زهیریگ بلوچی و پیدایش یک موسیقی” کلاسیک “
فصلنامه فراایران، شماره دهم
جان دورینگ
دیباچه: موسیقیدانان حرفه ای بلوچ
در زمان های دور، بلوچ ها در شمال و مرکز ایران می زیستند. گویی از سده ی دهم میلادی، آنها کم کم به سوی جنوب ایران روانه شده و تا مرز هندوستان پیش رفتند. امروزه بیشتر بلوچ ها در سرزمینی زندگی می کنند که پاکستان باختری و ایران جنوبی را در بر می گیرد. بلوچ ها در سده ی بیستم میلادی در کرانه ی عربی خلیج فارس پخش شدند. در دوران این مهاجرت دراز مدت بلوچ ها با سایر دسته های نژادی مانند براهویی، سیندی، لاسی، جت و دیگر گروه ها برخورد کردند. در میان آنان، ایلاتی بودند که به انجام کارهای دستی مانند زرگری، آهنگری و یا خنیاگری می پرداختند. استاهای۲ کنونی بلوچ از میان این گروه ها برخاسته اند و بیشتر به ایلات رند و زنگشاهی وابسته اند. شاید این گروه ها شاخه ای از نژاد ایلات کولی و کولیانی باشند که گذشته ی تاریخی آنها به زمان های دوردست می رسد، همچنان که فردوسی طوسی نیز در شاهنامه ی خود از آنها یاد کرده است.
با توجه به نقش میراث داری موسیقیدانان بلوچ در فرهنگ زندگی بلوچی این پرسش پیش میآید که موسیقی بلوچ ها تا چه اندازه نسبت به ریشه های خود به ویژه در وادی جنوب در مکران اصیل مانده است. با بررسی این موسیقی درمی یابیم که لایهی قدیم ایرانی در برخی مقام ها مانند قبله و صلو و وزن های شش هشتم و هفت هشتم، با لایه ی دیگری از سمت خاور پوشیده شده و از آن موسیقی بلوچی به دست آمده که رنگ و بویی بین ایرانی و هندی پیدا کرده است، بدین معنا که بین مقام و راگا جای گرفته است. رنگ هندی این موسیقی بر پایه ی مرکزی بودن نت شاهد (سا در هند) در همه ی آهنگ ها و یا ساختارهای مقامی و همچنین درجه بندی اساسی نیم پردگی در مقام هایی است که درسنت های موسیقی ایرانی و عربی یافت نمیشود. هم چنین کاربرد سیم ها و احزان و همنوازی و احزان ضربی یعنی ساز تنبورگ به آن چهره ی هندی می بخشد. در این موسیقی پرده و گام و … مانند اجزای موسیقی هندی اند. درباره ی ویژگیهای وزنی این موسیقی باید بگوییم که دارای وقفه های لهجه دار، ظرافت حالت ریتمیک، آزادی در اجرا و ریتم های بینابین ضربه های ۷ و ۸ ، ۳ و ۵ و ۵ و۷ تایی است. همچنین در این موسیقی گام های شش نتی در یک اکتاو یافت می شود که شاید رد پایی از سنت محلی بوده است که به دست استاها وارد این موسیقی شده است. در هر حال، این لایه ها خیلی از هم جدا نبوده و پایه ی موسیقی سنتی مکران را می سازند. این سنت در ناحیه ی دشتی یاری و مرکز شهری کولوا، راسک و بندرهای چابهار، گوادار و پنسی در ایران و پاکستان دیده می شود. در این ناحیه است که بلوچ ها آن را محلی برای یافتن بالاترین صورت موسیقی خود یعنی شرواندی۳ می نامند. شرواند همان نوازنده ی آوازه خوان است. ما نمی توانیم اینان را خوانندگان مردمی یا همه پسند بنامیم زیرا هنر موسیقی شان بسیار گسترش یافته است و جای آن در ردیف موسیقی علمی است، ولی از سوی دیگر جایگاه آنان از دیدگاه فرهنگی مانند عاشق های بزرگ در آذربایجان و یا بخشی های ترکمن است. این موسیقی بالاتر از همه ی سبک های حرفه ای دیگر و یا سبک های سنتی مانند گروه ترانه هایی چون صوت، نازینک، غزل و یا موسیقی خلسه مانند گواتی دمالی است.
