نمایشگاه “دوستم داشته باش، دوستم نداشته باش”: آثار هنرمندان آذربایجان و همسایگانش

منبع: LMLMN
برگردان فارسی: آرش علیاصغری
“دوستم داشته باش، دوستم ندشته باش” عنوان نمایشگاهی بی سابقه است که در آن آثار هنرمندانی از کشور آذربایجان و همسایگانش به نمایش گذاشتهاند: آثار جدیدی از ۱۷ هنرمند از آذربایجان، ایران، ترکیه، روسیه و گرجستان. نمایشگاه به وسیله بنیاد غیر انتفاعی “یارات”(YARAT) که در باکو مستقر است، برای نخستین بار در پنجاه و پنجمین بینال ونیز از اول ژوئن تا ۲۴ نوامبر ۲۰۱۳ به نمایش گذاشته شد و اکنون به زادگاه اصلی خود، باکو باز میگردد.
این نمایشگاه شامل آثاری است از هنرمندانی از ایران: افروز عمیقی، شجاع آذری، محمود بخشی، علی بنیصدر و فرهاد مشیری، از کشور آذربایجان: فائق احمد، رشاد الکبروف، رشاد بابایف، علی حسنوف، اورهان حسینوف، سیتارا ابراهیمووا، آیدا محمودووا، فرید رسولوف، از روسیه: تائوس ماکاچوا، از گرجستان: ایلیکو زائوتاشویلی و گروه بین المللی “اسلاوها و تاتارها”.
“دینا ناصر-خدیوی” نمایشگاه گردان “دوستم داشته باش، دوستم ندشته باش” درباره این نمایشگاه می گوید: “هر کدام از این آثار با این هدف انتخاب شده اند که به ملت های شرکت کننده در این رویداد زاویه دید جدیدی را برای درک بهتری از این منطقه جغرافیایی بدهند. هنر ما را قادر به گفتگوی بهتر می کند و بینال ونیز قبلا این موضوع را ثابت کرده است که بهترین مکان است برای تبادل های فرهنگی.”
“انتخاب آثار این هنرمندان و جمع آوری آنها در یک نمایشگاه، به طور مطلق، با هدف ایجاد این پرسش انجام گرفته که هرکدام از ما، تاریخ و جغرافیا را چگونه درک می کنیم؟”
این نمایشگاه شامل ویدیو، چیدمان و نقاشی است و دامنه بزرگی از رسانهها و موضوعات مختلفی را در بر می گیرد. از آثاری که دارای مرجع تاریخیاند گرفته تا آثاری که دارای معناهای جغرافیایی خاص اند تا آنهایی که از تجربه شخصی خود هنرمند سرچشمه گرفته اند.
فائق احمد، موتیف های قالی های آذربایجانی را به عنوان نقطه شروعی برای کارش انتخاب کرده، و از آنها برای نمایان ساختن تمایل و حرکت پرشتاب آذربایجان به سوی مدرنیته استفاده می کند. در چیدمان نخی او “بی عنوان” (۲۰۱۲) او معنای سنتی فرشبافی را میشکند، و سطح دو بعدی فرش را در فضایی سه بعدی گسترش میدهد.

اثر چیدمان-ویدیوی “کوتلوگ آتامان” با عنوان “فن نمایشنامه بینالنحرین- ستون” (۲۰۰۹) که به سفارش موزه ملی هنرهای قرن بیست و یکم رم خلق شده، از ستون “ترایان” در شهر رم، الهام گرفته است. برجی ساخته شده از ۴۲ صفحه تلویزیون که هر کدام تصویری بیصدا را از یک روستایی ساکن روستای “ارزینکان” در شرق ترکیه که خواستگاه آتامان نیز هست را نمایش میدهند. این اثر هم تلاشی است برای نمایش تاریخ بدون گفتار، هم چنین بزرگداشتی است از مردم آناتولی که از نظر هنرمند در طول تاریخ مجبور به خاموشی بودهاند.

