چه چیز در رسانههای اجتماعی، اجتماعی است
گیرت لوینک Geert Loving
برگردان: رویا منجم
منبع: ای فلاکس، دسامبر ۲۰۱۲
یادداشت مترجم:
هرچند موضوع این مقاله بیشتر به جامعهشناسی مربوط میشود، اما این جامعهشناسی رسانههای اجتماعی است و رابطه ما با آنها در دیروز، امروز و فردا. به جز آنکه رسانههای کامپیوتری، هم از لحاظ طراحی و زیباییشناسی به هنر مربوط میشوند، که در ترجمه مقالههای بوریس گرویس تا اندازهای هم به این موضوع پرداخته شده، اما هدف اصلی از ترجمه این مقاله آگاه شدن از رابطهای است که ما با این اسباببازی داریم که دنیایی برای خود شده و اینکه چه تاثیرات بیدرنگی در زندگی و روابط ما دارد.
سرخط خبرهای ۲۰۱۲: “بار دیگری که میخواهید کسی را استخدام کنید، آزمونهای شخصیتی را فراموش کنید و در عوض نگاهی به پرونده کارجو در فیسبوک بیندازید.” ـ ” پنج شنبه شب استفانی واتانبه نزدیک به چهارساعت برای “نادوستکردن” حدود ۷۰۰ نفر از دوستان فیسبوکش گذاشت ـ و هنوز هم این کار تمام نشده است” ـ “پوزش فیسبوکی یا زندان: مرد اوهیویی میتواند انتخاب کند” ـ “مطالعه ـ کاربران فیسبوک کمتر دوستبازی میکنند” ـ “زنان احساسهای نیرومندتری در این باره دارند که چه کسی به اطلاعات شخصی آنها دسترسی دارد” (مری مادن) – “همه لباسپوشیده آمادهاند و جایی برای رفتن ندارند (مجلهی وال استریت) ـ “اینروزها بیشتر کوشش میکنم معاشرت کنم چون نمیخواهم تنها باشم و میخواهم با دیگران ملاقات کنم.” (سیندی شرمن) _ “۳۰ درصد بهروزشدههای پستشده که با معیارهای افسردگی انجمن روانکاوی امریکا همخوانی دارند، از احساس بیارزش بودن یا نومیدی، بیخوابی یا پرخوابی و دشواری در تمرکز سخن میگویند” ـ بیماران خود را کنترل کنید: دکتر مورنو میپرسد:”آیا حاضرید کسی را استخدام کنید که تمام روز به سراغ فیسبوک میرود؟ به دردبخور نیست و در مرز چندشآور است.”ـ “به دنبال آن افسر پلیسی بگردید که در فیسبوک آمد و سلام نازیها را میداد” ـ “نوجوان ۱۵ سالهای به فیسبوک میرود و به مادروپدرش ناسزا میگوید و از آنها شکایت میکند. دیرتر پدر نفرتانگیزش به سراغش میرود و با تفنگی لپتاپش را با تیر منفجر میکند.”
به کارگیری واژهی “اجتماعی” در زمینهی فنآوری اطلاعات به سرآغازهای دانش سیبرنتیک بازمیگردد. دیرتر در زمینهی نرمافزار گروهی” groupware سالهای ۱۳۶۰پیدایش شد. مکتب تازهی ماتریالیستی فردریش کیتلر و دیگران کاربرد واژهی “اجتماعی” را به عنوان واژهای وقت پرکن و نامربوط کنار گذاشتند ـ کاری که کامپیوترها میکنند محاسبه است، آنها در روابط انسانی دخالت نمیکنند. از سوی دیگر هیپیهای کلگرا، این دانش بدبینانهی ماشین را نادیده گرفته و دیدگاهی مثبت و مردمگرایانه را پیش کشیدند که تاکیدش بر کامپیوتر به عنوان ابزاری برای رهای شخصی بود. این تاکید فردگرایانه بر طراحی و کاربردپذیری همکنشگر و این و آن در آغاز با اینترنت و علاقه به جنبهی اجتماعی شبکهسازی کامپیوتری همخوانی داشت. پیش از اقدام تصاحبگرانهی کاپیتالیستی “دات. کام” این رشته در نیمهی دوم سالهای ۱۳۷۰، این ابزارِ رو به پیشرفت بیشتر به صورت ابزاری برای همکاری در میان مردمان دیده میشد.
در فصلی به نام “چگونه شبکههای کامپیوتر اجتماعی شدند”، کریس چهشِر، نظریهپرداز رسانهای سیدنی، تکامل تاریخی شبکههای کامپیوتری را از جامعهسنجی و تحلیل شبکهی اجتماعی ـ دانشی “اف لاین” (و رشتهی مطالعاتی که به سالهای ۱۳۱۰ بازمیگردد) و پویاییهای شبکههای مردمی را کندوکاو میکند ـ تا نظریهی گرونوتر Granowetterدر بارهی نیروهای پیوندهای ناتوان در ۱۳۵۲، تا جامعهی شبکهای کاستل در ۱۳۷۵، تا تلاشهای کنونی نقشهیابی دانشمندان تکنولوزی که در زیر چتر نظریهی شبکهی بازیگر گردمیآیند، دنبال میکند.۱ جهش مفهومی که به اینجا مربوط میشود حرکت از گروهها، سیاههها، فورومها و اجتماعها به تاکید بر نیروبخشیدن به افرادی مربوط میشود که به شکل شّلوولی با هم پیوند دارند. این جابهجایی در زمانهی نئولیبرال سالهای ۱۳۷۰ روی داد و با قدرت فزایندهی کامپیوتر، گنجایش ذخیره و پهنای باند اینترنت و از این گذشته همکنشی آسانتر روی دستگاههای کوچک و کوچکتر موبایل تسهیل شد. این زمانی است که ما وارد امپراطوری اجتماعی میشویم. از این گذشته باید گفت که پس از سقوط دیوار برلن در ۱۳۶۸ وقتی کمونیسم دولتی دیگر تهدیدی (نظامی) برای کاپیتالیسم بازار آزاد نبود، “اجتماعی” تنها میتوانست تکنیکی شود.

