کارگاه میان‌شهرِ تهران، هنر، محیط زیست و شهر

سارا کمالوند

برگردان: رویا منجم
منبع: universes-in-universe.org


تهران بزرگترین شهر میان استانبول و بمبئی است؛ شهری با ۱۳ میلیون جمعیت در کویر. مانند تمامی شهرهای دیگر ایران، به شکل استراتژیکی در دامنه‌ی کوه قرار دارد تا آب آن تأمین شود. اما امروزه این همه فراموش شده و گسترش بی‌رویه شهری خاطره‌ی این شبکه‌ی آبرسانی زیرزمینی قنات را پاک کرده است. شگفت‌آور نیست که در دهه‌ی چهل زمانی که الگوهای باخترزمینی نوین‌سازی برای رشد پایتخت آسیای مرکزی به روی میز گذاشته شد، این زیرساخت ارگانیک آب نادیده گرفته شد. اما امروزه شمار آنها تکان‌دهنده است: از بیش از شش‌صد قنات رهاشده، دو میلیون لیتر آب هر ساله هدر می‌رود.

آب‌شهر، آزمایشگاه پزوهشی بین‌المللی در تقاطع هنر، محیط زست و شهر به تازگی کارگاهی را در باره‌ی قناتهای تهران در دانشکده‌ی معماری دانشگاه تهران برگزار کرده است. آب‌شهر ، قراردادی برای طرحهای دوراندیشانه برای کشاکشهای زمان واقعی پیشنهاد کرده است. کارگاه با همکاری دانشکده‌ی تخصصی معماری پاریس با پروژه‌ی رشد پایدار برای برنامه‌ی شهرها که کار کریس یونس فیلسوف است، برگزار شد. پرسش این نبود که چگونه قناتهای تهران در شکل سنتی‌شان بازیابی شوند، بلکه جایگاهی که این زیرساخت می‌تواند در چارچوب و زمینه‌ی امروزی بازی کند، به خیال درآورده شود.

ایران یک بیابان است، اما بیابانی کوهستان‌دار، شرایطی که به تمدن ایران اجازه داده تا قنات را نوآوری کند که یک زیرساخت آب‌رسانی زیرزمینی کهن است که به نوآوری باغ و با گسترش آن با نوآوری شهر انجامید. قناب آب را از آبخیزهای زیرزمینی هدایت می‌کند که در دامنه‌ی کوه با برف آب شده شکل می‌گیرند. با تقلید از حرکت آب روی خاک، قناتها با چاهی با فاصله‌ی بیست متری از هم در بستر سنگی کنده می‌شوند. برای همین قنات در اصل خطی نادیدنی است که با نقاطی قطع شده است. با تکیه به نیروی گرانش زمین، سراشیب‌های طبیعی زمین برای پراکندن و توزیع آب تازه به منابع پائین‌تر به کار برده می‌شود. زمانی که آب به سطح می‌رسد، از راه شبکه‌ای از نهرهای روباز در شهر پراکنده می‌شود. در واقع، در تهران، شهری تاریخی درست در جایی آغاز می‌شود که پایان قنات است و آب به سطح می‌آید.

کارگاه فرصتی بدیع برای گروه چندرشته‌ای و بین‌المللی معماران و هنرمندان بود تا با هم در باره‌ی آینده‌ی این شبکه‌ی رهاشده‌ی اب کار کنند. جایگاه ویژه‌ای به هنرمندان داده شده و از آنان دعوت شد تا در کنار طراحان به بعد غیرمادی شهر، جمعیت و سبک زندگی، بازاندیشی کنند. هر هنرمندی با معماران و گروهی هشت نفره از دانشجویان کار می‌کرد. چهار گروه روی محله‌های خاصی کار می‌کردند که به دلیل رابطه‌ی استراتژیکی که با ساختار شبکه‌ی قنات داشتند، برگزیده شده بودند. محور از بالا به پائین این محله‌ها جریان از بالا به پائین آب را به نمایش می‌گذاشت.

حضور ندا رضوی‌پور، شهاب فتوحی، امیرحسین بیانی و پژمان شفیعی‌زاده به این منظور بود که گفت‌وگو رسمی باقی نماند. این دعوت این پنداشت را در خود داشت که هنر می‌تواند نقش به خیال درآوردنده‌ی الگوهای کاروکنش برای تغییر جامعه را بازی کند. مفاهیمی که می‌تواند باعث شود قناتها یک بار دیگر یادواره شوند چیستند؟ زمان، هویت و نگاره‌پردازی محوری شد. درگیری ذهنی اصلی هنرمندان فراموشی جمعیت نسبت به این نیروی زندگی زیرزمینی بود. امیرحسین بیانی می‌نویسد: “ساده‌ترین دیدگاه قنات روایت زندگی و حرکت در زیرزمین است. به این معنا که آب مایع زندگی است که پیوسته در زیر زمین جریان دارد و این همه به دور از چشمان شهروندان روی سطح زمین روی می‌دهد. بنابراین حقیقت الزاماً این نیست که چه چیز در برابر ما نهفته است.”

راهکارها برای جلب آگاهی اجتماعی دربرگیرنده‌ی چیدمان‌های هنری بود که شبکه‌ی نادیدنی را به نمایش می‌گذاشت. این طرحها کار گروه ندا رضوی‌پور و شهاب فتوحی بودند که در گذشته با هم روی چیدمان‌های محیطی مانند پروژه‌ی سرشماری Census Project کار کرده بود. گذاشتن نور در چاه‌ها یا رنگی کردن نقاط پیرامونشان راهی برای آفریدن سیگنال و نشانه‌ای شد که از اعلام هستی‌شان فراتر می‌رفت. شهاب فتوحی روی حال‌وهوای ایستای شرایط امروزی تاکید داشت. از راه فرافکنده شدن پیوسته به آینده، با زندگی در دنیایی سطحی که در آن همه چیز مانند نگاره بی‌روح شده، نقاط آبی او روی زمین رویدادی نامنتظره می‌آفرید که بیینده را به زمان حال می‌آورد.

چیدمان هنری دیگری که کار گروه ندا رضوی‌پور بود، یادواره‌ای برای باغ در حال مرگ درکه آفریده بود. تهران شهر باغهای میوه به ویژه توت بوده است. در مطالعه‌ی موردی رضوی‌پور، باغی تاریخی در حال مرگ است زیرا پروژه‌ی ساخت و ساز یک برج به تازگی شبکه‌ی قناتی را که آب درختان را تأمین می‌کرد مسدود کرده است.

یکی از طرحهای دیگر “قنات وارونه” بود که به حجم بالای فاضلابی را که زیر شهر تاریخی خاک شده پاسخ می‌داد. این دریاچه‌ی مردم‌ساخته‌ی زیرزمینی، منبع ارزشمندی است که این پتانسیل را دارد که پالایش یابد و از نو برای سبز کردن شهر به کار برده شود. این شبکه آب را پس از گذراندن آن از استوانه‌های فعالی که لوله‌ای درونی از ماسه و قلوه سنگ، فیلتر می‌کند وارد شبکه‌‌ی روباز جوبها می‌کند. گیاهان اکسیژن‌ساز کنار جوی‌ها روند پالایش را ادامه می‌دهند و راه سبز کردن شهر و آفریدن مناظر تازه برای خیابانها می‌شوند. این طرح راهی برای تمییزکردن شهر تاریخی و ارتقاء گونه‌ای نوزایی پائین شهر است. با در نظر گرفتن تهران از زیرزمین به بالا، بهره‌وری از این لایه‌ی نادیدنی به عنوان نیروی زندگی در به خیال درآوردن نیروی بالقوه‌ای برای آینده‌ی آن بدیهی می‌نماید. ذخیره‌ی آب زیرزمین، پالایش زیرزمینی آب، بازیافت آب خاکستری، و پالایش گیاهی آدابی روبه‌رشد است که برای طراحی با پارامترهای آب‌وهوایی، زمین‌سازی و زیست‌شناسی به کار برده می‌شوند. درگیری ذهنی اصلی جای‌دادن دور (سیکل‌)های دگرگونی و تغییرشکل در معماری و فضای همگانی است.

در کل ۱۸ طرح ارائه شد. سه تا از آنها به این امید که پیاده شوند، به دست مقامات مسئول شهری سپرده شد. یکی از آنها دربرگیرنده‌ی برگزاری روزی ملی به نام قنات است که پیشنهاد شهاب فتوحی بود که آگاهی اجتماعی و مسئولیت شهروندی برایش مشکل‌سازترین جنبه‌ی موضوع است. نمایشگاهی می‌تواند در این روز ملی برگزار شود تا دانسته‌ها در باره‌ی تاریخچه، ساختار و شرایط کنونی قنات را به نمایش بگذارد.

کارگاه میان‌شهر نخستین باری بود که مردم تهران به میراث از دست رفته‌ی خود نگاه می‌کردند. ما امیدواریم که کارگاهها و پروژه‌های دیگر این گام آغازین را ادامه دهند. ثابت شد که کار با هنرمندان به دلیل کیفیت ناهمگن‌ طرحها بسیار موفقیت‌آمیز است. هنر مسئولیتی اجتماعی دارد و می‌تواند در به خیال‌درآوردن راهکارهای تغییری که شهر امروز در جست‌وجویش است نقش بازی کند. شهر یک آمیزه است و دیگر بدون دورگه‌کردن شناخت و دانش نمی‌توان در باره‌اش اندیشید، نقشه کشید یا طراحی کرد. آفریدن سکوهایی برای دادوستد چندرشته‌ای در دست‌یافتن به راه‌حل‌های نوآوران برای هویت شهری و واقعیت‌های دشوار ساخت‌وساز اجتماع بسیار حیاتی است.

سارا کمالوند: معماری ایرانی کانادایی از دانشکده‌ی تخصصی معماری پاریس و مدیر آب‌شهر، آزمایشگاه پژوهشی بین‌المللی در باره‌ی شهرها، آب و شهرسازی است.

http://universes-in-universe.org/eng/nafas/articles/2012/mesocity_tehran/img

ماجراجویی‌های خشت برتر

نادر خلیلی، معمار شهودی، بنیانگذار انستیتوی هنر و معماری خاک کالیفرنیا

بریان اکلی

منبع: مجله‌ی بدون (هنر و فرهنگ خاورمیانه)، زمستان سال ۱۳۹۰
با سپاس از مجله‌ی بدون که این مقاله را برای فراایران فرستادند
منبع تصاویر : http://calearth.org/

مترجم : رویا منجم

این کتاب با روحیه‌ی پشتیبانی، به هدف سال بین‌المللی سرپناه برای بی‌خانمان‌های سازمان ملل ۱۹۸۷ تقدیم می‌شود ـ اینکه تمامی تنگدستان و محرومان دنیا بتوانند تا سال ۲۰۰۰ خانه‌ای برای خود داشته باشند.

* نادر خلیلی، خانه‌های سفالین و معماری خاک

در پایان ۱۹۸۱ (۱۳۶۰) بود که پی بردم فضای تکنولوژی ترابری سال ۲۰۰۰ می‌تواند به شکلی منظم چیزهایی به ماه ببرد… یک پایگاه ماندگار روی ماه کاربردهای گسترده‌ای برای سیاست ملی، روابط بین‌المللی و فن‌آوری امریکایی دارد.

