برگزیده فراایران رضا لواسانی

متولد ۱۳۴۰ تهران
تحصیلات:
دیپلم گرافیک ۱۳۶۰
لیسانس نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا، تهران
عضویت:
انجمن نقاشان ایران
نمایشگاه های انفرادی:
1373 نگارخانه آریا نقاشی
1377 نگارخانه برگ نقاشی و مجسمه
1379 نگارخانه برگ نقاشی
1380 نگارخانه طراحان آزاد تهران
1381 نگارخانه آریا مجسمه
1382 نگارخانه الهه مجسمه و چاپ
1382 خانه هنرمندان ایران چاپ دستی و مجسمه
1383 نگارخانه اثر چاپ دستی و مجسمه
1384 نگارخانه ماه، نقاشی و مجسمه
1385 نگارخانه طراحان آزاد، چیدمان
1386 نگارخانه اثر، نقاشی
1387 نگارخانه دارالفنون، کاشتن ریشههای نو، کویت
نمایشگاههای گروهی:
شرکت در بیش از ۶۰ نمایشگاه گروهی در ایران، ایتالیا، ژاپن، اسلواکی، سوئد، امریکا و انگلستان از جمله
1372 سومین دوسالانه نگارگری کتاب، موزه هنرهای معاصر تهران،
1380 ششمین دوسالانه نگارگری کتاب، موزه هنرهای معاصر تهران
1381 ششمین دوسالانه گرافیک، موزه هنرهای معاصر تهران
1381 دومین دوسالانه مجسمهسازی، موزه هنرهای معاصر تهران،
1384 دوسالانه نگارگری کتاب، خانه بینالمللی هنر برای کودکان، اسلواکی
1385 دانشگاه هنرهای زیبا، مکزیک
1386 نوما کونکورس، توکیو، ژاپن
1386 دوسالانه نگارگری، خانه بینالمللی هنر برای کودکان، اسلواکی
سایر فعالیتها:
طراحی صحنه و ماسک برای تأتر
نگارگری کتاب ۳۵ عنوان کتاب در داخل و خارج ازایران
نگارش طرح درس برای فیلمهای آموزشی در زمینه طراحی و نقاشی
برنده چندین جایزه داخلی و بین المللی
سخنرانی در فرصتهای متفاوت و نوشتن مقالاتی در باره نگارگری کتاب (تصویرسازی)؛ مجسمهسازی و نقاشی در نشریات ایران
1374-۱۳۷۶ چاپ کارها در گاهشمار یونسکو
1385 چاپ کارها در مجله وروم: مجله طراحی و نگارگری کتاب با دست، انگلستان
1385 چاپ کارها در کتاب: گرافیک در ایران امروز، هلند

نگارهساز غزل
رضا لواسانی، مجسمهساز، نقاش و نگارهگر کتاب در ۱۳۴۱ در محله سرچشمه تهران چشم به جهان گشود، از آن گونه محلههای کهنی که به قول خودش: این روزها دیگر تنها در فیلمها به هستی خود ادامه میدهند، با کوچههای باریک و زیرطاقیها و درها و سردرها و شیشههای رنگین پنجرههای خانهها و آن نور خاصشان، با آوای دستفروشها و سبزیفروشها که هر روز در آنها طنین میانداخت و یادآور زمانی بود که هنوز زیبایی و زیباییشناسی و هنر و دانش و فلسفه فرهنگستانی نبود، بلکه جزئی جدایی ناپذیری از زندگی بود، و”هنر مفهومی” نه در موزهها و گالریها، که روی کاسههای آب بود که با نوشتهها و نقشهای رویشان، یا دعای خیر برای نوشنده داشتند یا هنر دستی استادکار گمنامی را به رخ میکشاندند… همانطور که معماری ایرانی، کل ساختار یک شهر، بر اساس شعر است و نه فقط یک ساختوساز، نقش و نگار هم که بخشی از معماری است، جزئی از غزل محسوب میشود… فرهنگ ما فرهنگ شعر است، تمام کارهایی که انسانها در طول سالها انجام دادهاند برگرفته از شعر و غزل است و… غزل هم تم عاشقانه دارد”… زمانی بود که “آدمها همهی زندگیشان با شعر عجین بود و شعر در وجودشان ریشه داشت…”
“سالهاست که من با زبان شعر کار میکنم. آثارم از قدیم برگرفته از شعرهای حافظ و مولانا بوده است. و از اینجاست که نام بسیاری از مجسمههایش به خصوص در آخرین مجموعهی که با نام حیرت به نمایش گذاشت (گالری ۱۳۹۱)، سخنی نامدار از این شاعران را بر خود دارند، همچون “نفخ صور”، “درخت دوستی”، “زیر بارند درختان”، “شیران علم”، “گفت یافت می نشود…”
مجموعه مجسمههای “حیرت” که با خمیرکاغذ (پاپیه ماشه) کار شدهاند به دو دلیل حیرتبرانگیزند، نخست از لحاظ حجم بزرگشان و سپس از لحاظ صلابت، و برای همین در نگاه اول چنین مینماید که از مادهای سخت همچون سنگ و آهن ساخته شدهاند.
در این باره خود میگوید: “وقتی حرف از مجسمه به میان میآید، بیشتر در ذهن به سنگ، آهن و چوب فکر میکنیم و کمتر به ذهن میرسد که میتوان از کاغذ هم مجسمه ساخت…. استفاده از خمیرکاغذ برای ساختن اشیای گوناگون همچون قلمدان، جلد کتاب و میز از دیرباز در میان ما ایرانیان رایج بوده است… مسئله بازیافت برای من موضوع مهمی است.”