کارمندان همواره در حال فکر شرکت رند، به مغزشان فشار میآورند، ۱۳۳۷، سانتا مونیکا، امریکا، عکس: لئونارد مکومبه
اگر بخواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که در “رسانههای اجتماعی” امروز “اجتماعی” به راستی چه معنایی دارد، نقطهی شروع میتواند برداشت ناپدید شدن اجتماعی بنا به تعریف ژان بودریار، جامعهشناس فرانسوی باشد که نقش در حال تغییر فرد به عنوان مصرفکننده را نظریهپردازی کرد. به گفتهی بودریار، اجتماعی در جایی نقش تاریخی خود را از دست داد و در رسانهها از نو منفجر شد. اگر اجتماعی دیگر آن امیزهی خطرناک پرولتاریای سیاسی شده، ولگردهای سرخوردهی بیکار و کثیفی نیست که در خیابانها پلاساند و منتظر فرصت بعدی برای انقلاب در زیر هر پرچمی اند، پس چگونه عناصر اجتماعی خود را در عصر شبکهای دیجتالی متجلی میکنند؟
ممکن است “پرسش اجتماعی” حل نشده باشد، اما دهههاست که به نظر میرسید انگار خنثی شده بود. در باخترزمین پس از جنگ جهانی دوم، دانش ابزاری چگونگی ادارهی اجتماع لازم مینمود، و این دامنهی روشنفکرانهی پرسش را به دایرهی کمابیش بستهای از کارشناسان حرفهای کاهش داد. حال، در میانهی رکود و فروگرایی اقتصادی جهانی، آیا میتوانیم شاهد نوزایی اجتماعی باشیم؟ آیا کل این حرفها در بارهی پیدایش و رشد “رسانههای اجتماعی” صرفاً یک همزمانی زبانشناسانه است؟ آیا میتوان در پسضربههای پایانناپذیر بحران اقتصادی ۱۳۸۷از “بازگشت اجتماعی” سخن گفت؟ آیا گونهای آگاهی رشدیابندهی طبقاتی وجود دارد، و اگر چنین است، آیا میتواند به شکل الکترونیکی پراکنده شود؟ باوجود بیکاری گسترده، اختلاف فزایندهی درآمدها و تظاهرات آشغال کنOccupy Protests ، به نظر نامحتمل میآید که ما شاهد قیام جهانی شبکهای شویم. تظاهرات، درست از این رو موفقیتآمیزند چون با وجود حضور شبکهای، محلی اند. چگونه میتوانند در کلیت جداگانهی کار و ارتباطات شبکهای شده با هم پیوند یابند؟
ما میتوانیم چنین ملاحظاتی را در زمینهی بزرگتر و استراتژیکتری که “پرسش رسانههای اجتماعی” پیش میکشد، بگذاریم. آیا ممکن است در جایی، تمامی این تماسهایی که بسیار شستهرفته اداره میشود و کتابهای آدرس، سرریز و قلمرو مجازی را ترک کنند؟ همانطور که محبوبیت سایتهای قرارملاقات Dating Sites میرساند؟ آیا ما تنها اطلاعات، تجربهها و عواطفمان را با هم در میان میگذاریم یا از این گذشته به عنوان “فوجها یا دستههایی اجتماعی” در خفا نقشه میکشیم تا به واقعیت شبیخون زنیم و رویدادهای به اصطلاح جهان واقعی را بیافرینیم؟ آیا تماسها تغییری جهشی به یاران میکنند؟ به نظر میرسد که رسانههای اجتماعی مشکلات سازماندهی را که نسل انفجار زادوولد ۵۰ سال پیش با آن رویاروی شد، یعنی بیحوصلگی، انزوا، افسردگی و خواست و آرزو را حل میکنند. ما چگونه در حال حاضر دور هم جمع میشویم؟ آیا ناخودآگاه از روزی میترسیم (یا تمنایش را در دل میپرورانیم) که زیرساخت حیاتیمان فروپاشد و به راستی به هم نیاز پیدا کنیم؟ یا باید این وانمودگر Simulacrum اجتماعی را به صورت دردِ جانکاهِ سازمانیافتهای برای از دست رفتن اجتماعی پس از فروپاشی خانواده، زناشویی و دوستی بخوانیم؟ چرا ما این مجموعههای روبهرشد تماسها را روی هم تلنبار میکنیم؟ آیا دیگری، که نام تازهی “دوست” را یافته، چیزی بیش از مصرفکننده یا شریک آتی سوداگریمانbusiness است؟ چه شکلهای تازهی خیالی اجتماعی هستی دارد؟ آیا “دوستکردن” شبانه ناپدید میشود، به همان سان که بسیاری از آداب مربوط به رسانههای تازه در نیروانای دیجیتالی ناپدید شدند؟
مفهوم ظرفِ “رسانههای اجتماعی” که بیانکنندهی مجموعهی نامعلومی (فازی) از وبسایتهایی مانند فیسبوک، دیگ، یوتیوب، توییتر و ویکیپدیاست، پروژهی نوستالژیکی نیست که از نو زنده کردن پتانسیلِ “اجتماعی” را هدف میگیرد که زمانی مانند تودهای خشمگین که خواستار پایان نابرابری اقتصادی است خطرناک مینمود. در عوض اجتماعی ـ با باقی ماندن در واژگان بودریار ـ به صورت وانمودگری با توانایی خودش از نو جان میگیرد تا روابط پرمعنا و پایدار اجتماعی بیافریند. با پرسه زدن در شبکههای مجازی جهانی، باورمیکنیم که کمتر و کمتر به نقشهایمان در شکلبندیهای سنتی اجتماع مانند خانواده، کلیسا و محله متعهد هستیم. موضوعات تاریخی که زمانی شهروندان یا اعضای طبقهای با حقوق معینی را تعریف میکرد به موضوعاتی با نیروی فعال، بازیگران پویایی به نام”کاربرها”، مصرفکنندههایی که لب به شکایت میگشایند، و “مصرفکنندههای کنشگرای” prosumers دگرگون شده است. اجتماعی دیگر اشاره به جامعه نیست ـ بیشنی که برای ما نظریهپردازان و منقدهایی مشکلساز میشود که از پژوهشهای تجربی سودمیجویم تا ثابت کنیم که مردمان با وجود رفتار بیرونیشان، به شدت در ساختارهای سنتی و محلی خود جایافتادهاند.

پلیس شهر نیویورک موتور برقی را در اختیار قربانیان تندباد سندی میگذارد تا تلفنهای همراه خود را شارژ کنند.
