سفری میان فرهنگ ها

نمایشگاه جابه جایی قاره ها

دیوید گالووی

فصلنامه فراایران ۷ ، بهار ۱۳۸۰

«هنر، راهنمایی برای تبادل زایا میان فرهنگ های جهانی است.» این شعار و مشی اصلی نمایشگاه «جا به جایی قاره ها» (سفری میان فرهنگ ها) بود؛ نمایشگاهی که یکی از بزرگترین نمایشگاه های هنری آغاز هزاره بود. «جا به جایی قاره ها» کار مشترک چهار نمایشگاه لودویک فوروم شهر آخن (آلمان)، موزه ی بونفانتن شهر ماستریخت (هلند)، استادز گالری شهر هیرلین (آلمان) و موزه ی هنر مدرن شهر لی یژ (بلژیک) بود. این نمایشگاه از ۲۱ مه تا ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۰ / ۳۱ خرداد تا ۱۹ شهریور ۱۳۷۹در منطقه ی مرزی بین این سه کشور برگزار شد تا بازتابی باشد از تداخل و تفاوت های فرهنگی تاریخی و اجتماعی در مناطق مرزی؛ تجربه ای موفق و استثنایی در گسترش مشترکات فرهنگی و تقویت فرهنگ مرزی و غلبه بر آداب و رسوم حاصل از سنت های ملی.
در این نمایشگاه بیش از یکصد هنرمند جوان و تازه کار که در اروپا زندگی می کنند اما اصل و تبار کره ای، ژاپنی، چینی و امریکای لاتینی دارند، گرد آمدند. از این هنرمندان بیش از ۳۰۰ اثر هنری در قالب شیوه هایی همچون نقاشی، مجسمه سازی، آثار چند رسانه ای، چیدمان، رقص، فیلم و موسیقی به نمایش در آمد. این هنرها تنها به حوزه های خاص فرهنگی جغرافیایی محدود نبود، بلکه بازتاب هنر و فرهنگ در قاره های مختلف بود.

از مسایلی که در نمایشگاه «جا به جایی قاره ها» آشکار و مشخص بود، پرداختن به پرسش ها و معضلات جهان معاصر، همچون فرهنگ مهاجرت، پدیده ی چند فرهنگی، جهانی شدن فرهنگ در قالب آثار مختلف بود. در این نمایشگاه هنرمندان جلای وطن کرده که آثارشان عمیقا حاوی اندیشه ی بومی و محلی است، حضوری فعال و پر رنگ داشتند. به همین دلیل مخاطبان نمایشگاه با آثاری کاملا بکر که به قلمروهایی نو و اقلیم هایی خیالی تعلق داشتند، مواجه شدند. در این نمایشگاه شاهد تماس و ارتباط فرهنگ های مختلف بودیم. هنرمند آسیایی با کوله باری از میراث و فرهنگ غنی گذشته اش در بستری نو، آثاری بکر و غریب خلق کرده بود. مرزهای جغرافیایی مخدوش بود. در آثار به نمایش درآمده، شاهد تاریخ و فرهنگ گذشته ی یک قوم بودیم. این آثار ما را به گذشته های دور می بردند؛ در زمان حال غرق می کردند و چشم اندازی از آینده پیش روی مان می گستراندند. این آثار اگر چه داستان هایی از اجداد و نیاکانشان تعریف می کردند، اما نوع روایتشان معاصر و امروزی بود.

لودویگ فروم، آخن : هنر امریکای لاتین ، ژاپن و کره

تبادل فرهنگی اروپا و امریکای لاتین از قدمت و پیچیدگی فراوانی برخوردار است. در این نمایشگاه آثاری از ویلفردو لم (Wilfredo Lam) و لیژیا کلارک (Lygia Clark)به نمایش درآمد. این آثار نشان دهنده ی شباهت عمیق نقاشی سوررئالیستی و ساختار گرایی اروپای اوایل قرن و عناصر هنر آفرو کوبایی بود.

استادز گالری ، هیرلن :هنر ایران و ارمنستان

«سنت و خاص نگری جهانی» نام بخشی بود که در آن آثار شش هنرمند ایرانی و ارمنی به نمایش در آمد. ابزار این هنرمندان شامل فرم های سنتی همچون مجسمه سازی، نقاشی و فرم های جدیدتری چون چیدمان و ویدیو آرت می شد. در آثار آنها تلاقی فرم های سنتی و مدرن به وضوح دیده می شد. این هنرمندان از زبان بومی و قومی شان در بستری از فرم های غربی استفاده کرده اند به همان گونه که مثلا در آثار مجسمه ساز ایرانی پرویز تناولی و رد پای مکتب سقاخانه که در دهه ی ۱۹۶۰ در ایران رواج داشت، به شیوه های مختلف و متنوع دیده می شود.

