شهریار عدل (۱۳۹۴-۱۳۲۲) شهریار جهان ایرانی

شهریار عدل، شهریار جهان ایرانی در ۱۴ بهمن ۱۳۲۲ در تهران در خانهای در خیابان حقوقی، پیچ شمیران به دنیا آمد و تا آخر زندگی خود هرگاه در تهران بود، خانهاش همین خانه بود.. پدرش احمد حسین خان عدل از اهالی تبریز و مادرش هما والی است، ملقب به ضیاءالملوک، از اهالی بسطام بود.
تحصیلات ابتدایی و متوسطهاش تا کلاس نهم را در ایران گذراند و سپس بنا به رسم خانوادگیشان که به گفتهی خودش از قرن نوزدهم برجاست، به فرانسه رفت و پس از گرفتن دیپلم، سه رشته را با هم شروع کرد، معماری در مدرسهی معماری پاریس، یعنی بوزار، تاریخ عمومی هنر، باستانشناسی خاورزمین یا باستانشناسی قدیم، عهد عتیق و هنر دورهی اسلامی در مدرسهی موزهی لوور و مطالعات تاریخی ایرانشناسی در مدرسهی علوم تاریخی سوربون پاریس. دیرتر برای کم کردن بار از ادامهی تحصیل معماری دست میکشد. دکترایش را در رشتهی تاریخ میگیرد و از بیست و سه چهار سالگی شروع به تدریس دانشگاهی میکند و بیست سالی به این کار ادامه میدهد. «کار اصلی من از اول تاکنون جویشگری در مرکز تحقیقات علمی فرانسه بود…. منصب دیگرم، ریاست کمیتهی بینالمللی علمی تاریخ تمدنهای آسیای میانه یونسکو….شما اگر از یک نفر بپرسید ممکن است بگوید، آقای مهندس عدل، مهندس نقشهبرداری است، نقشهبرداری هوایی؛ از یکی دیگر بپرسند، میگوید: آری ایشان متخصص تهران قدیم تا دورهی قاجار است؛ یک نفر دیگر ممکن است بگوید مینیاتور کار میکند؛ یک نفر دیگر ممکن است بگوید، نه روی تاریخ سینما کار میکند؛ یکی دیگر ممکن است بگوید، نه روی عکاسی کار میکند بنابراین بسته به این است که طرف شما به چه چیز علاقه داشته باشد و از چه نظر به کارهای من نگاه کرده باشد.. مقالههایم بیشتر به فرانسه و انگلیسی و تعدادی نسبتاً زیادی هم به فارسی منتشر شده است. در مورد کارهای اجرایی، من هیچوقت پست اجرایی نداشتم. الان هم ندارم. منتهی چون ارتباطات زیادی داشتم و در ضمن چون مجانی هم کار میکنم بنابراین همیشه اتفاقات یک جوری بوده که وارد این موضوعات شدهام…» و منظورش از کارهای اجرایی مطالعه و ثبت و مرمت آثار باستانی در جهان ایرانی بود. ۱
«جهان ایرانی (جهانی که فرهنگ ایرانی بر آن خاک است)، مقولهای متفاوت از واحد سیاسی ایران امروز است. از نگاه او جهان ایرانی، مرزهای بسیار گستردهتری از ایران کنونی دارد. گذشته از افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان، حتی کشورهایی مانند هند و امپراطوری عثمانی را هم دربرمیگیرد که واحدهای سیاسی جداگانهای بودند. برای همین معتقد بود که ما، به عنوان ساکنان واحد سیاسی کنونی ایران، درست مانند مردمان افغانستان و تاجیکستان، شاخههایی از درخت تنومند فرهنگ ایرانی هستیم و نه مرکز و تنها مالک آن.۲