اجتماعی دیگر خود را بیشتر به صورت طبقه، حرکت یا توده متجلی نمیکند. دیگر خود را نهادینه نمیکند، به صورتی که در دولت ناظر بر رفاه همگانِ welfare-state دهههای پس از جنگ جهانی دوم روی داد. و حتی به نظر میرسد مرحلهی پسامدرن تجزیه و انحطاط سپری شده است. امروزه، اجتماعی خود را به صورت شبکه متجلی میکند. آدابِ شبکهای شده، بیرون از دیوارهای نهادهای سدهی بیستمی پدیدار میشوند و به “فرسایش و پوسیدگی همنوایی و دنبالهروی” میرسد. شبکه شکل واقعی اجتماعی است. چیزی که مهم است ـ برای نمونه در سیاست و سوداگری ـ “واقعیتهای اجتماعی” به صورتی است که خود را از راه تحلیل شبکه و به نگاره درآوردن دادههای مربوط به آن به نمایش میگذارند. بخش اجتماعی زندگی موضوع دیگری است، قلمرویی که به سرعت عقب میافتد و عالمی موازی میشود. وسوسه این است که مثبت باقی بمانیم و همنهادی را پائینتر در این جاده، میان ساختارهای رسمیشدهی قدرت در داخل نهادها و تاثیر رشدیابندهی شبکههای غیررسمی به نمایش درآوریم. اما شواهد کمی از این نگرش راه سوم وجود دارد. این باور برآمده از روابط همگانی که رسانههای اجتماعی روزی ادغام میشوند، چیزی بیش از خوشبینی دوران نو در زمان تنش روبهرشد در اثر کمبود منابع نیست. اجتماعی، که زمانی چسبی برای جبران آسیب تاریخی بود میتواند به سرعت به مادهای ناپایدار و منفجره تبدیل شود. ممنوعیت کامل کمابیش ناشدنی است، حتی در کشورهای خودکامه. نادیدهگرفتن رسانههای اجتماعی به عنوان سروصدایی در زمینه نتیجهی معکوس هم دارد. برای همین است که نهادها از بیمارستانها تا دانشگاهها دستههایی از مشاوران را موقتی استخدام میکنند تا رسانههای اجتماعی را برای آنان اداره کنند.
رسانههای اجتماعی نوید ارتباطات به عنوان دادوستد را برآورده میکند؛ به جای ممنوع کردن پاسخها، خواستار پاسخ اند. مانند نوشتهای اولیه از بودریار، رسانههای اجتماعی را میتوان به صورت “فضایهای دوسویهی گفتار و پاسخ” فهمید که کاربران را گول میزنند تا چیزی بگویند، هر چیزی. ۲ دیرتر بودریار موضعش را تغییر داد و دیگر به جنبهی رهایی بخشنده پاسخگویی به رسانهها باور نداشت. از نو باب کردن دادوستد نمادین کافی نبود ـ و این خصوصیت درست همان چیزی است که رسانههای اجتماعی به کاربران خود به صورت ایماواشارهای رهاییبخشنده ارزانی میدارند. برای بودریار پخته چیزی که مهم بود موضع برتر اکثریت خاموش بود.
در جزوهی ۲۰۱۲ خود به نامِ اعلامیه ، هایکل هاردت و آنتونیو نگری از گفتوگو در بارهی ابعاد اجتماعی بزرگترِ اجتماع، همبستگی و جامعه سر باز میزنند. چیزی که آنها میبینند، بردگی ناخودآگاه است: “مردمان گاه برای خدمت میکوشند، گویی که رستگاریشان در این است.”۳ بیشتر این استحقاق و سزیدگی فردی در رسانههای اجتماعی است که برای این نظریهپردازان جالب است و نه اجتماعی در کل. “آیا ممکن است که مردمان در ارتباط و ابراز خودخواستهی خود، در بلاگکردن و آداب رسانههای اجتماعی، بیشتر به نیروهای سرکوبگر کمک میکنند تا اعتراض؟” برای ما ، کار ِرسانهایشده mediatized و اوقات فراغت یا آسودن از کار را دیگر نمیتوان از هم جدا کرد. اما در بارهی سوی به همان اندازه بارور در تماس بودن با دیگران چه میتوان گفت؟

تفنگی که بحش پرینت سه بعدی را درخود گرفته و از سوی صاحب آن طراحی شده، پرینت سه بعدی تکنولوژی “مصرفکنندهی کنشگرا” در نظر گرفته میشود که انتظار میرود در آیندهی نزدیک همهگیر شود
هاردت و نگری این اشتباه را میکنند که شبکهسازی اجتماعی را به پرسش رسانهها کاهش میدهند گویی که اینترنت و موبایهای پیشرفته smartphones تنها برای یافتن و تولید اطلاعات به کار میروند. در مورد نقش ارتباط به این نتیجه میرسند که “هیچ چیز نمیتواند با هم بودن تنها و ارتباط تنانه را که شالودهی هوشمندی و کنش جمعی سیاسی است شکست دهد.” پیوندهای اجتماعی شاید چیزی جز پشم نباشند، دنیای واقعی هرزهدرایی شیرین. به این ترتیب، سرشت راستین زندگی اجتماعی آن لاین از چشم دور میماند و در نتیجه موشکافی نمیشود. معنای اجتماعی و رسانهها را لازم نیست به صورت همنهاد هگلی تکامل تاریخی دنیا فروخت؛ با این وجود، کانونمندشدن نیرومند و در عین حال انتزاعیِ فعالیت اجتماعی در سکوهای شبکهای شدهی امروز چیزی است که لازم است نظریهپردازی شود. فراخوان هاردت و نگری برای دست رد زدن به سینهی میانجیگری لازم است پیش تر برود. “ما نیاز داریم که حقایق تازهای بسازیم، که میتواند با بیتاها و استثناییها در شبکههای ارتباط آفریده شود و در آنجا حضور یابد.” ما به شبکهسازی و اردوگاهسازی هر دو نیاز داریم. در نسخهی آنها از اجتماعی “ما مانند حشرات دستهای میشویم” و به صورت “کثرتی تمرکززداشده از بیتاهایی رفتار میکنیم که به شکلی افقی با هم ارتباط دارند.” ۴ هنوز باید به ساختارهای واقعی قدرت و اصطکاکهایی که از این پیکرهبندی پدید میآید، پرداخته شود.
جستوجوی آن لاین اجتماعی ـ گشتن به دنبال بازماندههای نظریهی اجتماعی سدهی نوزدهم اروپایی، پروژهای دلاورانه و در نهایت نابارور به نظر میسد. این چیزی است که گفتوشنودِ “کار ناپایدار و کمدرآمد” precarious labour در بارهی مارکس و استثمار در فیسبوک را تا به این اندازه نیرنگآمیز میکند. ۵ به جای آن لازم است روند اجتماعی کردن را با ارزش ظاهری آن در نظر بگیریم و از نیتهای سیاسی نیکخواهانه (مانند “انقلابهای فیسبوک” بهار عربی ۱۳۹۰ و جنبش میدانها) خودداری کنیم. طرزکار رسانههای اجتماعی زیرکانه، غیررسمی و غیرمستقیم است. چگونه میتوانیم چرخش اجتماعی را در رسانههای تازه، فراسوی نیک و بد و به صورتی چیزی دریابیم که هم سرد است و هم صمیمی، به همان سان که جامعهشناس اسرائیلی ایوا ایلوز در کتابش به نام صمیمتهای سرد توصیف کرده؟ ۶ این گرایش در ادبیات صنعت رسانهای و تکنولوژی اطلاعاتIT وجود دارد که از پرداختن به پرسشی که در اینجا پیش کشیده شده، روی برگردانند. خوبیهایی مانند دسترسپذیری و کاربردپذیری توضیح نمیدهند که مردمان دارند “در آنجا” دنبال چه چیز میگردند. کرانههای همانندی برای گفتوگوی (حرفهای) اعتماد وجود دارد که میکوشند پلی بر حوزهی غیررسمی و حوزهی قانونی قوانین و مقررات بسازند.

