موضع موزه هنر مدرن نیویورک نسبت به ممنوعیت سفر ترامپ چه میتواند باشد/ نگاهی نزدیکتر به نمایشگاه اعتراضی موما
منبع: ArtNet News
بن دیویس
ترجمه رؤیا منجم

زوجی به کار پرویز تناولی «پیامبر» ۱۳۴۳ نگاه میکنند/انجلا وایس/APP/تصاویر گتی
این هفته موزه هنر مدرن نیویورک (موما) مجموعه آثار مدرن خود را با جایگزین کردن آثار بزرگانی مانند هانری ماتیس و پابلو پیکاسو با کارهای هنرمندانی از بیشتر کشورهای مسلمان که دستخوش ممنوعیت سفر ترامپ میشوند؛ به نمایش گذاشت.
این نیست که موما خود را با جامهی «موضوع زندگی مسلمانان» پوشانده است. با این حال؛ این پاسخ تندی که هنرگردانان آن تمکین؛ جودی همتون و کریستوف چریکس در آخر هفته به اندیشه درآوردند تا خشم خود از دستور اجرایی ترامپ را به نمایش بگذارند؛ بیانیهی مستبقیم و ناروالی در بارهی رویدادهای کنونی برای یک نهاد مهم هنری است – و بسیار درست؛ زیرا این دوران هشداردهندهای است. مجله هنر گزارش میکند که نقشه هنرگردانان هنوز کارهای بیشتری را در هفتههای آینده به روی دیوار میبرند.
نخستین موج هنرمندان تازه همه یا از نسل مدرنیستهای پس از جنگاند ـ سیا آرمنجانی (م.۱۳۲۸)؛ مارکو گریگوریان (۱۳۰۴-۱۳۸۶)؛ پرویز تناولی (م.۱۳۱۶) و شارل حسین زندهرودی (م.۱۳۱۶) ایرانی و نقاش بزرگ سودانی ابراهیم الصلاحی (م. ۱۳۱۹) – یا هنرمندانی معاصرتر مانند زاها حدید معمار عراقیتبار (۱۳۲۹-۱۳۹۴)؛ طلا مدنی نقاش (م.۱۳۶۰) و هنرمند عکاس – مفهومگرا شیرانا شهبازی (۱۳۵۳) ایرانی.
در نتیجه؛ نمایش کارهایشان در گالریهای مدرن موما که بیشتر به اوایل سدهی بیستم احتصاص داده شده؛ از لحاظ تکنیکی بیجاست. از لحاظ گاهشماری کارها یا باید در گالریهای روبروی اندی وارهول و جیمز روزنکویست به نمایش گذاشته میشدند و یا کارهای تازهتری را به روی دیوار میبرند.
منطق اینکار نیاز به صادر کردن یک بیانیه است: گالریها مدرن؛ جایی است که موما جواهرهای باارزش خود را نگاه میدارد. گنجاندن کارهای تازه در کنار گنیجههای بنیادین گونهای وزن نمادین به آن میدهد. کاروکسب را مانند همیشه از هم میگسلد.

مردی به کاری از «چیت چت» طلا مدنی (۱۳۸۶) در ۱۵ بهمنماه ۱۳۹۵ در موزه هنر مدرن نیویورک مینگرد./انجلا وایس/APP/تصاویر گتی
گذشته از نیاز به صدور بیانیه؛ من پرسشی مربوط به گزینش هنرگردانان دارم. برای نمونه مدنی برای نقاشیهای کوچکش که صحنههای خشونت پدرسالاری را به نمایش میگذارد؛ شناخته شده است. پویانمایی دو دقیقهای دستساز او «چیت چت» (۱۳۸۶) که در برابر بوم اکسپرسیونیستی شاگال و کریچنر گذاشته شده؛ دو موضوع همیشگی او را به نمایش میگذارد – دعوای دو مرد خاورمیانهای؛ رمزگذاری اختیارداری عمومی پدرسالارانه برای او – که به شکل توطئهباری زیر نگاه شخصیت دیوسیرتی با هم بگومگو میکنند. در جاهایی استفراغ زردرنگی به هم میپاشند؛ گویی لبریز از شرارت و پلیدیاند.
لابی کردن چنین کاری در جنجال ممنوعیت سفر مسلمانان غریب است؛ زیرا به آسانی میتواند به شکل نابهجایی کلیشههای زشتی در بارهی ایرانیان را نگارهپردازی کند.
از سوی دیگر؛ کار افزودهی دیگری از شیرانا شهبازی را در نظر بگیرید (کمپوزیسیون ۴۰-۱۳۹۰)؛ عکس بزرگی از سه کرهی زندگی بر زمینهای سیاه؛ بر دیوار نگارخانهای که به مارسل دوشامب اختصاص دارد. چنین مینماید که پیوند آنها این است که کار شهبازیان همان خصلت پازلی دوشامب فرانسوی را دارد که به جا مینماید.

