برگزیده فراایران واحد خاکدان

متولد ۱۳۲۹ تهران
تحصیلات:
دیپلم هنرستان هنرهای زیبای تهران (۵۰-۱۳۴۷)
لیسانس معماری داخلی دانشکده هنرهای تزئینی (۵۵-۱۳۵۰)

نمایشگاه های انفرادی:
1353 گالری سیحون (تهران)
1354 تالار قندریز (تهران)
1355 تالار ایران (تهران)
1357 گالری سیحون (تهران)
1359 موزه هنرهای معاصر تهران (تهران)
1363 مرکز فرهنگی بورگ فن درن (اوبرهاوزن، آلمان)
1364 گالری کونن (اوبرهاوزن، آلمان)
1365 مرکز فرهنگی کا ۱۴ (اوبرهاوزن، آلمان)
1366 کارگاه فرهنگی آرکا (اسن، آلمان)
1367 گالری شهرداری وردن (اسن، آلمان)
1368 گالری دولتی کاخ اوبرهاوزن (اوبرهاوزن، آلمان)
1369 گالری آندرا کریگر (دورتموند، آلمان)
1370 گالری ای،پی (دوسلدورف، آلمان)
1371 گالری کونست فورم وایدن (کلن، آلمان)
1373 گالری بانک اشتات اشیار کاسه (اوبرهاوزن، آلمان)
1374 گالری پلی پرینت (وپرتال، آلمان)
1375 گالری تیفرا (ماستریشت، آلمان)
1376 گالری در مرکز آموزشی فا.ها.اس (اسن، آلمان)
1377 گالری مرکز تحقیقات محیط زیست (اوبرهاوزن، آلمان)
1379 گالری ای.پی (دوسلدورف، آلمان)
1381 گالری زیندل گروبه (مونیخ، آلمان)
1382 گالری ای.پی (دوسلدورف، آلمان)
1383 نمایشگاه کارهای چاپی (آرت پرینت) از سوی گالری زیندل گروبه مونیخ (وین، اتریش)
1385 گالری کا.آی.ار (اوبرهاوزن، آلمان)
1386 غرفه مخصوص در نمایشگاه هنرمندان منطقه راین وروهه در گالری لودویگ (کاخ اوبرهاوزن، آلمان)
1387 گالری هما (تهران)
1388 گالری سیحون (تهران)
1389 گالری نار (تهران)

برگزیده نمایشگاههای گروهی:
1353 نمایشگاه بین المللی تهران با همکاری سالن پاییزه پاریس (تهران)
1354 هنر معاصر ایران، گالری دولتی پرسپولیس (تهران)
1355 نمایشگاه بین المللی آرت بازل (بازل، سوئیس)
1356 هنر معاصر ایران، گالری دولتی آپادانا (تهران)
1357 گالری سیحون، چهره هنر معاصر ایران (تهران)
1359 موزه هنرهای معاصر تهران (تهران)
1364 گالری دولتی کاخ اوبرهاوزن (اوبرهاوزن، آلمان)
1367 نمایشگاه انجمن هنرمندان هنرهای تجسمی اوبرهاوزن در گالری دولتی لودویگ (اوبرهاوزن، آلمان)
1369 گالری ای.پی (دوسلدورف، آلمان)
1370 گالری دولتی کاخ اوبرهاوزن (آلمان)
1371 آرت اکسپوی لس آنجلس (امریکا)، خانه هنرمندان هافن (اوبرهاوزن، آلمان)
1372 اسپرینگ فیراینترنشنال (ببرمنگهام، انگلستان)، آرت اکسپو (نیویورک، امریکا)، کارهای چاپی
1373 آمبینته اینترنشنال (فرانکفورت، آلمان)، کارهای چاپی
1374 گالری زابینه لولا (وپرتال، آلمان)
1376 جشنواره هنری اوبرهاوزن (اوبرهاوزن، آلمان)
1378 جشنواره هنری اوبرهاوزن (اوبرهاوزن، آلمان)
1380 گالری دولتی لودویگ (اوبرهاوزن، آلمان)
1381 غرفه آرت هاوس در نمایشگاه بین المللی آمبینته ( فرانکفورت، آلمان)، کارهای چاپی
1382 گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران (تهران)
1383 گالری دولتی لودویگ (اوبرهاوزن، آلمان)
1384 چهارمین دوسالانه بین المللی نقاسی معاصر جهان اسلام، موزه صبا (تهران)
1385 نقاشی ایران دردهه های ۴۰ و ۵۰، نگارخانه تهران، دانشکده هنرهای زیبا (تهران)
1386 هفتمین بی ینال نقاشی تهران، نقاشی دهه های ۴۰ و ۵۰، موزه صبا (تهران)
1387 فرهنگسرای نیاوران (هفت نگاه)، رویال میراژ بونامز (دوبی)، گالری موزه لودویگ اوبرهاوزن، گالری شهرداری وردن
(اسن، آلمان)، موزه پروس ها (وزل، آلمان)
1388 گالری ماه مهر، گالری هما (تهران)، گالری موزه لودویگ اوبرهاوزن (آلمان)، کریستیز (دوبی)، بونامز (دوبی)
1389 گالری شهرداری وردن (اسن، آلمان)، موزه پروس ها (وزل، آلمان)، “نقاشان معاصر ایران” در گالری فروهر
“واقعگرانمایی” در گالری سین (تهران)
1390 گالری شیرین (عروسک)، موزه صبا (گنجینه هنرستان هنرهای زیبا)، گالری سیحون (پروژه هفت)
گالری شیرین (نخستین حراج آثار هنرهای تجسمی ایران)، هشتمین دوسالانه نقاشی تهران.

