هنر معاصر ایران در مرکز باربیکن
نمایشگاهی تحت عنوان هنر معاصر ایران، در مرکز هنری باربیکن لندن، اولین نمایشگاهی از هنر معاصر ایران بود که در انگلستان برگزار می شد. این نمایشگاه به قصد نشان دادن وضعیت هنرهای تجسمی ایران و تحول و پیشرفت آن، از ۲۰ سال قبل از وقوع انقلاب اسلامی تا کنون تشکیل می شد. نمایشگاه متشکل از بیش از ۵۰ اثر هنری از ۲۰ هنرمند ایرانی بود که گروهی از آنان در ایران کار و زندگی می کنند و تعدادی هم مقیم کشورهای دیگرند. آثار عرضه شده مجموعه ای بود از خطاطی، کارهای فیگوراتیو و آبستره، ویدیویی، عکاسی و چیدمان از استعدادهای جوان یا هنرمندان شناخته شده ی ایرانی که از میان مجموعه های خصوصی یا نگارخانه ها و مجموعه های عمومی از داخل یا خارج ایران برگزیده شده بودند و نیز آثاری از مجموعه ی موزه ی هنرهای معاصر تهران که تا کنون به نمایش درنیامده بودند.
برگزاری این نمایشگاه با همکاری خانم رز عیسی و خانم کارول براون، سرپرست اصلی گالری های مرکز هنری باربیکن، حمایت موزه ی هنرهای معاصر تهران با مدیریت دکتر علیرضا سمیع آذر و مراکزی دیگر از جمله بنیاد میراث ایرانی، دفتر امور خارجه ی کشورهای مشترک المنافع، انجمن ایرانیان، ویزیتینگ آرتز (Visiting Arts)، استودیو دلفینا و هواپیمایی ملی ایران میسر شد. آثار بعد از انتخاب نهایی توسط موزه ی هنرهای معاصر تهران بسته بندی و به لندن حمل شد.
نمایشگاه در تاریخ ۱۰ آوریل ۲۰۰۱/ ۲۲ فروردین ۱۳۸۰ افتتاح شد که در آن آثار برگزیده ی هنرمندان ایرانی از ۴۰ سال اخیر تاریخ هنر ایران در معرض نمایش قرار گرفت. هنرمندان حاضر در این نمایشگاه که آثارشان نیز در آن شرکت داشت آقایان آیدین آغداشلو، علیرضا اسپهبد، محمد احصایی و خانمها غزال رادپی، شادآفرین قدیریان و بیتا فیاضی بودند.
در مراسم افتتاحیه وزیر فرهنگ انگلستان، سفرا و بسیاری شخصیت های فرهنگی و هنری، هنرمندان، منتقدان، مجموعه دارهای آثار هنری و… حضور داشتند و یکی از افتتاحیه های پر ازدحام و پر استقبال مرکز هنری باربیکن بود. از جمله مهمانان این نمایشگاه ایرانیان مقیم انگلستان بودند.
این نمایشگاه به مخاطبان انگلیسی این امکان را داد تا با کیفیت و تکامل هنرهای تجسمی در ایران امروز آشنا شوند، یعنی زمینه ای از هنرهای ایران که طی دو دهه ی اخیر توجه کمی به آن شده بود. نمایشگاه با ارایه ی آثاری از هنرمندان دهه ی ۱۳۴۰/۱۹۶۰ آغاز می شود، یعنی زمانی که تحول های هنر غرب در اروپای غربی و امریکا به مایه ی الهام و تاثیر در هنرمندان ایرانی و ترکیب با سنت های فرهنگی وهنری ایران مبدل می شود و از این تاثیر و ترکیب، هنرمندانی معتبر با سبک های شخصی معرفی می شوند. این هنرمندان مکتب سقاخانه را شکل می دهند. این سبک در استفاده از عناصر و موتیف های برگرفته ازهنرهای سنتی و مذهبی، مثل نمادها، اعداد و علایم و طلسم ها و ترکیب آن با موتیف های هنر غرب و یا ترکیب آن با خطاطی در آثار نقاشانی چون حسین زنده رودی، محمد احصایی و فرامرز پیلارام نمایان می شود. همین ترکیب در آثار مجسمه سازانی چون پرویز تناولی، با مجموعه ی تندیس های هیچ نیز رخ می نماید.