* دکتر وندل مندلDr. Wendell Mendell ، پایگاه‌های روی ماه و فعالیت‌های فضایی سده‌ی بیست و یکم میلادی

آب کم جو، تشنگی آور به دست

*مولانا، در کتاب نادر خلیلی به نام پیاده‌روهای روی ماه


نادر خلیلی

در ۲۰۰۴، جایزه‌ی معماری آقا خان ـ جایزه‌‌ای برای بازشناسی پروژه‌هایی که “دریافت و ستایش فرهنگ اسلامی را بهبود می‌بخشد” ـ به خوشه‌ای از چهارده بنای فروتنانه در بنینجار ایران تعلق گرفت. این خانه‌ها ده سال پیش‌تر برای جا دادن پناهندگان عراقی در نخستین جنگ خلیج با تشویق و سرپرستی برنامه‌ی رشد و توسعه‌ی سازمان ملل و کمیسیون عالی پناهندگان سازمان ملل ساخته شده بود. این جایزه نه تنها این خانه‌های خاص را، که همچنین نیروی بالقوه‌ی آنها را به عنوان پیش‌گونه‌ای برای گونه‌ی نوـ کهنه‌ی خانه‌سازی ناپایا و معمار مسئول آنها را بازشناخت که در غیر این صورت در پرده‌ی ابهام باقی مانده بود.

جست‌وجوی سی ساله‌ی نادر خلیلی برای گونه‌ای معماری که بتواند سرپناهی برای تنگدستان دنیا شود ـ سفری عرفانی به سبک فردی که او را از جاده‌های خاکی ایران به اتاق‌های همایش سازمان هوانوردی ملی و مدیریت فضای امریکا تا صحرای موجاوی کشانید ـ در انگاره‌ای به اوج رسید که خود او خشت برترsuper adobe نامید. خانه‌سازی با خشت برتر مانند واحدهای بنینجار، با پر کردن کیسه‌های بافته شده‌ی پلی‌استر با ماسه، خاک و گِل ـ هر چیزی از این گونه که در دسترس باشد ـ ساخته می‌شوند. این کیسه ماسه‌ها سپس به صورت حلقه‌هایی چیده می‌شوند تا دیوارهای بارکش را بیافرینند که تا چهارونیم متر از زمین بالا می‌روند و سپس به شکلی مارپیچ به داخل می‌آیند تا بامی گنبدی بسازند. رشته‌هایی از سیم خاردار کیسه‌ها را نخ می‌کنند تا لایه‌ها را به هم ببندد و دیوارها را پایدار سازند ـ جایگزینی ارزان برای شفته که به مهارتی هم نیاز ندارد. پنجره‌ها و درها از راه طاقی‌های ساده که با کیسه‌ها ساخته می‌شوند، شکل می‌گیرند.

این انگاره‌ای بسیار توانمند بود و هست. کمابیش قیمتی ندارد ـ خاک ارزان ـ و تنها چند کارگر ساده که لازم نیست مهارتی داشته باشند.، چهار نفر می‌توانند یک سرپناه خشت برتر را در یک روز بسازند و چگونگی ساختن آن می‌تواند از سوی کسانی که خود به تازگی آن را فراگرفته‌اند انتقال داده شود. زمانی که بذر و دانه‌ی دانش کاشته می‌شود، اجتماع می‌تواند به ساختن ساختارهای خشت برتر خود تا مدتها پس از آنکه ان.جی.او ها NGOs به راه خود می‌روند، ادامه دهد.

به عنوان ابزاری برای سرپناه‌های اضطراری یا جادادن پناهندگان، چنین می‌نماید که این انگاره فقط امتیاز دارد. در نمونه‌ی رایج‌تر سرپناه‌های اضطراری ـ چادر، کرباس‌های قیراندود (تارپولین)، گاه حتی فلز موج‌دار روی چارچوب‌های چوب ـ نیاز به موادی است که باید خریداری و به ناحیه‌هایی فرستاه شوند که که فاجعه در آن روی داده و به همین دلیل دسترسی به آنها به ندرت آسان است. این راه‌حل‌های جانشین زودگذر Stopgap اغلب به سرعت کیفیت خود را از دست می‌دهند. از سوی دیگر خشت برتر تنها به یک طاقه کوچک پارچه و طاقه‌ای سیم خاردار نیاز دارد. در پرتو خاصیت دما نگهدارنده‌ی خاک، سیستم در تابستان خنک می‌ماند و در زمستان گرم. و با به کاربردن لایه‌ای از گچ و سیمان، ساختار بی‌منفذ می‌شود و سرپناه را ماندگار می‌کند. حتی بهتر کردن آنها با لوله‌کشی و سیم‌کشی برق با رد کردن لوله‌ها و کابل‌ها از میان کیسه‌ها می‌تواند به آسانی پیش برده شود.

از چشم‌انداز معماری، خشت برتر گیرایی انکارناپذیری دارد. به شکل غریبی زیبا و کل‌گراست، آداب قراردادی بناسازی را کنار می‌گذارد، مجرایی برای معماری بومی پیش‌‌مدرن می‌شود، اما این کار را به دور از بت‌سازی از فن باستانی یا تقلید از سبکی شناختنی می‌کند. مغز کودک‌وار خلیلی با پایکوبی، در میان پوشش‌های معماری بدون معمار، کاتالوگ بدوی ۱۹۶۴ (۱۳۴۳) برنارد رودلفسکی جای می‌گیرد که بر اساس نمایشگاه مومای MoMA اوست که گردآوری تصاویری از بناسازی بومی از سراسر دنیا بود. (رودلفسکی کلبه‌های آجری، خانه‌های سنگی و دیگر زیستگاه‌های چشمگیر برای سازگاری شکلی آنها با محیط را مستند کرده بود.) خلیلی از به کارگیری مواد قراردادی مانند فولاد و بلوک سیمانی، حتی چوب و آجر دوری می‌گزیند، در حالی‌که زبان ساختاری کلاسیک طاقی‌ها، گنبدها و سردابه‌ها را از نو زنده می‌کند. با این حال، خلیلی دچار نوستالژی نیست؛ در طرح‌هایش از مواد صنعتی بهره می‌برد ـ کیسه‌های پلی‌استری و سیم خاردار ـ زیرا دم دست و به دردخور است. خشت برتر، خانه‌سازی با خاک است که از ساده‌ترین راه‌ها ساخته می‌شود.

و با این حال، چنین می‌نماید که نوید خشت برتر فهمیده نشده است. محافل مردم‌دوستانه این انگاره را کندوکاو نکرده‌اند. برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل برای ساختن ۶۰۰۰۰ واحد در ایران در آغاز جنگ ۲۰۰۱ افغانستان با سرنگونی طالبان، به روی طاقچه رفت. خلیلی ”بوروکراسی“ و ”جابه‌جایی پیوسته‌ی مقام‌ها“ را برای سد شدن این و دیگر تلاش‌های کمک سرزنش کرد. خلیلی در ۲۰۰۸، در سن ۷۱ سالگی از این دنیا رخت بربست، اما در سال‌های آخرش در انستیتوی معماری کالیفرنیای جنوبی (SCI-Arc) و در ”انستیتوی هنر و معماری خاک“ خودش در کالیفرنیا کَل ـ ارث (Cal-Earth) به آموزش ادامه داد. آنها می‌گویند ”در این سال‌ها به هزاران دانشجو در کل ـ ارث آموزش داده‌اند، و از بسیاری که پس از تماشای دی.وی.دی های ما و خواندن کتاب‌های‌مان در گرداگرد دنیا خانه‌سازی کرده‌اند، نامه‌ها و خبرهایی دریافت کرده‌اند.“ با این حال نادر خلیلی و انگاره‌ی بی‌همتایش هنوز بیرون از کناره‌های گفت‌وگوی معمارانه است و تنها برای مشتی از مشتاقان معماری خاک یا خوانندگان انتشارات معماری برای مردمیت، طوری طراحی کن که انگار مهم است، شناخته شده است. با وجود امتیازات انکارناپذیر آن، نوید بنیادین خشت برتر ـ خانه‌سازی کلان برای تنگدستان ـ هنوز بینشی مشترک در میان تنها تنی چند در جایگاهی است که می‌خواهند کاری در باره‌ی آن کنند.

در ۱۹۸۴ (۱۳۶۳) نادر خلیلی در برابر دانشمندان و مهندسان پرتابه ناسا ایستاد و گفت: ”تمامی اجسام آسمانی مانند تن‌های مردمی است، شگفتی‌های آفرینش در عالی‌ترین شکل‌های فن‌آوری، که با این حال سرشار از شعر و معنویت است. هر چیزی که ما نیاز داریم بسازیم در ماست، در جای خودش. نه تنها لازم است با فضاپیماهایی بدون کمترین کاستی و کمبود به کیهان‌ها برانیم، بلکه با آنهایی که با الهام پر شده‌اند، نه تنها آنهایی که یک بانک اطلاعاتی با خود می‌برند، که آنهایی که از این گذشته حامل آن حس یگانگی‌اند که ما را با گذشته و الهام‌های آتی یک‌پارچه می‌کند.“ و سخنانش را با این اشاره‌ی زیبا به پایان می‌برد: ”خوب است به یاد بیاوریم که آنچه در نهایت ممکن است در فضا به آن برسیم، شاید فضای درون باشد.” پیامی دو قطبی‌کننده بود ـ شنیدن این گونه شوروشوق عریان یا باعث می‌شود که شنونده ابروهایش را گره بزند و در جایش به خود بپیچد یا بالا بپرد و شادی کند. خوشبختانه، برای خلیلی شنوندگان از گونه‌ی شادی‌کننده‌ها بودند.

اگر بخواهیم حقیقت را بگوییم، معمارانی که سخنان خلیلی را در باره‌ی زندگی و کارش شنیدند به احتمال بیشتر از گونه‌ای بودند که در جایشان به خودشان می‌پیچند. نیت او برای روایت سخت مشتاقانه‌ی زندگینامه‌اش، گونه‌ای جست‌وجو برای روشن‌گری معمارانه بود و مقالاتی که در باره‌ی او نوشته شده این گرایش را دارند که که سرنخ عرفان‌نگارانه‌ی او را دنبال کنند. خلیلی که در ۱۹۳۶ (۱۳۱۵) در ایران به دنیا آمد، در ترکیه درس خواند و در سی و پنج سالگی دیگر معمار موفقی در تهران و لس‌آنجلس شده بود. از راه وارد کردن فن‌آوری و سبک معماری باخترزمین برج‌های سر به فلک کشیده‌ای در ایران ساخت. اما در ۱۹۷۵ (۱۳۵۴)، دفترش را بست و زائروار با یک موتورسیکلت به گشتن در سراسر ایران پرداخت و به دنبال حقیقت معمارانه از روستاهای کوچک دیدار کرد ـ سفری پنج‌ساله که موضوع نخستین خاطراتش به نام ‌ مسابقه‌ای تنها (۱۹۸۳)Racing Alone است که با مکاشفه‌ی رؤیای خلیلی آغاز می‌شود: ”یک خانه‌ی ساده که از مواد ساده‌ی این دنیا با دست مردم (انسان) ساخته می‌شود، عناصرش ـ خاک، آب، هوا و آتش.“ او هم‌جوشی معماری و کیمیاگری را Archemy نامید. نوشته‌هایش به دومین کتاب خاطراتش پیاده‌روهای روی ماه (۱۹۹۴) و دو کتاب راهنما در باره‌ی سفال، خانه‌سازی و سرپناه‌های کیسه‌ماسه‌ای خلاصه می‌شود. خلیلی دو جلد از ترجمه‌ی خودش از شعرهای عارف و صوفی ایرانی مولانا جلال‌الدین رومی را منتشر کرده و او را مردی تعریف می‌کند که کمابیش به عنصر پنجم می‌ماند.

