نگاهی به رویدادهای هنرهای تجسمی در سال ۱۳۸۹
سال بی رمق
سید امیر سقراطی
منبع : دوهفته نامه تندیس / شماره ۱۹۶ / شانزدهم فروردین ۱۳۹۰
تصویر صفحه ی اول سایت : پوستر نمایشگاه سرو نقره ای / پدرام حربی
نگریستن به حقیقت همچون نگاه کردن به خورشید است؛ با تمام بینایی نمیتوان به آن خیره شد، میبایست چشم را تنگ و باریک کرد تا به بینایی خللی وارد نشود. وقتی بعد از نگاه کردن به خورشید چشم را میبندی، به جای نور و روشنی، هاله دایره گون سیاهی چشمت را پر می کند! اگر چه خورشید در پس پشت ابر تا ابد نهان نمی ماند، اماچه کسی می تواند تمام حقیقت هنرهای تجسمی را با تمام بینایی ببیند؟ و چون آنچه را کامل نمی توان دید، کامل هم نمی توان بازگفت. این نوشته، هاله دایره گون سیاه- که توهمی از خورشید حقیقت است- نیست، بلکه قصد دارد تنها بخشی از تلخ و شیرین حقیقت هنرهای تجسمی را در سال ۱۳۸۹ بنمایاند؛ که در تلخی حقیقت شیرینیای مستور است که همان حضور قاطع حقیقت نام دارد.
سال ۱۳۸۸؛ سال کم فروغ رخدادهای فرهنگی و هنری در اوجگیری اخبار سیاسی و تحولات اجتماعی به پایان رسید تا ۱۳۸۹؛ سال بیرمق فعالیتهای هنری آغاز شود؛ سالی که ابتدایش با کم شدن ناگهانی و یک باره سهمیه ماهانه بنزین شروع و در انتهای سال به حذف یارانههای دولتی و، در نتیجه، فشار اقتصادی روزافزون منتهی شد. هر چند تمام اتفاقات و رخدادهای هنری را نباید در فروش اثر هنری و معادلات اقتصادی هنر در بخش خصوصی دید، اما گرانی، تورم و فشار اقتصادی بر بیرمقتر شدن جریانات هنری افزود تا دست کم شش ماهه اول سال، اقتصاد هنر، که صدمه دیده از فرازوفرودهای سیاسی و اجتماعی سال گذشته بود، بیجان و بیهدف طی مسیر کند (آلودگی بیسابقه هوا، برگزاری مسابقات فوتبال جام جهانی در افریقای جنوبی و همزمانی ماههای مرداد و شهریور با ماه رمضان بر رخوت اقتصادی بخش خصوصی در کل ایران بیتاثیر نبود و بدیهی است بر جامعه هنرهای تجسمی نیز تاثیر نامطلوبی گذاشت). اما در ابتدای سال آنچه کم فروغی سال گذشته را کمرنگ کرد و جان تازهای به آن داد، موفقیت هنرمندان ایرانی، به خصوص پرویز تناولی و افشین پیرهاشمی، در حراجی کریستیز دبی بود، پس از گذشت دو سال رکود، که از مشکلات اقتصاد جهانی ناشی می شد، کریستیز با شگفتی فروش بیسابقه هنرمندان ایرانی روبه رو شد. رکورد فروش در سال ۱۳۸۹ به هنرمندی به نام محمود سعید از مصر به مبلغ دو میلیون و چهارصد هزار دلار اختصاص داشت. بعد از وی پرویز تناولی با فروش یک میلیون دلاری و افشین پیرهاشمی با فروش پانصد و پنجاه و چهار هزار دلاری نفرات دوم و سوم رکورد کریستیز بودند. ساعاتی پس از پایان یافتن این حراجی، در اطلاعیه مسؤولان کریستیز، موفقیت افشین پیرهاشمی موفقیت همه هنرمندان ایران اعلام شد. یوسی پیلکانن، مدیر بخشهای اروپا و خاورمیانه این موسسه، پیرهاشمی را پدیده حراجی در سال گذشته دانست و ویلیام لاوری، مدیر بخش خاورمیانه حراجی کریستیز، ضمن اشاره به دومین فروش میلیونی پرویز تناولی، رکورد جهانی پیرهاشمی را با تابلوی “شعف”، شعفی دوباره به این حراجی دانست. در سالی که گذشت، بحث کپی از آثار پیرهاشمی موضوع داغ محافل هنری، آتلیه ها و گالری ها بود. در محافل هنری از پیرهاشمی به عنوان هنرمندی مستقل و باهوش نام برده می شود، اما به نظر می رسد، استقلال او از بدنه فکری و اقتصادی محافل هنری ایران و فروش خیره کننده آثارش باعث شده برخی غرض ورزانه از او بد بگویند و یا حمایت از وی را تقبیح کنند. وجود چنین فضایی موجب شده برخی از علاقه مندان آثارش در حمایت از او، راه محافظه کاری را پیش بگیرند و در محافل خصوصی هنری موقعیت خوساخته وی را نادیده بینگارند. اما آنچه ریاکاری برخی از همین افراد محسوب می شود این است که، هنگام فروش اثر هنری او- از سهم سودی که نصیب می برند- رضایتمند و منتفع هستند. همین رویکرد ریاکارانه و انتفاع طلبی سودجویانه باعث شد در طی سال ۱۳۸۹ آثار متعددی را شاهد باشیم که کپیهایی از آثار افشین پیرهاشمی بودند. در سال ۱۳۸۹ فروش پانصد و پنجاه و چهار هزار دلاری افشین پیرهاشمی در آوریل ۲۰۱۰ و فروش پانصد و هجده هزار دلاری وی در حراجی کریستیز اکتبر ۲۰۱۰ دندان طمع دلالان هنر را برای از بین بردن خلاقیت در جوانان و به وجود آوردن هنرمندان مطیع و غیر مستقل تیز کرد.