در نقاشی های سهراب سپهری، هنر غربی با طبیعت و فلسفه ذن در هم می آمیخت، در حالی که مسعود عربشاهی بیشتر تحت تاثیر طراحی و موتیف های زرتشتی هنر پیش از اسلام بود. مارکو گریگوریان و پرویز کلانتری پرده هایی از خاک و کاه ساختند که از طبیعت خشک و کویری ایران نشات می گرفت.
از میان نسل بعد از انقلاب نمونه ای از کارهای خسرو حسن زاده، که خود یکی از جوانان داوطلب و شرکت کننده در جنگ ایران و عراق بود، درنمایشگاه عرضه شد و یک چیدمان ازسوسک های سرامیک بیتا فیاضی و نمونه هایی از شیوه ی کار قاسم حاجی زاده و حجت الله شکیبا که آثارشان را بر اساس عکس های قدیمی و قاجاری بنا کرده اند و نوعی نگاه مدرن به سنت های تصویرسازی و عکاسی قاجاری دارند.
نمونه هایی از چیدمان های ویدیویی غزال که آمیخته از طنز و تضاد روبنای زندگی مدرن و امروزی با سنت ها و عرف جامعه است نیز در نمایشگاه عرضه شد. نمونه ای از کارهای جدید فریدون آو، بر اساس شاهنامه ی فردوسی، آخرین شیوه ی ترکیب هنر مدرن و مایه های سنتی هنر و فرهنگ ایران را نشان می دهد، در نمایشگاه عرضه شده بود. جدا از بخش هنرهای تجسمی نمایشگاه باربیکن، جشنواره ای از فیلم های ایرانی نیز در کنار این برنامه عرضه شد.
فیلم های نمایش داده شده ترکیبی از آثار بلند و کوتاه فیلم سازان مقیم ایرانی و چند اثر کوتاه ویدیویی از هنرمندان ایرانی مقیم خارج از کشور بود. فیلم ها عبارت بودند از:
دختران خورشید، مریم شهریار
روزی که زن شدم، مرضیه مشکینی
نرگس، روسری آبی، زیر پوست شهر و بانوی اردیبهشت، رخشان بنی اعتماد
باشو، غریبه ی کوچک، بهرام بیضایی
دو زن، تهمینه میلانی
سیب، تخته سیاه، سمیرا مخملباف
دایره، جعفر پناهی
خانه سیاه است، فروغ فرخزاد
سرو سبز، ناصر صفاریان
زینت، یک روز بخصوص، ابراهیم مختاری
گذرگاه، ضربان، شیرین نشاط
طلاق به سبک ایرانی، زیبا میرحسینی
اما تو عالی انگلیسی حرف می زنی، پریسا تقی زاده و مرجان صفی نیا
در انتظار وحید، دلفین مینویی
باران دختر مادر، شالیزه عارف پور
داشتن یا نداشتن، نیکی کریمی
مردی برای تمام دلایل، فاطمه معتمد آریا
هنرمند به منزله زلزله سنج
کامران دیبا
بعد از سال ها سکوت و انزوای هنری، مجموعه ای جامع از هنر چهل سال گذشته ی ایران در فرهنگسرای باربیکن لندن، گالری Curve به نمایش گذارده شد. در این نمایشگاه بیش از ۲۰ هنرمند ایرانی شرکت داشتند.