برداشت عناصر گوهری از خود مولانا برخاسته. خلیلی زمین و آب را گِل تعبیر می‌کند که با هوا خشک می‌شود و این مواد را با خانه‌هایی که در روستاهای ایران دیده پیوند می‌زند. اما این ساختارها ناکامل بودند ـ آسیب‌پذیر در برابر سیل و زمین‌لرزه، با آمادگی فروپاشیدن در باران یا برفی سنگین. نخستین خدانمود مهم خلیلی ـ بینشی خیال‌پردازانه برای معماری سفال ـ کامل کردن کل مجموعه با آتش زدن گِل بود، انگار که قطعه‌ی سفالینی غول‌پیکر و خود کوره با هم است. با بستن تمامی منافذ به جز یکی در بام در حالی‌که کوره‌ی سوزان را پیوسته به مدت بیست و چهار ساعت با نفت شعله‌ور نگاه ‌داشته می‌شد، دیوارهای گلی درحال خردشدن مانند نان خشک، به صدفی محکم و آجری دگرگون می‌گشت.

همین برداشت بود که باعث شد خلیلی، به همت یک رؤیابین وسواسی دیگری به نام دکتر وندل مندل اول بار به ناسا دعوت شود. تا ۱۹۸۴ (۱۳۶۳)، پروژه‌ی آپولو که بیست و چهار امریکایی را روی ماه گذاشته بود، دیگر یک دهه بود که از دور خارج شده، در عوض برنامه‌ی فضا و بودجه چند میلیارد دلاری آن، روی ترابر (شاتل) فضایی و آفریدن ایستگاه فضایی مداردار کانونمند گشته بود. مندل بدون پشتیبانی از سوی هیچ نهادی بر آن شد که برداشت برپاکردن یک پایگاه ماندگار روی ماه را از نو زنده کند. آن سال، او و دو همکارش، همایشی به نام ”پایگاه‌های روی ماه و فعالیت‌های سده‌ی بیست و یکم“ را سازمان دادند. تا سال ۲۰۰۰، دیگر به این اندیشه رسیده شده بود که ترابرهای فضایی می‌توانند مرتب میان ایستگاه فضایی و ماه سفر کنند، آن‌گاه آیا نباید ایستگاهی در ماه داشت؟ و آیا این دربرگیرنده‌ی یک مهاجرنشین ماندگار روی ماه نیست؟ همایش آنها نیازهای پایگاه روی ماه را کندوکاو می‌کرد، فراخوان به دانشگاه‌های سراسر کشور فرستاده شد.

تا زمانی‌که خلیلی به این فراخوان مقاله برخورد، دیگر برایش روشن شده بود که انگاره‌ی خانه‌ی سفالی، هراندازه‌ هم که از لحاظ نمادین طنین‌دار است، اما تحقق بخشیدن به آن در مقیاس بزرگ دشوار است؛ در حالی‌که این برداشت به اندازه‌ی کافی ساده بود، تعهد برای ساختن آن آهسته، گران و خطرناک بود. اما انگاره‌ی معماری ماه به او ـ که دیگر در رشته‌ی برگزیده‌اش معماری بیگانه به حساب می‌آمد ـ الهام بخشید و بیگانه‌ی سهم‌داری در علوم اختری هم گشت . در خانه‌سازی سفالین خود نوشت: ”مواد بی‌زمان (خاک، آب، هوا و آتش) و شکل‌های بی‌زمان در معماری (طاقی‌ها، گنبدها، برآمدگی‌ها، سردابه‌ها) این بُعد را به آنها می‌داد که هم روی زمین و هم دیگر سیاره‌ها به کار برده شوند. متأسفانه ماه سه عنصر از این چهار عنصر را نداشت (احتمالاً هر چهارتا را زیرا به زبانی تکنیکی خاک تنها روی زمین یافت می‌شود). با این حال، پیشنهاده‌اش با اینکه ذرات ماه می‌تواند بنیادی برای ساختارهای سفالین ماندگار باشد توجه‌برانگیز بود. حتی پیشنهاد ”یک سکوی مرکزگرای گردان ـ یک چرخ سفال‌سازی غول‌پیکر“ را داد که می‌توانست بخش‌های آن را در اندازه‌ی کامل با در نظر گرفتن نیروی جاذبه‌ی پائین ماه بسازد و بیرون دهد.

مندل که جست‌وجویش برای بازگشت به ماه تا به امروز ادامه یافته است ـ او دستیار مدیر کندوکاو در بخش پژوهش مواد ستاره‌ای و علم کاوش ناساست ـ سخنرانی خلیلی را به یاد می‌آورد. ”مقاله‌ی نادر تأثیر ژرفی بر من گذاشت. حتی یک نسخه از کتابش خانه‌سازی سفالین را دارم.“ او تأیید کرد که اگر ذرات ماه با انرژی مایکروویو حرارت داده شود، آهن میکروسکوپی آن با هم جوش می‌خورند. درست همانی به نظر نمی‌رسد که خلیلی در ذهن داشت، اما مندل خوش‌بین بود و می‌گفت: ”اگر کلوخه‌ی به دست آمده به اندازه‌ی کافی کشش‌پذیر باشد یا نیروی متراکم‌کننده‌ی کافی داشته باشد، این روند می‌تواند به بنیاد ساختار خلیلی شکل بخشد.“

تأثیر خلیلی بر رشته‌ی معماری فضا ناچیز است ـ انگاره‌ای کناری در رشته‌ی به کنار رانده شده‌ای در درون یک آژانس فضایی امریکایی که چنین می‌نماید که دارد از نفس می‌افتد. اما تمرین برگرداندن برداشت‌های سفالینش به ماه برای خلیلی دگرگون‌کننده بود. با بازشناسی این که مهارکردن مایه‌ی انرژی برای آب کردن ذرات ماه ـ یعنی خورشید ـ دشوار و گران است، فی‌البداهه روش متفاوتی برای ساخت‌وساز روی ماه پیدا کرد. انگاره این بود که به عنوان آجرهای سازنده، کیسه‌ها با ذرات ماه پر شود و با بهره‌وری از ماده‌ی احترام‌برانگیز عصر فضا، ولکروVelcro به هم بسته شوند تا سرپناهی ساخته شود. خلیلی ولکرو را به جای سیم‌ خاردار به کار برد و با این کار خشت برتر پا به هستی گذاشت. آشکار شد که یک میل پیاده‌روی روی ماه با پوتین ویژه‌ی ماه درست همان چیزی بود که خلیلی به آن نیاز داشت.

یکی از دشواری‌هایی که معماری مردم‌دوستانه اغلب با آن رویاروی می‌شود این است که نگرانی برای رنج مردمیت در کل به طراحی راه‌حل‌هایی می‌رسد که ـ با تکیه به مواد و مهارت‌هایی که رسیدن به آنها در میانه‌ی تنگدستی، تعارض و بلاهای طبیعی دشوار است ـ خدمت چندانی به نیازهای مردمان رنجکش نمی‌کند. خشت برتر ـ یک مفهوم ساده‌‌ی طراحی که نفس را در سینه حبس می‌کند و به پیچیده‌ترین شیوه‌ی ممکن به آن رسیده شده ـ به کلبه‌ای می‌ماند که ساخته نمی‌شود. این تیره‌روزی است، اما پیش‌بینی‌ناپذیر نبود، چرا که پروژه‌ی خلیلی همیشه در توضیح طولانی و در کاربرد کوتاه بود ـ و در فن سخن‌وری ترغیب‌کننده، حتی از آن کوتاه‌تر. همان‌طور که وب سایت کل ـ ارث به ما می‌گوید، خشت برتر برای این آنجاست که برای این کار برده شود. ”این فن‌آوری پروانه‌دار با نشانه‌ی تجارتی (US patent #5,934, 027, #3, 195, 445) به نیازمندان دنیا به رایگان داده می‌شود و بهره‌وری تجاری از آن مجاز است.“ اما کار خاطرجمع و متقاعدکردن مردمان و سازمان‌ها با قدرتی که نویدهایش را برآورده کند، هنوز پیش برده نشده است.

هر چند برای خلیلی، کشاکش برای آفریدن خانه برای توده‌های تنگدستان دنیا خود هدف بود. همان‌طور که مولانای عزیزش در یکی از شعرهای مورد علاقه‌ی معمار گفته: آنچه مهم است نفس جست‌وجوست که کلید رسیدن به تمامی خواست‌هاست.

* عکسهای صفحه ۲ و ۳ و ۴ گنبد رومی (مولانا) ساختۀ خود معمار را نشان می دهد.

بحر معلق: حکایت معماری امروز ایران

بحر معلق

حکایت معماری امروز ایران

حمید ناصر خاکی. لیلا مصباحی

معماری پدیده ای است که از صراحت در تعریف می گریزد. هر کوششی برای توصیف این پدیده و یا تفسیر و تأویل آن در عرصه نظر ناکام مانده، و تنها نقاط روشن و شفاف در معرفت شناسی معماری اشاراتی مستقیم به مصادیق آن، یعنی آثار حاصل از معماری اند: فضای معماری.
اما ناگزیر هر گونه رویکرد معرفت شناسانه به معماری، نیازمند تبیین چارچوبی مفهومی و صورت بندی مستدلی از این پدیدار است.
معماری فرآیندی است پیچیده همراه با کنش های متداخل و متواتر که نتیجه نهایی آن خلق یک فضاست. این فضا از سویی خالقی دارد و از سوی دیگر مخاطبی. هر دوسویه این بردار، انسانی است که فضای معماری بدون حضورش، شکل نخواهد گرفت. خود فضا نیز چه از حیث فیزیکی و چه از لحاظ متافیزیکی ابعاد مختلف و رویکردهای متفاوتی دارد. از سوی پدیده ای زمانی. مکانی است. در مکان قرار می گیرد و در زمان تحول می یابد. فضای معماری از لحاظ چارچوب مفهومی نیز شامل بخش های معنا، عملکرد و شکل است. همچنان که دیده می شود بردارهای متعددی رو به سوی فضا داشته یا از آن خارج می شوند. حضور انسان هم به عنوان خالق فضا و هم به عنوان مخاطب در شاکله مفهومی فضای معماری، توجیه کننده وجه فرهنگی آن است. این گونه، معماری مظهر فرهنگ یک قوم نامیده می شود و از استحضار به استظهار می رسد.


نمازخانه موزه فرش ایران/ کامران دیبا

معماری ایران
معماری ایران از لحاظ نوع حرکت و کیفیت رویکرد در طول تاریخ به دو قسمت قابل تقسیم است؛ اولین بخش تا شروع دوره قاجاریه و بخش دوم از قاجاریه تا امروز. برشی که در اوایل دوره قاجاریه در معماری ایران ایجاد شد، در نگاه اول خاستگاهی سیاسی داشت که با تأثیر در مسایل اجتماعی، اقتصادی و سپس فرهنگی، تبدیل به تیغ برنده ای برای معماری این سرزمین گشت. هر چند این برش به تدریج و به نحوی نامحسوس بوجود آمد، اما فضای خالی حاصل از خود را آنقدر وسعت بخشید که پاره دوم این برش همواره در احساسی نوستالژیک نسبت به پاره اول ماند.