و اما در سال ۱۳۸۹ هم مانند سال های گذشته گالریهای جدیدی به جرگه گالریهای پایتخت پیوستند که از قضا برخی فعال و مداوم در صفحه هنرهای تجسمی به ایفای نقش پرداختند: گالری سین در شهرک غرب اگر چه گالری تک افتاده در منطقهای است که در آن گالری دیگری وجود ندارد، اما میتوان خوش بین بود این منطقه – که محل سکونت و زیست افراد متمول در غرب تهران است- در آینده مرکزی برای رونق گالریها باشد. با افتتاح گالریهای ساربان و فلاح، که در نزدیکی گالری گنجینه قرار دارند، خیابان آپادانا هم محلی برای رفت و آمد گالریگردهای پایتخت شده است. گالری مریم فصیحی هرندی، که با نمایش آثار حسین زنده رودی افتتاح گردید، باعث شده گالریگردهایی که به دروس میروند، پس از بازدید از گالری گلستان و پیش از رفتن به گالریهای خیابان شریعتی، به این گالری سری بزنند. گالری فروهر، که به جمع گالریهای خیابان جردن اضافه شده است، رقم گالریهای این خیابان را (با از سرگیری فعالیت کافه گالری موزه امام علی ع) به عدد شش رسانده است. گالریهای ایست، اخرا، خورشید و احسان از گالریهای تازه تهران هستند. از سرگیری فعالیت گالری دولتی جمشیدیه در پارک جمشیدیه، دهمین گالری پایتخت در محلههای بالانشین تهران ( از تجریش به بالا) است که راه پرپیچ و خم این گالریها برای همه اقشار گالریگرد میسر و آسان نیست. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که بدانیم از نه گالری،که در سال ۱۳۸۸ افتتاح شدند، چهار گالری از فعال ترین گالریهای پایتخت بودند و پنج گالری دیگر آن قدر بی فروغ بودند که به چشم نیامدند. در شهرستانها هم گالریهای سرو (تبریز)، آرتین (مشهد)، ماندگار (اراک)، ایوان سپید (کرج)، وصال (شیراز) و آپادانا (اصفهان) موجب رونق هنر در شهرهای خود شده اند. خبرگزاریها اعلام کردند – علاوه بر گالریهایی که در بالا اشاره شد – در سال ۱۳۸۹ گالریهای سلیمان، اتاق آبی و متن (اصفهان)، بهار، آشنا و هنرمدرن (شیراز)، اسرار و آفتاب (سبزوار)، فریاد (کرمان)، یاقوت (قزوین)، دلشکیب (کرج)، مهسا (نوشهر) و امیر (بابلسر) مجوز فعالیت در شهرستان و گالریهای سین، ابوالفضل عالی، سوره، هفتان، باغ هنر و تیک تاک مجوز فعالیت را در تهران دریافت کردهاند. در ادامه این خبر آمده بود مجوز صد و ده گالری تمدید و مجوز بیست و چهار گالری در سال ۱۳۸۹ صادر شده است که ده نگارخانه در تهران و چهارده گالری در شهرستانها واقعند. صحت و سقم این خبر برعهده خبرگزاریهاست؛ چون تا آنجا که همگان مطلع هستند، گالریهای ابوالفضل عالی و سوره از جمله گالریهای حوزه هنری در تهران هستند که از چند سال پیش به فعالیت مشغولند. اما در اخبار منتشره خبر دیگری – از قول محمود شالویی- هم به چشم میخورد که با این خبر از نظر آماری در تضاد است! دکتر شالویی در یک نشست خبری، تعداد نگارخانههای با مجوز و فعال کشور را سیصد و پنجاه گالری عنوان کرده و گفته بود: «دویست و هفتاد و چهار گالری در تهران و هفتاد وهفت گالری در شهرستانها داریم که با مجوز مرکز هنرهای تجسمی وزارت ارشاد فعالیت میکنند. این آمار نسبت به سال گذشته حاکی از آن است که در هشت ماهه سال ۱۳۸۹ بیست وهفت گالری به تهران و پنج گالری به گالریهای شهرستانهای کشور اضافه شده است». در همین نشست شالویی اعلام کرد، گالریداران برای تمدید مجوز نیازی به مراجعه حضوری ندارند و از این پس مجوزهای جدید بدون مراجعه حضوری مدیران گالریها برایشان ارسال خواهد شد.
در سال گذشته برخی از گالریهای اسم و رسم دار تهران، که مورد توجه محافل هنری خارج از کشور و مورد حمایت افراد متمول پشت صحنه خرید و فروش هستند، هنرمندان جوان و حتی پیشکسوت را مجبور به تن دادن به پدیده نوظهوری به نام «موضوع فروشی» کردند. اگر چه این پدیده در سالهای گذشته هم باب بوده و در نمایشگاهها به چشم میآمد، اما همهگیر شدن و شیوع آن باعث شده اثر هنرمند با این ترفند، پیش از مرحله نمایش، در گالری به فروش برسد. این گالریها هنرمندانی را که در پردازش تکنیکی دست قوی دارند و آثارشان بیانگرا و خلاقانه است و برای نمایش آثارشان به گالری مراجعه می کنند، به بهانه زودتر فروش رفتن آثارشان به کشیدن موضوعات مورد علاقه گالری، تشویق میکنند. نقشه ایران، پرچم ایران، نشانهای سلطنتی و یا نشانهها، نمادها و اماکن برجامانده از دوران پهلوی برای علاقهمندان به این تصاویر، چهره دکتر مصدق برای طرفداران آن مرحوم، و یا نمادهای دوران اواخر قاجار برای خوش آمد متمولین طرفدار مشروطیت، بازار را به سمت تک بعدی شدن رانده است. با این وصف، در حین نگارش مقالات و نقدها، وقتی به تصویری نوستالوژیک برمی خوریم، باید از قید «خاطره جمعی» و تاکید بر نگاه مبتنی بر بیان اجتماعی بگذریم؛ چون این تصاویر با نیت خاص و برای افراد خاصی تولید میشوند. با چنین شرایطی اگر هنرمندان بخواهند در عرصه فروش اثر هنری به سودی دست یابند، باید مطابق شرایطی که گالری فراهم کرده، عمل کنند، در غیر این صورت از حدود هنرمندان محدودی که این گالریها فراهم آوردهاند، طرد میشوند! این جریان، یعنی تکثیر نشانههای مورد دلخواه گالریها، باعث میشود تعدادی هنرمند مشابه به هم به وجود بیاید، که هم مطامع گالریها و حامیان پشت پرده آنها را برآورده میکند و هم موجب رانده شدن بسیاری از استعدادهای هنری میشوند- که راه خود را در تن دادن به چنین جریان عظیم اقتصادی نمیبینند. این رویه – در هر دو حال – نوعی استعدادکشی در هنر ایران است که بسیاری در برابر آن سکوت اختیار کرده اند.
