دین ناپیدایی که به باخترزمین شکل بخشید

ژٰوبین بخرد

منبع:سایت پیوند

ترجمه رویا منجم

دینی که الهام‌بخش فیلم جنگ ستارگان و بازی خارها و شخصیت‌هایی به گوناگونی ولتر؛ نیچه؛ و فردی مرکوری بوده است. پس زرتشتی‌گرایی چیست؟

گفتار «ما» و آنها» مدتهاست که در باخترزمین بر سیاست مربوط به ایران چیره بوده است. در عین حال؛ مسیحیت اغلب برای تعریف هویت و ارزش‌های ایالات متحده و اروپا و مقایسه‌ی آن ارزش‌ها با ارزش‌های «دیگری» خاورمیانه‌ای به کار برده شده است. با این حال؛ نگاهی کوتاه به دینی باستانی ـ که هنوز زنده است ـ این‌را می‌رساند که چیزی که به عنوان آرمان‌ها؛ باورها و فرهنگ باخترزمینی بدیهی گرفته می‌شود به راستی ممکن است ریشه‌های ایرانی داشته باشد.

پژوهشگران در کل بر این باورند که پیامبر ایرانی زرتشت زمانی در ۱۵۰۰-۳۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح زندگی می‌کرده است. پیش از زرتشت؛ ایرانیان باستان الوهیت‌های دین ایرانی‌آرایی را پرستش می‌کردند که مترادف دین هندی‌آریایی است که دیرتر به هندویسم آوازه یافت. با این حال؛ زرتشت این آیین را محکوم کرد و موعظه‌اش این بود که خداوند یکتا ـ اهورامزدا ـ باید پرستش شود. با این کار نه تنها سهمی در جدایی آریاییان ایرانی و هندی داشت؛ بلکه به شکل پرسش‌برانگیزی نخستین ایمان یکتاپرستی را به گونه‌ی مردم معرفی کرد.

D407XP Portrait of the Zoroastrian prophet Zarathustra


گفته می‌شود زرتشت زمانی در ۱۵۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش زندگی می‌کرده است؛ اما برخی از پژوهشگران چنینمی‌رسانند که او هم‌روزگار کورش و داریوش هخامنشی بوده است.

انگاره‌ی پروردگاری یکتا تنها اصل جوهری زرتشت نبود که به دین‌های بزرگ از جمله سه دین بزرگ ابراهیمی: یهودیت؛ مسیحیت و اسلام راه یافت. مفاهیم بهشت و جهنم؛ روز داوری (قیامت) و آشکارشدن نهایی عالم در آن روز و وجود فرشتگان و دیوها همه از آموزه‌های زرتشت و ادبیات زرتشتی الهام گرفته شده است. حتی انگاره‌ی شیطان در اصل زرتشتی است؛ در واقع کل دین زرتشتی بر مبارزه و کشاکش میان نیروهای نیکی و نور (سپنه‌مینو یا روح‌آلقدس) و نیروهای بدی و تاریکی؛ انگره‌مینو یا اهریمن استوار است. در حالی‌که مردم باید میان این دو یکی را برگزیند؛ دین یاد می‌دهد که در نهایت پروردگار همه را فرامی‌گیرد؛ و حتی آنهایی که به آتش جهنم افکنده می‌شوند؛ در نهایت از نعمت‌های پردیس یا بهشت بهرمنده‌می‌شوند.


دین زرتشت می‌تواند نخستین دین یکتاپرستی باشد و تاکیدش بر دوتایی‌هایی مانند بهشت و جهنم در یهودیت؛‌مسیحیت و اسلام هم دیده می‌شود.

چگونه‌ این انگاره‌های زرتشت به دین‌های ابراهیمی و جاهای دیگر راه یافت؟ بنا به پژوهشگران؛ بسیاری از این مفاهیم را یهودیان میان‌رودان (بین‌آلنهرین) پس از آزادی شدن‌شان به دست کوروش فراگرفتند. از راه آنان بود که این مفاهیم به اندیشه‌ی یهودی رخنه کرد و به پیدایش شخصیت‌هایی مانند بلزباب رسید. و پس از کشورگشایی شاهان هخامنشی و گرفتن سرزمین‌های یونانی؛ فلسفه‌ی یونانی مسیر متفاوتی را در پیش گرفت. پیش از آن یونانیان بر این باور بودند که مردمان (انسان‌ها) از اختیار و کارگزاری اندکی بهره‌مند بودند و سرنوشت‌شان در دست ایزدان زیادی بود که اغلب بنا به هوس‌بازی و خیال‌پردازی‌های خود رفتار می‌کردند. اما پس از آشنایی با دین و فلسفه‌ی ایرانی این احساس در آنها به وجود آمد که انگار خود ارباب سرنوشت خویش‌اند و تصمیم‌هایشان در دست خودشان است.

دین زرتشت هر چند زمانی دین رسمی ایران و مردمان ایرانی بود که در مناطق دیگری (مانند افغانستان؛ تاجیکستان و بخش بزرگی از آسیای مرکزی) زندگی می‌کردند؛ اما امروزه دین اقلیتی در ایران است و پیروانش در جاهای دیگر دنیا هم زندگی می‌کنند. اما میراث فرهنگی این دین چیز دیگری است. بسیاری از سنت‌های زرتشتی هنوز از مشخصه‌های اصلی و متمایزکننده‌ی فرهنگی ایرانی در ایران و بیرون از ایران است. از این گذشته این دین تاثیر چشمگیری به ویژه در اروپای باختری داشته است.

راپسودی زرتشتی

سده‌ها پیش از کمدی الهی دانته؛ کتاب اردیراف‌نامه سفر به بهشت و جهنم را به شکل زنده‌ای با تمام ریزه‌کاری‌ها توصیف می‌کند. آیا دانته نمی‌توانسته در باره‌ی گزارش مسافرکیهانی زرتشتی که شکل نهایی خود را در سده‌ی دهم میلادی به خود می‌گیرد؛ شنیده باشد؟ همانندی این دو کتاب بسیار آشکار است؛ و به هر حال چنین پنداره‌هایی جایی برای بازاندیشی دارد‌.

CP59C3 Iran – Yazd. The Temple of Zoroaster (Atashkade).


پرستشگاه زرتشتیان در یزد ـ زرتشتیان بر آین باورند که آتش و آب دو کارگزار پاکی‌اند و برای پاک‌سازی آیینی ناگزیر.

با این حال؛ «پیوند» زرتشتی در جاهای دیگر کم‌تر از کمدی الهی دانته ابرآلود است. پیامبر ایرانی با در دست داشتن کره‌ای تابنده در مکتب سده‌ی شانزدهم رافائل یونان پدیدار می‌شود. به همین سان کلاویس آرتیس؛ اثر سده‌ی هفدهم و هجدهم آلمانی در باره‌ی کیمیاگری به توصیف‌هایی از او می‌پردازد. به گفته‌ی اورشلا سیمس ویلیامز از مدرسه‌ی مطالعات خاوری و افریقایی دانشگاه لندن: زرتشت (در اروپای مسیحی) به عنوان استاد جادو؛ فیلسوف و منجم؛ به ویژه پس از دوران نوزایی (رنسانس) دیده می‌شود.

AC2G5W Zoroastrian Tower of Silence at Chilpyk (Karatou) near the Uzbek town of Nukus in Karalkapakstan.


برج‌های خاموشی مانند این‌یکی در چیلپیک ازبکستان جایی است که زرتشتیان تن‌های مردگان را رها می‌کردند تا خوراک پرندگان شوند.

امروز اشاره به نام زَدیگ بی‌درنگ برچسب مًد فرانسوی زدیگ و ولتر را به یاد می‌آورد. در حالی‌که لباس‌ها می‌توانند زرتشتی نباشند؛ اما داستانِ در پس این نام بی‌تردید زرتشتی است. زَدیک داستان یک قهرمان ایرانی زرتشتی را بازگو می‌کند که پس از گذراندن یک سلسله‌آزمون‌های سخت و دشوار و هفت‌خوان‌هایی در نهایت با شاهزاده‌ای بابِلی ازدواج می‌کند. هر چند داستان فلسفی ولتر به شوخی آلوده است و در همه‌جا ریشه در تاریخ ندارد؛ اما از علاقه‌ی او به ایران سرچشمه می‌گیرد؛ علاقه‌ای که رهبران دوران روشن‌شدگی دیگری هم در آن سهیم بودند. ولتر چنان شیفته‌ی فرهنگ ایرانی بود که با نام «سعدی» در محافل خود آوازه داشت. به همین سان دیوان باختری ـ خاوری گوته که به شاعر ایرانی حافظ هدیه شده؛ فصلی با مضمون زرتشت دارد؛ در حالی‌که توماس مور در لالا روخ برای سرنوشت زرتشتیان ایرانی مویه می‌کند.

زرتشتی‌گری تنها در هنر و ادبیات باخترزمینی نقش خود را نگذاشته است؛ بلکه این دین کهن بارها در قالب موسیقی بر صحنه‌های اروپایی به آوا درآمده است.

گذشته از شخصیت کشیشانه‌ی ساراسترو؛ لیبرتو فلوت جادویی موتزارت سرشار از مضامین زرتشتی مانند نور در برابر تاریکی؛ هفت‌خوان‌های آتش و آب و پویش دانایی و خوبی بالاتر از هر چیز است. و فرخ بولسارا ـ یا همان فِرِدی مِرکوری ـ به شدت از میراث زرتشتی ایرانی خود مغرور بود. در گفت‌وگویی می‌گوید: «همیشه مانند فراایران ایرانی راه می‌روم و هیچ‌کس نمی‌تواند مرا از این‌کار باز دارد؛ عزیز!»

به همین سان خواهرش کشمیرا کوک در گفت‌وگویی در ۱۳۹۳ در باره‌ی نقش زرتشتی‌گری در خانواده‌اش بازاندیشی می‌کند:‌«خانواده ی ما همیشه از این‌که زرتشتی است مغرور بوده است. به گمانم چیزی که ایمان زرتشتی به فِرِدی بخشید این بود که سخت کار کند؛ پیگیری داشته باشد و رؤیاهایش را دنبال کند.»

در دنیای موسیقی شاید هیچ‌نمونه‌ای بیشتر از «چنین گفت زرتشت» ریچارد اشتراوس تاثیر میراث زرتشتی را بازتاب ندهد که ستون پربار بخش بزرگی از «اودیسه فضایی» ۲۰۰۱ استنلی کوبریک را می‌سازد. نت‌هایش از چنین گفت زرتشت نیچه الهام گرفته شده؛ هر چند بسیاری از انگاره‌هایی را که نیچه در آن کتاب پیش می‌کشد؛ با اندیشه‌های زرتشت ناسازگار است. فیلسوف آلمانی دوگانگی خوب و بد را که مشخصه‌ی زرتشتی‌گری است رَد می‌کند ـ و در مقام یک خدانشناس سوگندخورده هیچ کاری با یکتاپرستی ندارد.


مکتب آتن رافائل که دَرِ آن در ۱۵۱۱ میلادی بسته می‌شود؛ شخصیتی را دربرمی‌گیرد که بسیاری از تاریخ‌دانان بر این باورند که زرتشت است که کره‌ای را در دست گرفته است.

گذشته از فِرِدی مِرکوری و زادیگ و ولتر نمونه‌های روشن دیگری از تاثیر زرتشتی‌گری بر فرهنگ مردمی امروز باخترزمین وجود دارد. کمپانی اتومبیل مزدا؛ نام مزدا را از اهورامزدا می‌گیرد که الهام‌بخش افسانه‌ی آزور آهال ـ نیمه‌ایزدی که بر تاریکی پیروز می‌شود ـ در بازی تاج و تخت جورج مارتین می‌شود که هواخواهانش این‌را سال گذشته دریافتند. از این گذشته می‌توان این بحث را پیش کشید که زرتشتی‌گری به شکل بسیار روشنی بر سراسر جنبه‌های نور و تاریکی در جنگ‌ ستارگان نقش خورده است.

BEGANT Freddie Mercury of the British Rock Band Queen. Image shot 1980. Exact date unknown.


فِرِدی مرکوری؛ خواننده‌ی افسانه‌ای گروه کویینز از دین زرتشتی‌خانواده‌ی ایرانی‌خود الهام می‌گرفت

با وجود تمام سهم‌هایی که نخستین دین یکتاپرستی و بنیان‌گذار ایرانی آن در اندیشه؛ دین و فرهنگ باخترزمینی داشته است؛ اما به سختی شناخته شده است. در دنیای کوچه‌وبازار و از دید بسیاری از سیاستمداران امریکایی و اروپایی؛ ایران قطب متضاد هر چیزی گرفته می‌شود که دنیای آزاد نمایانگر آن است و گرامی می‌دارد. گذشته از میراث‌ها و تاثیرات بسیار دیگر ایران؛ دین زرتشتی فراموش شده شاید بتواند کلید درک این‌را که تا چه اندازه «ما» همانند «آنها» هستیم را در اختیار بگذارد.

کتاب در جست‌وجوی زرتشت ‌نوشته‌ی نوشته‌ی پل کريوازک؛ ترجمه‌ی محسن ربیع‌زاره و نگاهی نو به تخت‌جمشید نوشته‌ی خوب‌چهر کشاورزی (انتشارات بهجت ۱۳۹۴) منابع‌ با ارزشی در همین زمینه است.

گذری به اودلاجان، یادگاراز یاد رفته تهران

1. مقدمه

حفاظت از بافت‌های تاریخی در ایران در مقایسه با دنیای غرب، تلاشی نوپا محسوب می‌شود. در اروپا این دغدغه از سال‌ها پیش و همگام با صنعتی شدن جوامع رشد کرد. پیشرفت‌های تکنولوژیک قرن بیستم که با فراهم ساختن امکان تولید نسخه‌های متعدد از آثار هنری، در ابتدا منادی دوران نوینی پنداشته می‌شد که هنر را از دسترس برگزیدگان جامعه خارج کرده و به میان عموم مردم می‌آورد، به سرعت جنبه‌های مخرب خود را آشکار کرد. جیمز فیچ، نظریه‌پرداز مرمت، بر این باور است که در هیچ یک از ابعاد دیگر فرهنگ مادی، امکان تولید مکرر از روی نسخه اصل و قرار دادن آن در موقعیت‌های مختلف، به اندازه معماری مشهود نبود. الگوهایی که توسط معماران نامداری در دوران مدرن وضع شده بود، در سرتاسر دنیا اجرا می‌شد بدون آنکه با محیط پیرامون خود سازگاری داشته باشد. پیامدهای فرهنگی این پدیده به مراتب مخربتر بود: الگوهای وارداتی با وجهه‌ی “نو” و “جهانی” خود تمایل به نامعتبر ساختن و سپس جایگزین شدن با شکلها و تفکرات محلی را داشتند. به این ترتیب دستاوردها و نمونه‌های ارزشمند معماری بومی، در غالب بافت‌های تاریخی، به تدریج از میان می‌رفت.[1]

به ایران امروز بازگردیم، کشوری که هر بوم و شهر آن، به سبب پیشینه غنی تاریخی، معماری و شهرسازی منحصر به فرد خود را دارد. سنت‌های معماری در قرن‌های متمادی و در هماهنگی با منظر طبیعی و وضعیت اقلیمی هر شهر رشد کرده است. بسیاری از شهرهای ایران که در دوران معاصر بر اساس الگوهای شهرسازی غربی رشد و گسترش یافته‌اند، در هسته‌ی اولیه خود میراث‌دار بافت‌های ارزشمند تاریخی هستند در عین حال، پدیده‌ای که جیمز فیچ به عنوان روند مخرب جایگزینی الگوهای وارداتی معماری به جای ساختمان‌های بومی معرفی می‌کند، کمابیش در تمامی این شهرها دیده می‌شود.

تهران به عنوان پایتخت ایران در دو قرن اخیر، میراث‌دار یکی از ارزشمندترین بافت‌های تاریخی دوران قاجار بوده است. از سوی دیگر مدرنیزاسیون در این شهر پیش از دیگر شهرها آغاز شد و سابقه‌ی آن به اواسط تا اواخر سلطنت ناصرالدین‌شاه بازمی‌گردد. ساختار شهری تهران در دهه 1300 قمری دو لایه‌ی مشخص را نشان می‌دهد: هسته‌ی مرکزی یا محدوده‌ی شهر صفوی با تمام ويژگی‌های شهرهای سنتی در فلات مرکزی ایران، شامل شبکه ارگانیک و درهم پیچیده‌ی معابر، بن‌بست‌ها، بازارچه‌ها و میادین است که در تقابل با شکل شطرنجی خیابان‌ها در محدوده‌ی گسترش‌های دوره‌ی ناصری قرار می‌گیرد (تصویر1: نقشه عبدالغفار). این نکته از چشمان سیاحان غربی در آن دوره پنهان نماند که شاه در توسعه‌ی شهر ساخت‌وسازها را به لایه‌ای خارج از هسته‌ی مرکزی معطوف کرده و محلات زیبای قدیمی را به شکل اصلی خود باقی گذاشته بود.[2]

در دوران پهلوی احداث خیابان‌های جدید در هسته‌ی تاریخی بدون توجه به ساختارها و عملکرد سنتی بافت و با ارجحیت اتومبیل‌محوری معابر شکل گرفت که آسیب بزرگی نه تنها به چهره‌ی اصیل بافت تاریخی، بلکه به شیوه‌ی تفکر مسکن و بافت مسکونی وارد ساخت. از اواسط این دوره با ساخت حومه‌های جدید در تهران ساکنان هسته تاریخی شهر که از تمکن مالی برخوردار بودند به محلات جدید نقل مکان کرده و مهاجرین روستا به شهر که در نتیجه تغییر معیشت به تهران سرازیر شده بودند، در هسته مرکزی ساکن شدند، بدون آنکه تعلق‌خاطری نسبت به آن داشته باشند.

2. آخرین بازمانده تهران قدیم
دیرینگی اودلاجان به درستی مشخص نیست و نام آن از اوایل دوره‌ی قاجار در متون و نقشه‌های تاریخی به چشم می‌خورد. لغت اودلاجان در لهجه‌ی محلی مردم تهران، که همچنان در روستاهای شهرستان شمیران رایج است، ریشه دارد. در این لغت «او» تلفظ محلی آب و «دراجین» به معنای پخش کردن و «ان» در انتها، پسوند مکان است. در دوران قاجار شکل نوشتاری تعریب یافته این لغت، یعنی «عودلاجان» استفاده می‌شده است.[3] اودلاجان یکی از پنج محله از تهران قدیم در محدوده‌ی صفوی شهر است، که در امتداد شرقی خیابان ناصرخسرو واقع شده، از سمت مشرق از محدوده سه‌راه امین‌حضور و باغ پسته بیک آغاز شده، در جنوب محله‌ی امامزاده‌یحیی را دربرمی‌گرفت و در سمت جنوب به سرپولک می‌رسید و در جنوب غربی به بازار منتهی می‌شد. عرصه‌ی کنونی این محله در حدود 150 هکتار مساحت دارد. بر طبق بررسی‌های آماری سال 1247 خورشیدی، اودلاجان در بین پنج محله تهران، پرجمعیت‌ترین بوده است و بیشترین تعداد منازل مسکونی آن دوره در این محله قرار داشته است.[4]

با مقایسه‌ی سه دوره از نقشه‌های تاریخی که به ترتیب زمانی شامل نقشه‌های بره‌زین [5] ( 1220 خورشیدی) کرشیش[6] (1237 خورشیدی) و عبدالغفار (1266 خورشیدی) می‌شود، سیر بطئی گسترش محله به سمت باغ‌هایی که در شمال آن واقع بوده است، دیده می‌شود. نقشه‌ی کرشیش احداث محله‌های دروازه شمیران، سرچشمه و سرتخت را در خلال سال های 1220 تا 1237 نشان می‌دهد. درسال‌های بعد تعداد زیادی از مستوفیان، وزراء و شاهزادگان از عرصه‌های جنوبی اودلاجان به این محلات نقل مکان کردند و ساختمان‌‌های فاخری ساختند که بعضی مانند خانه‌های قوام‌الدوله، عصمت‌السلطنه و صدیق‌الدوله پابرجاست و از بعضی مانند خانه‌ی عزت‌الدوله در سرچشمه و عمارت امین‌الدوله در دروازه شمیران جز نامی باقی نمانده است.