باز هم از پویانمایی “نوزاد چا چا”. این ویدئو یکی از نخستین ویدئوهایی بود که در پایان دههی هفتاد ویروسی شد.
“سربهنیست کردن اجتماعی” به ناپدید شدن جامعهشناسی نرسیده، اما اهمیت نظریهی اجتماعی در گفتوشنودهای منقدانه را پائینآورده است.
گونهای “جامعهشناسی شبکه” که خود را از دوگانگیهای واقعی ـ مجازی آزاد کرده، و دامنهی پژوهشاش را به “معانی ضمنی اجتماعی تکنولوژی” (مانند برای نمونه، اعتیاد به اینترنت) محدود نمیکند؛ میتواند نقشی حیاتی در رشد درکِ بهتر این پرسش بازی کند که چگونه “تحلیل طبقاتی” و رسانهای کردن در هم تنیدهاند. همانطور که ایوا ایلوز در پاسخ به این پرسش به من نوشت: “اگر جامعهشناسی به شکلی سنتی ما را فرامیخواند تا گستاخی و هشیاری خود را درهنرِ تمایزگذاشتن (میان ارزش ظاهری و ارزش دادوستد؛ زندگی دنیا و استعمارکردن زندگی دنیا و این و آن) بیان کنیم، کشاکشی که در انتظار ماست این است که همین هشیاری را در دنیای اجتماعی به کار بریم که پیوسته این تمایزگذاریها را شکست میدهد.” ۷ آلبرت بنشاپ، پیشاهنگ جامعهشناسی شبکه و ویراستار SocioSite.net پیشنهاد میدهد که بر تمایز واقعی ـ مجازی به کلی چیره شویم. وقتی میگوید: “اگر مردمان شبکهها را واقعی تعریف کنند، آنها در پیامدهایشان واقعی میشوند” قیاسی را با قضیهی ریاضی توماس، نظریهای کلاسیک در جامعهشناسی پیش میکشد. از دید بنشاپ، اینترنت یک “دنیای دست دوم” نیست. همین را میتوان در بارهی اجتماعی گفت. هیچ زندگی دومی با قوانین و رسوم اجتماعی متفاوت وجود ندارد. بنا به بنشاپ؛ برای همین است که اگر دقیق سخن بگوییم، هیچ رشتهی دیگری لازم نیست. ۸ این گفتوگو در بارهی شکل اجتماعی به تمامی ما مربوط میشود؛ نباید تنها از سوی شخصیتهای عجیب و غریبgeeks و کارآفرینهای نوخاسته پخته و تصاحب شود. به گفتهی یوهان اژرپسترا Johan Sjerpstra:
به مغاک اجتماعی خوش آمدید. ما دیگر نمیتوانیم چشمانمان را به بلاهت واقعی موجود در آنجا ببندیم. ما همه در آن هستیم. پییر لِوی، مهرانه کمک کن از آن بیرون آییم: کجاست آن هوشمندی جمعی که اینک به آن نیاز داریم؟
اجتماعی تنها آگاهی (دیجیتالی) از وجود دیگری نیست، هرچند که نباید به اهمیت “تماس مستقیم” کمبهایی داد. لازم است تعاملی واقعی و راستین وجود داشته باشد. این تفاوت اصلی میان رسانههای خبری گذشته و الگوهای پنداری و مفاهیم (پارادیگم) کنونی شبکهی اجتماعی است. “بیکنشی متقابل”، مفهومی که به رشدِ دریافتنیِ واگذاریِ شورها و خواستها به دیگران اشاره دارد (به دست آوردن عواطف از منابعی بیرونیoutsourcing of affect ) به شکلی که برای نمونه از سوی پفالر، ژیژک و ون اوئنن پیش کشیده میشود، مفهومی قشنگ اما بیزیان در این زمینهی (همکنشیinteractive ) است. ۹ لازم نیست انگیزهی به زیر سئوال بردن معماریها و فرهنگهای کنونی رسانههای اجتماعی، گونهای احساسِ پنهانی و سرکوبشدهی آفلاین رمانتیکگرایی باشد. آیا چیزی مانند احساس توجیهشدهی درمعرضبودن گزافهآمیز وجود دارد؟ نه تنها نسبت به اطلاعات در کل، بلکه همچنین نسبت به دیگران؟ ما همه نیاز داریم هر از گاه از محفل اجتماعی بیرون بزنیم، اما چه کسی میتواند توانایی این را داشته باشد که پیوندها را به طور نامحود قطع کند؟ در زمینهی آن لاین، اجتماعی نیازمند درگیری همیشگی ما در قالب کلیک کردن است. ما نیاز داریم که پیوند واقعی را برقرار کنیم. ماشینها پیوندی حیاتی برای ما نمیسازند، مهم نیست تا چه اندازه این را واگذار کنیم. دیگر کافی نیست که روی سرمایهی اجتماعی موجود خود حساب کنید. کاری که رسانههای اجتماعی میکنند همین است که دسترسی شما را به شکل الگوریتمی گسترش دهند ـ یا دست کم نوید آن را میدهند. به جای آنکه تاریخ شخصی خود را تنها به صورتی چیزی تجربه کنیم که با آن آشتی میکنیم و نیاز به چیره شدن بر آن را احساس میکنیم (به پیوندهای خانوادگی، روستا یا حومه، مدرسه و دانشکده، کلیسا و همکاران سر کار بیندیشید)، اجتماعی به صورت چیزی دیده میشود که ما به آن افتخار میکنیم، که عاشق آن هستیم که آنرا بازنمایی و در بارهاش خودنمایی کنیم. شبکهسازی اجتماعی در چارچوب بالقوه بودن واقعی تجربه میشود: من میتوانم با این یا آن شخص تماس برقرار کنم (اما نمیکنم). از حالا به بعد مارک مورد علاقه خود را (حتی بیآنکه ازم سئوال شود) نشان میدهم. اجتماعی توانایی جمعی در به خیالدرآوردن موضوعاتی است که به صورت اتحادی زودگذر با هم پیوند دارند. نیروی پیوند را بسیاری احساس میکنند و همانندسازیهای اجتماعی در وبسایتها و در نمودارها، چندان تجربههای دست دوم یا بازنماییهای چیزی واقعی نیستند؛ آنها کاوندههای دنیای پساباسوادی است که نگارهها و تصاویر بر آن فرمان میرانند.