امپراطوری ایران باستان
همان جهان ایرانی که به گفتهی خودش: « برخلاف آنچه همه فکر میکنند، انحطاطاش هشتصد سال است که شروع شده، انحطاط ایران، شرق و دنیای اسلام به طور کلی. یعنی از دوران سلاجقه. در دورهی مغول انحطاط کشاورزی داریم، یعنی جنبهی اقتصادی دارد، اجتماعی ـ فلسفی نیست. انحطاط اجتماعی ـ فلسفی قبلاً شروع شده بود؛ یعنی از زمانی که ما فکر کردیم همه چیز را پیداکردهایم، مثلاً مباحث دینی تعطیل میشود و غیره؛ ما هشتصدسال پیش به یقین میرسیم و دیگر سؤال کردن تعطیل میشود. از آن لحظهای که جامعه از خودش سؤال نمیکند دیگر محکوم به فناست… ما هشت قرن است که همه چیز را میدانیم!… آخرین پیشرفتهای ما زمان خیام است. از هشتصد سال پیش کوچکترین پیشرفت علمی نداریم. چه پیشرفتی، در چه موردی! ما به یک یقینی میرسیم که دیگر پرسش نمیکنیم…. در درجهی اول همه چیز باید زیر سؤال برود. ایرانی قدیم از خودش سؤال میکرد، اما حالا نمیکند. همه چیز به حتم و یقین رسیده.»۳
از کارهای ارزشمند مربوط به تاریخ هنر شهریار عدل بازگرداندن شاهنامهی طهماسبی از امریکا با همکاری ایرج افشار بود. این کتاب که یکی از باارزشترین شاهنامههای نگارهپردازی شدهی ایران در زمان شاه طهماسب اول صفوی و ثمرهی بیست سال کاروکوشش نقاشان و خطاطان زبردست آن روزگار است، از ایران به عثمانی برده شده و از عثمانی به پاریس و از آنجا به امریکا و با این تلاش ارزشمند به ایران بازگردانده شده است.۴

شاهنامه طهماسبی
از این گذشته تلاشهای او در بازگرداندن نقاشی های دزدیده شده از کاخ گلستان در سال ۱۳۵۸ چشمگیر بوده است. در همین زمان بود که فیلمهای دوران قاجاز را کشف کرد که اینک در مرکز ملی سینما CNC هنوز در حال آماده شدن است. در میان فیلمهای یافته شده اثر از نخستین کارگردان زن، آلیس گیبلانشه به نام فاوست است. این کشف به او الهام بخشید تا در بارهی تاریخ عکاسی در ایران به پژوهش بپردازد و به یاری یحیا ذکاء مقالهای به فرانسه به نام «یادداشتها و اسنادی در بارهی عکاسی و تاریخچهی عکاسی در ایران نوشت. مقالهی دیگری هم در همین زمینه به نام آشنایی با سینما و نخستینگامها در فیلمبرداری و فیلمسازی در ایران، نوشت که در فصلنامه مجلهی هنری فراایران در سال ۱۳۷۹ به چاپ رسید.
توصیف و عیارسنجی آثار هنری از کارشناسیهایش بود، مانند کشف و مرمت و معرفی فیلمهای مظفرالدین شاه در فیلمخانهی کاخ گلستان. است که در میانشان فیلم نخستین کارگردان زن جهان ـ آلیس گای بلانشه فرانسوی به نام فاوست کشف میشود. در پاسخ به این پرسش که آیا در عکاسی دورهی قاجار ژانر زن برهنه وجود داشته میگوید: در زمان قاجار در چند محلهی تهران، خانههای مخصوص و افرادی بودهاند که برای انواع طبقات جامعه خدمات ویژهای ارانه میدادهاند. از آنجا که بخش مهمی از مشتریان این خانهها از طبقهی اعیان و احتمالاً شاهزادهها بودهاند… برای همین آلبوم عکسی فراهم میشده تا انتخاب مشتری به صورت غیرحضوری و از روی عکس صورت گیرد.» گویا مقالهای پژوهشی هم در این باره به زبان فرانسه نوشته است.۵ به جز مقالات ارزشمندی که در بارهی تاریخ آغاز عکاسی ایران و آشنایی با سینما نوشته، یکی از آخرین نوشتههایش مقالهای به نام «معانی و نمادهای رنگ در جهان ایرانی دوران اسلامی» است که در آن از جمله به این موضوع میپردازد که چرا در ایران نگاره (نقاشی، پیکره و عکس) داریم و مثلاً در کشورهای اسلامی باختری، نه، یا بسیار کمتر؟»۶