مسجد الغدیر/ حهانگیر مظلوم

به هر حال معماری ایران مجموعه ای از این دو تکه و فضای خالی میان آنهاست، چه این فضای خالی را ناشی از منطق تقابل گرایانه بدانیم و یا آن را حاصل گذر از گذشته به آینده بشناسیم.
در پاره اول این معماری خلق فضا حاصل خلاقیت خالقی است که خود از درون مخاطب فضا برمی خیزد. معمار فضا، انسانی است که از درون جامعه آمده است. وجود اشتراک در خاستگاه های دو سوی انسانی فضا، در این دوره، امتیازات بسیاری برای آن به ارمغان آورده است. معنا و عملکرد و شکل این فضا در سطوح و لایه های مختلف، آن چنان پیوندی با یکدیگر دارند که کلیت حاصله را غیرقابل تجزیه ساخته است.

پدیده های مؤثر بسیاری نیز از طریق یکی از سه وجه فوق به درون معماری راه یافته اند، اقلیم از راه شکل، سازگاری از باب عملکرد و هویت از مسیر معنا، ساختار ترکیبی معماری ایران در این دوره درخشان و کم نظیر است. معماری ایران در این دوره از لحاظ شکل محلی و منطقه ای و از حیث معنا؛ جهان شمول (و یا به تعبیر امروزی بین المللی) است. خالق فضا در این دوره دانش خویش را از دو راه به دست آورده است؛ تجربی و شهودی. ساختن برای او منبع الهام داشته و برای برپا داشتن تجربه اندوخته است و فضایی را بر پا داشته که مخاطبش آن را از خود می داند. معماری این دوره در ایران، یک تمامیت است.

در پاره دوم، بروز اتفاقات سیاسی که به کرات به آنها اشاره شده است، ایران را در مسیری از تغییر نگرش ها و بینش ها قرار می دهد. تحولات اجتماعی، اقتصادی و به تبع آن فرهنگی جامعه ایران، معماری را به عنوان عضوی مهم از خویش تحت تأثیر قرار می دهد. اولین اتفاق در عرصه معماری با سفر مخاطب فضا به دنیای اطراف شکل می گیرد. پادشاهان و درباریان با سفرهای خود به دیگر سرزمین ها، حجم وسیعی از خواسته های جدید را مطرح می کنند، که شکل ها و عملکردهای جدید از مهم ترین خواستارها بوده و دورنمای نسبتا دقیقی را از معماری طلب می کنند.
برای خلق موضوعات جدید و ارائه شکل های متفاوت، یا می بایستی خالق فضا از آن سو به اینجا می آمد و یا خالق فضا از این سو به آنجا می رفت تا بیاموزد و آموخته ها را بکار بندد، که البته هر دو سفر انجام پذیرفت. بناها و فضاهای متعددی توسط معماران خارجی در ایران ساخته شدند و اولین گروه از دانشجویان ایرانی برای آموختن معماری به اروپا رفتند. این سفرهای سه گانه، آگاهانه و یا ناآگاهانه به ترتیب زمینه های ایجاد برش یاد شده در معماری ایران را ایجاد کردند.

سفر مخاطب فضا، به خواستاری عملکرد و شکل منجر شد و سفر خالق فضا برای یافتن راه های رسیدن به آن عملکردها و شکل ها بود. با تأسیس مدارس معماری به شیوه اروپایی در ایران، دیگر نیازی به سفر فیزیکی نبود، حالا دیگر سفر از درون به درون صورت می گرفت. مهم ترین دستاورد این حرکت، آموزش دانش معماری از راه سوم بود. آموزشی که دیگر نه شهود را لازم می دانست و نه تجربه را کافی، بلکه به ترکیب می اندیشید. به مرور خالق فضا که تا دیروز برای دستیابی به عملکردها و شکل های جدید تلاش می کرد، به چیز تازه ای می اندیشید.

معماری ایرانی

خالقین فضای معماری در ایران، چه دانش آموختگان مدارس معماری اروپا و چه دانش آموختگان مدارس معماری ایران، در اثر برخورد با معماری غرب و حضور در عرصه های نظری دانش معماری به تدریج به سمت و سوی معنا در فضا رفتند. حاصل این حرکت حضور نظریه پردازی در معماران ایران و یا تولد معماران نظریه پرداز بود. نظریه پردازی معماران از درون دانشگاه ها و مدارس معماری آغاز شده و به تدریج به فضای حرفه ای معماری وارد شد. نظریه پردازی اولیه که در حوزه نقد معماری حرکت می کرد، پس از ورود به عرصه حرفه معماری به ابزاری جدید تبدیل شد. معماران برای یافتن شکل ها و عملکردهای جدید، از این طریق نقطه مناسبی را نشانه رفتند: معنای جدید. اما معمار نظریه پرداز ایرانی بر اساس چه نوع دانشی می خواست به سراغ معنای جدید برود؟ مسلما به دلیل بنیادهای ناموزون و نامتعادل در ساختار عرصه نظری، دانش معماری توانایی برخورد با این پدیده جدید را نداشت. اکثر معماران ایرانی به دلیل تحصیل در شرایط آکادمیک غربی (به ویژه در خصوص روش های آموزش) توانمندی حرکتی منطبق با فرهنگ ایران در این عرصه را نداشته و معدودی هم که این قابلیت را دارا بودند، بواسطه محدودیت ها و موانع، صرفا فعالیت هایی پراکنده داشتند. در دوره های پهلوی اول و دوم نمودهای فرهنگی جامعه نیز به این عدم توانایی صحه می گذاشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز به واسطه جریان های سیاسی و مسایل ناشی از جنگ، در دهه ابتدایی، معماری دچار رکود بسیار در نبود موضوعات شده و در پس آن نگاه به معنا در عرصه نظریه پردازی معماری، بسیار کم سو بود.

در این دوره معماران هر چند موضوعی برای خلق نداشتند و بستری برای بیان نظریه ها، اما تحصیل معماری ادامه داشت و نظریه ها در حال ساخت بودند. در دانشکده های معماری، دانشجویان در کنار معماران نسل گذشته در حال فراگیری بودند. نسلی که تنها کنش موجود در حرفه خویش را در آموزش و پژوهش جستجو می کرد، که نتیجه طبیعی این کنش چیزی جز ساخت نظریه ها در دوره ای نسبتا طولانی در معماری ایران نبود. این نظریه ها جایی برای آزمودن نداشته و از درون متن ها و روایت های شفاهی به ادبیات نظریه پردازانه معماری ایران افزوده می شدند. معمار. استاد، معمار. محقق و معمار. مشاور، واژه هایی مناسب برای شاغلین حرفه معماری در این دوره است. در ده هفتاد شمسی به یکباره با فوران موضوعات جدید و توانایی مالی دولتی و خصوصی برای ایجاد فضاهای جدید، معماران به عرصه های عمل و نظر وارد شدند. گویی در تمامی این سال ها به دنبال فرصتی برای بیان تمام نظریه های ساخته شده در سال های گذشته ( چه خام و چه شکل یافته) بودند. مسابقات معماری، مجلات معماری، میزگردها و سمینارها، همگی جایگاه مناسبی برای تولد ادبیات نظریه پردازانه معماری ایرانی بودند. معماران، به تعریف معماری پرداختند، پروژه های خویش را توضیح دادند و به نقد و بررسی پروژه های دیگران پرداختند، گویی معماران ایرانی بیش تر از آن که بخواهند بسازند، به دنبال بیان کردن بودند.

مسابقه فرهنگستان جمهوری اسلامی ایران، سرآغازی برای این حرکت بود. نقطه عطفی که رویکردی جدید برای معماران ایرانی تعریف کرد. طرح برنده مسابقه عصاره همه اتفاقات ذکر شده بود. حال دیگر معنای سراغ گرفته در گذشته، به دورن آثار معماری راه یافته بود. گویی اگر معمار، اثرش را بدون ایده ها و انگاره ها ارائه می کرد، کاری ناقص انجام داده بود. در فرآیند طراحی معماری در این سرزمین مرحله ای جدید وارد شد: معنا

از لحاظ نوع برخورد با معنا در فضای معماری، معماران معاصر ایرانی به دو دسته تقسیم شدند؛ آنهایی که به دنبال کشف معنای جدید رفتند و دیگرانی که برای خلق معنای جدید تلاش کردند. گروه اول با اعتقاد به این که همواره معنای ثابتی وجود داشته که جلوه های متعددی دارد، برای کشف این جلوه ها خود به دو گروه تقسیم شدند:

معماران سنت گرا؛ که با نگاه متعصبانه به گذشته، حال را تداوم مکرر آن می دانند. از منظر این گروه معنای جدید و به تبع آن شکل های جدید همواره در ضوابط و قواعدی آزمون شده و مستحکم و تغییرناپذیر به دست می آید. این گروه در عرصه عمل، آثاری بسیار اندک خلق کردند. نقصان کمی آثار این دسته بیش تر از آن که حاصل کیفیت نظریه پردازیشان باشد، ناشی از عدم پذیرش اجتماعی بود، که آن نیز محصول عدم کارکرد این گونه فضاها در عرصه های زندگی امروزی بود. در ضمن رویه ظاهری آثار این گروه، جذابیت های دنیای امروز را نداشته و عامه مردم و دانشجویان معماری علاقه ای به آن نشان ندادند. این گروه پس از دریافت این موضوع با تغییر هوشمندانه روش، به سمت آموزش معماری رفتند تا شاید با اصلاح نگاه نسل جدید، آینده معماری را آنچنان که اعتقاد دارند، بسازند.

معماران نوگرا؛ این گروه با نگاهی محترمانه به گذشته، امروز را تداوم دیروز می بینند. آنان به دنبال کشف معانی جدید و ساخت شکل های مناسب در عرصه مکان و زمان برای آن می باشند. این گروه با شناخت عناصر اصلی معماری ایران و اتکا به آن ها، به دنبال خلق آثاری متفاوت از گذشته ولی در تداوم آن بودند. خاستگاه اصلی حرکت این گروه در سال های قبل از انقلاب اسلامی نیز از طریق فعالیت های پراکنده و معدود چند معمار دیده می شود. در ابتدای دهه هفتاد شمسی این گروه با کاربندی اندیشه هایشان، جریان غالب معماری ایران بودند.

اما دسته دوم راه رسیدن به معماری جدید را خلق معانی جدید و جدایی از معانی گذشته می پندارند که خود به دو گروه تقسیم می شود.

معماران تقلیدگرا؛ معمارانی که تقلید صرف از معماری غرب را چه در عرصه معنا و چه در عرصه شکل تنها راه ایجاد فضاهای جدید می دانند. از نظر این گروه در واقع معنا خلق نمی شود بلکه معنای جدیدی تقلید و تزریق می گردد. این گروه با نگاهی اقتصادی و کاسبکارانه به معماری که آن را همچون تجارتی پیچیده می پنداشت، در سطح عمومی معماری ایران نفوذ کردند.

ساختمان های بسیاری با این نوع نگاه ساخته شدند که شاید هیچیک از آن ها را نتوان به عنوان اثر معماری پذیرفت، اما به هر حال در حافظه معماری این سرزمین می مانند. گرایش عامه مردم به سمت این جریان، توانمندی اقتصادی این گروه را افزایش داد. این جریان فارغ از معرفت شناسی ناب معماری ایران و به دور از دغدغه های معماران واقعی، به کار خویش ادامه می دهد.

