هنر نوگرا – تکامل نوگرایی

هنر نوگرا – تکامل نوگرایی: پیش‌درآمدی بر جنبشهای هنری نوگرا

منبع: www.artsmypassion.com

برگردان: آرش علی‌اصغری


جکسون پلاک، عکس از هانس ناموت

جنبش اکسپرسیونیزم انتزاعی (Abstract Expressionism) آمریکایی که در بر گیرنده آثار جکسن پلاک (Jackson Pollock)، هانس هوفمن (Hans Hoffman)و ویلم دکونینگ (Willem De Kooning) است، در پیشرفت نوگرایی (Modernism)، یکی از مهمترین جنبشها به شمار می‌آید. واژه نوگرایی (Modernism)، افکار و مفاهیمی را بیان می‌کند که در اوایل قرن بیستم و در رابطه با هنر، ادبیات و معماری به وجود آمدند. نوگرایی سنت را نفی کرده و در آن زمان جنجالهای بسیاری را بر انگیخته بود. انقلابی بود که راه شکل‌گیری افکاری که منجر به ایجاد جنبشهای هنری مدرن شگفت‌انگیزی شده بودند را هموار می‌ساخت. حتی امروزه نیز، موضوع نوگرایی در هنر، هنوز یکی از بحث برانگیزترین موضوعات است.


دکونینگ: زن شماره ۵، (۱۹۵۳-۱۹۵۲)

هدف نوگرایی در قلمرو “هنر نوگرایانه” (Modern Art)، آزادی بیان به صورت احساسی، سیاسی، مطلق و هنری‌است. هدف بعضی از اشکال هنر نوگرا از بین بردن توقع با معرفی چیزی غریب و نا مانوس، و بنابر‌این تحریک تماشاگر با موضوعی غیرقابل پیش‌بینی است. بدین سان ردپای هرگونه هنر سنتی (Traditional) از میان رفته و تماشاگر وادار به بازنگری و رها کردن پیش‌ذهنیت‌هایش می‌شود. در اتحاد شوروی، نوگرایی به بهانه نخبه‌گرایی بودن از سوی حکوت کمونیستی استالین مطرود شمرده می‌شد. حکومت نازیها در آلمان نیز، این سبک هنری را سبکی خودپرستانه تلقی می‌کرد. ممکن است که این تعریف عجیبی از نوگرایی باشد، ولی برای خالقان هنر سنتی، این گفته اساس درستی دارد. هنگامی که هنرمندی اثری را می‌آفریند که درباره خود اوست (نه تصویری بلکه احساسی)، اثر او را می‌توان خودپرستانه تلقی نمود یا به بیانی دیگر نخبه‌گرا است. درست مانند کسی که تمام وقت راجع به خودش صحبت می‌کند! هنر سنتی بیشتر تاکید به بازنمایاندن جهان اطراف هنرمند یا مباحثه درباره آن را دارد. بنابراین، هنرمند غرق در خود یا در احساساتش نیست.


نمایشگاه هنر منحط، برلین، سال ۱۹۳۷

تمایل این دسته از هنرمندان به نمایش دادن و نمایان ساختن جهان به دیگران است، و بدین گونه به جهان بیرون از خودشان نگاه می‌کنند: آن را و هرچه که در آن است را به عنوان یک مجموعه می‌پذیرند. به همین دلیل نازیهای آلمان هنر نوگرا (نقاشی مدرن) را در کنار آثار هنری عقب مانده‌های ذهنی به نمایش می‌گذاشتند. نمایشگاه “هنر منحط” (Degenerate Art) که در سال ۱۹۳۷ در مونیخ برپاشد، یکی از مشهورترین نمونه‌های این گونه نمایشگاه‌ها به شمار می‌رود. منظورشان این بود که بی‌هدفی و هرج و مرج نقاشی‌های مدرن به بی‌ارزشی و بی‌معنایی ذهن مغشوش یک دیوانه است.