این نمایشگاه که مروری است بر تاریخ هنر ایران، با آثار نقاشان معروف به «سقاخانه» شروع می شد. این گروه از نقاشان با آگاهی از هنر مدرن متوجه ریشه های سنتی و مخصوصا عامیانه ی فرهنگ ایران شدند. آنان زبان تصویری خود را بر اساس نمادهایی پایه گذاری کردند که مردم کوچه و خیابان با آن مانوس بودند، از قبیل تزیینات خطاطی و نمادهای معمول در تعزیه، عزاداری مذهبی، رمل و اسطرلاب، جادو و دعا و شکل هایی که در سقاخانه های محله ها به عنوان نذر و ثواب نصب می شدند.
کریم امامی، اولین نقدنویس هنری در ایران، این گروه نقاشان را سقاخانه نام گذاری کرد. طبق نوشته ی وی پرویز تناولی و حسین زنده رودی از پیشاهنگان این مکتب بودند و به زودی فرامرز پیلارام، صادق تبریزی، مسعود عربشاهی و منصور قندریز به آنان پیوستند ولی در حقیقت این نام گذاری ها مربوط به مقطع زمانی کوتاه بوده و با گذشت زمان و توسعه ی هنری، این هنرمندان هر یک راه های انفرادی خود را جست و جو و انتخاب کردند. جالب این که فعالیت نقاشان سقاخانه مقارن با فعالیت پاپ آرت عطب صشغ در امریکا بود. در آن زمان نقاشان غربی در جست و جوی تصویر به فراورده های عامیانه ی فرهنگ مصرفی غرب علاقه مند شدند. نتیجه ی دوران وفور اقتصادی بعد از جنگ و استفاده از فراورده های صنعتی در سطح توده ی مردم کشورهای غربی را دستخوش تحول بنیادین فرهنگی کرد. نقاشان امریکایی متوجه تصاویر تبلیغاتی، ستارگان سینما، حروف درشت روزنامه ها و غیره شدند و این تصاویر عامی و غیر هنری نظر آنان را جلب کرد و در حقیقت به صورت مستقیم آن را در کارهایشان منعکس کردند.
مهم نیست که آیا هنرمندان در حال اعتراض بودند یا تشویق. جالب این است که این هنرمندان مانند زلزله سنج، ظهور یک فرهنگ همگانی و جهانی را پیش بینی کردند که متکی به تولید تکنولوژیک، مصرف تولیدات صنعتی و ارتباطات گروهی است.
پرسشی که مطرح می شود این است: آیا هنرمندان سقاخانه هم به نوبه ی خود با توجه به نمادها و اشکال مذهبی شیعه که مورد مصرف قشرهای سنتی جامعه ی ایرانی بود، مانند دستگاهی آینده سنج، انقلاب مذهبی و حکومت آن را پیشگویی می کردند؟ بدون شک نقاشان دید خود را منعکس می کردند و در صدد آینده نگری و کف بینی فردا نبودند. هنرمندان در جست و جوی خلاقیت و ابداع، با یک دید شخصی و معنوی، نشانه های اعتقادات مذهب و فرهنگ توده ی ملت را نظاره می کردند.
هنرمندان سقاخانه توجه شان به خط نویسی معطوف شد ودستیابی به این گنجینه ی فرهنگی را در میان دیگر هنرمندان جوانتر رواج بخشیدند. این بود قسمت ابتدایی نمایشگاه که شامل آثار دهه ی۱۳۴۰/ ۱۹۶۰ بود، البته در این دهه و در دهه ی ۱۳۵۰/۱۹۷۰ هنرمندان راه های انفرادی خود را برای ابراز هنرشان انتخاب کردند. صحنه ی هنری ایران در این دو دهه ی بارور، انرژی و پویایی در خور توجهی داشت.
