ماجراجوییهای خشت برتر
نادر خلیلی، معمار شهودی، بنیانگذار انستیتوی هنر و معماری خاک کالیفرنیا
بریان اکلی
منبع: مجلهی بدون (هنر و فرهنگ خاورمیانه)، زمستان سال ۱۳۹۰
با سپاس از مجلهی بدون که این مقاله را برای فراایران فرستادند
منبع تصاویر : http://calearth.org/
مترجم : رویا منجم
این کتاب با روحیهی پشتیبانی، به هدف سال بینالمللی سرپناه برای بیخانمانهای سازمان ملل ۱۹۸۷ تقدیم میشود ـ اینکه تمامی تنگدستان و محرومان دنیا بتوانند تا سال ۲۰۰۰ خانهای برای خود داشته باشند.
* نادر خلیلی، خانههای سفالین و معماری خاک
در پایان ۱۹۸۱ (۱۳۶۰) بود که پی بردم فضای تکنولوژی ترابری سال ۲۰۰۰ میتواند به شکلی منظم چیزهایی به ماه ببرد… یک پایگاه ماندگار روی ماه کاربردهای گستردهای برای سیاست ملی، روابط بینالمللی و فنآوری امریکایی دارد.
* دکتر وندل مندلDr. Wendell Mendell ، پایگاههای روی ماه و فعالیتهای فضایی سدهی بیست و یکم میلادی
آب کم جو، تشنگی آور به دست
*مولانا، در کتاب نادر خلیلی به نام پیادهروهای روی ماه

نادر خلیلی
در ۲۰۰۴، جایزهی معماری آقا خان ـ جایزهای برای بازشناسی پروژههایی که “دریافت و ستایش فرهنگ اسلامی را بهبود میبخشد” ـ به خوشهای از چهارده بنای فروتنانه در بنینجار ایران تعلق گرفت. این خانهها ده سال پیشتر برای جا دادن پناهندگان عراقی در نخستین جنگ خلیج با تشویق و سرپرستی برنامهی رشد و توسعهی سازمان ملل و کمیسیون عالی پناهندگان سازمان ملل ساخته شده بود. این جایزه نه تنها این خانههای خاص را، که همچنین نیروی بالقوهی آنها را به عنوان پیشگونهای برای گونهی نوـ کهنهی خانهسازی ناپایا و معمار مسئول آنها را بازشناخت که در غیر این صورت در پردهی ابهام باقی مانده بود.
جستوجوی سی سالهی نادر خلیلی برای گونهای معماری که بتواند سرپناهی برای تنگدستان دنیا شود ـ سفری عرفانی به سبک فردی که او را از جادههای خاکی ایران به اتاقهای همایش سازمان هوانوردی ملی و مدیریت فضای امریکا تا صحرای موجاوی کشانید ـ در انگارهای به اوج رسید که خود او خشت برترsuper adobe نامید. خانهسازی با خشت برتر مانند واحدهای بنینجار، با پر کردن کیسههای بافته شدهی پلیاستر با ماسه، خاک و گِل ـ هر چیزی از این گونه که در دسترس باشد ـ ساخته میشوند. این کیسه ماسهها سپس به صورت حلقههایی چیده میشوند تا دیوارهای بارکش را بیافرینند که تا چهارونیم متر از زمین بالا میروند و سپس به شکلی مارپیچ به داخل میآیند تا بامی گنبدی بسازند. رشتههایی از سیم خاردار کیسهها را نخ میکنند تا لایهها را به هم ببندد و دیوارها را پایدار سازند ـ جایگزینی ارزان برای شفته که به مهارتی هم نیاز ندارد. پنجرهها و درها از راه طاقیهای ساده که با کیسهها ساخته میشوند، شکل میگیرند.