۱ زهیریگ چون یک سبک و مقام
در شرواندی آوازهای موزون با تکه های بدون وزن به نام الحان آمیخته میشوند. می توان این الحان را که با مهارت اجرا میشوند با آواز ایرانی برابر دانست. این موسیقی آوازی مانند گونه های سازی است و با سرود بلوچی که ایرانی ها آن را قیچک می نامند یا با نی دوتایی به نام دونلی و ساز بنجو نواخته میشود. در این موسیقی ست که گروه مقام های زهیریگ۴ به کار گرفته می شوند. زهیریگ دو نشانه و معنی دارد: ۱ گونه ی بدون وزن که با مهارت و چیره دستی اجرا می شود ۲ واژه ی بلوچی که برابر با مایه یا مقام عربی، ایرانی و ترکی و یا راگای هندی به کار گرفته می شود.
آوازخوان یا همان شعرگو یا شروان در شرواندی، بیشتر با ساز کمانه ای سرود همراه می شود. این همراهی با بخش الحان که بدون وزن است در یک مقام ویژه ی زهیریگ گشایش یافته و بین نیم تا پنج دقیقه گسترش می یابد. در اجرای سازی، نوازنده می تواند آزادانه زهیریگ را گسترش داده و یا این که چند تای آنها را به هم پیوند دهد. پس از نواختن یک تکه ی وزن دار یا زیمل۵، گاهی نوازنده با انگاره ی کوتاه زهیریگ در همان مایه به کار خود پایان می دهد. کم و بیش بسیاری از نوازندگان، مقدمه ی الحان را در همان مقام (زهیریگ) مانند زیمل اجرا می کنند. در اینجا باید بگوییم که پیوند زهیریگ و زیمل همانند الپ و تومری هندی است. جای شگفتی است که خوانندگان، بیشتر آوازشان را با الحانی در یک مقام آغاز کرده و آن را با زیمل در مقامی دیگر پی می گیرند و در اجرا به سازگاری مقام ها کاری ندارند.
همه ی نوازندگان حرفه ای مکران کمی بیش از دو یا سه گوشه ی بدون وزن پایه ای را می شناسند. این گوشه ها وابسته به یک زهیریگ ویژه اند، و بیشتر وقت ها اینان حتا نام این گوشه ها را نمی دانند. شاید این ناآگاهی دلیلی باشد بر این که نزد پژوهندگانی نیز که این موسیقی را بررسی میکنند، مفهوم مقامی زهیریگ درک نشده است. شاید تنها اجراکنندگان شرواندی که همه ی آنها به ده یا دوازده تن میرسند، بینشی روشن و کامل از گونه های مقامی زهیریگ داشته باشند. نکته ی مهم این است که از یک سو دانستن مقام زهیریگ به شایستگی آوازخوان یا نوازنده ای که در رتبه ی استادی است افزوده و از سوی دیگر زهیریگ، جوهر و بنیاد موسیقی بلوچ بوده و ساختار آهنگ ها، آوازها و نواهای موسیقی بلوچ را می سازد. به گفته ی استادان بلوچ، هر گونه آهنگ بلوچی از این یا آن زهیریگ جاری می شود، مانند هر گونه آهنگ کلاسیک ترکی که جایگاهی در یک مقام ویژه دارد.
هر زهیریگ را می توان خیلی زود با کمک برخی نشانه های مقامی مانند چند نت اولیه و وابستگی آنها با نت شاهد و همچنین از ویژگی ساده ی انگاره هایی که از دو یا سه نت درست شده اند و یا از گام۶ آنها شناسایی کرد. این ویژگی در موسیقی دستگاهی ایران نیز یافت می شود.
زهیریگ ها ساختار بسیار ویژه ای دارند که با شروع، پایان، مسیر (یا سیر)، جایگاه مقامی و انگاره های اساسی آن شناخته می شود. باید گفت، هر زهیریگ ساخته ای است که کم و بیش جای زیادی برای بداهه نوازی دارد.