فعالیتهای هنری دیگر:
1359 طراحی عروسک برای لوبیای سحرآمیز، تئاتر شهر (نمایش عروسکی)، به کارگردانی اردشیر کشاورزی
1361 طراحی صحنه و لباس ماسک برای سبزه، دوست بچه ها، تئاتر شهر، به کارگردانی رضا ژیان
1362 طراحی صحنه و عروسک برای نمایشنامه تلویزیونی “قصه کرم شبتاب” به کارگردانی اردشیر کشاورزی، همکاری با
صدا و سیما در زمینه نمایش های کودکان و نوجوانان
86-۱۳۸۲ تصویرگری برای بیش از چهل کتاب کودکان و نوجوانان و همکاری با بیش از ده شرکت انتشاراتی در ایران، آلمان،
سوئیس و اتریش و تولید بیش از هشتاد آرت پرینت به صورت لیمیتد ادیشن

واحد خاکدان که در سال ۱۳۲۹ در تهران زاده شده از خردسالی شروع به نقاشی می‌کند. در گفت‌وگو با شفق سعد می‌گوید: ”دیوارهای کودکستانم همیشه با نقاشیهای من پوشیده بود و بچه‌های محل هر روز صبح ذغال و گچ به دست در خانه‌مان را می‌زدند تا من از خانه بیرون بیایم و روی اسفالت کوچه‌مان را پر از حیوانات و آدمکهای عجیب و غریب کنم… در دوره‌ی دبیرستان سه بار برنده مدال وزارت فرهنگ سابق در مسابقات نقاشی شدم.”

پدرش از پیشگامان طراحی صحنه تئاتر و سنیما در ایران بود. ”بیشتر اوقات با پدرم به محل کارش که استودیوهای فیلمبرداری و پشت صحنه تئاتر بود می‌رفتم و از نزدیک شاهد ساختن و پرداختن صحنه‌های مختلفی بودم که پدرم آنها را طراحی ‌کرده بود. قسمت اعظمی از دوران کودکی‌ام را هم در کتابخانه پدرم که مملو از کتابهای هنری بود گذراندم. به همین دلیل از نظر وسائل و ابزار کار کسری به آن صورت نداشتم. از همه مهمتر پدرم که اولین معلم نقاشی من بود خیلی از تکنیکها و شیوه‌های کاربرد ابزارهنری را به من آموخت. ردپای کار صحنه‌آرایی پدرم هنوز در کارهای امروزی من کاملاً مشهود است. مخصوصاً در تابلوهایی که نماههای داخلی ساختمانهای رها شده را نقاشی می‌کنم و در کل نوعی ترکیب‌بندی تئاتری در کارهایم همیشه نمایان است.”