این انگارهای بسیار توانمند بود و هست. کمابیش قیمتی ندارد ـ خاک ارزان ـ و تنها چند کارگر ساده که لازم نیست مهارتی داشته باشند.، چهار نفر میتوانند یک سرپناه خشت برتر را در یک روز بسازند و چگونگی ساختن آن میتواند از سوی کسانی که خود به تازگی آن را فراگرفتهاند انتقال داده شود. زمانی که بذر و دانهی دانش کاشته میشود، اجتماع میتواند به ساختن ساختارهای خشت برتر خود تا مدتها پس از آنکه ان.جی.او ها NGOs به راه خود میروند، ادامه دهد.

به عنوان ابزاری برای سرپناههای اضطراری یا جادادن پناهندگان، چنین مینماید که این انگاره فقط امتیاز دارد. در نمونهی رایجتر سرپناههای اضطراری ـ چادر، کرباسهای قیراندود (تارپولین)، گاه حتی فلز موجدار روی چارچوبهای چوب ـ نیاز به موادی است که باید خریداری و به ناحیههایی فرستاه شوند که که فاجعه در آن روی داده و به همین دلیل دسترسی به آنها به ندرت آسان است. این راهحلهای جانشین زودگذر Stopgap اغلب به سرعت کیفیت خود را از دست میدهند. از سوی دیگر خشت برتر تنها به یک طاقه کوچک پارچه و طاقهای سیم خاردار نیاز دارد. در پرتو خاصیت دما نگهدارندهی خاک، سیستم در تابستان خنک میماند و در زمستان گرم. و با به کاربردن لایهای از گچ و سیمان، ساختار بیمنفذ میشود و سرپناه را ماندگار میکند. حتی بهتر کردن آنها با لولهکشی و سیمکشی برق با رد کردن لولهها و کابلها از میان کیسهها میتواند به آسانی پیش برده شود.

از چشمانداز معماری، خشت برتر گیرایی انکارناپذیری دارد. به شکل غریبی زیبا و کلگراست، آداب قراردادی بناسازی را کنار میگذارد، مجرایی برای معماری بومی پیشمدرن میشود، اما این کار را به دور از بتسازی از فن باستانی یا تقلید از سبکی شناختنی میکند. مغز کودکوار خلیلی با پایکوبی، در میان پوششهای معماری بدون معمار، کاتالوگ بدوی ۱۹۶۴ (۱۳۴۳) برنارد رودلفسکی جای میگیرد که بر اساس نمایشگاه مومای MoMA اوست که گردآوری تصاویری از بناسازی بومی از سراسر دنیا بود. (رودلفسکی کلبههای آجری، خانههای سنگی و دیگر زیستگاههای چشمگیر برای سازگاری شکلی آنها با محیط را مستند کرده بود.) خلیلی از به کارگیری مواد قراردادی مانند فولاد و بلوک سیمانی، حتی چوب و آجر دوری میگزیند، در حالیکه زبان ساختاری کلاسیک طاقیها، گنبدها و سردابهها را از نو زنده میکند. با این حال، خلیلی دچار نوستالژی نیست؛ در طرحهایش از مواد صنعتی بهره میبرد ـ کیسههای پلیاستری و سیم خاردار ـ زیرا دم دست و به دردخور است. خشت برتر، خانهسازی با خاک است که از سادهترین راهها ساخته میشود.

و با این حال، چنین مینماید که نوید خشت برتر فهمیده نشده است. محافل مردمدوستانه این انگاره را کندوکاو نکردهاند. برنامهی توسعهی سازمان ملل برای ساختن ۶۰۰۰۰ واحد در ایران در آغاز جنگ ۲۰۰۱ افغانستان با سرنگونی طالبان، به روی طاقچه رفت. خلیلی ”بوروکراسی“ و ”جابهجایی پیوستهی مقامها“ را برای سد شدن این و دیگر تلاشهای کمک سرزنش کرد. خلیلی در ۲۰۰۸، در سن ۷۱ سالگی از این دنیا رخت بربست، اما در سالهای آخرش در انستیتوی معماری کالیفرنیای جنوبی (SCI-Arc) و در ”انستیتوی هنر و معماری خاک“ خودش در کالیفرنیا کَل ـ ارث (Cal-Earth) به آموزش ادامه داد. آنها میگویند ”در این سالها به هزاران دانشجو در کل ـ ارث آموزش دادهاند، و از بسیاری که پس از تماشای دی.وی.دی های ما و خواندن کتابهایمان در گرداگرد دنیا خانهسازی کردهاند، نامهها و خبرهایی دریافت کردهاند.“ با این حال نادر خلیلی و انگارهی بیهمتایش هنوز بیرون از کنارههای گفتوگوی معمارانه است و تنها برای مشتی از مشتاقان معماری خاک یا خوانندگان انتشارات معماری برای مردمیت، طوری طراحی کن که انگار مهم است، شناخته شده است. با وجود امتیازات انکارناپذیر آن، نوید بنیادین خشت برتر ـ خانهسازی کلان برای تنگدستان ـ هنوز بینشی مشترک در میان تنها تنی چند در جایگاهی است که میخواهند کاری در بارهی آن کنند.