۲ زهیریگ، نمایانگر «موسیقی کلاسیک بلوچی»
آ از ا جرا تا مفهوم های نظری
هر زهیریگ از دستورات سختی پیروی می کند. در موسیقی بلوچ هیچ گونه نظریه پردازی مانند مقام و راگا صورت نگرفته است.
پرده ها یا انگشت گذاری: استادان بلوچ اشاره به جای انگشتان روی سیم سرود می کنند. در گفت و شنود با یکی از استادان شرواندی، گفت و گو از تات به میان آمد که اساسی ترین گام مقامی ست. این جور بر می آید که برخی از استادان شرواندی میان زهیریگ اساسی و زهیریگ به دست آمده از آن، تفاوت می گذارند. در تات جای انگشتان روی سیم لا و سیم می یکسان است. به این گونه مقام ها که سیم ها آینه ی یکدیگرند، تات می گوییم. مانند زهیریگ میانگ که گام آن لا سی دو ر/ می فادیز سل لا بوده و یا زهیریگ کارآ که گام آن لا سی بمل دودیز ر/ می فا سل دیز لا است.
ب زهیریگ، سنجشی برای شایستگی نوازنده
در درجه شناسی موسیقی، زهیریگ مانند یک مقام یا سیستم راگاست و بدین رو برجسته ترین جایگاه را دارد. استاد کریم بخش می گوید که زهیریگ همپایه و هم گوهر و ذات بنیادی موسیقی بوده که داشتن دانش آن، نشانگر درجه ی استادی نوازنده است. گهگاه او با شیفتگی تمام بیان می کند که زهیریگ موسیقی کلاسیک بلوچی است. کریم بخش موسیقی را با دریای بی کران «علم» برابر می داند؛ بدین پایه که هر چه آن را بیشتر می آموزید، باز هم هیچ نمی دانید. اجرای این زهیریگ ها که وزن آنها را نمی توان شمارش کرد، سخت است و نواختن آنها به مهارت نیاز دارد به خاطر سپردن آن نیز آسان نیست. از جانب دیگر در سبک زهیریگ میزان آفرینندگی نوازنده به طور آشکار با شدت و توانایی نوازنده در اجرای آهنگ های بی وزن نمایان می شود. در حالی که در اجرای زیمل وزن دار جا برای بداهه نوازی کمتر است. کم و بیش همه ی استادان سبک های سبک تر مانند صوت، دمالی و گواتی حتی نام زهیریگ ها را نمی دانند و بسیار کم اند آنهایی که می توانند بیش از دو تا سه تکه را به صورت یک جا اجرا کنند.۷
روزی یکی از این نوازندگان، زهیریگی را نواخت ودیگری که از او بزرگتر بود، پرسید نامش چیست؟ در ابتدا به او گفت «زهیریگ پارسی»، واژگانی که هیچ معنایی ندارد. تنها این که سبک بلوچی در جنوب ایران با مکتب کراچی یکی نیست، زیرا مکتب کراچی دارای زهیریگ نیست. سپس آن بزرگتر به او خندید و گفت: «نامی دارد ولی شما نمی دانید». او رنجید و افزود که این زهیریگ ها هیچ گونه نامی ندارند، و یا این که شاید در گذشته نامی داشته اند ولی نامشان فراموش شده است. با پرسیدن نام زهیریگ، دیگری که بزرگتر بود می خواست نشان دهد که موسیقی یک دانش است، دانشی که هر نوازنده ای به آن آگاه نیست.
