هنرنوازی در سده‌ی نوزدهم ایران

مهشید مدرس

برگردان رؤیا منجم

فراایران الزاماً با تمامی دیدگاههای نویسنده همرأی نیست
خلاصه:

هنرنوازی (پشتیبانی مالی و معنوی) در ایران دوران قاجار (۱۱۷۵- ۱۳۰۴) شاهد فرازونشیب‌های برجسته‌ای بود. عناصری مانند دسترسی به مواد نقاشی، مدارس هنری تازه گشوده شده‌، پشتیبانی مالی آموزش در مدرسه‌های هنری و کار برای روزنامه‌ها و ناشران همه به هنرمندان کمک کرد تا خودکفاتر شوند و در جایگاه خود در رابطه با هنرنوازان بیشتر جا بیفتند. چنین دگرگونی‌هایی شمار و گونه‌ی هنرنوازان را هم دگرگون ساخت. برای نمونه، طبقه‌ی میانحال، به خرید نگاره‌های چاپ سنگی (لیتوگرافی) و عکسهایی دست زد که به چشم همگان بسیار زیبا می‌نمود. پیامدش کشش ایرانیان به نقاشی واقع‌گرای اروپایی گشت که در آن زمان از نقاشی سنتی برتر دیده ‌می‌شد. به عکس، هنرنوازاان اروپایی به دنبال کارهای هنری سنتی و باستانی بودند. کشش آنها برخی از هنرمندان را تشویق کرد تا سبک سنتی نگارگری دست‌نوشته‌ها را از نو زنده کنند و برداشت پیکره‌ای (فیگوراتیو) اروپایی را در سبک ایرانی (که به مینیاتور ایرانی نامدار بود) جای دهند و به این ترتیب سبک تازه‌ای بیافرینند.

هنرنوازی در ایران سده‌ی نوزدهم

نیروی هنرنوازی در رهبری هنرمندان و در نتیجه در شکل بخشیدن به هنر در ایران در دوران قاجار (۱۱۷۵- ۱۳۰۴) را نمی‌توان نادیده گرفت. بهترین استادان هنر آن دوران زندگی خود را در دربارهای شاهان و با کار سفارشی می‌گذراندند تا دهه‌های پایانی سده‌ی نوزدهم که کمال‌الملک، هنرمند دربار ناصرالدین‌ شاه و مفظرالدین شاه دربار را ترک کرد و شروع به نقاشی روی بومهای سفارشی و غیرسفارشی کرد. شاید او نخستین نقاش درباری بود که دربار را ترک کرد و کارگاه نقاشی مستقلی برای خود به راه انداخت.(۱) عناصری مانند دسترسی به مواد نقاشی، مدارس هنری تازه گشوده شده‌، پشتیبانی مالی آموزش در مدرسه‌های هنری و کار برای روزنامه‌ها و ناشران همه به هنرمندان کمک کرد تا خودکفاتر شوند و در جایگاه خود در رابطه با هنرنوازان بیشتر جا بیفتند. پیامد اصلی این جریان، پیدایش فردگرایی در میان هنرمندان پابه‌پای نیازهای جامعه‌ی ایرانی و علاقه‌ی هنرنوازان بود. هنرمندان سده‌ی نوزدهم برای پیش بردن تجربه‌های تازه در هنر تمامی لوازم آن را در اختیار داشتند. دگرگونی‌های اجتماعی و فرهنگی (۲)، پیدایش عکاسی (۳)، لیتوگرافی (۴)، حضور هنرمندان اروپایی در ایران (۵) و سفر هنرمندان ایرانی به اروپا و هنرنوازی در رهبری هنرهای دیدنی (بصری) به سوی سبک واقع‌گرای نقاشی اروپایی نقش پرمعنایی داشت. هنرمندان نیمه‌ی دوم سده‌ی نوزدهم این حق را یافتند تا آزادانه‌تر خود را بیان کنند و بنابراین هر چند هنرنوازان سفارش کارهای واقع‌گرا می‌دادند و انتظار داشتند همانندی با طبیعت را روی بوم ببینند، هنرمندان اندکی پیش‌تر رفتند و سبک تازه‌ای آفریدند که به واقع‌گرایی اروپایی پهلو می‌زد.

هنرمندان نیمه‌ی دوم سدهِ‌ی نوزدهم به کندوکاوهایی نماهای بیرونی طییعت ادامه دادند و کوشیدند مشخصات درونی موضوع و احساسات و اندیشه‌های خود را بیان کنند. واقع‌گرایی در کار هنرمندان ایرانی بازنمودهایی از رویدادها و موضوعات اجتماعی، ستایش شخص به عنوان فرد، جدا از طبقه، جنسیت یا قومیت را دربرمی‌گرفت. آنها خود را به عنوان هنرمندی منفرد بازشناختند که در پرتره‌هایی که از خود و قهرمانان ملی و همین‌طور مردم معمولی در زندگی روزمره یا شرکت در فعالیت‌های اجتماعی می‌کشیدند، دیدنی است. در دورانهای گذشته، بیشتر هنرمندان کارهای خود را یا امضاء نمی‌کردند و اگر هم می‌کردند معمولاً نام کوچک یا مستعار خود را می‌نوشتند و واژه‌ی کمینه، کمترین یا بنده درگاه را به آن می‌افزودند. بیشتر هنرمندان نیمه‌ی دوم سده‌ی نوزدهم شروع به امضاء بومهایشان با نام و نام فامیل یا نام افتخاری خود و تاریخ کردند. با وجود این، هنوز به نام سفارش‌دهنده و برتری او اشاره می‌کردند و گاه هنوز واژه‌ی کمترین را به کار می‌بردند. از این گذشته، کیفیت‌های آذینی و زینتی دیگر در بیشتر بومها دیده نمی‌شود. ضربه‌های قلم مو دیدنی‌تر می‌شود و تخته رنگ نقاشی بیشتر چیزها را تعریف می‌کند تا خطوط کلی و سایه‌روشن‌های نیرومند دوره‌های پیشین را. گذشته از آن، فضا و زمینه‌ی منفی برای آفریدن حال و هوا به شکل متفاوتی به کار برده می‌شود.

دگرگونیهای مهم در فرهنگ دیدنی (بصری) به افزایش شمار و گونه‌های هنرنوازان هم یاری رساند. هنرنوازان دوران قاجار را می‌توان به دو گروه کلی بخش کرد: ایرانیان و باخترزمینیان. هنرنوازان ایرانی، شاهان، درباریان قاجار، اشراف، زنان و طبقه میان‌حال بودند که خواست‌هایشان برای چیزی متفاوت در هنر این‌دنیایی و دینی آنان را برمی‌انگیخت تا کارهایی را بر شالوده‌ی نقاشی واقع‌گرای اروپایی سفارش دهند. این گونه کار در آن زمان برتر از نگاره‌ سازی ایرانی پنداشته می‌شد. به عکس، گروه دوم یعنی هنرنوازان اروپایی به دنبال کارهای هنری سنتی و باستانی بودند. علاقه‌ی آنها برخی از هنرمندان را تشویق کرد تا سبک سنتی نگار‌گری دست‌نوشته را از نو زنده کنند و آنرا با برداشت فیگورتیور اروپایی در سبک ایرانی (که به مینیاتور ایرانی نامدار بود) جای دهند و به این ترتییب هنرنوازان باختری و ایرانی هر دو را جلب کنند.

شاهان با بهره‌مندی از نفوذ و اختیار، سرمایه و هنردوستی از همان ابتدای سلسله‌ی قاجار به راستی هنرنوازان و پشتیبانان اصلی هنر زمان بودند. در واقع، برای لذت بردن و بزرگ‌داشت و به نمایش گذاشتن والاترین جایگاه اجتماعی خود ، پول زیادی برای کارهای هنری و معماری می‌پرداختند و در عین حال عشقی واقعی به هنر را هم به تماشا می‌گذاشتند. فرمانروایان قاجار نه تنها کارهای هنری را گردآوری می‌کردند؛ بلکه خود نیز به هنر می‌پرداختند و در نقاشی، عکاسی و خوش‌نویسی و گاه در شعر و ادبیات هم دستی داشتند. در واقع شاهان از دانش هنری بهره‌مند بودند و خیلی خوب می‌دانستند چه می‌خواهند و می‌توانستند کارهنری با کیفیت را تشخیص دهند. عبدالرفیع حقیقت، نویسنده‌ی کتاب تاریخ هنرهای ملی و هنرمندان ایرانی خاطره‌ی گیرایی را از جکوب ادوارد پولاک، پزشک دربار و گردشگر ایران در باره‌ی استعداد نقاشی ناصرالدین شاه روایت می‌کند. پولاک متوجه دست عالی شاه در طراحی می‌شود و اینکه چگونه نسبت به هنرمندی درباری که هنگام کشیدن پرتره شاه به اندازه کافی با سرعت کار نمی‌کرد، ناشکیبا شده و در آخر قلم مو یا قلم را از دست او می‌گیرد و خود آن پرتره را تمام می‌کند. (۶) از آنجا که هنرمندان با هنرنوازان آگاه سروکار داشتند، باید کارهایی پذیرفتنی می‌کردند.( شکل ۱ و ۲)

شکل.۱                                                                             شکل ۲

شکل ۱- طراحی ناصرالدین شاه با قلم فلزی و جوهر سیاه از فسری با یونیفورم اروپایی. نامش را با حروف لاتین در سمت راست طراحی نوشته است ولی تاریخی وجود ندارد. پس از مرگ ناصرالدین شاه کسی در سمت چپ طراحی نوشته: “این پرتره صاحب منصبی است که ناصرالدین شاه با جوهر کشیده است. از مطالعات قاجار، مجله انجمن بین‌المللی مطالعات قاجار، جلد ۳‌ (۲۰۰۳)، با اجازه کپی شده است.

شکل ۲- خوش‌نویسی شعری ترکی به دست ناصرالدین شاه که با نی نوشته شده است. این نمونه‌ی خوبی از نگارش زیبای شاه است. در پایان نوشته شده: در سعادت آباد، سال ۱۳۱۲، سال اسب.” از مطالعات قاجار، مجله انجمن بین‌المللی مطالعات قاجار، جلد ۳، (۲۰۰۳) با اجازه کپی شده است.

سفر شاهان به اروپا عامل دیگری در سطح بالای علاقه به هنر بود. آنها در این اندیشه بودند که نه تنها با روند نوین‌شدن و فن‌آوری پیشرفته که با هنر هم که از دید آنها به اندازه‌ی علوم و تولید صنعتی حیاتی بود آشنا شوند. ناصرالدین شاه سه بار به اروپا سفر و از موزه‌ها و نمایشگاه‌ها و مکانهای نظامی و صنعتی دیدار کرد. (۷) یکی از دلایل سفر نخستش در ۱۲۵۲ حضور در نمایشگاه بین‌المللی وین بود. (۸) در سفر به لندن پس از وین شاه در کاخ باکینگهام مأوا می‌گزیند و از موزه مادام توسو دیدار می‌کند. در پاریس به کاخ ورسای، موزه لوور و کلیسای بزرگ نتردام می‌رود. در ایتالیا زمان را به مطالعه‌ی مکانهای تاریخی می‌گذراند (۹). انگیزه‌ی سفر سوم ناصرالدین شاه در ۱۲۶۷-۶۸ به پاریس دیدار از نمایشگاه بین‌المللی پاریس بود. (۱۰) در همان نخستین روز ورودش به نمایشگاه می‌رود ودر مدت زمانی که آنجا می‌ماند چندین بار دیگر از این نمایشگاه دیدن می‌کند. در هلند هم زمانی را به رفتن به موزه‌ها می‌گذراند. (۱۱) جانشینش مظفرالدین شاه هم از مکانهای تاریخی و موزه‌های اروپا از جمله موزه‌ی لوور و برج ایفل دیدار می‌کند. (۱۲) این دیدارها به دو شاه قاجار این توانایی را می‌دهد تا از هنرهای کشورهای متفاوت باخبر شوند؛ در مقام هنرنواز، آنها با هنر در سطح بین‌المللی آشنا شدند و کارهایی را که می‌پسندیدند می‌خواستند.(شکل ۳)


شکل ۳- ناصرالدین شاه با کارنو رئیس جمهور فرانسه. این نگاره در سال ۱۸۷۳ و ۱۸۸۹ در لوموند ایلوستر چاپ شده است. با اجازه زنده یاد دکتر فرخ غفاری. .” از مطالعات قاجار، مجله انجمن بین‌المللی مطالعات قاجار، جلد ۷، (۲۰۰۷) با اجازه کپی شده است.

نقاشیهایی که بر دیوارهای کاخها دیده می‌شدند آمیزه‌ای از آثار نقاشان ایرانی، اروپایی و روسی بودند. امروزه موزه‌ی هنرهای زیبا سعدآباد در تهران منزلگاه صدها نقاشی از هنرمندان روسیه، ایتالیا، فرانسه، آلمان، انگلستان و بلژیک است. (۱۳) این کارها یا ره‌آوردِ بیگانگان و یا از سوی شاهان قاجار خریداری شده بودند. ادورد گرنویل برآون، پژوهشگر و جهانگرد بریتانیایی که در ۱۲۶۶ از ایران دیدن کرده، به وجود بیش از ۱۸۰ نقاشی بی‌همتا کار نقاش دربار عبدالله اشاره می‌کند که در کاخ نگارستان تهران دیده بود. (۱۴) از این گشته بنا به عبدالرفیع حقیقت، جکوب ادوارد پولاک در خاطرات خود نوشته، مادامیکه در ایران بوده، ناصرالدین شاه دستور می‌دهد که یکی از سرسرهای کاخ را نمایشگاه نقاشی کنند تا پرتره‌های ملکه ویکتوریا و همسرش آلبرت، ناپلئون سوم و دیگران را بر دیوارهای آن به نمایش بگذارند؛ اینها ره‌آوردهایی بودند که او از خود آنان دریافت کرده بود. و چون شمار آنها برای پوشاندن تمام دیوارها کافی نبود شاه به خرید کنده‌‌کاری‌هایی رنگی گراور) با موضوعاتی مانند دختران هنگام شستشوی خود که در برلن منتشر شده بود می‌زند تا در فضاهای خالی آویزان شوند. (۱۵) شاهان، هنرمندان روسی را دعوت می‌کردند تا در کاخهای آنان کار کنند و نقاشان اروپایی را تا از دربارهایشان دیدن کنند و چند هفته‌ای میهمان آنان باشند. (۱۶) به این ترتیب به روند دادوستد هنری و روابط خاور و باختر ادامه می‌دادند.