گالری در ایران، به عنوان مرکزی که در آن میتوان جریان فکری هنر معاصر را رصد کرد، مهم و درخور توجه است. در عجبم که، چرا مراکز فرهنگی و هنری دولتی و یا خصوصی به ثبت و ضبط تحولات فکری هنر معاصر توجه نمیکنند و مباحث آسیب شناسی هنر را در گالریها به قلم در نمیآورند؟ تحولات فکری در آثار هنرمندان ایرانی چنان سریع انجام میپذیرد که اگر نویسنده، پژوهشگر و یا منتقد، در زمان شکلگیری اتفاقات هنری و یا در بازه زمانی تحولات اجتماعی، درباره هنر معاصر کنکاش نکند، نمیتواند به مترومعیار درست ارزیابی از کل جریان هنرهای تجسمی دست یابد و به ناگزیر سنجشهای مقطعی را حکم واحد برای تمامی جریان هنر میپندارد. در سال گذشته گرایش حاکم بر فضای نقاشی به سمت آثار فیگوراتیو، رئالیستی و موقعیتهای پیچیده از وضعیتی از زیست شخصی بود. بخشی از این فضا متأثر از سرخوردگی از فضای اجتماعی اکنون ایران بود و بخشی دیگر گوشهچشمی به هیجانات و نوسانات بازار هنر داشتند. به طور کلی، پرداختن به انسان، به خصوص زن، در فضایی معلق و بی خاطره، روحیه اصلی بیشتر نقاشی جوانان، به خصوص نسل آخریها، بود. در سال ۱۳۸۹ نسبت به سال ۱۳۸۸ – که توجه به آثار با قطع کوچک در اهمیت و الویت بود – قطع و اندازه نقاشیها بزرگ و بزرگتر شدند، و بدیهی است بخشی از این کوشش را باید معطوف به جریانات فروش و توجیه گران بودن آثار دانست! با این حال، نمیتوان همه را با یک چوب راند، بلکه باید منصف بود و جوشش و کوشش هنرمندان جوان را با نگاهی دقیقتر و از نزدیک دید. نقاشی ایران در یک سال گذشته نشان داده هنرمندان در انتزاع بیپروایند و در رئالیسم شستهرفته. در آثارشان از شائبههای عرفانی تا حجاب آرزومندی تا تمایلات احساسی و جنبههای شخصی زندگی به چشم میآید. گاه با نقاشیهاشان از زمان و مکان میگریزند و گاه به اکنونیت زندگی هجوم میبرند. گاه نقاشیهاشان از جنس خیال و خاطره است، گاه از خواب و رویا حرفی به میان میآورند وگاه در بیداری پرسه میزنند. در آثارشان «تن» با خوانشهای متفاوت و متناقض همراه است. ابژه معنا دارد و ارجاعی به یک مفهوم مستقل است؛ یادبودی غم انگیز از یک اتفاق و یا نشانهای بر تداعی معانی اجتماعی. نقوش گیاهی و تکرار شونده با بافت، دوخت و گلدوزی، شکلی از درونیات و خاطرات است. در آثارهنرمندان جوان میتوان وضعیت انسانی و یا موقعیت مکانی را یافت که گاه زندگی را شادمانه به نمایش میگذارد، گاه شکلی از حسرت و فراق است وگاه در بستری از خیال، بداهه و روایت، جان میگیرد. نسل آخریهای هنر – آنها که به هنر فیگوراتیو رونیاوردهاند – اگر چه به انتزاع پناه آوردهاند، اما کارهاشان آثار دکوراتیو محض نیست، بلکه در بیشتر موارد در وسعت هیچ انتزاع تکههایی از زندگی خویش را به ما نشان میدهند. با نگاهی گذرا به روحیه مدیریتی هنرهای تجسمی در بخش خصوصی در سال گذشته باید گفت: سویه غالب علاقهمندی مدیران گالریهای پایتخت به سمت نقاشیهای فیگوراتیو بوده، آبستره محض کمتر مورد توجه بود، رویکردهای طراحانه و اکسپرسیو در نقاشی جایشان را به رنگ گذاریهای ملایم و دکوراتیو داده بودند، کانسپت و چیدمان، به دلیل فروش نرفتن کمتر، مورد اهمیت واقع شدند، عکس و مجسمه اگر بودند، ولی نقش کمتری نسبت به نقاشی داشتند. در سال ۱۳۸۹، بعد از نقاشان، مجسمه سازان و عکاسان فعالترین هنرمندان بودهاند و در نمایشهای گروهی و فردی، بخشی از موقعیت هنر مجسمه و عکس را به تماشای عموم گذاشتند. سال ۱۳۸۸ نمایشگاههای گروهی طراحی، مد شده بود. در ابتدای سال ۱۳۸۹ در نوشتهای اشاره کرده بودم که اگر نمایشگاههای طراحی تداوم داشته باشد، دیدنی است، و اگر فصلی و بر سیبل اتفاق باشند، مایه شرمندگی. در سالی که گذشت نمایشگاه جدی طراحی در ایران برگزار نشد تا طراحی مهجورترین سال خود را پشت سر بگذارد. در سال گذشته در بیشتر نمایشگاههای گروهی، که توسط یک کیورتور گردآوری و انتخاب شده بودند، نوعی نگاه محفلی قابل ردگیری بود، به طوری که به جای انتخاب هنرمندانی که سالها در یک زمینه کاری شناخته شدهاند، یک موضوع به تعداد مشخصی از هنرمندان سفارش داده شده بود. این کار باعث میشود هنرمندان برای این که بتوانند وارد چنین نگاههای محفلی شوند، درباره همه چیز نقاشی، عکس و مجسمه تولید کنند. اگر ملاک این باشد هنرمندانی که در طی سالهای متمادی و متوالی درباره یک شیء و یا پیرامون یک ایده، اثر خلق کردهاند، مورد توجه قرار گیرند، آنگاه کار به اینجا نمیرسید که هنرمندان برای عقبنماندن از قافله مجبور به تولید یک تک اثر شوند که نه قرابتی با شیوه فکریشان دارد و نه مبین شیوه تکنیکی هنرمند است.
