سینمای ایران
آشنایی با سینما و نخستین گامها در فیلمبرداری و فیلمسازی در ایران
(۱۲۷۷ تا حدود ۱۲۸۵ خ/۱۸۹۹ تا حدود ۱۹۰۷ م )
شهریار عدل (۱۳۲۲-۱۳۹۴)
برای فرخ غفاری و جمال امید

شهریار عدل -عکس از مریم زندی
همزمان با گشایش نمایشگاه «پیش از سینما و آغاز سینما در ایران» در تالار چادرخانه کاخ گلستان، تحریر نخست این نوشتار نیز به مناسبت پایان مراسم بزرگداشت صدمین سال سینمای ایران در شبانگاه یکشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۷۹ (۱۷ سپتامبر ۲۰۰۰) در آن کاخ پخش شد. آن متن، که به صورت یک جزوه به کوشش کاخ گلستان منتشر شده بود، در روزهای بعد نایاب گردیده بدین جهت چاپ دیگری لازم شد. این فرصت را غنیمت دانسته به آماده کردن تحریر نویی از همان متن دست زده شد. برخی از کمبودها، پشت و رو بودن تعدادی از عکسها و لغزشهای چاپی را هم در این نوشتار تازه بر طرف کرده یافته های تازه ای نیز به آن افزوده گردید. شناسایی بخشی از نخستین فیلمهایی ایرانی، که ابراهیم عکاسباشی در جشن گل اوستاند در صد سال پیش برداشته بود، از بارزترین این یافته ها است که همراه با شرح و تاریخ مستند جدیدی درباره نخستین صحنه فیلمبرداری شده در همان شهر بلژیکی در اینجا ارائه خواهد شد. چون کلیه فیلمهای قاجاری سینمای ایران که تاکنون (پایان پاییز ۱۳۷۹/ ۲۰۰۰م) در کاخ گلستان شناسایی شده در حال حاضر در دست کپی برداری و مطالعه است، میزان آگاهی از این سینما نیز گامهای بلند برداشته پیاپی دستخوش دگرگونی میشود. امید است که در آینده با ارائه تحریرهای دیگری از این نوشتار بتوان آن دگرگونیها و یافته های نو را پیوسته به آگاهی دوستداران تاریخ و سینما رساند.
۱۲۷۷ خ/۱۸۹۹ م، سال صدور دستور خرید دستگاه فیلمبرداری و آپارات سینما به فرمان مظفرالدین شاه، و ۱۲۸۵ خ/۱۹۰۷م، تاریخ فوت وی میباشد پس از آن در کشاکش دوران مشروطیت و سالهای بعد از آن تغییراتی، از جمله در افزون شدن شمار تماشاخانه ها (سالنهای) سینما، در سیر تحول تاریخ سینمای ایران رخ داد که بازبینی موشکافانه آن تحولات نیاز به مدخلی دیگر دارد.
سینمای ایران یکصد ساله و عکاسی آن یکصد و پنجاه و هشت ساله شد. یکصد و پنجاهمین سال عکاسی را کسی به یاد نیاورد ولی خوشبختانه صدمین سال سینما را سازمان میراث فرهنگی کشور و کاخ گلستان که پاسدار گنجینه فیلمهای نخستین ایران است همگام با موزه سینما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، و دیگر سازمانها و دوستداران سینما همه با هم گرامی داشته جشن گرفتند.۱ سینمای امروز ایران در جهان میدرخشد ولی در آغاز، عکاسی بخت بلندتری داشت و در دوران ناصری میتوانست در میان بهترین ها در جهان جلوه کند. هم اکنون، آلبومخانه کاخ گلستان، که بیشتر یادگار آن دوران است، شاید در یکدست بودن و قدمت یک رقیب بیشتر در دنیا نداشته باشد که آن مجموعه پادشاهی بریتانیا است. برای نگارنده، این سئوال مطرح بود که چگونه بین معرفی عکاسی به صورت داگروتیپی در سال ۱۸۳۹ م / ۱۲۵۴ ق / ۱۲۱۸خ در پاریس و نخستین عکسبرداری در ایران، در اواسط دسامبر ۱۸۴۲/ اواسط ذیقعده ۱۲۵۸/ پایان آذر (قوس) ۱۲۲۱، توسط نیکلای پاولوف (Nikolaj Pavlov)، کمتر از سه سال گذشت۲ حال آنکه نیم قرن بعد، طبق اسنادی که تا این اواخر به دست آمده بود، فاصله بین معرفی سینما در سال ۱۸۹۵ م/ ۱۲۷۴خ در پاریس و آشنایی و فیلمبرداری در یک چهارچوب ایرانی آنهم در اروپا به پنج سال رسید جواب این سئوالکرد را در ضعف دستگاه مظفری و کشور در مقایسه با گذشته، ملایمت فطری شخص مظفرالدین شاه، ناآگاهی و بی توجهی مردم و عدم احساس مسئولیت از سوی ایشان میتوان یافت. همچنین میتوان پذیرفت که اگر ناصرالدین شاه در ۱۳۱۳ ق/ ۱۸۹۶ م/ ۱۲۷۴ خ به قتل نرسیده بود، فیلم سینما و دوربین فیلمبرداری در همان سالها به طهران رسیده و شاید رشد سریعتری از همان ابتدا پیدا میکرد ولی این چنین نشد. در مورد تاریخ نخستین سالهای سینما، ساماندهی قابل تقدیر آلبومخانه کاخ گلستان که از سه چهار سال گذشته آغاز گردیده از یک سو و آغاز بازنگری اسناد کاخ گلستان از سوی دیگر، دگرگونیهای ژرفی اکنون در دیدگاه کلی نسبت به آشنایی و ورود سینما به ایران پدید آورده است: تاریخ ورود نخستین دستگاههای سینما به ایران به عقب رفته، سینمای نخستین ایران چهره ای نو یافته و تحول آغاز سینمای ایران در مسیر تازه ای قرار گرفته است. البته دستیابی به برخی از فیلمهای کاخ گلستان، که به آن اشاره خواهد شد، و مهمتر از آن درک هر چند محدود، اهمیت آن فیلمها در هژده سال پیش در چهارچوبی که امروز نتیجه میدهد رخ داد ولی در پیشرفت امور به علل گوناگون تا سالهای اخیر وقفه افتاد. در این نوشته کوتاه بر دو نکته اساسی تأکید خواهد شد: آشنایی با سینما و رسیدن نخستین اسباب سینما به ایران و تولد آنچه که میتوان آن را نخستین مجموعه فیلمها و به ویژه «فیلمهای سینمایی ایران» دانست.