شکاف شگفت انگیز
در نگاه اول، این نمایشگاهی از فعالیت های هنری چهل سال کشورمان بود، ولی با نگاهی تحلیلی و زمانی به این نمایشگاه متوجه یک شکاف شگفت انگیز هنری می شویم و آن عدم حضور آثار هنری دهه ی ۱۳۶۰/ ۱۹۸۰ است. تنها نقاشی که در این دوره ی سکوت، حضور بارزی دارد، کوروش شیشه گران است. یکی از سوالاتی که مطرح می شود این است که چرا در دوره های اول شورو هیجان انقلاب که می تواند دوره ی باروری و توسعه ی هنر باشد صحنه ی هنری کشور تهی و خاموش می شود؟
اگر به گروه سنی نقاشان و هنرمندان این نمایشگاه توجه کنیم، میانگین سنی آنان در زمان انقلاب سی تا چهل سال بوده است که معمولا شروع باروری و رشد کاری هنرمند است. بعد از تاسف بر فرصت های از دست رفته و زندگی های تلف شده جا دارد که با آهنگ امیدبخش این مقاله را خاتمه داد و آن وجود و امکان پذیری چنین نمایشگاهی است. بدون تردید برگزاری این نمایشگاه با «گفت و گوی تمدن ها» و محیط بازتر هنری میسر شده است. این اقدام مدیون زحمات و آینده نگری دکتر علیرضا سمیع آذر، مدیر موزه ی هنرهای معاصر تهران است که نه تنها در صدد پر کردن شکاف هنری دوران قبل و بعد از انقلاب است، بلکه در صدد پیشبرد و شناساندن هنر ایران به جهانیان است. این موزه با ارایه ی مجموعه ی هنری خود و تشویق مجموعه داران خصوصی، چنین نمایشی را در لندن امکان پذیر کرده است. موزه ی هنرهای معاصر تهران صاحب مجموعه ی بزرگی از آثار ایرانی و غربی طراز اول است.
در سال های اخیر موزه و مجموعه ی آثار غربی آن به صورت وام در اختیار نمایشگاه های هنری اروپا قرار گرفته است و موزه ی هنرهای معاصر تهران اعتبار جهانی از دست رفته ی خود را در میان موزه ها و مراکز فرهنگی و هنری جهان باز یافته است.
در فصل آخر مرور این نمایشگاه نمیتوان آثار سه هنرمند زن بعد از انقلاب را نادیده گرفت. اهمیت این هنرمندان در زن بودن آنان نیست چون در گذشته، در صف اول هنرمندان، زنان نقش موثری در آموزش و تولید آثار هنری داشته اند، از جمله بهجت صدر، لیلی متین دفتری و ایران درودی و دو سه نفر دیگر. اهمیت سه زن جوان متعلق به دهه ی ۱۳۷۰/۱۹۹۰ در استفاده ی آنان از ابزار جدید برای ابراز افکار هنری است، از قبیل عکاسی، ویدیو و چیدمان.
در آخر کار تماشای این نمایشگاه نمی توان از اثر فراموش نشدنی «سوسک ها»ی بیتا فیاضی بی تفاوت بگذریم. البته سوسک ها اثر دلنواز و دلپذیری نیست ولی بدون شک برای علاقه مندان به پیام های نهفته، این یک اثر هنری، مملو از افکار فمینیستی است. در خانه داری، زن همواره رو در روی سوسک مزاحم و گاهی ترسناک قرار می گیرد. آیا این نمادی است از شورش زنان؟ یا بهتر است از فمینیسم گریز بزنیم و با کشیدن نفسی آزاد به موقعیت بشر نگاه کنیم که همواره مانند انبوهی سوسک سرگردان در جست و جو بوده و حتا در ترک ها و شکاف ها هم اثری از امید می بیند.