پ زهیریگ، نمایانگر یک مفهوم یکی کننده
واژگان «موسیقی بلوچی» تمامی گونه های موسیقی بلوچی را در ذهن ما متبادر می کند. این برداشت از زاویه ی زبان شناسی نبوده، بلکه ازدیدگاه یک پارچگی زبان موسیقایی است. هنگامی که از موسیقی بلوچی نام می بریم مقصود این نیست که این موسیقی باید حتما به زبان بلوچی باشد، بلکه باید یک میدان موسیقایی را ببینیم. زمانی که هنوز خود بلوچ ها نیز سخن از مفهوم «موسیقی بلوچی» به میان می آورند، هدف شان از این گفته این است که این واژگان تمامی گونه های موسیقی بلوچی را در دل خود دارد. برای روشن کردن پیام «موسیقی بلوچی» تنها گردآوری آهنگ های موجود کافی نیست، زیرا با وجود گستردگی و گونه گونی بی پایان آن، گردآوری همه ی اجراها کاری بس دشوار است. از سوی دیگر حتا اگر تمامی گونه های موسیقی بلوچ را نیز گردآوری کنیم، باز هم برای مفهوم دادن به واژگان «موسیقی بلوچی» کم است. برای دریافتن مفهوم موسیقی بلوچی، تنها راه این است که همه ی این آهنگ ها را در یک چهارچوب ساختاری مقامی بگنجانیم که همان زهیریگ است. افزون بر نقش مفهومی باید بدانیم که زهیریگ دارای امتیازات چشمگیری است مانند پیچیدگی آن و حالت های اساسی آن چون بیان درد و اندوه و شکل پذیری آن که به آن ویژگی جوهری می بخشد، بدان رو که می توان تمامی گونه های ممکن را از آن به دست آورد.
با این پنداشت که خیل بی شماری از آهنگ های وزن دار از چندین مقام و شکل های مقامی به دست می آید، نمی توانیم بگوییم که در بستر تاریخ یا در عمل هم بدین گونه بوده است. به بیان دیگر نمیتوانیم نشان دهیم که زهیریگ پیش از زیمل (آهنگ وزن دار) بوده است و شاید این پندار را نپذیریم که زهیریگ سرچشمه ی تمام موسیقی بلوچی باشد. از آنجایی
که نمی توانیم برهانی برای پیشینگی تاریخی و ایجادی زیمل نسبت به زهیریگ بیاوریم، بنابراین میتوانیم بگوییم که شاید خواست بلوچ ها این باشد که برای ساماندهی موسیقی خود که در سرزمینی گسترده پراکنده است، آن را تا مرتبه ای مانند راگا بالا برده اند. باید بگوییم که مانند دیگر فرهنگ های ایلی، چادرنشینی و شفاهی، این موسیقی نیز کم و بیش سازماندهی روشنی ندارد. بنابراین جای شگفتی نیست که با بیداری حس ملی بلوچ ها، تمایل به گردآوری ساختارهای مقامی در میان موسیقیدانان اهل دانش در شهرهای بزرگ مانند کراچی و زاهدان پدید آمده باشد.
ت مقام و مکان
زهیریگ بلوچی به مفهوم فضایی مدال مقام زهیریگ دارای ویژگی اندازه گیری در فضاست به همین جهت می توان آن را در ایجاد نظریه ی علمی برای موسیقی بلوچی به کار برد.
مقام های زهیریگ از راه جای انگشتان روی سیم سرود شکل گیری این نظریه را در ذهن ما ممکن می سازند.۸ افزون بر بررسی فضایی، استاد کریم بخش موسیقی بلوچی را به درختی مانند میکند که شاخه هایش زهیریگ های بنیادی اند چون سیم، میان، کارآ، وصال، قبله، بشکارد و… او می گوید که هر شاخه ی زهیریگ به نوبه ی خود دارای شاخه های دیگری است (این درخت مقام ها بسیار نزدیک به درخت مقام عربی یا نوع های عربی است) که می توانیم آنها را دو جور بررسی کنیم: یکی این که هر زهیریگ دارای نمودها و شکل هایی است که از آن به دست می آیند و دیگر این که از هر زهیریگ خیل بی شماری زهیریگ زاییده می شود که بلوچ ها به آن برآمد یا شکل می گویند و به گفته ی آنها همواره همان زهیریگ است ولی به نمودهای گوناگون اجرا می شود.
پدیده ی کلاسیک سازی که پیرامون زهیریگ شکل می گیرد، با روند جدا شدن آهنگ های محلی از سرزمین خود و جا گرفتن آنها در دایره ی هنری دوام مییابد. به بیان دیگر آهنگ هایی که در گذشته وابسته به مردم یک محل بوده اند، حال دیگر در میدان بزرگتری وارد شده و از آن همه ی بلوچ ها می شوند.