یک
نخستین تماشاچی و نخستین تماشاخانه سینما در ایران
ورود نخستین دستگاههای فیلمبرداری و آپارات ( پروژکتور سینما) به کشور
۱-نخستین تماشاچی ایرانی سینما (۱۳۱۴ ق/ ۱۸۹۷ م/ ۱۲۷۶ خ) و نخستین تماشاخانه سینماتوگراف در ایران: رمضان ۱۳۲۱/ ۲۱ نوامبر تا ۲۰ دسامبر ۱۹۰۳/ ۳۰ آبان تا آذر ۱۲۸۲
همانگونه که پژوهشگران ارجمندی چون فرخ غفاری و سپس جمال امید در گذشته نشان داده اند، نخستین اشاره درباره آشنا شدن یک ایرانی با سینما را در خاطرات ابراهیم صحافباشی میتوان یافت. ابراهیم صحافباشی (مهاجر) طهرانی تقریبا در سال ۱۲۳۷ خ/ ۱۸۵۸ م به دنیا آمده در حدود سالهای ۱۳۰۰/ ۱۹۲۱ و یا ۱۳۰۱/ ۱۹۲۲، یعنی تقریبا در ۶۳ سالگی، در مشهد از جهان رفت.۳ او دوستدار فنون تازه، ابزار جدیدالاختراع و اشیاء آسیای شرقی و واردکننده آنها به طهران بود. درین راه، وی بارها جهان را درنوردید. او متجدد و آزادیخواه بوده در رفتار و پوشاک هم چندان به جمع تأسی نمیکرد. بدون کوچکترین شکی، از همان آغاز نمایش فیلم در ۱۸۹۵م/ ۱۲۷۴خ در پاریس و سپس در لندن، ایرانیانی که در پایان سده نوزدهم میلادی در اروپا بودند به تماشاخانه ها رفته فیلمهای گوناگونی را دیده بودند اما چون نوشته ای از خود باقی نگذاشته اند و یا ما هنوز آنها را نیافته ایم بنابراین نخستین تماشاچی (تماشاگر به اصطلاح امروزی) را هنوز باید همین ابراهیم صحافباشی در لندن، هفده ماه پس از نخستین نمایش عمومی فیلم در پاریس دانست. او در خاطرات خود روز جمعه ۲۵ ذی الحجه ۱۳۱۴ مینویسد:
« دیروز وقت مغرب] پنجشنبه ۲۴ ذی الحجه ۱۳۱۴/ چهارشنبه۴ ۲۶ مه ۱۸۹۷/ ۵ خرداد ۱۲۷۶[ در پارک عمومی گردش می نمودم …]شب[ رفتم تماشاخانه پالس] پالاس/[Palace بعد از خواندن و رقصیدن خانمها] … و بندبازی و غیره دیدم که[ بقوه برقیه آلاتی اختراع کرده که هر چیز را بهمان حالت حرکت اصلی مینماید: مثلا آبشار آمریکا را به عینه نشان میدهد، فوج سرباز را با حالت حرکت و مشق قطار آهن را در حالت حرکت بهمان سرعت تمام مینماید. و این فقره از اختراعات آمریکایی است. باری یک ساعت به نصف شب مانده تمام تماشاخانه ها تمام میشود.».۵
صحافباشی در مورد کشور محل اختراع سینما که در فرانسه رخ داده اشتباه کرده است ، شاید چون فیلم ها و یا فیلمی آمریکایی و یا درباره آمریکا بوده از جمله فیلمی از آبشار نیاگارا او تصور کرده که اختراع هم آمریکایی است. دلیلی در دست نیست که صحافباشی پا را از مرحله تماشاچی در این نخستین برخوردش با سینما فراتر گذاشته باشد ولی بعید هم نیست که فکر آوردن سینما به ایران از همین دوره از ذهنش گذشته باشد هر چند که چنین نکته ای درخاطرات او دیده نمیشود. به هر صورت، طبق منابعی که تا کنون شناخته شده، وی نخستین کسی است که در ایران طالار عمومی نمایش فیلم را در سال ۱۳۲۱ ق/ ۱۹۰۳ م/ ۱۲۸۲ خ ایجاد کرده است. در این زمان، هشت سال از اختراع سینما و نمایش عمومی فیلم در فرانسه، شش سال از رفتن صحافباشی به سینما در لندن و سه سال از ورود سینما به ایران در سطح دربار گذشته بود.