تجربه ای تازه
بیتا فیاضی
ورودی نمایشگاه با آثار هنرمندان پیش کسوت چون آقایان حسین زنده رودی، فرامرز پیلارام و مجسمه ی برنزی «هیچ» پرویز تناولی، نقاشی خط محمد احصایی و … شروع و به کارهای هنرمندان متاخری چون خسرو حسن زاده، که شامل نقاشی های «خاطرات دوران جنگ» بود، خانم شادآفرین قدیریان که در هر فریم از عکس های خود زنان قاجار را به نوعی در ارتباط و تماس با شئ مدرن و محصول غرب قرار داده است و تا به امروز این دوره از کارهای ایشان در نمایشگاه های مختلف خارج از کشور با موفقیت و استقبال زیادی حضور داشته اند، هنر ویدیویی خانم غزال رادپی که تشکیل شده بود از چهار مانیتور در اتاقکی که درون آن کاملا تاریک بود، همچون فضای داخلی سینما و در کنار آن مجموعه ی چیدمان (installation) سوسک های من ختم می شد. بلافاصله بعد از گذشتن از در خروجی گالری مجموعه ای از عکس های آقای سیف الله صمدیان در کنار هم قرار گرفته بودند.
دوست دارم این را اضافه کنم که جای آثار بسیاری دیگر از هنرمندان در این نمایشگاه خالی بود و این را هم می دانم که این شروع تازه و اولین تجربه در این راستا بوده است و ادامه خواهد داشت. ولی طبیعتا نمی شود تمام آثار خوب را در یک نمایشگاه جای داد و چنانچه این رویداد ادامه داشته باشد همه ی آثاری که جایشان خالی بود در آینده به معرض نمایش قرار خواهند گرفت. تدارک چنین نمایشگاهی به هیچ وجه کار سهل و آسانی نیست. خود من تا حدودی در جریان فعالیت های دو سال و نیم آن بودم که چه فراز و نشیب های زیادی را طی کرد.
با تمام سعی، سختی و وسواسی که در تدارک چنین رویدادی خرج شد، مثل هر تجربه ی تازه، حتما کم و کاستی هایی را هم همراه داشت. همیشه اولین قدم سخت ترین و غیر قابل پیش بینی است. در کنار این نمایشگاه، از تاریخ سوم ماه می هفته ی فیلم های ایرانی ساخته شده توسط خانم های ایرانی نیز ترتیب داده شده بود و آن طور که شنیدم با استقبال خوبی رو به رو شد. از شرکت کنندگان می توانم از خانم ها: رخشان بنی اعتماد، فاطمه معتمد آریا، نیکی کریمی، شالیزه عارف پور، دلفین مینویی، شیرین نشاط و … نام ببرم.
کوتاه از داستان خودم بگویم. من برای چیدن و نصب سوسک ها باید کمی زودتر از شروع نمایشگاه در آنجا می بودم. در طول این مدت همیشه چند نفری که خود از کارکنان باربیکن بودند بدون هیچ گله ای به من کمک می کردند و با صبر و حوصله ی تمام ، مشکلات عدم تصمیم گیری و وسواس مرا در چیدن سوسک ها با مزاح و شوخی تحمل می کردند و بر خلاف همیشه که من قبل از نمایشگاه نگرانی و ترس تمام وجودم را می گیرد همه چیز خیلی آرام ولی به موقع و درست به انجام رسید و می توانم بگویم شاید بهترین چیدمان من از سوسک ها تا به امروز بوده است.
به نظر من، در وهله ی اول باید خود اتفاق، یعنی تجمعی در ارتباط با ایران به این گستردگی برای مهمانان جالب تر از خود کارها بوده باشد. نمایشگاه تا تاریخ ۳ ژوئن ۲۰۰۱/ ۱۵ خرداد ۱۳۸۰ ادامه داشت و بعد از آن هم کارها که تعدادی از آنها از مجموعه های شخصی و یا موزه به امانت گرفته شده بودند به مکان اصلی خود حمل و برگشت داده شدند.