شاهان قاجار به ساختن مسجد، امامزاده، تکیه، آرامگاه و کاخ هم در پایتخت تازه‌شان تهران و در دیگر شهرها علاقه داشتند. برای نمونه فتحعلی شاه (۱۱۷۶-۱۲۱۳) به یکی از بهترین معماران زمان خود، صفر علی اصفهانی سفارش ساختن مسجد شاه را در سمنان داد. (۱۷). نمونه‌ی دیگر تکیه دولت در تهران است که به سفارش ناصرالدین شاه ساخته شد. جهان‌گردانِ باخترزمینِ آن زمان از شکوه تابناک تکیه دولت و شدت فعالیت نمایشی که در آنجا به روی صحنه می‌رفت سخن گفته‌اند. (۱۸) این سفارشها نیازمند کاشی، دیوارنگاره‌ و نقاشی و نقش‌برجسته‌هایی بود که معمولاً برای رضایت خاطر هنرنوازان آنها به سبک واقع‌گرا کار می‌شدند. بهترین نمونه شاید کاخ گلستان است که محل سکونت خانواده قاجار در تهران بود و در زمان صفویه (۸۸۰ تا ۱۱۱۱ خورشیدی) از سوی شاه طهماسب (۹۰۲ـ۹۵۴ش) ساخته شده بود و چندین بار در دوران قاجاز بازسازی شد. بیشتر دیوارهای بیرون و سقفهای کاخ با منظره، پیکره‌های مردم و جانوران و نقشهای هندسی، گیاهی و اسلیمی در قالب کاشی، دیوارنگاره و گچکاری پوشیده شده‌اند (شکل ۴).


شکل ۴- منظره با الگوهای اسلیمی، هنرمند گمنام است و نقاشی دیواری با آیینه قاب شده است. سقف ورودی یکی از بناهای کاخ و موزه گلستان ، تهران، عکس از مهشید مدرس، آوریل ۲۰۰۵

ناصرالدین شاه برای دیوارهای بیرونی، دروازه‌ها و ورودی‌های کاخ گلستان، دستور ساخت کاشیهایی را داد که رویشان پیکره‌ی سربازان نقش زده شده بود تا نگهداری از سلسله قاجار در برابر دشمنان را نمادپردازی کند. نگاره‌های همانندی را می‌توان در کاخ هخامنشیان در تخت جمشید یافت. (۱۹) گذشته از آن، روی کاشیهای دیگر نقش گروه موسیقی ارتش ایران دیده می‌شود که با نواختن سازهای موسیقی به شاه خوشآمد می‌گویند. (شکل ۵).


شکل ۵- کاشی، هنرمند گمنام است. دیوار بیرونی یکی از بناهای کاخ و موزه گلستان، تهران عکس از مهشید مدرس، آوریل ۲۰۰۵

گروه موسیقی ارتش به ابتکار ناصرالدین شاه و به احتمال زیاد با الهام از نقش‌برجسته‌های ساسانی در طاق بستان به وجود آمد.(۲۰) تمام پیکره‌ها به یاری کاربرد پرسپکتیو، نور، سایه‌های متغاوتِ رنگها و با آناتومی دقیق به سبک واقع‌گراست. از این گذشته، ناصرالدین شاه این اجازه را به کمال‌الملک داد تا کلاس مجسمه‌سازی را هم به کلاسهای مدرسه‌ی هنری خود بیفزاید و نخستین نسل مجسمه‌سازان ایران را از زمان اسلام آموزش دهد. این گامِ چشمگیری در بهبود این رشته‌ی هنری بود. گذشته از آن شاه سفارش ساختن مجسمه‌های شیر را داد تا روی پایه‌هایی در کنار ورودی‌های کاخ گذاشته شوند. نقش شیر روی کاشیهایی کاخ هم دیده می‌شوند. این کاشیها و مجسمه‌ها اشاره‌ به تلاشهای ناصرالدین شاه برای بال و پر دادن به دودمان قاجار از راه به کاربردن نمادهایی دارد که شاهان قدرتمند ایرانی پیش از اسلام به کار می‌بردند و کاربرد برخی از عناصر هنر کشورهای اروپایی هم که در آن زمان کنترل دنیا را در دست داشتند در همین راستا بوده است.
این‌گونه سفارشها نشان می‌دهد که شاهان قاجار از موضوعات خاصی سود می‌جستند تا توانمندی و اختیارداری خود را بانگ بردارند و به قول لیلا دیبا در مقاله‌اش به نام نگاره‌های توانمندی و توانمندی نگاره‌ها، دودمان قاجار را با شاهان باستانی پیوند زنند. (۲۱) از این گذشته، آنان مشتاق بودند تا خود را با شاهان اروپایی دوران خود تداعی کنند و بینندگان را وادارند تا توانمندی پادشاهی‌شان را بازبشناسند. در دفترچه راهنمای نمایشگاهی از نقاشیهای قاجار در گالری برونای لندن در ۱۳۷۸، جولین رابی پژوهشگر پرتره‌های شاهان قاجار به ویژه کارهای مهر علی و میرز بابا، نقاشان دربار فتحعلی شاه را تحلیل می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه این دو هنرمند و شاگردانشان به ”وام‌گیری انگاره‌ها از اروپا و عثمانیان” ادامه دادند تا ”مشروعیت دودمان” و برتری شاهان را به نمایش بگذارند. رابی بر این باور است که برخی از نمونه‌های اصلی این دوره مانند نقاشیهای مهرعلی، از نگاره‌سازی ایران باستان که پژوهشگران دیگر آنها را با آن پیوند می‌زنند گرفته نشده‌اند و مایه‌ی الهام‌ آنها بیشتر نقاشی آن روز راوپا بوده است. بهترین نمونه نقاشی مهر علی به تاریخ (۱۱۷۹-۱۱۸۰ش) به نام فتحعلی شاه ایستاده با عصایی در دست است که بر اساس چندین نسخه از ناپلئون در لباس امپراطوری است که میان سالهای ۱۱۷۹-۱۱۸۰ش نقاشی شده‌اند. (۲۳) با وجود این، واقعیت این است که شاهان قاجار فرمانروایانی سترون و در دست انگلستان و روسیه بودند. ناصرالدین شاه گفته‌ی نامداری دارد که نشان می‌دهد تا چه اندازه سرزمین پادشاهی‌اش ایستا بوده است: ”چه رژیم نفرین‌شده‌ای! برای رفتن به شمال کشورم باید از روسها اجازه بگیرم و برای رفتن به جنوب باید اجازه‌ی انگلیسی‌ها را داشته باشم.” (۲۳)(شکل ۶)


شکل ۶- مهرعلی، فتحعلی شاه ایستاده با عصا، تاریخ ۱۸۰۹-۱۸۱۰، رنگ و روغن روی بوم. از اس.ج. فالک، نقاشیهای قاجار: کاتالوگ نقاشیهای سده‌ی هجدهم و نوزدهم (تهران: منشی خصوصی فرح پهلوی، ۱۹۷۳) ش. ۱۵

ناصرالدین شاه را شاید باید خواستنی‌ترین زیردست‌نواز و شخصیت کلیدی در هنرنوازی دوران قاجار پنداشت و زورمندترین فرمانروا از دیدگاه جاانداختن هنر و فراگیری آن دانست. گذشته از سفارش نقاشی و کاشی و شرکت در نمایشگاه‌های بین‌المللی و خریدن نقاشیهای اروپایی و روسی، او گامهای بسیار دیگری برداشت که در رشد و تکامل هنر در ایران تأثیر داشت. او خود به فراگیری خوش‌نویسی، عکاسی،، طراحی و نقاشی همت گماشت، عکاسی کارشناس شد و به نقاشان و عکاسان مدالهایی می‌داد که نامدارترین‌شان مدال خورشید و شیر بود. (۲۶) در روزگار او کتاب‌های درسی مدرسه نگاره‌گری شدند و کتابها و روزنامه‌های با نگاره‌گری‌های لیتوگرافیکی چاپ می‌شد. (۲۶) ناصرالدین شاه عاشق سفر و نوشتن سفرنامه با خوش‌‌نویسی خودش بود ؛ در این سفرها معمولاً عکاسی را با خودش می‌برد. (۲۷) او نخستین گامها را به سوی شهرسازی استراتژیک تهران برداشت، خیابانها را گسترش داد و دروازه‌ها و دیوارهایی تازه‌ای بر اساس شهرسازی اروپایی برای آن ساخت. (۲۸) او بود که موزه‌هایی به راه انداخت و به گردآوری اطلاعات در باره‌ی ایران علاقه داشت و چندین فرد تحصیل‌کرده را به کار گرفت تا سفر کنند و در باره‌ی استانها و مکانهای باستانی و یادوار‌ه‌ها گزارش بنویسند، آنها را طراحی و نقشه‌ تهیه کنند، که همه مایه‌ها و منابع لازم و بایسته‌ای برای تاریخ‌نگاران شدند. (۲۹)

گروه دوم هنرنوزان شاهزادگان قاجار را دربرمی‌گرفت که جایگاههای مهمی در حکومت داشتند؛ درباریان دیگر، سیاستمداران و بازرگانان هم با هنر آشنا بودند و از هنر این‌دنیایی و دینی هر دو پشتیبانی می‌کردند. اشراف هنرمندان را به کار می‌گماردند تا خانه‌هایشان را با دیوارنگاره و کاشی با نقشهای پیکره‌ای، اسلیمی و هندسی زینت بخشند. سفارش کشیدن پرتره‌های خود وشخصیتهای دیگر را می‌دادند و همین‌طور سفارش طبیعت‌ بی‌جان‌ها و مناظری را به سبک اروپایی. برخی از آنها مانند ملک قاسم میرزا ، پسر فتحعلی شاه و فرمانروای ارومیه به گردآوری نقاشی همت گماشت و عکاسی آموخت. او دوست نزدیک اوژنن فلاندین، نقاش و جهانگرد فرانسوی شد که در ۱۲۴۷ش از ایران دیدن کرد. فلاندین از مجموعه‌ نقاشیهای که قاسم میرزا گردآوری کرده بود شگفت‌زده شد. (۳۰) از این گذشته، محمد افشار نامدار به صنیع السطنه، وزیر دادگستری ناصرالدین شاه در دربار، نقاش زیردستی بود که روی بوم و شیشه هر دو نقاشی می‌کرد. شاعر، خوش‌نویس و عکاس هم بود. او خود دوربینی برای گونه‌ی خاصی از عکاسی طراحی کرد. (۳۱) شماری از شاهزادگان هم برای دیدن یا مأموریتهای دیپماتیک به اروپا سفر کردند. مانند اصغر خان افشار که فتحعلی شاه او را در سال ۱۱۸۷ش به عنوان سفیر به فرانسه فرستاد. اصغر خان دستی هم در هنر داشت. در ۱۴ مرداد از اتاقهای موزه ناپلئون دیدن می‌کند و مدیر موزه ویوان دنون به استقبالش می‌رود. در ستایش از نقاشیهای گالری زیبای آپولون، حرفهای بامزه و زیرکانه‌ای می‌زند. (۳۲) شمار دیگری از اشراف فرزندانشان را برای فراگیری هنر به اروپا می‌فرستادند، از بازگشایی مدارس تازه و بازسازی و بهبود مدارس موجود پشتیبانی مالی می‌کردند و یا آموزشگران اروپایی را به کار می‌گرفتند. از این گذشته، در زمان جنبش مشروطه، وقتی شاه در ظاهر مدارس و فعالیت‌های هنری را رها کرد، اشراف به خاطر تحصیل فرزندان خود به پشتیبانی از آنها ادامه دادند و با ساختن امامزاده و مسجد و تکیه و سفرش دیوارنگاره‌ها، گچبری و کاشیکاری و نقش‌برجسته‌های سنگی به گسترش هنر دینی یاری رساندند.

زنان دورن قاجار هم هنرنواز بودند و به فراگیری در رشته‌های گوناگوون هنرهای دیدنی (بصری، تجسمی) مانند عکاسی علاقه نشان می‌دادند. برای نمونه، فاطمه سلطان بانو و عذرا، دو خواهری که همسر دو عکاس در دربار ناصرالدین شاه بودند، از شوهران خود عکاسی آموختند و پس از اشرف السطنه، نوه فتحلعی شاه نخستین زنان عکاس شناخته شده در ایران شدند.. (۳۳) زنان دوران قاجار اغلب در فعالیتهای دینی شرکت داشتند و از هنر و معماری دینی پشتیبانی می‌کردند، شاید چون اجازه نداشتند که در فعالیتهای سیاسی و دیگر نهادهای اجتماعی شرکت کنند، شماری از آنان در جلوگیری از آسیب دیدن امامزاده‌ها و مسجدها جلوگیری یا گسترش بناهای موجود برای آسایش پرستشگران نقش داشتند. (۳۴) هر چند آگاهی‌های زیادی در باره‌ی نقش زنان در مقام هنرنواز وجود ندارد، اما به احتمال زیاد آنان سفارش‌دهندگان اصلی جعبه جواهرات، جای آیینه و لوازم آرایش و قلمدانهای کار بهترین هنرمندانی بودند که از نقاشی واقع‌گرای فراگیر آن دوران پیروی می‌کردند. متأسفانه هویت زنان هنرمند کارشناس شناخته شده نیست، زیرا آنان اجازه نداشتند به مدارس تازه بازگشایی شده‌ی هنری بروند. با وجود این بر پایه‌ی خاطرات تاج السلطان دختر ناصرالدین شاه، شاهزاده‌ای که به فراگیری نقاشی علاقه داشت آموزشگران دربار به این زنان آموزش می‌دادند. (۳۵) و هنر فرشبافی و پارچه‌بافی و گلدوزی در اصل فرآورده‌ی دست زنان هنرمند بود.