صحافباشی پیش از اینکه در کار سینما قدم بگذارد، شاید در آغاز، به روی پرده انداختن شیشه عکس (نشان دادن دیاپوزیتیف یا اسلاید با پروژکتور به قول امروز) پرداخته بوده است. این عمل در آن دوران به توسط لانترن ماژیک (Lanterne magique) ، که به فرانسه معنی چراغ فانوسی جادو را میدهد و برخی در ایران به آن «چراغ سحری» میگفتند، انجام میگرفت. در نمایشهای خوب، شیشه عکسهای سیاه و سفید و یا بهتر رنگی با صحنه های گوناگون را که گویای یک داستان بود (شبیه فتورمان در مجلات) به صورت پشت سر هم برروی پرده میانداختند. از لانترن ماژیک در دربار مظفری استفاده میشد و یکی دو شیشه رنگی از آن هم در آلبومخانه کاخ گلستان شناسائی شد. گاهی تماشا با یکی از انواع «جهان نما»، که از جمله شامل استروسکوپ (Ste’re’oscope، برجسته نما) میشد، صورت میگرفت. در برجسته نما، بیننده یک زوج تصویر تقریبا همگون ولی جدا از هم را که در درون دستگاه رویهم سوار شده و از درآمیختن آنها یک تصویر یگانه برجسته (Ste’re’oscopique) در درون جهان نما بوجود میآمد میدید. این جهان نما به صورت یک جعبه کوچک (یا بزرگ) بود مجهز به دو عدسی دید (Viseures) روی آن و جایگاهی در درون آن که زوج تصویر شیشه ای (شبیه اسلاید/ دیاپوزیتیف حالیه) پشت آن دو عدسی جای میگرفت. از این نوع جهان نما هم، مثلا از مارک وراسکوپ (Verascope)، در دربار مظفری و نزد علاقه مندان موجود بوده است زیرا شیشه های آن را، چه برداشته شده و چه خام، در آلبومخانه کاخ گلستان دیده ام. نوع دیگری از جهان نما را کینه توسکوپ (Kinetoscope) ادیسون (Edison )میتوان دانست که از سال ۱۲۷۰ خ/ ۱۸۹۱ م کامل شد. این دستگاه، جعبه بزرگ و بلند و سنگین وزنی بود تماشاچی جلوی آن میایستاد و از پشت عدسیهای بالای آن به فیلمی بسیار کوتاه شبیه به فیلم سینما در درون آن مینگریست. انواع دیگری از جهان نما به نامهای موتوسکوپ، کینورا و تئوسکوپ (Mutoscope,Kinora,Theoscope) و غیره هم موجود بود که میشد در درون آنها هم به تصاویر متحرک سینما مانند، نگریست. تئوسکوپ به عنوان مثال کوچک بود و براحتی روی یک میز یا پایه جای میگرفت.۶ نوعی جهان نمای وطنی، که حاوی یک سلسله تصاویر روی یک نوار متحرک بود، نیز به نام «شهر فرنگ» در ایران ساخته شده و تا اواخر سالهای ۱۳۴۰خ/ ۱۹۶۰م هنوز بیش و کم متداول بود و روی کول صاحبش ازین کوی به آن کوچه و خیابان برده میشد.۷شهر فرنگ بسیار خوبی به کانون فیلم (فیلمخانه، در ساختمان وزارت فرهنگ و هنر سابق) تعلق داشت و در حال حاضر یک شهر فرنگ در موزه سینمای طهران به نمایش گذاشته شده است.
درباره نمایش با لانترن ماژیک/ چراغ سحری، ناظم الاسلام کرمانی در تاریخ بیداری ایرانیان مینویسد: «(لنتر ماژیک) چراغ سحری در سال ششم سلطنت ]مظفرالدین شاه[ در تهران بروز یافت» که برابر است با ۱۳۲۰ق/ ۱۰ آوریل ۱۹۰۲ تا ۲۹ مارس ۱۹۰۳/ ۲۱ فروردین ۱۲۸۱ تا ۹ فروردین ۱۲۸۲.۸ در مرحله نخست، درست روشن به نظر نمیآید که منظور ناظم الاسلام از «(لنتر ماژیک) چراغ سحری» چیست: اگر معنی واقعی یعنی به پرده انداختن شیشه عکس (دیاپوزیتیف، اسلاید) درین سالها منور اوست که در این صورت «بروز یافتن» ولی شاید نه اشاعه آن در سطح مردمی قطعا پیش از این تاریخ صورت گرفته بوده است ولی اگر نیت او آغاز نمایش با چراغ سحری و سپس جهان نما و نمایش فیلم در مکانی عمومی است که در آن صورت نوشته او با تاریخ شروع نمایش فیلم توسط صحافباشی در سال ۱۳۲۱ ق/ ۱۹۰۳ م/ ۱۲۸۲ خ (ر.ک. بند بعدی) تضاد چندانی ندارد. میتوان پذیرفت که به دنبال حسن استقبال دربار از انواع چراغ سحری، جهان نما و سینماتوگراف (ر.