چنین روندی را می توانیم در سایر فرهنگ ها هم بیابیم، همچنان که در مقام عربی، در ردیف ایرانی و آذری و راگای هندی نیز بدین گونه بوده است. در این باره استادان بزرگ کوشش کرده اند تا جهان موسیقی را که در سرتاسر بلوچستان پراکنده شده در یک جا گردآوری کرده و با این شیوه گنجینه ی موسیقی خود را گسترش دهند.
برخی از زهیریگ ها ریشه های محلی روشنی دارند که نامشان گواه آن است. موسیقی مردم هر ناحیه بیشتر دور یک یا دو مایه یا مقام می چرخد. از دیگر سو نیز، نام بسیاری از زهیریگها برگرفته از نواحی گوناگون در بلوچستان است. استاد کریم بخش درباره ی زهیریگ کردی که اکنون نزد همه شناخته شده است، چنین می گوید: «در گذشته، تنها پیرزنی آن را می خوانده و نزد استادان شرواندی ناشناخته بوده است، ولی کم کم وارد موسیقی بلوچی شده و با اشعار پارسی خوانده می شود.» رسول بخش، نامی ترین نوازنده ی سرود که بیش تر در مکران ایران زندگی می کند، بیان می کند که پیش از او گنجینه ی زهیریگ در نزد استادان آواز شرواندی چندان پربار نبوده است، ولی او با وام گرفتن از موسیقی های گوناگون در سرتاسر بلوچستان این گنجینه را گسترش داده است. استادان بلند مرتبه مانند او همواره در حال گشت و گذار و پژوهش در جای جای بلوچستان اند و باید بیفزاییم که این کار در توان سازندگان و نوازندگان ساده ای نیست که در دایره ی فرهنگی بسته و کوچکی به سر میبرند. رسول بخش میافزاید که او گاهی با برخی نوازندگان محلی برخورد کرده است که آهنگ های کهن و زیبای محلی را می نواخته اند. او آنها را برداشت کرده و به سبک هنری و پیچیده تری اجرا کرده است. می توانیم بگوییم که این خود راهی برای ساماندهی موسیقی بلوچی است.
ث روند کلاسیک شدن
در برابر علوم، همیشه دانش عملی و ایجادی وجود دارد که به بررسی مفهوم، نام و نشان ها نمیپردازد، همچنان که کریم بخش میگوید: «جوان ها تنها به اجرای موسیقی میپردازند و به نام آهنگ ها نمی اندیشند.» او نمونه می آورد که «ببینید این نوازنده ی دهلک چه خوب می نوازد ولی کاری ندارد که وزن آهنگ ها چه نامیده می شود. این جا بلوچستان است و بلوچ ها این گونه اند.» در اینجا یادآور می شویم که علم یعنی شناختن نام ها ونشان ها و یافتن ریشه ها. یکی از نوازندگان جوان بلوچ که چندی در اروپا ساکن شد، توانست خواندن و نوشتن الفبای لاتین را فراگیرد. با این ابزار روشنفکرانه ی نوین، او نوشتن را آغاز کرد و بدین رو توانست رساله ای موسیقایی درباره ی موسیقی بلوچی بنویسد. او دفتری با پوشش زیبا برداشت و آن را به چندین بخش کرد. در آخر ده تا بیست برگ آن را برای کاوش ها و دست آوردهای آینده کنار گذاشت. این بخش ها در برگیرنده ی نام شاعران بلوچ در سنت شفاهی بلوچ، نام استادان سرود (قیچک)، نام شرواندی های بزرگ، نام سازندگان بزرگ یا استاها، نام نامه ی زهیریگ ها و نام آهنگ های قدیمی (مانند صوت، نازینک و …) و دیگر است. از آنجایی که او اندکی سولفژ هندی و اروپایی را فراگرفت، توانست گام برخی از زهیریگ ها و حتا چندتایی از مقام های اساسی ایرانی مانند شور و ماهور را نوشته و نشان دهد. در راه سفر به پاکستان او همواره این دفترچه را با خود برمیدارد تا شاید بتواند به دانش خود بیفزاید.