در دوران قاجار بود که طبقه‌ی میانحال پا در فعالیتهای هنری گذاشت و لازم است از هنرنوازان به شمار آید. هر چند این طبقه آگاهی زیادی در باره‌ی رشته‌های هنری نداشت، اما با خرید چاپ‌های سنگی شخصیت‌های مقدس در گسترش پرتره‌نگاری دینی نقش داشت. پرتره‌های واقع‌گرای امامان و پیامبر اسلام که به دست نسل هنرمندان صنیع الملک آفریده شدند در جامعه شیعیان ایرانی محبوبیت داشتند. بسیاری از افراد مذهبی طبقه‌ی میانحال کمتر به هنر این‌دنیایی کشیده می‌شدند و اغلب نقاشی پیامبر یا امامان را که معمولا در فروشگاههای بازارهای اصلی یافت می‌شد بر دیوار خانه‌های خود می‌زدند. هر چند در ابتدا هنرمندان دربار پرتره‌هایی از پیامبر و امامان می‌کشیدند که اشراف به آنان سفارش می‌دادند، اما رفته‌رفته این سفارشها از سوی مردم معمولی هم صورت می‌گرفت و به این ترتیب هنرمندان، کاشیکاران، فرشبافان و کارشناسان چاپ سنگی تشویق می‌شدند تا پرتره‌هایی دینی با کیفیتی پذیرفتنی و بهای پرداختنی بیافرینند. مردمان معمولی با هنرهای سنتی آشنایی داشتند، اما آشنایی آنان با نقاشی اروپایی از راه چاپ سنگی نگاره‌ها در روزنامه‌ها و کتاب‌ها و مدارس هنری بود که در زمان تعطیل بودن کلاسها به روی بازدیدکنندگان باز بود. (۳۶) در آنجا می‌توانستند کارهای آموزگاران ایرانی و اروپایی، بومهای شاگردان، کنده‌کاریها و نسخه‌هایی را که هنرمندانی مانند صنیع‌الملک (۱۱۹۳-۱۲۴۵) و کمال‌الملک از سفرهای خود به اروپا با خود آورده بودند ببینند. گذشته از هنرنوازان ایرانی، کسانی که از باخترزمین به ایران سفر می‌کردند هم به هنر ایرانی علاقه نشان می‌دادند. هنرنوازان اروپایی برخلاف هنرنوازان ایرانی، تاکیدی بر تجربه‌های تازه‌ی واقع‌گرایانه نداشتند و انتظار داشتند چیزی بسیار متفاوت با هنر اروپایی ببینند. در سالهای پایانی سده‌ی هجدهم و سالهای آغازین سده‌ی نوزدهم، مجموعه‌داران اروپایی به هنرهای آذینی سنتی قاجار مانند قلمدان و چیزهای نو دیگر علاقه‌مند شدند، ولی علاقه‌ی زیادی به نقاشیهای نیمه‌دوم سده‌ی نوزدهم قاجاری از خود نشان نمی‌دادند. بیشتر نقاشیهای سبک قاجار که اینک بخشی از مجوعه‌های خصوصی یا موز‌ه‌هاست از سوی شاهان و سیاستمداران قاجار به مجموعه‌داران و دادوستدکنندگان هنری اروپایی فرستاده می‌شدند یا به سفارت‌خانه‌های اروپایی هدیه داده ‌شوند. نخستین نقاشیهای قاجاری که در اروپا به نمایش گذاشته شد بیشتر نقاشیهای پیکره‌ای فتحلعی شاه، دومین شاه قاجار بود که به سیاستمداران اروپایی در ایران هدیه یا به شاهان اروپایی یادگاری داده شده بود. یکی از نخستین نمونه‌های نقاشی رنگ و روغن به نام پرتره فتحعلی شاه بر اورنگ (۱۱۸۵) کار مهر علی هنرمند درباری است. این نقاشی که به پییر امه دو ژوبرت، سفیر ناپلئون در ایران هدیه داده شده بود در کاخ ورسای نگهداری می‌شد. (۳۷) ناصرالدین شاه، چهارمین شاه قاجار به این سنت ادامه داد و برای نمونه در ۱۲۲۷ چهار بوم به هنرمند فرانسوی ژول لورن پاداش داد که او آنها را به زادگاه خود کارپنتراس در فرانسه برد و پس از مرگش به موزه‌ی دوپلسیس این شهر هدیه داده شد. (۳۸)

یکی از مجموعه‌داران هنری که اطلاعات ارشمندی در باره‌ی هنرهای زمانه‌ی خود به جا گذاشت و موزه‌ی ساث کنزینگتون (ویکتوریا و آلبرت امروز) در لندن را با کارهای هنری ایرانی پرمایه ساخت، سر رابرت مرداک اسمیث (۱۸۳۵-۱۹۰۰) بود که در سالهای ۱۲۵۰ در اداره‌ی تلگراف تهران کار می‌کرد، و در عین حال نقاشیها و دیگر کارهای هنری را گردآوری می‌کرد و به موزه‌ی ساث کنزینگتون می‌فرستاد. (۳۹) تلاشهای مرداک به به برپایی نمایشگاهی نه تنها از نقاشیهای قاجار که دیگر آثار هنری آن موزه در سال ۱۸۷۶ انجامید. در این نمایشگاه دست‌کم شش نقاشی رنگ و روغن و آبرنگ به نمایش گذاشته شد که یکی فتحعلی شاه در اندازه‌ی طبیعی بود که به سبک اوایل سده‌ی نوزدهم با رنگ و روغن کار شده بود. (۴۰) در دفترچه راهنمای نمایشگاه با نام هنر ایرانی که در همان سال به چاپ رسید، مرداک اسمیث گفته: ”عرب‌ها به احتمال زیاد هرگز مردمانی اهل هنر نبودند” اما ”ایرانیان هرگز علاقه‌ی خود را به بازنمایی موضوعات طبیعی واقعی از دست ندادند. (۴۱) این گونه اظهار نظرِ خالی از دقت و متعصبانه ارزش گفته‌های اسمیث را برای تاریخ‌نگاران هنر سده‌ی بیستم محدود می‌کند، با وجود این، از آنجا که او یکی از افرادی است که در سالهای پایانی سده‌ی نوزدهم در ایران بود و شاهد فعالیتهای هنری در این مرزوبوم بود، نوشته‌هایش برای هرگونه مطالعه‌ی نقاشی قاجار مهم است.

در سده‌ی بیستم نقاشیهای قاجاری بیشتری به موزه‌های اروپا راه یافتند ـ که مهمترین آنها موزه‌ی ویکتوریا و آلبرت در لندن، موزه‌ی هنرهای زیبا در بستون، موزه تفلیس در تفلیس امروز، پایتخت گورجستان، موزه‌ی دولتی هرمیتاژ سنت پتترزبورگ و لوور پاریس (۴۲) ـ و همین‌طور به گالریها و مجموعه‌های خصوصی از جمله مجموعه‌ی مجموعه‌دار امریکایی هنر اسلامی دووریس دوک (۱۹۱۲-۱۹۹۳) بود که در دهه‌ی ۴۰، ۴۰، ۷۰ و ۸۰ میلادی دست به خرید نقاشی زد. یک نمونه آن نقاشی روی بوم ۴/۵۰۰ در ۶/۲۹۴ سانتی‌متری روی سقف (DDFIA 34.9) است که در ۲۱ مه ۱۹۸۱ (۲۰۰۲) در گالری پارک برنت خریداری شده است. در این نقاشی منظره‌هایی به سبک اروپایی گرداگرد بوم نقاشی شده و با الگوهای اسلیمی قاب گشته و خورشید خانم بن‌مایه‌ی سنتی ایرانی در میانه و گوشه‌های بوم کشیده شده است. خوش‌نویسی آیه‌ای از قرآن: نصر و من‌الله و فتح قریب دو بار درسمت چپ و راست بوم نوشته شده است. این نقاشی شاید نمونه‌ی یک بوم آرمانی سده‌ی نوزدهمی است، چرا که درخواست همیشگی برای این‌گونه کارهنری را بازنمایی می‌کند که در آن سبک منظره‌کشی اروپایی، خوش‌نویسی ایرانی، الگوهای اسلیمی اسلامی سنتی و حتی به گونه‌ای عناصر پیش‌اسلامی در آن با هماهنگی گنجانیده شده‌اند.(شکل ۷)


شکل ۷. سقف، ایران حدود سال ۱۸۷۰، رنگ و روغن روی بوم، ۴/۵۰۰ در ۲۹۴ سانتی متر، بنیاد دوریس دوک برای هنر اسلامی، کپی رایت دیوید فرنزن، با اجازه کپی شده است.

نمونه‌ی دیگر مجموعه‌ی امری است که بزرگ‌ترین مجموعه‌ی نقاشیهای قاجار را دربرمی‌گیرد. سرلشکر هارولد امری، سیاستمدار انگلیسی که در سودان و مصر خدمت می‌کرد و برادرش لئوپولد امری (۱۸۷۳—۱۹۵۵)، نویسنده و وزیر امور خارجه در هند، از سال ۱۹۰۰ تا ۱۹۱۴ شصت و سه نقاشی قاجاری خریدند. (۴۳) در سالهای ۱۹۷۰ (۱۳۵۰)، فرح دیبا پهلوی نقاشیهای مجموعه‌ی امری را خریداری کرد. (۴۴). بیشتر این نقاشیها در حال حاضر در موزه کاخ سعدآباد، موزه رضا عباسی و موزه کاخ گلستان در تهران نگهداری می‌شوند. گذشته از این نقاشیها، علاقه باخترزمینیان به ویژه در آن زمان که احساس خاورگرایی (اوریانتالیسم) در اروپا فراگیر بود، روی هنر باستانی و سنتی ایرانی کانونمند بود. سوداگران باخترزمینی به دنبال کتابهایی قدیمی نگاره‌گری شده‌، کاشی، آثار باستانی، خوش‌‌نویسی، فرش و بافته‌های ایرانی برای بازارهای اروپایی بودند که دو تأثیر مهم بر هنر و آموزش هنر در ایران داشت.

نخست آنکه ایران بسیاری از آثار هنری خود را از دست داد که چندین شاهنامه‌ی نگاره‌گری‌ شده، خمسه‌ی نظامی و کلیله و دمنه را دربرمی‌گیرد. (۴۶) این دست‌نوشته‌ها به مجموعه‌های خصوصی و موزه‌هایی در اروپا، امریکا، روسیه و ترکیه انتقال یافتند. برخی مانند شاهنامه‌ی شاه عباسی به کتابخانه چستر بیتی در انگلستان، برگ‌هایی از نسخه‌ی نگاره‌گری شده‌ی میانه‌ی سده‌ی چهاردهم کلیله و دمنه به کتابخانه دانشگاه استانبول و برگ‌هایی از خسرو و شیرین خمسه نظامی که در ۱۲۸۹ نگاره‌گری شده بود به کتابخانه بریتانیا در لندن راه یافتند. (۴۸) از این گذشته، بسیاری از دست‌نوشته‌ها در ایران در دربار بودند و دست هنرمندان به آنها نمی‌رسید. برای نمونه، شاهنامه بایسنقر میرزا در کتابخانه پادشاهی کاخ گلستان در تهران نگهداری می‌شد. (۴۹) برای همین، هنرمندان ایرانی دوران قاجار نمی‌توانستند به بهترین نمونه‌های نگارگری و نگاره‌سازی سنتی کتاب دسترسی داشته باشند و یک‌راست به سراغ آنها بروند. در زمانی که هنر داشت محبوبیت بیشتری می‌یافت و مدارس هنری یکی پس از دیگری باز می‌شدند، جامعه ایرانی این فرصت را از دست داد تا به راستی با شمار بی‌اندازه زیادی از آثار هنری باستانی و سنتی خود آشنا شود.

دو‌م، جامعه ایرانی در باره‌ی بهترین نمونه‌های هنر سنتی خود از ایرانیانی می‌آموختند که به اروپا سفر کرده و از موزه‌ها، حراجی‌ها و نمایشگاههای هنری دیدار کرده بودند. از آنجا که تمامی این افراد از دانش هنری بهره‌مند نبودند، اطلاعاتی را با خود می‌آوردند که از دفترچه راهنماهای گالری‌ها و حراجی‌های هنری می‌گرفتند که بسیاری از آنها نادرست بود یا آنها را از دفترچه‌‌های راهنمای موزه‌ها،، مقاله‌ها و کتابهایی می‌گرفتند که گاه هنر ایرانی را هنر خاور دور معرفی می‌کردند. بسیاری از ایرانیان این دیدگاه سده‌ی نوزدهم باختر زمینی را می‌پذیرفتند، زیرا به باخترزمین به عنوان تمدن نوینی که از دانش بیشتری بهره‌مند بود باور داشتند. این عوامل به پس‌رفت هنر سنتی ایرانی و اوج‌گیری این باور رسید که ایران باید مسیر باخترزمین را در هنر دنبال کند تا بلندپایه شود. این نگرش تا مدت‌های دراز نگرش چیره در ایران باقی ماند.

تنها چند هنرمند و سیاستمدار دانا بودند که دریافتند چه اتفاقی دارد می‌افتد. یکی از آنان کمال‌الملک بود که کلاسهایی برای فرشبافی، نگاره‌سازی سنتی کتاب و سفال‌گری در مدرسه‌ی سبک باخترزمینی خود، صنایع مستظرفه

به راه انداخت و با تاکید بر ارزش هنرهای باستانی ایرانی، شاگردان را تشوین به گذراندن آنها کرد. (۵۰) با این حال، تلاشهایش نتوانست از تغییری کلی در فرهنگ جلوگیری کند و این روی کار هنرمندانی که در آفرینش هنرهای سنتی دست داشتند تأثیر داشت. شماری تصمیمم گرفتند رشته‌ی خود را تغییر دهند و به فراگیری نقاشی واقع‌گرای اروپایی پرداختند. دیگران مسیر تازه‌ای آفریدند تا هنرنوازان اروپایی خود را نگاه دارند و در عین حال سفارش‌دهندگان ایرانی را هم خشنود نگاه دارند. این مسیر تازه، نگاره‌سازی سنتی دست‌نوشته را ”نقاشی مینیاتور ایرانی” نامید که رابینسون در مقاله‌اش به نام نقاشی در دوران پس از صفویه، ”هنر برتر گردش‌گران” نامیده و در آنجا توضیح می‌دهد که ”شکل مینیاتور روی کاغذ را به خود گرفته و معمولاً شخصیت واحدی از گونه‌های ایرانی را با لباس و دیگر مشخصات بومی روی پیش‌زمینه‌ای ساده نشان می‌دهد… آنها در کل بسیار خوب اجرا شده و جذابیت و نوآوری چشمگیری دارند.” (۵۲)اندازه نقشی نداشت و بیشتر به سفارش‌دهنده وابسته بود.