در دوره معاصر همراه با تغییرات اجتماعی و جمعیتی، اودلاجان نخست ساکنان اصلی و قدیمی خود و سپس با گسترش خدمات تجارتی بازار تهران، به تدریج نقش بافت مسکونی خود را از دست داد.[7] یک دهه‌ی اخیر را می‌توان دوره‌ی اوج تخریب و تغییر اودلاجان دانست که بیش از 70% بافت به تصرف کاربری‌هایی چون انبار و کارگاه درآمده است. در حال حاضر زندگی مسکونی در هسته‌های کوچک و پراکنده‌ای در دل محله ادامه می‌یابد و به سرعت در حال محو شدن است. تا کنون مطالعاتی چند در غالب طرح‌های احیاء و بهسازی شهری روی اودلاجان به عمل آمده است. با این حال جنبه‌های ناشناخته و فراموش شده‌ی محله که گستره‌ای از میراث ملموس و ناملموس را در بر می‌گیرد، بسیار است؛ در بعد کالبدی جنبه هایی از جمله ساختار شبکه‌ی معابر، سیستم‌های سنتی آب‌رسانی، نیارش بنا و ساخت مایه‌ها و هنرهای وابسته به معماری دیده می‌شود که هریک در خور بررسی و توجه جداگانه است.

3. پروژه‌ی اودلاجان
پروژه‌ی اودلاجان در سال 1390 به صورت یک پروژه مستقل و داوطلبانه مستندنگاری معماری، با هدف زمینه‌سازی برای آینده‌ی احتمالی انواع پروژه‌های حفاظت و مرمت در اودلاجان، آغاز شد. منظور از انجام این پروژه بررسی کالبدهای باقی‌مانده از بافت تاریخی تهران بود که به عنوان یک منظومه‌ی زیست انسانی در مکان و زمانی مشخص، می‌توانست معرف دستآوردها نسل‌های گذشته در جنبه‌های مختلف معماری و شهرسازی باشد. در قدم اول می‌بایست وضعیت هریک از پنج محله تاریخی تهران از نظر میزان حفظ کالبد تاریخی مورد بررسی قرار می‌گرفت. از آنجا که در بسیاری از موارد تغییرات بناها به شکل مخدوش شدن عناصر و جزئیات معماری، به ویژه در جداره‌ی شهری و حضور بخش اعظم بنا با ماهیت و کالبد تاریخی در پشت همان دیوارها، امکان ارزیابی صحیح و دقیق وضعیت کالبدی بافت از طریق کار میدانی را مقدور نمی‌ساخت، قدم های آغازین با مطالعه عکس های هوایی برداشته شد. بنابراین، ارزیابی‌ها بر اساس مطابقت عکس هوایی سال 1335 از محدوده‌ی حصار صفوی با تصاویر ماهواره‌ای جدید انجام شد. مقایسه‌ی این تصاویر آشکار کرد که بیشترین مقدار تخریب و نوسازی بافت تا سال 1390 خورشیدی در محلات چال‌میدان و سنگلج بوده است. تغییرات محله‌ی دولت و محدوده‌ی ارگ سلطنتی عموما به سال‌های پیش از 1335 مربوط می‌شد. در این محدوده، تغییرات زیادی بین سال‌های1335 تا 1390 دیده نمی‌شد، اما وجود عناصر شاخص شهری چون کاخ گلستان، دارالفنون و بناهای دولتی دوران پهلوی، عملا امکان مطالعه‌ی بافتی مسکونی که شاهد و بازتاب دهنده‌ی نوع و شیوه‌ی زندگی اقشار گوناگون فرهنگی در یک محله‌ی تاریخی پایتخت باشد را شامل نمی‌شد. اما کالبد تاریخی در محلات اودلاجان و بازار تا حد زیادی به شکل اولیه باقی مانده بود، به طوری که در محله‌ی اودلاجان 65% از عرصه‌ی محله از سال 35 تغییری نکرده بود. به دلیل مشکلاتی که کار میدانی در بازار تهران با آن رویاروی بود، در نهایت اودلاجان به عنوان موضوع مطالعه انتخاب شد.

در مرحله دوم با مطابقت عکس هوایی، تصاویر ماهواره‌ای و نقشه‌های بافت در چند مقیاس، قطعاتی که احتمال داده می‌شد ساختارهایی از دوره های پهلوی و قاجار را حفظ کرده باشند، شناسایی شدند. تخمین اولیه حدود 700 قطعه‌ی تاریخی با کاربری‌هایی از قبیل خانه، حمام، مسجد، مدرسه، بازارچه و کنیسه را شامل می‌شد. در سال‌های آتی فعالیت‌های میدانی در جهت مستندنگاری این قطعات و تهیه پلان‌ها با دقت و مقیاس‌های مختلف (با توجه به ارزش معماری، جزئیات و تزئینات) پی گرفته شد. در عین حال، لایه‌های مختلفی از اسناد از قبیل رولوه‌های قدیمی، تصاویر آرشیوی، فیلم‌ها، کتاب‌های خاطرات، اسناد بیع و شری و تاریخ شفاهی، از بناهای موجود و تخریب شده جمع‌آوری شد. تمامی این سندها در زیر مجموعه‌یک یا چند مکان جغرافیایی با کُدهای منحصر به فرد دسته بندی می‌شوند که به تدریج در وبسایت oudljana.org در دسترس قرار خواهد گرفت.

4. معرفی چند بنای از یاد رفته
در طول پروژه مستندنگاری اودلاجان بناهای بسیاری برای نخستین‌بار شناسایی و مستندنگاری شدند. در این میان ساختمان‌هایی است که نمونه‌هایی کم‌نظیر از هنرهای وابسته به معماری را عرضه می‌کنند: هنرهایی مانند آجرتراشی، آینه کاری، گچ بری و ارسی سازی که منحصر به‌این مرز و بوم است و بعضی چون آجرتراشی و ارسی‌سازی نیاز به شناخت دوباره دارند.
در ادامه به اختصار به معرفی چند نمونه مهم و پابرجا می‌پردازیم.

خانه‌ی حاج رضاخان
این بنا در ابتدای «گذر درب مدرسه»[8] در محله‌ی کلیمی‌ها قرار دارد و بر اساس نقشه عبدالغفار به شخصی به نام حاج رضاخان تعلق داشته است. خانه‌ی حاج رضاخان در کنار خانه‌ی «ناصرالدین میرزا» در محله‌ی ارگ از معدود بناهای مسکونی تهران است که با الگوی چهارصفه بنا شده است.[9] تاق خوابیده‌ی خوش‌تناسبی با قاعده‌ی بیضی فضای میانی خانه را پوشش می‌دهد. سقف صفه‌ها با مقرنس‌های ظریفی کار شده است. سراسر جداره های داخلی با گچ‌بری‌های پرکاری با نقوش گیاهی که با برجستگی بیش از معمول کار شده‌اند، پوشیده شده است. تاق‌نماهای حیاط با کاشی‌های هفت‌رنگ با نقوش برگ چدنی[10] و طرح‌های گلفرنگ زینت یافته است. (تصویر 2، 3، 4)

خانه‌ی ضرابی
این خانه در کوچه‌ی صدراعظم نوری [11] محله‌ی پامنار واقع شده است و به خانواده‌ی ضرابی کاشان تعلق داشته است. بنای فعلی تالار گچ‌بری بیرونی و تنها بخش باقی مانده از مجموعه بیرونی و اندرونی است. دیوارها و تاقنماهای این تالار با گچ‌بری های بسیار ظریف تزئین شده است و در بعضی تقاط، تأکید به واسطه‌ی آینه کاری صورت گرفته است. گچ‌بری ها تلفیقی از نقوش گیاهی و حیوانی و جانداران اسطوره‌ای است. (تصویر 5 و 6)

خانه‌ی جواهرساز یهودی
بنابر خاطرات شفاهی، این خانه به‌یک جواهرساز یهودی تعلق داشته است. تزئینات تالار آینه‌ی این بنا در نوع خود بی‌نظیر است. تزئینات با برجستگی بیش از معمول کار شده است. در بعضی قسمت‌ها روی آینه‌ها گچ‌بری شده و در بعضی قسمت‌ها آینه‌های کوچک روی گچ‌بری نصب شده است. مضامین تزئینات عموماً نقوش گیاهی و شمعدان‌های چند شاخه است. دور تا دور تاقچه‌ها ردیفی از تزئینات آینه کاری که شباهت به نشان‌های افتخار دارد اجرا شده و در بعضی قسمت ها به رنگ قرمز رنگ آمیزی شده است. (تصویر 7 و 8)

خانه‌ی مجد الاطبا
این خانه در نزدیکی محله‌ی عرب‌ها قرار دارد. تالار آینه‌ی بنا آسیب بسیار دیده است، اما نمونه‌ی زیبایی از نقاشی پشت آینه [12] و تلفیق آینه‌کاری و گچ‌بری را نشان می‌دهد. (تصویر 9 و 01)

جز مواردی که در بالا معرفی شد، شمار زیادی از خانه‌های نفیس اودلاجان تا به امروز پابرجاست. در کنار این تعداد، هستند بناهایی چند که در سال‌های اخیر شاهد تخریبشان بودیم و تصاویر و نقشه‌هایی که توسط دانشجویان معماری تهیه شده بود، تنها یادآور وجود این ساختمان‌ها است. از آنجا که هیچ یک از بناهای این محله تحت حفاظت‌های قانونی قرار ندارد، بیم آن است که دیر یا زود این بناها نیز سرنوشت مشابه‌ای بیابند. مستندنگاری بناهای تاریخی در بافت اودلاجان گرچه در گام نخست می‌تواند به بالا رفتن آگاهی عمومی از ظرفیت‌های این محله منجر گردد و و بستری برای کارهای پژوهشی عمیق تر فراهم ‌آورد، اما چرخه‌ی آن زمانی کامل می‌شود که معرفی عمومی ظرفیت‌ها منجر به تصمیم‌گیری‌های آگاهانه‌تری نسبت به‌اینده‌ی بافت تاریخی شود و در مشارکتی عمومی که همکاری تمامی شهروندان را به‌یاری می‌گیرد، زمینه‌ساز احیاء و ادامه حیات محله‌ی اودلاجان گردد. آینده‌ای که در درازمدت به تحقق آن امیدواریم.
[1] – Fitch, James Marston; Historical Preservation, Curatorial Meaning of The Built World. McGrew-Hill, 1982. PP. 8 & 13

[2] – Lorey, Eustache de; Sladen, Douglas Brooke Wheelton. Queer Things About Persia. Philadelphia, J.B. Lippincott co., 1907, p. 44.

[3] – کریمان، حسین. تهران در گذشته و حال. تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 2535 شاهنشاهی.

[4] – کرم پور، کتایون و فدایی‌نژاد، سمیه. تحلیل اثرات تغییرات کالبدی عناصر شاخص محله بر بافت عودلاجان (از دوره قاجار تا امروز). هنرهای زیبا (تهران) ش 28 (1385) ص 67

[5] – Elias Brézin

[6] – August Karl Krziž

[7] – آیت‌الله زاده شیرازی، باقر. بهسازی محله عودلاجان. اثر (تهران) ش 2، 3 و 4 (1359) ص 67

[8] – امروزه کوچه برادران برهمه نام دارد.

[9] – این الگو در شهرهای مرکزی ایران از جمله زواره، اردستان و نائین اجرا می شده است و کهن ترین الگوی خانه سازی ایرانی است. در خانه‌های زرتشتیان نیز از دیرباز به کار برده می‌شده و به «چهار پسکم» ((Paskam معروف بوده است. الگوی چهار صفه دارای یک فضای میانی چهارگوش بوده که اغلب با تاق کلنبو پوشیده می‌شده است. چهارایوان در چهارپهلوی آن بوده است و در دو سوی صفه‌ها و چهارگوشه‌ی خانه، چهار اتاق که از کنار به صفه ها راه داشتند. (پیرنیا، کریم. معماری ایرانی. تهران، سروش دانش، 1390)

[10] – نقوشی که تحت تاثیر اشیاء چدنی ریخته شده در اروپا، در کاشی کاری و گچ بری ایران معمول شده بود.

[11] – کوچه شهید صوفیانی

[12] – در این تکنیک جیوه پشت آینه تراشیده می‌شود و نقاشی در قسمت های خالی به همان ترتیبی که در نقاشی پشت شیشه معمول است، اجرا می‌شود.

facebook digg del.icio.us چاپ ارسال به ايميل

تبلیغات

Farairan E-Magazine Manijeh Miremadi © copyright farairanmag.com all rights resereved. design & development by part studio | www.part.ir | News RSS Article RSS

گنج‌نامه‌ی گمشده‌ی‌ اوستا

خوبچهر کشاورزی

یادداشت فراایران: این مقاله برگرفته از کتاب خوبچهر کشاورزی به نام نگاهی نو به تخت جمشید (انتشارات بهجت، 1384) که پس از رونمایی د انجمن مفاخر ایران برنده بهترین جایزه انجمن معماران ایران در بهار 1395 گشت.

دیباچه

در منابع گوناگون خواه ایرانی و خواه بیگانه گفته شده که در قرن پنجم پیش از میلاد یعنی زمان هخامنشیان، اوستایی وجود داشته که با طلا روی ۱۲۰۰۰ پوست گاو نوشته شده بود که با دیگر گنجینه‌ها و کتابخانه‌ی تخت جمشید که به دست اسکندر به آتش کشیده شد بسوخت. باز گفته شده که محل نگهداری این اوستا مکانی به نام «دژنپشته» در اصطخر بوده است ولی تا به امروز معلوم نشده بود که موقعیت مکانی و جانمائی دقیق این دژنپشته کجا بوده است. در این مقاله با استفاده از عناصر معماری و سنگ‌نگاره‌ها در بنای کاخ تخت جمشید، نشان می‌دهیم که به احتمال بسیار زیاد دژنبشته، بنائی بوده که امروزه به کاخ تچر و به نادرستی به کاخ اختصاصی داریوش نامدار شده، در حالی‌که با مستنداتی که به آن ها اشاره خواهد شد، این کاخ یزشگاه و مکان برگزاری آیین‌های دینی بوده است وجائی برای دست‌یافتن به آگاهی و یافتن مهارت، در ردیابی مقیاس‌های جهان هستی و بر مکانی برای نگهداری اوستا.

در متن‌هائی که درباره تخت جمشید نوشته شده، آمده است که نخستین بنایی که بر روی صفه‌ی تخت‌جمشید ساخته شده است بنای تچر بوده است و ورودی آن از پلکانی از سوی جنوب صفه بوده که دیرتر، بنا به دلایل ناشناخته‌ای این ورودی بسته شده است. حال اگر به دقت به مخروبه‌ی باشکوهی بنگریم که می‌گویند کاخ خصوصی داریوش بوده و به «تچر» نامدار است مشخصه‌هایی دیده می‌شود که به احتمال زیاد اشاره به ظرفیت کاربرانه‌ای بسیار ویژه این بناست و از این گذشته می خواهد راز پوشیده‌ای را به نمایش بگذارد که تا کنون از چشم تحلیل‌گران دور مانده است. این مشخصه‌ها عبارتند از:

الف) سکوی این بنا بین 2.20 تا 3 متر از کف آپادانا و حیاط مجاورش بالاترست. می‌دانیم که کاخ آپادانا یعنی متشخص‌ترین سازه این مجموعه، 72 ستون دارد، بنا به نظر باستان شناسان این بدان معنی است که ارکان این سازه بر پایه 72 یسن اوستا بنا شده. توجه کنیم که برای کاربران آن زمان که معنی ومفهوم این اعداد را مي‌شناخته‌اند. یکی از مهم‌ترین اعداد مقدس پس از یک (خداوند)، و سه اندرز (هومت و هوخت و هورشت)، و هفت (هفت امشاسپند)، و شاید هم مهم‌تر از، همه‌ی این اعداد پیش ازخود. چون پس از فراگرفتن 72 یسنا است که می‌توان به راز همه‌ي آن اعداد مقدس پی برد. با این همه بنای کاخ تچر که فقط کاخ آپادانا را در همسایگی خود دارد، به آن اشراف دارد.
ب) این بنا دارای سنگ نگاره‌هايي با شخصیت‌هاي متفاوت از دیگر کاخ‌ها است.
ج) داشتن فقط یک ورودی، که در سمت باختری بنا دیده می‌شود.
د) و چالش‌برانگیزترین مورد اینجاست که در درون تالار اصلی، تعدادی طاقچه است با حواشی مکتوب، که بنا به اظهار نظر پروفسور شاپور شهبازی با درهای چوبی حفاظت مي‌شده است.
ه) وجود سنگ‌آب وراه‌آبی در شمال پلکان که از سمت باختری بنا، به سوی جنوب مي‌پیچد.
و) کتیبه‌هايي که در حقیقت شناسنامه‌ي بناست و بدین وسیله تا نسل پنجم هخامنشیان، خود را در ساخت و بازسازی آن شریک و معرفی مي‌کنند و به نوعی به آن افتخار مي‌کنند ومحتوايي در خور تعمق دارند.
ز) و در آخر کلام، این که این بنا کاملاً جدا وبدون ارتباط‌های رایج امنیتی و درباری و مانند یک بنای قرنطینه شده مي‌باشد.
چرائی کاربری منسوب به تچر از سوی برخی خاورشناسان از آن جا ناشی می شود که در بنای کاخ تخت جمشید، اگر کاربرها را در دسته بندی‌هاي مشخص و جداگانه بررسی کنیم بي‌شک شاه و رفتارها و تشریفاتی که به او منسوب است در بالای جدول قرار مي‌گیرد. و از این‌جا بوده که نتیجه گرفته شده که پیش از هر چیز،شاه باید کاخی خصوصی داشته باشد. با همین رویکرد، تعدادی از باستان‌شناسان از جمله زنده‌یاد پروفسور شاپور شهبازی «کاخ تچر» یعنی بنای کوچکی که در جنوب باختری کاخ آپادانا قرار گرفته کاخ شخصی داریوش بزرگ قلمداد کرده‌اند. برای این منظور هم یعنی داشتن خانه‌اي خصوصی، طبیعی است که آشپزخانه‌اي بخواهد، پس سنگ‌نگاره‌ها را این‌چنین تعریف کرده‌‌اند که شخصیت‌هاي کنده‌کاری شده، خدمه‌ي آشپزخانه و یا حاملین نذورات و قربانی‌ها هستند.
اکنون در رد ادعای بالا، مي‌خواهم نقش مهم انتخاب‌هايي را که توسط طراحان معمار (در راس آن ها شاه)، در این زمینه صورت گرفته تا به کاربری‌هاي دلخواه برسند بررسی کنم. در این راه مباحث جداگانه‌ي معماری خالص و سنگ نگاره‌ها و سنگ نوشته‌ها، مجموعاً شامل نشانه‌ها و مؤلفه‌هاي کاربری‌ها هستند.

کتیبه‌ها
اکنون برای خوانشی نو،قبل از هرگونه تحلیل فضای معماری، ابتدا به سراغ کتیبه‌هامي‌رويم. بنا به گزارش باستان‌شناسان از جمله زنده‌یاد شاپور شهبازی، بنای “تچر” همان‌طور که در بالا اشاره شد، از نخستین بناها بر روی صفه بوده. بر دو جانب درگاه جنوبی تالار، بر فراز سر شاهنشاه، کتیبه‌اي به سه زبان و سه خط عیلامی، فارسی باستان و بابلی نقر شده است که مي‌گوید:
«داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپه، هخامنشی، که این (تچر) را ساخت.»
بر روی دستگیره‌اي که از سنگ لاجورد ساخته شده و در همان بنا پیدا شده، نیز جمله‌ي کلیدی «ساخته شده به دستِ داریوش» کنده شده است. این بدان معناست که امضای داریوش، در جزيي‌ترین سازه‌ي بنا برای تأکید اهمیت آن، لازم و برای اوافتخارآفرین بوده است.


تصویر 1- برگرفته از کتاب فرمان‌هاي شاهنشاهان هخامنش،تألیف رلف نارمن شارپ، چاپ پازینه

“یکی ازاروپائیان، به نام کورنلیوس دو براون که در سال 1704 م. این بنا را دیده و توصیف کرده است، با قلم و تیشه به نقش‌های دو سوی درگاه آسیب جدی زده است و قسمتی از کنده‌کاری جامه چین‌دار هر دو نقش داریوش را که کتیبه‌ای بر خوداشته، جدا کرده و به پاریس برده است. این تکه‌هاي ربوده شده اکنون در گنجینه نشان‌هاي کتابخانه ملی فرانسه موجود است. روی چین‌هاي لباسی که متعلق به نقش جرز باختری بوده کتیبه‌اي به سه زبان مي‌گوید:
(داریوش شاه بزرگ، پسر ویشتاسبه،هخامنشی).
یک کتیبه‌ي دیگر هم هست که 18 بار بر قاب دریچه‌هاي کاخ تکرار شده و آن هم به سه زبان است و مي‌گوید:
«قاب سنگی که برای ویث داریوش شاه درست شده»
این قابها به دور همان طاقچه‌هاي یک پارچه‌ي سنگی، که در بالا از آن‌ها سخن به میان آورده شد، ساخته و نوشته شده است.