اتفاق نادر در سال ۱۳۸۹ را باید عقب ماندن بخش هنری دولت، یعنی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، از بخش خصوصی هنر در تجلیل از پیشگامان هنر ایران دانست. بزرگداشت هشتادسالگی هانیبال الخاص در خانه هنرمندان ایران چند ماه پیش از فوتش، تجلیل از خاندان تجویدی از سوی موسسه فرهنگی و هنری صبا (که با آمدن رئیس جدید فرهنگستان هنر، در سال گذشته کمتر در زمینه هنرهای تجسمی فعال بود)، بزرگداشت هفتاد سالگی آیدین آغداشلو، سید محمد احصایی و عباس کیارستمی از سوی مدرسه گرافیک ویژه، بزرگداشت محمدعلی ترقیجاه از سوی انجمن هنرمندان نقاش در موزه امام علی (ع) تقدیر از پرویز کلانتری در سومین جشنواره تجسمی دامون فر، بزرگداشت هفتاد سالگی قباد شیوا از سوی گالری ایست، نکوداشت عبدالله عامری در هنرستان هنرهای تجسمی پسران، تجلیل از محسن وزیریمقدم در اختتامیه دومین بیینال مجسمههای فضای شهری از سوی شهرداری، تقدیر از پرویز تناولی از سوی کانون اندیشه جوان سپهری در کاشان از مواردی بود که در سال گذشته اتفاق افتاد. نشر نظر هم با رونمایی کتابهای احمد عالی (در گالری ماهمهر)، احمد امین نظر (در گالری ۶۶) و منوچهر معتبر (در گالری اثر) همزمان با نمایشگاه ایشان، زمینه را برای تجلیل و تشویق هنرمندان نام برده فراهم آورد. گالری برگ، وابسته به شهرداری، با همکاری “تندیس” در دومین سال برگزاری شبهای پژوهش هنر، هفت نکوداشت برای هفت هنرمند درگذشته ایرانی برگزار کرد. چنگیز شهوق، منوچهر شیبانی، کورش امام، یونس فیاض ثانوی، سید حسین میرخانی، ابوالفضل عالی و اصغر محمدی این هفت هنرمند ایرانی بودند که همزمان با نکوداشتها نمایشگاهی از آثار، اسناد و عکسهاشان در گالری برگ برگزار شد. در سالی که گذشت، موزه هنرهای معاصر تهران، بزرگداشت دو نقاش پیشکسوت را برگزار کرد تا در تجلیل از هنرمندان نوگرای ایران سهمی داشته باشد. محمود جوادیپور و احمد اسفندیاری، دو هنرمندی بودند که مورد تفقد وزارت ارشاد قرار گرفتند و همزمان از کتاب آثارشان رونمایی شد. در سال ۱۳۸۹ هم موزه هنرهای معاصر از معاصر بودنی که در عنوان این موزه است، غفلت ورزید و به غیر از دو نکوداشت – که در بالا اشاره شد – به نمایش آثار قهوه خانه – که از اسفند سال ۱۳۸۸ شروع شد و در فروردین سال ۱۳۸۹ به پایان رسید – نمایش آثار سهراب سپهری و نمایش بخشی از گنجینه موزه، بسنده کرد و فعالیتهای خود را به پایان رساند. به نظر میرسد موزه هنرهای معاصر و بخشهای تجسمی وزارتخانه تمام هم وغم خود را معطوف جشنواره هنرهای تجسمی فجر کردهاند. در سالی که گذشت، هم قول محمود شالویی، مبنی بر نمایش مداوم آثار گنجینه و موزهای شدن موزه هنرهای معاصر تهران، عملی نشد و این موزه به فعالیتهای نمایشگاهی پرداخت که هر جای فرهنگی دیگری توان برنامهریزی و اجرایی آن را دارد.
نخستین سمپوزیوم بینالمللی نقاشی «از پرسپولیس تا خلیج فارس» توسط بخش هنرهای تجسمی بنیاد فرهنگی هنری رودکی و به دبیری احمد وکیلی و با حضور نه هنرمند ایرانی و نه هنرمند خارجی، در سال گذشته برگزار شد. جانا ترتکا (سوئیس)، ژان موریس و فرانسوا رومر (فرانسه)، اروس استفان (مجارستان)، فورادوری کلودیو (ایتالیا)، پیترپولاگ، استانیسلاو چرنی، کریستین زابو و ژوراژ دلان (اسلواکی) به همراه عبدالحمید پازوکی، فرانک جمالی، داریوش حسینی، خسرو خسروی، شیما خشخاشی، راحله عظیمی نژاد، کریم نصر، رضا هدایت و حمیدرضا یراقچی از ایران هنرمندان شرکت کننده در این سمپوزیوم بودند. این هنرمندان سفری به شیراز داشتند و از پرسپولیس و تمدن ایران دیدن کردند و پس از آن با اتوبوس به سمت بندرعباس حرکت نمودند و در جزیره قشم، به مدت نه روز، ساکن شدند تا در این محل، برداشت خود را از پرسپولیس و خلیج فارس نقاشی کنند. با این که چنین اتفاقی میتوانست با تبلیغات مناسبتری انجام شود، اما در سکوت خبری برگزار شد. دست کم میشد از نشریات هنرهای تجسمی کشور خواست در ایجاد گفتمان، میان هنرمندان شرکت کننده و هنرمندان ایرانی غایب در سمپوزیوم، کمک نمایند. نمایشگاه آثار این سمپوزیوم بین المللی نقاشی سه روز در بندرعباس و سه روز در طبقه دوم تالار وحدت در معرض دید عموم علاقه مندان قرار گرفت. شش روز برپایی نمایشگاه برای چنین فعالیت هنری، که عنوان سمپوزیوم را با خود یدک میکشد، دور از انتظار بود. اولین گام این سمپوزیوم نقاشی، که میتوانست با گفت و گو میان نقاشان ایرانی و اروپایی انجام پذیرد، در سکوت آغاز و در سکوت پایان گرفت.
انجمنهای تخصصی، که سال ۱۳۸۸، پس از آن که از سوی تشکیلات تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مورد حمایت قرار نگرفتند و از مکانی که در آن سکونت داشتند، بیرون رانده شدند، همچنان در مکان جدید به نام خانه هنرمندان شماره۲ (خانه استاد لرزاده) تحت حمایت شهرداری تهران هستند. اگر چه دغدغه تملک به قوت خود باقی است، اما با مرتفع شدن مشکل بی سرپناه بودن، انجمنهای طراحان گرافیک، مجسمهسازان و نقاشان همچنان در انجام فعالیتهای سالانه به یکی دو نمایش گروهی و برگزاری چند کلاس بسنده میکنند. پارسال نمایشگاههای سالانه انجمن نقاشان، مجسمههای کوچک انجمن مجسمه سازان و نمایشگاه سالانه سرو نقرهای طراحان گرافیک برگزار شد، که این آخری با چاپ کتاب، فعالیتهای خود را مکتوب کرد. اما بیرمقی انجمنهای ایران در سال ۱۳۸۹ را باید در چه چیزی جستوجو کرد؟ آیا مسؤول انجمنها مقصرند یا اعضای این انجمنها کم کار و غیرفعال هستند، نمای بیرونی فعالیتهای انجمنهای تخصصی، در سالی که دوسالانههای هنری بیفروغ بودند، چنان کم رنگ بود که برگزاری نمایشگاههای سالانه نمیتواند توجیهی برای فعالیتهاشان باشد.