ک. بند بعدی)، شاید پس از سفری دوباره به غرب در سال ۱۲۸۱ خ/ ۱۹۰۲ م، صحافباشی مجموعه ای از آن اسبابها را به علاوه دستگاه اشعه ایکس و بادبزن برقی و لابد فونوگراف و غیره برای فروش به اعیان و یا تماشا به مغازه خود آورده و یا متعاقبا سفارش داده بوده است که آنها هم به مرور رسیده در مغازه اش به فروش گذاشته شده و یا به کار گرفته شده بوده است. بنابراین، اشاره نام الاسلام کرمانی که از نزدیک صحافباشی را میشناخته و در کنار اوپنهانی به کارهای سیاسی آزادی خواهانه میپرداخته۹ نیز مشخصا به صحافباشی و آغاز کار نمایشهای عمومی وی با چراغ سحری و جهان نما و سپس سینماتوگراف میباشد. اطلاق نام لانترن ماژیک در این دوران به سینماتوگراف بی سابقه نیست و خان بابا معتضدی در سن پانزده سالگی (۱۲۸۶ خ/ ۱۹۰۷ م) از پدرش شنید که شبی گفت روسی خان به خانه ارباب جمشید «دستگاه لانترن ماژیکی … آورده بود که تصاویر متحرک نشان میداد.»۱۰
نخستین اشاره به تماشاخانه (سینمای عمومی) در خاطرات خواندنی ملیجک عزیز دوردانه ناصرالدین شاه یافت میشود. وی در کتابچه اش درباره عصر یکشنبه ۲ رمضان ۱۳۲۱/۲۲ نوامبر ۱۹۰۳/ ۱ آذر ۱۲۸۲ نوشت: «رفتم مغازه صحافباشی. روزهای یکشنبه سیمی فنگراف دارد برای فرنگیها، و شبها برای عموم. رفتم هیچکس نبود. من بودم و میرزای سفارت هلند و چند نفر از اجزای تکو.»۱۱ تکو نام یک مغازه فروش اشیاء فرنگی در خیابان لاله زار بود. ملیجک ظاهرا در این نوبت سآنس فرنگیها را دیده زیرا سپس اضافه میکند: «دو ساعت و نیم از شب رفته بود که کالسکه خواستم. همراه مدیر[معلمش] رفتیم مغازه صحافباشی، تماشای سینماتوگراف.»۱۲ با توجه به فصل، سآنس سینما در حدود هشت شب آغاز میشده است. سینما توجه ملیجک را به خود جلب کرد زیرا شب بعد باز به تماشا رفت و در خاطراتش نوشت: «کالسکه خواستم، رفتیم تماشای سینموفنگراف. مدتی تماشا نموده مراجعت به منزل کردیم.»۱۳ در این زمان، به احتمال زیاد، یکی دو روزی بیشتر از آغاز نمایش عمومی فیلم هر شب در مغازه صحافباشی نمیگذاشته است زیرا، اگر نمایش فیلمی پیش از این تاریخ در کار میبود، ملیجک حتما سرکی به آن کشیده بود و یا اشاره ای در خاطراتش به آن میکرد.مطالعه خاطرات ملیجک به روشنی نشان میدهد که، خوشبختانه برای تاریخ سینما و عکاسی، وی به راستی یک بیکار حرفه ای تمام عیار بوده است: صبح تا شب به دربار و خانه این و آن میرفت، به مغازه ها سر میکشید و یا در بازار و خیابانها و اینجا و آنجا پرسه میزد. زندگی ملیجک و شیوه خاطرات نویسی او به ویژه در مورد اتفاقات روزمره و شکار و مطرب و قمار و … دید و بازدید به نحوی است که به سختی میتوان پنداشت که در آن زمان یک نمایش عمومی فیلم صورت گرفته باشد و از دید او پنهان مانده باشد. افزون بر آن، در این سالهای آغازین قرن بیستم، ملیجک به عکاسی و موزیک هم سخت عشق میورزید و از جمله پیانو زدن میآموخت و به خوبی از وجود سینماتوگراف آگاه بود و دستکم از سال ۱۳۲۰ ق/ ۱۹۰۲ م/ ۱۲۸۱ خ، یعنی یک سال پیش از تاریخ ایجاد سینمای عمومی، در دربار مظفرالدین شاه فیلم دیده بود ۱۴ (ر.ک. ادامه متن). او با صحافباشی، هر چند که از نر سیاسی هیچ همسو نبود، ولی آشنائی داشت و حتی پیش از دیدن فیلم هم به وی سر زده و از اشیای تازه و یا نوآوریهای او در نوشته اش یاد کرده بود. ملیجک نخستین بار صحافباشی را دستکم گرفت و نفهم و دروغگو پنداشت ولی روز بعد سه شنبه ۱۳ محرم۱۳۲۰/ پنجشنبه ۲۲ مه ۱۹۰۲/ ۱ خرداد ۱۲۸۱ که به تماشای اسباب اشعه ایکس استخوان نمای او رفت به تفصیل درباره آن دستگاه قلم فرسائی کرد.۱۵ پانزده روز بعد هم از یک بادبزن («چرخ برقی») یاد کرد که آن را هم صحافباشی داده بود. ۱۶ متأسفانه خاطرات ملیجک از آنجا که در ۱۰ ذی الحجه ۱۳۱۹/۲۰ مارس ۱۹۰۳/ ۲۹ اسفند ۱۲۸۲ آغاز میگردد به سه تا چهار سال نخست آغاز فیلمبرداری و فیلمسازی در ایران اشاره ای ندارد. (ر.ک. بندهای بعدی این نوشتار).