شیرانا شهبازی (کمپوزیسیون ۴۰-۱۳۹۰) در کنار نگاه کرده شدن (از سوی دیگر شیشه) با چشمی باز؛ نزدیک به کمابیش یک ساعات (۱۹۱۸) اثر مارسل دوشامب/ بن دیویس
سلسله عکسهای پیشین شهبازی با نام «گفتار نیک» احساس مستند مستقیمتری داشت و زندگی مدرن در ایران را به نمایش میگذاشت. با این حال او دیگر خط میان مستند و عکس چیده شده را تیره و تار کرده است و با کلیشههایی دستوپنجه نرم میکند که مخاطب باخترزمینی به ایرانیان فرامیفکنند. (شهبازی در واکنش به یک عکس گفت «چنین مینماید زنی با روبنده که سیگار بکشد؛ موضوعی دلنشین یا تاثیرگذار است. نمیدانستم تا چه اندازه دیدن آن میتواند یک باخترزمینی را تحت تاثیر قرار دهد») من همیشه سبک کار او را که به شکلی ارادی درنیافتنی است؛ و دیرتر درمییابم؛ از جمله همینکار را واکنشی به این میبینم؛ تلاشی برای کلافه کردن بینندگانش؛ ناگزیر کردن آنان به دیدن خودشان که میخواهند از عکسی سردربیاورند.
به گفتهای دیگر سبک عکاسی مفهومگرای شهبازی را می توان بازنمایی بیاعتمادی توانایی مخاطب باخترزمینی به تمایز ظرافتهای بازنمود تعبیر کرد ه همان ظرافتهایی که گنجاندن پویانمایی زشت و گروتسک مدنی میطلبد.
در نهایت روشن مینماید که حرکت اشارهای موما بیپرده است زیرا به گفتوگویی بیپرده و ناپالوده پاسخ می دهد. بیانیه این است: میخواهید مردمان کشورهای مسلمان را بیارزش کنید؟ بسیار خوب؛ ما آنها را ارزشمند میداریم! هنرگردانان با شتاب کار کردند زیرا گفتوگو فوری بود. این سزاوار آفرینگویی است.
با وجود این؛ گمان نمیبرم که چیز بیشتری نمیتواند در بارهی این کنش و تاریخ پشت آن گفت.
داستان موما این است که ساخته شد تا داستان مدرنیسم اروپایی ـ امریکایی را بازگو کند. این داستان به تنهایی بیشتر داستان مهاجران و پناهندگان است. دوشامب از روی آتلانتیس پرید تا از جنگ جهانی دوم دور شود؛ ویلم دو کونینگ به عنوان مسافری قاچاقی وارد امریکا شد؛ ژوزف و آنی آلبرس از دست نازیها به امریکا گریختند؛ آرشیل گورکی پناهنده ای از نسلکشی ارامنه بود؛ و سیاهه ادامه دارد…
با این حال؛ این داستان بیشتر به مهاجران سفیدپوست اروپایی بازمیگردد. و یکی از اثرات کناری و غیرارادی نمایش فوری موما این است که به شما یادآوری کند؛ مدرنیسمهای غیرباخترزمینی دیگری هم وجود دارد که به شکل ناکاملی در داستانی که می گوید گنجانده شده است.
که مرا به هنرمندانی بازمیگرداند که از دیدنشان در اینجا بسیار هیجانزده شدم؛ الصلاحی و خوشهی هنرمندان ایرانی که در آغاز دههی شصت میلادی آواهای آفرینندهی خود را یافتند.

ابراهیم الصلاحی؛ مسجد (۱۳۴۳)/ بن دیویس
دیدن آنها زیر نور عالی است؛ حتی اگر در روشی که برای به نمایش گذاشتن آنها به کار رفته زیاد آنچه را که سزاوارش هستند؛ بیتمامی بیان نمیکند. بوم کوچک سیاه و سفید الصلاحی؛ مسجد (۱۳۴۳) که در نگارخانههای پیکاسو به نمایش درآورده؛ گویی پاسخی به علاقهی این هنرمند اسپانیایی به هنر آفریقاست. اما این کار تک و کوچک تنها سرنخی به دامنهی دستیابی الصلاحی یا بینش او به دست میدهد؛ نزدیکی به شاهکارهای بهتر شناخته شدهی کوبیستی تنها کمیابی نسبی زمینهی زیباییشناسانهی آشنایی را برای کار او شدت میبخشد.
به همین سان شارل حسین زندهرودی ایرانیتبار از راه کار بزرگی روی کاغذ در نگارخانههای ماتیس پدیدار میشود که قرار است به دلیل علاقهی زیاد این هنرمند فوویستی به هنر تزئینی اسلامی معنا بیابد. اما مایههای ملایم «K+L+32+H+4 پدرم و من» (۱۳۴۱) زندهرودی در کنار سرریزی «رقص» ماتیس؛ یکی از تمثالیترین نقاشیهای دنیا؛ زبانبسته مینماید.