گفتهی مارتین هایدگر “ما فرانمیخوانیم، فراخوانده میشویم” اینجا جا پیدا میکند. ۱۰ در اینترنت، مردمآهنیها bots با شما به هر حال تماس میگیرند و به روزکردن شان و مرتبهی دیگران خواه مربوط یا نامربوط، به هر حال از برابر چشمان شما میگذرد. شکست در فیلتر کردن واقعی است. زمانیکه واردِ جریان شلوغ رسانههای اجتماعی میشویم، فراخوان بودن Call to Being از نرمافزار میاید و شما را به پاسخ دعوت میکند. این جایی است که بیتفاوتی پسامدرن خونسردانه و بیدغدغهی نگرشهای خرابکارانهوار به پایان میرسد. مزاحم نشوید، بیمعناست ـ ما به هر حال دوست نیستیم. چرا در فیسبوک بمانیم؟ توییتر را فراموش کن. اینها گفتههایی خونسردانه و با حال است، اما در حال حاضر موضوع ما نیستند. کاربر دیگر در “حالت گیجی و منگی” نیست. سکوت تودهها که بودریار در بارهاش سخن میگفت شکسته شده. رسانههای اجتماعی ترفندی ذبلانهای برای ناگزیر ساختن آنها به حرف زدن بودهاند. ما همه از نو فعال شدهایم. وقاحت و هرزگی آرای مشترک و روسپیگری روزانهی جزئیات خصوصی اینک به شدت در نرمافزار و در میلیاردها کاربر کاشته شده است.
نمونهای که بودریار به کار برد، سنجش آرا بود که به گفتهی او ستونهای “هستی موثق اجتماعی” را به لرزه میاندازد.” بودریار بینش اندوهبار تودهها را به صورت کلیتی از خود بیگانهشده با بینشی طنزآلود و شئی ـ مدار جایگزین میکند. حال، سی سال پس از شروع دوران رسانهها، این بینش درونیمیشود. در عصر فیسبوک، پیوسته میتوان ـ آن هم بدون شرکت مستقیم مردمان در پرسشنامهها و این و آن ـ از راه بهرهبرداری از کانِ دادهها دست به بررسی زد. این محاسبات الگوریتمی در پیشزمینه جریان دارد و هر کلیک، لمس کیبورد و استفاده از واژهی کلیدی را میسنجد. از دید بودریار، این “جذب مثبت در شفافیت کامپیوتر” حتی از بیگانگی بدتر است. ۱۱ همگانpublic ، به بانک دادههایی پر از کاربر تبدیل شده است. “نابغهی دیوسرشت اجتماعی” راه دیگری برای ابراز خود جز بازگشت به خیابانها و میدانها با راهنمایی و نظارهی شمار بالایی از دیدگاههایی ندارد که موبایلهای پیشرفته توییتکننده و دوربینهای دیجیتالی تولید میکنند. به همان شکلی که بوریارد بازده سنجش آرا را به مثابه انتقامگیری زیرکانهی مردمان کوچه و بازار در سامانهی سیاسی/ رسانهای به زیر سئوال برد، ما هم باید حقیقت عینی به اصطلاح دادههای بزرگی را که از گوگل، توییتر و فیسبوک سرچشمه میگیرند به زیر سئوال بریم. بیشتر آمدوشد در رسانههای اجتماعی از میلیونها کامپیوتری سرچشمه میگیرد که دارند با هم سخن میگویند. شرکت فعال ده درصد از پایگاه کاربران بالاست. این کاربران از سوی ارتش مردمآهنیهای وظیفهشناس و سختکوش نرمافزاری یاری میشوند. بقیه اکانتهاAccounts غیرفعال اند. این همان چیزی است که فلسفهی شئی ـ مدار هنوز باید با آن کنار بیاید: نقد امکان و احتمال بیفایده.
همانطور که بودریار دههها پیش از تجربهی رسانهای گفته: سامانهی رسانههای اجتماعی دیگر “ما را در حالت گیجی و منگی فرونمیکنند.” به جای آن، راه به نرمافزارها app و دیگر فرآوردههای باحالتری را نشانمان میدهند که با برازندگی ما را وادار به فراموش کردن مزهی روزِ دیروز میکنند. ما خیلی ساده کلیک و تپ میکنیم و میکشیم و سکو را تغییر میدهیم و چیز دیگری برای سرگرم کردن خود مییابیم. این نشان میدهد که ما چگونه با خدمات آن لاین برخورد میکنیم: آنها را اگر ممکن باشد بر سختافزاری به حال خود رهاشده، باقی میگذاریم و به راه خود میرویم. هنوز چند هفته نگذشته آیکُن، بوکمارک یا پَسوورد را فراموش کردهایم. نیاز نداریم برضد رسانههای عصر وب. ۲ انقلاب کنیم، با اعتراض آن را به دلیل به اصطلاح سیاستهای دخالتگر در قلمرو خصوصی رها کنیم؛ بیشتر میتوانیم آن را با اطمینان به دور افکنیم چون میدانیم در نهایت به شهرهای خوب قدیمی شبحگونهی HTML سالهای هفتاد میپیوندد.