معماران تجدد گرا؛ این گروه به ساخت ترکیبی از معانی متعدد دیروزی و امروزی، اینجایی و آنجایی می پردازند و در واقع معنا را درست مانند معماریشان می سازند و از آن سو به انگاره هایی برای عملکردها و شکل های خود دست می یابند. آثار خلق شده در این طیف عمدتا با معانی پیچیده همراه است. این پیچیدگی به شکل معماری راه یافته و آثارشان را متمایز ساخته است. تمایزی که راهی برای خودنمایی است. بیان عجیب و غریب معماران این گروه در حوزه معنا، عجیب تر و غریب تر از آثارشان است. این جریان با فاصله عامدانه ای که از سطح جامعه می گیرد، تلاش می کند تا به تشخص خود بیافزاید. فاصله ای که امروز همه مختصات وجودی این گروه را دربر گرفته است.

معماری امروز ایران؛ مخلوط معلق

اما معماری امروز ایران، حاصل کار کدامیک از گروه های ذکر شده است؟ مسلما کلیه معماران و نگرش ها در حال تولید معماری اند. اما معماری غالب امروز ایران را به دلایلی، گروه تجددگرایان راهبری می کنند. سنت گرایان به دلیل حضور صرف در عرصه نظر و نبود محصول عملی معماری، و تقلیدکنندگان نیز به دلیل فاصله عظیم از هویت زمانی، مکانی ایران، عملا جایگاه مهمی در راهبرد معماری امروز ایران ندارند.

از سوی دیگر، درگیری جدی میان نوگرایان و تجددگرایان است. این دو گروه به واسطه اشتراکات ظریف در ساختار ادبیات نظریه پردازانه شان، جریانی سیال میان خویش برقرار ساخته اند. اما تجددگرایان به واسطه جذابیت های ظاهری و فریفتگی (به ویژه در مدارس معماری) سمت و سوی جریان را به طرف خویش سوق داده اند. نگاهی به پروژه های انجام گرفته در سال های اخیر، چه پروژه های حرفه ای و چه کارهای دانشجویی تأکیدی بر قوت جریان تجددگرایی در معماری ایران است.

معماران امروز ایران در پس تجددگرایی خویش، عناصری مفهومی از غرب را به اتکا به دانش نظری خود تجزیه می کنند و از طریق ترکیب آن ها با مفاهیم اینجایی، سعی می کنند محلولی جذاب و نیکو بیافرینند، اما این که چقدر از این عناصر قابل حل در مفاهیم ذکر شده اند، فقط از راه عبور زمان مسیر است. باید به انتظار نشست.


شهر کتاب بیهقی/ فرهاد احمدی

معماری معاصر ایران، گرایش ها و چالش ها

معماری معاصر ایران، گرایش ها و چالش ها

غلامرضا طللیسچی، حمیدرضا انصاری

چالش بین سنت و تجدد، حدیث تمام نشدنی روزگار ماست. در آن جایی که نیل به آرمان های مدرنیته به طرحی شکست خورده تشبیه شده است، بسیاری برآنند که مدرنیته، طرح ناتمامی است. ما در این عرصه، در حاشیه ی تلاطمات عظیم مدرنیته و مهجور از ساخت میراث گرانقدر فرهنگی خویش، دل مشغول کدامین سرمشق هستیم؟ تاریخ معماری معاصر ما، داستان حیرانی در میانه چنین چالشی است.

از پس بحران های معنوی انسان معاصر، به ویژه پس از جنگ جهانی دوم، اعتبار ارزش های مدرنیته و صور فرهنگی گوناگون آن به سختی مورد تردید قرار گرفت. در عرصه ی معماری نیز، تجدیدنظر طلبی شاگردان مکتب معماری مدرن نسبت به آموزه های استادان خود، به هواخواهی از تاریخ گرایی و صور معماری بومی انجامید. و چنین تقابلی نسبت به معماری مدرن، دغدغه اساسی تمایلات هویت طلبانه معماری جوامعی گردید که در حاشیه ی تمدن غربی می زیستند و طعم تلخ استعمار را مستقیم و غیرمستقیم چشیده بودند. شروع این دوران، با آخرین سال های دهه ۱۳۴۰ در ایران مقارن می باشد.
اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی، زمانی پرتلاطم در تاریخ معماری معاصر جهان محسوب می شود. در این دوره معماری مدرن مورد انتقادات جدی واقع شده و بحران های بزرگ اجتماعی سراسر جهان غرب را فرا می گیرد. بحران هایی که منجر به جنبش های دانشجویی در اعتراض به کاپیتالیسم و امپریالیسم اقتصادی، نظامی گری، مصرف زدگی و بی هویتی، با پیروی از ایده آل های رادیکال و چپ گرایانه سیاسی می گردد. این جنبش ها به شورش های دانشجویی در اعتراض به سنت های رایج آموزشی منجر می شود که به آتش کشیده شدن مدرسه ی معماری ییل (Yale) در آمریکا را می توان یکی از نشانه های آن شورش ها به شمار آورد. این اتفاقات با نگاهی خاص – که معماری را منبعث از بستر اجتماعی و فرهنگی خود می دانست – در نهایت به تغییراتی در سرمشق مسلط بوزاری آموزش معماری در بسیاری از مدارس معماری جهان و از جمله مدارس معماری ایران انجامید. در این دوره است که در ایران، هوشنگ سیحون از ریاست دانشکده ی هنرهای زیبا برکنار شده و چهره های تازه ای پا به عرصه ی معماری می گذارند که رویکردی دیگر را جست وجو می کنند و همسوی با خواست هویت طلبانه روشنفکری ایرانی، نظر به فرهنگ و سنن معماری ایران دارند.

در همین سال ها، برگزاری دو کنگره ی بین المللی معماران در ایران به فاصله چند سال از یکدیگر، به مباحثات نظری معماری و استقبال از حرکت های نوین معماری جهان در مواجهه با معماری مدرن سرعت بخشید. کنگره ی اول که در سال ۱۳۴۹ در اصفهان با حضور معماران سرشناسی چون لویی کان برگزار گردید عنوان «امکان پیوند معماری سنتی با شیوه های نوین ساختمان» را دربرداشت. و کنگره ی دوم در سال ۱۳۵۳ در شیراز و با حضور گسترده ی معماران خارجی برگزار شد که استمرار کنگره ی اول محسوب می گردید. در حاشیه ی این گردهمایی ها، عده ای از معماران صاحب نام جهان، عهده دار طراحی بناهای مهمی گردیدند.

یکی از شاخص ترین چهره های معماری این دوره را می توان نادر اردلان دانست. وی فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد بود و با همکاری همسرش، لاله بختیار کتابی با عنوان «حس وحدت» در تبیین مبانی سنت عرفانی معماری ایران نگاشت که مبتنی بر مبانی حکمی و فلسفی اندیشه ی عرفانی ایرانی – ا سلامی بود و به راهنمایی سید حسین نصر صورت پذیرفته بود. چنین تبینی از معماری ایرانی، پشتوانه ی نظری آثار وی نظیر مرکز مطالعات عالی مدیریت هاروارد – دانشگاه امام صادق (ع) – و دانشگاه بوعلی سینا گردید که از ارزشمندترین آثار معماری چند دهه ی اخیر محسوب می گردند.

معمار دیگری که هم زمان با نادر اردلان، از پیشقدمان رویکرد به مفاهیم و صور سنتی معماری ایران بود، کامران دیبا می باشد. وی موزه ی هنرهای معاصر تهران را با بهره گیری استعاری از عناصر معماری سنتی ایران، ولی با ترکیبی نوین از فرم ها و مصالح طرح ریزی کرد. تداوم چنین روندی در آثار وی، در تلاش او برای القای تعابیر و مفاهیمی از معماری سنتی در قالبی امروزین، در طرح مسجد دانشگاه جندی شاپور و نمازخانه موزه ی فرش مشاهده می شود. در همین دوره او مجموعه شوشتر نو را با نگاهی منطقه گرایانه به طراحی شهری و با اتکای به نظریه های فرهنگ گرا در شهرسازی و نیز با عنایت به رفتارها و سنن زیست مردم در قالب رفتارها و مسایل اجتماعی، طراحی کرد و مورد توجه و تشویق بنیاد آقاخان برای توسعه ی معماری اسلامی واقع گردید. علیرغم تلاش وی در جهت احیای روحیه ی معماری بومی و ایرانی هنوز می توان تأثیراتی را از معماری غربی در آثار وی مشاهده نمود.

گرایش های معماری آن دوره را می توان در دو قالب کلی دسته بندی کرد. اول گرایشی که سنت را به عنوان حکمتی سرمدی و اصولی جاویدان، متسری در تمامی حیات ازلی و ابدی انسان می داند و غفلت از آن را کجراهه و گمگشتگی می شمارد و معرفت بر آن را حکمی و فلسفی می پندارد. این گرایش سعی دارد بدون اقتباس ظاهری از معماری گذشته، صور ذهنی آن را که حامل مفاهیم بنیادی سنت می باشد، در قالبی نوین و متکی بر نیازها و روش های امروزین تحقق بخشد. گرایش دیگر سنت را صورتی تکوین یافته در بستر تاریخ و جغرافیای سرزمینی خاص شمرده و آن را عصاره ی پاسخ هایی می داند که انسان در طول تمدن به مسایل حیاتی ویژه ی خود داده است و لذا صوری که از این سنن برمی آیند از منظری انسان شناسانه، جامعه شناسانه و با رویکردی علمی (علوم انسانی) قابل تبیین هستند. در این گرایش سعی بر این است که با استمرار این صور در پاسخ به نیازهای امروزین، در شکلی استعاری و در انطباق با مفاهیم نوین معماری و شهرسازی فرهنگ گرا بتوان توازن از دست رفته معماری و شهر را احیاء نمود.

با وقوع انقلاب اسلامی، معماری معاصر ایران با نقطه عطفی در حرکت تاریخی خود روبه رو گردید. در این مقطع از تاریخ کشور، خواست هویت طلبانه مردم ایران با مطالبات حق خواهانه ای نظیر استقلال ملی، آزادی و حاکمیت بر سرنوشت سیاسی و اجتماعی خویش، همراه گردید. فروپاشی دستگاه حاکمه و تغییرات ناشی از انقلاب موجب توقف ساخت و سازهای کلان و طرح های تهیه شده گردید و به بیکاری معماران و مهاجرت برخی از ایشان به خارج از کشور منجر شد. در پی این اتفاقات، رویداد انقلاب فرهنگی با هدف ایجاد اصلاحات در نظام آموزش عالی کشور به تعطیلی دانشگاه ها برای مدت سه سال انجامید. در این مدت، فقدان تحرک قابل ملاحظه در انجام کارهای نظری و پژوهشی و نیز بستری آکادمیک برای شکل گیری نظریات معماری محسوس بود.