نخستین سینمای ایران، یا به قول خود صحافباشی «تماشاخانه» ۱۷، در حیاط پشت مغازه وی در خیابان لاله زار جای داشت۱۸ و چهار دهنه بود.۱۹ به عبارت دقیقتر محل آن سالن به گفته جهانگیر قهرمانشاهی، پسر بزرگ صحافباشی، در جایگاه کنونی چهارراه مهنا («تقاطع خیابان کوشک سابق و لاله زار نو»)۲۰ قرار میگرفت. جمالزاده درباره املاک صحافباشی مینویسد: «در چهارراه و خیابان معروف به «کنت» در امتداد شمالی خیابان لاله زار در سمت چپ، باغ و ساختمانی داشت و خودش و همسرش چند اطاق منزلشان را بصورت بیمارستان درآورده بودند.. ]و[ آب انبار مظبوطی ]هم[ در کنار باغ خود در طرف خیابان ساخته بودند …»۲۱ نظر به اجناسی که صحافباشی در دکان خود داشت، الزاما مشتریان مغازه از اعیان بودند (نیر اتابک و علاء الدوله)۲۲ و بر این اساس میتوان پنداشت که ایشان، همانند ملیجک، تماشاچی این سینما هم بوده اند. (از فیلمهایی که در آنجا نشان داده شد، قهرمانشاهی به فیلمی اشاره میکند که در آن مردی «بیش از صد [?] نفر را وارد یک کالکسکه کوچک میکرد و یا از مرغی بیش از بیست تخم میگرفت.» این نوع فیلمهای اعجاب آور و یا مضحک (ر.ک. بند ۲ ج) در آن زمان رواج بسیار داشت ومثل بسیاری از فیلمهای آن دوره حدود ده دقیقه و یا کمتر طول میکشید.) تاریخ فعالیت سینمای صحافباشی را شایسته است به ماه رمضان و روز عید فطر ۱۳۲۱ (۲۱ نوامبر تا۲۰دسامبر ۱۹۰۳/ ۳۰ آبان تا ۲۹ آذر ۱۲۸۲) محدود کرد زیرا ملیجک، جدا از آنچه که آورده شد، هیچ اشاره دیگری به دایر بودن مجدد این تماشاخانه نمیکند و ظاهرا صحافباشی پس ازین دوران عازم سفری به ینگه دنیا (آمریکا) شده بوده است. (ر.ک. ادامه متن). بدون تردید انتخاب ماه رمضان، که در آن زمان به پایان پائیز افتاده بود، به عمد صورت گرفته بوده است زیرا در شبهای بلند این فصل دوستداران سینما میتوانستند پس از افطار به آسودگی به تماشاخانه بروند. ظاهرا اقدام صحافباشی از نر درآمد چندان موفقیت آمیز از آب درنیآمد و به عنوان نمونه، همانطور که ملاحظه گردید، در سآنس اولی که ملیجک دید تماشاچی چندانی حضور نداشت و شاید به این دلیل صحافباشی پس از مراجعت ازسفر آمریکا محل سینمایش را تغییر داد و در حدود ۱۹۰۵ (۱۲۸۴ خ) به هر صورت پیش از ۱۹۰۸ (۱۲۸۷ خ) به خیابان چراغ گاز (چراغ برق بعدی و امیر کبیر کنونی) منتقل کرد. اگر این تغییر مکان به راستی صورت گرفت، آن هم چندان موفقیت آمیز از آب درنیآمد و تماشاخانه این بار برای همیشه تعطیل شد.
تنها مدرک موجود از سفر صحافباشی به آمریکا عکسی است نیم تنه از او با لباس و قیافه فرنگی که جمال امید به چاپ رسانده و به نوشته ایشان « میرزا ابراهیم خان صحافباشی ( مهاجر) تهرانی [را در ] ( سانفرانسیسکو –اوایل ۱۲۸۳)» نشان میدهد.۲۳ البته قطعا تاریخ روی عکس «اوایل ۱۲۸۳» ذکر نشده و اگر عکس تاریخی دارد میباید به هجری قمری و یا میلادی رقم خورده باشد و اگر تبدیل درست باشد و نظر به بعد سفر، باید نتیجه گرفت که صحافباشی دستکم در سال ۱۲۸۳ خ / ۱۹۰۴ م از ایران دور بوده و بنابراین بازگشایی سینمای او نمیتواسته پیش از ۱۲۸۴ خ/ ۱۹۰۵ م صورت گرفته باشد.
گشایش دوباره تماشاخانه صحافباشی بدون ابهام نیست و هیچ منبع مدونی همدوره با زمان افتتاح و کار آن تا کنون یافت نشده است. از آنجا که در این نوشتار جای طرح یک بحث طولانی و پیچیده درباره این بازگشایی نیست، به ناچار به شرحی از آن بر اساس گفته های مرحوم عبدالله انتظام که در کودکی یک تماشاچی سینمای صحافباشی بوده و شرحی دیگر از جمالزاده که شاید آن هم به احتمال بسیار بسیار کم مربوط به همان سینما باشد بسنده خواهد شد. نه انتظام و نه جمالزاده هیچکدام برای مشاهدات خویش در کودکی تاریخی ذکر نکرده اند ولی برداشت نخست فرخ غفاری از سخنانی که از انتظام میشنیده معطوف به حدود ۱۹۰۵ (۱۲۸۴ خ) بوده ۲۴ و شاهرخ گلستان چهره ی آشنای سینمای ایران و تاریخ آن از سخنانی که از جمالزاده میشنیده چنین درک کرده که وی کمی پیش از آنکه طهران را در اواخر زمستان ۱۹۰۸ (۱۲۸۶خ) ترک کند به سینما رفته بوده است. یکی از جملات جمالزاده در گفتگویش با گلستان نیزاشاره ایست غیر مستقیم به همین امر.۲۵ بر فرض اگر این برداشت اشتباه باشد، در آن صورت جمالزاده بین ۱۹۰۵ و آغاز ۱۹۰۸(۱۲۸۶-۱۲۸۳ خ) به سینما رفته زیرا وی در سیزده سالگی به طهران آمده بوده است.۲۶ چون، همانطور که ملاحظه خواهد شد، بساط صحافباشی هم پیش از ۱۹۰۸ (۱۲۸۷ خ) برچیده شده، پس مشاهدات انتظام و جمالزاده به هر صورت به پیش از این تاریخ برمیگردد. در ۱۹۰۵ انتام ده ساله و در سال ۱۹۰۸ جمالزاده پانزده ساله بوده است.
