲۴.

اکشن ۱۰۵: سرباز اسرائیلی که تفنگش را به سوی جوانی فلسطینی گرفته و از او میخواهد تا در محل بازرسی ارتش در طول ”مرز جدایی” در آستانهی اورشلیم لخت شود ، مارس ۲۰۰۶ (۲۰۱۱)، پپکرهای از چوب درخت لیمو، شیشه و روکش چوب
برای آرامش نگاره یا تصویر دنیا در آشوب و جنگ نکته کانونی کارش شده است. با دقت و وسواس به بازآفرینی جزئیاتی میپردازد که در تصاویری از جنگها و تعارضها و ناسازگاریهایی دیده میشود که در مطبوعات، تلویزیون و رسانههای آن ـ لاین دیده میشوند. معمولاً روی مردی تنها یا گروهی از مردان کانونمند میشود و میکوشد شخصیتشان را در عکسها یا پیکرههایش به نگاره کشاند.
آرامش در عکاسی رسانهای را می یابد تا با آن سیاست اجتماعی دنیای نو را با علاقههای خود در تاریخ هنر، فیلم و ادبیات پیوند دهد. در پیکرهسازی از فنون دقیق پیکرهسازان سده هفدهم اروپا سود میجوید. دانستن این برای دریافت کارهایش مهم است، زیرا به این ترتیب گفتوگوی امروز را وارد سنتهای پیکرهسازی و گفتوشنودهای درازمدت در باب ناسازگاری و ایمان و در نتیجه امید میکند. از بیننده دعوت میکند تا بپرسد آیا قربانیان جنگهایی را که او به نگاره میکشاند میتوان قدیسان امروز پنداشت؟ و این کار را نه در رابطهای جداییآمیز میان خاور و باختر، که در چارچوب واقعیت رنج مردمی پیش میبرد.
عکسهای آرامش نمایانگر گونهای سکون است که نقاشی بیجان را تداعی میکند. نمایشنامههایش در خانهها به روی صحنه میروند، از آپارتمانهای باشکوه تا خانههای اشرافی و موزههای هنری، تا چنین برساند که ثروت و منافع مالی از بنیاد با جنگ درهم تنیده شدهاند. میگوید: “به گمان من گزارشگرهای جنگ به گونهای ارائه میشود تا شما با یک نگاه دهشت را ببینید. از این راه است که روی برخی عناصر کانونمند میشوند و گزافگویی میکنند. توجه به دهشت کشیده میشود و شما از خواندن بیشتر تصویر دست میکشید.” آرامش میخواهد تمام لایههای واقعیت دیده شوند. “زندگی به صورتی که زندگی میشود چیزی است که نمایش و رسانهها در جست وجویشان برای دهشت از دست میدهند. “ابراز تراژدی غرش میشود. علاقهی من به چیزهایی است که به طور کامل کنار گذاشته میشوند؛ آن چیزهایی که دوربین به راستی نمیگیرد، و در پیرامون است.”
این را به خیال درآورید: که دارید پیاده از کار به خانه میروید، در پیادهروی خیابانی بیرون از شهر و از پنجره خانهای ایواندار گروهی مرد خاورمیانهای میبینید که جوراب به سر کشیدهاند و روی مبل نشستهاند، درست در زمانی که فعالیت تروریستی، فرهنگ مردمپسند بصری را پر و لبریز کرده است ـ نامنتظره و خطرناک با همسایگی و آشنا درآمیزد ـ با پَری از فلفلِ ترس از غریبه. این نمایشنامهای است که آرامش در نمایشگاهش با نام “این را به خیال درآورید” (۱۳۸۱) به نمایش میگذارد. در عین حال که کارهایش سیاسی است، عنصر خندهآوری نیز در تمام آنها دیده میشود، که برای او بسیار مهم است، زیرا احساس میکند که شوخطبعی فاصلهای برای نقد فرهنگ میآفریند. انگار از آن بیشتر به صورت دستافزار سود میجوید تا راهی برای خنداندن مخاطب. راهی برای شکستن وضعیتهای ناجور و شرمآور است تا مخاطب احساس راحتی کند حتی زمانی که نباید.

بینام
این درآمیختن قراردادها و کلیشههای مربوط به جنگ که از مشخصات کار این هنرمند است بیتردید از تجربههای فردی نوجوانی خودش هم از زندگی در جنوب ایران به هنگام جنگ با عراق گرفته شده و کاوشی است برای اینکه خود او چگونه درکودریافت میشود و چنین درکودریافتی بر پایهی چه لغزشها و خردورزیهای نادرست است. با این حال این گونه پردازش به نژاد، و چیرگی قانون باخترزمین به معنای بازبینی جداییآمیز نگرش باختر به خاور نیست. قصد از آن به گفتهی خودش: نقد بلندپروازی طبقه متوسط ایرانی در مورد برداشت آرمانیشدهی فرهنگ باخترزمین و کندوکاو برداشت مردانگی در چارچوب فرهنگ اسلامی هم هست.
در واقع شالودهشکنی هویتها، زیروزبر کردن و از شیرازه در آوردن تاروپود و بافت فرهنگ امروز برای نشان دادن شکنندگی برداشت جامعه، قومیت و هویت، جوهرِ کارآرامش است. شاید این کلیشهی قدیمی درست است که آنچه میبینیم همان چیزی نیست که میگیریم. جالب اینجاست که به همان اندازه که میخواهد ساختها و ساختارهای جامعه را بشکند، به همان اندازه هم از آن می پرهیزد. میگوید که از هر چیزی که بتواند قوانینی را به او دیکته کند یا برایش پایبندی بسازد آگاهانه میپرهیزد. و میگوید که “ما هویتمان را تنها در همان یک چشم به هم زدنی میتوانیم تعریف کنیم که اینکار را میکنیم؛ زیرا این تعریف بیدرنگ میتواند تغییر کند و بنا به وضعیت و باورهایمان جابهجا شود.” چنین نگرشی مضمون من یک باورمندم را میسازد که در ۲۰۰۵ اجرا کرد: پرداختن به آیین سنتی تغییر گارد سلطنتی انگلستان و بازآفرینی آن درمیدان ترافالگار.