هنرمند ایرانی “شجاع آذری”، در یکی از جاهطلبانه ترین آثار خود، فیلمی سفارشی را به نمایش میگذارد، که بر اساس بازسازی حماسه “هفت پیکر” نظامی گنجوی اثر قرن ۱۲ میلادی ساخته شده است. “هفت پیکر”، داستانی عاشقانه تمثیلی است با موضوع اصلی “خودشناسی” به عنوان راه اصلی رسیدن انسان به روشنایی.

“علی بنیصدر”، برای این نمایشگاه، بزرگترین اثرش را به صورت اثری سه قسمتی و با الهام گرفتن از نمادگرائی فراگیر آتش و نور، خلق کرده است. عناصری که در هر دو کشور آذربایجان و ایران به ریشه آئین زرتشتی و همچنین واژه آذربایجان که خود از نام فارسی “نگهبانان آتش” سرچشمه گرفته است، باز میگردند. بنیصدر، از طریق اسفاده موثر از رنگ و کنترل نقاشمابانه، تصاویر کودکیش، درک عمیقش از تاریخ هنر، و همچنین نگاه تیزبینانهاش به زندگی روزمره را به روی بوم میکشد و جزئیات روشنگرانه انسانیت را با حرکت، انرژی و انتزاع ثبت میکند. آثار بنیصدر در مجموعههای عمومی بسیاری چون موزه هنر متروپولیتن نیویورک، موزه هنرهای معاصر لسآنجلس، گالری ساتچی و موزه بریتیش میوزیوم لندن نگهداری میشوند.

“علی حسنوف” از آذربایجان، در آثار خود، لوازم و مواد روزمره را به صورتی معاصر کار میبرد. اثر او “استادان” (۲۰۱۲) از صدها جارو (“جاروی ونیکی” که بیشباهت به جاروی سنتی خودمان نیست که از آن در جماهیر اتحاد شوروی سابق استفاده میشد) که به صورت دسته دسته به یکدیگر بسته شده و فرمی کلی و مجسمهگونه را به وجود میآورند.

“تاوس ماکاچوا” فیلمی را درباره شهری متروکه از شهرهای راه ابریشم به نام “گامسوتل” به نمایش میگذارد که چندی پیش و به تازگی در دوسالانه لیورپول نیز به نمایش در آمده بود. قهرمان این فیلم، مرد جوانی است که برای نشان دادن خوبیهای نادر این شهر که تقریبا فراموش شده است، میرقصد.

گروه بینالمللی “اسلاوها و تاتارها” با چیدمانی با عنوان “ملانصرالدین، ضدنوگرا” (۲۰۱۱) مجسمهای است با اندازههای واقعی که هم برای کودکان و هم بزرگسالان ساخته شده است و مربوط به این صوفی نامی قرن دوازدهمی است. آنها با خلق آثاری که با تماشاگر به طور مستقیم رابطه برقرار میکنند، به معانیی چون سخاوتمندی و استفاده از طنز خلع سلاح کننده میپردازند. “ملانصرالدین” همچنین یادآور نشریه فکاهی مشهور آذربایجانی است که در اوایل قرن بیستم چاپ میشد و نه تنها در درک اساسی هویت ملی موثر بود، بلکه نمونهای لحظهای از قدرت مطبوعات را در آن دوران نمایان میکرد. این گروه در چیدمانشان با عنوان “دوستم داشته باش، دوستم ندشته باش” برای آشکار ساختن ساقه خاردار گلی، گلبرگهای آن را دانه به دانه پرپر میکنند: شهرهای بزرگ همانند کودکانی که در تلاطم یک طلاق اسیر شدهاند، در طول زمان، تغییرات و تکامل این منطقه را که در واقع محور اصلی این نمایشگاه است را آشکار میکنند.

“دوستم داشته باش، دوستم ندشته باش” با جمع کردن آثار هنرمندان آذربایجان و همسایگانش، دیدگاهی نو را درباره هنر معاصر آذربایجان، ایران، ترکیه، روسیه و گرجستان ارائه میکند.