انتظام خاطرات خود را درباره سینمای صحافباشی در ماههای اکتبر و نوامبر ۱۹۴۰ (پائیز ۱۳۱۹ خ) در برن، پایتخت سویس، برای فرخ غفاری بازگو کرد. در گفته هایش به نویسنده این سطور، غفاری اضافه کرد که انتظام در سالهای ۵۰ ۱۹۴۹ (۲۹ ۱۳۲۸ خ) در حضور مرحوم سید محمد علی جمالزاده و خود او در طهران هم این گفته ها را تکرار کرد و جمالزاده هم آنها را تصدیق نمود. خود جمالزاده در گفتگویش با شاهرخ گلستان احتیاط کرده و در جمله ای ناتمام ولی روشن اینبار «خیلی خیلی احتمال» داده که سینمایی که در کودکی خود بدانجا رفته از آن صحافباشی میبوده است ولی اضافه کرده که از درستی و یا نادرستی این امر بی خبر است. ۲۷ در نوشته کوتاهی هم که وی در سال ۱۳۵۷ خ/ ۱۹۷۸ م درباره صحافباشی به مناسبت انتشار مجدد اعلان فروش یا حراج کارخانه ورشوسازی و اسباب تماشاخانه او نوشت، از خانه وی در خیابان لاله زار سخن به میان آورد۲۸ ولی از بازگشائی سینما در چراغ گاز و ارتباط آن با صحافباشی یادی نکرد. نه جهانگیر قهرمانشاهی، پسر صحافباشی، نه ملیجک، آن بیکار حرفه ای، هیچکدام ازین دو نیز ذکری از بازگشائی به میان نیآورده اند. برغم این ابهامات، شک بردن به بازگشائی تماشاخانه صحافباشی در خیابان چراغ گاز چندان جایز نیست و در حال حاضر، نظر به استحکام گواهی انتظام، باید افتتاح مجدد آن را تا بدست آمدن اسناد جدیدی مبنی بر وجود یا عدم وجود آن سینما پذیرفته حدس جمالزاده را نیز در اینکه او هم به همان سینما رفته با تردید زیاد مورد توجه قرار داد.البته امکان اینکه جمالزاده به سینمای محقر و دیگری در همان خیابان چراغ گاز رفته باشد بسیار بیشتر است. در دوران آشفته محمد علی شاهی، کسان دیگری نیز آغاز به کار سینماداری کرده بودند نیر آقایف که او هم در ابتدا در همان خیابان چراغ گاز ولی در قهوه خانه زرگر آباد فیلم نشان میداد و یا روسی خان که در جنب عکاسخانه خود سینمای کوچکی سر هم کرده بود.۲۹
به گفته انتظام، سینمای صحافباشی در بر جنوبی خیابان چراغ گاز در نزدیکی توپخانه قرار داشته است ]به نظر غفاری شاید روبروی کوچه ای در بر شمالی خیابان که آن کوچه را «سر تخت بربریها» میگفتند[۳۰ سینما در ماه رمضان [حدود ۱۹۰۵ ]و شبها فیلم نشان داده قیمت بلیط های آن یک، دو، سه و پنج قران بود. ورودی آن راهرو یا دالان مانندی بود که در آن چند تا جهان نمای ادیسون قرار داشت.] بعدها انتظام به غفاری گفت: «جهان نما نبود، شهر فرنگ بود.». به نظر غفاری و نویسنده این سطور، منظور نخست انتظام کینه توسکوپ (Kinetoscope) ادیسون (Edison) بوده و نه برجسته نما که شرح آنها آورده شد.[ ۳۱ در سینما، لیموناد و دیگر نوشیدنیها و خوراکی فروخته میشد. برخی از تماشاچیان روی حصیر جلو مینشستند و بقیه عقب روی نیمکت ]این مطلب درست است زیرا از نیمکتهای تماشاخانه در اعلان حراج اسم برده شده است[. صحافباشی خود ملبس به یک لباده سیاه بلند حاضر بود] این مورد نیز صحت دارد، صحافباشی آن لباده را در عزای وطن میپوشید[.۳۲ وقتیکه تماشاچیان سر جایشان نمینشستند، صحافباشی با صدای بلند میگفت: «حیا کنید، بروید سر جایتان آهای یک قرانی ها بروید سرجایتان» ]ظاهرا سطح سینما تا اندازه ای پائین رفته بوده و دیگر منحصر به اشراف و فکلی ها نبوده که صحافباشی به حصیرنشینان یک قرانی میگفته از جای نیمکت نشینان برخیزند[. مرحوم انتظام دو فیلم را بیاد میآورده است: یکی مردی را نشان میداده که کوچه ای را جارو میکند. ماشین جاده صاف کنی سررسیده و او را زیر میگیرد و رفتگر را به شکل دراز و باریکی درمیآورد. سپس کسی از روی چهار پایه ای با تخماقی روی سرش میکوبد و مرد این بار چاق و بسیار کوتاه میشود.۳۳ فیلم دومی، آشپزی را در مطبخ یک هتل نشان میداده که در قفسه آشپزخانه او اسکلت و اشباح راه یافته بودند و هنگامیکه او درب قفسه را باز میکرده آنها بیرون میآمدند۳۴ فیلمهای خبری مربوط به جنگ ترانسوال نیز نشان داده میشد. البته منظور انتظام فیلمهایی است که نبردهای انگلیسها در آفریقای جنوبی را به تصویر در میآورده اند. این جنگها به شکست بخش سکنه هلندی نژاد آفریقای جنوبی در سال ۱۹۰۲ (۱۲۸۱ خ) انجامید. به نظر غفاری بخشی از این فیلمها بازسازی شده بود
) reconstituted newsreels / reconstituees actualites(
و به عقیده وی و جمال امید بیشتر آنها، چه سینمایی و چه خبری، از شهرهای ادسا و راستوف در روسیه وارد میشد.۳۵ به نظر نویسنده این سطور، این امر بعدا در مورد فیلمهایی که به ویژه به توسط روسی خان و دیگران به معرض تماشا گذاشته شد درست بوده ولی چون دربار ایران از نظر سینمایی مستقیما با فرانسه ارتباط داشت و شخص صحافباشی با انگلیس و هند (ر.ک. ادامه متن) و چون فیلمهای خبری مربوط به جنگ انگلیس در ترانسوال بوده، پس باید وارادت بسیار محدود فیلم در این مرحله را بیشتر از اروپا و شاید از هند دانست و نه هنوز از روسیه. باید در نظر داشت که حتی فیلمهای جنگ روس با ژاپن در سال ۱۹۰۵ م/ ۱۲۸۴ خ را نیز مردم به انگلیسها نسبت دادند۳۶ انتسابی که به احتمال زیاد درست بود زیرا درین نبردها روسیه به سختی از ژاپن شکست خورد و خوار کردن روسها در انظار ایرانیان با نشان دادن این فیلمها به سود قدرت انگلیس تمام میشده است.