کجایند ان تلاشهای کیمیا گرانه
درباره نمایشگاه هنر معاصر ایران در مرکز باربیکن لندن
ابراهیم گلستان

… از آن کسان و کارشان در این نمایشگاه که اسمش هنر در ایران امروز است نشانی نیست. در آن منوچهر یکتایی نیست، هوشنگ پزشک نیا هم نیست، اسفندیاری نیست، ویشکایی نیست، حسین کاظمی هم نه، ضیاء پور هم نه. اینها از سال های ۲۰. از سال های بعد ناصر عصار هم نیست، آذر خسروی هم نیست، بهجت صدر هم نیست، مرتضی ممیز نیست، بیژن صفاری نیست، بیژن بصیری نیست، بهمن دادخواه که هم اکنون در فرانسه یک نمایشگاه مجسمه دارد او هم نیست، یوسف زاده نیست، فریده لاشایی نیست، ویکتوریا مسعودی (امینی) نیست … و هی بگیر و باز هم بشمار.
در روزگاری که فکر و عقیده آزاد است هر چند در حد بیان آنها چندان چنین هم نیست خواستی اگر نمایشی بگذاری یا نشریه ای دربیاوری، بگذار و در بیاور با هر چه که ذوق سلیم یا خراب یا زشت یا زیبایت اقتضا دارد. مختاری. این در حد کار شخصی و فردی معرف میزان فکر و ذوق تو خواهد بود. اما به برگزاری کاری که وابسته می شود به دستگاهی بزرگ تر از فردی، خواه موزه ای باشد یا هیاتی وسیع تر از حد شخصی و خصوصی یک دکان، و بالاتر از تمام، مربوط می شود به یک ملت، به یک تمدن، به یک تاریخ، به یک مردم، آن هم در جایی غریبه که قدر تو را به حدود ذخایر زیرزمینی و تاریخ عهد بوق تو می دانند، آن گاه اقتضای شعور و شرف طلب می کند توجهی دقیق تر، فهم وسیع تر، و خود نگهداری سنجیده ای فراوان تر. چگونه می شود به سرسری به اسم نمایش هنر در ایران معاصر چیزی به راه انداخت بی عرضه داشتن درخوری از کارهای بسیاری از آن پیشگامان و پایه گذاران ولی با آوردن آثار بی بخار، پراکنده، پایین تر از سطح واقع موجود، دور ازتنوع مراحل فردی، تنها با پوشاندن دیوار از تکرار.
جز در یک کار کوچک کجاست بهمن محصص که کارهایش در هر چه کرده است، از نقاشی و مجسمه و همچنین تئاتر، سرشار است از توان حس و ارج اندیشه…
… یا ابوالقاسم سعیدی قانع به کار، حریص به حس کردن. کجاست آن شبه شکوفه های شخصی اش که در تلالو بهار پندارند، آن پرده های ده دوازده متری دراز با رنگ و شکل هایی ازاصل و بذر و گوهر حیات در هیاتی که از حس بی غش شفاف است، از اندیشه است، در اندیشه است، و تقلیدی از طبیعت نیست بلکه خلقتی است تازه در طبیعت، و خورشیدش درخشندگی از هنرمند می گیرد… کارهای او نقطه ی تلاقی توان فردی خلاقه ی امروز است با تقطیر معنی هنرهای سنت ایرانی… همین نکته بود که آندره مالرو را مفتون کارهای سعیدی کرد. در این کار، سعیدی کاری به کار سنت در شکل ندارد. معنا و روح سنت است که در شکل هایش می آید. او شکل تازه ای برای چنین سنت آورده است که سنت را با آن غنی کرده است. آیا این تنها یکی که به دیوار باربیکن میخ کرده اند جوابگوی این جنبه از هنر نقش و رنگ معاصر ایران است؟
یا حسین زنده رودی، معصوم ترین جست و جو کننده ی غریزی سنت های نقش و رنگ ایرانی، کجاست شمایل هایش؟ کجاست حلقه ی یاسین هایش؟ کجاست صحرای کربلاهایش؟ کجا هستند بازی های ساحرانه اش، طلسم آسا با شکلهای الفبایی؟ او حرف های الفبا را به بازی خلاقه ی خودش گرفته است همراه با صبر و صرف وقت که انگار دم گرفتن است و ورد در باز کردن گره و گیر و پیچیدگی های حسی و عصبی. برخلاف کسانی که فکر کرده اند از راهی که او رفته است باید رفت منتها با خط نگاری «بهتر»، او کاری به کار خطاطی نداشته است اصلا. الفبا در شبه کلمههای آوا نگار یک جسم در گستره ی طبیعت اند که باید هر جور که می خواهی به کارشان بکشی، مانند شکل یک درخت، یک پرنده، یک میوه، یک سنگ، یک آدم. چه لازم است که یک کلمه داشته باشی؟ معنی در پیش کار حسین زنده رودی از کلمه ای نمی آید، کلمه آنجا نیست.
