گذری به اودلاجان، یادگاراز یاد رفته تهران
۱. مقدمه
حفاظت از بافتهای تاریخی در ایران در مقایسه با دنیای غرب، تلاشی نوپا محسوب میشود. در اروپا این دغدغه از سالها پیش و همگام با صنعتی شدن جوامع رشد کرد. پیشرفتهای تکنولوژیک قرن بیستم که با فراهم ساختن امکان تولید نسخههای متعدد از آثار هنری، در ابتدا منادی دوران نوینی پنداشته میشد که هنر را از دسترس برگزیدگان جامعه خارج کرده و به میان عموم مردم میآورد، به سرعت جنبههای مخرب خود را آشکار کرد. جیمز فیچ، نظریهپرداز مرمت، بر این باور است که در هیچ یک از ابعاد دیگر فرهنگ مادی، امکان تولید مکرر از روی نسخه اصل و قرار دادن آن در موقعیتهای مختلف، به اندازه معماری مشهود نبود. الگوهایی که توسط معماران نامداری در دوران مدرن وضع شده بود، در سرتاسر دنیا اجرا میشد بدون آنکه با محیط پیرامون خود سازگاری داشته باشد. پیامدهای فرهنگی این پدیده به مراتب مخربتر بود: الگوهای وارداتی با وجههی “نو” و “جهانی” خود تمایل به نامعتبر ساختن و سپس جایگزین شدن با شکلها و تفکرات محلی را داشتند. به این ترتیب دستاوردها و نمونههای ارزشمند معماری بومی، در غالب بافتهای تاریخی، به تدریج از میان میرفت.[۱]
به ایران امروز بازگردیم، کشوری که هر بوم و شهر آن، به سبب پیشینه غنی تاریخی، معماری و شهرسازی منحصر به فرد خود را دارد. سنتهای معماری در قرنهای متمادی و در هماهنگی با منظر طبیعی و وضعیت اقلیمی هر شهر رشد کرده است. بسیاری از شهرهای ایران که در دوران معاصر بر اساس الگوهای شهرسازی غربی رشد و گسترش یافتهاند، در هستهی اولیه خود میراثدار بافتهای ارزشمند تاریخی هستند در عین حال، پدیدهای که جیمز فیچ به عنوان روند مخرب جایگزینی الگوهای وارداتی معماری به جای ساختمانهای بومی معرفی میکند، کمابیش در تمامی این شهرها دیده میشود.
تهران به عنوان پایتخت ایران در دو قرن اخیر، میراثدار یکی از ارزشمندترین بافتهای تاریخی دوران قاجار بوده است. از سوی دیگر مدرنیزاسیون در این شهر پیش از دیگر شهرها آغاز شد و سابقهی آن به اواسط تا اواخر سلطنت ناصرالدینشاه بازمیگردد. ساختار شهری تهران در دهه ۱۳۰۰ قمری دو لایهی مشخص را نشان میدهد: هستهی مرکزی یا محدودهی شهر صفوی با تمام ویژگیهای شهرهای سنتی در فلات مرکزی ایران، شامل شبکه ارگانیک و درهم پیچیدهی معابر، بنبستها، بازارچهها و میادین است که در تقابل با شکل شطرنجی خیابانها در محدودهی گسترشهای دورهی ناصری قرار میگیرد (تصویر۱: نقشه عبدالغفار). این نکته از چشمان سیاحان غربی در آن دوره پنهان نماند که شاه در توسعهی شهر ساختوسازها را به لایهای خارج از هستهی مرکزی معطوف کرده و محلات زیبای قدیمی را به شکل اصلی خود باقی گذاشته بود.[۲]
در دوران پهلوی احداث خیابانهای جدید در هستهی تاریخی بدون توجه به ساختارها و عملکرد سنتی بافت و با ارجحیت اتومبیلمحوری معابر شکل گرفت که آسیب بزرگی نه تنها به چهرهی اصیل بافت تاریخی، بلکه به شیوهی تفکر مسکن و بافت مسکونی وارد ساخت. از اواسط این دوره با ساخت حومههای جدید در تهران ساکنان هسته تاریخی شهر که از تمکن مالی برخوردار بودند به محلات جدید نقل مکان کرده و مهاجرین روستا به شهر که در نتیجه تغییر معیشت به تهران سرازیر شده بودند، در هسته مرکزی ساکن شدند، بدون آنکه تعلقخاطری نسبت به آن داشته باشند.