جمالزاده در سن صد سالگی سینما رفتنش در پانزده سالگی یا کمی کمتر را در طهران برای شاهرخ گلستان در روز ۱۴ مارس ۱۹۹۲ در ژنو این چنین تعریف کرده است (کلمات بین کروشه از نویسنده این سطور میباشند که برای پایان دادن به برخی از جملات جمالزاده که در گفتارش نیمه تمام مانده بود اضافه شدند. قطع و وصل جملات هم با توجه به لحن سخن گوینده انجام گرفته که صدایش مسن، اما محکم و لحنش زنده و شیرین است):
«ما ساکن طهران که شدیم پدر من مقام خیلی بلندی پیدا کرد، و دوستانش، که در خطر بودند در اصفهان، از دست ظل السلطان و از دست شیخ محمد تقی آقا نجفی، اونا هم کم کم کمکمک راه طهران رو پیدا کردند، آمدند به [طهران]، ولی بیچاره ها حناشون رنگی نداشت، سواد زیادی نداشتند. یکی از اینها اسمش سیف الذاکرین بود، آدم خوبی بود ولی روضه خون بود.
من یه روزی، تو خیابونی، که بعدها اسمش شد خیابان چراغ برق، در طهران نمیدونم امروز چه اسمی داره واگن معروف طهران از اونجا میگذشت میرفت به [فلان جا]. توی اون خیابون گردش میکردم. دیدم همین سیف الذاکرین، با عمامه و ایناش، جلوی یک [مغازه]، دکونی نشسته روی سکو و تخته های مغازه هنوز هست و یه میزی جلوشه. رفتم سلام کردم. [گفت]«هوهی، ممل» من اونوقت هنوز جمالزاده نبودم هنوز اسم فامیل در ایران نبود.«هی ممل» محمد علی، پدرم ممل صدا [میکرد]. «تو اینجا چه میکنی» گفتم «گردش میکنم.» گفت «میخوای بری سینما» گفتم «سینما چیه» گفت «همینجا، بلیطش دو قرانه تو [ to بخوانید نه tu ] من یه بلیط مجانی به تو میدم.» دست مرا گرفت و مرا برد توی دک ، توی این دک -[دکان] تاریک تاریکبرد توی یک جایی، مثل انبار تاریک بود ولی این خودش یک چراغ [داشت].به من گفت «اینجا بنشین،وقتی که تمام شد بیا پیش من.» آقا من وارد شدم، توی تاریکی دیدم که توی دیوار، یک مردی داره خیابونو جارو میکنه تعجب کردم روی دیوار چطوری یه آدمی داره خیابونو جارو میکنه ولی فهمیدم که این آدم نیست، این تصویر یک آدمه، ولی یک آدم زنده بود مثل [نمیگوید مثل] چه حرکت میکرد بعد در موقعی که داشت جارو میکرد، یک [مکث در صدا] چیزی شبیه به گاری آمد از روی این گذشت و رد شد. این مثل مقوا پهن شده بود روی زمین، دست و پاش این جوری ]جمالزاده ادای مرد پهن شده را برای گلستان درآورده است[ و مثل مقوا و همه اینها که اونجا نشسته بودند تو تاریکی «وای وای» کردند و منم «وای وای» اما در این بین یه کسی آمد، یه جوانی، یک ما[شینی]، اسبابی دستش بود شروع کرد با این اسبابش این مرد رو جون دادن. مرد کم کم، کم کم زنده شد و بلند شد راه افتاد سینما تمام شد. تمام سینما به عقیده من بیشتر از یک ربع طول نمیکشید و این اولین بار بود [با تاکید لحن روی اولین بار] که من در دنیا یک سینما میدیدم و خیلی خیلی ]با تاکید لحن روی خیلی خیلی] احتمال داده ]یعنی داره[ که این سیف الذاکرین رو همین صحافباشی ]آورده باشد[من دیگه این چیزها رو خبردار نشدم. من دوان دوان آمدم خبر آوردم و گفتم «آقاجون رفتم یک جائی سیف الذاکرین اونجا بود و اسمش سینماس» پدر من اصلا اسمش[ را] هم نشنیده بود گفت «بگو» گفتم. گفت «عجیبه عجیبه چطور این آدم رو زنده کردن رو [زمین] »۳۷
همانگونه که پیش از این آورده شد و هر چند که جمالزاده با تردید و اظهار بی خبری تاکید میکند که سیف الذاکرین را صحافباشی آورده بود، ولی از شرح خود او در مقایسه با تعریف انتظام روشن است که آن دو در کودکی یک فیلم را دیده اند ولی نه در یک سینما (مگر اینکه یکی از آن دو، و یا هر دو، در شرح محل بیش و کم اشتباه کرده باشد.) سینمایی که جمالزاده رفته یک دکان بوده که در آن فیلم نشان میداده اند و نه یک تماشاخانه همانند سالن صحافباشی. جمالزاده درین دوران دو بار دیگر نیز فیلم دید: یکی در یک مدرسه و دیگری در سینمایی در خیابان ناصریه (ناصر خسرو).۳۸