و در بارهی ابعاد هیولاییشان میگوید: “آدمها عموما از ظاهر به باطن میرسند. پس اول باید کاری کرد که آثار دیده شوند، پس از آن است که ماهیت دنیای هنرمند مشخص میگردد”، که در این نمونه گویای درگیری هنرمند با یکی از وادیهای عرفان یا به قول عطار یکی از هفت شهر عشق یعنی شهر- وادی حیرت است.

“طیف نه چندان گستردهی کارهای رضا لواسانی ترکیبی است از دو نوع نگرش و رویکرد به جهان دیدنی (بصری)، کارهای دکوراتیو، بسیار تزئینی، رنگارنگ با ساختاری مبتنی بر قرینهسازی و رعایت نوعی توازن و هماهنگی در کارکرد، نقشها و بنمایهها (موتیفها).
اینها اغلب ساختاری عمودی دارند. ساختار عمودی را در بخش مهم ـ تقریبا نزدیک به اکثر کارهای غیرحجمی او – شاهدیم. در این گروه از آثار، کارها شبیه نقاشیهای دیواری کاخهای ایرانی یا ویترایها کار شدهاند. ترکیب عمودی درست از وسط به دونیم عمودی تقسیم میشوند و نقش با همهی تزئینات در رنگها، بر دو نیم عمودی به قرینه و روبهرو تکرار شدهاند. پرکار و پرحجم و پر رنگاند. ساختار گرافیکی آنها تکمیل کنندهی شکل تزئینی است و این هماهنگی به آن توازن و تعادل بخشیده است.

این ساختار عمودی در مجموع شبه حکاکیها و سازها هم تکرار شده است، منتها رنگهای متعدد و غلیظ پرحجم جای خود را به یک تکرنگ سنگین و غلیظ و پرحجم داده است. خاصیت تزئینی کمرنگ شده و ویژگی گرافیکی آن محو و در سایه قرار گرفته است، گویی هنرمند کمکم از آسمان به زمین میآید. حجمها کمکم به فرمهای خاکی بدل میشوند و عنصر رنگ، یعنی آن پالت پررنگ غلیظ جای خود را به امساک در رنگ میدهد. رنگ ویژگی تزئینی و دکوراتیوش را از دست میدهد و به عنصری بیانگر بدل میشود.”

اگر مایههای فلسفی یا اسطورهای کارهای اولیه پیچیده و چندوجهی، کثرتگرا و پرحجماند، در تداوم کار، به نشانههایی محدود، معدود و بسیار مقتصدانه بدل میشوند. لواسانی میآموزد و تجربه میکند که جهان نقاشانهاش را با همه نمادهای اسطورهای و فرازمینی، به جای ریختن در ظرفی ـ فرمی ـ کلیشهای و آماده، در قالب شکلها و فرمهایی خاکی و خصوصیتر بریزد. پرندگان او در دل اسبها جا میگیرند و عناصر شمایلنگارانهی مذهبی یا اساطیری مذهبی یا اساطیری، در دل اشکالی خاکی و زمینی و بسیار ساده شده جا میگیرند.
“نگاه دقیقتر به کنه آثار لواسانی نشانگر وسواس او به گردآوری تصاویر و مضامین خیالانگیز از جمله نمادهای فرشته و انسانهای پیامبرگونه است که حد و مرزی نمیشناسد و به این فرمهای مقدس، منزلت و غنایی تازه بخشیده است.”


گفت و گو با روزنامه ادب و هنر، ۳ آبان ۱۳۹۰




































