۲. آخرین بازمانده تهران قدیم
دیرینگی اودلاجان به درستی مشخص نیست و نام آن از اوایل دورهی قاجار در متون و نقشههای تاریخی به چشم میخورد. لغت اودلاجان در لهجهی محلی مردم تهران، که همچنان در روستاهای شهرستان شمیران رایج است، ریشه دارد. در این لغت «او» تلفظ محلی آب و «دراجین» به معنای پخش کردن و «ان» در انتها، پسوند مکان است. در دوران قاجار شکل نوشتاری تعریب یافته این لغت، یعنی «عودلاجان» استفاده میشده است.[۳] اودلاجان یکی از پنج محله از تهران قدیم در محدودهی صفوی شهر است، که در امتداد شرقی خیابان ناصرخسرو واقع شده، از سمت مشرق از محدوده سهراه امینحضور و باغ پسته بیک آغاز شده، در جنوب محلهی امامزادهیحیی را دربرمیگرفت و در سمت جنوب به سرپولک میرسید و در جنوب غربی به بازار منتهی میشد. عرصهی کنونی این محله در حدود ۱۵۰ هکتار مساحت دارد. بر طبق بررسیهای آماری سال ۱۲۴۷ خورشیدی، اودلاجان در بین پنج محله تهران، پرجمعیتترین بوده است و بیشترین تعداد منازل مسکونی آن دوره در این محله قرار داشته است.[۴]
با مقایسهی سه دوره از نقشههای تاریخی که به ترتیب زمانی شامل نقشههای برهزین [۵] ( ۱۲۲۰ خورشیدی) کرشیش[۶] (۱۲۳۷ خورشیدی) و عبدالغفار (۱۲۶۶ خورشیدی) میشود، سیر بطئی گسترش محله به سمت باغهایی که در شمال آن واقع بوده است، دیده میشود. نقشهی کرشیش احداث محلههای دروازه شمیران، سرچشمه و سرتخت را در خلال سال های ۱۲۲۰ تا ۱۲۳۷ نشان میدهد. درسالهای بعد تعداد زیادی از مستوفیان، وزراء و شاهزادگان از عرصههای جنوبی اودلاجان به این محلات نقل مکان کردند و ساختمانهای فاخری ساختند که بعضی مانند خانههای قوامالدوله، عصمتالسلطنه و صدیقالدوله پابرجاست و از بعضی مانند خانهی عزتالدوله در سرچشمه و عمارت امینالدوله در دروازه شمیران جز نامی باقی نمانده است.
در دوره معاصر همراه با تغییرات اجتماعی و جمعیتی، اودلاجان نخست ساکنان اصلی و قدیمی خود و سپس با گسترش خدمات تجارتی بازار تهران، به تدریج نقش بافت مسکونی خود را از دست داد.[۷] یک دههی اخیر را میتوان دورهی اوج تخریب و تغییر اودلاجان دانست که بیش از ۷۰% بافت به تصرف کاربریهایی چون انبار و کارگاه درآمده است. در حال حاضر زندگی مسکونی در هستههای کوچک و پراکندهای در دل محله ادامه مییابد و به سرعت در حال محو شدن است. تا کنون مطالعاتی چند در غالب طرحهای احیاء و بهسازی شهری روی اودلاجان به عمل آمده است. با این حال جنبههای ناشناخته و فراموش شدهی محله که گسترهای از میراث ملموس و ناملموس را در بر میگیرد، بسیار است؛ در بعد کالبدی جنبه هایی از جمله ساختار شبکهی معابر، سیستمهای سنتی آبرسانی، نیارش بنا و ساخت مایهها و هنرهای وابسته به معماری دیده میشود که هریک در خور بررسی و توجه جداگانه است.