در ۱۹۸۴ (۱۳۶۳) نادر خلیلی در برابر دانشمندان و مهندسان پرتابه ناسا ایستاد و گفت: ”تمامی اجسام آسمانی مانند تنهای مردمی است، شگفتیهای آفرینش در عالیترین شکلهای فنآوری، که با این حال سرشار از شعر و معنویت است. هر چیزی که ما نیاز داریم بسازیم در ماست، در جای خودش. نه تنها لازم است با فضاپیماهایی بدون کمترین کاستی و کمبود به کیهانها برانیم، بلکه با آنهایی که با الهام پر شدهاند، نه تنها آنهایی که یک بانک اطلاعاتی با خود میبرند، که آنهایی که از این گذشته حامل آن حس یگانگیاند که ما را با گذشته و الهامهای آتی یکپارچه میکند.“ و سخنانش را با این اشارهی زیبا به پایان میبرد: ”خوب است به یاد بیاوریم که آنچه در نهایت ممکن است در فضا به آن برسیم، شاید فضای درون باشد.” پیامی دو قطبیکننده بود ـ شنیدن این گونه شوروشوق عریان یا باعث میشود که شنونده ابروهایش را گره بزند و در جایش به خود بپیچد یا بالا بپرد و شادی کند. خوشبختانه، برای خلیلی شنوندگان از گونهی شادیکنندهها بودند.

اگر بخواهیم حقیقت را بگوییم، معمارانی که سخنان خلیلی را در بارهی زندگی و کارش شنیدند به احتمال بیشتر از گونهای بودند که در جایشان به خودشان میپیچند. نیت او برای روایت سخت مشتاقانهی زندگینامهاش، گونهای جستوجو برای روشنگری معمارانه بود و مقالاتی که در بارهی او نوشته شده این گرایش را دارند که که سرنخ عرفاننگارانهی او را دنبال کنند. خلیلی که در ۱۹۳۶ (۱۳۱۵) در ایران به دنیا آمد، در ترکیه درس خواند و در سی و پنج سالگی دیگر معمار موفقی در تهران و لسآنجلس شده بود. از راه وارد کردن فنآوری و سبک معماری باخترزمین برجهای سر به فلک کشیدهای در ایران ساخت. اما در ۱۹۷۵ (۱۳۵۴)، دفترش را بست و زائروار با یک موتورسیکلت به گشتن در سراسر ایران پرداخت و به دنبال حقیقت معمارانه از روستاهای کوچک دیدار کرد ـ سفری پنجساله که موضوع نخستین خاطراتش به نام مسابقهای تنها (۱۹۸۳)Racing Alone است که با مکاشفهی رؤیای خلیلی آغاز میشود: ”یک خانهی ساده که از مواد سادهی این دنیا با دست مردم (انسان) ساخته میشود، عناصرش ـ خاک، آب، هوا و آتش.“ او همجوشی معماری و کیمیاگری را Archemy نامید. نوشتههایش به دومین کتاب خاطراتش پیادهروهای روی ماه (۱۹۹۴) و دو کتاب راهنما در بارهی سفال، خانهسازی و سرپناههای کیسهماسهای خلاصه میشود. خلیلی دو جلد از ترجمهی خودش از شعرهای عارف و صوفی ایرانی مولانا جلالالدین رومی را منتشر کرده و او را مردی تعریف میکند که کمابیش به عنصر پنجم میماند.