این مادرش بود که او را تشویق به نقاشی می‌کرد. به گفته‌ی خودش: ”مادر و پدرم هر دو علاقه زیادی به هنر داشتند. پدرم گذشته از جمع‌آوری کتابهای هنری، از گردآوری باسمه از آثار نقاشان معروف دوران باروک و رنسانس و رئالیستهای قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم سیری نداشت. مادرم عاشق سرسخت مجسمه‌سازی بود و همیشه مجموعه ی کوچکی از مجسمه های برنجی و چینی داشته. و او کسی بود که نمی‌توانست از اشیای قدیمی خانوادگی دل بکند. در خانه ما همیشه یک اتاق پر از خرت و پرتهای قدیمی تل انبار شده بود که چمدانهای کهنه پدربزرگ و مادربزرگ‌ها هم در میانشان به چشم می‌خورد.”

حال‌وهوای سمساری‌های قدیمی آثار خاکدان به ویژه طبیعت بی جان هایش، که می‌تواند پیرمرد خنزپنزری بوف کور صادق هدایت را هم در خاطر زنده کند باید از اینجا سرچشمه گرفته باشد. و از سوی دیگر، حال و هوای باروک و رنسانس و دیگر مکاتب نقاشی باخترزمینی آثارش است که آنها را برای مردمان باخترزمین به ویژه آلمان (خانه دومش) “خودی” می کند.

نخستین نمایشگاهش را در ۱۳۵۲ در گالری سیحون به نمایش می‌گذارد که خود این مجموعه را “ابتدا و انتهای نقاشی آبستره خود” توصیف می‌‌کند. پس از به پایان رساندن تحصیلاتش در هنرستان هنرهای زیبا به تحصیل در رشته‌ی معماری داخلی می‌پردازد و لیسانس خود را در همین رشته می‌گیرد (۱۳۶۲). به گفته‌ی خودش: ” بین سلاهای ۱۳۵۵ و ۱۳۶۲ علاوه بر فعالیت مداوم در زمینه‌ی هنرهای تجسمی به فعالیتهای دیگر از قبیل معماری داخلی، طراحی صحنه و لباس برای تئاتر، سینما و تلویزیوون و تصویرگری کتاب‌های کودکان پرداختم. از کارهای معروف این دوره می‌توانم طراحی عروسک‌ها و لباس‌ها و کتاب مربوط به ”لوبیای سحرآمیز” کار اردشیر کشاورزی، طراحی صحنه و لباس‌ها و ماسک‌های ”سبزه دوست بچه‌ها” کار رضا ژیان و طراحی صحنه و عروسک‌های ”قصه‌ی کرم شب‌تاب” برای تلویزیون که باز کار اردشیر کشاورزی بود نام ببرم.

دو سال خدمت سربازی که تجربه‌ی مستقیمی از تنگدستی و تیره‌روزی مردمان روستایی به او می‌بخشد، نقطه‌ی عطفی در ذهنیت خاکدان می‌شود. در حالی که تا این زمان به سبک اکسپرسیونیسم آبستره و دیرتر سورئالیسم کار می‌کرد از این پس به رئالیسم کشیده می‌شود.

در گفت‌وگویی با محمدرضا شاهرخی‌نژاد خاکدان می‌گوید: من با تأثیر از مکاتب غربی کار کرده ام و مى کنم یعنى با تمام مضامین سنتى‌اش و همچنین روش رئالیستى اش… و اینکه خودش را از نقاشى تحلیلى دور کرده اما باز هم به قواعد نقاشی غربی پایبند است…. وحشتم این بود که جزء کسانى بشوم که فقط اداى آنها را درآورم. در نمایشگاههاى اولى خودم ادا درآوردم، اداى پیکاسو درآوردن خیلى کار بیهوده اى است. اما اگر آدم جوهر خودش را نشناسد دچار افسردگى مى شود، دنبال چیزى بودم که آن را با عشق ادامه دهم. .. در عین حال کمبود هویت فرهنگی خودمان را در کارهایم احساس می‌کردم و درهم‌آمیختن این دو دنیای ناهمساز که اغلب بسیاری از هنرمندان جوان را دچار گردابی ذهنی می‌کند، انرژی زیادی از من می‌گرفت.”