موزه بونفانتن ، ماستریخت : هنر افریقا

این بخش از «جا به جایی قاره ها» به نقاشان جوان افریقایی اختصاص داده شده بود؛ نسلی که تحت تاثیر هنر غربی بوده اند و به همین دلیل چشم انداز و جهان بینی بصری شان، بسیار گسترده بود. در آثارشان با دنیایی رو به رو بودیم که در آن مرزهای فضا و زمان، در نتیجه ی فرایند دموکراسی و گسترش شبکه ی حمل و نقل و تکنولوژی های ارتباطی از بین رفته اند. به همین دلیل آثار آنها از آگاهی دو سویه، یعنی هم افریقایی و هم اروپایی برخوردار بود.

موزه ی هنر مدرن ،لی یژ : هنر چین

در این بخش آثار ۱۵ هنرمند معاصر چینی، تایوانی و هنگ کنگی به نمایش درآمد. این آثار حاصل تنش و تلاقی میان فرهنگ و زبان اروپایی و سنت ها و میراث های زادگاه هنرمندان بود.

سنت و خاص نگری جهانی :میراث ایرانی

دیوید گالووی

در فرهنگ های کهن که از سنت بصری زایایی برخوردارند، گرایش هایی که به این سنت وجود دارد غالبا متضاد است؛ به همین دلیل برای تبدیل شدن به یک هنرمند «جدی» معاصر شاید لازم باشد که هنرمند واپسین «ایسم های» موجود در غرب را با این سنت ها تلفیق کند. در ایران گرایش جدید آشتی با سنت در اوایل دهه ی۱۹۶۰م. (۱۳۴۰ خ.) پدیدار شد، زمانی که شماری از هنرمندان پس از تحصیل در خارج از کشور به وطن بازگشتند و نگاهی تازه به ریشه های زیباشناختی موجود در فرهنگ شان افکندند. سبک های محلی و پرداخته شده ی هنر ایرانی کمتر مورد توجه قرار گرفت، اما زبان فرم روزمره و بومی زندگی ایرانی (همچنین مذهب شیعه) به منبع تمام نشدنی و عمدتا بهره برداری نشده ی الهام آنها تبدیل شد.

یکی از نخستین هنرمندانی که از چنین منابعی بهره برداری کرد، پرویز تناولی مجسمه ساز بود. کسی که با مارینو مارینی(Marino Marini) در میلان ایتالیا تحصیل کرد و پس از بازگشت به فضای هنرمندانه ی مشترکی، مکتب نقاشی سقاخانه متولد شد .نام این مکتب از منبع آب هایی گرفته شده است که اهمیت آنها تنها به خاطر سیراب کردن تشنگان به یاد امام حسین (ع) نبود بلکه به خاطر طرح ها و آذین های مکتوب های بر روی ضریح ها بود که توجه این هنرمندان را به خود جلب کرد. مومنان به خاطر مستجاب شدن دعاها و برآورده شدن آرزوها و نیازهایشان، قفل و زنجیر و تکه های پارچه را به ضریح این مکان ها دخیل می بستند. بنابراین، این بناهای کوچک در محله ها و تزیینات و آذینهای آنها مضامین، بن مایه ها و حتا مصالح لازم هنرمندان جوان را فراهم کرد، مصالحی که نه تنها توسط هنرمندان نسل قبل مورد توجه قرار نگرفته بود، بلکه در میان هنرمندان پیرو سبک های غربی نیز سابقه نداشت.