پس از انقلاب اسلامی، در روند نوین آبادانی، با شکل گیری نهادهایی نظیر جهاد سازندگی و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی در راستای تحقق شعارهای عدالت طلبانه انقلاب، وجهه همت مصروف توسعه و آبادانی روستاها و نیز پاسخگویی به نیازهای اقشار محروم گردید. علیرغم این امر پدیده مهاجرت گسترده ی روستاییان به شهرها، که پس از اصلاحات ارضی دهه ی قبل و با افزایش درآمدهای نفتی شروع و سرعت گرفته بود همچنان استمرار یافت و موجب افزایش جمعیت شهرها شد و در درون خود آبستن تهیه ی حجم گسترده ای از طرح های آماده سازی گردید که به ساخت و ساز گسترده ی مسکونی در شهرها بدون تبعیت از الگویی مناسب انجامید. در همین هنگام جنگ تحمیلی به همراه تحریم اقتصادی شرایط نامناسب اقتصادی را برای کشور پدید آورد که امکان تداوم جریان معماری را به معنای قبل سلب می نمود.

در این دوره عطف توجه به مفاهیم معماری و شهر اسلامی و نیز چگونگی بازگشت به هویت معماری خودی مسئله ای است که ذهن صاحبنظران را به خود مشغول می دارد و محور گفتمان مسلط معماری و شهرسازی می گردد. غایت مورد انتظار این امر، هدایت معماری ایران به سوی یک معماری با هویت مستقل و متکی بر میراث معماری گذشته ی خود بود. معماریی که با اتکا به فرهنگ ظهور کرده، به گذشته احترام گذاشته و از سنت های آن درس می گیرد و در پی یافتن مفاهیمی از فرهنگ ایرانی و بیان آن در قالب کالبد معماری است. این رویکرد بدون این که از پیوستگی مناسبی با کوشش های پیشین برخوردار شود و به نتایج متقنی دست یابد در غوغای گرایش های دوره ی بعد کم رنگ می گردد.

از سوی دیگر این دوره با استیلای جریان جهانی پست مدرنیسم (post-modernism) برمعماری غرب هم زمان می شود. مبانی پست مدرنیسم توجه به سابقه ی تاریخی معماری سرزمین ها را اصل فراموش شده و رها گردیده در معماری مدرن پنداشته، و توجه به بستر تاریخی و جغرافیایی را اصل لاینفک معماری برمی شمارد. در این دوره دسته ای از معماران راه گریزناپذیر معماری ایران را، همگامی با معماری معاصر جهان، نقد معماری مدرن و توجه به تاریخ گرایی پست مدرنیستی می پنداشتند و خواسته و ناخواسته به نوعی التقاط در استفاده از عناصر کلاسیک معماری غربی و معماری دوره ی قاجار درافتادند که تجربه ای بی سرانجام گردید، هم چنان که در عرصه ی جهانی نیز ستاره ی اقبال پست مدرنیسم به سرعت از فروغ افتاد. و دسته ی دیگری که مبانی این رویکرد انتقادی نسبت به تقلیل گرایی معماری مدرن را موازی و هم گام با خواست های هویت طلبانه ی فرهنگ خودی و احیای ارزش های از دست رفته ی معماری ایرانی می دانستند و سعی در یافتن ِ تعاملی بین اندیشه های نوین در نقد معماری و شهرسازی مدرن و مبانی نظری معماری خودی می نمودند، و سعی داشتند که با استمرار آفرینش صور نوینی از معماری ایرانی، سرآغاز تجدید حیات معماری ایران پس از گسست تاریخی ناشی از تهاجمات مدرنیته را رقم زنند.

به طور کلی در یک نگاه، این دوره در تاریخ معماری معاصر ایران، که فاقد تعداد آثار شاخص بوده و گفتمان نظری معماری نیز از دایره ی محافل نیمه رسمی حرفه ای و دانشگاهی فراتر نمی رود را می توان «دوره سکوت» نامید. چرا که به دلیل عدم ثبات و آرامشی که لازمه ی تحقق جریانات پایدار در قالب شکل گیری آثار معماری می باشد و نیز بحران اقتصادی کشور در این دوران، نمی توانیم شاهد پیدایش آثار شاخصی در حوزه ی معماری باشیم. این در حالیست که این دوره می توانست با دارا بودن قابلیت ایجاد تحول در تمام شئونات اجتماع به جهشی ناگهانی و نتایجی چشمگیر در معماری دست یابد.

با پایان جنگ تحمیلی و آغاز دوران بازسازی پس از آن، جبران صدمات وارده از سوی جنگ و توسعه ی اقتصادی و اجتماعی، اصلی ترین وظیفه ی دولت محسوب شده و شرایط نوینی مهیا گردید که رونق فعالیت حرفه ای معماری را می توان یکی از ویژگی های آن به شمار آورد. نیاز به توسعه توانایی های کمی و کیفی نهادهای حرفه ای و مهندسین مشاور برای پاسخ به نیاز فوری کشور جهت تهیه ی طرح و اجرای پروژه های عمرانی، تبدیل به بستری مناسب برای تکوین و رشد سازمان های صنفی و حرفه ای، گسترش آموزش عالی و رونق گفتمان معماری می شود. وزارت مسکن و شهرسازی، با برگزاری جلساتی ماهانه، فضای گفتمان رسمی در مورد معماری و شهرسازی را می گشاید ولی این مباحثات از چارچوب داعیه های طراحان نسبت به مشی خویش فراتر نمی رود. در همین زمان، با انتشار نشریه ی آبادی این مباحث به ارگانی راه می یابد که مروج مباحث معماری روز می گردد. گسترش چشمگیر دانشکده های معماری بالاخص در نهادهای غیردولتی از دیگر پدیده های این دوره محسوب می شود.

جریان فوق با برگزاری مسابقه ی طراحی فرهنگستان های جمهوری اسلامی ایران تحویل دیگری می یابد. این مسابقه باعث گشایش فضای نوینی می گردد که در آن فضا، اندیشه ها و گرایش های معماری ایران که تا به حال به صورتی نهفته و ناگفته حضور داشتند به آشکارگی در رویاروی یکدیگر قرار می گیرند. تعداد آراء طراحان و گرایش ها در این مسابقه بیانگر تنوع اندیشه ها و عدم توافق بر گرایشی خاص در معماری ایران است، که آن ها را می توان در طیفی از گرایش های سنت گرایانه ی ملهم از صور خاص معماری سنتی، مفهوم گرایانه با استمرار مفاهیم فضایی معماری ایرانی در قالبی نوین، تا آرکائیسم (archaism) نمادگرایانه و صورت پردازی پست – مدرنیستی، طبقه بندی نمود. این مسابقه برای اولین بار پس از انقلاب اسلامی طرحی در مقیاس بزرگ و ملی را مطرح می نماید، مقیاسی که شاید برای برانگیختن نزاع نظری بین معماران لازم می نمود و امکان بروز توانایی ها و تفکرات نهفته در جامعه معماری را فراهم می آورد و آنان را به محک ِ طرحی ملی می آموزد.

شرایط پس از مسابقه، با استمرار روند برگزاری مسابقات دیگری ادامه می یابد اما این امر برخلاف اهداف غایی برگزاری مسابقات معماری، موجب اعتلای مباحث نظری و شکوفایی استعدادهای معماری ایران نمی گردد. که از دلایل آن می توان به عدم ابتنای روشن بر بنیادهای نظری اصیل معماری و به دایره محدود شرکت کنندگان در رقابت ها اشاره کرد. توجه به این پدیده بسیار مهم است زیرا در همین زمان، با توسعه رشته ی معماری در دانشگاه های کشور و ارتقاء توان جامعه ی حرفه ای معماری انتظار می رود که با زایش و پرورش اندیشه های معماری روبه رو گردیم اما این امر محقق نمی شود. بررسی علل عدم توفیق در دست یابی به مواضعی مستحکم و پرورش فضایی مولد که پاسخگوی مسائل معماری ایران بوده و توانایی عرضه ی دستاوردهای خود را به جهان داشته باشد، نیازمند بررسی تحلیلی تمایلات معماری و معماران ایرانی است.

گرایش های معماری معاصر ایران

گرایش های معماری امروز ایران را می توان با عنایت به رویکرد معماران به بستر تاریخی و جغرافیایی فرهنگ معماری ایرانی و اصول و مبادی آن، و یا تبعیت از سرمشق های دیگر به دو دسته اصول گرا و تجددگرا تقسیم بندی کرد. چنین تقسیم بندی از نگاه انتقادی جامع دوران ما در چالش با سرمشق های مدرنیته و تقلیل گرایی مدرنیسم سربرمی آورد. نگاهی که طرح تقلیل گرایانه مدرنیسم را ناقض و محدودکننده ی شرایط انسانی می داند. در نگاه اندیشمندان امروز جهان غرب، آینده جهان با تقلیل شرایط پیچیده انسانی به سرمشق های یکسان و نادیده گرفتن حیات دیرپا و متنوع انسانی، راه به آینده وحشت آور تکنولوژیکی می برد که مصداقی از دغدغه ی آن، در آثار سینمایی نظیر «متریکس (Matrix)» و «هوش مصنوعی (AI)» قابل مشاهده است. حیات انسانی و معماری ِ منبعث از آن و در انطباق با آن، در تکوین تاریخی خویش همواره شاهدی از تحقق وحدت شکل معماری و زمینه ی طبیعی و فرهنگی خاص خود بوده است؛ وحدتی که از اصول جاویدان حیات انسانی و تکوین صور معماری شمرده می شود. و بر این اساس است که دسته بندی مذکور، گونه ای را که به بستر و زمینه ی طبیعی و فرهنگی انسان توجه و عنایت داشته و بر پایه ی معارف جهانشمول انسانی و بالتبع مبانی نظری عام معماری، شرایط خاص انسانی و معماری را قابل تبیین می داند، اصول گرا می نامد و گونه ی متقابل به آن را که از امر مذکور غفلت می ورزد و با پیروی از آرمان مدرنیته، اکنون و حال را امر اساسی شمرده و به سنن زیست انسانی، تنوع فرهنگی و حیات همبسته انسان با تاریخ و جغرافیای خود بی اعتناست را تجددگرا می شمارد. این دو رویکرد بر اساس بسترهای شناخت شناسانه طراحان در تبیین مبادی و مبانی نظری طرح خویش، به گونه های احکامی، حکمی و فلسفی، علمی و تجربی، و یا عدم اتکای به بستر شناختی مشخصی قابل تمیز هستند.

گونه ی اصول گرا قابل تمیز به گرایش هایی است که در یک سوی طیف آن، تبعیت از احکام و نصوص ِبرآمده از منابع شناخت شناسانه سنت و مبانی اصول معماری شمرده می شود؛ و در سوی دیگر طیف، گرایش هایی را می توان شاهد بود که متکی بر دریافت های حکمی، فلسفی و یا علمی هستند. در این میانه، گرایشی که متکی بر بسترهای معرفت شناسانه حکمی و فلسفی است و از آزاداندیشی بیش تری نسبت به پیروی صرف از معیارهای صوری برخوردار است، گرایشی دامنه دارتر محسوب شود. در تمامی گستره ی این گونه، رویکرد آشکاری به معماری ایرانی و خواست هویت طلبی مشاهده می گردد که شاید بتوان آن را از منظری دیگر به تمایلات مذهبی، ملی و قومی منتسب کرد. در هر حال، معمارانی در این گونه قابل رده بندی هستند و آثار برآمده از ایشان، بر مبنای بستری نظری شکل می گیرد که اصول مشخص و مرتبطی را با زمینه ی تاریخی و جغرافیایی خود جست وجو می کند، هر چند به لحاظ صوری تفاوت های چشمگیری در آثار ایشان دیده می شود. دل بستگی به معماری ایرانی که تا حد تبعیت گریزناپذیر از صور معماری سنتی پیش می رود، از یک سوی، و اشتیاق به احیاء مفاهیم جاویدان این معماری همراه با نوآوری، از دیگر سوی، کرانه های این گرایش را به طرزی دیگر ترسیم می نمایند. در این میان می توان به طیف آثار کامبیز حاجی قاسمی/ کامبیز نوایی (احترام به الگوی فرهنگی) و داراب دیبا (نوآوری بیانی ساختاری) در مسابقه ی فرهنگستان ها و یا طرح های ابوذری شریف تهرانی و مهندسین مشاور ارگ بم در مسابقه ی طرح توسعه ی حرم حضرت معصومه (ع) اشاره نمود.