بینندگانی که به «K+L+32+H+4 پدرم و من» ۱۳۴۱ نقاش و مجسمهساز ایرانی شارل حسین زندهرودی در ۱۵ بهمنماه ۱۳۹۵ در موزه موما نیویورک نگاه میکنند/انجلا وایس/APP/تصاویر گتی
همانطور که گفتن بهتر از هیچ است. اما در دنیایی متفاوت؛ پرداختن کامل به این هنرمندان اکنون میتواند به راستی نکتهی مهمی باشد.
الصلاحی (همراه با احمد شیبرین و کمالا اسحاق) یکی از بنیانگذاران مکتب خارطوم در سودان بود. آنان آزادی مدرنیستی را به بوم بردند؛ اما خودآگاهانه آنرا با نگارهپردازی اسلامی و فرهنگ بومی؛ از جمله الگوهای تزئینی؛ آیات قرآن و شعرهای سوفیان درآمیختند.
در گفتوگویی با الصلاحی میگفت: «در آن زمان با این دشواری رویاروی بودیم که هنرمند معاصر را از مردمان بومی جدا میکرد. من خود احساس میکردم که باید پلی ساخته شود تا این شکاف میان دو طرف بسته شود.»
زندهرودی؛ تناولی و دیگر هنرمندان ایرانی در اینجا معمولا به عهوان بخشی از جنبش سقاخانه شناخته میشوند.

پیامبر پرویز تناولی (۱۳۵۳) با «شکلهای بیهمتای پیوستگی در فضا» اومبرتو بوکاچیونی (۱۹۱۳) در پیش زمینه/بن دیویس
ماموریت آنها آفریدن رشتهای از هنر مدرن بومی ایرانی و درآمیختن سرزندگی فرهنگ عامیانهی اسلامی با آزمایشگریهای گوناگون است. درست است که شمای رنگی زندهرودی با حسپذیری فیلترنشدهی ماتیس برابری نمیکند؛ اما دلیلش این است که به گفتهی حمید کشمیرشکن هدف نیتمندانهی آن احضار مایههای مشخص هنر عامیانهی دینی ایرانی است: طلایی؛ سبز؛ اخر؛نارنجی و قرمز.گ
هم مکتب خارطوم در سودان و هم جنبش سقاخانه در ایران پیشتاز چرخشی به «خوشنویسی مدرنیستی» و یافتن سنتی در خوشنویسی است که بتواند به شکلی ارگانیک به شکلهای تازهی هنر آبستره رشد کند. از این گذشته؛ هر چند نکات مشترک آنها روحیهی شور و جوششی است که در سالهای آخر دهه ۶۰ میلادی در سراسر منطقه در جریان بود؛ چیزی که افتخار دادی آنرا «دوران قهرمانانه» «مدرن ناسیونالیستی» مینامد و این انگاره را رد میکرد که یا باید سنت ایستا را بازخوانی کرد و یا تقلیدگران نوآوریهای اروپایی شد.
به گفتهی دادی:
«فرهنگ تازه باید فردیشده و در عین حال جمعی میبود؛ باید به این مفهوم کاملا مدرن بود که با تولید هنری در دنیای صنعتی شده گفتوگو داشته باشد؛ با این حال باید تاریخهای بومی و آیینهای زندگیشدهای را بازنمایی میکرد که تاکنون سرکوب شده بود؛ و از همه مهمتر فرهنگ نو باید نماد ویژگی ملی میبود.
نکته این است: اهمیت این هنرمندان تنها به این دلیل نیست که نمونههایی از هنرمندان بسیار موفقی هستند که بر حسب تصادف از کشورهای مسلمان میآیند. هنر آنها با در نظر داشتن زمینهی تاریخیشان؛ به کلیشهی «برخورد تمدنها» و به زنجیر بسته شدن فرهنگ اسلامی به گذشته و دشمنی درونزدای با ادغام شدن در زمان؛ پاسخ متقابل میدهد.
اکنون نمیتوانیم به اندازهی کافی از آن نمونهها داشته باشیم. موما گفتوگویی را آغاز کردهاست. رها نکردن آن در اینجا از همیشه فوریتر و عاجلتر مینماید.
یادداشت فراایران خبر اول این نمایشگاه مهم را میتوانید در لینک زیر بخوانید
http://farairanonline.com/News/NewsDetailFa.aspx?src=24480
منبع: ArtNet News