۳. پروژهی اودلاجان
پروژهی اودلاجان در سال ۱۳۹۰ به صورت یک پروژه مستقل و داوطلبانه مستندنگاری معماری، با هدف زمینهسازی برای آیندهی احتمالی انواع پروژههای حفاظت و مرمت در اودلاجان، آغاز شد. منظور از انجام این پروژه بررسی کالبدهای باقیمانده از بافت تاریخی تهران بود که به عنوان یک منظومهی زیست انسانی در مکان و زمانی مشخص، میتوانست معرف دستآوردها نسلهای گذشته در جنبههای مختلف معماری و شهرسازی باشد. در قدم اول میبایست وضعیت هریک از پنج محله تاریخی تهران از نظر میزان حفظ کالبد تاریخی مورد بررسی قرار میگرفت. از آنجا که در بسیاری از موارد تغییرات بناها به شکل مخدوش شدن عناصر و جزئیات معماری، به ویژه در جدارهی شهری و حضور بخش اعظم بنا با ماهیت و کالبد تاریخی در پشت همان دیوارها، امکان ارزیابی صحیح و دقیق وضعیت کالبدی بافت از طریق کار میدانی را مقدور نمیساخت، قدم های آغازین با مطالعه عکس های هوایی برداشته شد. بنابراین، ارزیابیها بر اساس مطابقت عکس هوایی سال ۱۳۳۵ از محدودهی حصار صفوی با تصاویر ماهوارهای جدید انجام شد. مقایسهی این تصاویر آشکار کرد که بیشترین مقدار تخریب و نوسازی بافت تا سال ۱۳۹۰ خورشیدی در محلات چالمیدان و سنگلج بوده است. تغییرات محلهی دولت و محدودهی ارگ سلطنتی عموما به سالهای پیش از ۱۳۳۵ مربوط میشد. در این محدوده، تغییرات زیادی بین سالهای۱۳۳۵ تا ۱۳۹۰ دیده نمیشد، اما وجود عناصر شاخص شهری چون کاخ گلستان، دارالفنون و بناهای دولتی دوران پهلوی، عملا امکان مطالعهی بافتی مسکونی که شاهد و بازتاب دهندهی نوع و شیوهی زندگی اقشار گوناگون فرهنگی در یک محلهی تاریخی پایتخت باشد را شامل نمیشد. اما کالبد تاریخی در محلات اودلاجان و بازار تا حد زیادی به شکل اولیه باقی مانده بود، به طوری که در محلهی اودلاجان ۶۵% از عرصهی محله از سال ۳۵ تغییری نکرده بود. به دلیل مشکلاتی که کار میدانی در بازار تهران با آن رویاروی بود، در نهایت اودلاجان به عنوان موضوع مطالعه انتخاب شد.
در مرحله دوم با مطابقت عکس هوایی، تصاویر ماهوارهای و نقشههای بافت در چند مقیاس، قطعاتی که احتمال داده میشد ساختارهایی از دوره های پهلوی و قاجار را حفظ کرده باشند، شناسایی شدند. تخمین اولیه حدود ۷۰۰ قطعهی تاریخی با کاربریهایی از قبیل خانه، حمام، مسجد، مدرسه، بازارچه و کنیسه را شامل میشد. در سالهای آتی فعالیتهای میدانی در جهت مستندنگاری این قطعات و تهیه پلانها با دقت و مقیاسهای مختلف (با توجه به ارزش معماری، جزئیات و تزئینات) پی گرفته شد. در عین حال، لایههای مختلفی از اسناد از قبیل رولوههای قدیمی، تصاویر آرشیوی، فیلمها، کتابهای خاطرات، اسناد بیع و شری و تاریخ شفاهی، از بناهای موجود و تخریب شده جمعآوری شد. تمامی این سندها در زیر مجموعهیک یا چند مکان جغرافیایی با کُدهای منحصر به فرد دسته بندی میشوند که به تدریج در وبسایت oudljana.org در دسترس قرار خواهد گرفت.