گونه ی تجددگرا با تمایلات تجددخواهانه ای که از دوره ی قاجار تا به اکنون در معماری ایران رویت شده است، همراهی می کند. این گونه سعی دارد تا خود را با تحولات جهان معاصر همراه دارد به طوری که مرزهای جغرافیایی و پیشینه ی تاریخی را کم اهمیت تر از موضوعات و مسائل روز معماری جهان تلقی کرده و همگام با تطور صور معماری جهان معاصر به پیش می رود. یک سوی گرایش تجددگرا بر بستر معرفت شناسانه فلسفی و علمی اتکا دارد و سوی دیگر با نوعی غفلت از مبادی اندیشه های به عاریت گرفته شده از گفتمان معماری پیشرو و آوانگارد (avant-grade) غرب همراه است. سطحی ترین نگرش این حد از طیف، طراحی معماری را تا حد پیروی از مد و سلایق روز (fashion) تنزل می دهد که بدون رعایت هیچ گونه قیدی اقدام به عاریت گرفتن بی مجوز فرم های آثار معماران سرشناس غربی نموده و در نوبه خود موجب ترویج سرمشقی در آموزش معماری می گردد که مبتنی بر اقتباس طابق نعل به نعل از جدیدترین آثار معماری معاصر می باشد، و بسیاری از شرایط مکانی (اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و …) طرح را نادیده می انگارد. این سوی از گرایش تجددگرا با عنایت به ضعیف بودن بستر کنکاش های بصیرت مند در تحقیق معماری ایران از سهولت جذب و پذیرش برخوردار شده است و شیوع گسترده ای در حرفه ی معماری دارد که به همین ترتیب به مجامع دانشگاهی نفوذ کرده و منجر به ظهور پدیده ای به نام تب نوگرایی گردیده است. تبی که هذیان توجیهات سطحی و بیزارکننده ای را به همراه دارد که هر ناظر فرهیخته ای را حیران می کند که نکند ذهن اش از شعور ادراک اثر مذکور تهی است و اگر بخواهد موضوع مطروحه را مورد سئوال قرار دهد و یا در مقام نفی و انکار، حجتی بیاورد به عقب ماندگی و سفاهت متهم می گردد.

تلون ریخت شناسانه ی آثار معماریی که در دو دهه ی گذشته و به ویژه در سال های اخیر گفتمان انتقادی معماری روز را به خود اختصاص داده اند و از عظمت گرایی آرکائیک تا مفهوم پردازی شبه فلسفی فرامدرن (متأثر از اندیشه های پسا ساختارگرایی و ساختار شکنی) در معماری را شامل می شوند، موجب گردیده است که تأمل و غور در تدوین مبانی نظری طراحی در نسبت به اثر به تنظیم بیانیه و یا ادعانامه ای سطحی در توجیه طرح برای مخاطب غیرمتخصص تبدیل گردد. در چنین شرایطی نیاز توجه جدی به حوزه ی نظری معماری در نقد و آموزش معماری محسوس است. متأسفانه تبعیت کورکورانه از گونه ای از مظاهر فریبنده معماری معاصر جهان اَفت معماری امروز ایران شده است؛ به طوری که مباحثی مجرد و کاملا بی ربط با انسان و ویژگی های اساسی حیات وی، که پای را از دایره ی تجربیات رایانه ای فراتر نمی گذارند جایگزین مباحث اصیل و حقیقی معماری گردیده اند.

نقد تطبیقی گرایشات معماری معاصر ایران به این نکته کلیدی راهبر می شود که گسترش آموزش معماری از نظر کیفی و وسعت دامنه ی عمل صاحبنظران و نظریه پردازان اصیل در نقد جدی معماری روز می تواند فضای معماری ایران را از رخوت و سستی آسان خواهی و ساده انگاری آوانگاردیسم و فقدان رابطه معنادار بین مواضع ادعا شده طراحان و ویژگی های طرح ایشان نجات بخشد. به عبارت دیگر، ضرورت تبیین مبانی نقد در راستای دستیابی به شیوه های ارزیابی علمی آثار معماری و تدوین روش های آموزش آن و تجهیز نمودن منتقدان به نگرش متین و استوار در نقد آثار معماری بدون جانبداری از مواضع اراده شده قبلی، می تواند فضای با نشاط و مطمئنی را برای چالش منصفانه نظریه های معماری ایجاد نموده و هرچه را که غیر استوار است از دایره تاکید و توجه خارج نماید.

منابع:

رحمان اقبالی؛ هویت معماری معاصر ایران، بررسی تطبیقی نظریه ها و تجربه ها، پایان نامه دکتری معماری؛ دانشگاه تهران؛ ۱۳۷۸

نشریه ی آبادی؛ شماره های ۱۲، ۱۳و ۱۷؛ سال های ۷۳ و ۱۳۷۴

نشریه ی معمار؛ شماره های ۲،۳،۴،۵ و ۸؛ سال های ۷۷،۷۸ و ۱۳۷۹

نشریه ی معماری و شهرسازی؛ شماره های ۵۱-۵۰، ۵۵-۵۴؛ سال های ۷۸، ۱۳۷۹

داراب دیبا، امیرهوشنگ اردلان؛ نگاهی به مهندسی ساختمان و معماری معاصر ایران؛ وزارت مسکن و شهرسازی؛ ۱۳۷۷

غلامرضا طلیسچی: معمار؛ کارشناس ارشد معماری از دانشگاه تهران؛ پژوهشگر و محقق دوره ی دکتری معماری دانشگاه تهران؛ عضو هیات علمی دانشگاه بوعلی سینا؛ زمینه تحقیقاتی در حوزه ی تحلیل و تدوین فضاهای بنیادی معماری ایران.

حمیدرضا انصاری: معمار؛ کارشناس ارشد معماری از دانشگاه تهران؛ پژوهشگر و محقق دوره ی دکتری معماری دانشگاه تهران؛ همکار مدعو هیات علمی دانشگاه تهران؛ زمینه تحقیقاتی در حوزه ی فرآیند طراحی و تبیین جایگاه خلاقیت در معماری.

بازاندیشی به معماری به عنوان گفت وگو

بازاندیشی به معماری به عنوان گفت وگو
ائوجنیو گالدیری

ترجمه از ایتالیایی به فارسی:
ترانه یلدا

به خانه ام باز میگردم

چند ماه پیش، به دعوتی که از من شد، سفر کوتاهی به ایران کردم. در این سفر فراموش نشدنی دو هفته ای، توانستم از شهرها و نقاط کوچک و بزرگ بسیاری دیدن کنم. بعضی را اول بار بود که می دیدم و برخی را از قبل می شناختم. کسی که این نوشته را میخواند شاید از سابقه ی طولانی فعالیت من در ایران، در زمینهی حفاظت آثار باستانی و مرمت میراث معماری ایران، از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۹ اطلاع داشته باشد.

بعد از این تاریخ، در فرصت هایی دیگر نیز دوباره به جایی که «وطن دوم» خود می دانمش (و این یک تعارف نیست) بازگشتم: سال ۱۳۶۱ برای شرکت در مجامع رسمی در تهران و اصفهان، سال ۱۳۶۵ برای شرکت در اولین گردهمایی بین المللی در مورد شهرهای آسیب دیده از جنگ (که در آن فرصت تا خط اول جبهه، در آن سوی شهر شهید شده ی هویزه نیز پیش رفتم)؛ بالاخره در سال ۱۳۷۷، به خاطر ماموریتی که سازمان یونسکو در خصوص بازدید از زیگورات چغازنبیل در شوش (که تنها زیگورات موجود در ایران است) و ارایه ی گزارشی از وضعیت آن به من محول کرده بود، و در آن سفر، یک روز تمام در دانشکده ی معماری دانشگاه تهران به صحبت و گفت و گو گذشت. باید بگویم که اقامت های من در ایران در بیست سال اخیر همیشه کوتاه و پر از برنامه های فشرده و با اهداف دقیق و معین بودند و از همین رو نتوانسته بودم در حال و هوای شهرها و مردم ایران فرو بروم و سیر کنم، در حالی که سفر چند ماه پیش کاملا متفاوت بود. با وجود قول و قرارها و دیدارهایی که با مسئولین مختلف محلی میراث فرهنگی داشتیم، برای من این فرصت پیش آمد که به تپش نبض ایران گوش فرا دهم (تپشی که از آن صدای امید به گوش می رسد) و به معماری هایی که دوست دارم بیاندیشم.

نتیجه ی این دیدار، برخی تاملات یا ملاحظات جدید (یا هماهنگ با فکر هایی که از گذشته در سر پروانده بودم) بود که می خواهم کمی بیشتر در اینجا به آن بپردازم و با شما در میان بگذارم.

به معماری باز میگردم

با سال های زیادی که پشت سر گذاشته ام و با تجربه ای اینک پربارتر، باید بگویم که شهرها و روستاهایی که در ایران از آنها دیدن کردم به نظرم باز هم زیباتر و پر اهمیتتر آمدند: آنها نمایشی باورنکردنی و زنده از توانایی ایرانیان در خلق معماری بودند، خلاقیتی که در عین داشتن عظمتی یادواره ای، معماری را در مقیاس انسانی ساخته بود.

امروز ایران ملتی است بدون چهل ساله ها، یعنی فاقد آن نسل بینابینی، مولد، پرانگیزه و خلاق. به رغم این واقعیت و به رغم دوره ی سخت و خونینی که ایران در سال های آخر رژیم پهلوی و اولین سال های انقلاب اسلامی و سپس سال های دراز جنگ تحمیلی از سرگذراند، اکنون ایران در حال بازسازی محیط خود است. اگر از برخی ساختمان های مدرن بگذریم که درمکان های نامناسب ساخته شده اند یا به کلی زشت و بی فایده و از نظر فرهنگی خشن و مهاجم هستند ، عشق و مواظبتی که برای شهرها، خانه ها و باغ ها دیده می شود رنگی عمیقا ایرانی دارد. همچنین به نظرم رسید و بسیار خشنود شدم که توجه مسئولین حفاظت از میراث فرهنگی بیش از پیش به هنر و معماری ۳۵۰ سال گذشته (از اواخر دوره ی صفوی تا دوره ی قاجار، زند و حتی دوره ی پهلوی اول) معطوف شده است. به دور از هر گونه جنبه ی نوستالژیک (حتا شاید با نوعی حس طنز)، بتوان گفت که این توجه و علاقه گواهی است بر حسی کاملا ایرانی که همانا حس تداوم تاریخی هنری ست که اکنون دوباره دارد نسبت به کم رویی و پس زدن های روانی، انتقام ایدئولوژیک و سیاست مسکین روزمره برتری پیدا می کند.