من باورمندم، اجرای مراسم تغییر گارد سلطنتی در میدان ترافالگار
نخست در روزنامهها تبلیغ میکند که نیاز به مردانی دارد (که بیشترشان از مادروپدرهای غیرانگلیسی، اما خود انگلیسی بودند) تا این آیین را اجرا کنند. به عبارتی با روکردن به گذشته، بزرگ داشتن وتجلیل سنتها و بحث در این باره که من باورمندم، نفس هویت را به زیر سؤال میبرد. حرف آرامش این است که با این پسنگری به گذشته، این بازگویی تاریخ به عنوان شکلی از دلجویی و آرامسازی روانی، برای جامعه امروز مرگبار است. این پرهیز از زمان حال تضمین میکند که گذشته به زیر فرش جارو و به این ترتیب با آن برخورد نشود. ساختارها، آیینها، عادتها، این چیزی است که جامعه را میسازد و درست همینهاست که برای آرامش خستهکننده و تابنیاوردنی است.

میان چشم و شئی سایه ای می افتد (۱۳۸۷)
سلسلهی میان چشم و شئی سایه ای می افتد (۱۳۸۷)، نامی که آرامش از ویلیام بارو گرفته تلاشی است برای از حافظه پاک کردن تصاویر رسانههای پیرامون مان. میخواهد شیوهی دریافت ما را از تراژدی برهم زند و با این کار حقیقت دهشتآور و هولناک موضوع را یادآور شود. پوشش همواره حاضرِ سنگدلیها و دیوصفتیها که به زبان واژه و نگاره درآورده میشود، به همان اندازه که ما را بیحس میکند، با شناخت به نسبت خوبی که از تراژدی به دست میآوریم، گونهای بیتفاوتی هم به بار میآورد. برای رویارویی با این تأثیر مرگبار، آهنگ تصویر را آهسته میکند و با این کار ما را به آن مردمیت جوهری میکشاند که در خوانش لحظهای از دست می رود. به این ترتیب شکل تراژدی را میشکند و با این کار انگار ناگهان برهنگی، آسیب پذیری می شود، کنجکاوی تماشاگر از میان نمیرود بلکه ساده دلانه می نماید. و دوباره تراژدی مردمی مردمی می شود. به گفتهی خودش “هر کدام از ما میتواند سرکوبگر و هر یک از ما قربانی باشد.” از همین رو شخصیت سرکوبگر در این سلسله به طور کامل برداشته شده و دوربین به عمد فاصلهای را نگاه میدارد و روی صحنه مردان دستگیرشده کانونمند میشود.

راه رفتن در تاریکی نوری نویدداده شده
در سلسلهی راه رفتن در تاریکی نوری نویدداده شده، آرامش خود را در مرکز، در میانهی جریانهای برهمگذرندهی اطلاعات و نگاره پردازی جهانی میگذارد. در این نمایشگاه عکسهایی را در قالب تابلوهای دولتی و سه لتی، فرانسیسکو گویاوار به نمایش میگذارد، و در کنارشان پنج پیکره که فنون چندرنگی، منبتکاری و کنده کاری سده ی ۱۷ در آنها به کار رفته است و مضامینشان ادامهی سلسله پیشین، ناسازگاری، جنگ، شهادت و ایثار و شاید از همه بیشتر و محسوستر رنج مردمی است.

یکی از پیکرههای نمایشگاه ساکنین زمین ۲۰۱۱
در آخرین کارهایش، ساکنین زمین (۲۰۱۱، وان مریلبون) که یکی از پروژههای متحدان برای رشد خوراکرساندن و آفریدن سکوهایی برای هنرمندان در حال پیدایش روزگار ما از سوی محمد متحدان است، آرام هفت پیکره و شش عکس را در این نخستین نمایشگاه انفردی خود در لندن به نمایش میگذارد. پیکرهها از سبک تمثالهای کاتولیک پیروی می کنندف اما در اینجا به صورت رنج آدمی به نمایش گذاشته میشوند و بیشتر انگار دادخواهی میکنند تا گذشت الهی را به نمایش بگذارند. سپس با عکسها زمینه بیشتری به آنها داده میشود، نگارههایی عظیم و سیاه و سفید که نگاه خیره موضوع تنوعی از داوری یا بدفهمی را به نمایش میگذارد و احساس کلی ابهامی ژرف را. پیکرههایش برانگیزاننده، پرشورند و رویارویی نزدیک با افرادی که نقش قربانی را بازی میکنندف عواطف خود را برای ژرفاندیشی و مهر و شفقت به دنیا پیشکش میکنند.
امید است تلاشهای رضا آرامش در مقام هنرمندی ایرانی انگلیسی، همراه با دیگر هنرمندانی که دغدغههای او را دارند، درک گستردهتری میان باختر و خاور از راه رسانهی کارساز و تأثیرگذار هنر به وجود آورد.

اکشن ۵۸، دنیای بدون مرز
منابع:
کاتالوگ نمایشگاهها و بازبینیهای نمایشگاههایش از جمله در مجله فریز