مجسمه های برنزی پرویز تناولی، نمونه ای از آثار هنری این گروه غیر رسمی است. “earthwork”های مارکو گریگوریان و آثار سونیا بالاسانیان، تحت تاثیر همین امواجی که مکتب سقاخانه ایجاد کرد، ساخته شده اند، این مکتب حتا پیش از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، فراگیر شده بود. اما برای نسل بعد، آثار هنرمندان این مکتب، غالبا همچون افسانه هایی متعلق به گذشته قلمداد شد. در نسل جدید، هنرمندانی همچون شیرین نشاط تحت تاثیر بسیاری از جنبه های فرهنگ عامه که نقطه ی شروع و حرکت نسل قبلی بود قرار گرفتند. نشاط البته متعلق به نسلی است که بسیاری از آنها در خارج از کشور فعالیت کرده اند. آثارش در خودنگاره های پیشین اش سابقه دارد و با خطاطی های سونیا بالاسانیان همراهی شده است. همچنین شباهت هایی با دستاوردهای این مکتب در آثار فریبا حاج احمدی وجود دارد که معتقد است موزه ها، در عملکرد سنتی خود، برای زنان نقش و حرکت های «قابل قبول» تعیین می کنند.

برای فرخنده شاهرودی که تحصیلاتش را پیش از مهاجرت به آلمان در سال ۱۹۹۰ در دانشکده ی هنر تهران تکمیل کرد، مسائل زنان از اهمیت اساسی برخوردار است، هر چند که او مایل است آثارش را به جای فمینیستی، زنانه ارزیابی کنند. فاصله ی جغرافیایی با فرهنگ ایرانی در هنرمندانی چون او و بسیاری دیگر از معاصرانش همچون کارن خراسانی، باعث توجه بیشتر به رمزگان بصری غنی آثار آنها شده است. در اشارات و کنایه های موجود در کارهایشان، هیچ چیز کلیشه ای یا نوستالژیکی وجود ندارد، آنها تنها نشانگر ژرفای منابع تصویری و استعاره ای است که در اختیار هنرمندان است؛ هنرمندانی که سال های تکوین فرهنگی و هنری زندگی شان را در ارتباط نزدیک با فرهنگ ایرانی گذرانده اند. سنت، به زعم این هنرمندان جوان، تنها دستاوردهای فرهنگی متعلق به گذشته نیست، بلکه به دستاوردهای زنده و تجربه شده ی زمان حال نیز برمی گردد که حتا منجر به کار خلاقه در تبعید می شود، یعنی کیفیتی که شاید بتوان آن را در اصطلاح «خاص نگری جهانی» خلاصه کرد.

۱- سیطره آسیا

اگر قرن بیستم تحت سیطره ی فرهنگ امریکایی بود، قرن بیست و یکم متعلق به تمدن های آسیایی است. زبان انگلیسی، به عنوان زبان جهانی، رقیبی جدی از زبان های آسیایی را پیش روی خود خواهد دید. در حد فاصل ۱۹۵۴ تا ۱۹۷۲ گروه ژاپنی GUTAI، با برگزاری مجموعه ای از نمایشگاه ها و فعالیت های هنری تحولی چشمگیر در هنر ملی و جهانی ایجاد کرد، که مهم ترین آن خصلت تهیگی در هنرهای تجسمی بود که تاثیر آن سر تا سر جهان هنر را درنوردید.

در نمایشگاه اخیر آثار چند هنرمند ژاپنی که از آن جمله می توان به کازو کاتاسه (Kazuo Katase) با چیدمان مهمان تابستانی، مجسمه های یوجی تاکه اوکا (Yuji Takeoka)و عکس های هیروشی سوگیموتو (Hiroshi Sugimoto) اشاره کرد، حضوری تاثیرگذار و چشمگیر داشتند. آنچه در کار هنرمندان ژاپنی مشترک بود، رابطه ی میان فضا و زمان و همچنین نور و هوا بود. در بخش رسانه ی جهانی آثار نام جون پایک (Nam June Paik)که او را «پدر ویدیو آرت» در آلمان می دانند و همچنین موریکو موریکایت (Moriko Moriquite) که آثارش تلفیقی از سنت های رازآمیز موطنش و واقعیت مجازی پاپ گونه ی غربی بود، جلب توجه می کرد. همه ی این آثار نشان دهنده ی گسترش مرزهای ویژگیها و سبک های بومی این هنرمندان، به اقلیم و جهان های دیگر و ترویج و سری فرهنگ های دورگه در جهان امروز است.

۲-پیچیدگی و غنا

رابطه ی فرهنگی هنری میان اروپا و امریکای لاتین از پیچیدگی و غنای فراوانی برخوردار است ولی در عین حال یکی از پیچیده ترین روابط است. گسترش موج هنر آزاد در امریکای لاتین همواره در راستای تحولات اروپا بود. از طرف دیگر، آثار هنرمندان غیر اروپایی تنها زمانی توانست احترام و پشتوانه کسب کند که سبک های کوبیسم و سوررئالیسم باعث توجه بیشتر به قالب های هنری غیر اروپایی شد.