در آغاز سال گذشته، غلامعلی طاهری، مشاور مرکز هنرهای تجسمی، اعلام کرد، از این پس بیینالها با حضور انجمنها برگزار و مرکز هنرهای تجسمی، حامی و ناظر خواهد بود او در مصاحبهای در آغاز سال وعده داده بود: بیینالهای گرافیک، نقاشی، مجسمه سازی و خوشنویسی، در سال ۱۳۸۹ برگزار خواهند شد. جالب است بدانید که از موارد وعده داده شده فقط چهارمین مورد، یعنی بیینال خوشنویسی، در قزوین برگزار شد و بیینال مجسمه تا انتخاب دبیر هم پیش رفت! دبیر بیینال، زمان برپایی را آذر یا دی عنوان کرد؛ و این در حالی بود که رئیس جدید انجمن مجسمه سازان اعلام نموده بود، برپایی بیینال در زمان کوتاهی امکان ندارد. رئیس انجمن نقاشان هم در مصاحبهای – با اعلام این که تمامی بودجهها در دست بخش دولتی است – گفته بود: انجمن هنرمندان نقاش هیچ دخالتی در برگزاری بیینال نقاشی نخواهد کرد. با این حساب، امسال، سال دوسالانههاست و وزارت ارشاد باید به دنبال راه حلی برای تعامل با هنرمندانی باشد که دوسالانهها را سال قبل تحریم کردهاند. مجادله در بین تحریمیهای دوسالانههای کاریکاتور و گرافیک، بیشتر دیده میشود. به نظر میرسد گرافیستها گوی سبقت را از کاریکاتوریستها ربوده باشند و به جای آن که مثل کاریکاتوریستها اهل حرف و بیانیه باشند، دست به عمل زده اند. گرافیستها، که چند مدرسه هنری – از جمله ایده و ویژه- دارند وتحت حمایت انجمن مستقل خویش هستند، اولین نمایشگاه سالانه منتخب آثار اعضای انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران را با عنوان “سرو نقرهای” برگزار کردهاند که میتواند با سالانه بودن آلترناتیوی برای بیینال پوستر قلمداد شود. البته، نگاهی به اسامی شرکت کنندگان و داوران در جشنوارههایی نظیر فجر، تایپوگرافی اسماء الحسنی، تایپوگرافی عاشورا، آزادگان، امام رضا (ع) ، جوان ایرانی و هنر جوان نشان میدهد شرکت نکردن در فعالیتهای متصل به دولت- که سال ۱۳۸۸ دویست نفر بیانه تحریم آن را امضا کردهاند- کم کم به دست فراموشی سپرده میشود و برخی در درازمدت آنچه را در گرماگرم اتفاقات سیاسی مقبول میپنداشتند، اینک معقول نمیدانند! این رویکرد، که در برخی از موارد به دلیل جوایز جشنوارهها صورت میگیرد، در بیوگرافی بسیاری از هنرمندان جوان و فعال، که در طول سال در گالریهای معتبر، نمایشگاه برپا میکنند، هم دیده میشود. در سال ۱۳۸۹ فقط بیینال خوشنویسی برگزار شد تا سرنوشت برگزاری بیینالهای همچون تصویرگری، عکاسی، نقاشی و مجسمه در ابهام بماند. این که متولی فرهنگ و هنر یک سال قصه برگزاری چند بیینال را دارد و سال بعد در سکوت فرو میرود، خود حکایت عجیبی است!
و اما نگاهی بیندازیم به مهمترین اتفاق هنری در سال جدید یعنی بیینال ونیز. خرداد سال جاری پنجاه و چهارمین دوره بیینال ونیز با موضوع “روشنایی” افتتاح خواهد شد. در خبرها آمده بود، محمود شالویی قصد دارد سه هنرمند را به این بیینال اعزام کند. این سه هنرمند آثارشان را در پاویون ویژه ایران در ونیز به نمایش میگذارند. سال ۱۳۸۸، که بیینال برپا شد، محمود شالویی در روز معارفه سه هنرمند اعزامی به ونیز، در حضور سفیر و رایزن فرهنگی ایتالیا در ایران، قول داده بود صد نفر از هنرمندان ایرانی را برای بازدید از بیینال – پس از ثبت نام و قرعه کشی- به ونیز اعزام کند. آنها، که آن روز در سالن آمفی تئاتر موزه حضور داشتند، به خاطر می آوردند شور و حال هنرمندان تجسمی آن روز برای ثبت نام دیدنی بود. بر طبق شنیدهها البته چنین مسافرتی صورت نگرفته است. گویا ندادن ویزا از سوی سفارت ایتالیا جوابی است که بسیار را هنوز قانع نکرده است. آیا سال بعد – هنگام معارفه هنرمندان اعزامی به ونیز – شالویی باز این تعداد هنرمند منتخب ایرانی را مقابل خود میبیند تا بار دیگر وعده دیدار ایتالیا را به آنها دهد؟
در سال گذشته، در غیاب بیینالهای وزارت ارشاد، نمایشگاههای گروهی برگزار شد که از سوی بخش خصوصی و به خصوص گالریها، ساماندهی شده بودند. پنجمین نمایشگاه منتخب نسل نو، از سوی گالری هما برای هنرمندان تا سیسال، سومین جشنواره هنرهای تجسمی دامونفر از سوی نمایندگی فابرکاستل برای هنرمندان زیر بیست و پنج سال، اولین جشنواره کنش، بیان و خلاقیت از سوی گالریهای ماهمهر، آریا، والی و الهه برای هنرمندان تا سیسال، آثار بخش عمدهای از استعدادهای جوان را به معرض دید قرار داد. نکته قابل اشاره این است که متاسفانه تعیین سقف سیسال، ملاک ارزیابی بسیاری در ایران، حتی جشنوارههای دولتی نظیر هنر جوان، قرار گرفته است، در حالی که در خارج از ایران، در جشنوارههایی مانند بیینال ونیز، سی و پنج سال ملاک ارزیابی هنرمند جوان است. پارسال برای اولین بار افشین پیرهاشمی با اختصاص جایزه ده هزار دلاری برای نفر اول نمایشگاه منتخب نسل نو جذابیت این نمایشگاه را چند برابر کرد، که به نظر میرسد منتخب نسل نو به مهمترین نمایشگاه نسل آخریهای ایران تبدیل شود. فروش بزرگ سال با نام “هفت نگاه”، که از سوی هفت گالری گلستان، دی، ۷ ثمر، ماه مهر، آریا، والی والهه برگزار میشود، در سالی که گذشت، در حالی چهارمین فعالیت خود را آغاز کرد تا نگارش همین گزارش اکسپوی دولتی، که قرار بود از سال ۱۳۸۹ به عنوان یک سازمان خصوصی وارد فعالیت شود، برگزار نشده است. “هفت نگاه”، که اکسپوی بخش خصوصی تلقی میشود، در سال ۱۳۸۹ آثار دویست و سی هنرمند را در معرض فروش قرار داد تا همچنان بیرقیب ترین فروش هنرهای تجسمی ایران لقب بگیرد؛ اما آنچه موفقیت این دوره از “هفت نگاه” محسوب میشود، فروش بیسابقه آثار هنرمندان جوان بود که تا کنون معمول و مرسوم نبوده است. هجدمین دوره نمایشگاه و فروش تابستانی گالری گلستان با عنوان صد اثر صد هنرمند در سال ۱۳۸۹ در حالی برگزار شد که تعداد سی و چهار هنرمند پیشکسوت، پنجاه و سه هنرمند فعال این گالری و نود و هشت هنرمند جوان در آن شرکت کرده بودند. حضور قاطع هنرمندان جوان و فروش آثارشان در فصل رکود اقتصادی گالریهای تهران نکته مهم و قابل توجه این حرکت هنری بود. هشتمین جشن بزرگ تصویر سال مختص هنرمندان گرافیک، کاریکاتور، عکاسی و فیلم در سال ۱۳۸۹ از سوی سالنامه “تصویر سال” و به همت سیفالله صمدیان برگزار شد تا بخش خصوصی همچنان در جذب هنرمندان، به خصوص هنرمندان جوان و اعتمادسازی در هنرهای تصویری، فعال باشد. انتشار سالنامه نفیس تصویر سال اکنون مهم ترین مرجع تصویری عکس، گرافیک و کاریکاتور در هشت سال گذشته است، که اگر چنین جشنی برگزار نمیشد معلوم نبود سرنوشت این تعداد تصویر برگزیده به کجا ختم میشد.