اکبر تجویدی، مینیاتورکار ایرانی، زنده شدن محبوبیت این سنت سده‌ی نوزدهم را به پدرش هادی تجویدی (۱۳۲۷۱-۱۳۱۹) نسبت می‌دهد که یکی از شاگردان کمال‌الملک و نقاش سنتی بااستعدادی بود که در مسابقه‌ی ۱۲۹۰ نقاشی مینیاتور ایرانی اول شد و به آموزش در صنایع مستظرفه پرداخت. (۵۳)
نقاشان مینیاتور گاه خوش‌نویسی را به کارهای خود می‌افزودند تا ظاهر سنتی به آنها بخشند. این دسته از هنرمندان معمولا همان تکنیک نگارگری سنتی کتاب را با آب رنگ و قلم‌موهای نازک به کار می‌بردند.حتی امروزه هم نقاشی مینیاتور در مدارس هنر به عنوان رشته‌ی اصلی آموزش داده می‌شود و هنرمندانی مانند پسران و شاگردان تجویدی و محمود فرشچیان آوازه‌ای در این سبک یافته‌اند.(۵۴) در اروپا بسیاری از سوداگران به دلیل بازار خوب کتاب‌های نگارگری شده‌ی پرآوازه یا برگ‌های پاره‌شده‌ای از این گونه کتاب‌ها را که به دلیل بهای به مراتب کمترشان نسبت به کتاب‌ها نگارگری شده راحت‌تر فروش می‌رفت به فروش رساندند. این باعث شد که سوداگران آثار هنری نقاشهایی مینیاتور را جایگزین بی‌همتایی برای برگهای پاره‌شده‌ی کتابهای نگارگری شده‌ی سنتی بپندارند. برخی از هنرنوازان ایرانی هم دست به خرید چنین آثاری زدند.(نمونه هایی از آن را می توانید در این سایت ببینید http://www.farshchianart.com)

در دوران قاجار به ویژه نیمه‌ی دوم سده‌ی نوزدهم، هنرنوازی و پویایی میان هنرمندان و هنرنوازان به شکل پرمعنایی تغییر کرد. هنرمندان خودمختارتر شدند و هنری را برپا کردند که بازنمود رشد فردگرایی بود. سفارش کارهای هنری دیگر به خانواده‌ی شاهی و طبقه‌ی ثروتمند محدود نبود، هر چند آنان هنرنوازان اصلی باقی ماندند. شمار و گونه‌ی هنرنوازان افزایش یافت و طبقه‌ی میانحال هم سفارش چاپ پرتره‌های شخصیت‌های مقدس را می‌داد و بنابراین نقشی حیاتی در گسترش نقاشی شخصیت‌های مقدس بازی می‌کرد. از این گذشته، آشنایی هنرنوازان با هنر اروپایی و علاقه به آن هنرمندان را برمی‌انگیخت تا کارهای هنری خود را بر اساس سنت سبک واقع‌گرایی اروپایی پیش ببرند. شواهدی برای سفارش نقاشی از سوی زنان در دست نیست، ولی آنان به احتمال زیاد سفارش‌دهندگان اصلی جعبه جواهرات، جعبه لوازم آرایش و جا آیینه‌ای بودند که معمولاً با اندام مردم، گیاهان و جانوران که همه واقع‌گرا نقاشی می‌شدند. به عکس هنرنوازان اروپایی به دنبال تجربه‌های تازه در نقاشی واقع‌‌گرا نبودند، بلکه بیشتر به دنبال کارهایی می‌گشتند که به سبک سنتی ایرانی اجرا شده بودند. این دادوستد دو پیامد برای آموزش هنر در ایران داشت. نخست آنکه ایران شمار چشمگیری از کارهای هنری خود را از دست داد. بنابراین جامعه ایرانی این فرصت را از دست داد تا با بهترین نمونه‌های هنر باستانی و سنتی ایران آشنا شود. دوم، ایرانیان در باره‌ی هنر سنتی خود بیشتر از کسانی چیز یاد می‌گرفتند که به اروپا سفر می‌کردند که در آن هنر ایرانی معمولا به عنوان هنر خاوری oriental معرفی می‌شد. بسیاری از این دیدگاه باختری سده‌ی نوزدهمی را پذیرفتند و به هنرهای سنتی ایرانی به دیده تحقیر می‌نگریستند. به این ترتیب، نقاشی مینیاتور در دوران قاجار به صورت آمیزه‌ای از نقشای واقع‌گرای اروپایی و نگارگری سنتی و ایرانی کتاب رشد کرد. در این نقاشیها، اندامهای واقع‌گرا با جامه ایرانی در مناظری به نمایش گذاشته می‌شدند که تقلیدی از مناظری بود که در نگارگری سنتی کتاب دیده می‌شد. برای این‌گونه ‌‌‌‌‌نقاشیهای بیگانه‌پسند exotic درخواست بالایی وجود داشت و از دیدگاهی می‌توان آنها را به عنوان نمونه‌هایی از نگرش خاورشناسی در ایران تعریف کرد که در عین حال بخشی از جنبش واقع‌گرایی نیمه‌ی دوم سده‌ی نوزدهم را می‌ساخت.

پانوشت‌ها:

۱. بنا به روئین پاکباز هنرمند دوران صفوی، رضا عباسی هم درباره شاه عباس اول را ترک کرد و شروع به نقاشی مردمان معمولی کرد که موضوع نامعمولی برای هنرمند آن زمان بود. رضا عباسی طراحی و نقاشی پیکره‌های تک را تکامل بخشید و کارهای زیادی از خود باقی گذاشت که مطالعه‌ی جدی این جریان را از سوی او به نمایش می‌گذارد. نقاشان نیمه‌ی دوم سده‌ی نوزدهم دنباله‌رو این جریان شدند. ر.ک روئین پاکباز، نقاشی ایران از دیرباز تا امروز، نشر زرین و سیمین، ۱۳۷۹. همچنین ر.ک شیلا کنبی، نقاشی ایرانی، موزه بریتانیا، ۱۳۷۹، ص.۷۳، ۹۹، ۱۰۱

۲. مهشید مدرس، بهبودهای فرهنگی در ایران دوران قاجار و باخترزمین: سالهای پایانی سده‌ی ۱۸ میلادی تا جنبش مشروطه ۱۲۸۵، انجمن اتاق ایران، ۱۳۸۶

۳. یحیی ذکاء: تاریخ عباسی و عکاسان پیشگام در ایران، نشر علمی. عکاسی در ۱۲۲۳ وارد ایران شد و کنجکاوی زیادی در میان درباریان و مردم عادی برانگیخت. هنرمندان هم یا عکاسی یاد می‌گرفتند و یا از عکس برای مطالعه‌ نور و آناتومی مردم (انسان) سود می‌جستند.

۴. مهشید مدرسی، چاپ سنگی در ایران سده‌ی نوزدهم: هنر برای مردمان، انجمن اتاق ایران، ۱۳۸۷.

صنیع‌الملک (۱۲۲۹-۱۲۸۳ ه.ق) در ۱۸۴۷ به اروپا سفر کرد و لوازم چاپ سنگی را با خود به ایران آورد. او و دیگر هنرمندان پیشرو آن زمان از نگاره‌های چاپ سنگی شده برای روزنامه‌ها و کتاب‌ها یا نسخه‌های تک سود می‌جستند. این نگاره‌ها مایه‌ی اصلی آشنایی مردمان معمولی با سبک نقاشی اروپایی شد.

۵. کمابیش تمامی هنرمندان اروپایی که به ایران سفر کردند، از سوی دولت‌هایشان و به همراهی سیاستمداران برای اهداف سیاسی و نظامی به این کشور فرستاده شدند. مأموریتشان گردآوری اطلاعات و تهیه نقشه برای یورش نظامی بوده است. قصد از این طراحی‌ها و نقاشی‌ها تهیه گزارشهای دیدنی و به عمد واقع‌گرا بوده‌‌است؛ درستی و دقت در آنها نقش حیاتی داشت. شاهان و درباریان قاجاری معمولاً میزبان هنرمند ـ جهانگردان می‌شدند یا دست‌کم آنان را می‌دیدند. برخی از آنان سفارش کشیدن پرتره خود را به آنان می‌دادند. از این گذشته، هنرمندان درباری به احتمال زیاد با هنرمندان اروپایی برخورد داشتند و با فنون آنان آشنا می‌شدند. ر.ک مهشید مدرس، هنرمندان ایرانی در ایران زمان قاجار، فصلنامه هنری گلستان، ش.۸ تابستان ۱۳۸۶.

۶ عبدالرفیع حقیقت، تاریخ هنرهای ملی و هنرمندان ایرانی، جلد ۱ مجموعه آثار عبدالرفیع حقیقت، مؤلفان و مترجمان ایران، ۱۳۶۹، ص۵۸۱

۷) روزیتا میری، پادشاهان قاجار در غرب: سفر ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه به اروپا، تاریخ معاصر ایران، ش.۴ زمستان ۱۳۷۶، ص. ۲۱۱. ناصرالدین شاه در سفر نخستش در سال ۱۲۵۲ش که پنج ماه و نه روز به درازا کشید از روسیه، آلمان، انگلستان، فرانسه، اطریش، سوئیس و سرانجام پایتخت عثمانی، استانبول دیدن کرد. در سفر دوم خود در ۱۲۵۷ که چهار ماه به درازا کشید به روسیه، لهستان، اطریش، آلمان و فرانسه سفر کرد. و در سفر سوم و آخرین سفرش به اروپا در ۱۲۶۷ش که شش ماه و دوازده روز به درازا کشید، از مسکو، آلمان، بلژیک، فرانسه، انگلستان، هلند و اطریش دیدار کرد.

۸) نمایشگاه بین‌المللی ۱۲۵۲ش وین به منظور نمایش بازسازی اقتصادی اطریش و پیشرفت وین در شهرسازی برپاشد و هدف از آن پاک کردن آوازه‌اش به عنوان کشوری ناپایدار بود. این نمایشگاه در پارک پراتر در شمال خاوری وین برگزار شد و میزبان کشورهای بسیار و رشته‌های بسیاری بود. نممایشگاه به دو بخش تقسیم شده بود، سرای ماشین‌آلات و سرای هنر در بناهای اصلی نمایشگاه بود. نمایشگاه هنر که بیشتر نقاشی و چند مجسمه را دربرمی‌گرفت به سه مقوله تقسیمم شده بود: هنرهای زیبا، هنر دینی و هنر آماتور. برگزارکنندگان نمایشگاه تصمیم گرفتند که به کشورهای شرکت کننده به اندازه‌ی جایگاه اقتصادی‌شان در دنیا فضا بدهند، به گفته‌ای دیگر کشورهایی که از لحاظ اقتصادی جایگاه بهتری داشتند، فضای بیشتری دریافت می‌کردند. از این گذشته، محل نمایشگاه کشورها از خاور به باختر بود و از ژاپن و چین آغاز و با امریکا پایان می‌یافت. از آنجا که اطریش آوازه‌ای در این نمایشگاه به دست نیاورد، دیگر به برگزاری نمایشگاه دیگری همت نگماشت. نگا. لی بویی، وین ۱۲۵۲ و دیوید معتدل، آلمان دیگر: درک‌ودریافت‌های ناصرالدین شاه از تفاوت و جنسیت در دیدارهایش از آلمان، ۱۲۵۲-۶۸، مطالعات ایرانی، جلد ۴۴. ش.۴ ژوئیه ۲۰۱۱،،، ص. ۵۶۳-۵۷۹

۹) میری، همانجا، ۲۱۲-۲۱۳

۱۰) همانطور که در مجله سازنده و بنا آمده است، وزیر بازرگانی فرانسه قصد داشت ”نمایشگاه واپس‌نگرانه‌ی کار صنعتی و علوم مردم‌شناسانه‌” را در کاخ هنرهای آزاد سازمان دهد. موضوعات نمایشگاه عبارت بود از علوم مردم‌شناشی و قوم‌شناسی، هنرهای آزاد، هنرها و پیشه‌ها، وسایل ترابری و هنر نظامی. دفترچه راهنمایی هم که وسایل کشورهای گوناگون را به نمایش می‌گذاشت به چاپ رسید. نگا. ”مشخصه پیشنهادی جالب برای نمایشگاه آینده پاریس”، سازندگان و بنا، کتابخانه دانشگاه کورنل، جلد ۲۰، ش.۱۲، دسامبر ۱۸۸۸، ص. ۲۷۱.

۱۱) میری، ۱۹۹۷، همانجا، ۲۱۷-۲۱۸

۱۲) میری، ۱۹۹۷، همانجا،، ۲۱۹-۲۲۲. مظفرالدین شاه هم سه بار به اروپا سفر کرد و سفر نخستش در ۱۲۷۸ هفت ماه، سفر دومش در ۱۲۸۱ شش ماه و سفر سومش در ۱۲۸۴ شش ماه به درازا کشید. در سفر نخستش پیش از رفتن به آلمان، فرانسه، بلژیک، هلند، اطریش، مجارستان، بلغارستان و امپراطوری عثمانی، از چند شهر روسیه از جمله سنت پترزبورگ گذشت. سفر دومش به اطریش، ایتالیا، بلژیک و انگستان بود. و سومین بار از روسیه، لهستان، آلمان، اطریش، بلژیک و فرانسه دیدن کرد.

۱۳) نعمت‌الله کیکاووس، گلگشت در نگارستان: گلچینی از آثار نقاشی موزه هنرهای زیبا سعدآباد، تهران، نگاه، ۱۳۷۱، صص. ۹۳-۲۴۳

۱۴. ادوارد گرنویل برآون، یک سال در میان ایرانیان، برگردان مانی صالحی، انتشارات ماهریز، تهران، ۱۳۸۱، ص.۱۲۶

۱۵. حقیقت، ۱۳۷۹، ص. ۵۸۱-۸۲

۱۶. حقیقت ۱۳۷۹، ص. ۵۸۱. نویسنده نام هنرمندان و هیچ اطلاعاتی در باره آنها نمی‌دهد.

۱۷. حقیقت ۱۳۷۹، ص. ۶۶۲

۱۹. پیتر چلووسکی، هنرهای مردمی: هنرنوازی و پارسایی در نقاشیهای درباری ایرانی: دوران قاجار (۱۱۶۴-۱۳۰۴)، ویرایش لیلا دیبا و مریم اختیار، انتشارات توریس، نیویورک، ۱۳۷۷. همان‌طور که چلووسکی می‌گوید: باور بر این است که ساختن تکیه دولت از آلبرت هال لندن الهام گرفته شده بود. در ۱۲۵۱ ناصرالدین شاه به کنسرتی در آنجا می‌رود و چنان تحت تأثیر معماری آنجا قرار می‌گیرد که در بازگشت به ایران، دستور ساختن ساختار همانندی را در مجموعه شاهی در تهران می‌دهد.. با وجود این بنا به برخی نویسندگان، تکیه دولت با آلبرت هال همانندی چندانی ندارند.”

۱۹. شخصیتهایی که نقش‌برجسته‌ها روی پلکان و دروازه‌های تخت جمشید را می‌سازند. شاهان هخامنشی از ۵۵۹ تا ۳۳۰پ.م از باختر هند (رود سند) تا مصر فرمانروایی می‌کردند و با یورش اسکندر در ۳۳۰پ.م سرنگون شدند.