هیتلر در بازدید از نمایشگاه هنر منحط، برلین، ۱۹۳۷

نوگرایی بیشتر در جوامع سرمایه‌داری پدیدار شده بود، با اینکه هنرمندان نوگرا، خود چنین جوامعی را مطرود می‌شمردند. رشد نوگرایی پس از جنگ جهانی اول سرعت بیشتری گرفت و در دهه شصت میلادی به اوج خود رسید. در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ هنر نوگرا مراحل بسیار و جهت‌گیری‌های جدیدی را پشت سر گذاشته و نبردی مطلق و ذهنی علیه اکسپرسیونیزم انتزاعی در جریان بود. اکنون به این هنرمندان به چشم افراطی نگریسته می‌شد و آنان نمایندگان هنر پیشرو (Avant-garde) محسوب می‌شدند.


مارک روتکو، شماره ۳ / شماره ۱۳، ۱۹۴۹

منتقد هنری کلمان گرینبرگ (Clement Greenburg)، یکی از نخستین علاقه‌مندان و تحسین‌گران آثار روی بوم “جکسن پلاک” بود. در سال ۱۹۶۴ او نمایشگاه گردان یکی از موثرترین نمایشگاه‌های برگزار شده در آمریکا بود. نمایشگاهی که آثاری از این جنبش پیشرو را به نمایش می‌گذاشت. به یاری این نمایشگاه بود که روشهای نقاشی پهنه‌رنگ (Color-Field painting)، نقاشی کناره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بارز (Hard- Edge painting) و هنر انتزاعی تغزلی (Lyrical Abstract Art) وارد جهان هنر نوگرا شدند.


گالری سیدنی جنیس در نیویورک

در همان دوره، در سال ۱۹۶۲، گالری سیدنی جنیس (Sidney Janis) در نیویورک، نمایشگاهی را با معرفی آثار “واقع‌گرایان نو” (The New Realists) برگزار کرد. این هنرمندان به صورت گروهی جنبش هنری نوینی را ارائه می‌کردند که هنر همگانی (Pop Art) نامیده شد. سیدنی جنیس نخستین گالری خود را در سال ۱۹۴۸ تاسیس کرد و از نخستین کسانی بود که آثار برجسته‌ترین هنرمندان اروپایی را در نیویورک به نمایش می‌گذاشتند : هنرمندانی چون “پل کله” (Paul Klee)، “پیت مندریان” (Piet Mondrian)، “خوان میرو” (Juan Miro) و “پیر بونار” (Pierre Bonnard). گالری او همچنین از نخستین گالری‌هایی بود که نمایشگاه‌هایی را با آثار هنرمندان نوخاسته جنبش اکسپرسیونیزم انتزاعی آمریکایی چون جکسن پلاک، کونینگ (Kooning)، روتکو (Rothko) و رابرت مادرول (Robert Motherwell) برگزار می‌کردند و بدین گونه جنیس توانست آوازه فراوانی به دست آورد. به گفته گرینبرگ در بزرگداشت سیدنی جنیس در سال ۱۹۵۸، نمایشگاه‌های او به کمک بزرگی به “حقانیت” (legitimacy) و به رسمیت شناخته شدن هنرمندان آمریکایی کرد.


رابرت مادرول:مرثیه برای جمهوری اسپانیا شماره ۳۴، (۱۹۵۴-۱۹۵۳)

نمایشگاه هنر همگانی (Pop Art) در سال ۱۹۶۲ همچون زلزله‌ای در نیویورک بود که ارتعاشات آن در دیگر سوی اقیانوس اطلس نیزاحساس می‌شد. اصطلاح هنر همگانی (Pop Art) برای نخستین بار در سال ۱۹۵۸ به وسیله منتقد هنری انگلیسی لارنس الووی (Lawrence Alloway) مورد استفاده قرار گرفت. هنر همگانی (Pop Art) همچون دیگر جنبشهای هنر نوین نوگرا، پاسخی توفانی به اکسپرسیونیزم انتزاعی بود و از تضادهای جامعه مصرف‌گرا بهره فراوانی می‌برد.


اندی وارهول: قوطیهای سوپ کمبل، ۱۹۶۲

نوگرایی (Modernism) سرچشمه‌ای بود برای کمینه‌گرایی (Minimalism) در اوایل دهه شصت و پسا‌کمینه‌گرایی (Post Minimalism) و هنر فرایندی (Process Art) در اواخر همان دهه. و بدین گونه هنر مفهومی (Conceptual Art) نیز کمی بعد ظهور کرد.