سازمان فرهنگی و هنری و سازمان زیباسازی، وابسته به شهرداری تهران، همچنان در برپایی جشنوارهها و نمایشگاهها فعال هستند و جور بخش فرهنگ و هنر دولت را در این زمینه میکشند. در سال گذشته دومین دو سالانه مجسمههای فضای شهری از سوی سازمان زیباسازی و به همت سید مجتبی موسوی برپا شد تا علاوه بر سمپوزیوم مجسمهسازی و بازگرداندن مجسمه امیرکبیر به تهران، فعالیت دیگری در زمینه مجسمهسازی ایران به انجام برسد. بازگشت مجسمه امیرکبیر اثر استاد ابوالحسن خان صدیقی ماجرایی طولانی و مفصل است که پیشتر در “تندیس” منتشر شده است. این مجسمه، که در مهرماه سال ۱۳۸۹ در پارک ملت نصب و از جانب محمدباقر قالیباف، شهردار تهران، پرده برداری شد، به مدت بیش از سه دهه در ایتالیا و در کارگاه برنزریزی میکولوچی نگه داری می شد. مجسمه امیرکبیر، که در اسناد برجامانده از استاد ابوالحسن خان صدیقی توسط محمد حسن حامدی شناسایی شد، با پیگیری “تندیس” و همت سازمان زیباسازی شهرداری تهران، به ایران بازگردانده شد. اما در سالی که شهرداری باعث و بانی برگزاری دوسالانه مجسمههای فضای شهری شد و مجسمه بینظیر امیرکبیر را به تهران برگرداند و آن را – پس از چهارده سال از فوت خالق آن – در پایتخت نصب کرد، تعدادی از مجسمههای شهر تهران در مدتی کوتاه ربوده شد و هیچ گاه معلوم نشد چه بر سر آنها آمده است. این که فیگوراتیو بودن ده مجسمه ربوده شده و مبنای شرعی نداشتن در اسلام باعث حذف آنها شده و یا برنزی بودن آنها دلیلی بر سودجویی و ربودنشان گردیده، هنوز بر کسی مشخص نشده است.
در پایتخت، کلمات انگلیسی، که بر سر در مغازهها و فروشگاهها نوشته شده، به عنوان جلوههای تظاهر به غربگرایی کم کم حذف و یا با رنگ پوشیده میشوند، اما در اتوبانهای این کلان شهر، کلام ائمه اطهار(ع) در کنار تصاویری از چهرههای غیر ایرانی (پدر و فرزند خردسال سیاه پوست یا مرد سفید پوست با موی طلایی و چشم آبی) روی بیلبوردها منتشر شد! این ضد و نقیضهای بصری و فعالیت غیرکارشناسی در کشوری که خبرگزاریهایش بخش مستقلی برای اخبار هنرهای تجسمی ندارند و آن اخبار را با اخبار موسیقی در یک فضا منتشر می کنند، جای تعجب ندارد! دریغ و افسوس اینجاست که به علاقهمندان به هنر و نه مسؤولین خبرگزاریها بعد از این همه سال نسبت به چنین سهل انگاری فراگیر در خبر گزاری های دولتی واکنش نشان نمیدهند. شاید راقم این سطور برای توجه به چنین موضوعی متهم به فعل “مته گذاشتن به خشخاش” شود! اما در کشوری که به بهانه پرفروش بودن سریال “قهوه تلخ” و یا به دلیل متهم نشدن به جانبداری از یک جناح سیاسی خاص، که جلوی پخش این سریال را در تلویزیون گرفته است، نمی توان اعتراض کرد که، چرا در این سریال جامه امیرکبیر بر قامت ناساز کاراکتری به نام اتابک صدراعظم مینشیند و چرا هیبت مقتدر کمال الملک جایش را به هیات مفلوک کاراکتری به نام جمال الملک بابا شاه میدهد؟! در جامعهای که منتقد به منتقم تعبیر و انتقاد به انتقام تفسیر میشود، چارهای جز سکوت نیست!
از تغییرات در بدنه دولتی فرهنگ و هنر باید به انتخاب هیات امنای جدید دانشگاه هنر اشاره کرد که طی حکمی از سوی کامران دانشجو، به این شرح انتخاب شدند: عباسعلی یزدی (رئیس دانشگاه هنر)، مهدی چمران (رئیس شورای شهر تهران)، عزتالله ضرغامی (رئیس سازمان صدا و سیما)، مسعود ده نمکی (کارگردان فیلم اخراجیها)، حجت الاسلام علیرضا پناهیان ( مسوول اتاق فکر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها)، محمد روشن (رئیس دانشگاه سوره) و خسرو دانشجو (سخنگوی شورای شهر تهران). فارس در ادامه انتشار این خبر – از قول ده نمکی – نوشت: “اعضا با تهیه نامهای خطاب به وزیر علوم خواستار تغییر در متون آموزشی دانشجویان شده اند”. وی ابراز امیدواری کرد: “ترکیب جدید هیات امنای دانشگاه هنر با تغییراتی که مد نظر دارند، باعث ارتقای سطح آموزش آکادمیک و مهارتهای فنی دانشجویان دانشگاه هنر شوند”. تغییر دیگر انتصاب داود ثمری به عنوان مدیر عامل جدید موسسه توسعه هنرهای تجسمی به جای رحیم سیاهکارزاده بود. محسن مومنی هم با حکم رئیس سازمان تبلیغات اسلامی به جای حسن بنیانیان، رئیس حوزه هنری شد.