در اینجا بوردریار وضعیت را در سایهی روزهای گذشتهی رسانهها تجزیه و تحلیل میکند: “این سرنوشت ماست که تابع سنجش آرا، اطلاعات، تبلیغات، آمار است و پیوسته با درستیسنجی آماری پیشبینی شدهی رفتارمان که در این انکسار دیرپای کوچکترین حرکتهایمان جذب میشود رویاروی میگردد، ما دیگر با ارادهی خودمان رویاروی نمیشویم.” او حرکت به سوی هرزگی و وقاحت را که در نمایش دیرپای علاقههای شخصیمان ساخته میشود (در نمونهی ما بر سکوهای رسانههای اجتماعی)، به گفتوشنود میگذارد. گونهای “ازدیاد اجتماعی” وجود دارد، یک “نظربازی پایای گروه در رابطه با خودش: باید تمام مدت بداند چه میخواهد … اجتماعی به شکلی وسواسی درگیر خودش میشود؛ از راه این خود ـ اطلاعرسانی، این خود ـ سرمست کردن دیرپای.” ۱۲

تفاوت میان سالهای ۶۰ وقتی بودریار این رسالهها را نوشت، و سی سال دیرتر را میتوان در این واقعیت یافت که تمامی جنبههای زندگی به منطق سنجش آرا آغوش گشودهاند. نه تنها در بارهی هر رویداد، انگاره یا فرآوردهای آرای شخصی خود را داریم، بلکه این داوریهای غیررسمی برای بانکهای دادهها و موتورهای جستوجو (Search Engines) ارزشمندند. همه شروع به حرف زدن در بارهی فرآوردهها از زبان خود میکنند: دیگر نیازی به انگیزشهایی از بیرون ندارند. وقتی توییتر میپرسد “چه اتفاقی دارد میافتد؟” از پی کل شبح زندگی میرود. همه چیز، حتی کمترین جرقهی اطلاعاتی که همگانِ آن لاین، در اختیار گذاشته میشود، (به شکلی بالقوه) وارد و مربوط است، آمادهی نشاندار شدن به عنوان ویروسی و جریانساز است و سرنوشتش این است که کانکاوی دادهای شود و آماده است پس از ذخیره شدن با جزئیات دیگر درآمیزد. این تدابیر به تله انداختن به طور کامل نسبت به درونمایهای که مردمان میگویند بیتفاوت است ـ کی به دنبال دیدگاههای شماست؟ این نسبیگرایی شبکه است: در پایان تنها فقط داده، دادههای آنها، آمادهی کانکاوی شدن، از نودرآمیختن و قالب شدن است. “برنده، هنوز زندهای؟” ۱۳ این به شرکت، به یاد آوردن و فراموش کردن ربطی ندارد. چیزی که انتقال میدهیم سیگنالهای عریانی است که نشان میدهد ما هنوز زندهایم.
خوانش شالودهشکنانهی رسانههای اجتماعی نباید دوباره دست به این کار زند که گفتوگوی دوستی را (“از سقراط تا فیسبوک”) از نو بخوانند یا خود آن لاین را از هم بدرد. مهم نیست ایستادگی در برابر این وسوسه تا چه اندازه دشوار باشد، اما نظریهپردازان باید از تکانهی “بیکنشی متقابل” که درونشان گذاشته شده برای فراخواندن یک زنگ تفریح (“تعطیلات خود را آف لاین رزور کنید) دوری گزینند. این موضع کار خودش را کرده است. به جای آن ما به سیبرنتیک ۲ ـ ابتکارها و آغازگریهایی مانند پیگیری تا زمان کنفرانسهای آغازین میسیMacy (1325-1332) ـ نیاز داریم، اما این بار با هدف پرسوجو در بارهی منطق فرهنگی درون رسانههای اجتماعی، درونگذاشت خود ـ بازاندیشی در رمزگذاری، و این پرسش که چه معماریهای نرمافزاری میتواند تولید شود تا به شکلی ریشهای تجربهی اجتماعی آن لاین را دگرگون کند. ما نیازمند درونگذاشتی از علوم اجتماعی و مردمشناسی نقدامیز هستیم، این رشتهها باید گفتوگویی را با علوم کامپیوتری آغاز کنند. اینکه آیا آغازگری “مطالعات نرمافزاری” در حد این وظیفه هست؟ زمان مشخص میکند. دانش دیجیتالی مردمشناسی با تاکید یکسویه روی دیدنیکردن داده که با دانشپرژوهان مردمشناسی که هیچ سوادی از کامیپوتر ندارند ، به عنوان قربانیان بیگناه کار میکند، تا اینجا شروع بدی از این نظر بوده است. ما نیازی به ابزار بیشتر نداریم، آنچه لازم است برنامههای کلان پژوهشی است که از سوی نظریهپردازانی پیش برده شود که از لحاظ تکنولوژیکی باسوادند تا سرانجام نظریهی انتقادی را در صندلی راننده بگذارد. نگرش سربهراهانه در هنرها و دانش مردمشناسی نسبت به علوم و صنایع سختافزاری باید به پایان رسد.
و چگونه فلسفه میتواند در این راستا کمک کند؟ دیگر لازم نیست موضوع مردی باخترزمینی که خود را در معرض نگاه میگذارد، تکه تکه شود و با هویت رهایییافتهی سیبریcyper یا “آواتار” که گرداگرد دنیاهای مجازی بازی گشت میزند مقایسه شود. بازیگران جالب در بازی تازهی رسانهها را میتوان در سراسر کرهی خاکی از افریقا تا برزیل، هندوستان و آسیای خاوری یافت. برای این منظور یک نظریهی پسااستعماری با سوادِ تکنولوژی اطلاعات هنوز باید شکل بگیرد. ما باید درست به چشمانِ آداب اجتماعی به صورت همدلی ـ الکترونیکی بنگریم. چگونه به عواطف آن لاین خود شکل میبخشید و آنها را اداره میکنید؟ به زبان فلسفه: ما باید پرسشگری دریدا در بارهی موضوع مربوط به باخترزمین را به نیروی فعال نرمافزار غیر مردمی (به صورتی که از سوی برونو لاتور و پیروان نظریهی شبکه بازیگر او توصیف شده) بکشانیم. تنها آن گاه میتوانیم از سیاست فرهنگی رویهمگذاران، نقش موتورهای جستوجو و جنگهای ویرایشی در ویکیپدیا، دریافت بهتری داشته باشیم.
با تاکید روی بزرگ دادهBig Data ، میتوانیم “نوزایی اجتماعی” را در پرتو جامعهشناسی به مثابه “دانش مثبتگرای جامعه” بخوانیم. چون هنوز مکتبی انتقادی در دید نیست که بتواند به ما کمک کند تا هالهی اجتماعی شهروند به مثابه کاربر را به درستی بخوانیم. اصطلاح “اجتماعی” به شکل کارسازی در کاهش بدبینانهی آن به هرزگی (پورنو)، خنثی شده است. اجتماعی، با دوباره پاگذاشتن به هستی به صورت مفهومی باحال در گفتوشنودهای رسانهای، خود را نه به عنوان مخالف و نه خردهفرهنگ متجلی میسازد. اجتماعی، خودِ فرد را به صورت کلیتی تکنولوژکی ـ فرهنگی، تاثیر ویژهی نرمافزار، سازمان میدهد که با مشخصات فیدبک زمان واقعی معتاد است. در زمینهی اینترنت، اجتماعی نه اشاره ای به پرسش اجتماعی است و نه یادآور پنهانی سوسیالیسم به عنوان برنامهای سیاسی. اجتماعی درست همان چیزی که وانمود میکند هست: فرصتی محاسبه شده در زمان ارتباطات بههمریخته شده. در نهایت اجتماعی، یک نمودار از کار درمیآید، مجموعهی کمابیش اتفاقی تماسها روی پردهی شما که مرتب وراجی میکند تا شما دخالت کنید و بیانیهی خود را در آنجا بگذارید.