۲۰. رک. یوهانا دوملا مواسات، گنبد بزرگ طاق بستان: مطالعه هنر شاهی سالهای پایانی ساسانیان، نشر ادوین ملن، نیویورک، ۱۳۸۴، صص. ۸۸ و ۱۰۱

۲۱. لیلا دیبا، نگاره‌های توانمندی و توانمندی نگاره‌ها در نقاشیهای درباری ایرانی، دوران قاجار، ص. ۳۱

. ۲۲جولین رابی، پرتره‌های قاجار، انتشارات توریس، لندن، ۱۳۷۸، صص. ۱۱-۱۸.

۲۳. علی مدرسی، گفت‌وگو با نویسنده، ۵ مه، ۱۳۸۴

۲۴. یحیی ذکاء، زندگی و آثار استاد صنیع‌الملک، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۲، ص. ۳۸

۲۵. ذکاء ۱۳۷۶، ص.۲۶ و ۶۲

۲۶. ایرج افشار، خاطرات و اسناد ظهیرالدوله، جلد ۱ مجموعه آثار ایرج افشار، انتشارات زرین، ۱۳۷۷. صص. ۳۸-۳۹. ظهیرالدوله یکی از وزیران ناصرالدین شاه و دامادش بود که در باره‌ی پسر هنرمند شاه، محمد ناصر صفا که کتابهای درسی را نگاره‌گری کرده است و این کار را به مدت چهل سال نگاه داشت، قلم زده است. محمد ناصر صفا در ۱۲۵۷ در تهران به دنیا آمد. مادرش توران آقا دختر ناصرالدین شاه بود. او یکی از شاگردان کمال الملک بود که بیست و پنج سال در فرانسه به مطالعه‌ی هنر پرداخت. با پیروی از سبک کمال الملک نگار‌‌هگری سنتی ایرانی را با نقاشی واقع‌گرا درآمیخت. در طراحی استاد بود و برای کار از مدل سود نمی‌جست. مصفا در ۱۳۲۸ در کرمان رخت از جهان بربست.

۲۷. ذکاء ۱۳۸۲، ص. ۳۳

۲۸. جنیفر اسکرس، ایزابل برد بیشاپ (۱۸۳۱-۱۹۰۴) و سفرهایش به ایران و کردستان در ۱۸۹۰، مطالعات ایرانی، جلد ۴۴، ش. ۲، مارس ۲۰۱۱، ص. ۲۴۷.

۲۹. محمد گلبن، رساله عمران خوزستان: خورستان در دوران مظفرالدین شاه قاجار (بازسازی خوزستان: خوزستان در دوران مظفرالدین شاه) تاریخ معاصر ایران، ش.۷، پائیز ۱۳۷۷، ص. ۱۸۱. چند تن از آن افراد توجه‌برانگیزند. عبدالجعفر نجم‌الدوله اصفهانی مسؤل منطقه خوزستان بود؛ میرزا عبدالله خان قره گزلو نامدار به سعدالسلطنه مسؤل منطقه سرخس؛ او به سراسر فارس و خوزستان سفر کرد و از مکانهای مهم مانند تخت جمشید، طاق بستان و آرامگاه کوروش طراحی کرد. طراحی‌هایش واقع‌گرایانه است و تمام جزئیات ممکن را دربرمی‌گیرد. به نظر می‌رسد که کانونمندی او روی تمدن باستانی ایران بوده است. نگا. فرصت‌الدوله، آثار عجم در تاریخ و جغرافیای مشروحه بلاد و اماکن فارس، انتشارات تاریخ ایران زمین، ۱۳۶۲

۳۰. ذکاء، ۱۳۷۶، ص. ۱۷

۳۱. ذکاء، ۱۳۷۶، صص. ۲۲۵-۲۳۰

۳۲. ایرج امینی، اصغر خان افشار، سفیر فتحعلی شاه در پاریس، مجله انجمن بین‌المللی مطالعات قاجار، جلد ۷، ۱۳۸۶، ص. ۵۴

۳۳. ذکاء، ۱۳۷۶، صص. ۱۷۸-۱۸۰

۳۴. محمد تقی مصطفوی، بناهای تاریخی و مذهبی تهران قدیم و شهر کرج: بی‌بی شهربانو، مجله ماهانه اطلاعات، ش. ۵۰، اردیبهشت ۱۳۳۱، صص. ۸-۹، ۱۷.

۳۵. عباس امانت، دلهره ولیعهد تاج السلطنه، انتشارات میج، ۱۳۷۲، صص. ۱۰۷-۱۰۸

۳۶. ذکاء، ۱۳۸۲، ص. ۵۱

۳۷. ایو پورتر، هنر ایرانی و مجموعه‌های هنری ایران در فرانسه، دائره‌المعارف ایرانیکا، ۱۳۸۴. بنا به نویسنده موزه ورسای این بوم را به موزه لوور قرض داد.

۳۸. همانجا. لورنس نگاره‌گر مأموریتی بود که به رهبری خاویر هومر دو هل صورت گرفت، طراحی‌هایی که این سفر را به نگاره درآورده در ۱۸۵۹ به چاپ رسید. نقاشیهای قاجار همراه با برخی از کمپوزیسیون‌های خودش (از جمله دو بوم به نامهای باغهای اشرف و بامهای اصفهان پس از مرگش به زادگاهش هدیه داده شد.”

۳۹. نگا. رابرات موردوک اسمیث؛ هنر ایرانی، اسکریرنر، ولفورد و آرمسترانگ، ۱۸۷۷

۴۰. همانجا، ص. ۴. پژوهشگر بریتانیایی دکتر فرانسسکا وانکه دیدگاه اسمیث را در باره هنر ایران و اینکه چگونه به مجموعه هنر اسلامی در موزه و هنرنوازی در آن زمان شکل بخشید در مقاله‌ای به نام گرفتن و نسبت دادن: رابرت مرداک اسمیث و مجموعه هنر ایرانی در ساث کنزینگتون، تحلیل می‌کند؛ کالج هنری کمبرول، ش. ۱۲

۴۲. نگا. سی سده هنر و فرهنگ، زوله: انتشارات واندرز و هرمیتاژ امستردام، ۲۰۰۷. همچنین نگا. پیش‌زمینه نقاشی نوین ایران، فرهنگسرای نیاوران، ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۱

۴۳ دوریس دیوک، دختر نانالاین هولت اینمن دیوک و جیمز بوچان دیوک که شرکت تنباکو امریکا را بنیان گذاشت مجموعه آثار هنر اسلامی خود را که دربرگیرنده‌ی آثار هنری زیادی از ایران بود در شانگری لا نگاه داشت که نام ویلایش در هونولولو بود که بر اساس معماری ایران باستان و دنیای اسلام طراحی شده بود. در ۱۹۳۸، آرتور اوپام پوپ، پژوهشگر نامدار هنر ایران ترتیبی داد تا دوریس دیوک به عراق، سوریه، ترکیه و ایران سفر کند. در ایران، او با رابنو، سوداگر آثار هنری میان ایران و پاریس آشنا شد و از او آتشدان پیکره‌ای خود را که صحنه‌های زندگی درباری سده نوزدهم قاجار دور آن دیده می‌شود خریداری کرد. دیرتر دیوک هشت تابلو رنگ و روغن دوران زند و قاجار و سقف بزرگی از دوران قاجار را از حراجی‌ها و گالری‌هایی که بیشتر در نیویورک بودند خرید. نگا. شارون لیتلفیلد، شانگری لا دوریس دیوک، هونولولو، فرهنگستان هنر هونولولو و بنیاد دوریس دیوک برای هنر اسلامی، ۱۳۸۱، ش. ۱۳ و ۱۴، ص. ۴۰. همچنین نگا. نگاره‌های مجموعه امری، اس.جی. فالک، نقاشیهای قاجار: دفترچه راهنمای نقاشیهای سده‌ی هجدهم و نوزدهم، دبیرخانه خصوصی فرح دیبا، تهران ۱۳۵۲، ص. ۶

۴۴. بی. دبلیو. رابینسون، نقاشی ایرانی در دوران قاجار، اوجهایی از هنر ایرانی، احسان یارشاطر و ریچارد اتینگهاوسن، انتشارات بولدر وست‌ویوز، ۱۳۵۸، ص. ۳۳۱. در دهه‌ی گذشته، بیشترین نمایشگاههای نقاشیهای قاجار در امریکا، انگلستان، ایران و آمستردام برپا شده‌اند. با حمایت مالی موزه هنر بروکلین و با سازماندهی لیلا دیبا و مریم اختیار، تور نمایشگاهی از نقاشیهای قاجار در ۱۹۹۸-۹۹ در لس‌آنجلس، نیویورک و لندن برگزار شد. رویداد مهم دیگر نمایشگاهی بود که به تاریخ نگارگری کتاب در ایران اختصاص داشت و در موزه هنرهای امروز تهران در تابستان ۱۳۸۴ برگزار شد. یکی از کتابهای به نمایش گذاشته شده هزار و یک شب بود که صنیع‌الملک، هنرمند درباره ناصرالدین شاه آنرا نگارگری کرده بود. این نمایشگاه به پژوهشگران فرصت داد تا یکی از آخرین کتابهای با دست نقاشی شده دوران قاجار را که مشخصات اصلی نقاشی قاجار را در خود دارد مطالعه کنند. از این گذشته در اردیبهشت ۱۳۸۴، بنیاد آفرینشهای هنری نیاوران در تهران میزبان نمونه‌هایی از سبک خاصی به نام نقاشی قهوه‌خانه بود که در سالهای پایانی قاجار رشد کرد. تازه‌ترین نمایشگاه در موزه هرمیتاژ آمستردام در پائیز ۱۳۸۶ برگزار شد.

۴۵. خاورگرایی سبکی از نقاشی است که مشخصه‌اش بیشتر تمثال‌نگاری است و به عنوان بخشی از جنبش رمانتیسیسم سده‌ی نوزدهم در اروپا چیرگی داشت. نگا. لین ثورنتون، جهانگرد خاورگرایان نقاش ۱۸۲۸-۱۹۰۸، پاریس، ا.سی.آر انترناسیونال، ۱۹۸۳، ص. ۱۰. همچنین نگا. اس.اف. آیزنمان، هنر سده‌ی نوزدهم، تاریخچه‌ای انتقادی، تیمز و هودسون، لندن، ۱۹۹۴، ص. ۵۱

۴۶. کلیله و دمنه نخست با نام چانچاتانتورا و به احتمال زیاد در سده‌ی چهارم میلادی در هندوستان نوشته شد. برزویه طبیب آن را حدود سال ۵۷۰ به پهلوی برگرداند. کتاب افسانه‌هایی در باره جانوران است که دو شغال و جانوران دیگر روایت می‌‌کنند و بازنمود شاهان، حکومت‌ها و مردم است. نگا. پل لونده، کلیله و دمنه، دنیای آرماکو سعودی، جلد ۲۳، ش. ۴. ۱۹۷۲

۴۷. بی. دبلیو. رابینسون، طراحیهای استادن: طراحیهای ایرانی از سده ۱۴ تا ۱۹، انتشارات شوروود، نیویورک، ۱۹۶۵، ص. ۳۰

۴۸. شیلا بلر و جوناتان بلوم، هنر و معماری اسلام ۱۲۵۰-۱۸۰۰، انتشارات دانشگاه ییل، ۱۹۹۴، ص. ۳۱ و ۵۷.

۴۹. شاهنامه بایسنقر میرزا به سفارش شاهزاده بایسنقر در دوران تیموری د ر هرات نگاره‌گری شد. این شاهنامه در کاخ و موزه گلستان نگاهداری می‌شود.

۵۰. اکبر تجویدی، نقاشی ایران در سده‌ی اخیر، دانشنامه ایرانشناسی، جلد ۱، ویرایش مجتبی انوری و شیرین محمدی، ص. ۱۸۱

۵۱. یکی از نخستین و مهمترین مطالعات هنر قاجار از سوی رابینسون (نگا. بالا) پیش برده شده است که از سالهای ۶۰ تا ۹۸ میلادی مقالات و کتابهای خود را به چاپ رساند. در مقاله‌ای به نام نقاشی در ایران در عصر قاجار، رابینسون می‌گوید که بسیاری از نقاشیهای قاجار را نمی‌توان هنر والایی پنداشت و در سطح هنر صفوی نیست. با این حال، رابینسون بر این باور است که نقاشیهای قاجار دلپسند، ساده و مناسب زمان خود بودند. می‌گوید که مجموعه‌داران و پژوهشگران باید میان آثاری که از کیفیت بالایی بهره‌مندند و نقاشیهایی که هنرمندان ستایش‌برانگیزی مانند صنیع‌الدوله کشیده‌اند تمایز بگذارند. نگا. رابینسون، نقاشی در ایران در زمان قاجار، اوجهایی از هنر ایرانی، ویرایش احسان یارشاطر و ریچارد اتینگهاوزن، ۱۹۷۹، صص. ۳۳۱-۳۲ و ۳۶۱

۵۲. رابینسون، نقاشی در دوران پس از صفویه، هنرهای ایران، ویرایش آر. دبلیو. فرییر، انتشارات دانشگاه ییل، ۱۹۸۹، ص. ۲۲۸. در اروپا اصطلاح نقاشی مینیاتور ایرانی به نگارگری دست‌نوشته دوران سلجوقیه تا قاجار اشاره دارد و پرتره‌های بزرگ و مناظر را دربرنمی‌گیرد. این اصطلاح بیشتر به کارهای روی کاغذ اشاره دارد.

۵۳. تجویدی، ۱۳۸۲، ص. ۱۸۱

۵۴. محمود فرشچیان استاد نقاشی مینیاتور امروز ایران پنداشته می‌شود. او در اصفهان به دنیا آمد و دانش‌آموخته‌ی فرهنگستان هنر آنجاست. سپس به اروپا سفر کرد تا هنر باخترزمین را مطالعه کند. در بازگشت استاد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد. فرشچیان اینک در نیویورک زندگی می‌کند. شاهکارهایش را می‌توان در کتابخانه ملی پاریس، کتابخانه بریتانیا، گالری فرییر، موزه متروپولیتن و دانشگاه هاروارد یافت. نگا. وب‌سایت محمود فرشچیان.