۴. معرفی چند بنای از یاد رفته
در طول پروژه مستندنگاری اودلاجان بناهای بسیاری برای نخستینبار شناسایی و مستندنگاری شدند. در این میان ساختمانهایی است که نمونههایی کمنظیر از هنرهای وابسته به معماری را عرضه میکنند: هنرهایی مانند آجرتراشی، آینه کاری، گچ بری و ارسی سازی که منحصر بهاین مرز و بوم است و بعضی چون آجرتراشی و ارسیسازی نیاز به شناخت دوباره دارند.
در ادامه به اختصار به معرفی چند نمونه مهم و پابرجا میپردازیم.
خانهی حاج رضاخان
این بنا در ابتدای «گذر درب مدرسه»[۸] در محلهی کلیمیها قرار دارد و بر اساس نقشه عبدالغفار به شخصی به نام حاج رضاخان تعلق داشته است. خانهی حاج رضاخان در کنار خانهی «ناصرالدین میرزا» در محلهی ارگ از معدود بناهای مسکونی تهران است که با الگوی چهارصفه بنا شده است.[۹] تاق خوابیدهی خوشتناسبی با قاعدهی بیضی فضای میانی خانه را پوشش میدهد. سقف صفهها با مقرنسهای ظریفی کار شده است. سراسر جداره های داخلی با گچبریهای پرکاری با نقوش گیاهی که با برجستگی بیش از معمول کار شدهاند، پوشیده شده است. تاقنماهای حیاط با کاشیهای هفترنگ با نقوش برگ چدنی[۱۰] و طرحهای گلفرنگ زینت یافته است. (تصویر ۲، ۳، ۴)
خانهی ضرابی
این خانه در کوچهی صدراعظم نوری [۱۱] محلهی پامنار واقع شده است و به خانوادهی ضرابی کاشان تعلق داشته است. بنای فعلی تالار گچبری بیرونی و تنها بخش باقی مانده از مجموعه بیرونی و اندرونی است. دیوارها و تاقنماهای این تالار با گچبری های بسیار ظریف تزئین شده است و در بعضی تقاط، تأکید به واسطهی آینه کاری صورت گرفته است. گچبری ها تلفیقی از نقوش گیاهی و حیوانی و جانداران اسطورهای است. (تصویر ۵ و ۶)
خانهی جواهرساز یهودی
بنابر خاطرات شفاهی، این خانه بهیک جواهرساز یهودی تعلق داشته است. تزئینات تالار آینهی این بنا در نوع خود بینظیر است. تزئینات با برجستگی بیش از معمول کار شده است. در بعضی قسمتها روی آینهها گچبری شده و در بعضی قسمتها آینههای کوچک روی گچبری نصب شده است. مضامین تزئینات عموماً نقوش گیاهی و شمعدانهای چند شاخه است. دور تا دور تاقچهها ردیفی از تزئینات آینه کاری که شباهت به نشانهای افتخار دارد اجرا شده و در بعضی قسمت ها به رنگ قرمز رنگ آمیزی شده است. (تصویر ۷ و ۸)
خانهی مجد الاطبا
این خانه در نزدیکی محلهی عربها قرار دارد. تالار آینهی بنا آسیب بسیار دیده است، اما نمونهی زیبایی از نقاشی پشت آینه [۱۲] و تلفیق آینهکاری و گچبری را نشان میدهد. (تصویر ۹ و ۰۱)