تراکم ورود به فیس بوک در منهتن. میدان تایمز بازنمود بالاترین اوج در نقشه است. کپیرایت: آزمایشگاه طراحی اطلاعات فضایی، نیویورک
به برکت سادگی فیسبوک، تجربهی آن لاین تجربهای به شدت مردمی است: هدف یافتن دیگری است و نه اطلاعات. آرمان این است که دیگری درست هماکنون آن لاین باشد. ارتباطات زمانی به بهترین شکل کار میکند که هفت روز هفته و بیستوچهار ساعت، جهانی، در حرکت، سریع و کوتاه باشد. چیزی که بیشتر از همه ستایش میشود، دادوستدِ آنی با کاربران “دوستشده” با سرعت چَتchat است. این رسانههای اجتماعی، در بهترین حالتشان است. از ما دعوت میشود که “اندیشه و پنداری را که درست هم اکنون در سر دارید ـ صرفنظر از کیفیت، صرفنظر از اینکه چگونه شما را با اندیشههای دیگر پیوند میدهد ـ آروغ بزنیم. ۱۴ حضور اجتماعی جوانان در اینجا (بنا به ادبیات دانشپژوهانه)، شکست در جوابگویی به وظیفه default است. ما مجسمهای اجتماعی میسازیم و سپس آن را به حال خود رها میکنیم که کاری است که با بیشتر کارهای هنری مفهومی و شراکتی میکنیم، و اجازه میدهیم تا با پاککنندههای گمنام زباله شود. این همانند ایمانی است که در تمامی رسانههای اجتماعی درونزادی است: به صورت تجربهی فردی اجتماعِ آن لاین در دههی پس از ۹ سپتامبر ۱۹۱۱ به یاد آورده میشود. و در حالیکه سرگرمی بعدی حضور ماندگارمان را مصرف میکند، با شادمانی به فراموشی سپرده میشود.
گفته شده که رسانههای اجتماعی تندتر از اجتماعات مجازی رشد کردهاند (به همان صورتی که هوارد راینگولد در کتاب ۱۳۷۲ خود با همین نام توصیف کرده)، اما در اینجا چه کسی به عکس تاریخی بزرگتر اهمیت میدهد؟ بسیاری تردید دارند که فیسبوک و توییتر، در تجلیات کنونی خود به صورت سکوهایی برای میلیونها نفر، تجربههای موثق آن لاین جمعی تولید کند. چیزی که مهم است موضوعات مُد روز، سکوی بعدی، آخرین نرمافزارها apps است. تاریخنگاران سیلیکون ولیSilicon Valley روزی پیدایشِ “سایتهای شبکهسازی اجتماعی” را از خاکسترهای بحران دات.کام توضیح میدهند، زمانی که مشتی از بازماندگانِ حاشیههای رونق ـ و ـ کساد تجارت الکترونیکی، مفاهیم هنوز زندهی عصر وب ۱ را از نو پیکرهبندی کردند و روی نیروبخشیدن به کاربر به مثابه تولیدکنندهی درونمایه تاکید کردند. راز وب ۲ که در ۲۰۰۳ بیرون داده شد درآمیختن آپلودهای (رایگانِ) مواد دیجیتالی با توانایی اظهار نظر کردن در بارهی تلاشهای دیگران بود. فعالیت متقابل همیشه از این دو جزء ساخته میشود: کنش و واکنش. کریس کری رسانهی اجتماعی را ” فورمَتهای ارتباطی” تعریف میکند “که درنمایهی تولید شده از سوی کاربر را منتشر میکند که اجازهی سطحی از تعامل را به کاربر میدهد.” تعریفی مشکلساز که میتواند بیشترِ فرهنگِ آغازین کامپیوتر را دربرگیرد. ۱۵. کافی نیست که رسانهی اجتماعی را به آپلود کردن و ارتقای خود محدود کرد. این فیدبک شخصی فرد به فرد و عناصر پراکندهکردن ویروسی در مقیاس کوچک است که اهمیت دارد.
همانطور که اندرو کین در سرگیجهی دیجیتالی (۲۰۱۲) نشان میدهد، اجتماعی در رسانهی اجتماعی نخستین و بزرگترین ظرف خالی است؛ او کلیشهی تو خالی سرمشقگونه را شاهد میآورد که میگوید اینترنت “بافت پیوندی زندگی سدهی بیست و یکم میشود.” بنا به کین، اجتماعی موجی خیرابی میشود که دارد همه چیز را در مسیرش صاف میکند. کین هشدار میدهد که ما به آیندهای اجتماعیستیز میرسیم که مشخصهاش “تنهایی مردم تکافتاده در جمعیتی پیوندزده” است. ۱۶ زندانی شده در قفسهای نرمافزاری فیسبوک، گوگل و کلونهای آنها، کاربران تشویق میشوند تا زندگی اجتماعی خود را به “درمیان گذاشتن” اطلاعات کاهش دهند. شهروند خود ـ میانجیکننده پیوسته حالت وجودی خود را به گوش گروهی بیشکل و لال از “دوستان” میرساند. کین جزئی از شمار فزایندهی منتقدان (بیشتر) امریکایی است که به ما در بارهی اثرات کناری به کارگیری گستردهی رسانهی اجتماعی هشدار میدهد. از دعوای شرلی ترکل در بارهی تنهایی، هشدارهای نیکولاس کار در بارهی از میان رفتن توانمندی مغز و توانایی تمرکز، تا نقد دنیای آرمانشهریِ ان.جی.اّ ایوژنی موروزوف، تا دلنگرانی و دغدغهی جارون لانییِر در بارهی از میان رفتن آفرینندگی و خلاقیت، چیزی که این شارحان را یکی میکند، دوریگزیدن آنها از چیزی است که اجتماعی چه چیز دیگر میتواند باشد، اگر با فیسبوک و توییتر تعریف نشوند. مشکل در اینجا سرشت برهمزنندهی اجتماعی است که به صورت انقلاب در برابر برنامهی کاری ناشناخته و ناخواسته بازمیگردد: خشکهمذهبی ناروشن، مردمباور (پوپولیست) رادیکال که با “پندار، رفتار یا سبکی که از فردی به فرد دیگر در فرهنگ انتقال مییابد memes و به درد هیچ چیز نمیخورد برانگیخته میشود.