در سال ۱۳۸۹ هم، مثل سالهای گذشته، هنرمندان ایرانی در جشنوارههای مهم بین المللی و عرصههای جهانی خوش درخشیدند، که از آن جمله میتوان به اختصار به این موارد اشاره کرد: جایزه نخست هنرمند متفاوت از سوی بنیاد مک نایت به سیا ارمجانی، مجسمه ساز و معمار ایرانی مقیم ایالت مینه سوتا، اهدا شد. محمد توکلی، عکاس ایرانی، مدال نقره جشنواره فتوژورنالیسم انجمن عکاسی امریکا را در بخش “علایق انسانی” به دست آورد. محمد علی بنی اسدی به عنوان نامزد ایرانی جایزه جهانی هانس کریستین اندرسن در سال ۲۰۱۲ معرفی گردید. آثار افروز عمیقی، رضا عابدینی و خسرو حسن زاده در تور نمایشگاهی موزه ویکتوریا و آلبرت در شش شهر ریاض، دمشق، بیروت، شارجه، کازابلانکا و استانبول به نمایش در آمد. هشتمین بیینال بینالمللی سانتافه در مکزیک از آویش خبره زاده و لاله خرمیان برای حضور در این رویداد هنری دعوت کرد. سیدعلی سیدی در هفتادویکمین دوره مسابقه عکاسی آساهی شیمبون ژاپن موفق به دریافت مدال طلا و جایزه ویژه این مسابقه شد. پارسال در فضای مجازی، هنر با شور و حال بهتری نسبت به فضای حقیقی پیگیری شد. مسابقه اینترنتی “پرسبوک”، که در شبکه اجتماعی Facebook با عنوان Tranian Contemporary Art برگزار شد، فضای رقابت را بین هنرمندان رشتههای نقاشی، طراحی، گرافیک، ویدئو آرت، چیدمان، هنر محیطی و اجرا- بدن، عکاسی، مجسمه سازی و تصویر گری به وجود آورد. در این مسابقه سیصد و پنجاه هنرمند، که بیشترشان از هنرمندان جوان و نسل آخری بودند، پروفایل آثار خود را برای داوری به نمایش گذاشتند. هیات داوران متشکل از ادوارد لوسی اسمیت، احمد نادعلیان، اگنس کولمهیر، انگرت سولتا، سیمین دهقانی و احمد کیارستمی سی و هفت هنرمند را شایسته انتخاب در بخش نهایی دانستند. با نگاهی به آثار جوانان در این مسابقه می توان حضور پر تعداد نسل نوجو و فعالی را دید که آینده هنر ایران را به دست خواهند گرفت. اما معلوم نیست انتخابهای نهایی، که برعهده ادوارد لوسی اسمیت، اگنس کولمهیر و نگرت سولتا بوده، کدام نگاه را دنبال میکرد: هنرمند معاصر ایرانی یا هنر معاصر ایران؟ چون در بسیاری از موارد، هنر معاصر ایران به چشم نیامد، بلکه تنها روحیهای از هنرمند معاصر ایرانی، آن هم از نسل آخریهای هنر، جلوی دیدگان مشتاقان هنر ایران به تماشا گذاشته شد.
برای دومین سال پیاپی نام هنرمندان ایرانی در آمار سالانه هنرمندان پرفروش و موفق جهان منتشر شد. دو موسسه آرت پرایس – یکی از مهمترین مارکتهای هنر جهان- و فیاک – موسسه نمایشگاههای بین المللی پاریس- در گزارش خود در سال ۱۳۸۹ نام هفت هنرمند مطرح ایرانی را – کوروش شیشه گران، فرهاد مشیری، رضا درخشانی، صداقت جباری، شیرین نشاط، افشین پیرهاشمی و وای زد کامی- منتشر کردهاند. سال ۱۳۸۸ در گزارش این دو موسسه نام شش نفر از ایران، به عنوان موفق ترین هنرمندان ایران در زمینه فروش آثار هنری، آمده بود: کوروش شیشه گران، فرهاد مشیری، شیرین نشاط، رکنی حائری زاده، افشین پیرهاشمی وصداقت جباری. مبنای آرت پرایس و فیاک برای این رتبه بندی، حجم فروش آثار هنرمندان بین ژوئیه ۲۰۰۹ تا ژوئن ۲۰۱۰ بوده و، در عین حال، بیشترین رقم حاصل از چکش خوردن آثار این هنرمندان هم در این رتبه بندی تاثیر داشته است.
و اما در بخش کتاب، نشر نظر همچنان پیشتاز است؛ سال گذشته کتاب “هنر نوگرای ایران” نوشته توکا ملکی از سوی این نشر برای مخاطبین نوجوان با کیفیتی نفیس منتشر شد. چاپ کتابهای “احمد عالی”، “احمد امین نظر”، “ناهید داورپناه”، چاپ دوم کتاب “منوچهر معتبر”، “روش شناسی هنر” و همچنین چهار کتاب از سری مجموعه “این هنر لعنتی” را باید از مهم ترین کتابهای این نشر در سال ۱۳۸۹ به حساب آورد. نشر ماهریز با انتشار مجدد مجموعه “چشم” از هنرمندان جوان ایرانی، از ناشران پرکار سال بود. کتاب فرهنگ اصطلاحات هنری و اعلام هنرمندان، که به همت رویین پاکباز و با دستیاری توکا ملکی از سوی انتشارات فرهنگ معاصر منتشر شده است، از مهم تری فرهنگ هایی است که خلا آن در زمینه تحقیق و پژوهش احساس میشد. نشر چشمه، که در سال ۱۳۸۹ کتابهای “هنر معاصر پس از جنگ سرد” (نوشته جولیان استالابراس) و “هنرمعاصر در عصر جهانی شدن” (نوشته رابرت .سی.مورگان) را منتشر کرده است، به خاطر طراحیهای متنوع جلد کتابهایش و اهمیت دادن به مقوله طراحی گرافیک به عنوان سفاش دهنده برگزیده سال در نمایشگاه سالانه سرو نقرهای انتخاب شد.
اتفاق برجستهای که پارسال در بخش گرافیک میتوان آن را مثال آورد، ارتباط گرافیک با گالریها بود، به طوری که بخش مهمی از منتخبین نظیر سین، طراحان آزاد و ۶۶، به طراحی نشانه، پوستر، بروشور و کاتالوگ پرداخته بودند.
فصلنامه “هنر فردا” – که در شکل و ظاهر بیشباهت به فصلنامه “فراایران” نیست – در سال گذشته به جمع نشریات هنرهای تجسمی پیوسته است. این نشریه، که قصد دارد در مقالات خود اطلاعات دقیق هنری و رویکردهای معاصر در هنر جهان را به مخاطب منتقل نماید، نیم نگاهی هم به جریانات هنری در گالریهای کشور (آن هم فقط چند گالری به خصوص) دارد. به نظر می رسد- با توجه به اسامی هنرمندان شناخته شده و مطرحی که در سه شماره این مجله به چشم میآیند – هنر فردا بیشتر نشریهای تجاری است که، علاوه بر انتشار مقالات مفید برای مخاطبان ایرانی، به دنبال معرفی هنرمندان ایرانی به جریانات هنری خارج از ایران است.