تصویر 2 ـ برگرفته از کتاب فرمان‌هاي شاهنشاهان هخامنشی، تالیف رلف نارمن شارپ، چاپ پازینه

کتیبه‌ي نسل بعد، منسوب به خشایارشا و با این متن است:
«… به خواست اهورامزدا، این (هدیش) را داریوش شاه، که پدر من بود، برآورد. بادا که اهورامزدا و دیگر ایزدان، آنچه را که کرده‌ام و پدرم داریوش شاه کرده است،بپایند.»
این کتیبه پنج بار به زبان‌های فارسی باستان، عیلامی و بابلی، بر جبهه‌ي جنوبی سکو وجرزهای جنوبی ایوان بنا نوشته شده است.
کتیبه‌ي اردشیر سوم به زبان فارسی باستان که بر روی پلکان دو طرفه‌اي که در زمان او ساخته ‌اند وترجمه‌ي آن چنین است:
«خدای بزرگ اهورامزد است که این … آفریده، که مرا، اردشیر، شاه کرده، یگانه شاهی از بسیاری، یگانه فرمانروايي از بسیاری. گوید اردشیر شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، شاه این سرزمین: من پسر اردشیر شاهم، اردشیر شاه، پسر داریوش شاه بود، داریوش شاه پسر اردشیر شاه بود، اردشیر شاه پسر خشایار شاه بود، خشایار شا شاه پسر داریوش شاه بود، داریوش شاه پسر ویشتاسپه بود، ویشتاسپه پسر ارشامه، از تخمه‌ي هخامنشی. گوید اردشیر شاه: این پلکان سنگی را من ساختم. گوید اردشیر شاه: بادا که اهورامزدا و ایزد مهر مرا بپایند، و این کشور را و آنچه را بر دست من کرده شد.»
نام‌هايي که دراین کتیبه آمده، نشان مي‌دهد که این پلکان در زمان اردشیر سوم یعنی نسل پنجم داریوش بزرگ تعمیر شده.
همچنین، کتیبه‌اي از زمان شاپور دوم و به پهلوی ساسانی، که در آن بعد از اقرار به مزداپرستی شاه وهمه‌ي کسانی که در راه تخت جمشید هم‌سفر بوده‌اند، توضیح داده می‌شود که «……..وی بزمی بزرگ برپا کرد و آيین‌هاي دینی به جای آورد…….. آن‌گاه برای شاپور، شاه شاهان، و روان خودش و نیز آن که این بنا را بفرمود بساختند، قربانی داد. یزدان یار باد.»
در کتیبه‌ها، برای خواندن بنا، از نام‌های «تچر»، «هدیش»، «ویث» که هرسه معنای کاخ و منزل را می‌دهد استفاده شده و هیچگونه متنی مبنی بر شخصی بودن آن دیده نشده است. در سطر سوم بند پايین در توضیح کلمات متن کتیبه‌ها، کلمه‌ي «وی ثی یا» که در کتیبه‌هاي دو سوی طاقچه‌ها و دریچه‌هاي سنگی به کار برده شده، دیده مي‌شود.


تصویر3 ـ برگرفته از کتاب فرمان‌هاي شاهنشاهان هخامنشی، تألیف رلف نارمن شارپ، چاپ پازینه

اکنون از این جورچین (پازل) باید بتوانیم نکته‌ي اصلی را دریابیم. در اين راه بدیهی است که ممکن است روش سعی و خطا هم رخ دهد ولی ما را به سر منزل خواهد رساند. یکی از روش‌های ریاضی این است که مسئله را حل شده فرض کنیم. همان طور که در همه‌ي کتب برای اختصاصی جلوه دادن بنای مسکونی داریوش و البته بدون هیچ‌گونه نشانه‌اي قریب به یقین، صورت گرفته است. اکنون ما هم از همان روش استفاده مي‌کنیم، با فرق این که سعی بر این خواهد بود تا بنا به شواهد موجود بگويیم که این بنایی مذهبی – آيینی است و شاید جایگاهی بسیار ویژه در تاریخ ایران باستان دارد.
قبل از این مهم، یادآوری می‌کنم که این بنا از نظر ارتفاع، همان طور که قبلاً گفته شد از آپادانا مرتفع‌تر است. نشانه‌اي که در شخصیت دادن به بنا مهم است. باز همان‌طور که گفته شد این بنا در مقایسه با دیگر کاخهای تخت جمشید بنای کوچکی است که شناسنامه‌ی پنج نسل از شاهان را در خود دارد. فرضیه‌ی من که بر این اساس و مشخصات معماری زیر استوار گشته این است که این بنای اعجاب‌انگیز یک یزشگاه یا محل برگزاری آیین‌ها و مراسم دینی است که خود می‌تواند این شمار بالای کتیبه‌ها و دلیل غرور شاهان در شرکت در ساخت و نگهداری آن‌را توضیح دهد. بنابراین یک‌بار دیگر پیش از پرداختن به تحلیل معمارانه‌ی این بنای بی‌همتا، می‌خواهیم روند مراسم آئینی و تشریفات مذهبی را بدانیم که اجرای آنها همواره به رویه‌ها و اشیای خاصی نیاز است که می‌تواند به یافتن ماهیت شخصیت‌های کنده‌کاری شده‌ی روی پلکان این بنا یاری رساند و در واقع کاربری این مکان را روشن کند. بدین منظور مختصری از بخش رفتاری دست‌اندرکاران مراسم و یا بنا به اصطلاحات معماری، کاربران این گونه فضاها را نام می‌بریم.

آیین‌ها و مراسم دینی

1. آیین یسنا
یسنا که به معنای پرستش و دعاخوانی است یکی از پنج بخش اوستاست که 72 فصل دارد.
یسنا 22 – 26: ستایش گیاه برسم، هوم، و شیر به آيین نهاده شده است.
یسنا 24 نثار هوم، میزد، زوهر، بَرسَم، به آيین گسترده به اهورامزدا، سروش، امشاسپندان، و فَرَوَشی پرهیزکاران است.
در اینجا،مسئله‌ي سنگ‌آب و گذرآب کاملاً معنی‌دار و مشخص مي‌شود که اتاق غربی بنا، مخصوص شست‌وشوی گیاهان و هر آن چیزی که مربوط به اجرای مراسم مي‌شده بوده است. این گذر آب در بنای آتشکده آذر گشسب هم دیده مي‌شود.
یکی از مهم‌ترین مراسم، یزشن‌خوانی است که براساس آن شش موبد در معیت بلندمرتبه‌ترین آنها یعنی زوت مراسم دعاخوانی، ستایش ونیایش را انجام مي‌دهند. (در مجموع هفت نفر):
زَوت نخستین موبد در رأس هفت موبد.
هاوَنان موبدی که با فشردن گیاهان وبه دست‌آوردن شیره‌ي آنها برای مراسم،همکاری دارد.
اَتَروَخش گستراننده‌ي آتش.
فَرابَرتَر او برگزارکننده‌ي مراسم یزشن است.
نام چهارمین موبد، آبرِت است. کار او آوردن آب برای مراسم یزشناست.
پنجمین موبد اَسناتَر به معنی شستشو‌دهنده است.
رَئثویشگر ششمین موبد و کار او درآمیختنِ شیره‌ي گیاهان با شیر است.
سروشاوَرز هفتمین موبد است و کار او نظارت بر اجرای مراسم، یعنی ناظم، و کار پرداز بوده است.
معمولاً موبد رئثویشگر (راسپی)، طرف راست موبد فرابرتر به انجام وظیفه مي‌پردازد و آبرت بین این بخش و اٍسناتٍر برای آوردن آب در رفت‌وآمد است.
ارویس‌گاه مانند یک سازه‌ي مرکزی، محل اعمال نهايي موبدان بر روی سطح آن، برای به دست آوردن شیره‌ي گیاهان و درآمیختنِ آنها باشیر،آماده کردن بَرسَم همراه با خواندن یزشن (یسن)، عملکرد کاربران (موبدان) را مدیریت مي‌کند. یادآوری این نکته ‌ضروری است که نباید یزشگاه را با آتشکده اشتباه گرفت. در یزشگاه فقط مراسم دینی برگزار می‌شود در حالی که آتشکده، محل دائمی نگهداری آتش است.
اکنون با آنچه که به صورت رفتارهای متقابل توضیح داده شد، برای تبدیل آن‌ها به معماری، کافی است به نقشه‌اي که برگرفته از کتاب مجموعه‌ي آثار معماری سنتی ایران، سازمان جغرافیايي کشور است نگاه کنیم تا یزش‌گاه را به طور کامل در طراحی این بنا ببینیم. (تصویر شماره 4)
در کتاب ایرانیان ویونانیان به روایت پلوتارخ (ترجمه وانتخاب کسروی) آمده:
«اندکی پس از مرگ داریوش بود (داریوش دوم) که جانشین او ارتخشتر (اردشیر) به پاسارگاد رفت برای انجام تشریفات آیینی که بایستی به هنگام تخت‌نشینی با دست موبدان انجام گیرد. در آن جا ستایش‌گاهی به نام خدای مادینه‌ي جنگ‌دوستی که مي‌توان آن‌را مانند منیروا، خدای مادینه رومیان برای خرد و جنگ و هنر ـ دانست و در این پرستش‌گاه است که کسی که نامزد تاج‌وتخت است رخت خود را کنده رختی را که داریوش کمي پیش از پادشاهی بر تن خود داشته مي‌پوشد و سپس یک زنبیل انجیر خورده، از روی آن قدری میوه خورده و یک فنجان شیر ترش مي‌نوشد.»
«گذشته از این آیین‌هاي دیگری هست که تا کسی نبیند یا نشنود، نخواهد دریافت.»


تصویر 4 ـ برگرفته از کتاب مجموعه معماری سنتی ایران، چاپ سازمان نقشه برداری، در اين نقشه عملکرد معماري، در ارتباط با کاربرها به‌خوبي ديده مي‌شود.

سنگ‌نگاره‌ها

تحلیل سنگ نگاره‌هاي روی پلکان جنوبی، همگام با توضیحات پانوشت (28-30)، سناریو را کامل مي‌کند.
نقوش این سنگ نگاره‌ها، در بردارنده‌ي افرادیست با دو لباس متفاوت ولی در تکرار در امتداد شیب پله، یک در میان کاملاً یکسان. لباس‌ها یکی نیم‌تنه وشلوار مادی و دیگری پیراهن پرچین پارسی است. آنان که نیم تنه وشلوار دارند و مسلح به سلاح مي‌باشند دارای ریش وسبیل و آن دیگری که ملبس به پیراهناست، بعضی صورت‌های کاملا صاف دارند(تصویر 5)، (دختران و شاید پسران کم سن‌وسال که این فرض بعید است چون جثه‌ي آنها همانند بقیه است و صورت کاملاً زنانه است). این زنان ومردان باپوشش سروگردن و دهانبا نوعی شال که ازطرف چپ پشت سر، شروع ومانند مقنعه دور گردن ودهان پیچیده شده و باز هم از همان طرف چپ دور سر مي‌پیچد و پشت سر محکم مي‌شود. اینهاحامل جام‌هايي برای شیره‌ي گیاهان، شیر،آب زور و….. همچنین سینی پوشیده با پارچه که به احتمال زیاد، گیاهان و میوه‌هاي مورد احتیاج یزش گاه در آنان است و مردان به جز وسائل کوچک، بزهايي را که برای دوشیدن شیر ویژه مراسم آئینی، مورد بهره برداری قرار مي‌گرفته، به سوی یزش‌گاه مي‌برند. مي‌توان حدس زد آنهايي که سر و دهان خود را پوشیده‌‌اند و در ضمن مسلح هم نیستند، اجازه‌ي ورود دارند. (تصویر 6)
بنابراین، آنچه که در روایت‌ها و کتاب‌ها آمده مبنی بر این که آن‌هايي که ریش و سبیل ندارند «خواجگانند واز خدمه‌ي آشپزخانه» می‌تو‌اند به کلی مردود باشد، چون که مسئله‌ي فراهم کردن خوردوخوراک برای این دودمان نمی‌توانسته در حد رفتارهای تاریخی ـ مذهبی قرار گیرد (هم‌چنان که گزنفون بارها در کتاب تربیت کورش راجع به قانع بودن پارسیان و هخامنشیان در مورد خورد و خوراک توضیح داده است) که قرار باشد نقوش خدمه‌ي آشپزخانه بر دیوار پلکانی با کاربری چنین پراهمیت حجاری شوند. (در تائید قناعت پارسیان در خوردوخوراک، در بعضی متون باستانی آمده که در آن زمان فقط یک وعده‌ي غذايي کامل داشته‌اند).
صحبت از خواجگان به میان آوردن هم، به مثابه‌ي نگاه کردن از دیدگاه سلاطین سده‌های اخیر است که مردان را به اجبار مقطوع‌النسل مي‌کرده‌اند. که از این عمل در تاریخ آن سده‌ها در هیچ منبعی صحبت نشده. این در حالی‌است که مي‌دانیم در فرهنگ و آداب زرتشتی، سلامتی تن و کوشیدن برای نگاه داشتن آن از اهمیت ویژه‌اي برخوردار بوده چنان که در اورمزد یشت مي‌بینیم هیجدهمین نام اعظم (مانتره)، «تندرستی بخش» است.


تصویر 5 ـ برگرفته از کتاب پرسپولیس، هایدماری کخ، چاپ یساولی، چاپ دوم 1379، زني يا دختري در حال بردن لوازم به يزشگاه


تصویر 6 ـ رگرفته از کتاب مجموعه‌ي معماری سنتی ایران، چاپ سازمان نقشه برداری، چنان‌که ملاحظه مي‌شود يک‌در ميان پارسي و مادي هستند و مادي‌ها مسلح به شمشير هستند

برخلاف آنچه که تا کنون مبنی بر فقدان نقشی از زنان در تخت جمشید گفته شده، این به احتمال قریب به یقین باید نقش دختران باشد که بر سنگ‌نگاره‌هاي پلکان جنوبی، دیده مي‌شود بر پایه‌ي رسوم دینی، مي‌بایست سر خود را به هنگام اجرای کارهای آئینی بپوشانند. علاوه بر آن، اگر سردیس کوچک بانوی هخامنشی را، با دو نگاره‌ي منقوش بر جرزها مقایسه کنیم که یکی از آنها بر روی دست چپ نوار بلندی همانند کمربندی دارد که به (بند دین) معروف است (تصویر 7 ب) و در دست چپ ظرفی کوچک که می‌تو‌اند حاوی گلاب و یا روغن‌هاي خوش‌بو و مقدس (تندرستی‌بخش مثل بان) باشد، آن‌گاه تشابه آرایش مو، تاج و آناتومی صورت به‌خوبی روشن می‌شود. انحنا‌ي محسوس سینه هم دلیل قابل توجهی است. این‌ها بانوانی از دربار هستند که برای برنامه‌اي و یا اجرای مراسمی وارد ساختمان مي‌شوند. چون بانوی دیگر، در دستی بخوردان و در دست دیگر ظرفی محتوی مایعات با خود دارد (شاید برای باز گردانیدن مایع و یا شیره گیاهی متبرک شده از یزش‌گاه). در تأیید این مطلب، نقشِ روی پارچه‌ي مکشوفه‌ای است، که زنان را در حال در دست داشتن بَرسَم و کُشتی (بند دین) به روشنی به نمایش می‌گذارد. (تصویر 7 الف) از این گذشته دست آزاد به عنوان دعا به سوی بالا گرفته شده و این نشان از آن دارد که زنان هم برای تقدیس و مراسم آئینی مانند مردان آزاد بوده‌‌اند و در این مکان ویژه، همگی از زن و مرد برای استفاده از محوطه‌ي تالار، که عملکرد احتمالی آن در بندهای بعدی خواهد آمد و توضیح داده خواهد شد، در این مکان تردد داشته‌اند. (تصویر7 پ)


تصوير 7 (الف) برگرفته از کتاب تخت‌جمشيد، رضا مرادي غياث‌آباد، انتشارات نويد شيراز


تصویر7 (ب) ـ بر گرفته از کتاب‌هاي معماری سنتی ایران، سازمان نقشه‌برداری

ب) دیوارنگاره‌های تالار مرکزی (1)

در این تالار چهار دیوارنگاره دیده می‌شود. پیش از تحلیل آنچه مضمون آنهاست، لازم است چند کلمه‌ای در باره‌ی اصول بنیادین آموزش‌های زردشت گفته شود.
مدار آموزش‌های زرتشت در گات‌ها ، باور به خداوندی “مزدا اهورَه” (اهورامزدا) آفریدگار یگانه و وجود دو ” مِینوی” همزاد یا دو “مِینوی” آغاز آفرینش یعنی “سپند مِینو” (pand meynoo) (مِینوی وَرجاوَند آفرینش) و “اِنگرَه مِینو” (Engrah meynoo (مِینوی ستیهنده و دشمن) در برابر یکدیگر است . فروزه های هفت گانه ی “مزدا اهورَه”(اهورامزدا( رهنمون آفریدگان به رستگاری و بهروزی‌اند و در این میان نقش ” اَشَه ” ( shah) از همه نمایان تر است و ” اَشَه ونان” (ashah vanaan) (رهروان راه “اَشَه”) در ناسازگاری و ستیزه‌ای همیشگی با ” دُروِندان” (dorvendaan) ( پیروان ” دوروج” (doroujقرار دارند. کمتر بندی از گات‌هاست که در آن سخنی از ” اَشَه” به میان نیامده باشد.
جهان‌بینی بنیادی زرتشت بر ناسازگاری این مِینوان دوگانه و خویشکاری فروزه‌های هفتگانه استوار است و کشمکش ِ گران مِینوان ِ ناسازگار و همکاری همه‌ی آفریدگان نیک.
در یسنه – هات 29 – بند 2 – اهنوَد گات آمده :
«آنگاه آفریدگار جهان از اَشَه پرسید چه کسی را به سالاری جهان خواستاری که هواخواهان (( دوروج و خشم )) را در هم بشکند و از کار باز دارد.»
و همچنین در بند 3 می‌خوانیم که: ” اَشَه بدو پاسخ داد چنین سرداری به جهان و مردمان بیداد نمی‌ورزد، او مهربان و بی آزار است. او باید در میان مردمان نیرومندتر از همه باشد تا هرگاه مرا خواند، به یاریش بشتابم.”
در یسنه – هات 31 – بند 18 – اهنودگات نیز اینچنین آمده است که :
«پس هیچ یک از شما به گفتار و آموزش دُروَند ( دیو) که خانمان و روستا و سرزمین را به ویرانی و تباهی می‌کشاند گوش فرا مدهید و با رزم افزار در برابر آنان بایستید.»
اکنون بنا بر شرحی که در بالا داده شد می‌پردازیم به چهار نگاره‌ای که در تالار اصلی مشاهده می‌شود. همانگونه که در تصویر شماره‌ی دیده می‌شود دو خادم، عضوی از خاندان سلطنتی را همراهی می‌کنند. نکته قابل توجه در این تصویر قامت بلندتر و آرایش متفاوت ریش فرد بلند مرتبه(سلطنتی) است که در سایر حجاری‌ها نیز با همان آرایش تکرار می شود. تصاویر 8 تا 11 چهار نگاره تالار اصلی را نشان می‌دهند که در آن نبرد درونی و معنوی شاه به عنوان پیروِ اصول فکری زرتشت و در اثبات آن با چهار دیو مخالف و رقیب چهار امشاسپند به تصویر کشیده شده است ( چهره ی انسان در هر چهار نگاره واحد – با آرایش ریش سلطنتی – ولی دیوان متفاوت‌اند) و حضور معنوی امشاسپند در قامت شاه و کشتن دیو ( یسنه – هات 31 – بند 18 – اهنودگات) را متجلی می‌سازد .
استفاده از رزم افزار(در هر چهار نگاره خنجر) بنا بر مشروح “یسنه- هات 31 – بند 18 – اهنودگات” که در بالا ذکر شد و شباهت کامل سر دیوها در زیر سقف‌ها با سر دیوهای تمام قد تالار اصلی برای تأکید پیروزی نیکی شاهان هخامنشی بر بدی می‌باشد (تصاویر 8 الی 11). همانگونه که در تصاویر مشاهده می‌شود ، هر چهار دیوی که در لُغازهای تالار اصلی به تصویر درآمده‌اند مغلوب نیکی شده‌اند. از این رو، از سر دیوان مغلوب در زیر سقف‌ها و به عنوان سرستون استفاده شده تا اشاره‌ای باشد به اسارت و دربند کردن دیوان (تصاویر 8 الی11).