شکل ۱. منظره با نقشهای اسلیمی، هنرمند گمنام، نقاشی دیواری که با آیینه قاب شده، سقف ورودی یکی از بناهای کاخ و موزه گلستان تهران، عکس از مهشید مدرس ۱۳۸۴

شکل ۲. کاشی، هنرمند گمنام، دیوار بیرونی یکی از بناهای کاخ و موزه گلستان تهران، عکس از مهشید مدرس ۱۳۸۴

هویت از نوع مدرن

هویت از نوع مدرن
« بررسی فردیت و هویت شخصی خط در آثار هنرمندان مدرن »
گزیده ای از مقاله‌ی خانم زهرا برفی دریائی

مقدمه
ما در زندگی روزمره مان با جلوه های گوناگونی از خط چه در طبیعت ، چه در مصنوعات دست ساخته مان ، زندگی می کنیم . در این زمینــه می توانم مثال های متفــــــاوتی را ذکر کنم : نقـــــوش خطی روی لبــاس ها و فرش زیر پایمان ، ردیف صندلی ها در سالن امتحانات ، خطوط آجرهای چیده شده و در امتداد هم بر دیوارها ، سیم ها و تیرهای برق و تنه‌ی درختان در کنار خیابان ها ، جویبارها ، درخشش برق در آسمان ، ارتباط خطی برخی از ستارگان در صورت های فلکی و گاه خطوطی که کودکان برای بازی کردن بر زمین می کشند، خطوط نوشتاری و … تنوع این مثال ها و نمونه ها به خودی خود نشان می دهد که منظور از خط تجسمی معنایی نسبی از خط است و آن نشان دادن یک حرکت ممتد و پیوسته بر سطح یا در فضاست . در تعریف خط چنین آمده است : « بدان که اصل خط نقطه است . هرگاه دو نقطه یا سه نقطه را به هم پیوستی خط شد . بعد از آن هر کسی دخل‌ها کرد و در هــر عصری خطی وضع شد و به اسمی موسوم گشت …» (۱) همچنین خط را می توان به صورتی دیگر نیز تعریف کرد و گفت : «خط ، نقطه‌ی در حال حرکت است ، زیرا برای ترسیم خط ابتدا نوک قلم را بر روی صفحه می گذاریم که به صورت نقطه است و سپس آن را به حرکت در می آوریم و اثر این حرکت به صورت ثبت شده‌ی خط ، باقی می ماند .» (۲)

خط جزء جدا ناپذیر زندگی بشر از دوران پارینه سنگی تا عصـــر حاضر است و انسان از دیر باز تا کنون برای بیان افکار خویشتن از این عنصر بصری مهم بهره جسته است . اما خط در طول قرون گذشته در آثار هنرمندان هرگز نتوانست آن هویتی را بدست آورد که هنرمندان مدرن بدان بخشیده اند.

مدرن و هنر مدرن

درباره اینکه هنر مدرن دقیقا” از چه زمانی آغاز می شود و کدام اثر هنری ، سبک هنری ، جنبش هنری یا حتی گفتمان هنری را می توانیم در توالی زمانی تاریخ هنر ، نقطه‌ی شروع هنر مدرن بدانیم ، اختلاف نظر هایی میان مورخان و پژوهشگران هنـــر وجود دارد . برخی هنر مدرن را حدودا” «هنر قرن بیستم» می دانند و سال ۱۹۰۵.م ، یعنی نمایشگاه فُوویسم ها (۳) ، در سالن پاییز در پاریس را نقطه‌ی عزیمت خود قرار می دهند و برخی دیگر معتقدند که هنر مدرن در دهه‌ی ۱۸۶۰ با نمایش تابلوی « ناهار در سبزه زار » اثر ادوار مانه(۴) در سالن مردودهای پاریس آغاز می شود و حدودا” تا دهه‌ی ۱۹۷۰ .م ادامه می یابد . نوربرت لینتن (۵) مولف کتاب هنر مدرن در کتابش ، دهه‌ی نخست قرن بیستم را سال‌های آغازین شکل گیری هنر مــــــدرن می داند و از کار چند هنرمند برجسته‌ی دهه های پایانی قرن نوزدهم به عنوان پیام آوران و زمینه سازان هنر مدرن یاد می کند .

خط در هنر مدرن

خط تا قبل از آغاز هنرمدرن بیشتر به منظور بازسازی عینی از طبیعت و حوادث موجود مورد استفاده قرار مـــــــی گرفت تا اینکه ونسان ونگوگ (۶) چهره‌ی دیگری از خط را بر ما آشکار نمود.خط در آثار این هنرمند به گونه ای برجسته ، نمادین و پر احساس پا به عرصه می‌گذارد و دیگر به تصویر سازی‌های عینی و عکس گونه نمی پردازد و طوری با مخاطب رابطه برقرار می کند که آن التهاب درونی هنرمند را احساس می کند و به دنبال وی هنرمندان اکسپرسیونیست (۷) به تجربه هایی مشابه ای چون او دست یافتند و خط را زمخت و پر احساس به نمایش گذاشتند .

بعد از اکسپرسیونیست ها ، هنرمندان سبک آبستره (۸) توانستند این تغیر را تا حدودی منسجم تر بنمایند که معــــروف‌ترین آنها پیت موندریان (۹) است، او از جمله هنرمندان آبســـــتره است که در ترکیب بندی هایش از تضاد میان حرکــــت های عمودی و افقی خطـــوط بسیار سود برده است .وی ابتدا هنرمندی بود که از مناظر طبیعی نقاشی می کرد ولی به تدریج فرم‌های طبیعی منظره را ساده نمود تا به ناب ترین شکل آن یعنی خطوط عمودی و افقی نزدیک بشود.

اما این نوع آفرینش خط در آثار این هنرمندان پایان کار نیست‌ زیرا با پیدایش سبک های هنری دیگر نمود هایی نوین و تکمیل یافته ای از هویت خط بر ما آشکار می شود و در این میان نام هنرمندان برجسته و نام آوری به چشم می خورد که برای بیان ذهنیات خود بیش‌ترین استفاده را از خط برده اند و در این نوع آفرینش به آن هویت فردی خط ، تمام و کمال رسیده اند بدین منظور که ذهن ، هنرمند مدرن به عوامل عینی و صوری عنایت چندانی ندارد . این ذهن اوست که می آفریند ، تغییر می دهد ، متحول می سازد و آرمان خود را جایگزین پدیده‌ی عینی آن می سازد .

از جمله این هنرمندان می توان از جین دیویس (۱۰) یاد کرد که در یکی از معروف ترین تابلو های خود به نام «زنبور سبز» با تعدد خط های عمودی بر روی سطح افقی بوم ، ذهنیت خود را با کمک ساده ترین و در عین حال اساسی ترین عنصر بصری و طراحی ( خط ) می آفریند .

جین دیویس ، (( زنبورسبز)) بخشی از اثر

از دیگر هنرمندان مدرنی که خط را به عنوان عنصر برجسته‌ی تابلو خود برگزیده است می‌توان به کارلوس کروز – دیاز (۱۱) اشاره کرد و از نمونه‌ی آثارش ، از تابلو « فیزیو کــــــــرومی ۱۰۱۲» نام برد .

کارلوس کروز – دیاز، (( فیزیو کرومی ۱۰۱۲))

وی در این تابلو با استفاده از خطوط عمــــودی ، که در نظم بسیار دقیــــق و حساب شده ای کنار هم قرار گرفته اند ، تابلو خود را سازمان بخشیده است و به آفرینش نظم نوینی از فضا پرداخته است . ما همین گونه عملکرد را، در اثری از اوا هس (۱۲) به نام «جنبش بی نظم » آشکارا شاهد هستیم . با این تفاوت که اثر دیاز دو بعدی و منظم و اثر هس ، سه بعدی و همان طور که از نامش پیداست بی نظم است که در صفحات تیره رنگ عمودی که به دقت تقسیم بندی شده ، از طریق خطوط متقاطع افقی و عمودی شطرنجی گردیده و در محل تقاطع خط ها ، با مته ، حفره هایی ایجاد شده و سپس با گذراندن کابل های متعدد تحرک خطی پویایی به آن بخشیده است و یاد آور شبکه های ارتباطی ، کابل‌های تلفن شهری ، شبکه های مخابراتی یا جعبه تقسیم های الکترونیکی برج های مسکونی یا تجاری است.

اوا هس ، ((جنبش بی نظم )) ، تکنیک مختلط

به دنبال این هنرمنــــــدان می توان از بریجیت رایلی (۱۳) نام برد که در تابلــــــویی با نام «صبح دیر وقت » شکلی دیگر از فردیت خط را می آفریند ، این بانوی هنرمند در سال ۱۹۶۰ با اقتباس از نمودارهایی که دانشمندان از طریق آنها ، فرایندهای ادراکی را مطالعه می کردند ابتدا تابلوهای سیاه و سفید گیرایی را نقاشی کرد و بعد از تجربه های فراوان در این حوزه رفته رفته رنگ مایه های خاکستری و سپس سایر رنگ ها را در کارش وارد کرد و در تصویر زیر نمونه ای از این مورد را شاهد هستیم .

بریجیت رایلی ، ((صبح دیر وقت))

از جمله نقاشان دیگر در این حوزه اگنس مارتین (۱۴) ، خطوط منظم ولی غیر دقیقی را بر بوم های اغلب مربع شکل خود ترسیم می کند که بطور خفیفی بچشم می آیند . این بانوی نقاش با استفاده از رنگ های ملایم در تابلو های خویش این تصور را برای بیـــــننده می آفریند به گونه ای که به نظر بیاید بوم ها نوری از خود ساطع می کنند و بوسیله فیلترهای خطی نقاش جهت می گیرند . از نمونه آثار وی می توان از تابلو «صبح » نام برد .

اگنس مارتین ، ((صبح)) ، اکریلیک و مداد روی بوم

رابرت رایمن (۱۵) ، نیز از جمله هنرمندان مدرن دیگری است ، که در اکثر آثارش شاهد کارکردهای متنوعی از خطوط (بیش‌تر افقی و عمودی ) بر روی زمینه‌ی سفید هستیم. برخی از هنر شناسان ، کار او را به مینیمال آرت (۱۶) مربوط می کنند . وی در تابلـــویی با عنوان « شماره‌ی ۲۰ » از حرکت متداوم خط افقی سود برده است که زمانی بافت دار و در لحظه ای سبک و کم انرژی و در وقتی دیگر تاریک و خشن می گردد.

رابرت رایمن ، ((شماره۲۰)) ، اکریلیک روی بوم

الکساندر رودچنکو (۱۷) هنرمند برجسته ای است که از خط به عنوان تنها عنصر بصری در آفرینش آثارش بهره جسته است ، وی با استفاده از خط کش و پرگار یک سلسله طراحی انتزاعی بوجود آورده که موضع اکثر آنها انواع خطوط است . از این نوع آثار می توان از تابلویی با نام « ساختار خطی » که در زیر می بینید نام برد.

الکساندر رودچنکو ، ((ساختار خطی))، پاستیل

همانطور که از نام اثر پیداست ما در این تابلو با ترکیب بندی اریبی روبرو هستیم که صرفا” از خط با ضخامت های متفاوت تشکیل یافته و کل صفحه را پر نموده به گونه ای که در عین سادگی بسیار زیبا و پر انرژی است و همین گونه کارکرد خط را می توان در اثری از کنت مارتین (۱۸) بانام «خوش اقبالی و ردیف ۲» بیابیم ، خط های اریب با ضخامت های متفاوتی که بر روی هم افتاده اند و زمینه را فرا گرفته اند .

کنت مارتین ،((خوش اقبالی و ردیف )) ، رنگ و روغن روی بوم

در این میان جا دارد از دن فلاوین (۱۹) نقاش و مجسمه ساز آمریکایی یاد کنم که به طور کلی خط را از بوم و سه پایه به‌زیر کشاند . او در این نوع آثارش به جای ترسیم خطوط و قلم مو کاری بر سطح دو بعدی بوم از خطوط نوری استفاده کرد. وی از سال ۱۹۶۳ به بعد به‌صورت تخصصی به نصب چراغ های فلورسنت در ارتباط با فضاهای خاص پرداخت . فلاوین در اینگونه آثارش با خطوط نوری در ابعاد و شماره های مختلف ، با فاصله و ریتم کار می کند . نمونه ای از این نوع ساختار را می توان در تصویری با نام «بدون عنوان » دید.

دن فلاوین ، ((بدون عنوان ))

پی نوشت ها :

۱. قاضی منشی احمدقمی . گلستان هنر، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران ، تهران ، ۱۳۵۲/ص ۱۲

۲. ازکتاب مبادی سواد بصری ، داندیس ، دونیس ا./ ترجمه مسعود سپهر/ ص ۷۳

۳. Fauvism ، (یعنی وحوش ) یکی از نخستین سبک‌های نقاشی در جنبش های پیشتاز هنر اروپا که بین سال‌های ۱۸۹۸ و ۱۹۰۸ در فرانسه پا گرفت و تا جنگ جهانی اول ادامه یافت . ویژگی این سبک استفاده از رنگ‌های خالص و تابناک است که به گونه ای مستقیم و پرخاشگرانه به کار گرفته می شود و رهبری این گروه را هانری ماتیس برعهده داشت .

۴. Edouard Monet (1883- 1832) ، نقاش فرانسوی

۵. Norbert Lynton ، محقق و منتقد هنر در انگلستان

۶. Vincent Van Gough (1890- 1853) ، نقاش هلندی

۷. Expressionism ، این اصطلاح در دلالت عام و گسترده اش ، می تواند به هر نوع آفرینش هنری اطلاق گردد که بیش‌تر بر نمایاندن احساس درونی و ذهنی تاکید ورزد تا مشاهده‌ی عینی و بیرونی.

۸ . Abstract ، این اصطلاح در معنای وسیعش می تواند به هر نوع هنری اطلاق شود که اشیاء و رخدادهای قابل شناخت را بازنمایی نمی کنند. ولی عموما” به آن گونه از آفرینش های هنرمدرن اطلاق می گردد که از هرگونه تقلید طبیعت یا شبیه سازی آن ، به مفهوم مرسوم آن در هنر اروپایی ، روی می گردانند.

۹. Pite Mondrian(1944 – ۱۸۷۲) ، نقاش و نظریه پرداز هلندی

۱۰. Gene Davis (…- 1920) ، نقاش

۱۱. Carlos Cruz-Diez (… – ۱۹۲۳) ، نقاش ونزوئلایی

۱۲. Eva hesse (1970 – ۱۹۳۶) ، نقاش و مجسمه ساز آلمانی

۱۳. Bridget Riley (… – ۱۹۳۱) ، نقاش انگلیسی و از مهم‌ترین نمایندگان سبک آپ آرت

۱۴. Agnes Martin (… – 1912) ، نقاش آمریکایی

۱۵. Robert Ryman (… -1930) ، نقاش آمریکایی

۱۶. Minimal Art [ هنرکمینه] ، یکی از جنبش های هنری دهه ۱۹۶۰ .م بخصــوص در ارتباط با آثار ســـــــه بعدی که از ایالات متحده آمریکا آغاز شد.