در آخرین روزهای سال، مطابق رسم مرسوم هر ساله، روزنامههای کثیر الانتشار شرق، همشهری، جام جم و ایران ویژه نامههای نوروزی منتشر کردند که از مجموع هشت صدو سه صفحه مطلب، گزارش، مصاحبه و تحلیل، چیزی کم تر از دو صفحه -آن هم مصاحبه- به هنرهای تجسمی اختصاص داشت! روزنامههای ایران و همشهری به سینما، تئاتر و موسیقی پرداخته و از خیر پرداختن به هنرهای تجسمی گذشته بودند! روزنامه شرق در یک صفحه مصاحبه پرویز تناولی را درباره مهاجرت چاپ کرده و روزنامه جام جم هم دو سوم صفحه را به مصاحبه با گیزلا وارگا سینایی درباره عید نوروز اختصاص داده بود. این رویکرد خاطر نشان میکند، مطبوعات ایران نه فقط از حیث داشتن نویسنده تجسمی فقیر و بیمایه است، بلکه از نظر نگاه تخصصی و تحلیلی هم در بحران به سر میبرد. اگر قرار بود ملاک نگارش را بر اساس ارزیابی یک دههای وضعیت هنرهای تجسمی قرار دهند، باید به اندازه یک ویژهنامه مستقل به این کار اختصاص میدادند – که البته نشدنی است؛ چون ویژهنامههای نوروزی به مسائل عمدهای میپردازند که فقط در طول سال اهمیت داشتهاند. اما، اگر قرار بود به چند اتفاق مهم در زمینه هنرهای تجسمی فقط اشاره شود، میبایست حجمی چندبرابر این دو صفحه ناقابل صرف این کار میشد! این رویکرد از سوی روزنامههای خبری ایران تامل برانگیز است و هشدار میدهد، تا زمانی که خود اصحاب هنرهای تجسمی و اعضای نشریات تخصصی پیشقدم نشوند، دلسوزی برای رشد و اعتلای هنرهای تجسمی در بین روزنامهها و مطبوعات وجود ندارد. سال ۱۳۸۹ پایان یک دهه فعالیت هنرهای تجسمی در دهه ۸۰ خورشیدی بود. بایسته است نشریات هنرهای تجسمی (تندیس، حرفه: هنرمند، هنر فردا،…)، که مولود این دهه بودهاند، به ارزیابی فرازوفرودهای هنر ایران و شناساندن بسترهای شکل گرفته در این دهه نمایند تا با ارزیابی آنچه به اشتباه فراموش شده و یا آنچه با تیزهوشی و خلاقیت به دست آمده است، راه برای طی کردن دهه پیش رو فراهم شود. اگر چنین نشود غفلتی است نابخشودنی در حق ماندگان و آیندگان هنرهای تجسمی ایران.
در یک جمعبندی مجمل و مختصر باید گفت: آنچه تلقی اهل هنر از معاصریت و بروز تحولات نوین هنری در ایران است، باید در مدیریت بخش خصوصی و، به طور کلی، در گالریهای پایتخت جست، گالریهایی که اغلب بدون پشتوانه حمایتی (فکری ومالی) دولتی اداره میشوند.هرچند اختصاص حمایتهای دولتی منجر به بروز توقعات مدیران دولتی در برآورده کردن ایدههاشان خواهد شد و بخش خصوصی هنر در ایران هم از چنین مراودهای سر باز میزند، اما دولت و، به صورت مشخص، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، میبایست راههای حمایت از گالریها را، که از ارکان اصلی شکلگیری هنر معاصر هستند، در تعامل با مدیران گالریها مد نظر داشته باشد. به یاد بیاوریم وزارت ارشاد تاکنون سه دوره جایزه ادبی جلال آل احمد را برگزار کرده است که جایزه اول آن صدوده سکه بهار آزادی است. اگر چه وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی تا کنون این جایزه را به نویسندهای اهدا نکرده و در هر دوره جوایز دیگری را به نویسندگان منتخب اعطا کرده است. اما، اختصاص بودجههای اینچنینی برای ادبیات و تعامل برای ترغیب هنرمندان سینما، موسیقی و تئاتر نشان میدهد هنرهای تجسمی، که پایههای فکریاش در بخش خصوصی بنا شده است ،مورد بیتوجهی بخش فرهنگی دولت واقع شده و نیازمند حمایتهای تشویقی از سوی دولت است. آنچه در سال بیرمق ۱۳۸۹ رونق و رمق دوباره هنر را در سال ۱۳۹۰ نوید میداد، حضور چشم گیر هنرمندان جوان بود که تحولات هنری غرب را مدام پیگیری کرده و در ارائه اثرشان به تحولات فکری جامعه و یا نمایش لحظههای زندگی اکنون نظر دارند. این که چه طور میتوان استعدادهای کمنظیرهنرمندان جوان ایران را قدر شناخت و از هدر رفتن انگیزههاشان جلوگیری کرد، وظیفه خطیر و دشواری است که جامعه هنری برعهده گالریها مینهد؛ چون هنر و هنرمند ایرانی اهمیت گالری را، در زمانهای که هیچ جایی برای بروز استعداد و خلاقیت خویش نمیبیند، درک کرده است. این که آیا گالریها خود چنین وظیفهای را احساس کردهاند و آیا به این نتیجه رسیدهاند که میتوانند جواب اعتماد جامعه هنری را بیپاسخ نگذارند، باید در سال جدید خورشیدی به تماشا نشست. و نکته آخر این که: اگر گالریها میخواهند جامعه هنرهای تجسمی ایران، راه خود را درست و مناسب طی کند، میبایست از حدود بسته سلیقههای بازارپسند آن سوی آب فراتر روند و راه را برای بروز و ظهور استعدادها و خلاقیتهای نو باز بگذارند و با تحمیل ایدههای خود، بخشی از بدنه این جامعه را منزوی نکرده و بخشی دیگر را مطیع و سرسپرده ایدههای خویش نگردانند. اما اگر قرار باشد فقط از نورچشمیهای سفارش شده، و نورسیدههای گوش به فرمان، مطیع و مقلد برای رسیدن به سود بیشتر حمایت کنند، قصه تکراری استعدادکشی را در سال ۱۳۹۰ هم شاهد خواهیم بود.
در سالی که گذشت، نسرین خسروی (تصویرگر)، سیده معصومه سیحون (گالریدار و نقاش)، بهمن محصص (نقاش)، علی نامور(تصویرگر)، محمدعلی ترقیجاه (نقاش)، هانیبال الخاص (نقاش)، حمیدالله رضایی (مجسمه ساز)، محمد رازدشت (عکاس)، بیژن الهی (شاعر و نقاش)، ابوالحسن محصص مستشاری (خوشنویس)، علی اکبر خزینه (هنرمند هنرهای سنتی و ایرانی)، احمد طباطبایی (نقاش)، ایرج افشار (پژوهشگر)، علی عامه کن (تصویرگر)، محمود ماهر النقش (پژوهشگر هنرهای اسلامی)، علی اشرف والی (نقاش) و اسماعیل ارژنگ (مجسمه ساز) رخت جان را به جهان دیگر کشیدند و اینک فقط در خاطرهها حضور دارند..