دومین نقطه‌ی عطف زندگیش انقلاب و جنگ ایران و عراق بود که تغییرات مهمی در شیوه‌ی خردورزی‌اش به وجود آورد. حال، مردم هم پا بر صحنه‌ی نقاشیهایش می‌گذارد، “کارگران، طبقات تنگدست، تنهایی، مرگ، شکنجه، تضادهای اجتماعی و فرهنگی و …، در فضایی با رنگ‌های قهوه‌ای و نوری که یادآور آثار نقاشان سده‌ی ۱۸ وو ۱۹ اروپاست، با ساخت و سازهای دقیق، موضوع و روش کار او می‌شود. این مجموعه آثار، کاملاً منفک از فضای سوررئالیستی گذشته نبوده است و ابهام و چندپهلویی هنوز غالب بر فضای نقاشی‌هایش بودند. عناصری از گذشته مثل ابر، پس‌زمینه‌های مبهم و سطوح وسیع و زمان و مکان معین هنوز در کارهایش حضور داشتند و ابهام‌سازی می‌کردند.”

در سال ۱۳۶۲ برای دیدن خواهرش در کانادا به آلمان سفر می‌کند، اما چنین اتفاق می‌افتد که همانجا می‌ماند. نقاشی کوچکی را به پاس مهربانی‌های همسایه‌ی سالمند خود می‌کشد و وقتی آن را به او می‌دهد شگفت‌زده می‌شود و نخست خیال می‌کند واحد پولی بابت آن از او می‌خواهد. وقتی می‌فهمد هدیه است می‌رود و ساعتی نگذشته برمی‌گردد ومی‌گوید آن را به یکی از گالری‌های شهر برده و خانم صاحب گالری می‌خواهد او را ببیند. و به این ترتیب خاکدان پا به صحنه هنر آلمان می‌گذارد.

“نخستین برخورد من ا اوضاع هنری آن زمان در آلمان با تردیدی بزرگ همراه بود. متداول‌ترین سبک نقاشی آن دوره سبک نوین ویلدن Neuen Wilden (وحشی‌های جوان) بود که گونه‌ای اکسپرسیونیسم با خصوصیت‌های خشن را ارائه می‌داد و پاسخی به بن‌بست تاریک حاکم بر نقاشی آونگارد آن زمان انگاشته می‌شد… ”

“از کارهاى آن زمان هیچ چیز نمی‌فهمیدم، براى من هم مدت زیادى طول کشید که آنها را درک کنم و در ضمن نمى‌توانستم اداى آنها را دربیاورم. من هم مى‌توانستم جزیى از وحشى‌هاى جوان باشم. اما در من لایه‌هاى عرفانى و در عین حال واقع‌گرایانه بود و به همین دلایل نتوانستم آنها را قبول کنم . طرز فکر نقاشان آن زمان آلمان طور دیگرى بود. هنرمند خودش بانى یک نوع طرز فکر مى‌شود اما خودش ثمره یک نوع سیستم اقتصادى، سیاسى یا اجتماعى است. هر چقدر هم ادعا کند که طرفدار هیچ نوع سیستم سیاسى نیست یا لامذهب است یا دیندار، اما محصول یک جامعه است، رفتار یک هنرمند حتى به موقعیت اکولوژیکى هم بستگى دارد. آلمانى‌ها از من مى‌پرسند این نورى که در تابلوهاى تو است از کجا مى‌آید؟ همیشه به آنها گفته‌ام از ایران. عوامل زیادی می‌توانند بر نقاش و نقاشی تاثیر بگذارند.”

طبیعت بی‌جان‌هایش در آلمان هواخواه پیدا می‌کند. کهنگی، کودکی، سرشت زودگذر اشیا و مردمان (انسانها)، فرسودگی، کنارافتادگی و به‌خصوص گذر زمان ویژگی مشترک این بی‌جان‌ها می‌باشد. برخی از این دست آثارش از سوی ناشران معتبر آلمان، در تیراژ محدودی به شکل پوستر و با کیفیت بالایی چاپ، شماره‌گذاری و امضا شده و به فروش می‌رسیدند. کار دیگری که واحد خاکدان در آلمان به آن می‌پردازد، تصویرگری کتاب است. «تقریباً یک سالی بعد از اقامتم در آلمان، با نویسنده‌ی بسیار معروفی که برای کودکان کتاب می‌نوشت آشنا شدم. او وقتی کارهای مرا دید، پیشنهاد کرد که یکی از داستان‌های او را تصویرگری کنم. این مقدمه‌ای شد تا در آلمان به‌عنوان تصویرگر کتاب‌های کودکان و نوجوانان و نیز طراح روی جلد، اسم و رسمی پیدا کنم، و با خیلی از ناشران بزرگ آلمان کار کنم. البته به این کار به‌عنوان حرفه‌ی دوم برخورد می‌کنم. کارهای دیگری نظیر طراحی صحنه و طراحی لباس نیز انجام داده‌ام و فکر می‌کنم وقتی استعداد و تواناییش هست چرا انجام نشود.»