۱۷. Alexander Rodchenko (1956 – ۱۸۹۱) ، نقاش ، حجم ساز ، عکاس و طراح روسی

۱۸. Kenneth Martin (1984 – ۱۹۰۵) ، حجم ساز و نقاش انگلیسی

۱۹. Dan Flavin (… – ۱۹۳۳) ، نقاش و حجم ساز آمریکایی

تکه هایی ربوده شده از جهان

بررسی جایگاه اشیاء روزمره ی زندگی درهنر نقاشی ، مکتب دادائیسم

گردآوری و تدوین : زهرا برفی دریائی
ویراستار : دکتر امید روحانی

هنر سده ی بیستم را می توان هنری سنت شکن دانست که پایه هایش در اواخر قرن نوزدهم ریخته شد. دراین دوره هنرمند سعی می کرد فردیت خویشتن را بیافریند نه آنچه را که اجتماع از او توقع داشت و این سرآغازی شد برای پیدایش سبک ها و مکتب هایی که ما امروزه از آنها به عنوان هنر مدرن یاد می کنیم . در این میان نام مکتبی به چشم می خورد که هدفش نوعی آفرینش در عین ویرانگری بود، به قصد ویران ساختن آن طرز تفکر و آن آفرینش هنر و اندیشه ای که به جنگ جهانی اول منجر گشته بود: «دادا »(۱) … این مکتب را جنبشی ادبی و هنری می دانند که بین سال های ۱۹۱۶ تا ۱۹۲۲ .م در اکثر کشورهای اروپایی جریان یافت و درواقع نهضتی بین المللی بود و واکنشی از سوی هنرمندان و ادیبان آن دوران به فجایع ناشی از جنگ جهانی اول و در زمینه های ادبیات ( بخصوص شعر) ، هنرهای تجسمی ، تئاتر و گرافیک. پیروان این مکتب را اغلب تحت تاثیر عقاید مکتب فلسفی نیهیلیسم(۲)(پوچ گرایی) می دانند زیرا که آنها پوچی را به عنوان نمادی ادبی و هنری برگزیده بودند و با تاکید بر عنصر تصادف آثاری خلق نمودند که در نوع خود بی نظیر بود. دادا با فرا تر رفتن از چارچوب هرگونه نظام مستقر فکری و هنری و به هم ریختن و ویران نمودن مرزهای موجود بین هنر ، ادبیات و حتی صنایع ، مقدمه ای شد بر همه ی تحول های مهم جهانی که در قرن بیستم در ادبیات و هنر رخ داد.

جرقه های آغازین :

رشد و شکل گیری اولیه ی دادائیسم تقریباً همزمان در سوئیس و آمریکا به وقوع پیوست ، بی آنکه این دو کشور در ارتباط مستقیم با یکدیگر باشند و سپس در بیش تر کشورهای اروپایی گسترده شد. پایه گذار و آغاز کننده ی این مکتب را هوگوبال (۳) ، شاعر ، نمایشنامه نویس و نویسنده ی سیاسی چپگرایی می دانند که در سال ۱۹۱۴.م با آغاز جنگ جهانی اول به سوئیس ، که از حملات ارتش های نظامی در امان مانده بوده مهاجرت کرده بود . او که از دوستان پل کله(۴) و واسیلی کاندینسکی(۵) به شمار می آمد ، دارای گرایشاتی در هنر مدرن بود و پس از مدتی با درج فراخوانی در مطبوعات ، از نویسندگان و هنرمندان برای تشکیل گروهی هنری ، دعوت به عمل آورد و سرانجام در فوریه ی ۱۹۱۶.م توانست یک باشگاه شبانه با نام “ولتر”(۶) برپا کند.

هوگوبال ، طی استقبال وسیع هنرمندان و نویسندگان از این فراخوان با دو رومانیایی به نام های مارسل یانکو(۷) ، نقاش و تریستیان تسارا(۸) ، شاعر و نیز با هانس آرپ(۹) از هنرمندان اهل آلزاس آشنا گردید. اینان نیرویی محرکه بودند که چندی بعد می بایست موتور دادائیسم را به حرکت در آورند .

با تشکیل این گروه کوچک هنری و برپایی کنسرت های شبانه در کافه ولتر ، بعدها افرادی دیگر همچون مارسل اسلودکی(۱۰) ، سوفیا توبر(۱۱) ، والتر سرنر(۱۲) ، هولسنبک(۱۳) و ریشتر(۱۴) به این جمع پیوستند و در شب های کم رفت و آمد به خواندن اشعاری از گیوم آپولینر(۱۵) ، آندره سالمون(۱۶) ، سندراس(۱۷) ، ژاکوب وان هودیس(۱۸) و دیگران پرداختند ، درباره ی هنر به بحث نشستند و به نقطه نظراتی مشترک منطبق با موازین نخستین دادا رسیدند.

اولین نشریه ی منتشره از این گروه ، نشریه ی “کافه ولتر” بود و هدف این نشریه در مقاله ای به قلم هوگوبال چنین تشریح شده بود: « یاد آوری این نکته که در ورای جنگ و وطن ها ، انسان های مستقلی وجود دارند که با آرمان های دیگری زندگی می کنند.»(۱۹)

و متعاقب این شماره ، نشریه ی ” دادا ” منتشر شد . درباره ی چگونگی ساخته شدن این واژه نظریه های مختلفی وجود دارد ، ولی بیشتر نقل شده است که : ” دادا روز هشتم فوریه ۱۹۱۶.م در کافه « تراس » شهر زوریخ در سوئیس ، به کمک یک چاقوی کاغذ بری که به طور تصادفی به میان یک لاروس کوچک و یا فرهنگ فرانسه – آلمانی رفت و کلمه ای از یک صحفه را برید(۲۰) پیدا و انتخاب شد، نام این کلمه ی تصادفی “دادا” بود . این واژه بی معنا نیست زیرا که در معنی تحت الفظی به مفهوم «بله ، بله»(۲۱) است و در آلمانی به معنی « بلغور کودک » و در فرانسه به معنی « اسب کوچک اسباب بازی » است. (۲۲) هر چند این معانی هیچ ربطی به این مکتب ندارند اما به گونه ای نیز گویای منطق ستیزی پیروان این نهضت است. کسانی که آن روز در مراسم تولد دادا حضور داشتند عبارت بودند از : تریستیان تسارا ، مارسل یانکو ، هوگوبال ، هولسنبک و هانس آرپ و یکی دونفر دیگر.

دادائیسم و هنرهای تجسمی ( نقاشی) :

در زمینه ی هنرهای تجسمی ، هنرمندان مختلف این مکتب ، شیوه هایی را درپیش گرفتند که مرز مشترکی با مکاتبی داشت که در بطن آن پرورانده شده بودند . ازجمله نقش برجسته های یانکو که به شدت تحت تاثیر الهامات کوبیستی او بود و آثار اتو وان ریز(۲۳) ، والتر هلبیگ(۲۴) ، اسکارلوتی، ماکس اوپنهایمر(۲۵) ، اتو موراخ و آرتور سگال(۲۶) ، هنوز در پرتو تشعشعات کوبیسم خلق می شد و ریشتر ، همچنان دلبسته ی رنگ آمیزی و رویکرد های اکسپرسیونیستی بود. اما در این میان هانس آرپ با بینشی عمیق تر نسبت به موازین این مکتب آثاری را آفرید که نشانی از درک نسبی نظریه ی دادائیست ها داشت . وی که از سال ۱۹۱۶.م از اکسپرسیونیسم فاصله گرفته بود شروع به کار روی فرم های انتزاعی کرد . بسیاری از آثار دادائیستی آرپ در این دوره اشکال آمیبی شکل بریده شده از چوب هستند که در رنگ های مختلف بر روی یکدیگر قرار گرفته اند و عناوینی همچون “تک چهره تریستان تسارا “،” جنگل”، “فرم های زمینی” ، “قبل از تولد من” نام هایی هستند که در کنار آثار وی دیده می شوند.

 

تک چهره تریستیان تسارا ، ۱۹۱۶ ، ژان آرپ

درباره ی “تک چهره ی تریستان تسارا “می توان گفت که بر خلاف یک تابلوی کوبیستی ، ما را وسوسه نمی کند که بکوشیم چهره ی شاعر را در آن پیدا کنیم . این اثر مجموعه ای است از شکل هایی انتزاعی و اگر هر گونه اشاراتی هم به شاعر داشته باشد ، اشاراتی کاملا غیر مستقیم و شاید هم به کل غیر بصری است . شکل های ساخته شده ی چوبی مانند عناصر یک کلاژ کوبیستی روی هم چسبانده شده اند ولی القاء کننده ی فرم های طبیعی ، فرم های موجودات زنده و رشد یابنده اند . وی طبیعت را ، به قول خودش ، از طریق ترکیب بندی ِ « بر طبق قوانین تصادف » در کارش دخالت می داد ؛ بدین معنا که کار بر اساس نقشه یا خواست هنرمند انجام نمی گرفت ، بلکه توالی و ترتیب آن را مجتمعی از نیروها (همچون جاذبه ، حرکت هوا و غیره ) که ما تصادف می نامیم، تعیین می کرد . این شیوه نیز از کلاژ (یا وصله چسبانی) کوبیستی مایه می گرفت ، ولی موضوع در خور توجه در آن ، نسبت نتیجه ی کار با واقعیت بصری نیست ، بلکه نقش هنرمند به عنوان مبتکر و سازنده است که اهمیت دارد . از جمله ویژگی های هنر دادائیستی این بود که هنرمند نه تنها می بایست مهارت های سنتی را وانهد بلکه حتی تا حد زیادی آفرینشگری خود را از قید ممیزی و مهار خویش آزاد سازد. با این حال ، این آثارهنوز خصوصیات هنر دادائیستی را نداشت .

در طول فعالیت ” دادا” در زوریخ ، فعالیتی مشابه نیز در آمریکا صورت پذیرفت. در سال ۱۹۱۳، بر پایی نمایشگاه بین المللی هنر مدرن به نام Armory Show که با معرفی ۱۱۰۰ اثر هنری از ۳۰۰ هنرمند آمریکایی و اروپایی ، برای اولین بار در تاریخ هنر آمریکا توجه همگان را به هنر مدرن جلب کرد و باعث آشنائی هنرمندان آمریکائی با سبک ها و شیوه های متدوال در اروپا گردید .در این نمایشگاه دو اثر از فرانسیس پیکابیا(۲۷) و یکی از آثار مارسل دوشان(۲۸) به نام « برهنه ای که از پلکان پایین می آید» مورد توجه فراوان قرار گرفت . موفقیت پیکابیا و دوشان تاثیر بسزایی بر حوادث هنری پس از این نمایشگاه گذاشت .(۲۹) به جرات و تاکید می توان گفت دوشان نخستین نقاش این مکتب است که طبق موازین دادائیسم به قالب اثر هنری ، کمپوزیسیون کلی اثر ، هماهنگی عناصر و مواد کار با دیدی تازه نگاه کرد . آثاری که وی خلق نمود تاثیری شگرف بر هنرهای تجسمی دهه ی ۱۹۶۰و بر جنبش هایی همچون ” مینی مالیسم ” و ” کانسپچوالیسم ” و آثار هنری ” پست مدرن ” گذاشت. وی بعد از سال ها تجربه در بیش تر سبک های نقاشی به این نتیجه رسیده بود بایستی آثاری خلق کند که با زمانه اش همخوانی بیش تری داشته باشد و ویژگی های هنری مدرن و مکانیزه را به خوبی نشان دهد .

دوشان با تکیه بر عنصر تصادف که عنصر مشترک و اساسی آثار دادائیستی نو در سال ۱۹۱۳ م سه تکه نخ خیاطی را که هر کدام ۱ متر طول داشت از ارتفاع یک متری روی یک بوم رها کرد و آنها را در همان وضعیت پیش بینی نشده و فاقد نظم که هنگام برخورد با بوم پیدا کرده بودند روی بوم ثابت کرد او نتیجه ی کار را “سه ایست معیارین” نامید .

سه ایست معیارین ، ۱۹۱۳ ، مارسل دوشان

در اینجا نیروهای طبیعی با واحد های اندازه گیری بر خورد می کنند و آنها را بی اثر می سازند واحدهایی که انسان صرفاً ، برای استفاده ی خودش ساخته است. مجمع قانونگذاری فرانسه در سال ۱۷۹۹ نظام اندازه گیری متری را بر قرار ساخت و واحد متر را برابر با یک ده میلیونیم ربع محیط کره ی زمین تعریف کرد . آیا واحدهای اندازه گیری بیهوده اند؟دوشان با دقت ایست های معیارین را روی بسترشان می چسباند و محفظه ی محکمی برای آنها درست می کند ، و از آنها با همان دقتی که در مورد نگهداری متر فلزی نمونه ی اصلی به عمل می آید.وی نگهداری می کند و بعدها در این باره نوشت : «این تجربه برای محبوس کردن و محضوظ کردن فرم هایی صورت گرفت که به صورت اتفاقی ، که خودم باعثش بودم به دست آمده بودند. در عین حال ، واحد طول – یعنی یک متر – بدون آنکه عملاً هویت خودرا به عنوان متر از دست بدهد ، از خط مستقیم به خط منحنی تغییر شکل یافت ، ضمن آنکه مفهوم خط مستقیم را به عنوان کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه مورد شک قرار داد.» (۳۰)

وی در سال ۱۹۱۴ شیوه ی به هنر تبدیل کردن اشیائ موجود ( یا قبلا ساخته شده ” Ready-made” را در پیش گرفت و طبق نظریه دادئیست ها مبنی بر بهره وری از اشیاء معمولی و بی استفاده ی زندگی روزمره) آثار نوینی را خلق نمود، از آن جمله می توان به جابطری گردی اشاره کردکه از یکی از فروشگاه های پاریس خریده بود و بر اساس «بی تفاوتی های بصری» (عبارتی که خود بکار می برد) کلماتی حک کرد. در سال ۱۹۱۵ .م در نیویورک یک پاروی برف روب خرید و آن را پیشاپیش “بازوی شکسته” نامید .(۳۱) وی با خلق چنین آثاری به این نتیجه رسیده بود که اگر هر شیء موجود را از محیط اصلی و مفهوم و طرز استفاده ی آن جدا کند می توان آن را به عنوان هنر ارائه نمود. او با به کارگیری این نظریه سعی کرد که نقاشی را از سه پایه به زیر بکشاند و استفاده از عناصر سنتی این هنر همچون بوم ، رنگ و قلم مو را ترک کند . تا پیش از آفرینش چنین آثاری توسط دوشان نفی هرگونه ارزش های پیشین در محدوده ی همان رنگ و بوم و قلم مو بود و تنها محتوا و طرز تلقی هنرمند در رابطه با مفهومی خاص تغییر می کرد نه ابزار نقاشی . دوشان سعی نمود هم مفهوم را در نقاشی تغییر دهد و هم ابزار را . وی با خلق اثری با نام “چشمه” در سال ۱۹۱۷ .م آنچنان شوکی به جامعه ی هنری وارد نمود که تا آن زمان بی سابقه بود.آنچه که وی نامش را چشمه گذاشته بود یک توالت دیواری مردانه به رنگ سفید ، با امضای ساختگی ریچارد موت(۳۲) بود که می بایست واژگونه به نمایش در می آمد.