در میان هنرمندان امریکای لاتین که در نمایشگاه «جا به جایی قاره ها» حضور داشتند، لیژیا کلارک و ویلفردو لم از شهرت بیشتری برخوردارند. این دو هنرمند نقش بسزایی در پیشبرد سبک سوررئالیسم و شالوده گرایی (کانستراکتیویسم Constructivism) دهه ی ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ داشتند. ویلفردو لم جان تازه ای به سوررئالیسم اروپایی بخشید و با افزودن عناصر جادویی و شمایل های مجازی بر گرفته از زادگاهش، سبکی نوین را پی افکند. کلارک و لم تاثیر زیادی در هنر امریکای لاتین سده ی بیستم داشتند، اما بدون شک نقش تعیین کننده ی آنها در تاریخ هنر همچنان مکتوم باقی مانده است.

۳- سنت های چینی

نخستین تجلی هنر نوین چینی در پاریس بود، در سال ۱۹۴۸، هنگامی که زاوو کی (Zao Wou-Ki) به فرانسه آمد. در طی این سال ها شهرتی خاص به علت سبک آبستره اش، که ریشه در هنر نقاشی و خطاطی چینی دارد، به دست آورد. در این سال ها هنرمندان چینی نگاهی تازه به سنت های کهن و غنی شان داشته اند، به خصوص نوع کلاسیک نقاشی چینی، یعنی نقاشی مرکب. عناصر اصلی نقاشان چینی خطاطی سنتی چینی و سنت های تثبیت شده ی نگارگری و نقاشی بود.

کوهی از کاغذ، محصولات چاپی که شکار دستگاه خرد کننده هستند، و صدای ماشین تحریری که به گوش می رسد؛ این چیدمانی بود به نام نقطه ی صفر ادبیات از وو مالی (Wu Mali)، هنرمندی از تایوان. نام اثر و موضوع آن برگرفته از نظریه ی رولان بارت (Roland Barthes) در نخستین تجلی هنر نوین چینی در پاریس بود، در سال ۱۹۴۸، هنگامی که زاوو کی (Zao Wou-Ki) به فرانسه آمد.

در طی این سال ها شهرتی خاص به علت سبک آبستره اش، که ریشه در هنر نقاشی و خطاطی چینی دارد، به دست آورد. در این سال ها هنرمندان چینی نگاهی تازه به سنت های کهن و غنی شان داشته اند، به خصوص نوع کلاسیک نقاشی چینی، یعنی نقاشی مرکب. عناصر اصلی نقاشان چینی خطاطی سنتی چینی و سنت های تثبیت شده ی نگارگری و نقاشی بود.

کوهی از کاغذ، محصولات چاپی که شکار دستگاه خرد کننده هستند، و صدای ماشین تحریری که به گوش می رسد؛ این چیدمانی بود به نام نقطه ی صفر ادبیات از وو مالی (Wu Mali)، هنرمندی از تایوان. نام اثر و موضوع آن برگرفته از نظریه ی رولان بارت (Roland Barthes) در مورد مرگ مولف، مرگ متن و مرگ حروف است.

چهره های انسانی نیز در این نمایشگاه حضور داشتند. وی سی. اچ. گزاویه (Wei C. H. Xavier)، هنرمند تایوانی، مجموعه ای از تصاویر سرهای انسانی را که یادآور اواخر قرون وسطی هستند، با چشمانی بسته و راز آمیز، به نمایش گذاشته بود.

از طرفی دیگر چن ژن (Chen Zhen) به تکنیک های سنتی ذن در آثارش اشاره دارد، که بر طبق این سنن، طرفین دعوی با «پنجاه ضربه برای هر نفر» به آرامش و رستگاری می رسند.

۱ برگرفته از مقاله ی «سیطره ی آسیا»، گرگور جنسن (Gregor Jansen)، در کاتالوگ نمایشگاه.

۲از مقاله ی «ساخته شده در امریکای لاتین ؟ » از آنت لاگلر (Annette Lagler)، در کاتالوگ نمایشگاه.

۳ از مقاله ی «هنرمندان چینی در اروپا از زمان جنگ جهانی دوم» از یانگ ون یی (Yang Wen-i)، در کاتالوگ نمایشگاه.