برداشت عناصر گوهری از خود مولانا برخاسته. خلیلی زمین و آب را گِل تعبیر میکند که با هوا خشک میشود و این مواد را با خانههایی که در روستاهای ایران دیده پیوند میزند. اما این ساختارها ناکامل بودند ـ آسیبپذیر در برابر سیل و زمینلرزه، با آمادگی فروپاشیدن در باران یا برفی سنگین. نخستین خدانمود مهم خلیلی ـ بینشی خیالپردازانه برای معماری سفال ـ کامل کردن کل مجموعه با آتش زدن گِل بود، انگار که قطعهی سفالینی غولپیکر و خود کوره با هم است. با بستن تمامی منافذ به جز یکی در بام در حالیکه کورهی سوزان را پیوسته به مدت بیست و چهار ساعت با نفت شعلهور نگاه داشته میشد، دیوارهای گلی درحال خردشدن مانند نان خشک، به صدفی محکم و آجری دگرگون میگشت.

همین برداشت بود که باعث شد خلیلی، به همت یک رؤیابین وسواسی دیگری به نام دکتر وندل مندل اول بار به ناسا دعوت شود. تا ۱۹۸۴ (۱۳۶۳)، پروژهی آپولو که بیست و چهار امریکایی را روی ماه گذاشته بود، دیگر یک دهه بود که از دور خارج شده، در عوض برنامهی فضا و بودجه چند میلیارد دلاری آن، روی ترابر (شاتل) فضایی و آفریدن ایستگاه فضایی مداردار کانونمند گشته بود. مندل بدون پشتیبانی از سوی هیچ نهادی بر آن شد که برداشت برپاکردن یک پایگاه ماندگار روی ماه را از نو زنده کند. آن سال، او و دو همکارش، همایشی به نام ”پایگاههای روی ماه و فعالیتهای سدهی بیست و یکم“ را سازمان دادند. تا سال ۲۰۰۰، دیگر به این اندیشه رسیده شده بود که ترابرهای فضایی میتوانند مرتب میان ایستگاه فضایی و ماه سفر کنند، آنگاه آیا نباید ایستگاهی در ماه داشت؟ و آیا این دربرگیرندهی یک مهاجرنشین ماندگار روی ماه نیست؟ همایش آنها نیازهای پایگاه روی ماه را کندوکاو میکرد، فراخوان به دانشگاههای سراسر کشور فرستاده شد.