چشمه ، ۱۹۱۷، مارسل دوشان

دوشان این اثر را به Great Central Gallery که یک سالن مستقل در پاریس بود فرستاد . قصد وی از ارسال چنین چیزی آزمودن آزاد اندیشی و نحوه ی تلقی اعضای گروه از دادائیسم بود اما پذیرفته نشدن این توالت دیواری توسط کمیته ی برگزاری نمایشگاه، استعفای دوشان از این هیئت را به دنبال داشت. خلق این اثر توسط دوشان مبنی بر دگرگون ساختن کارکرد اصلی این شی ء بود، آن دگرگون سازی که حکایت از رابطه ی هنرمند/شیء هنری/ مخاطب داشت.

در این جا هنرمند به جای طراحی یک اثر هنری و یا سعی در به کارگیری خلاقیت و مهارت خود برای آفرینش یک اثر با معنایی معین، صرفا یک انتخاب به عمل می آورد که منظور همان انتخاب شیء است، که به جای آنکه آن را بسازیم، خودش ساخته شده باشد. شیء منتخب لازم نیست نو و یگانه باشد بلکه می تواند از میان اشیاء عادی و روزمره ی زندگی با تولید انبوه انتخاب گردد(همچون توالت دیواری مردانه ) که فقط به لحاظ موقعیت و تغییر معنایی که پیدا می کند می بایست نو و یگانه باشد . غرض از تغییر معنایی همان چیزی است که بر اثر جابه جایی یا امضاء هنرمند و هرگونه افزوده وی به شیء رخ می دهد. در این باره می توان به عنوان (R.MUTT) که به شیوه ی مرسوم نقاشان با قلم موبدون داشتن هر گونه وجه مشخص نوشته شده و نکته ی خاصی را در برندارد اشاره نمود و نهایتاً مخاطب با دیدن چنین اثری خود را از آن خرسندی و رضایتی که از هر اثر هنری به لحاظ زیبایی توقع دارد محروم احساس می کند و سعی می کند قبل از پذیرفتن یا رد کردن این اثر از خود سوال کند آیا شیء به نمایش در آمده واقعا یک اثر هنری است یانه ! و اگر هست چه نوع اثری است ؟ می توان گفت در عناصر موجود در آثار دوشان و حتی آثار سه بعدی که توسط او ساخته شده اند، شی مورد نظر می تواند به تنهایی به عنوان یک اثر معرفی شود .

به دنبال مارسل دوشان و فعالیت اعضای گروه هایی که درنقاط مختلف در رابطه ای تنگاتنگ با یکدیگر به کار مشغول بودند نام هنرمندی به چشم می خورد که بی ارتباط با دیگران آثاری می آفرید که به شدت بیان کننده ی هنر دادائیستی بود . کورت شوایترز(۳۳) هنرمندی بود که از آشغال پاشغال ، هنر زیبا می ساخت ! برخی از کلاژهای وی آن چنان هیجان انگیز و تهدید کننده اند که اگر آنها را پیش از سال ۱۹۱۴.م می ساخت می توانستیم او راپیشتاز هنری بدانیم که دوشان آن را پایه گذاری کرده بود. شوایترز در هانور به سال ۱۸۸۷ .م زاده شده و تا سال ۱۹۰۹.م شهر خود را ترک نگفت ، تا اینکه در همین سال ، برای آموختن نقاشی به شهرهای درسدن و برلین رفت و تا سال ۱۹۱۴.م در آنجا باقی ماند . فعالیت او از آغاز تا سال ۱۹۱۸.م ، شامل فعالیت هایی در زمینه های اکسپرسیونیسم ، فوویسم و کوبیسم می شود . شوایترز در همین سال با گذراندن کالج فنی هانوور دچار تحول شدیدی گردید. او در این مرحله ، همچون مارسل دوشان با کنار گذاشتن عناصر متشکله ی نقاشی سنتی ، رو به آثار یافته شده در زباله دان ها ، فاضلاب ها و خیابان ها نهاد.کارهای وی را امروزه طنز پردازانه می دانند اما بی شک می توان بدین نکته اشاره داشت که واسطه ی بیانی او اغلب پوچگرایانه است. از نظر او” هر آنچه را که هنرمند تف میکند هنر است ” (۳۴) و بر اساس این نظریه اش شروع به آفرینش هنری نمود که از آشغال ها ساخته می شدند . در آثار شوایترز اشیایی همچون تکه های روزنامه ، بلیط اتوبوس ، دکمه ، تکه های پارچه ، در بطری و … به وفور یافت می شود . این اشیاء بی مقدار ، در آثار او ، جایی دیگر و از نظر زیبا شناسی و کمپوزیسیون اثر ، مکانی درخور توجه می یابد. آنچه که این هنرمندرا به شهرت جهانی رساند و زبان زد عام و خاص کرد آثار وی تحت عنوان merz است ( واژه ی merz کلمه ی merde فرانسوی را به معنای مزخرف ” کثافت ، آشغال ” تداعی می کند و تصاویر موجود در آثار وی به معنی گرد آوری زباله های محیطی است) ، merz آوای schmerz ( یا درد ) را نیز به گوش می رساند . البته او این واژه را نساخته بود ، بلکه یافته بود و آن بخشی از کلمه ” kommerzbank ” (بانک تجارت) بود . (۳۵)

 ساختمان مرتس ، کورت اشویترز

شوایترز “مرتس” را جنبش هنری، تک نفره می دانست . تصاویر مرتس که طرح آن در سال ۱۹۱۹ .م آغاز شده بود ، ترکیب بندی هایی به صورت کلاژ بودند که در آنها از چاپ های باطله و آشغال و لوازم یافت شده ، برای ترکیب رنگ در برابر رنگ ، فرم در برابر فرم ، و بافت در برابر بافت استفاده می شده است ، شوایترز طرح های پیچیده ، عناصر بی معنی و اتفاقی دادا را با ویژگی های قوی طراحی در آمیخت.

وی با کشف این پدیده های جدید، دامنه ی فعالیت خود را بر عرصه ی معماری و تئاتر نیز گستراند . این هنرمند در سال ۱۹۲۰، محیط مرتس را در خانه ی خود در هانور ایجاد کرد که به مدت ۱۶ سال به طول انجامید . این اثر از شوایترز شامل کلیه ی فضای مسکونی او ، از زیر زمین تا سقف آخرین طبقه و فضای تمام اتاق های متعدد خانه او می شد درواقع وی در اثر هنری خود می زیست . مصالح و مواد بکار رفته در این اثر بزرگ ، همان اشیاء و عناصری بودند که در سایر آثارش بکار می رفتند .این اثر در سال ۱۹۴۳ . م در بمباران هوایی منهدم گردید . این اثر و کلیه ی آثار مرتس شوایترز اشعاری عملی و الفبایی جدید و عملاً سر آغاز همه ی آن بازتاب هایی است که بعدها هنر پست مدرن نامیده شدند .

آفرینندگی در عین ویرانگری :

مهم ترین ویژگی هنر دادا ئیست ها ، آن گوناگونی گسترده ای است که در آثارشان به چشم می آید . میراثی از مدرنیسم به قصد به چالش گرفتن اصول پابرجای چیستی هنر ، زیرا که هنرمندان این مکتب پیش از اینکه بخواهند چیز تازه ای را بنیاد نهند در پی به سوال گرفتن چیزهای موجودند . بنابراین می توان این امر را طبیعی دانست که آنها ، به جای ترویج و تبلیغ روش ها و سبک های نو ، می کوشیدند که به آنچه موجود است معناو مفهومی نو بدهند .

تاثیرات جنگ باعث شده بود پیروان این مکتب به ثبات و دوام هیچ امری امید نداشته باشند و چیزی را در زندگی شان پا برجا و محکم به حساب نیاورند بنابراین ، آنها به نوعی طغیان دست زدند ، طغیانی بر ضد هنر ، اخلاق و اوضاع بی سرو سامان زمانه شان . تاکیدی که دادائیست ها بر غیر منطقی و پوچ بودن هر چیز به طور اغراق آمیز داشتند باعث شد که به عنصر تصادف در خلق آثارشان اهمیت دهند. آنها اصول گذشته در هنر را ویران می نمودند و در عین حال از ویرانه ها آثاری نوین ساختند .

در شکل گیری آثار آنها سه عامل دخیل بود : نخست موسیقی و سر وصدا ، که از فوتوریست ها به عاریه گرفته بودند اما جنبش آنها بر خلاف اصول فوتوریست ها بود، آنها بر عکس فوتوریست ها قدرت و سرعت ماشین را نمی ستودند ، بالعکس به ستیز با این نگرش پرداخته بودند و حتی بیانیه هایی نیش دار درباره ی آن نوشته بودند .
عامل دوم همزمانی بود که آن را از کوبیست ها به عاریه گرفته بودند و البته همزمانی در آثار آنها بدان معنای آشنایی که ما می پنداریم نبود . معنای همزمانی در آثار آنها به تغییر در پرسپکتیو ربطی نداشت ،زیرا که دادائیست ها با انتخاب شیء و به نمایش در آوردن آن در نمایشگاه به جایگاه چندگانه ی آن شیء اشاره می نمودند. ( منظور هم به لحاظ مصرفی بودن ، هم به لحاظ زیبا شناسی و شخصیت بخشی )
و عامل سوم تصادف بود که تقریباً وجه مشترک همه ی آثار هنری شان بشمار می آمدکه توانستند با قدرت و تاکید بیشتری از آن بهره برند. اگر کمی به گذشته رجوع کنیم می بینیم هنرمندان پیشین همواره در خلق آثارشان سعی می کردند ازدخالت عنصری با نام تصادف در خلق آثارشان جلوگیری کنند. مثلاً برای رسیدن به کمپوزیسیون مناسب و چشم نواز بارها اتود می زدند و یا نمونه برداری می کردند اما هنرمند دادائیستی به ضمیر ناخودآگاهش اجازه داد تا درخلق اثرش به یاری اش بیاید. شیفتگی پیروان این مکتب به ذهن نیمه آگاه به سانی که روانشناسی زیگموند فروید باب کرده بود حضوری فعال یافت و بعدها مورد توجه سورئالیست ها واقع گشت ، و بهمین ترتیب سبک های اکسپرسیونیم انتزاعی و هنر ذهنی هم ریشه در دادا دارد .

پی نوشت ها:

Dada
Nihilism، مکتب فلسفی و فکری در آغاز سده ی بیستم
Hugo Ball (1927-1886)، نقاش و شاعر آلمانی
Paul Klee (1940-1879)، نقاش، طراح و نویسنده ی سوئیسی
Wassili Kandinsky (1944-1866)، نقاش، چاپگر، نویسنده ی روسی
Cabaret Voltaire ،نام کافه و سپس نشریه ای که توسط دادائیست ها در سال ۱۹۱۷ انتشار یافت
Marcel Janco (1984-1895)، نقاش، آرشیتکت، اهل رومانی
Tristian Tzara (1963-1896)، شاعر و نمایشنامه نویس رومانیایی
Hans Arp (1966-1888)، پیکره ساز، نقاش، طراح و نویسنده ی فرانسوی
Marcel Slodki (1943-1889)، نقاش رومانیایی
Sophie Tauber (1943-1889)، نقاش و مجسمه ساز سوئیسی
Walter Serner (1942-1889)
Richard Huelsenbeck (1974-1892)، شاعر و نویسنده
Hans Richter (1976-1888)، نقاش و فیلم ساز آلمانی
Guillaume Apollinaire (1918-1880)، شاعر فرانسوی
Ander Salmon (1969-1881)، شاعر، نویسنده و منتفد هنر ، اهل فرانسه
Senderouse
Jakob Van hoddis (1942-1887)
از کتاب مکتب های ادبی، جلد دوم، سید حسینی، رضا/ص۷۵۳
همان، ص ۷۵۲
متشکل از دو پاره ی Da و Da . دا در روسی به معنای بله است
از کتاب سبک ها و مکتب های هنری، ایان چیلوز، هارولد آزبرن و دیگران، تدوین و ترجمه ی فرهاد گشایش/ص ۶۸
Otto Van Rees (1957-1884)، نقاش آلمانی
Walter Helbig
Max Oppenheimer (1954-1885)، نقاش و طراح اتریشی
Arthur Segal (1944-1875)، نقاش و نویسنده ی رومانیایی
Francis Picabia (1953-1879)، نقاش، طراح و شاعر فرانسوی
Marcel Dochamp (1968-1887)، نقاش، پیکره ساز و نظریه پرداز فرانسوی
هنر مدرن، لینتن، نوربرت/ ترجمه ی علی رامین/ ص ۱۵۵
همان، ص ۱۵۶
همان، ص ۱۵۶
Richard Mutt
Kurt Schwitters (1947-1887)، طراح، نویسنده و معمار آلمانی
همان، ص ۱۵۳
همان، ۱۶۹

منابع :

۱- لینتُن، نوربرت / هنر مدرن / ترجمه ی علی رامین / تهران؛ نشر نی / چاپ اول ،۱۳۸۲

۲- سید حسینی ، رضا / مکتب های ادبی / موسسه ی انتشارات نگاه / چاپ دهم ،۱۳۷۶

۳- آپیگنالی، ریچارد / پست مدرنیسم (قدم اول) / ترجمه ی فاطمه جلالی سعادت / نشروپژوهش شیرازه / ۱۳۸۰

۴- ایان چیلوز،هارولدآزبرن و دیگران / سبک ها و مکتب های هنری / تدوین و ترجمه ی فرهاد گشایش / نشر عفاف / ۱۳۸۰

۵- گشایش ، فرهاد / تاریخ هنر ایران و جهان / بخش وقایع نگاری تاریخ ایران؛ نفری ، بهرام / نشرعفاف/ ۱۳۷۸

۶- توفان در امتداد جنگ “دادائیسم” / محسن ابراهیم / فصلنامه ی هنر / شماره ی ۱۳

۷- اسپور، دنیس / انگیزه ی آفرینندگی در سیر تاریخی هنرها / ترجمه ی امیرجلال الدین اعلم / تهران ؛نیلوفر-دوستان/ ۱۳۸۳