کاخ گلستان
در زمان انقلاب، با دوراندیشی یک باستانشناس و تاریخنگار هنر، به جمعآوری پوسترهای مذهبی و سیاسی با این هدف میپردازد که: «بله! من دیدم به فاصلهی کوتاهی از دورهی پهلوی، هنوز یکی دو دهه نگذشته، ناگهان حجم تصاویر فوقالعادهای از مضامین مذهبی و یا درهمتنیدگی آنها با موضوعات روز در دورترین مناطق و روستاها، دیوار قهوهخانهها و مغازهها و امکان عمومی و خانهها را تسخیر کرده است. تصاویری که ظهور گستردهی آنها بر درودیوار خانهی مردم، با آن سیاستهای رژیم پهلوی و جریانهای ایدئولوژیک و سیاسی و روشنفکری آن دوره، با فاصلهی زمانی کم، قابل تصور و توجیه نبود. به نظرم رسید اینها از مهمترین اسناد است برای اینکه چند قرن دیگر پژوهندهای بتواند بفهمد چه انفجار عظیم و ناگهانی در این دورهی تاریخی در این مملکت رخ داده است و چهگونه و چهقدر جامعه و فرهنگ مردم منقلب شده است.»۷
علائقش همانطور که شمهای از آن رفت، دامنهی گستردهای از مطالعات باستانشناسی و تاریخ هنر را دربرمیگرفت، از نقاشی دوران مغول در هند و ارتباط آن با مینیاتور ایرانی، تا تاریخچهی عکاسی و فیلم و سفالهای ری و کاشان و گزارش بررسیهای گوناگون باستانشناسی در ری و خراسان بزرگ، منطقهی کومش (سمنان) و دامغان و دشت گرگان؛ مرمت برج بسطام، تهیه نقشههای دقیق از آثاری چون ایوان مسجد زوزن در جنوب خراسان، مطالعهی باستانشناسانهی مسجد نُه گنبد، معروف به حاجی پیاده در مزارشریف (بلخ سابق) افغانستان که از کهنترین مساجد قدیمی جهان (سدهی دوم قمری) است، و به دنبال زلزلهی تمامعیار هراسانگیز بم، تلاش برای حفظ بازماندههای ارگ بم و بازبینی آن به شیوهی خودش، در ستیز با روش کندن و نابود شدن کاووشگرانهی بیشتر باستانشناسانی که دیده و خوانده بود، و ثبت باستانشناسانهی این گنجینهی معماری و هنر باستانی.

برج بسطام

مسجد نه گنبد بلخ


تخت سلیمان ـ عکس هوایی زندان سلیمان
«باستانشناسان ما با تمام حرفهایی که میزنند به شدت جیرهخوار غرب هستند و خودشان هم نمیدانند یعنی نسبت به باستانشناسی ایران دقیقاً همان دید غربیها را دارند، با تمام شعارهایی که میدهند دید غربی دارند.» اما انگار این اثرگذاری بیش از اینها ژرف است که این باور خودش را در مورد تختجمشید به زیر سؤال نبرد و به دنبالهروی از همان دیدگاه باخترزمینیان در بارهی آن گفت: «یک چیز این تختجمشید ایرانی نیست، اما همهاش ایرانی است، مجموع آن ایرانی و هخامنشی است، سر گاو مال آشور است، ستونی ایونی است، فروهر که نماد خدای آن است مصری است که سرش هم آشوری است، حتی معماری ما که سنگی نیست، گل و خشت و آجر بوده است و اینجا سنگی است، اما مجموع این معماری نه هلنی است، نه آشوری و نه مصری، بلکه هخامنشی و ایرانی است.» این دانستههای شهریار از کجا آمده است؟ اگر نه از تاریخنگاران و باستانشناسان، کربن ـ رادیواکتیونگاران کارشناسِ «فرهنگ امپراطوری باخترزمینی»، چنانکه در زمان ساختن تختجمشید، «امپراطوری ایران» فرهنگساز دوران بود.۸
از سوی دیگر، میتوان در این زمینه بر او زیاد خورده نگرفت چرا که به هر حال دور دور چیرگی تمدن باخترزمینی و شیوهی آموزش باخترزمینی است و از این گذشته تخصص و کارشناسی «آکادمیکی» شهریار عدل هم بیشتر معطوف به دوران اسلامی بود. میگفت: «یکی از علل اساسی که من دنبال دورهی اسلامی رفتم این بود که به تاریخ دورهی اسلامی ایران به نسبت بیمهری میشد. زمانی که تقریباً تمام باستانشناسان ایرانی و فرنگی روی دورهی پیش از اسلام کار میکردند، من روی دورهی اسلامی متمرکز شدم.»۹
برای همین هم پژوهشهای تاریخ و تاریخ هنر عدل بیشتر بر سدههای میانی دوران اسلامی و به ویژه دورههای صفوی و قاجار کانونمند بوده است و سلسله مقالههای مهمی در بارهی آغاز نقاشی مکتب مغول و هندوستان و نقاشی و نگارهپردازان صفویه نوشته است.
در نیمهی دوم دههی هفتاد میلادی بود که به عضویت کمیتهی بینالمللی تدوین تاریخ تمدنهای آسیای میانه درآمد و احتمالاً از همان زمان تحت تأثیر رویدادهای تاریخی آن دهه دغدغهی ثبت آثار تاریخی هم به جانش میافتد:

میدان نقش چهان، اصفهان
«یادم است که ثبت میدان نقش جهان در زمان بمباران و جنگ صدام به درد خورد. موشک صدام به اصفهان خورد و قسمتی از مسجد جامع اصفهان را تخریب کرد…. یادم است که من نمایندهی ایران شدم، یعنی خودم را نمایندهی ایران کردم و از دوستم سورن میلیکیان که صفحهای در روزهای شنبه روزنامهی هرالد تریبون داشت خواستم که مصاحبهای با من به عنوان نمایندهی ایران کند (با وجودیکه نبودم)، که در صفحهی اول هرالد تریبون با عکس مسجد جامع اصفهان چاپ شد. آنجا گفتم عراقیها میراث جهانی را بمباران میکنند، آنهم مسجد مقدس جامع را. پس از آن دیگر خطری اصفهان را تهدید نکرد.»۱۰

تختجمشید
در همان زمان در کنار میدان نقش جهان اصفهان، تختجمشید و چغازنبیل را هم به ثبت میراث جهانی رسانید (۱۳۵۸). دیرتر هشت تا نه پروندهی دیگر هم از سال ۱۳۸۲-۸۷ با همکاری او به ثبت رسید، از جمله خانقاه شیخ صفی و مجموعه زیارتگاهها در اردبیل، بازار تاریخی و بزرگ تبریز. به دنبال زلزلهی بم که به دلیل برخی قوانین و مقرارات باستانشناسی ثبت کل بازماندهی شهر تاریخی بم ناممکن مینمود، همچون مورد تخت جمشید و میدان نقش جهان، پهلوانانه و هوشمندانه پیش میرود. با تاریخی که به ۷۰۰۰ سال پیش میرسد، بم که گفته شده بنیانگلذارش بهمن پسر افراسیاب است، نه تنها جای بسیار پرمعنا و مهمی برای زرتشیتیان دارد، بلکه چون به ارگ بم تخت سلیمان هم گفته میشود، در نتیجه از مقدسترین زیارتگاههای یهودیان و مسیحیان و مسلمانان است. بنا به عدل «باید توجه داشت که آرامگاه کوروش در درجهی اول در طی اساطیر مشهور به مادر سلیمان است و محرابی هم در درون آن وجود دارد.»۱۱
از این گذشته، پهلوان جهان ایرانی، نقشی کلیدی هم در تهیهی دور دوم گزارش دورهای میراث جهانی در آسیا و منطقهی اقیانوس آرام داشته و به نامگذاری فراملی میراث جهانی جادههای ابریشم کمک شایانی کرده است.۱۲

زیگورات چغازنبیل

ارگ بم
یکی از آخرین بارهایی که کنفرانسی جهانی شرکت میکند در ژانویه ۲۰۱۵ در انگلستان با نام از تختخمشید تا اسلام: پاسداری از میراث فرهنگی است که از سوی بنیاد میراث ایران و نهاد مطالعات ایرانی بریتانیا سازماندهی شده بود و پروفسور عدل در بارهی «ثبت نخستین سایتهای تاریخی ایران در سیاههی میراث جهانی در ایران انقلابی ۱۳۵۸ و پس از آن» در آن سخنرانی میکند.
شهریار عدل پزوهشگری خستگیناپذیر بود. او که تا آخرین روزهای زندگی پربارش از اعضای فعال مرکز ملی پژوهشهای علمی CNRS و هئیت باستانشناسی فرانسه در افغانستان و کمیتهی ویراستاری استودیا ایرانیکا بود، ریاست ویراستاری کمیتهی بینالمللی تاریخ تمدنهای آسیای مرکزی یونسکو را هم به عهده داشت. او خود انتشار این سلسله شش جلدی را «تکلیفی سترگ و بخشی از آرزویش برای همبخشی به یکی از اهداف اصلی قانون اساسی یونسکو توصیف میکند که «رشد و افزایش راهوروشهای ارتباطی میان مردمان و به کارگیری این راهوروشها را در راستای درک متقابل و رسیدن به دانشوشناخت درستتر و کاملتر از زندگیهای یکدیگر هدف میگیرد.» عدل نقش مهمی در بازاندیشی در بارهی خوانش متقابل تاریخهای عمومی و منطقهای یونسکو بازی کرده است.۱۳