تصاویر 8 و 9 در بند کردن دیوان


تصاویر 10 و 11 در بند کردن دیوان

معماری تالار مرکزی

بعد از یزش‌گاه به طرف جنوب، به تالار مرکزی مي‌رسیم که علاوه بر ورودی از ایوان (شاهانه و تنها ورودی به جز ورودی موبدان)، به یزش‌گاه و ورودی موبدان دسترسی دارد و بنا بر شواهد نوشتاری (کتیبه‌ها)، جایگاه بسیار مهم و ویژه‌اي بوده و از آن مهم‌تر طاقچه‌هايي است که با تأکید بسیار «18 بار» از جانب داریوش به وسیله‌ي نوشتار به کاربر برای توجه کامل و بلاانقطاع، وجود آنها تذکر داده مي‌شود و با در‌هاي چوبی محافظت می‌شده. حال اگر ادعا کنیم که «این تالار چهارگوش و آراسته به نقش‌هاي بسیار ویژه از شاه، از جمله ورودش از جبهه‌ي شمال غربی به تالار و یا در حقیقت خروجش از یزش‌گاه با در دست داشتن بَرسَم، و یا نقوش مبارزات شخصی و درونی او که در مقاله سنگ‌نگاره‌ها توسط نگارنده از آنها مفصل صحبت شده، (1) با یک ورودی شاهانه، و پشتیبانی یزش‌گاه و موبدانش، استقرار سربازان پارسی در جلوی بنا و ایوان جنوبی، آزاد بودن بنا و نداشتن هم‌جوار (بدین ترتیب همه مي‌توانسته‌‌اند به‌راحتی به آن مراجعه کنند). همان دژنپشتک معروف و طاقچه‌هاي ساخته شده از سنگ یک‌پارچه مزین به کتیبه‌های 18 بار تکرار شده و دریچه‌هاي چوبی محافظ آن‌، محل نگهداری اوستای نوشته شده با طلا، بر روی دوازده هزار پوست، بوده است، سخن به گزاف گفته‌ایم؟چنین ادعايي مبتنی بر شواهد زیر نیز هست:
در کتاب گات‌های پورداوود می‌خوانیم:
«تنسر» دانشمند و عالم مشهور (هیربدان هیربد) دربار اردشیر بابکان در نامه‌اي که در هزار و هفتصد سال پیش به پادشاه طبرستان نوشته گوید «می‌دانی که اسکندراز کتاب دین ما دوازده هزار پوست گاو بسوخت به اسطخر.» در همین کتاب باز هم آمده:
«اینک دینکرد گوید 21 نسک اوستا را زردشت سپنتمان به گشتاسب داد و بنا به سنت دیگر به دارا پسر دارا سپرد. دو نسخه از آن یکی در خزینه «شاپیگان» و دیگری در «دژنپشته» موجود بود. مجموعاً اوستا هزار فصل داشت‌. اسکندر ملعون وقتی قصر سلطنتی ایران را آتش زد کتاب مقدس نیز با آن بسوخت. نسخه دیگر را یونانیان از شاپیگان بر گرفته به زبان خود ترجمه نمودند.»
واژه‌ی «دژنپشته» را مرحوم پورداوود به قلعه‌ي اوراق یا دفترخانه ترجمه کرده‌اند.
هم‌اکنون معتبرترین نشانه اینجاست، یعنی «کتیبه‌ي‌ساسانی.» در اینجا این کتیبه برایمان اهمیتی به اندازه‌ي کتیبه‌هاي سازندگان بنا را پیدا مي‌کند؛ چرا که بزرگان ساسانی بر اساس متن کتیبه، (همان گونه که در بخش کتیبه‌ها توضیح دادیم) وقتی به این مکان مي‌رسند، خودرا ملزم مي‌دانند که مراسم دعا و نیایش (آيین‌هاي دینی) به‌جا آورند. برای روان نیاکانشان نیاز فرستند و برای آن که «بفرمود این بنا را بسازند» قربانی دهند. به ویژه وقتی به یاد بیاوریم که ساسانیان زرتشتی به‌شدت مذهبی، نسبت به شاهان پیش از خود توجه و التفات چندانی نداشته‌اند، پس اهمیت این رفتارها و نوشتارها (قرن سوم میلادی)، یعنی کمابیش 8 قرن بعد، در قبال شخصیت و پیشینه‌ي بنا (مذهبی بودن آن) حتی پس از سال‌ها ویرانی، بیشتر مسلم مي‌شود. استحکام چشم‌گیر این بنا هم به نسبت ساختمان‌هاي دیگر و به‌جاماندن نسبی پیکره‌هاي ساختمانی بیشتری از آن در حال حاضر تأمل برانگیزاست.

نتیجه‌گیری
از آنجایی که رفتار آئینی ـ شاهانه هخامنشیان، (چه شخصی و چه در ارتباط با دیگران)، مراحل مختلفی را تعریف می‌کرده، بناهای تخت‌جمشید وسنگ‌نگاره‌ها، به شکلی بسیار دقیق، در پیوستگی با تعاریفی که از جهان هستی داشته اند، طراحی و ساخته شده‌اند.
پذیرفتن این که در ساختن بنای تخت جمشید ادبیاتی وجود دارد، که آشنائی با آن تجزیه و تحلیل کاخ‌ها را ساده‌تر می کند مهم است. عباراتی که در قالب معماری و سنگ‌نگاره و سنگ‌نوشته، به جا گذاشته شده‌اند، نشان از اندیشه‌هائی دارد که با روح فناناپذیر این قالب‌ها بیان شده است. با توجه به زردشتی بودن قطعی هخامنشیان بنا به تحلیل سنگ‌نگاره‌های کاخ آپادانا؛ آن گاه اهمیت زبان و ادبیات سنگ‌ها در بیان باورهای آنان به روشنی فهمیده خواهد شد.
در پایان به این نظریه می‌رسیم که بنای تچر، یا محل نگهداری اوستا، یکی از مهم‌ترین بناهای مذهبی ـ فرهنگی قرن سده‌ی پنجم پیش از میلاد است و آنگاه است که می فهمیم چگونه و تا چه اندازه فضای این تالار کوچک، دست به دست حکمت برگرفته از نوشته هائی که درون طاقچه های خود نگه می داشته، در ساختن شخصیت کاربران نقش داشته است.
اکنون به سخنان داريوش اول در کتيبه نقش رستم که در نهايت ظرافت انتخاب شده توجه کنيم:
«خدای بزرگ است اهورامزدا، که این شکوهی را که دیده مي‌شود آفریده.»
برای درک کاخ با شکوه هستی، که ضمناً یگانه نیز هست، باید توانست در امتداد بنا راه پیمود، شکوهش را درک کرد. زمان را لمس نمود، نشانه‌ها رادید، صداها را شنید و تأثیر پژواک را دریافت. قدرت را تاب آورد، نقطه‌ی عطف و ارزش آن‌را دید، ژرفا را شناخت، از نورها پند گرفت. صیقل بودن تا مرز پهلو زدن به آینه را آزمود، آيین‌ها و نیازها را لحاظ کرد، آنگاه حدود کاربر‌ها را دانست و درآخر، از آن‌ها فاصله گرفت تا این تحلیل‌ها و تجربه‌ها به عنوان یک تفکر، مجال سه‌بعدی شدن پیدا کنند. آنگاه به حجم رسید، در آن چرخی زد و گردشی کرد و بعد در یک لحظه همه را هم زمان متوقف نمود. در اینجاست که دیگر می‌توان مجموعه‌ي حساب شده و پخته‌ی ساکن در ذهن را تبدیل به طرح کرد.
«پس من آن‌را برآوردم و آ‌ن‌را ایمن، زیبا و کافی ساختم، چنان که دلخواهم بود و داریوش شاه گوید: چنان باد.»
‫(کتیبه داریوش در تخت جمشید)
‫ در اینجا، مسئله تلاشی است که به امیدی صورت گرفته. ترجمان این امید مايیم که طراحان آن زمان را درک کنیم و اگر توانستیم آن را به دیگران منتقل کنیم. این چنین باد.

خوبچهر کشاورزی که در خانواده ای زردشتی به دنیا آمده است معمار، پژوهشگر و سخنران است که مقالات بسیاری از او به چاپ رسیده است.

پاورقی
(1) برای اطلاعات بیشتر در این زمینه نگاه کنید به نگرشی نو به دیوارنگاره های تخت جمشید توشته نویسنده در لینک زیر.
www.farairanonline.com/Articles/ArticleDetailFa.aspx?src=159

کشف جدید پرستش‌گاه‌های ناشناخته در افراز (گسل بم)

منبع: فراایران

دکتر شهریار عدل از کشف جدید پرستش‌گاه‌های ناشناخته در افراز (گسل بم) و شناسائی نخستین پوسته های کهن باروی ارگ بم خبر داد.
این کارشناس میراث فرهنگی در حوزه‌ی آثار جهانی در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس میراث فرهنگی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در آستانه‌ی نهمین سالگرد زلزله‌ی بم در استان کرمان، اظهار کرد: در طول این چند سال و پس از ثبت ارگ بم و منظر فرهنگی آن در فهرست میراث جهانی در خطر، اقدامات زیادی برای نجات‌بخشی این مجموعه‌ی تاریخی انجام شده و امسال هم هیأت‌های باستان‌شناسی با همکاری نزدیک پایگاه میراث جهانی ارگ بم فعالیت‌ها و پژوهش‌های مختلفی را انجام داده‌اند و همزمان باستانشناسان پایگاه نیز به بررسیهای خویش ادامه داده در مجموع نتایج و پیشرفت‌های خوبی حاصل شده است.

از جمله، بیاری یک دوستدار باستانشناسی در بم، هیات پایگاه میراث جهانی ارگ بم توانست برای اولین بار درین ناحیه به چندین سنگ نگاره در ارتفاعات شمال جبال بارز دست یابد. سنگ نگاره ها دست کم متعلق به سه دوره هستند و صحنه های از شکارپلنگ با تیرو کمان و یا حضور کل و بز و قوچ و امثالهم را به تصویر کشیده اند.

دیگر اینکه هیات فوق الذکرموفق شد ضمن کمک به یافتن مسیر مناسبی برای عبور لوله آب سد نسا به بم از دامنه های شمالی جبال باریز تعداد زیادی گوراز نوع “دمبیdambi” را شناسائی کند. این گورها که به دوره های پیش از اسلام بازمیگردند و کم و بیش به صورت هرمی، منشوری و یا نیم کروی روی قبور را در سطح زمین فرا گرفته و از لاشه سنگ ساخته میشده اند در بلوچستان محوطه های بسیار وسیعی را می پوشانند ولی در منطقه بم و نرماشیر تا امسال ناشناخته مانده بودند.

کشف چند محرابه مربوط به آیین مهری و تقدیس آب و آتش

وی گفت: یکی دیگراز هیأت‌هادر منطقه‌ی افراز که زمین‌شناسان به آن گسل بم می‌گویند، مستقر بود. در این منطقه که بسیار وسیع است و بیشتر از 2500 هکتار وسعت دارد، آن هیات موفق شد پیمایش‌های سراسری خوبی انجام داده تعدادی چند از انواع محرابه (شبیه محراب مساجد) را شناسایی کند.

او با بیان این‌که تا کنون چنین آثاری را که ظاهرا تنها به این منطقه تعلق دارد به این تعداد نمی‌شناختیم، ادامه داد: این محرابه‌ها گاه دردرون یک اتاق کوچک کنده شده که آن اتاق خود در بدنه‌ی عمودی شیله ها (دره‌ها) که جریان آبدر گسل ایجاد کرده حفر شده اند،یا به‌صورت دو محرابه کنار هم مستقیما روی بدنه شیله بوجود آورده شده اند و یا به‌صورت نقبی با عمق معمولا حدوددو متر در جدار شیله هاایجاد شده اند. با توجه به نقب تپه نوش جان که ما آن را مهری میدانیم به نظر می‌رسد که دست کم برخی از محرابه‌های نقبی بم نیز به آیین مهری تعلق داشته باشند و محرابه های عمیق تری نیز شاید موجود باشند. محرابه هایدوگانه‌ به احتمال زیاد به تقدیس آب و آتش مربوط می‌شوند.

شناسایی مسیر آب‌رسانی به دارزین

عدل بیان کرد: یک هیأت باستان‌شناسی دیگر هم در منطقه‌ای بین بیدران و دارزین تا ابارق در محدوده‌ی شمال غربی بم حضور داشت. در این منطقه در ابارقیک محوطه‌ی وسیع پیدا کرد که ممکن است یک باغ عظیم یا چیزی شبیه آن بوده باشد. البته پیش از این هم هیات باستانشناسی ارگ بم و همکاران آثارجوی بزرگی شبیه به نهر شناسایی کرده بود که آب را از دامنه شمالی جبال بارزبه دارزین می‌رساند. این موضوع یک اتفاق مهم بود، چراکه در منابع تاریخی به عظمت و زیبایی دارزین به‌عنوان یک شهر اشاره شده، ولی هیچ‌گاه مشخص نشده بودکه آب این شهر با این همه توصیف از کجا و از چه طریقی تأمین می‌شده است.
او یادآوری کرد:که اکنون ویرانه ای چشمگیر شهر دارزین و مسجد جامع آنکه به صدر اسلام و دوره‌ی پیش از مغول مربوط است باقی است و با سعی بلیغ مسئولین پایگاه ارگ بم و کارشناسان و دیگرمسئولین از جمله فرمانداری، وزارت راه و محیط زیست این توفیق بزرگ بدست آمد که بازسازی و تعریض راه حیاتی کرمان به بم با حد اقل گزند به آثار باستانی ممکن گردد و امید است که در آینده نیز با ادادمه این همکاریهای ذیقیمت بناها و یا پارکینگهائی در کنار این راه از ابارق تا بم و ماورای آن بسوی زاهدان بوجود نیاید که به این نوع آثار خدشه رساند.

این کارشناس در ادامه‌ی گفت‌وگوی خود به فعالیت هیأت باستان‌شناسی دیگری در منطقه‌ی شمال شرقی گسل بم اشاره کردو در ادامه اظهار کرد که در خود ارگ نیزعلاوه بر خواناسازی بخش فوقانی دیوار کهن ارگ، آثار ارزشمندی در مغز باروی ارگ کشف شد.

هسته‌ی اصلی بارو (دیوار دفاعی بم) تاریخ‌گذاری می‌شود

عدل در این‌باره توضیح داد: باروی ارگ بم به ظاهر یک دیوار یکدست است، ولی در حقیقت از پوسته‌های مختلفی تشکیل شده که در دوره‌های مختلف به مغزی ابتدائی آن اضافه شده‌اند و یا روی پی های ابتدائی آن قرار گرفته اند و به این نحودیوار کنونی شکل گرفته است. در پژوهش‌های جدید در بخش مغزی نخستین دیوار ارگ، پیشرفت‌های زیادی حاصل شده و از آنجا که علوم جدید اجازه‌ی استفاده از فنون پیچیده را برای تاریخ‌گذاری خشت می‌دهد، هیأت باستان‌شناسی ارگ بم نمونه‌برداری‌های لازم را انجام داده است تا تاریخ دقیقی برای شکل‌گیری دیوار ارگ یا حتا بخش حاکم‌نشین و قلاع کهن منطقه گسل ارائه شود. البته چنین آنالیزهائی فقط در چند آزمایشگاه در دنیا انجام می‌شود و اکنون منتظریم مسأله‌ی ارزی این کار با کمک دفتر منطقه ای یونسکو در تهران حل شودکه بتوانیم نتایج لازم را بدست بیاوریم.
او همچنین گفت: در ارگ بم حدود شش‌- هفت هزار سال پیش، استقرارهایی وجود داشت که لایه های مربوط به آنهادر حدود 10 متر زیر سطح فعلی منطقه ارگ بم است. از آن دوره به بعد به‌طور مرتب لایه‌هایی اضافه شده‌اند واین تحولات تا اوایل دوره قاجار ادامه داشته است. بنابراین تشخیص این‌که کدام قسمت در چه دورانی ساخته شده، بسیار پیچیده و مشکل است. امیدواریم اگر این آزمایش‌ها انجام شود، برای مغزی بخش بالای حاکم‌نشین، تاریخی از دوران هخامنشی را به‌دست آوریم.

این کارشناس در بخش پایانی گفت‌وگوی خود بیان کرد: سازمان نقشه‌برداری کشور در روزهای آینده پروازهایش را روی منظر فرهنگی بم از سر خواهد گرفت. این اقدام امکان ادامه‌ی تهیه‌ی نقشه‌های بم را با مقیاس یک‌پانصدم فراهم می‌کند. علاوه بر آن، اکنون با استفاده از عکس‌های یک‌بیست‌هزارم دهه‌ی 1340،‌ در حال بازسازی منظر فرهنگی بم در 50 سال قبل هستیم و امیدواریم به دید بهتری از منظر فرهنگی بم پیش از آن‌که ازدیاد جمعیت، صنعتی شدن منطقه و حفر چاه‌های عمیق، شکل منظر فرهنگی بم را تغییر داده باشد برسیم.
او اضافه کرد: این فعالیت‌ها به ما اجازه خواهد داد تا نقشه‌های یک‌پنج‌هزارم چشم انداز بم را بتوانیم تهیه کنیم و بخشی از آثار که اکنون دیگر وجود ندارند بازیابی کنیم. اگر در سال‌های آینده، کار همچنان موفقیت‌آمیز باشد به‌زودی به یک تعریف مناسب از منظر فرهنگی بم دست خواهیم یافت.

باغ ایرانی

خوب‌چهر کشاورزی

خلاصه:

به دنبال ثبت باغهای ایرانی در فهرست میراث جهانی یونسکو در 1390 و پیش از آن برگزاری نمایشگاه گسترده‌ای با نام “باغ ایرانی” در موزه‌ هنرهای معاصر تهران در سال 1383، جای آن است که به نکته‌ای مهم که پژوهشگران کمتر به آن پرداخته اند اشاره شود: بر اساس شواهدی که توضیح داده خواهد داشت باغ ایرانی تجلی فرآیندی از رفتارهای حکیمانۀ مردم‌مدارانه است که فرم و هندسۀ آن ناگزیر به تبعیت از این فرایند است؛ در نتیجۀ آن سرنوشتی برای باغ مقدر می‌شود که کاربر را با ورود به باغ با خود شریک می‌کند پس هرچه طراحی تقدیر و سرشت باغ حکیمانه‌تر، تعامل او با کاربر گسترده‌تر ؛ به طوری که کاربر در یک باغ ایرانی تمام حواس پنجگانه به انضام قوۀ تخیّلش برانگیخته شده و دانسته یا ندانسته، خواسته یا ناخواسته، در این سیر و سلوک، ضرباهنگ وجودش به تمامی در اختیار طبیعت و همراه با آن می‌شود و بدین طریق دگرگون و نو ( فَرِشکرد) شده و جان تازه‌ای می‌یابد.

اینک از بهمن خواستار برزیگریم، تا با منش نیک بدان کار دست زنم (زردشت)

باغ ایرانی به عنوان یک فرآیند از مجموعه‌ای بزرگ و سترگ، در خود صبحت از نیک‌منشانی دارد که آنها را به وجود آورده‌اند و بدین واسطه امضایی به روشنی و زلالی نیک منشی و دانایی، پای کِشتکاری‌هایشان می‌شده که این‌چنین صاحب شخصیت‌شان می‌کرده است. به باور سازندگان، نیک منشی حاصل پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک است. همین عبارت کوتاه پاسخی منطقی برای این دو پرسش خواهد بود که آیا باغ باید ایرانی باشد؟ یا نگاه به باغ؟ در اینجا پرسش دیگری پیش می‌آید که نام و نشان‌هایی که از باغ ایرانی اکنون می شناسیم تا چه اندازه وامدار جهان‌بینی گذشتگان است؟
پیش از هر چیز لازم است وجه تسمیه نام (باغ ایرانی ـ پارادایز ـ فردوس ـ نمادی از بهشت) را بررسی کنیم. در سال های اخیر باغ های ایرانی را نشانه‌ای ناسوتی از دنیای لاهوت نامیده و شناسانده‌اند. عاملی که موجب این باور شده واژه‌ی پردیس، پارادایز و فردوس بوده است که هم اکنون به معنی بهشت شناخته می‌شود و در این میان، واژه‌ی اصلی یعنی پَرَه‌دَئیزَه که همه‌ی اشارات و الهامات بهشتی برگرفته از این لفظ است، گم شده است! در لغتنامه دهخدا در پانوشت فردوس آمده است که: فردوس معرب از ایرانی،در اوستا دو بار به کلمه پَرَه‌دَئیزَه pairir-daêza برمی‌خوریم و آن مرکب است از دو جزء؛ پیشوند pairi به معنای گراگرد و پیرامون، دوم daêza به معنای انباشتن و روی هم چیدن و دیوار گذاشتن.