پس از چندی پی بردم که استاد او، کریم بخش نوری که در کراچی زندگی می کند، نیز چنین نوشته ای فراهم کرده که نه تنها نام و نشان ها را برشمرده بلکه در آن اشعاری را که خود سروده یا گردآوری کرده، داستان ها و حکایت هایی که در دیدار با نوازندگان بزرگ شنیده، کلیدها و دستوراتی درباره ی کوک کردن سرود و دیگر نکته ها را آورده است. در یکی از بخش ها او گفته ی یکی از نوازندگان را رد می کند که می گوید پدرش سیصد زهیریگ می داند و میافزاید که سخنش راست نیست، زیرا بیش از بیست و چندی زهیریگ نداریم. در یکی از بخش ها نیز از دیدار خود در سال ۱۹۹۳ با یک موسیقی شناس فرانسوی سخن به میان می آورد.
هر کس که کمی آگاهی از تاریخ موسیقی عرب، ایران یا آذری داشته باشد به چنین نوشته ای، هر چند ساده و ابتدایی ارزش می گذارد، زیرا در چنین روند روشنفکرانه و از راه همین نوشته هاست که موسیقی روستایی، ایلی و سنت های مردمی تا درجه ی موسیقی هنری و علمی بالا می رود. در اینجا می پرسیم که موسیقی عرب ها در دوره ی بنی امیه یا در اوایل حکومت عباسی چه بوده است؟ آیا بدون برخورداری از کتاب الاغانی یا رساله ی الکندی، اتنوموزیکولوگ ها آن را «موسیقی هنری» می شمردند؟ موسیقی آذربایجان در میانه ی سده ی نوزدهم چه بوده است؟ مردمی، کلاسیک و یا حرفه ای؟ با گردآوری و نوشتن است که موسیقی به درجه ی هنری می رسد. کلاسی سیسم پدیده ای است برای سازماندهی، فهرست بندی و گردآوری تمامی آنچه که در میدان فرهنگی ما پراکنده است. در روند گرد آوری به پدیده های تاریخی، حکایت ها، خاطرات و زنجیره های استاد و شاگرد و مکتب ها می پردازیم. موسیقیدانان بلوچ برای مکتب واژه ی گرانه را به کار میبرند که در هندوستان نیز به کار گرفته می شود.
۳ سرمایه دار، پشتیبان هنرمند
پس از همه ی این پژوهش ها و گفت و گو با استادان بزرگ، به این باور می رسیم که موسیقی حرفه ای بلوچ نشانه ی زنده ای از موسیقی است که چهره ای مابین موسیقی مردمی و موسیقی هنری دارد. یا به بیان دیگر بین «موسیقی کوچک» و «موسیقی بزرگ» جا دارد. بر پایه ی رای استادان بلوچ، در اینجا برخی نکته های دیگر را به میان می آوریم:
۱ مانند هر موسیقی هنری دیگر، برای رسیدن به رده ی نوازنده ی حرفه ای بیش از ده سال و برای رسیدن به درجه ی استادی شاید تا بیست و پنج سال زمان لازم باشد.
۲ شرواندی «موسیقی ادیبانه» است که به سواد شعری نوازنده بستگی دارد و در برابر آن دمالی گواتی که موسیقی درمانی و خلسه است و به خودی خود موسیقی حرفه ای دیگری است که وابسته به شاعری نیست و به توده ی مردمی وابسته است.
با این همه، برای پذیرش کلاسیک بودن موسیقی بلوچ، کمبود یکی دو مورد به چشم می آمد. نخست این که یک نظریه ی محکم از موسیقی بلوچی و دیگر این که پذیرش رسمی این موسیقی. ابتدا با خود گفتیم که میتوانیم با همکاری استادان پیر و جوان نظریه ی موسیقی بلوچی را بنویسیم. ولی به جای رفتن از مرحله ی فرهنگی و تاریخی و شفاهی به دوران کتبی، دیدیم بسیار کاراتر است که از مرحله ی کتبی بگذریم و یک راست به مرحله ی فرهنگی صوت و تصویر وارد شویم. بدین معنی که نوار تصویری از موسیقی کلاسیکی بلوچ را جهت بیان ویژگی های موسیقی بلوچ برای بلوچ ها و نه برای موزیکولوگ های غربی فراهم نماییم.