جز مواردی که در بالا معرفی شد، شمار زیادی از خانههای نفیس اودلاجان تا به امروز پابرجاست. در کنار این تعداد، هستند بناهایی چند که در سالهای اخیر شاهد تخریبشان بودیم و تصاویر و نقشههایی که توسط دانشجویان معماری تهیه شده بود، تنها یادآور وجود این ساختمانها است. از آنجا که هیچ یک از بناهای این محله تحت حفاظتهای قانونی قرار ندارد، بیم آن است که دیر یا زود این بناها نیز سرنوشت مشابهای بیابند. مستندنگاری بناهای تاریخی در بافت اودلاجان گرچه در گام نخست میتواند به بالا رفتن آگاهی عمومی از ظرفیتهای این محله منجر گردد و و بستری برای کارهای پژوهشی عمیق تر فراهم آورد، اما چرخهی آن زمانی کامل میشود که معرفی عمومی ظرفیتها منجر به تصمیمگیریهای آگاهانهتری نسبت بهایندهی بافت تاریخی شود و در مشارکتی عمومی که همکاری تمامی شهروندان را بهیاری میگیرد، زمینهساز احیاء و ادامه حیات محلهی اودلاجان گردد. آیندهای که در درازمدت به تحقق آن امیدواریم.
[۱] – Fitch, James Marston; Historical Preservation, Curatorial Meaning of The Built World. McGrew-Hill, 1982. PP. 8 & 13
[۲] – Lorey, Eustache de; Sladen, Douglas Brooke Wheelton. Queer Things About Persia. Philadelphia, J.B. Lippincott co., 1907, p. 44.
[۳] – کریمان، حسین. تهران در گذشته و حال. تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۲۵۳۵ شاهنشاهی.
[۴] – کرم پور، کتایون و فدایینژاد، سمیه. تحلیل اثرات تغییرات کالبدی عناصر شاخص محله بر بافت عودلاجان (از دوره قاجار تا امروز). هنرهای زیبا (تهران) ش ۲۸ (۱۳۸۵) ص ۶۷
[۵] – Elias Brézin
[۶] – August Karl Krziž
[۷] – آیتالله زاده شیرازی، باقر. بهسازی محله عودلاجان. اثر (تهران) ش ۲، ۳ و ۴ (۱۳۵۹) ص ۶۷
[۸] – امروزه کوچه برادران برهمه نام دارد.
[۹] – این الگو در شهرهای مرکزی ایران از جمله زواره، اردستان و نائین اجرا می شده است و کهن ترین الگوی خانه سازی ایرانی است. در خانههای زرتشتیان نیز از دیرباز به کار برده میشده و به «چهار پسکم» ((Paskam معروف بوده است. الگوی چهار صفه دارای یک فضای میانی چهارگوش بوده که اغلب با تاق کلنبو پوشیده میشده است. چهارایوان در چهارپهلوی آن بوده است و در دو سوی صفهها و چهارگوشهی خانه، چهار اتاق که از کنار به صفه ها راه داشتند. (پیرنیا، کریم. معماری ایرانی. تهران، سروش دانش، ۱۳۹۰)
[۱۰] – نقوشی که تحت تاثیر اشیاء چدنی ریخته شده در اروپا، در کاشی کاری و گچ بری ایران معمول شده بود.
[۱۱] – کوچه شهید صوفیانی
[۱۲] – در این تکنیک جیوه پشت آینه تراشیده میشود و نقاشی در قسمت های خالی به همان ترتیبی که در نقاشی پشت شیشه معمول است، اجرا میشود.
facebook digg del.icio.us چاپ ارسال به ایمیل
تبلیغات
Farairan E-Magazine Manijeh Miremadi © copyright farairanmag.com all rights resereved. design & development by part studio | www.part.ir | News RSS Article RSS