ابن شادی همدانی (ح.۵۲۰ ه) در شرح منوچهربن ایرج‌بن افریدون (لابد به استناد جداینامه‌های عهد ساسانی) گوید: شهرها و زمین ایران که خراب گشت از (افراسیاب) و درجمله شهر ری بود که منوچهر بدین جایگاه از نو بنا نهاد و عمارت آن هیچ نمانده بود و از نو آسانتر بود کردن و آن را ماه‌جان (مادگان) ماه‌مان (مادمان) نام کرد و آن خرابه را ری‌برین خواندندی… منوچهر بسیاری از شکوفه‌ها و گل و ریاحین از کوه و صحرا به شهرها آورد و بکشت و دیوار فرمود کشیدن پیرامون آن. چون بشکفت و بوی خوش یافت آن را بوستان نام نهاد. (1)
در زمان هخامنشیان، در ایران زمین بزرگ و در برابر قلمرو آنان به خصوص در آسیای صغیر، پَئیری ـ دئزها یا فرودس‌ها که باغهای بزرگ و باشکوه پادشاه و خَشترپاون‌ها (استانداران و شهرداران) و بزرگان ایران بود شهرتی داشت. این محوطه‌ها چنانکه مکرر گزنفون در کوروش‌نامه و انباز و پلوتارخس می‌نویسند: درختان انبوه و تناور داشته و آب در میان آنها روان بود. چهارپایان بسیار برای شکار در آنها پرورش می‌یافتند. این‌گونه پارکها که در سرزمین یونان وجود نداشت، ناگزیر افکار یونانیان را متوجه خود کرد و آنان نیز همان نام ایرانی را به صورت parádeisos به کار بردند.

در اکدی متأخر paradise و در عبری pardes (پارک یا باغ) و در ارمنی pârdês (باغ) همه از ریشۀ pairir-daêza ایرانی هستند و به معنای جای محصور و دیوارکشی شده است.
نکته‌ی قابل توجه این است که نباید خود باغ را با کلامی که آن را شرح می‌دهد اشتباه گرفت، گرچه میان این و آن همیشه رابطه‌ای هست. باغی که حرفش را می‌زنیم و یا در حقیقت حرفش در میان است، بسیاری از چیزهایی را که برای موجودیتش لازم است دارد؛ در حالی‌که باغی که موجود است کمتر موجودیت قصه‌اش را دارد و این نکته‌ای بسیار ظریف و در عین حال مهم است ، بدان جهت که وقتی صحبت از حکیمانه بودن باغ می‌کنیم از جادوی کلام در برانگیختن احساس استفاده می‌شود در حالیکه باغی که موجود است به یاری وجود مجموعه‌اش باید تأثیرگذار باشد که گاهی ممکن است خطا کند. هردوت می‌گوید: “هیچ ملتی نیست که مانند ایرانیان با این سرعت رسم بیگانگان را یاد بگیرد!” سنگ سبوی باغ ایرانی هم در همین نکته است ، نکته‌ای که به واسطۀ آن راه خود را وامی نهیم و پا جای پای دیگران می گذاریم که اگر هوشیار شکنندگی سبوی سرنوشت باغ ایرانی نباشیم جای آن را متأسفانه چیزی خواهد گرفت که نه نامی دارد و نه نشانی، یعنی ما باید بی واسطه و مستقیم سراغ باغ‌های ایرانی برویم و نه به واسطۀ خاورشناسان، که اگر جای پای خود را بیابیم باغ را هم یافته‌ایم.

باغ ایرانی امروز مانند خطهای کف دست، نقشی از گذشته را روی خود دارد، گذشته‌ای که در گوشه و ‌کنارِ گذرها، آبراه‌ها، سایه‌ی درختان، بوته‌ها، عطرها و مهم‌تر از همه، مردمان و تماسها نقش بسته است. منشِ ویژه‌ی هر درختی یا بوته‌ای، شخصیت جغرافیایی و آب‌وهوایی و کلی نگری به آنها از آن جمله است، همچنین قرینه بودن باغ که صرفاً برای آبیاری نبوده ، بلکه بیشتر القای تعادل فیزیکی است که از مهم‌ترین باورهای ایرانیان از نظام کیهانی بوده است. (سازندگان باغ آنقدر باهوش بوده‌اند که آب‌رسانی به گیاه و باغ را در هر حالتی به بهترین شیوه انجام دهند و آن را مدیریت کنند، مانند کندن قنات، اختراع گاوگرد که کار پمپاژ آب را از چاه و یا مظهر قنات انجام می داده). قرینگی در حقیقت رمزی الهی را گوشزد می کند، یسنا 30- بند 2، 3 و 4 چنین تعریفی دارد که اندیشۀ آدمیست که نیک و بد، زشتی و زیبایی، افزونی و کاستی را می‌سنجد وگرنه خود بودی ندارد، زردشت می‌گوید این دو مینوی (نیروی نیک و بد) زادۀ اندیشۀ آدمی ” همزاد” هستند و هر یک به تنهایی کار خود را انجام می دهند . از یکدیگر پیروی نمی کنند. این دو خود را در اندیشه و گفتار و کردار هویدا می سازند یعنی وجود خارجی ندارند و تنها به اندیشۀ آدمی بستگی دارند. این دو مینو در کار خود آزاد می باشند و در نهایت ، می گوید که ” گزینش ، خوبیِ کار دانایان است”. نیکی و بدی از خواص ماده است و اعتبارش به نحوۀ اندیشه می‌باشد. مقام اَشویی (راستی و درستی و پاکی و قانون‌مداری) عین اعتدال و گزینش بجا است.

در نخستین نگاه، کاربر در ورود به باغ ایرانی، بنا به جهان‌بینی ایرانیِ طراح و سازنده‌ی آن، با شکوه و عظمتی رویاروی می‌شود که در متون مقدسش بسیار ستوده شده‌است و موجبی است برای تحسین قلبی ولو به زبان نیاید. ادامۀ ستایش و تکریم در برخورد با همۀ اجزای به دقت انتخاب شده در به وجود آوردن باغ حالتی است که ترجمان آن یک سیر و سلوک روحانی است. او در این باغگردی به شکرانه‌ای می‌رسد که شاید به زعم دیگران در یک معبد اتفاق می‌افتد.
” همۀ آفرینش نیک پاک را که تو ای اهورامزدای خوب کنش، فراوان و نیک بیافریدی می ستاییم، آنهایی که از تو که از روی بهترین راستی در خور ستایش و شایستۀ نیایش هستند، و همۀ زیبایی های طبیعت ، کوه‌ها، دریاها، آتشهای مزدا آفریده را می‌ستاییم. همۀ سخنان نیک را می‌ستاییم.” یسنا 10- بند 71

” همۀ آبها را می‌ستاییم، همۀ گیاه ها را می‌ستاییم، همۀ فروهرهای نیک توانای پاک مقدسین را می ستاییم، آبها را نام برده می‌ستاییم، گیاه‌ها را نام برده می‌ستاییم، فروهرهای توانای پاک مقدسین را نام برده می‌ستاییم.” فروردین یشت- کردۀ 22- بند 79

و این‌ها همان معنایی است که باغ ایرانی را تا حد عبادتگاه بالا می برد، غلیان حسی و جای پای این سرودۀ گیاهی( باغ) را که همزادی از سروده‌های ادبیات مقدس است در همتای شریف و کهن موسیقیای هم جای گرفته است (الحان باربد) که از آن جمله‌اند قطعاتی همچون باغ سیاووشان، باغ شهریار، باغ شیرین.

آرتور پوپ می‌گوید: “مشخصات هنری ایرانیها، سادگی، طراوت و جوانی همیشگی و قابل‌فهم بودن، علاقه به رنگ و علاقه به شکوه و عظمت است”. شاید او نمی‌دانسته معنی جوانی همیشگی که به کار برده ناشی از باور فَرشکرد است. به هر حال تائید گفتۀ او را در ادبیات فارسی از شعر رودکی می‌توان دریافت:

بهشت آیین، سرایی را بپرداخت / ز هرگونه درو تمثال‌ها ساخت
ز عود و چندن، او را آستانه /درش سیمین و زرین بالکانه

راز باغ ایرانی در افتادن نگاه به اجزایی است که مانند نت‌ها در یک قطعه موسیقیایی با شکوه، پشت سر هم می‌آیند، بی‌آنکه بتوان نتی را پس و پیش کرد. اجزائی که عبارتند از: آستانه‌ای پروخالی و باشکوه به عنوان ورودی، محور امتداد دید (آنچه که در نگاه اول به کاربر ضرباهنگ تعادل و امنیت را القا می‌کند)، محدود کردن دید با بدنه‌ای سبز و القای نظم هستی که چگونگی آن بسته به نظر طراح بوده که می‌تواند در انتظام ساختمانی باشد یا در نظام حرکتی.


کاخ گلستان، تهران

اکنون جای آن است که بگوییم در اصل رازهای نهفته در رویدادهای کهن، تا به خوبی حس نشود، راه به جایی نمی‌برد. باغ ایرانی فرآیند تعامل همه‌ی رفتارها و کج‌رفتاریهای جغرافیایی ـ آب‌وهوایی با مردم (انسان) ایرانی، یا بهتر بگوییم، بستری از ساختارهای واقعی محیطی با جایِ پایِ مردمِ دانایِ خردمندِ ایرانی است! او درک خود را از طبیعت، با محصور کردن فکر و اندیشه‌ی خودش (پَرَه‌دَئیزَۀ امواج فکری) در تکه‌ای زمینِ محصور(پَرَه‌دَئیزَه) ، برای بهره‌وری‌ای به خصوص مانند تفرجگاه، اجرام مراسم آئینی و تشریفاتی، داروخانه، منبع تأمین خوراک، علوفه، و رنگریزی و خیلی مقاصد دیگر نشان می‌دهد.

نام‌گذاری باغهای ایرانی با نامهای گیاهانی به خصوص و نشانه‌گذاری با آنها حالتی اسرارآمیز حتی در گویش دارد. تعریف پهنه‌هایی با نامهای آشنا و دور مانند انارستان، موستان، تاکستان و …، حالتی اسرارآمیز و افسانه‌ای به آن می‌دهد. در این راستا اعداد مقدس هم در تقسیمات، کارآیی بسیار مهمی دارند.

بنیانِ حسّیِ پنهانِ باغ ایرانی، دارای مفاهیم خاصی است. جایی احساس آرامش به همراه می‌آورد، در نقطه‌ای حسّ تفکر و اندیشمندی برانگیخته می‌شود، فضایی برای ارضای غرور، جایی برای احساس عظمت و استادی، جایی برای تجربه‌ی تقدس و وارستگی، یا در یک جمله، هر گوشه راز و رمزی.


چهل ستون، اصفهان

شبهای باغهای ایرانی هم حکایتها دارد که از مباحث مهم آنهاست زیرا با توجه به باورهایی که نسبت به ماه و تأثیر آن درگردش خود به دور زمین بر روی آن و مردم وجود داشته، مقاطع هندسی ویژه‌ای را در طراحی باغ می‌طلبیده که نمونه‌ی معمارانه‌ی آن مهتابی است، اتاقی بدون سقف روی سکویی با چند پله اختلاف از زمین و باغچه با سه دیوار که به زیبایی تزئین و ساخته می‌شده و جهت استقرار آن با جهت جغرافیایی تابش ماه میزان می‌شده ، با گلهایی در باغچه‌های اطراف که رایحه‌ی خود را شبها پراکنده می‌کنند.


باغ شازده ماهان

پالیزبانان و طراحان ایرانی از همۀ زوایای شب بهره جسته و با شناخت ستارگان و پیدا و ناپدید شدن آنها و خوشه‌های کیهانی ، زمان مناسب را برای کشتکاری ها به دست می‌آوردند؛ آنها حتی می توانسته اند از نگاه کردن به شب آسمان (ستاره‌های دنباله دار) خشکسالی‌ها را پیش‌بینی کنند و به نوع کشتکاری خود بیندیشند.

همه‌ی این‌ها دست آویزهایی بوده برای هنرنمایی در باغ ایرانی همراه با گیاهانی که از بعضی از آنها بدین ترتیب یاد شده: در فارسنامه آمده :” میوه‌ها کی در گرمسیر و سردسیرها باشد جمله آنجا موجود است (سرزمین پارس) چنانکه در هر باغی درخت گُوز و نارنج و انگور و انار و انجیر و مانند اینها، میوه های سردسیری و گرمسیری به هم باشد بسیار و مثل آن جایی دیگر نیست”.

در هرمزدنامه پورداوود از اسپست یا یونجه که در زمان هخامنشیان گیاه مادی نامیده می‌شده، یاد گشته که سالی 6 بار می‌توان درو کرد و هر تخم‌افشانی سی سال پایدار می‌ماند.

تئوفراستوس می‌گوید سیب پارسی یا ترنج، برگها و میوه‌ها هر دو خوشبو هستند. در سراسر سال گل دارد، میوه‌ی رسیده‌ی آن پهلوی میوه‌ی نارس آن آویخته است. پلنیوس در باره این گیاه می‌گوید: هر آن گیاهی که از سرزمین اصلی خود دور ماند، باید به جایی تنگ‌تر کاشته شود تا نقل دادنش به جایی ممکن باشد، اما این درخت سر باز زد که جز از خاک ماد بروید!

در فردوس الحکمه یاد شده پادشاهی به مردی خشم گرفت و به زندانش افکند و بدو فرمود یک چیزبرگزین که یگانه خورش تو باشد پس او ترنج را برگزید، گوشت خشک شده و آرد گردید و نانش شد و سرکه‌اش از ترشی آن بود و روغنش از دانۀ آن و بوی خوش از پوست و برگ آن پس روزگاری با آن زیست!

ثعالبی نیشابوری می‌گوید، گُور از آبادیهای فارس است. به گل سرخ آن مثل زنند و در هیچ جا به خوشبویی گل سرخ آن پیدا نمی‌شود. گلاب گُور نیز بسیار نیکوست. همه ساله به عنوان خراج فارس بیست و هفت هزار شیشه از آن همراه با… به پیشگاه خلفا فرستاده می‌شود.

در بُندَهِش آمده که هر گلی از آن امشاسپندی است و از آنها نام برده است. و نوشته جدا از هفت امشاسپند و نسبت دادن گلهای مورد و یاسمن هرمزد را و سوسن و زنبق،، خرداد و مرداد را و… (2) سی روز ماه را هم با نام گلی و با انتساب آن روز به گلی مشخص، تقویمی باغی و گیاهی برای خود می‌ساخته‌اند. گیاهانی هم با نامهای اساطیری به ایرانیان شناسانده شده مانند پرسیاوشان که باور مردمان بر این است که این گیاه از خون بر زمین ریخته‌ی سیاوش بردمیده است،در شاهنامه آمده است:

به ساعت گیاهی از آن خون برست / جز ایزد که داند که آن چون برست
گیا را دهم من کنونت نشان / که خوانی همی خون اَسیاووشان


باغ فین کاشان

هرودوت گفته: ایرانی همیشه طالب روشنایی و هوای آزاد است!

اما ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که زیبائیهای کهن در برابر زشتیهای جدید ناتوان شده است. به همین دلیل بعضی پارکها تسلایی برای ما در مقابله با بقیه چیزهای ناموزون شده است.

گزافه‌گویی نیست اگر گفته شود باغ ایرانی فرآیندی از یک دادوستد منطقی و حسّی از انسان ایرانی و باورهایش و گیاه و آب و زمین و نور جغرافیایی ایرانی و پذیراشدن همه در پذیرش مسئولیت خود نسبت به یکدیگر است و بیراه نرفته‌ایم اگر راجع به نیروهای متضاد و یا همزاد در باغهای ایرانی اشاره‌ای بشود. شادروان دکتر میرفندرسکی در توضیح باغ شاهزاده ماهان با تحسین ضمنی می‌نویسد: “فضای باغ در جوّ متضاد شکل یافته، از سایه و نور، پر و خالی، کم و زیاد، بسته و باز، ایستا و پویا.” و در این هاست که می‌توانیم گریزی بزنیم به مصداق کامل حکایت باغ ایرانی و آن این عبارت است:

یکی بود و یکی نبود…

در این بود و نبود است که کاربر تعادل بین عناصر مادی و معنوی را می جوید و با قوۀ تخیلی که خواه ناخواه او را راه میبرد به مکاشفۀ یک ضرورت حیاتی که نظم و سامان طبیعت است برسد، یک رستاخیز و باز آراستن و نو کردن.

و در پایان:
“ای علم: راست‌ترین مزدا آفریده‌ی مقدس: اگر تو در پیش باشی منتظر من بمان و اگر در دنبال من باشی، به من برس! (زردشت)


باغ شاهزاده ماهان

khoob_tchehr@yahoo.com

پانوشت:
(1) در مورد گلهای منتسب به امشاسپندان ر.ک به مقاله نگرشی نو به سنگ‌نگاره‌های تخت جمشید، اثر نویسنده، سایت فراایران

نگرشی نو به نگاره‌های تخت جمشید

بر پایه‌ی باورهای مذهبی، آیینی و تأثیر شرایط زیست محیطی

خوبچهر کشاورزی

چکیده:
در سرزمین ایران و شمال خاوری خلیج فارس منطقه‌ای است که امروزه فارس و در قدیم پارسه خوانده می‌شده، در این منطقه‌ی کوهستانی کوهی با نام قدیمی مهر و نام امروزی رحمت وجود دارد که در دامنه‌ی آن ویرانه‌ی کاخی به جا مانده که پشینه‌ی آن به 2500 سال پیش می‌رسد. این کاخ در زمان سلسله‌ی هخامنشیان ساخته شده است که از سال 330 تا 550 پیش از میلاد بر ایران فرمانروایی می‌کردند. باوجود پژوهشهای بسیار در بارۀ دین شاهان این سلسله، ایران‌شناسان هنوز به هیچ نظر قطعی در این مورد نرسیده‌اند، یا اگر رسیده‌اند بر اساس شواهد و تعابیری است که هنوز قابل بحث است. در این مقاله بر اساس سنگ‌نوشته‌ها و سنگ‌نگاره‌های این بنا نشان داده می‌شود که شاهان این سلسله بی‌تردید پیرو دین زردشت بوده‌اند که 6 یا 7 سده پیش از میلاد دین خود را به دنیا آورد و تمامی نمادهایی که در این کاخ بی‌همتا به کار رفته ایرانی است و به اشتباه به باورهای مردمان و تمدنهای دیگر نسبت داده شده است.

کلید واژه‌ها:
تخت جمشید ،هخامنشیان، هفت امشاسپند ، باورهای دینی زرتشتیان ، زرتشت ، نیلوفر آبی یا گل تالاب‌ها (لوتوس)، زنبق ، بَرسَم ، نسترن.
پیش‌گفتار

کشور ایران فلاتی از خاورمیانه است که در منطقه ی معتدل شمالی و بین عرض های 20 تا 40 درجه ی شمالی و طولهای 44 تا 64 شرقی قرار گرفته است. این کشور محدود است از شمال به ترکمنستان، دریای خزر ، آذربایجان و ارمنستان، از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان، از خاور به پاکستان، افغانستان، از باختر به عراق و ترکیه.

نام ایران در نهایت، کوتاه شده‌ی “ایریانوخشَترَ” (Irianokhashatra) است، بدین معنی که آریاییان که از قبیله‌های بزرگی تشکیل یافته بودند، نام سرزمین خود را ” ایریو دَئینکهونام” (Irioda’eenk-honam) یعنی زیستگاه آریاییان گذاشته بودند و وقتی که دارای دولت و پادشاهی شدند میهن‌شان را “ایریانوخشَترَ” یعنی پادشاهی ایرانیان خواندند. این نام بعدها به “اِئَران شَترَ” (E’aranshatra) و “ایرانشهر” (Iranshahr) تغییر شکل داد و ایران کوتاه شده‌ی همین نام است. در جنوب فلات ایران سرزمینی است که ایرانیان از روزگار قدیم بدان پارس و یونانیان پرسیس می‌گفتند و ما امروز آن را فارس می‌نامیم که از لحاظ جغرافیایی منطقه‌ای کوهستانی است و در شمال خلیج فارس واقع شده و حوزه‌ی مرتفعی را که شیراز- مرکزکنونی فارس- در آن قرار گرفته در بر می‌گیرد.

در سرزمین پارسه آثار به جا مانده‌ای از کاخ پادشاهان دوره‌ی هخامنشی وجود دارد که به مجموعه تخت جمشید معروف بوده و در دل استان فارس امروز و در ارتفاع 1626 متری از سطح دریا بنا شده است و از نظر جغرافیایی در 29 درجه و 56 دقیقه و 68/4 ثانیه ی شمالی و 53 درجه و 53 دقیقه و 1/30 ثانیه ی شرقی قرار دارد (نگاره 1 – الف و ب). ). تخت جمشید پایتخت امپراطوری هخامنشیان از زمان داریوش بزرگ 522 پ.م تا زمان تا فروپاشی این سلسه به دست اسکندر مقدونی در 331 پ.م بود. این کاخ مرکز قدرت شاهی، مکان برگزاری آیین‌های دینی، و بنا به شادروان اصغر داده‌به نخستین دانشگاه مردم (انسان) سازی بوده است.

این آثار به طور خلاصه عبارتند از: پلکان‌های ورودی، دروازه ملل، حیاط و کاخ آپادانا، کاخ اختصاصی داریوش (معروف به تَچَر)‌، کاخ اختصاصی خشایارشا (معروف به هَدیش)، اندرون، کاخ سه دری یا کاخ و تالار اصلی، خزانه، آرامگاه‌های شاهی ، دروازه‌ی نیمه تمام و خزانه‌ی نوشته‌ها(نگاره 2)

نگاره‌ی 1- (الف) نگاره‌ی ماهواره ای کوه رحمت (کوه مهر) و موقعیت مجموعه تخت جمشید نسبت به آن. جهات اصلی مجموعه با پیکان مشخص شده است؛ ب) نقشه توپوگرافی کوه مهر (کوه رحمت) و مجموعه تخت جمشید، بر گرفته از کتاب مجموعه آثار معماری سنتی ایران (سازمان جغرافیایی کشور).