ما به همراه یک نوازنده ی بلوچ کار فیلم برداری را تا آنجا که در توان داشتیم برای این هدف آغاز کردیم. کم کم پی بردیم که آخرین گام در جهت پرورش موسیقی کلاسیکی بلوچ، یافتن سرمایه داران و پشتیبانان است. موسیقیدانان همواره گفت و گو از این می کردند که: «در گذشته خان ها و امیران از شاعران، خوانندگان و نوازندگان پشتیبانی می کردند، ولی امروزه هیچ کس این موسیقی را نمیفهمد و در شهری مانند کراچی۹ آنها ناچارند تنها در مراسم خلسه نواخته و دست مزد اندکی دریافت کنند.»
تنها در مکران باختری و در دوبی است که استادان شرواندی بلوچ می توانند زندگی خود را بچرخانند. آنها چشم داشتی به کمک دولت های ایران و پاکستان ندارند و پشتیبانی آنها را نیز باور ندارند. نوازندگان مکران جنوبی حتی نام سازمان رسمی و هنری و بزرگ مانند لوک ویرسا را هم نشنیده اند. از سوی دیگر بهترین نوازندگان شرواندی نیز اگر از سوی سازمان های ایرانی فراخوانده شوند، تمایلی به همکاری با آنها را ندارند و اینان هیچ گاه به تهران نرفته اند و میلی هم به رفتن ندارند. یکی از استادان بزرگ بلوچ در کراچی می گوید که من تنها یک خانه نیاز دارم که در آنجا بتوانم به شاگردانم موسیقی بیاموزم. (چون که در ۲ اتاق او ۱۰ نفر زندگی می کنند.) ما دریافتیم که باید یک بلوچ سرمایه دار بیابیم که ببالد که در سرای او نوازندگان گرد هم بیایند و بدین رو او استادان سنتی را زیر بال خود بگیرد. در آخر، سوداگری ثروتمند یافتیم و سه تن از استادان بلوچ را با او آشنا کردیم. ما به او دو جلد که در رادیو فرانسه چاپ شده بود هدیه دادیم. نوازندگان پیراهن زیبا پوشیدند و خود را خوب و با ادب نشان دادند و کوشش کردند که خاطر خود را از این فاصله ی طبقاتی میان خود که لولی به شمار می آیند و اشراف و ارباب زمان پاک کنند. جای شک است که همه ی این تلاش ها برای رسمی کردن موسیقی هنری بلوچی به جایی بیانجامد، ولی آنچه که پیدا و روشن است این که درتاریخ، بر موسیقی های بزرگ کم و بیش این گونه گذشته است.
۱ واژه ی کلاسیک از گفتار روزمره میان خنیاگران بلوچ برگرفته شده است.
۲ واژه ی استا در زبان بلوچی همان استاد در زبان پارسی است.
۳ شر به معنی شعر است و وان به معنی آوازخوانی است. این بررسی از سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ بر اساس پژوهش در کراچی و گوادار در پاکستان انجام شده است و برای آگاهی بیشتر به کتاب شناسی که در متن انگلیسی آمده نگاه کنید.
۴ زهیریگ یا زهیروک خاطرات عمیق و اندوهگینی را یاد آور می شود. او می گوید من زهیروان یعنی اندوهگینم. به گفته ی خود بلوچ ها، زهیریگ همان «به یاد دانستن دوست» و یا یادکردن از دلدار است.
۵ در واژه شناسی بلوچ، آهنگ های وزن دار را زیمل نامیده و به گونه ی دیگر که بدون وزن است، الحان می گویند. این واژه ها را در نواحی خاورمیانه در آسیا از عراق تا افغانستان نمی شناسند.
۶ با نواختن نخستین نت یا انگاره ی کوتاه یک زهیریگ، نوازندگان قیچک به روشنی مقام آن را به خواننده نشان می دهند.
۷ باب ترین آنها اشرف دور، سیم (باهو) کیچی و تیکو است.
۸ مانند دستگاه در ردیف ایرانی که به معنی جای انگشتان روی دسته ی ساز است یا واژه ی دساتین در رساله های قدیم.
۹ نزدیک به دو میلیون بلوچ در کراچی زندگی می کنند.
