هنرمندان «چگونه» می بینند
از سِیدی ف. دینگفلدر
ترجمه از مایا بارااُنا
این مقاله ترجمهای است از مقاله “How Artists See”از سایت انجمن روانشناسی آمریکا (American Psychological Association ).
Monitor on Psychology, 2010, Vol 41, No. 2

نقاشها چشماندازها را شاید به گونهای شبیه به آنچه دنیا به راستی هست، میبینند. آمیزهای از رنگها، خطها و شکلها.
آیا شما قادر به کشیدن طرحی کلی از یک منظره یا حتی تکهای میوه به شکلی باورکردنی هستید؟ اگر خیر، به گفتهی دیوید دانلوپ (David Dunlop)، نقاش منظره و استاد نقاشی، به احتمال زیاد این مغز شماست که بازدارندهی این کار است.
به گفتهی او مردم مثل دوربین نمیبینند. ما در زندگی آنچه را که قرار است ببینیم، پیشبینی میکنیم و خیلی چیزها را نمیبینیم. یکی از دلایل اشتباه فراوان در نوشتن تاریخ ِکارتهای عروسی هم همین است. از نخستین چیزهایی که دانلوپ در کلاسهای تدریس هنر به شاگردانش میگوید، این است که از شناسایی اشیاء دست بردارند و به جای آن، چشماندازها را به شکل مجموعهای از خطوط، سایهها، شکلها و نماها ببینند. بهمحض انجام این کار، طراحی دانشآموزان نمود سهبعدی و واقعبینانهتری پیدا میکند.
هنرمندان از دیرباز میدانستهاند که دو راه برای دیدن وجود دارد.
به گفتهی دکتر استاین ووگت (Stine Vogt) استاد روانشناسی، از دانشگاه اوسلو (Oslo)، مردم تا زمانی که یاد نگرفته باشند بخشی از مغزکه اشیاء را شناسایی می کند، خاموش کنند، به جای کشیدن خود اشیاء، فقط قادر به کشیدن نماد آنها هستند. برای مثال، هنگام روبهرو شدن با یک کلاه، بیشتر افراد طرحی نمادین از نمای کناری آن را می کشند و نه منحنی ها، رنگ ها و سایه هایی که در شبکیهی چشم ما منعکس می شوند.

رامبرانت- 1629 میلادی، موزه گاردنر، ایالات متحده آمریکا
بر اساس پژوهش دکتر ووگت که در نشریهی Perception (دید/ دریافت ) منتشر شده (جلد 36، شمارهی اول)، روش خاص دیدن هنرمندان درواقع به این معناست که الگوی حرکت چشم آنها هنگام اسکن کردن اشیاء با چشم غیرهنرمندان تفاوت قابل توجهی دارد.ووگت در پژوهشش، از نُه دانشجوی روانشناسی و نُه دانشجوی هنر خواست تا مجموعه ای از 16 تصویر را ببینند؛ در حالی که یک دوربین و کامپیوتر نگاه آنها را دنبال و ثبت می کرد.
او به این نتیجه رسید که چشم هنرمندان به اسکن کردن تمامیت تصویر همراه با پهنه های به ظاهر خالی آسمان و اقیانوس تمایل دارد؛ درحالیکه غیرهنرمندان بر اشیاء و بهخصوص اشخاص تمرکز داشتند. غیرهنرمندان حدوداٌ 40درصد از زمان را صرف تماشای اشیاء می کردند، در حالی که هنرمندان 20درصد.
به گفتهی ووگت، این دستاورد نشان میدهد، زمانی که غیرهنرمندان مشغول تبدیل کردن تصویر به مفهوم بودند، هنرمندان رنگها و نماها (خطوط محیطی) را در نظر داشتند.
به گفتهی دکتر بِویل کانوِی (Bevil Conway)، استاد عصب شناسی (Neuroscience)، دانشگاه ولسلی (Wellesley) ، در حالی که شبیه یک هنرمند دیدن نیازمند سال ها آموزش است، نوعی اختلال بینایی به برخی افراد نیز یک برتری می دهد.
در پژوهشی که در نشریهی پزشکی نیواینگلند (New England, Journal of Medicine, 2004) منتشر شده است، دکتر کانوی و دکتر مارگارت استاتفورد لیوینگستون (Margaret Stratford Livingstone) 36 سلفپرتره از آثار رامبرانت را تجزیه و تحلیل کردند و دریافتند که هنرمند خودش را چپ چشم کشیده است، یک چشم با نگاه مستقیم و چشم دیگر با نگاهی متمایل به بیرون.

رامبرانت- 1655 میلادی، موزه کونست هیستوریش، آلمان
این اختلال به نام استرابیسموس (Strabismus) است که 10 درصد از جمعیت جهان به آن مبتلا هستند و کوری استریوفونیک (Stereo blindness) را ایجاد می کند. یعنی ناتوانی در بهره گیری از دو چشم برای ساخت نگاهی تلفیقی از دنیا. افرادی که کوری استریوفونیک دارند، قادر به دیدن تصاویر «چشم جادو» (Magic Eye)نیستند. در این تصاویر پس زمینه ای ازطرح های آشفته به تصویری سهبعدی تبدیل میشود. عمق دید این افراد نیز محدود است و برای مسیریابی در دنیا باید از سرنخ هایی مانند سایه ها و مسدود شدن اشیاء در پشت یکدیگر بهره بگیرند.
به گفتهی کانوِی، امکان دارد کوری استریوفونیک برای او (رامبرانت) امتیازی در جهت دیدن دنیا شبیه یک هنرمند بوده باشد. کانوِی میگوید، این اتفاقی نیست که آموزگاران هنر بسیاری اوقات از شاگردان می خواهند که پیش از طراحی یک صحنه، یکی از چشمان خود را ببندند. به گفته کانوِی، کامل نبودن بینایی (اوپتیک) چشم نیز که از هر صحنه ای تصویری اندکی تار میسازد شاید یکی دیگر از دلایل این کار باشد.
کانوی البته اضافه میکند که «رامبرانت تمام یک عمر را صرف کارآزمودگی در به تصویر کشیدن تصاویر سه بعدی در فضای دو بعدی کرد.»

رامبرانت- 1657 میلادی، نشنال گالری اسکاتلند، ادینبرو
«کوری استریوفونیک» شاید برای هنرمندان کمتر شناخته شده هم مزیّتی محسوب شود . یکی از پژوهش های هنوز انتشارنیافته ی کانوِی و لیوینگستون نشان می دهد که دانشجویان هنر بیشتر از غیرهنرمندان امکان داشتن این اختلال بینایی را دارند.
ووگت که علاوه بر دانشمند بودن نقاش هم هست، می گوید کوری استریوفونیک و مفهوم-کوری
(Concept-Blindness) به هنرمندان این توانایی را می دهد که دنیا را همان گونه که حقیقتاً هست، ببینند، به شکل توده ای از اشکال، رنگ ها و فرم ها. در نتیجه، هنرمندان می توانند تصاویری نقاشی کنند که برای مردم عادی با عادت های کهنهی دیدن تکان دهنده است.
به گفته ووگت، “کار ما به عنوان هنرمند این است که مردم را به سمتی سوق دهیم تا از بینایی خود لذت ببرند، نه آن که تنها برای مسیر یابی از آن سود بجویند”.