نگاره‌ی 2- راست- نمای جنوبی تصویر سه بعدی باز‌سازی شده‌ی تخت‌جمشید و موقعیت بناهای اصلی بازسازی شده توسط افهمی و گامبکه 2003 (persepolis3d.com)، استفاده شده با کسب اجازه‌ی کتبی. چپ) پلان تخت جمشید و موقعیت بناهای اصلی نسبت به شمال جغرافیایی، بر گرفته از کتاب مجموعه آثار معماری سنتی ایران (سازمان جغرافیایی کشور).

بنای کاخ تخت جمشید بر روی صخره‌ای در دامنه‌ی کوهی که اکنون آن را کوه “رحمت” می‌خوانند بنا شده و به فاصله ی 57 کیلومتری شمال شرقی شیراز کنونی قرار گرفته است. این مجموعه بنا در باختر بلندی‌های کوه قرار گرفته و آرامگاه‌های شاهی روبه‌روی صدستون و در ارتفاع 40 متری در دل سنگ کنده شده‌اند ( نگاره 2).

بنا به ” لنتز” داریوش بزرگ جایگاه و جهات کوشک تخت جمشید را بنا به محاسبات نجومی ساخته و محور تابش خورشید به هنگام دمیدن در روزهای معینی از سال با محورهای عرضی و طولی تخت جمشید رابطه می‌یابد. ارتباط بین محورهای اصلی بنا و جهت تابش خورشید تنها منحصر به مجموعه تخت جمشید نبوده و در بناهایی چون آتشکده آذرگشسب (واقع در شیز آذربایجان) نیز دیده می‌شود. مقایسه نگاره‌های ماهواره‌ای، همسویی محورهای اصلی آتشکده آذرگشسب را با کوشک تخت جمشید به خوبی نشان می‌دهد (نگاره‌های 1 و 3).


نگاره‌ی 3- تصویر ماهواره‌ای آتشکده آذرگشسب واقع در شیز آذربایجان، جهات اصلی مجموعه با پیکان مشخص شده است.

داریوش بزرگ در حدود سال 518 پیش از میلاد دامنه‌ی کوه رحمت را برای ساخت تخت جمشید برگزید؛ این کوه تا حدود 200 سال پیش به اسم ” کوه شاهی” و گویا پیش از آن هم به نام ” کوه مهر” خوانده می‌شد. بیشتر ساختارهای تخت جمشید در زمان داریوش بزرگ و پسرش خشایارشا بنا گردید. کهن‌ترین منبعی که این محل را تخت جمشید خوانده ” عجایب نامه” است که حدود 590 هجری قمری مطابق با 1384 میلادی توسط “محمد بن محمود همدانی” نوشته شده است. نخستین اروپایی که آثار تخت جمشید را دیده “جُزفا باربارو” ونیزی است (1474 میلادی) . ولی از میان اروپاییان ” سر توماس هربرت”جهان‌گرد و تاریخ‌نگار انگلیسی که در سال 1627 میلادی به ایران سفر کرده و نام تخت جمشید را از زبان مردم شنیده، آن را در یادداشت‌های خود ثبت کرده است و پس از آن پژوهشگران دیگری از جمله “پوپ” ، “گیرشمن”، ” هرتزفلد ” از این محل بازدید و در باره‌ی تمامی اجزای این بنا از جمله نگاره‌های آن اظهار نظر کرده‌اند که در نوشته پیش رو از آنها سخن گفته خواهد شد. پیش از هر چیز یادآور می‌شود که مطالب مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته در این نوشتار برای رمز گشایی نگاره‌هایی است که بیانگر به نگاره درآوردن خردورزی دینی پادشاهان هخامنشی و سیر و سلوک معنوی آنها است، باورهایی که که شالوده‌ی خردمندانه‌ی بنای تخت جمشید بر آن استوار بوده است.

هخامنشیان از قبیله‌ی اصیل زاده پاسارگاده بودند و به کشاورزی اشتغال داشته‌اند. نیای دوردست کوروش یعنی هخامنش با شخصیت و چهره‌ای اسطوره‌ای (چون توسط عقابی پرورش یافته) خاستگاه دودمان هخامنشی پنداشته می‌شود. مدارک و شواهد گوناگونی در دست است که نشان می‌دهد هخامنشیان (به خصوص داریوش کبیر و خشایارشا) زرتشتی بوده‌اند و داریوش پیرو اصلاحات زرتشتی بوده است. برای نمونه:

در کتاب “شاهکارهای هنر ایران” تألیف “پوپ” (اقتباس دکتر “ناتل خانلری”) آمده است: “شاهنشاهی هخامنشی (دولت آزادگان) به دقیق‌ترین معنی این کلمه بود، بزرگواری، صفای باطن، راستی، حسن انتظام، احساس مسئولیت و لطف در روابط اجتماعی با دینی شریف، صفات برجسته‌ی دوران هخامنشی بود و همه‌ی آنها در هنر این دوره تجلی کرده است. صفات خاص این دوره با قدرت سیاسی و شور مذهبی آن در معماری شهر بزرگ تخت جمشید که شاید دل انگیزترین ویرانه‌ی دنیا باشد تجسم یافته. این بنا به فرمان داریوش کبیر آغاز شد و پس از 150 سال نیز ساختمان آن به پایان نرسید. تخت جمشید هیچگاه مقر سلطنتی دائم نبوده و غرض اصلی از این ساختمان آن بوده که مرکز معنوی و سیاسی کشور و کاخ عظیم و با شکوهی برای مراسم نوروز باشد … در زمان کوروش و داریوش ایران دین زرتشت را پذیرفت و نخستین شاهنشاهی جهان تأسیس شد.”

در کتاب فرهنگ فارسی معین درباره‌ی زرتشت و جهانبینی او چنین آمده: “زرتشت پیامبر ایران باستان از خانواده ی سِپِیتَمَه (sepeytamah)، زمان او را غالب خاورشناسان قرن های 7و6 قبل از میلاد می دانند، وی معاصر گشتاسب بود و آن شهریار دین او را پذیرفت. بعضی سرودها (گات‌ها) که در دست است از خود اوست. دینی که زرتشت موجد آن است را زرتشتی گویند. در این آیین اهورامزدا (ahouramazda) خدای بزرگ است. هفت امشاسپند (amshaaspand) و گروه بسیاری از ایزدان (فرشتگان) مجری اراده‌ی اویند. اهریمن (ahriman) روان خبیث است و کُماریکان (komarikan) و گروهی از دیوان یار اهریمن‌اند. سه رکن مهم دین زرتشت پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک است. اعتقاد به جهان دیگر و پل چینود یا سراط و میزان داوری و بهشت و دوزخ در این آیین آشکار است و انسان باید در راه پیروزی نیکی بر بدی بکوشد.”

همانگونه که در بالا اشاره شده امشاسپندان مهین‌فرشتگانی هستند که کارگذار اراده‌ی خدای بزرگ” اهورامزدا” بوده و در این جهان علاوه بر تجلی صفات اهورایی، نگاهبانی از عناصر گرانبهای هستی را به عهده دارند. نام و ویژگی این امشاسپندان به شرح زیر است:

امشاسپند اردیبهشت: نماینده‌ی پاکی و سپنتایی (تقدس) و قانون ایزدی اهورامزداست و در جهان خاکی نگهبانی آتش به او سپرده شده است. دومین ماه سال و سومین روز از هر ماه به نام این امشاسپند خوانده می‌شود. در اوستا به صورت ” اَشَوَهیشتَه Ashavahishta” به معنی بهترین راستی و نظام قانونمندِ کیهانی است. دیو مقابل او اَندر رقیب این ایزد است.

امشاسپند بهمن: در جهان مینوی نماینده‌ی منش نیک اهورامزداست و در جهان خاکی چهارپایان سودمند سپرده به اوست. دومین روز از هر ماه و نیز یازدهمین ماه از سال به نام این امشاسپند است .دیو مخالف او اکومِن می‌باشد.

امشاسپند شهریور: به معنی کشور برگزیده یا پادشاهی برگزیده ( کشور آسمانی اهورامزدا) است. شهریور نماینده‌ی پادشاهی و توانایی مینوی آفریدگار است و در این گیتی نگهبانی فلزات با این امشاسپند است. چهارمین روز از هر ماه و ششمین ماه از سال بدین نام خوانده می‌شود. دیو مخالف او ساوول رقیب این ایزد است.

امشاسپند سپندارمذ (اسفند) (Sepandaarmaz): نماینده‌ی بردباری‌، شکیبایی و سازش اهورامزداست و در این جهان نگهبانی زمین به او سپرده شده. پنجمین روز هر ماه و دوازدهمین ماه از سال سپندارمذ نام دارد. دیو مخالف او ناگهیس یا تَرومَد(ش) و رقیب این ایزد است.

امشاسپند خرداد: که غالبا با امشاسپند امرداد یکجا در اوستا آمده، نماینده‌ی رسایی و کمال اهورامزداست و در این گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است. ششمین روز از هر ماه خرداد نام دارد و سومین ماه سال هم به همین نام خوانده می‌شود. دیو مخالف و رقیب او تَریز است.

امشاسپند امرداد: نماینده‌ی بی‌مرگی و جاودانگی یا مظهر ذات زوال ناپذیر اهورامزداست. در جهان خاکی نگهبانی گیاهان و رستنی‌ها به او سپرده شده است. نام هفتمین روز از هر ماه و پنجمین ماه از دوازده ماه سال نیز امرداد است. نام دیوِ رقیب او زَریر است. (نگا. بندهش، مهرداد بهار)
اهورامزدا در رأس شش امشاسپند یاد شده قرار دارد که همگی با هم هفت امشاسپند را می‌سازند. امشاسپندان حضور خداوند در ارواح راستکاران را تضمین می‌کنند.

دیگر عناصر سازنده‌ی دین زردشت که آثاری از آنها را در تخت‌جمشید می‌توان یافت عبارتند از:

فَرَه‌وَشی (Farah vashi) (در زبان اوستایی) یا فرَوَهر(Fravahr) (در زبان پهلوی): نیرویی نهانی است که پس از درگذشت آدمی با روان و دین (وجدان) از تن جدا گشته به سوی جهان مینوی می‌گراید. در اوستا آمده فره‌وشی نیرویی است که اهورامزدا از برای نگهداری آفریدگان نیک ایزدی از آسمان فرو فرستاده و نیرویی است که سراسر آفرینش نیک از پرتو آن پایدار است. بازگشت فره‌وشی به سوی اهورامزدا، کانون روشنایی بی‌پایان است.

سروش: در وصف ایزد سروش در اوستا آمده است که او نخستین آفریده‌ی اهورامزداست که او را می‌ستاید و گات‌ها را بر می‌خواند و شاخه‌ی َبرسَم (barsam) می‌گستراند و نیایش را پیشکش اهورامزدا می‌کند. او از همراهان ایزد بهمن است. منظور از سروش شنیدن فرمانهای خداوند یا فرمانبرداری از اهورامزداست.

بَرسَم: نمودار تمام درختان و نباتات و رستنی‌ها می‌باشد که خدا آفریده است. َبرسَم شاخه‌ی کوچک درخت است که معمولا از انار و مورد بریده می‌شود و با شستشو و خواندن دعا با کارد مخصوص که آن را َبرسَم چین گویند بریده می‌شود. در هنگام به جا آوردن مراسم دعای َبرسَم با بندی که از برگ خرما بافته می‌شود َبرسَم‌ها را به هم می‌بندند. در اوستا این واژه به صورت بَرَسمَن آمده است.

در بُندَهِش bon-dahesh (به معنای آفرینش آغازین) داستان آفرینش و آفریده‌های عالم که به زبان پهلوی نوشته شده، به هر امشاسپندی گلی منسوب شده و به نظر نگارنده گلهایی که در سنگ‌نگاره‌های تخت جمشید دیده می‌شود آنها را نمادپردازی می‌کنند.

امشاسپند اهورامزدا با گل مورد، بهمن با گل یاسمن سپید، اردیبهشت با مرزنگوش، شهریور با ریحان، سپندارمذ با فَرَنجمُشک (بادرنجبویه)، خرداد با سوسن، امرداد با زنبق و رشن (همکار امرداد) با نسترن.

گلها و گیاهانی که در سنگ‌نگاره‌های تخت‌جمشید دیده می‌شوند، همان‌طور که خواهیم دید همگی نمادپردازی امشاسپندان و دیگر عناصر تعیین‌کننده‌ی دین زردشت است. این نکته‌ بسیار مهمی است که از سوی تمامی ایران‌شناسان نادیده گرفته شده است و به اشتباه از آنها به عنوان گیاه دیگری یاد می‌شود که در زیر آمده است:

از َبرسَم دست شاه ( داریوش) به عنوان لوتوس (نیلوفر آبی) یاد شده است.

گل‌های اطراف فره‌وشی ( فروهر) درخت نخل معرفی شده است.

تزئینات گردن گاو را غنچه ی لوتوس و گل دوازده پر نامیده‌اند.

استناد به محبوبیت آناهیتا ایزد بانوی آب و اهمیت او، سبب معرفی لوتوس و حضورش در هنر و معماری ایران شده و به عنوان نماد این ایزد در نگاره‌های تخت جمشید آمده است.

گل‌هایی که شاه و ولیعهد به دست گرفته‌اند، به دلیل شکوفه‌ای که میان دو غنچه قرار گرفته، و آرایش ساقه‌ی آنها مصری پنداشته شده‌اند.

همان طور که در بالا آمد، مدار آموزش‌های زرتشت در گات‌ها ، باور به خداوندی “مزدا اهورَه” (اهورامزدا) آفریدگار یگانه و وجود دو “مِینوی” همزاد یا دو “مِینوی” آغاز آفرینش یعنی “سپند مِینو” (Sepand meynoo) ( مِینوی وَرجاوَند آفرینش) و “اِنگرَه مِینو” (Engrah meynoo) ( مِینوی ستیهنده و دشمن) در برابر یکدیگر است . فروزه‌های هفت گانه‌ی “مزدا اهورَه”(اهورامزدا) یعنی امشاسپندان رهنمون آفریدگان به رستگاری و بهروزی‌اند و همان‌‌طور که آنها حضور اهورامزدا (نیروی خوبی و خیر) را در ارواح راستکاران تضمین می‌کنند، دیوان و رقیبان آنها حضور اهریمن (نیروی دیوسرشت و بدی) در مردمان را نمادپردازی می‌کند و بر مردم درستکار است که آنها را به بند کشند. سنگ‌نگاره‌هایی که تن‌به‌تن شدن شاهان و قهرمانان را به نمایش می‌گذارند در واقع همین به بند کشیدن دیوان نمادپردازی می‌کنند که باز به اشتباه از سوی ایران‌شناسان تعبیر شده‌اند، از جمله:

از نقش لُغازها یا گوشوارهای دیوارهای تالار اصلی که به اتاق‌های آن منتهی می‌شود به عنوان یک قهرمان سلطنتی سرگرم نبرد با شیر، گاو و شیردال غول مانند یاد شده است.

برای نمونه، وارنر مضمون تصاویر قهرمان شاهی که بر غول یا جانور خطرناکی پیروز می‌شود را نمادی تفسیر کرده که از شمایل‌نگاری آشوری به ارث رسیده است. “شاه آشور فقط با شیرهایی مبارزه می‌کرد که مانند انسان بر روی دو پای خود ایستاده بودند حال آنکه قهرمان سلطنتی ایران با غول‌های فوق طبیعی نبرد می‌کرد.”

جهان‌بینی بنیادی زرتشت بر ناسازگاری این مِینوان دوگانه و خویشکاری فروزه‌های هفتگانه استوار است و کشمکشِ‌ گران مِینوان ِ ناسازگار و همکاری همه‌ی آفریدگان نیک. در این میان نقش ” اَشَه ” (ashah) (به معنای دادگری، درستکاری) از همه نمایان‌تر است و ” اَشَه ونان ” (ashah vanaan) (رهروان راه “اَشَه”) در ناسازگاری و ستیزه‌ای همیشگی با ” دُروِندان” (dorvendaan) (پیروان ” دوروج” (dorouj) ) قرار دارند. کمتر بندی از گات‌هاست که در آن سخنی از ” اَشَه” به میان نیامده باشد:

در یسنه – هات 29 – بند 2 – اهنوَد گات آمده :

” آنگاه آفریدگار جهان از اَشَه پرسید چه کسی را به سالاری جهان خواستاری که هواخواهان (( دوروج و خشم )) را در هم بشکند و از کار باز دارد.”

و همچنین در بند 3 می‌خوانیم که: “اَشَه بدو پاسخ داد چنین سرداری به جهان و مردمان بیداد نمی‌ورزد، او مهربان و بی‌آزار است. او باید در میان مردمان نیرومندتر از همه باشد تا هرگاه مرا خواند، به یاریش بشتابم.”

در یسنه – هات 31 – بند 18 – اهنودگات نیز اینچنین آمده است که :

“پس هیچ یک از شما به گفتار و آموزش دُروَند (دیو) که خانمان و روستا و سرزمین را به ویرانی و تباهی می‌کشاند گوش فرا مدهید و با رزم افزار در برابر آنان بایستید.”

اکنون بنا بر شرحی که در بالا داده شد می‌پردازیم به چهار نگاره‌ای که در تالار اصلی مشاهده می‌شود. همانگونه که در نگاره‌ی شماره‌ی 4 دیده می‌شود دو خادم، عضوی از خاندان سلطنتی را همراهی می‌کنند. نکته قابل توجه در این نگاره قامت بلندتر و آرایش متفاوت ریش فرد بلندمرتبه (سلطنتی) است که در سایرکنده‌کاری هم با همان آرایش تکرار می‌شود (نگاره‌ی شماره‌ی 5). نگاره‌های 6 تا 9 چهار نگاره‌ی تالار اصلی را نشان می‌دهند که در آن نبرد درونی و معنوی شاه به عنوان پیروِ اصول اندیشمندی زرتشت و در اثبات آن با چهار دیو مخالف و رقیب چهار امشاسپند به نگاره درآورده شده است (چهره‌ی مردم (انسان) در هر چهار نگاره واحد – با آرایش ریش سلطنتی است، ولی دیوان متفاوت‌اند) و حضور معنوی امشاسپند در قامت شاه و کشتن دیو (یسنه – هات 31 – بند 18 – اهنودگات) را متجلی می‌سازد .


نگاره‌ی 4- تالار شورا( کاخ سه دروازه) – شاهنشاه و دو نفر از خدمتکاران شاهی، برگرفته از کتاب مجموعه آثار معماری سنتی ایران (سازمان جغرافیایی کشور).


نگاره‌ی 5- شاهنشاه و ولیعهد در یکی از مراسم مذهبی. همانگونه که دیده می‌شود آرایش ریش خاندان سلطنتی با سایر همراهان تفاوت دارد. این تفاوت در تصویر شماره ی 4 نیز قابل مشاهده است. برگرفته از کتاب مجموعه آثار معماری سنتی ایران (سازمان جغرافیایی کشور).


نگاره‌ی 6- تالار اصلی تخت جمشید– الف) نبرد شاه با دیوی به شکل گاو و کشتن دیو؛ ب) دیو دربند شده در قالب سرستون، برگرفته از کتاب مجموعه آثار معماری سنتی ایران(سازمان جغرافیایی کشور)؛ ج) نمونه اصلی سرستون به شکل گاو.

استفاده از رزم افزار (در هر چهار نگاره خنجر) بنا بر مشروح “یسنه- هات 31 – بند 18 – اهنودگات” که در بالا گفته شد و شباهت کامل سر دیوها در زیر سقف‌ها با سر دیوهای تمام قد تالار اصلی برای تأکید پیروزی نیکی شاهان هخامنشی بر بدی می‌باشد (نگاره‌های 6 الی 9). همانگونه که در این نگاره‌ها مشاهده می‌شود، هر چهار دیوی که در گوشوار دیوارهای تالار اصلی به نگاره درآمده‌اند مغلوب نیکی شده‌اند.از این رو، از سر دیوان شکست‌خورده در زیر سقف‌ها و به عنوان سرستون استفاده شده تا اشاره‌ای باشد به اسارت و دربند کردن دیوان (نگاره‌های 6 الی 9). (رستگاری زمانی است که دیوان در بند شوند)


نگاره‌ی 7- تالار اصلی تخت جمشید– الف) نبرد شاه با دیوی به شکل شیر شاخدار و کشتن دیو؛ ب) دیو دربند شده در قالب سرستون، برگرفته از کتاب مجموعه آثار معماری سنتی ایران (سازمان جغرافیایی کشور)؛ ج) نمونه اصلی سرستون به شکل شیر.