حرف ها را هر جور می خواهی به هم ببند که معنا از حس، از خلق تو است که می آید. این اصل برجسته در کار زنده رودی است که هر وقت هم حواسش رفت و از حدود آن بیرون رفت انگار رفته باشد به بی راهه، انگار گم شده است، بیهوده. کجاست یک نمونه از این خصوصیت اصلی در نمایشگاه پرت باربیکن؟ حسین زنده رودی درست فهمیده بود که برگزارکنندگان این بساط چقدر از راه بیرون اند که کاری نداد به آنها برای نمایش. یا سپهری. تشخص سهراب در جست و جویش بود. اصل در کار او جست و جو برای چه چیز را چه جور گفتن بود. هم در شعر هم درنقاشی. از شک و از سوال راه می افتاد. کارش همان سفر به جست و جوی پاسخ بود. همین هم بود که تعویذی و طلسم از میان ساده بودن شعریش سر می زد. اینجا به شعر کلمه دار او کار نداریم، شعر شکل و رنگ را در نظر داریم. در هر حال او جست و جو میکرد. از این تلاش می رسید به تقطیر، مانند کیمیاگرها. و از این گونه تقطیرها می پنداشت می رسد به آنچه می جوید. همین مانع شلختگی در کار او می شد. همین انضباط بهش می داد. هم به کار، هم به زندگانی و رفتار. این جست وجو خودش هدف می شد. می شد کار، می شد نتیجه ی ناچار کار، درست مانند کیمیاگری اگر چه در ابتدا غرض طلا باشد. در انتهای چنین راه مارپیچ هدف در خیال و آرزوست زیرا انتهایی وجود ندارد. اما از تکرار این رفتار ورزیدگی به دست می آید. انضباط و دقت به دست می آید و او فقط به همین می رسید. در تمام بیست و دو سالی که تا پایان زندگی اش از نزدیک می شناختمش او جویاگر با انضباط خستگی ناپذیر ناامیدی بود که هیچ شلخته نمی شد، نبود. این کوشنده بودن در تقطیر می شد تضمین تنوع کارش. سهراب این تنوع بود. کجاست این تنوع در این نمایشگاه؟ جا داشته اند برای تکرار عکس های «بامزه ی» کشتی گیرها که چسبانده اندشان روی بستری از گل و جاشان داده اند به روی دیوار و روی جلد کاتالوگ نمایشگاه به عنوان نمونه هنر امروز این ایران لگد خور سر در گم، اما برای جست و جو و تنوع کار کسی که جست و جو و تنوع بود جایی پیدا نکرده اند.
جل الخالق! از سپهری، از لاله هایش، از نقش های تند انتزاعی و از چهارگوش های هندسی، و از بادگیرها و از بیابان هایش، از دیوارهای کومه و ده ها. از کنده های کج، از دسته های گل یا از درخت های منفرد لای کوهپایه ی متروک، از فضانوردهای شناور در جو تا آن طرح یک رنگ یک زن که میرود به سوی اندرون سیاه اتاق خاکی بی در که حفره ی رازست. و اینها تمام، شاید به غیر آن فضانوردهای معلق، تمام نقاشی، کجا هستند یک نمونه از این تنوع ها؟ کجا هستند جا پاهای این تلاش کیمیاگرانهی آن حسی که سرگردان و آواره است در جست و جوی آرامش؟…
خلاصه شده از یک مقاله ی بلند