تا زمانیکه خلیلی به این فراخوان مقاله برخورد، دیگر برایش روشن شده بود که انگارهی خانهی سفالی، هراندازه هم که از لحاظ نمادین طنیندار است، اما تحقق بخشیدن به آن در مقیاس بزرگ دشوار است؛ در حالیکه این برداشت به اندازهی کافی ساده بود، تعهد برای ساختن آن آهسته، گران و خطرناک بود. اما انگارهی معماری ماه به او ـ که دیگر در رشتهی برگزیدهاش معماری بیگانه به حساب میآمد ـ الهام بخشید و بیگانهی سهمداری در علوم اختری هم گشت . در خانهسازی سفالین خود نوشت: ”مواد بیزمان (خاک، آب، هوا و آتش) و شکلهای بیزمان در معماری (طاقیها، گنبدها، برآمدگیها، سردابهها) این بُعد را به آنها میداد که هم روی زمین و هم دیگر سیارهها به کار برده شوند. متأسفانه ماه سه عنصر از این چهار عنصر را نداشت (احتمالاً هر چهارتا را زیرا به زبانی تکنیکی خاک تنها روی زمین یافت میشود). با این حال، پیشنهادهاش با اینکه ذرات ماه میتواند بنیادی برای ساختارهای سفالین ماندگار باشد توجهبرانگیز بود. حتی پیشنهاد ”یک سکوی مرکزگرای گردان ـ یک چرخ سفالسازی غولپیکر“ را داد که میتوانست بخشهای آن را در اندازهی کامل با در نظر گرفتن نیروی جاذبهی پائین ماه بسازد و بیرون دهد.
مندل که جستوجویش برای بازگشت به ماه تا به امروز ادامه یافته است ـ او دستیار مدیر کندوکاو در بخش پژوهش مواد ستارهای و علم کاوش ناساست ـ سخنرانی خلیلی را به یاد میآورد. ”مقالهی نادر تأثیر ژرفی بر من گذاشت. حتی یک نسخه از کتابش خانهسازی سفالین را دارم.“ او تأیید کرد که اگر ذرات ماه با انرژی مایکروویو حرارت داده شود، آهن میکروسکوپی آن با هم جوش میخورند. درست همانی به نظر نمیرسد که خلیلی در ذهن داشت، اما مندل خوشبین بود و میگفت: ”اگر کلوخهی به دست آمده به اندازهی کافی کششپذیر باشد یا نیروی متراکمکنندهی کافی داشته باشد، این روند میتواند به بنیاد ساختار خلیلی شکل بخشد.“
تأثیر خلیلی بر رشتهی معماری فضا ناچیز است ـ انگارهای کناری در رشتهی به کنار رانده شدهای در درون یک آژانس فضایی امریکایی که چنین مینماید که دارد از نفس میافتد. اما تمرین برگرداندن برداشتهای سفالینش به ماه برای خلیلی دگرگونکننده بود. با بازشناسی این که مهارکردن مایهی انرژی برای آب کردن ذرات ماه ـ یعنی خورشید ـ دشوار و گران است، فیالبداهه روش متفاوتی برای ساختوساز روی ماه پیدا کرد. انگاره این بود که به عنوان آجرهای سازنده، کیسهها با ذرات ماه پر شود و با بهرهوری از مادهی احترامبرانگیز عصر فضا، ولکروVelcro به هم بسته شوند تا سرپناهی ساخته شود. خلیلی ولکرو را به جای سیم خاردار به کار برد و با این کار خشت برتر پا به هستی گذاشت. آشکار شد که یک میل پیادهروی روی ماه با پوتین ویژهی ماه درست همان چیزی بود که خلیلی به آن نیاز داشت.

یکی از دشواریهایی که معماری مردمدوستانه اغلب با آن رویاروی میشود این است که نگرانی برای رنج مردمیت در کل به طراحی راهحلهایی میرسد که ـ با تکیه به مواد و مهارتهایی که رسیدن به آنها در میانهی تنگدستی، تعارض و بلاهای طبیعی دشوار است ـ خدمت چندانی به نیازهای مردمان رنجکش نمیکند. خشت برتر ـ یک مفهوم سادهی طراحی که نفس را در سینه حبس میکند و به پیچیدهترین شیوهی ممکن به آن رسیده شده ـ به کلبهای میماند که ساخته نمیشود. این تیرهروزی است، اما پیشبینیناپذیر نبود، چرا که پروژهی خلیلی همیشه در توضیح طولانی و در کاربرد کوتاه بود ـ و در فن سخنوری ترغیبکننده، حتی از آن کوتاهتر. همانطور که وب سایت کل ـ ارث به ما میگوید، خشت برتر برای این آنجاست که برای این کار برده شود. ”این فنآوری پروانهدار با نشانهی تجارتی (US patent #5,934, 027, #3, 195, 445) به نیازمندان دنیا به رایگان داده میشود و بهرهوری تجاری از آن مجاز است.“ اما کار خاطرجمع و متقاعدکردن مردمان و سازمانها با قدرتی که نویدهایش را برآورده کند، هنوز پیش برده نشده است.
هر چند برای خلیلی، کشاکش برای آفریدن خانه برای تودههای تنگدستان دنیا خود هدف بود. همانطور که مولانای عزیزش در یکی از شعرهای مورد علاقهی معمار گفته: آنچه مهم است نفس جستوجوست که کلید رسیدن به تمامی خواستهاست.
* عکسهای صفحه ۲ و ۳ و ۴ گنبد رومی (مولانا) ساختۀ خود معمار را نشان می دهد.