تصویر شماره ی 8- تالار اصلی تخت جمشید– الف) نبرد شاه با دیوی به شکل پرنده و کشتن دیو برگرفته از کتاب مجموعه آثار معماری سنتی ایران(سازمان جغرافیایی کشور)؛ ب) و ج) دیوان دربند شده در قالب سرستون، نمونه اصلی سرستون در محوطه تخت جمشید.


تصویر شماره ی 9- تالار اصلی تخت جمشید– الف) نبرد شاه با دیوی به شکل شیر شاخدار (شیردال)؛ ب) دیو دربند شده در قالب سرستون، برگرفته از کتاب مجموعه آثار معماری سنتی ایران(سازمان جغرافیایی کشور)؛ ج) و د) نمونه اصلی سرستون در محوطه تخت جمشید.

توجه و جستجو در متن سنگ‌نوشته‌ها و مقایسه‌ی نوشتاری و تصویری سنگ‌نگاره‌ها حکایت از آن دارد که نگاره‌ها نسخه‌ی کامل همان سنگ‌نوشته‌هاست که به تصویر درآمده یعنی یک مطلب را با دو نوع نگارش (تصویری و نوشتاری) یادآوری کرده‌اند. این روش دقیق و وسواسی بازنمایی به صورت نوشتاری و تصویری را می‌توان در به نگاره‌درآوردن ظاهر و حالات اقوامی هم دید که در سنگ‌نوشته‌ها از آنها یاد شده‌اند، برای نمونه، طوق گردن نشانۀ پارسی‌ها، و دستبند نشانۀ مردمان…. گلدان طلا نمایانگر مردمان …. که تمامی اینها در کاووشهای تخت‌جمشید پیدا شده و اکنون در موزه‌های دنیا نگهداری می‌شود.

بر اساس آموزه‌ی زرتشت، رستگاری مردمی به ترتیب از راه “دانش – اردیبهشت” ، ” مهرورزی – بهمن” و”خدمت‌گزاری – شهریور” و “بردباری و شکیبایی-اسفند” به “رسایی -خورداد” و ” جاودانگی- امرداد” می رسد. در گوشوارهای تالار اصلی تخت جمشید می‌بینیم گذار از چهار امشاسپند- گذارهای اول تا چهارم – با به نمایش درآوردن نگاره‌های کشتن دیوان و سپس استفاده از سر آنها برای سر ستون‌ها گزارش تصویری شده است.

برای پیوستن به اهورامزدا و دریافت کامل او باید دانش ِاندوخته‌ی آدمی با مهر و شور زندگی درآمیزد و به گونه‌ی خدمت‌گزاری به بشریت به بار آید. تنها در این حالت است که رهرو این راه به ایمان استوار “سپندارمذ” و کمال “خرداد” و جاودانگی ” امرداد” می‌پیوندد. فرایند گذار از شش امشاسپند که نزدیک‌ترین ایزدان به اهورا مزدا هستند و دایره‌ی کمال را تشکیل می‌دهند نشانه‌ی یک زرتشتی رستگار است که داریوش و خشایارشا خود را درخور آن می‌بینند. اینچنین است که در سنگ‌نوشته‌های داریوش و خشایارشا عبارات ” همه را به تأیید اهورا مزدا ساختیم” ، ” اهورامزدا مرا بپایاد”، ” کشور مرا و آنچه را که کرده‌ام و آنچه را که پدر من کرده است همه را اهورامزدا بپایاد”، ” این قوم را بپای، اگر این قوم پاییده شود اهورا برکت جاودانی بر این دودمان ارزانی خواهد داشت” دیده می شود.

حال برای گذار پنجم و ششم که رسیدن به کمال “خرداد” و سپس جاودانگی ” امرداد” که دایره‌ی کمال را با مرکزیت اهورامزدا به خیال درمی‌آورد، داریوش و خشایارشا در آرزوهایشان حضور این دو امشاسپند را می‌طلبند که در سنگ‌نوشته‌هایشان دیده می‌شود. در گات‌ها هم مانند اوستا معمولا این دو امشاسپند با هم می‌آیند (یسنه – هات 33 – بند 9 – اهنودگات ؛ یسنه – هات 34 – بند 11 – اهنودگات ؛ یسنه – هات 44 – بند 17 و 18 – اُشتَوَد گات ؛ یسنه – هات 45 – بند 5 ؛ یسنه – هات 47 – بند1 – سپنتمد گات ؛ یسنه – هات 51 – بند 7 – اُشتود گات).

خرداد به معنی کمال و رسایی و امرداد به معنی جاودانگی و پایداری نماینده‌ی آرمانهای نیرومندی و سرچشمه‌ی زندگی، آبادانی، زایش و رویش‌اند؛ آدمی برای پیوستن به اهورامزدا و دریافت کامل او باید رهرو گذار مینوی باشد تا به کمال (خرداد) و جاودانگی (امرداد ) بپیوندد. در اینجا در نگاره‌ها می‌بینیم که حضور این دو امشاسپند به شکل استادانه، ظریف و شاعرانه‌ای با گل نمادپردازی شده، به ویژه در نگاره‌هایی که مفهوم سپنتایی (تقدس) و نگاره‌ی فره‌وشی (فروهر) در آنها نقش بسته و گیاه زنبق به عنوان نماد دو امشاسپند خرداد و امرداد به نقش درآمده است (به بخش ساقه‌های پیوسته‌ی نگاره‌های 10 و 11 رجوع کنید).


گاره‌ی 10- ساقه‌های گل زنبق : الف- (سمت راست) نگاره‌هـای تخت جمشید، ب- (سمت چپ) گل زنبق پایه بلند (Iris Aphylla).


نگاره‌ی 11- الف) نمونه‌ی طبیعی ساقه‌های زیر زمینی گیاه زنبق و اتصال آنها به یکدیگر ؛ ب) رشد ردیفی گیاه زنبق ؛ج) نمونه‌ی سنگ‌نگاره‌ها با ساقه‌های زیر زمینی؛ د) نگاره‌ی کلی سنگ‌نگاره‌ی تخت جمشید. به شباهت ریشه گیاه زنبق در دو تصویر الف و ب توجه کنید.

حضور فره‌وشی (فروهر)- نگاره‌ی 12- که خود نماد سیر و سلوک در دایره ی تکامل ( گذار از شش امشاسپند) و رسیدن به اَشویی و جاودانگی می‌باشد (پیوستن به خاوراَفَخشیا = نورالانوار) در کنار گیاه زنبق، کلیت هفت امشاسپند را که مهمترین بخش خردورزی عروج یک زرتشتی است در تخت جمشید به صورت نگاره درآورده شده است.


نگاره‌ی 12- حضور فره‌وشی (فروهر) به عنوان نماد تکامل (گذار از شش امشاسپند) و رسیدن به اَشویی و جاودانگی در کنار گیاه زنبق.

از سوی دیگر، ایزد رشن (Rashn) در اوستا یکی از همکاران امشاسپند امرداد می‌باشد و گل منسوب به آن چنان که گفته شد گل نسترن است؛ تکرار گل‌هایی که در قاب‌های حاشیه‌ی نگاره‌ها دیده می‌شوند اشاره به داربست‌های گیاه نسترن دارد که گلی با عطری خوش و آرامش‌بخش است و در میانِ ردیف سروها کاشته شده و به‌عنوان سایه‌بان ِمهمانان ِدر حال انتظار از آن سود جسته می‌شده است (نگاره‌ی 13). ادامه‌ی حضور گیاه نسترن به صورت یک باور (برای پاسداری و ماندگاری باغ) را در کتاب ” ارشاد الزراعه” قرن دهم هجری قمری نیز می‌توان دید.


تصویر شماره ی 13- تکرار گل در حاشیه قاب‌های مربوط به تالار کوروش به صورت نمادی از داربست‌های نسترن به عنوان سایه‌بان مهمانان در حال انتظار که اشاره دارد به حضور ایزد رشن در این نگاره‌ها. برگرفته از تصاویر قالب‌های نقوش برجسته ایران، چاپ موزه بریتانیا، 1932.

همانگونه که پیشتر هم اشاره شد برخی پژوهشگران حضور گل نیلوفر آبی (لوتوس) را در نگاره‌های تخت‌جمشید، چه به عنوان َبرسَم (نماد تمامی درختان، گیاهان و رستنی‌ها) دست داریوش و چه به عنوان آرایه‌های پیرامون گردن حیوانات بسیار پررنگ کرده‌اند. این در حالی است که گل لوتوس گذشته از شرایط کشت ویژه و مشکلی که از نظر زیست بومی در سرزمین پارسه داشته (محیطی کم باران و خشک) در برابر تغییرات نور و رطوبت بسیار حساس بوده و واکنش نشان می‌دهد. نیلوفر آبی گلی است که در تالاب‌ها می‌روید ، با پایین رفتن سطح تراز آب ایستایی خود را از دست می‌دهد و با کمرنگ شدن نور آفتاب بسته می‌شود از این رو تشبیه آنچه که در دست شاه است چه از چهره (برای نمونه، نوک تیز بودن غنچه‌ها و انحنای رو به داخل گلبرگ‌ها) و چه از ماهیت با این گل آسیب‌پذیر و ناماندگار کمی سهل‌انگارانه می‌نمایاند. از سویی دیگر زمان طولانی مراسم (از زمان دعا خواندن به َبرسَم تا آخر مراسم جشن) گل پر دوامی را می‌خواسته که با ویژگی‌های نیلوفر آبی هم‌خوانی ندارد، نگاره ی 14.


نگاره‌ی 14- گل نیلوفر (لوتوس) و شرایط زیست محیطی طبیعی آن (آبزی).

نگاره‌ی 15 شباهت بسیار زیاد ِگیاهی را که به عنوان َبرسَم در دست داریوش است با گل انار نشان می‌دهد. گل انار گذشته از سپنتایی (تقدس) و زیبایی با شرایط اقلیمی منطقه سازگار بوده و از لحاظ ساختاری ( فیزیولوژیک) دارای مقاومت بیشتری در مقایسه با گل‌های آب‌دوست می‌باشد و گذشت زمان در تشریفات جشن آیینی روی آن تأثیری ندارد.


نگاره‌ی 15- همانندی َبرسَم دست داریوش (راست) با گل انار (چپ).

در اوستا آمده: ” َبرَسم را می گویند ایزد “سروش” می‌گستراند سه تا، پنج تا، هفت تا، نه تا و نیایش را پیشکش اهورامزدا می‌کند”.

و در یسنه – هات 43 – بند 12 – اهنودگات نیز چنین آمده:

” بدان هنگام که مرا فرمان دادی (( به سوی اَشَه روی آور و آن را فرا شناس)) سخنی هرگز ناشنیده به من گفتی : بکوش تا سروش در اندرون تو راه یابد و پرتو دهش ایزدی را دریابی که به هر دو گروه پاداش و پادافره می‌بخشد.”

سروش از ایزدانی است که در مبارزه و پیکار بر ضد دیوان وظائفی خاص به عهده دارد. در بندهش آمده: سروش نگهبانی کردن را از اورمزد دارد، همان گونه که اورمزد به مینو و جهان سردار است، سروش به جهان سردار است و چنین گویند اورمزد مینویی است روان‌پناه و سروش گیتی‌پناه، زیرا چون آفریدگان آفریده شدند، برای نگهبانی آفریدگان خوش نخفته است. به گفته‌ی ابوریحان، سروش ایزدی است که از شب مراقبت می‌کند و برخی گفتند او جبرئیل است. روان درگذشتگان در پناه سروش به پل چینود رسد. سروش پارسای دلیر، تن به فرمان شگفت زین خدای را می‌ستایم: او را دلیری اینکه چون گرز را به خراسان (خاور) بزند، بیم و هراس فرونشیند، تا آنکه آن را به باختران باز زند. او را تن فرمان اینکه: تن به فرمان یزدان دارد. و او را شگفتی زینکه: دیوان از زنش (ضربت) او راهیی یابند. او را خدایی اینکه: به ارزه (= کشور خاور) و سوه (=کشور باختر) فرمانرواست. (زند آکاسیه 220، اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی، دکتر رحیم عفیقی)

ازاین رو وجود َبرسَم در دستان شاه و هر کس دیگر به عنوان یک فرد زرتشتی نشانه‌ی توجه دائم به حضور ایزد سروش است.

نتیجه گیری:

همانگونه که در بخشهای پیشین اشاره شد باورهای دینی و آیینی زرتشتی آنگونه با زندگی روزانه ایرانیان باستان درآمیخته بوده است که ردپای آنرا می‌توان در همه ارکان زندگی از جمله معماری آن زمان پیگیری کرد. به تصویر کشیدن نبرد نیکی و بدی و حضور معنوی امشاسپند در قامت شاه در نگاره‌های تخت جمشید و همچنین نمایش نمادین در بند کردن دیوان به صورت قراردادن آنها به عنوان سرستون ها همگی نشان از این آمیختگی دارد. از سویی دیگر می‌دانیم که یکی از کاربردهای بنای تخت جمشید اجرای مراسم آیینی دینی هخامنشیان بوده است و این امر به گونه‌ای صورت گرفته تا رمزهای آن در درجه اول به صورت نمادهای اساطیری ایزدان نشان داده شود، عمل بخردانه و زیرکانه‌ی هخامنشیان در به نمایش درآوردن باورهای بنیادین مذهبی خود در برابر اقوام مختلف با باورهای مذهبی گوناگون تحت حکومت امپراطوری بزرگ ایران، که در مراسم مختلف در کاخ حضور می یافته‌اند نمایشی از التزام تلقی این شاهان با آزادی رفتارهای دینی و فرهنگی اقوام در کل امپراطوری بوده است.در تمام نگاره‌هایی که نشان از تقدس دارند ایزدان “خرداد” و “امرداد” به صورت گل زنبق حضور بسیار پررنگی دارند. همچنین انتساب گلی ویژه به هر امشاسپند بیانگر ارتباط تنگاتنگ باورهای آیینی هخامنشیان با محیط طبیعی و شرایط اقلیمی منطقه می‌باشد که در این ارتباط گل لوتوس فاقد جایگاهی منطقی و عقلانی است.

تجزیه و تحلیل فوق ، کوششی بوده در ارتباط با ایرانی بودن نگاره‌های تخت جمشید با توجه به باورهای دینی آن زمان و ردّ انتساب تشابه نگاره‌ها با تمدن‌های غیر ایرانی. تنگاتنگی باورهای مذهبی و تجلی آن در نگاره‌های تخت جمشید دیدگاهی نوین است که رمزگشایی آن بررسی‌های گسترده ای را طلب می‌کند. امید است که در آینده با انجام پژوهش‌های بیشتر قادر به رمز گشایی گوشه‌ای از این اسرار باشیم.

بنای تخت جمشید بنا بر شواهد و اظهار نظر باستان شناسان، “تجسم باور مذهبی هخامنشیان” می‌باشد، بنابراین با نگرشی نو در سنگ نگاره‌ها می‌توان پیروی از آموزه‌ی زردشت را به صورت تصویری مشاهده نمود و این خود کمک بسیار بزرگی در رمزگشایی جزییات سنگ نگاره‌ها می‌کند، بنابراین با تأکید دوباره بر نگاره‌های یادشده، همانندی دیوها در سنگ‌نگاره‌ها و نقش‌برجسته‌های ستیز شاه و مجسمه‌ی نیم تنه‌ی سر دیوان در استفاده برای سرستون‌ها همانگونه که قبلا توضیح داده شده نشانگر تصویری ستیز معنوی شاه و به بند کشیدن آنها برای رستگاری می‌باشد.

خوبچهر کشاورزی پژوهشگر، آرشیتکت و از خانواده‌ای زردشتی است.

منابع:

علیرضا شاپورشهبازی، ” راهنمای مستند تخت جمشید” ، (بنیاد پژوهشی پارسه – پاسارگاد، تهران فروردین 1389)

“اطلس جامع گیتاشناسی”، ص: 10

رکس وارنر، ترجمه :ابوالقاسم اسماعیل پور، ” دانشنامه‌ی اساطیر جهان” ،(اسطوره ، چاپ دوم ، تهران 1387 ).

ایلیا گرشویچ، ترجمه‌ی مرتضی ثاقب فر، “از مجموعه تاریخ کمبریج – تاریخ ایران – دوره‌ی هخامنشیان” ، 1387 ، دفتر دوم از جلد دوم.

کاروانسرای خان تاريخ زنده در دل تهران

منبع: مشرق به نقل از شرق و موسسه هنری فرهنگی اردهالی

از تاريخ دقيق ساخت كاروانسراي خانات اطلاعي در دست نيست. در اولين نقشه تهران كه به دستور ناصرالدين شاه در سال 1302 هجري قمري ترسيم شده بود، محل كنوني كاروانسرا به‌نام سراي روغني مشخص شده است كه در آن روزگار در خارج از حصار صفوي و در كنار دروازه حضرت عبدالعظيم قرار داشت.
چهارراه مولوي، خيابان صاحب‌جمع، ميدان امين‌السلطان. اينجا جايي است كه مجموعه‌اي تاريخي و فرهنگي را بنام كاروانسراي خانات در دل خود جاي داده است. كاروانسراي خانات با قدمتي بيش از يك قرن، از نخستين كاروانسراهاي درون‌شهري تهران بود كه به بدون هيچ‌گونه تخريب و ويراني با مرمت و بازسازي مالكان شخصي همچنان به حيات خود ادامه مي‌دهد. اين كاروانسرا با مساحت 10هزار مترمربع با الهام از معماري باغ‌هاي ايراني شكل گرفته كه 52 حجره را در محوطه خود جاي داده است، بدین‌گونه كه در هر ضلع كاروانسرا، 13 حجره وجود دارد كه امروزه در اجاره عمده‌فروشان خشكبار است.

صحن كاروانسرا همچنين داراي دو ايوان است كه يكي از آنها در شرق به ورودي بزرگي راه مي‌يابد و ديگري در غرب محوطه به ورودي دوم كاروانسرا مي‌رسد. در دو سوي ورودي اصلي نيز حجره‌هاي بزرگي قرار دارند كه به بازار و ميدان سابق امين‌السلطان كه امروزه چيزي از آن باقي نمانده منتهي مي‌شوند.
در فرهنگ دهخدا خانات و خان به معنای خانه و همچینن کاروانسراست. محمد اردهالي يكي از مالكان خصوصي كاروانسرا كه مديريت آن مكان را بر عهده دارد در مورد وجه تسميه كاروانسرا به اسم خانات مي‌گويد: «من دقيقا علت گذاشتن اين اسم را نمي‌دانم، خان به معناي حجره است و خانات نيز به معني حجرات، شايد بتوان گفت وجه تسميه آن به دليل وجود حجره‌هاي زياد كاروانسرا باشد.»

محمد اردهالي در مورد تاريخچه كاروانسرا توضيح مي‌دهد: «ويژگي‌هاي معماري كاروانسرا نشان مي‌دهد كه در اواخر دوره ناصري ساخته شده است كه در ابتدا در اختيار موسي‌خان امين‌الملك بود كه وي در سال 1329 هجري قمري مصادف با سال 1285 خورشيدي به حاج علي اردهالي (جد محمد اردهالي) واگذار مي‌شود و از آن تاريخ تاكنون اين كاروانسرا در مالكيت خانواده اردهالي باقي ماند.» وي به وجود قولنامه‌اي در باب خريد كاروانسرا اشاره مي‌كند و ادامه مي‌دهد: «در آن دوران القاب و اسامي اشخاص با احترام فراواني در قولنامه ذكر مي‌شد و اينكه حتما بايد يكي از روحانيون امين، قولنامه را مورد تاييد قرار مي‌داد كه در مورد قولنامه خانات، آيت‌الله قمي اين كار را كرده است.» اين كاروانسرا به دليل مجاورتش در مسير جاده ابريشم در گذشته محل اطراق مسافران با بارهايشان بود كه با احداث نخستين ميدان تره‌بار-امين‌السلطان- مبدل به تجارتخانه بزرگي مي‌شود كه تاجران با شترهاي خود بارهايي از ميوه، تره‌بار، خشكبار و حبوبات را از سراسر ايران براي فروش و ارايه اجناس خود به ميدان مي‌آوردند و براي استراحت به خانات مي‌رفتند. اين كاروانسرا با حجره‌ها و حياط وسيع خود مناسب‌ترين محل براي استراحت تجار و شتربانان بود و به همين دليل تاجران حجره‌ها را فصل به فصل اجاره مي‌كردند. اين مكان همچنين چرخ يابوهاي معروفي داشت كه هر كسي كه مي‌خواست چرخ كرايه كند به آنجا مي‌رفت و چرخ يابو‌ها را كرايه مي‌كرد.