تشیع جنازه پروفسور شهریار عدل از موزه ایران باستان
مرگ ناگهانی این شهریار جهان ایرانی در ۳۱ خرداد ۱۳۹۴ در سن هفتاد و دو سالگی در پاریس جهان ایرانی را به سوگ نشاند.

خبر خوش این است که در گفتوگویی با انجمن جهانی زرتشتیان، کامران عدل نوید داده که قرار است «موزهی شهریار عدل» در خانهی مادری او در خیابان حقوقی تهران راهاندازی شود و آنچه هم که در خانهی او در پاریس باقی است، به آنجا منتقل شود. ۱۴
باشد که چنین شود.
از افتخارات فصلنامه فراایران بهره مندی از مشورت گرانقدر پروفسور عدل بوده است.
جوائز:
مدال برنز «مرگز پژوهشهای علمی فرانسه (۱۹۸۵)
مدال برجسته جهانی «پنج قاره» یونسکو (۱۳۸۸)
مدال نقرهی ارسطو از یونسکو (۱۹۹۶)
مدال ابن سینا از یونسکو (۲۰۰۳)
مدال شصتمین سال یونسکو (۲۰۰۵)
مدال مرکز پژوهشهای علمی فرانسه (۲۰۰۹)
آثار:
کتابها «هنر و جامعه در جهان ایرانی» مجموعه مقالاتی در بارهی تاریخ و هنر ایران از آغاز سیطرهی اسلام تا عصر قاجار
«تهران، پایتخت دویستساله» با همکاری برنارد اورگاد.
مشارکت در تدوین و ویراستاری جلد پنجم از مجموعهای شش جلدی کتاب تاریخ تمدن آسیای مرکزی، یونسکو ۱۹۹۰
گزیدهی مقالات:
کتیبهی کاشی منار مسجد جامع دامغان ، اثر، ش. ۷-۸-۹، ۱۳۶۱
کتیبهای نویافته در بسطام و برج آرامگاهی از میان رفته حسامالدوله در ساری، اثر، ش.۱۰-۱۱، ۱۳۶۴
خورهه، طلیعه کاوش علمی ایرانیان، فراایران ۳، ۴، ۱۳۷۹
نمایشی از جلوههای فرهنگ و هنر ایران در پاریس، گزارش، ش.۸۴، ۱۳۷۶
آشنایی با سینما و نخستینگامها در فیلمبرداری و فیلمسازی در ایران، مجلهی هنری فراایران، ش. ۵-۶، ۱۳۷۹
صاحب نسق، علی خان والی و سردار همایون، مجلهی بخارا، ش.۲^، ۱۳۸۱
برای نوشتههای به زبان فرانسه و انگلیسی به نسخهی انگلیسی مراجعه کنید.
منابع:
شهریار عدل به روایت خودش، حمیدرضا حسینی، سایت Jadidonline
از مصاحبه منتشرنشده با شهرام زارع، ز
همانجا.
ماجرای بازگرداندن شاهنامه طهماسبی به ایران از زبان دکتر حسن حبیبی، سایت خبرآنلاین.
محمد فدایی، «دقت و غیرت شهریار عدل»، بخارا ش. ۱۰۷، ۱۳۹۴
همانجا.
همانجا.
همانجا. در مورد تخت جمشید نگاه کنید به نگاهی نو به دیوارنگارههای تختجمشید (۱۳۹۳) و گنجنامهی گمشدهی اوستا (۱۳۹۴)، خوبچهر کشاورزی، سایت فراایران.
شهریار عدل به روایت خودش، حمیدرضا حسینی، سایت Jadidonline
همانجا.
شهریار عدل، تاریخ ثبت سایتهای تاریخی ایرانی، سلطانیه زنجان، تختجمنشید و…
www.iranheritage.org
www.whc.unesco.org
گفتوگوی ویژه سایت انجمن زرتشتیان پاریس با کامران عدل، http://w-z-c.com.