اما کار اصلی خاکدان نقاشی باقی می‌ماند. در سال ۱۳۷۲ بورسی برای استفاده از آتلیه دولتی از شهر اوبرهوزن دریافت می‌کند و تا سال ۱۳۷۵ در آن آتلیه کار می‌کند و ثمره‌ی کارش را در چندین نمایشگاه انفرادی در آلمان و هلند به نمایش می‌گذارد.

«در کارهایم همه چیز را از قبل پیش‌بینی می‌کنم. مواقعی هست که دقیقاً جای همه‌ی اجزای کار را مشخص می‌کنم. و این زمانی است که دیدن یک فضا و یا شخص و یا یک نقاشی، انگیزه و ایده‌ی تازه‌ای را در من به‌وجود می‌آورد. بسیاری از اوقات هم بدون هیچ زمینه‌ی فکری از قبل تعیین شده‌ای کار می‌کنم. یعنی یک بوم قهوه‌ای، بِژ یا کرم را مقابلم می‌گذارم و با قلم‌موی نازک که آغشته به رنگ روغن رقیق است، مستقیماً روی آن طراحی می‌کنم. معمولاً با یک کمپوزسیون دقیق و با خط‌های ساده‌ای شروع می‌شود. بعد با یک قلم‌موی پهن شروع به لکه‌گذاری می‌کنم، سپس به لکه‌های رنگ نگاه می‌کنم تا ببینم که چه چیزی را می‌شود از توی آن درآورد. فرم کلی اشیا را مشخص کرده و بعد وارد جزئیات می‌شوم. کاری به ابعاد ۱۵۰ ×۱۲۰ سانتی‌متر، چیزی در حدود یک ماه و نیم زمان می‌برد، تا تمامش کنم.»

«تقریباً هشتاد درصد آن‌چه در نقاشی‌های من می‌بینید، ذهنی هستند. همیشه مسابقه‌ای با قدرت تصور خود دارم و سعی می‌کنم تا حد ممکن اشیا را ذهنی بکشم. اگر به اشکال برخوردم در آن صورت از عکس یا شیئ استفاده می‌کنم. بسیاری از اشیا را که نقاشی کرده‌ام، متعلق به زمان‌های دوری بوده و دیگر وجود ندارند. مثلاً اسب قرمزی که در سه سالگی داشتم و بارها در کارهایم استفاده کرده‌ام.»

«از تلفیق عناصر آثار بزرگان نقاشی در کارهایم هراسی ندارم، بلکه به عکس از آنان به عنوان الفبای زبان نقاشی خودم و ابزار کار استفاده می‌کنم. در بسیاری موارد مایلم یک اثر تا حدودی به عنوان یک معمای لاینحل باقی بماند. به همین دلیل هویت زمانی و مکانی را در خیلی از کارهایم عمداً در زیر هاله‌ای پنهان می‌کنم.”

“اشیایى که در تابلوهایم وجود دارند به مرور زمان به حروف و حرفهایم تبدیل شده‌اند. یک شاعر اول خیلى مى‌سراید و می‌نویسد تا منظورش را به مردم بفهماند. این مسئله در نقاشى هم صدق مى کند یعنى زمانى با کشیدن انسانهایى که ایستاده‌اند و صدها چمدان، مهاجرت را نشان مى‌دهند و از زمان دیگرى یک چمدان باز مى‌تواند زندگى مهاجران را نشان دهد.

این بی‌هویتی زمان ومکانی و رسیدن به الفبای نقاشی با پشتوانه آشنایی ژرف با فرهنگ خاور و باختر از کودکی است که خاکدان را نقاشی با زبانی همه‌گیر می‌کند.

منابع:

گفت وگو با شفق سعد فراایران ش. ۳ & 4، ۱۳۷۹
گفت وگو یا محمدرضا شاهرخی نژاد www.dlisland.com/4536
گفت وگو با حسن موریزی‌نژاد و وحید شفیعیان، دوهفته نامه هنرهای تجسمی تندیس، ش.۷۳ اردیبهشت ۱۳۸۵