با ورود اتومبيل به پايتخت و از بين رفتن حيات امين‌السلطان، كاروانسرا نيز از حيات تجاري خود فاصله مي‌گيرد و بيشتر به صورت انبار كالا مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
اردهالي با اشاره به مركز حياط از وجود آب انباري در گذشته خبر مي‌دهد: «در وسط حياط خانات آب انبار بزرگي قرار داشت كه اطراف آن پر از حجره بود كه افراد ساكن در حجره‌ها مشغول دباغي بودند البته اين فضا در فاصله سال‌هاي 1340-1335 تخريب شد و امروزه محدوده آب انبار و حجره‌هاي دباغي را به وسيله سنگ‌هايي با حاشيه قرمز مشخص كرده‌ايم.»
از اتفاقات مهمي كه در اين كاروانسرا رخ داد آتش‌سوزي در سال 1356 بود كه اردهالي علت اين آتش‌سوزي را وجود مواد شيميايي در حجره‌ها مي‌داند و ادامه مي‌دهد: «در سال 56 برخي از حجره‌ها در اختيار تاجران مواد و اقلام شيميايي بود كه متاسفانه اين مساله باعث آتش‌سوزي شد اما صدمات زيادي را به كاروانسرا وارد نكرد، فقط مواد شيميايي سقف برخي از حجره‌ها را تخريب كرد.»

مرمت و بازسازي كاروانسرا

در مهرماه سال 1382، كاروانسراي خانات به عنوان بخشي از تاريخ پايتخت كه يادآور دوران پرشكوه رونق بازرگاني بود به پيشنهاد سازمان ميراث فرهنگي در آثار ملي به ثبت رسيد و مرمت و بازسازي كاروانسرا با پيشنهاد خانواده اردهالي و اعتبار شخصي تحت حمايت شهرداري منطقه 12 و سازمان ميراث فرهنگي در اواخر خرداد 1382 آغاز و در اسفند 1387 به انجام رسيد.

اردهالي در زمينه مرمت و بازسازي بنا با هزينه شخصي خانواده‌شان توضيح مي‌دهد: «هيچ‌گاه من و ساير مالكان به فكر فروش يا تخريب كاروانسرا نبوديم در صورتي كه مي‌توانستيم با تخريب اينجا، پاساژ پنج طبقه بسازيم، اما به دليل علاقه‌اي كه به هويت شهري تهران داشتيم و داريم از منافع و سود مالي گذشتيم چراكه همه چيز، پول نيست و ما با هزينه شخصي خودمان اين كاروانسرا را مورد بازسازي قرار داديم.» وي در پاسخ به اينكه بعد از بازسازي كاروانسرا، آيا اين مكان گردشگر و بازديدكننده دارد گفت: «بعد از ثبت جهاني نوروز در سال 1388 با همكاري سازمان ميراث فرهنگي و شهرداري منطقه 12، براي نخستين بار جشن ملي عيد نوروز به مدت دو سال (سال‌هاي 89 و 90) در اين كاروانسرا برپا شد.

شهرداري به كاروانسرا خانات خيلي لطف داشته و تورهاي گردشگري را براي بازديد به اين مكان مي‌آورند.» اردهالي همچنين از بازگشايي سفره‌خانه‌اي به شكل و شمايل سنتي و قديمي در يكي از سالن‌هاي كاروانسراي خانات خبر داد و گفت: «بعد از بازسازي كاروانسرا، تصميم گرفتيم كه سفره‌خانه‌اي به سبك و سياق قديم در اين مكان برپا كنيم. قصدمان اين است كه در سفره‌خانه، برنامه‌هاي قصه‌گويي و نقالي داشته باشيم و فرهنگ و هويت‌مان را زنده نگه‌داريم. براي گچبري‌ها و تزيينات سقف، گچكار از اصفهان آورديم تا حال و هواي گذشته زنده شود و هدف‌مان اين است كه هر ايراني كه وارد فضاي سفره‌خانه مي‌شود احساس غرور ملي كند.
»اين سفره‌خانه كه مراحل آخر بهره‌برداري خود را سپري مي‌كند در عيد فطر افتتاح مي‌شود.

مشكل اصلي خانات: ورودي كاروانسرا
اردهالي ورودي آشفته و به هم ريخته كاروانسراي خانات در ميدان امين‌السلطان را از مشكلات اصلي اين مجموعه تاريخي مي‌داند: «ضعف خانات ورودي نابه‌سامان آن است كه بازديد‌كننده ناگهان از يك فضاي آشفته وارد يك مكان نوستالژيك و آرام مي‌شود. اگر بتوان سطح زمين ورودي را سنگفرش كرد و از هياهوي ميدان كاسته شود، فكر نمي‌كنم كاروانسرا مشكل ديگري داشته باشد.»ا

و در مورد درب ورودي كاروانسرا مي‌گويد: «از ويژگي‌هاي منحصربه‌فرد اين مكان در چوبي آن به ارتفاع 5/5 متر است كه از چوب چنار ساخته شده و در به اين بزرگي فقط روي چهل گل ميخ باز و بسته مي‌شود و هيچ لولايي در آن به‌كار نرفته است كه نشان‌دهنده هنر معماري اسلامي است.»

در حاشيه اين در عظيم، كاشيكاري‌هاي زيبايي از رهنمودهاي حضرت علي(ع) در مورد آداب خريد و فروش به چشم مي‌خورد كه اردهالي در باب فلسفه اين نوع كاشيكاري پاسخ مي‌دهد: «در دوران‌هاي قديم در چهار سوي بزرگ و كوچك، روحانيوني بودند كه به سوالات تاجران در زمينه كسب و كار بر طبق آيه‌هاي قرآن پاسخ مي‌دادند و من با الهام از اين قضيه، فرمايشات حضرت علي(ع) را در رابطه با مكاسب روي كاشي‌ها به نقش در آوردم.»

عکسها از سوی موسسه فرهنگی هنری اردهالی در اختیار گذاشته شده است.

ارزشمنـدترین خانـه جـهان در تـهران

هیاهوی خیابان امام خمینی تهران و میدان حسن آباد آنقدر زیاد است که کمتر کسی درب یک موزه نبش خیابان شیخ هادی را پیدا می کند. به گزارش مهر، “موزه مقدم” درست در میان های و هوی بازار خرید و رفت و آمد مردم به بانک مجاورش قرار دارد. همین که از ورودی هشتی خانه وارد شوی، زندگی ماشینی را پشت سر می گذاری.

دیوارهای این خانه اجازه ورود این همه هیاهو را به حریم خانه که ارزشمندترین خانه جهان نام دارد، نمی دهد.


ارزشمندترین خانه جهان به واسطه داشتن اشیای تاریخی و گرانبها به گرانترین خانه جهان در سالهای دهه 30 و 40 توسط پروفسور پوپ مورخ آمریکایی که مقاله ای با عنوان بررسی هنرهای ایران در مجله “سپید و سیاه” نوشته بود، معروف شد و هنوز هم جزو یکی از منحصر به فردترین خانه های ایران و جهان است.
این خانه متعلق به محسن مقدم پسر کوچکتر احتساب الملک شهردار دوره ناصر الدین شاه قاجار است.


محسن از کودکی به نقاشی علاقه زیادی نشان می داد. در مکتب کمال الملک نقاشی یاد گرفت حتی در تابلوی معروف کمال الملک از کلاس درسش نیز محسن مقدم به تصویر کشیده شده است محسن برای تحصیل نقاشی به همراه برادرش حسن، به سوئیس رفت و در زمان جنگ جهانی دوم برگشت اما دومین بار برای یادگیری باستان شناسی و تاریخ سفر کرد.
این بار با دست پر همراه گروه های باستان شناسی در برخی از محوطه های تاریخی مانند دیلمان و شوش به کاوش و نظارت و بازرسی پرداخت.

او جزو اولین باستان شناسان ایرانی بود که به همراه اساتید باستان شناسی در محوطه های تاریخی فعالیت می کرد.


محسن مقدم از شاگردان استاد کمال الملک، باستان شناس و مؤسس دانشگاه هنرهای زیبا و استاد دانشگاه تهران بود که با همسر فرانسوی زبانش تصمیم گرفتند همه هم و غم خود را برای برپا کردن یک موزه از اشیای گرانبهایی که در حال از بین رفتن است بگذارند.

زوج باسواد عمارت مقدم از همان سالهای ابتدایی ازدواجشان تصمیم میگیرند که هیچ وقت ازدواج نکنند آنها نگهداری از اشیای تاریخی موجود در خانه شان را فرزندان خود می پنداشتند که باید برای نسلهای بعد نگهداری شوند.

خانه ای که اکنون به عنوان موزه مقدم از آن یاد می شود از خانه های مجلل دوره قاجار و دارای بخش های اندرونی و بیرونی است اما در کنار تمام اجزای این عمارت مجلل، کاشی های زرین فام و گرانبهایی را می توان یافت که مقدم برای پاسداری از آنها، جایی مناسب را در دیوار برای آنها در نظر گرفته بود تا از آسیب در امان بمانند برخی از این کاشی ها در دنیا منحصر به فرد هستند.


اما کلکسیون پارچه استاد مقدم نیز جزو یکی از کلکسیون های پارچه در دنیاست این پارچه های قیمتی اکنون به صورت فریز شده در داخل مجموعه نگهداری می شود امکان بازدید عموم از آنها وجود ندارد جز یکی از پارچه ها که آن هم درون قاب شیشه ای نگهداری می شود.

در کنار تمام در و دیوارهای کاشی کاری شده و زیبای عمارت مقدم، اتاق کوچکی راه ورودی به زیرزمین خانه است که تمام در و دیوار آن با سنگ های قیمتی و نیمه قیمتی و صدف و مرجان های زیبا نقش داده شده است.

مقدم در دفترچه خاطراتش نحوه بدست آوردن بسیاری از اشیای تاریخی موجود در این خانه را شرح داده و گفته که یا آنها را از دستفروش های بازار و یا از مالکانی که قصد تخریب خانه های تاریخی خود را با تمام ملحقاتش داشتند خریده است.

برخی دیگر از این اشیا درحال خروج از کشور بودند و یا در حراجی های کشورهای بیگانه دست به دست می شدند که مقدم با ثروت خانوادگی اش آنها را خریده و به ایران برگردانده است. اما بسیاری دیگر از این اشیای تاریخی از سوی سفیران و فرهنگیانی که میهمان مقدم بودند به این خانواده هدیه داده شده است مانند اشیایی که حدس زده می شود از بیت المقدس به او هدیه شده است.


اما در میان تمام این آثار برخی مانند سفال قرمز رنگ چشمه علی که متعلق به هزاره پنجم قبل از میلاد است، قدمت زیادی دارد که هیچ کس نمی داند چطور سر از این خانه در آورده است، به همین دلیل اداره کل موزه های دانشگاه تهران که اکنون مدیریت این موزه را بر عهده دارد می خواهد به بررسی مبدا این اشیا بپردازد.


مقدم در سال 1351 خانه پدری خود را با تمام آثار ارزشمندش وقف دانشگاه تهران کرد و در سال 1366 دار فانی را وداع گفت.

پس از مرگش نیز همسرش در سال 69 تولیت موزه را در اختیار مستقیم دانشگاه تهران قرار داد و سرانجام پس از چند سال عملیات مرمت، در مرداد ماه سال 88 در این خانه به روی بازدیدکنندگان گشوده شد.

جست‌وجوی معبد لائودیسه در نهاوند

مهدی رهبر و سجاد علی بیگی

منبع: http://www.antiquity.ac.uk
دست‌نوشته يوناني و ديگر اکتشافات دوره سلجوقي:

در سال 1943 کشف اتفاقي يک دست‌نوشته در نهاوند‍ این گمان را به وجود آورد که شاید زمانی محل معبدی يوناني بوده است.
بنا به ترجمه دستنوشته يوناني معبد در دوران آنتيوکوس سوم (187-223 ‍پيش از ميلاد مسيح)(روبر 1949) در جایی که در آن زمان لائودیسیا نامیده می‌شد بنا گردیده بود.
در سال 1949 پنج مجسمه کوچک برنزي نيز به طور اتفاقي در همان منطقه کشف شد .(رهبر 1976) و کمي بعد
گريشمن در ديدارش از منطقه توانست يک قربانگاه سنگي دوران سلجوقي را شناسايي کند (گريشمن ..19- 1963)
و درسال 1978 ق. معصومي در حال نقشه‌برداري و عمق‌سنجي موفق به کشف يک ستون سنگي در همان جا شد.(معصومي 1978)


شکل 1 : دست‌نوشته يوناني که در سال 1943


شکل 2 : مجسمه برنزي کشف شده يک خداي يوناني در کشفي اتفاقي در سال 1949

پژوهشهای تازه:


شکل 3 : ناحيه نهاوند در غرب ايران.

در سال 2005 نويسندگان اين مقاله از این مکان بازدید کردند. در جریان کندوکاو سطحی در حياط خانه‌اي متعلق به دوران سلجوقي (رهبر 2005) يک پايه ستون و يک سر ستون ايونيايي و همچنين يک تنه ستون ساده بدون آذين‌پردازي را یافتند که احتمالا متعلق به دوران ساساني است.

بوميان منطقه نيز از وجود چند قبر نبش شده، يک استوانه ستون و پايه ستونهايي خبر دادند که در پي ديوارها يا به عنوان پله از نو به کار رفته بود. با اين که کاووشها محدود به اين منطقه ساختمان دار بود يازده گودال آزمايشي هم کنده شد که در آنها تکه‌هاي سفال – قطعات ساختماني- قبور- تکه‌هاي ستون و اشياء سنگي ديگری هم کشف شد (رهبر و علي بيگي در مطبوعات ). تمام این اشياء قبل ازاکتشاف در شرايط نامناسبي به سر مي‌برده‌اند.

. در برخی از بررسی‌ها، حفاریها تا عمق 450 سانتی متری ادامه داده شد، اما تمامی لایه ها به دلیل فعالیتهای اخیر آسیب دیده و به هم ریخته بودند. . سفالينه ها شامل نمونه‌هايي از دوره‌هاي سلجوقي (شکل 4) پارتي (شکل 5) ساساني و اسلامي بودند.
مهمترين کشف يک سرستون سنگي ايونيايي بود که اکنون در اختيار موزه نهاوند قرار دارد. قطر آن 73.5 سانتيمتر و ارتفاعش 26.5 سانتيمتر است و دو طرف آن با طرحي پيچدار (طوماري) زينت شده است. سر ستوني مشابه که در ايران کشف گرديده که متعلق به يک سايت پارتي در خورهه است(هرتزفلد 1941:285 شکل 384- حاکمي 1990: شکل 17 – رهبر 2003: 68 شکل 16 ) و همچنين سرستوني ديگر در مرز کنوني ايران که متعلق به معبد اوکسوس در تاجيکستان امروزي است ليتوينسکي و پيچيکيان 1998 : اشکال 6-4 )


شکل 4: خرده سفالهاي سلجوقي نقاشي شده.


شکل 5:کوزه سفالي کوچکي پيدا شده در گودال شماره يک که از راه کاوش گودالهاي مختلف کشف گرديده است.

از اشياء مهم پايه ستوني بود که سالها به جاي هاون استفاده شده وسپس در گوشه حياط خانه اي رها گشته بود. قاعده آن دایره‌ای به قطر 60 سانتيمتر و ارتفاع آن 33 سانتيمتر (شکل 7) است که با دو نواره برجسته تزئين شده است و شباهت زيادي به پايه ستون ايونيائي بيستون دارد.( لوشي 1996: 57- تافل. 7-2 )


شکل 6: طراحي و تصوير سر ستون ايونيائي که طي بررسي در دوخواهران کشف شده


شکل 7: پايه ستون ايونيائي که طي بررسي در حياط يک خانه دوران سلجوقي کشف شده

نتیجه‌گیری:
تمامي کشفيات ذوران سلجوقي در نهاوند ازقبيل دست‌نوشته يوناني- قربانگاه سنگي- مجسمه ‌اي برنزي خدايان يوناني- پايه ستونها- سر ستونها و خرده سفالها در يک جا واقع در دو خواهران به دست آمده‌اند که به احتمال زياد نشانگر مکان معبد يوناني در لائوديسئاي ایرانی است.

سپاس‌گذاري:
بدين وسيله از مرحوم دکتر م. آذرنوش- ا. ترابي- ا. فرزانه- س. نيکروز و تمام اعضاي تيم کاوشگري سپاسگذاري مي‌نمايم.

ارگ بم در خطر خروج از فهرست میراث جهانی

ارگ بم در خطر خروج از فهرست میراث جهانی/ منظر فرهنگی پاشنه آشیل بم

به گزارش خبرنگار مهر، ارگ تاریخی و دو هزار و 500 ساله بم به عنوان بزرگترین بنای خشت و گلی جهان یکی از مهمترین بناهای باستانی ایران است و نشان از اوج تمدن و توانایی ایرانیان در معماری و توسعه اجتماعی و فرهنگی دارد اما متاسفانه این بنای تاریخی پس از زمین لرزه مهیب بم و تخریب 90 درصدی مورد توجه قرار گرفت و به این ترتیب یونسکو با بررسی وضعیت این بنای تاریخی این ارگ را به همراه منظر فرهنگی شهر بم به عنوان اولین شهر ایران ثبت جهانی کرد.
این ارگ بزرگ که مجموعه کاملی از زندگی شهر نشینی در دو هزار 500 سال قبل در ایران را به تصویر می کشد پس از زمین لرزه تخریب شد و همزمان با ورود امداد گران برای نجات زلزله زدگان در روزهای ابتدایی زمین لرزه هزاران بمی و ایرانی در پای باروهای این ارگ به یاد نماد استقامت بم گریستند و با توجه به اهمیت تاریخی این بنا در همان روزها برنامه نجات بخشی ارگ بم در بازه زمانی 15 سال تدوین شد.

در زمانی کوتاه ارگ بم به کارگاهی گسترده برای کارشناسان و محققان مرمت آثار تاریخی از سراسر جهان مبدل و به کانون توجه باستانشناسان تبدیل شد.

حضور گسترده کارشناسان ژاپنی، آلمانی و ایتالیایی در کنار کارشناسان ایرانی این شهر باستانی را به بزرگترین کارگاه مرمت بین المللی تبدیل کرد و اعتبارهای بین المللی برای مرمت این بنای تاریخی اختصاص یافت و در آخرین مرحله نیز برج اصلی ارگ بم از سوی کارشناسان ایتالیایی به صورت کامل مرمت شد اما با توجه به لزوم مقاوم سازی این برج چند متر کوتاه تر از گذشته ساخته شد.

یونسکو معیارهای ثبت جهانی بم را به مسئولان اعلام کرده است/ منظر فرهنگی بم مهمترین چالش شهر باستانی

اما نکته دیگر اینکه همزمان با ارگ بم منظر تاریخی این شهر نیز ثبت جهانی شد و در فهرست آثار در معرض خطر یونسکو قرار گرفت که شامل تمام اجزای فرهنگی و تاریخی و شهر بم از جمله نخلستانها، قنوات و سایر ابنیه تاریخی این شهر می شود.

این امر برای نخستین بار در کشور صورت گرفت و نشان از اهمیت شهر بم داشت و در همین چارچوب معیارهایی نیز در راستای رعایت استانداردهای یونسکو در اختیار مسئولان قرار گرفت و قرار شد مرمت و بازسازی ارگ بم، بازسازی شهر و ساخت و سازها مطابق این معیارها انجام شود و در این راستا تا کنون چندین جلسه بازرسی از سوی بازرسان یونسکو از بم صورت گرفته است که آخرین مورد این بازرسیها طی چهار روز انتهایی هفته گذشته صورت گرفت و درنهایت بازرسان بار دیگر بر لزوم تامین شرایط و معیارهای یونسکو در این شهر تاریخی بار دیگر تاکید کردند.

کانکس نشینی و ساخت پمپ بنزین در عرصه ارگ بم

اما به نظر می رسد آنچه موجب نگرانی بازرسان یونسکو شده است برخی ساخت و سازهای غیر مجاز در اطراف ارگ بم از جمله ساخت یک پمپ بنزین در محدوده تاریخی ارگ قدیم و همچنین برخی موارد در مرمت ارگ و از همه مهمتر وجود حاشیه نشینی در قالب چادر نشینی و کانکس نشینی در شمال شرق شهر بم است که در آخرین بازدید و در جلسات به طور جدی خواستار رفع این مشکلات شدند.

فرماندار بم در این خصوص به خبرنگار مهر گفت: طی هفته گذشته به مدت چند روز میزبان بازرسان یونسکو بودیم و آنها از تمام مناطق شهر بم بازدید کردند اما اینکه نتیجه این بازدیدها چه بود باید در روزهای آینده منتظر نتایج و گزارش این بازرسی ها باشیم.

حسین شایق ادامه داد: بازرسان در این مدت از قناتهای مشهور شهر بم، اماکن تاریخی ارگ بم، خانه باغها و معابر و هر مکان دیگری که تقاضا دادند بازدید کردند و شرایط برای آنها مهیا شد.