دیگری به عنوان فرصت، کانال یا بازدارنده؟ خودتان برگزینید. هرگز تا به این اندازه آسان نبود که محیطهای شخصی کسی “به شکلی خودکار وصف شود.” ما آمار بلاگمان و نامبردهشدههای توییتر را دنبال میکنیم، دوستانِ دوستان را در فیسبوک چک میکنیم یا برای خرید به ایبی e-Bay میرویم تا چند صد “دوست” بخریم که سپس آخرین عکسهای گذاشته شدهی ما را “لایک” میکنند و وزوزی را در بارهی آخرین لباسمان به راه میاندازند. گوش دهید که دیو وینر آیندهی اخبار را چگونه میبیند: “رودخانهای را شروع کنید که خوراکهای بلاگدارانی را که شما از همه بیشتر میستایید، و دیگر منابع خبری را که آنها میخوانند گردآوری میکند. منابع را با خوانندگان خود سهیم میشود، میفهمید که کمابیش هیچکس نه یک منبع تمام عیار است و نه خوانندهی تمام عیار. همه را با هم قاطی کنید. سوپی از انگارهها درست کنید و آن را مرتب بچشید. با تمام شتاب ممکن، و تا آنجا که میشود به شکل اتوماتیک، تمام کسانی را که برایتان مهم هستند به شکلی به هم پیوند زنید و پدال را روی فلز بگذارید و پایتان را از روی ترمز بردارید.” ۱۷ این روشی است که برنامهریزان این روزها همه چیز را با رمز به شکلی شلوول به هم میچسبانند. پیوند زدن افراد را به شئی دادهها به افراد. این اجتماعی در امروز است.
۱ Chris Chesher, “How Computer Networks Became Social,” in Chris Chesher, Kate Crawford, and Anne Dunn, Internet Transformations: Language, Technology, Media and Power (forthcoming from Palgrave Macmillan in 2014).
۲ Jean Baudrillard, “The Masses: Implosion of the Social in the Media,” New Literary History 16:3 (John Hopkins University Press, 1985), 1. See →.
۳ تمام بازگفتهها در این بند و بند بعدی از اعلامیهی مایکل هاردت و آنتونیو نگری است (نیویورک، آرگو ـ ناویس، ۲۰۱۲)،۱۸-۲۰
۴ همانجا، ص.۳۵ (هر دو بازگفته)
۵- ر.ش به دادوستد “پرسشِ ۱۰۰ میلیاردری فیسبوک: آیا سرمایهداری از “ازدیاد ارزش” جان سالم به در میبرد؟” که روی فهرست ایمیل نتتایم در اوایل مارچ ۲۰۱۲ دیده شد. برایان هولمز در پستهای متفاوت مینویسد: “چیزی که من در گفتوگو در بارهی به اصطلاح وب ۲ بسیار محدودکننده یافتم، کاربرد برداشت مارکس از استثمار به مفهوم دقیق وازه بود، جایی که نیروی کارتان در تولید کالا از شما بیگانه میشود و در عوض شما ارزش دادوستد مییابید”… “سالهاست که من با از سر باز زدن به اندیشهورزی بسیار رایج سرخورده شدهام. بخش دلسردکننده این است که بر اساس کار بزرگترین فیلسوف سیاسی اروپا کارل مارکس استوار است. در این گفته نهفته که رسانههای اجتماعی شما را استثمار میکنند، که بازی، کار است و فیسبوک شرکت تازهی موتور فورد است…. “دستگاه به تله انداختن” که دولوز و گوآتاری معرفی کردند و از سوی هواخواهان خودمختاری و گروههای تودهها در پاریس به اقتصاد واقعی سیاسی تکامل یافت، کاری بسیار همانند آن را میکند، هر چند بدون کاربرد مفهوم استثمار” … “رسانههای اجتماعی به صورتی شما را استثمار نمیکنند که یک رئیس. به شکلی موکدانه آمارهایی در بارهی راههای بهکارگیری نیروها و خواستهای مردمی شما و دوستانتان و طرفهای نامهنویسیهایتان به شرکتهای نابهکاری میفروشند که میکوشند توجه شما را به دست آورند، رفتار شما را شرطی کنند و شما را از پولتان جدا سازند. از این لحاظ، میکوشد شما را کنترل کند و شما برای آن ارزش میآفرینید. با اینحال این تمام اتفاقی که میافتد نیست. چون شما هم کاری با آن میکنید، کاری که مال خودتان است. نکتهی دلسردکننده در نظریههای بازیکار و این و آن این است که آنها از این بازشناسی سر باز میزنند که تمامی ما، گذشته از اینکه استثمار و کنترل میشویم، مایههای سرریزکنندهی انرژی بالقوه خودمختار بارور هستیم. سر باز زدن از اندیشدین در این باره ـ سر باز زدنی که متاسفانه بیشتر در چپ گردش دارد ـ آن پتانسیل خودمختار را کاووش نشده و تا حدی تحققنیافته رها میکند.”
۶ Eva Illouz, Cold Intimacies: The Making of Emotional Capitalism, (Cambridge: Polity Press, 2007).
۷ Private email correspondence, March 5, 2012.
۸ Albert Benschop, “Virtual Communities.” See →.
۹ See Robert Pfaller, Ästhetik der Interpassivität (Hamburg: Plilo Fine Arts, 2008) (in German) and Gijs van Oenen, Nu even niet! Over de interpassieve samenleving (Amsterdam: van Gennep, 2011) (in Dutch).
۱۰ See Avital Ronell, The Telephone Book (Lincoln, Nebraska: University of Nebraska Press, 1989).
۱۱ Jean Baudrillard, “The Masses: Implosion of the Social in the Media,” New Literary History, 16:3 (John Hopkins University Press, 1985), 5.
۱۲ Ibid., 580.
۱۳ Standard phrase uttered by Professor Professor, a Bavarian character who speaks English with a heavy German accent in the BBC animated series “The Secret Show” from 2007.
۱۴ See →.
۱۵ Read more at →.
۱۶ Andrew Keen, Digital Vertigo (New York: St. Martin’s Press, 2012), 13.
۱۷ See →.
گیرت لونیک، نظریهپرداز و منقد هلندی استرالیایی، پروفسور دانشکده فوقلیسانس اروپا، پرفسور پژوهش در دانشکده هوج آمستردام و مدیر بنیانگذار نهاد فرهنگهای شبکهای و استادیار مطالعات رسانهای (رسانههای تازه) دانشگاه آمستردام است. لوینک نویسندهی تار تاریک (۲۰۰۲)، نخستین کسادی من (۲۰۰۳) و اظهارنظرهای صفر (۲۰۰۷) است. به تازگی یکی از سازماندهنگان رویدادها و انتشاراتی در بارهی پژوهش ویکیپدیا، ویدئو آن لاین و فرهنگ پژوهش بوده است. کتابی که در دست نوشتن دارد در بارهی پیدایش “هرمنوتیک مردمپسندانه” در داخل وب ۲، فرهنگهای اظهارنظر در مقیاس بزرگ و جایگاه جابهجا شوندهی (مطالعات) رسانههای تازه در درون دانش مردمشناسی است.