۱ به حس ایرانی تداوم تاریخی هنری اشاره کردم: اگراین مفهوم را صرفا به حوزه ی معماری محدود کنیم، می توانیم ببینیم که چطور چنین تداومی توانسته است همواره یک سطح خوب کیفی را تضمین کند و این خود نتیجه ای مهم به حساب می آید. هیچ فرهنگی در دنیا نیست، هر چند عمیق و ظریف، که «بالا و پایین»هایی را در زمینهی هنرها به خود ندیده باشد، و این تلاطم ها همواره با تاریخ آن کشور در ارتباط بوده اند. به نظر من، ایران یکی از معدود مللی است که در مسیر قرون، کمتر دچار این تلاطم ها شده و از آنها کمتر صدمه خورده است. در تاریخ معماری ایران تقریبا باهیچ گونه سقوط سطح کیفی معماری برخورد نمیکنیم و این حرف از دوران باستان تا نیمه ی قرن گذشته صدق می کند (و درست در این معناست که شاهد مراقبت و تجلیل از بناهای باقی مانده از عهد قاجار هستیم).

بنابراین میتوانیم از خود بپرسیم که دلیل مهم این موفقیت بسیار طولانی و دنباله دار چیست. نظر من در این باره روشن است: این موفقیت نتیجه ی رویارویی (یا به قول امروزی ها «گفت وگو»ی) مدامی است که ایران پیوسته با فرهنگ خود و در نتیجه با هنر ملل دیگر حفظ میکند. سال هاست سعی می کنم این باور خود را درباره ی توانایی ویژه ی ایرانی ها در «ایرانی کردن» اندیشه ها و فرهنگ های دیگر ملل انتشار دهم و در سطح وسیع بشناسانم. منظورم از «ایرانی کردن» نوعی پردازش و استحاله ی فرهنگ سایرین بدون درهم ریختن آن، و در جهت مقبول نمودن آن برای فرهنگ خودی (یعنی ایرانی) است. همه می دانیم که جنگ و تجارت راه های بزرگی برای انتقال تفکرها، عادت ها و شکل های هنر باز میکنند. در مورد ایران، بیش از «انتقال» باید از «توانایی گزینش» و «قدرت انتخاب» بگوییم، بدین معنا که علاوه بر توانایی های عظیمی که در خلق فرم های مستقل در معماری دارد، اغلب شاهد حضور یک عنصر خارجی (یک input، یک مد، یا یک نشانه) هستیم که هنر ایرانی به فرهنگ جهانی بازپس میدهد، درست بعد از این که آن را به میل و سلیقه ی خود ساخته و پرداخته، و «ایرانی» کرده است.

بنابراین به نظر من شایسته است به تصویری از فرهنگ ایرانی بیاندیشیم (حتا بی آن که در حوزه ی معماری محدود بمانیم)، نه تنها به عنوان «مرکز» تشعشعات، بلکه به عنوان meta(در معنای سیرک های بزرگ روم باستان) یا به عنوان boa(در معنای مسابقات دریانوردی)، که تمام فرهنگ ها باید در حول آن بچرخند، و نشان خود را، یا ذره ای از هویت خود را در آنجا باقی گذارند. این عمل بسیار فراتر از مفهوم «تاثیرگذاری»؛ یعنی مفهومی که نزد فرهنگ غرب بسیار عزیز است پیش می رود. درواقع تاثیرگذاری امری است که بر یک ماده ی از لحاظ فرهنگی غیر فعال عمل می کند، در حالی که در مورد ایران ما شاهد نوعی پردازش آگاهانه ی چیزهایی هستیم که یا از قبل مناسب و منطبق با نیازهای معنوی ایرانی هستند یا با آن نیازها قابل انطباق اند، بنابراین، شاید صحبت از گفت و گو و مقایسه بهتر باشد، و نه نفوذ. اما اینها همه در تاریخ ثبت بوده است.

۲ در تاریخی که تعیین دقیق آن ممکن نیست شاید بتوان گفت درنیمه های هزاره ی دوم قبل از میلاد در نجد وسیعی که از بین النهرین تا سرزمین رود سند، و از کرانه های پست خزر تا خلیج فارس گسترده است، مردمانی هند و اروپایی پا گذاردند که خود را آریایی نامیدند. از آن دوران کهن، گفت و گوی آنان با ملل فرات علیا، با مصریان سلسلهی هجدهم، وسپس با کاسیتهای کوه های زاگرس استمرار و عمق یافت. همین کاسیت ها بودند که برای حدود شش صد سال به بابل حکم راندند. با روی کارآمدن ایلامی ها، سرتاسر سرزمین میان دو نهر وارد قلمرو نفوذ ایرانی شد و برای اولین بار، یک معماری جدید یادواره ای (مونومانتال) در آنجا نیز پدیدار شد؛ معماری ای که مصالحش آجرهای پخته، خام یا لعاب دار بود. تشخیص این که در این معماری جدید، چقدر از هنر آشوری بابلی به کار رفته و چقدر از هنر اصیل ایرانی، کار آسانی نیست. چنین است که آن روند ثابت «پردازش» که به آن اشاره کردم آغاز میشود وابتدا به کامیابی های سیاسی و فرهنگی مادها و سپس به دوره ی پیروزمند هخامنشی راه می برد.در دوره ی هخامنشی، لازم به ذکر نیست، که گفت و گو و مقایسه به یک شور و مشورت جهانی واقعی تبدیل میشود: درواقع، به طور رسمی و عمومی نیاز برقراری هماهنگی بین ملل مختلف، در احترام متقابل به نقشهای مختلف، مطرح و قبول میگردد.

سلسله ی هخامنشی از نظر سیاسی نقطهی عطف بسیار مهمی است زیرا مفهوم قدرت (یا مفهوم «امپراتوری») در آن آنقدر بر زور پایدار نیست که بر نظم، هماهنگی و همزیستی، اگر چه زور به هر حال از لوازم قدرت یا بهتر اقتدار محسوب می گردد. در همین زمان، هخامنشی ها قوانینی را تکمیل و مقرر میکنند که طرز عمل حاکمان و زیردستان شان را تعیین می نماید. چنین مفهومی نو و انقلابی در ترکیب بی سابقه و نقشه و کلیت معماری تخت جمشید متجلی می گردد، که بهتراز شوش جلوه می کند زیرا بهتر از آن حفظ شده است.

اگر ارجاع به هنر بین النهرینی هنوز به خوبی در معماری هخامنشی، حی و حاضر است، در معماری پارت ها اشکانیان پایه ی پردازش، هنر جهان یونانی است: و اتفاقی نیست که اسطوره ی اسکندر مرجع درست خود را، در خیر و در شر، در فرهنگ ایران زمین پیدا می کند. جدیت در نظم معماری کلاسیک یادواره ای پارتی حتا اگر در خارج از متن طبیعی تاریخی جغرافیایی خود قرار گرفته باشد به حدی است که فورا می توان آن را به عنوان یک محصول پردازش ایرانی باز شناخت، چه در پامیر باشد، چه در کنگاور. تعبیر ایرانی از هنر یونانی و حتا از هنر رومی در معماری دوره ی ساسانی شکل روشن تر و بارزتری به خود میگیرد، (البته وساطت هنر پارتی در این میان مشهود است). این ویژگی خاصه در طراحی دیوارها و باروهای عظیم، مانند عمارت یا کاخ سروستان، در نمای پر عظمت طاق کسری ایوان مداین یا در تزیینات معماری و مجسمه سازی، مانند بیستون و طاق بستان دیده می شود.

با ورود ایران به حوزه ی سیاسی مذهبی اسلام، ظرفیت های بازپردازش ایرانی ها نه تنها کاهش نمی یابد، بلکه به کمیت و کیفیت فرهنگهایی که فرهنگ ایرانی میتواند خود را با آنها مقایسه کند، افزوده می گردد. بدین ترتیب، مهر و نشان ایرانی تغییر می یابد، و در عین پردازش و بازآفرینی بیان های هنری بسیار گوناگون، ویژگی های اصیل واشتباه ناپذیر خود را حفظ می کند.

تجربه ای کوتاه و مطلقا متکی به خود و بومی، چه در زمینه ی سیاسی و چه در هنر، تجربه ی آل بویه در گیلان است، که آثار معماری آن تازه چند سال است در جایگاه ارزشی شایستهی خود قرار گرفته اند. این آثار نماینده ی صدا یا حرکتی نو در ایران پایان قرن دهم به حساب می آیند و پیامدهای بسیار بارآور و پایایی در طول زمان از خود به جا گذاشته اند که یک نمونه ی آن استفاده از آجر در نما است.

نشان ایران قادر است حتی جریان های هنری تثبیت شده و مستحکم را نیز به میل خود تحلیل و ترکیب و از نو اختراع کند: مثلا چه کسی می تواند در آثار بزرگ ساخته شده توسط سلجوقیان در ایران مرکزی، رد پای ویژه ی سلجوقیان روم شرقی را بیابد؟ آنها که در زمانه ی خود حضور قوی شان در منطقه ی آناتولی از شهرت خاصی برخوردار بود. و مگر همین اتفاق در دوره ی استعمار ایلخانیان تکرار نشد؟

با روی کارآمدن صفویان، ایران موفق به پردازش نوعی معماری از آن خود شد (و البته در مورد سایر هنرها نیز ) با ویژگی هایی چنان متفاوت و متمایز، که کوله بار فرهنگی دوره های قبل ازصفوی را به کلی در پرده ی محاق فرو می برد و اصلیت های ترک آن را به دست فراموشی میسپرد، تا جایی که این الگوی جدید (شاید به علت ویژگی صحنه آرایانه ی آن) به طور گسترده و با تغییراتی بسیار اندک بین قرون هفدهم وهجدهم، به بیرون از مرزهای فیزیکی خود صادر می شد. در واقع، نشان اشتباه ناپذیر ایران را می توان در بهترین تولید معماری آسیای میانه و هند مسلمان و حتی در بنگال (بنگلادش)، که از ایران فاصله ی بسیار دارد باز شناخت. در آن دوران، فکر ها، استادان وصنعتگران ایرانی در تمام جهان پراکنده بودند تا نوآوری ها، تجربیات و هماهنگی را انتشار دهند.

۳ در قرن اخیر توانایی گفت و گو و پردازش نزد ایرانیان به نوعی انعطاف رسیده و اغلب جای خود را به نوعی التقاط دلنشین داده است؛ التقاطی که در آن بسیاری عناصر اروپایی و به هر حال «غربی» پدیدار شده اند، مثلا برخی معماری های برخاسته از الگوی روسی، و کمی بعد از آن، برگرفته از خردگرایی آلمانی. ضربه های آخر نیز مربوط به روند جهانی شدن اند، که در آن تفاوت های ملل کم رنگ میشوند، و دست آخر نیز می توان به انزوایی سیاسی و فرهنگی اشاره کرد که ایران در دهه های اخیر در زیر فشار آن به سر می برد.

اگر از یک سو ساختمان سازی جدید تنها به تولید قوطی های شهری پیش پا افتاده مشغول است، از سوی دیگر (و شاید این نشانه ی خوبی باشد)، کل جهان متوجه شده است که زمانه ی «یادواره ها» به خصوص ساختمان های پرهزینه و بی فایده ای که بار و نشان سیاسی سنگینی را به دوش میکشند دیگر برای همیشه به سر رسیده است. این گفت و گوباید ادامه یابد، و ادامه خواهد یافت، انشاءالله.