تعطیل شدن نهایی تماشاخانه صحافباشی، همانطور که ذکر شد، دلایل اقتصادی داشته و اینکه دهها سال بعد علل مذهبی و یا مخلوطی از مسایل درباری و مذهبی برای آن مطرح کرده اند تا کنون در همان حد «روایت» بی پایه باقی مانده است.۳۹ به ویژه، اینکه آورده شده شیخ فضل الله نوری سینما را تکفیر کرد۴۰ اساسی ندارد و حتی گفته ای خلاف آن نیز موجود است: روسی خان که خود در آن زمان سینما داشت به فرخ غفاری در رستوران جواد فریفته در پاریس گفته است که «شیخ فضل الله نوری معروف برای دیدن فیلمهایش به دروازه قزوین آمد و بعد گفت مانعی ندارد.»۴۱ در واقع، نه صحافباشی چنان سرمایه ای داشته که بتواند با وارد کردن پیاپی فیلمهای نو و نادیده معدودی از طبقه مرفه را پیوسته برای دیدن آن پرده های تازه باز به سینما بکشاند و نه تعداد متقاضی در جامعه بسته، فاقد بورژوا و در مرحله پیش صنعتی ایران در آن روزگار تا به آنجا زیاد بوده که آمدن آنها به تماشاخانه بتواند به تعداد روزهای نمایش فیلم تا اندازه مقرون به صرفه ای فزونی بخشد. باز شدن تدریجی چهارچوب فکری ایرانیان در دوره مظفری و جو پویا، متجدد و آزادی طلب حاکم بر انقلاب مشروطه و همچنین پیشرفت تکنیکی سینما که توانست فیلمهای بلندتری تولید کند شرایط نویی چه اجتماعی و چه اقتصادی به وجود آورد که به تولد دوباره سالنهای سینما در حدود ۱۳۲۵ ق/ ۱۹۰۷ م/ ۱۲۸۶ خ انجامیده و این بار به استمرار آنها منجر شد. این امر در مورد فیلمسازی که به شرح آن پرداخته خواهد شد صدق نیافت و آغاز آن در دربار مظفرالدین شاه و به دستور وی، در نهایت با علاقه نه چندان زیاد شاه به سینما در مقایسه با عکاسی وضعف روزافزون دولت مواجه گردیده در نطفه خفه شد. علل این عدم موفقیت را هم باز بیشتر در ترکیب جامعه ایران و وضع سرمایه داری آن زمان میباید جست: سینمای عمومی یعنی غیردرباری و یا دولتی از نظر سرمایه گذاری برای تولید فیلم به پولدار آگاه و از نظر بیننده به یک طیف وسیع احتیاج داشت (و دارد) که البته هیچ کدام از این دو شرط در ایران موجود نبود (و نیست). ثروت ملاکین و اشراف را مالکیت زمین تشکیل میداد ولی نقدینه بیشتر نزد تجار و نزول خواران از جمله در بازار بود که به سوی کارخانه سازی هم نمیرفتند تا چه برسد به فیلم سازی. عدم اطمینان به قوانین و نبودن ثبات در نام مالی کشور نیز البته مانع از سرمایه گذاری برای دراز مدت میشد.
تعطیل تماشاخانه صحافباشی بار نخست به علت رفتن او به آمریکا روی داد. بار دوم و نهایی، بدانجهت پیش آمد که در حدود ربیع الاول ۱۳۲۴/ ژوئن ۱۹۰۶/ پایان بهار آغاز تابستان ۱۲۸۵، شاید به دنبال تأسیس یک کارخانه ورشوکاری، صحافباشی دچار کمبود نقدینه شد و به علت عدم پرداخت مبلغ نسبتا زیادی که دوازده یا چهارده هزار تومان بدهکاری به ارباب جمشید بود، به زندان افتاد. با اقدامات علما، محکومیت وی به یک حبس محترمانه در خانه شریف الدوله رئیس محاکمات خارجه تا پرداخت دیونش تبدیل شد. به نظر میآید که کوشش وی برای جمع آوری پول بی نتیجه ماند زیرا بالاخره املاک خود را شاید منهای مغازه در تاریخی نامشخص ولی بین زمستان ۱۲۸۶/ ۱۹۰۸ تا پیش از تابستان ۱۲۸۸/ ۱۹۰۹به ارباب جمشید «واگذار» کرد.۴۲ در ۲۳ جمادی الاول ۱۳۲۶/ ۲۳ ژوئن ۱۹۰۸/ ۲ تیر ۱۲۸۷مجلس به توپ بسته شد و دوران استبداد صغیر محمد علی شاه آغاز و تا ۲۷ جمادی الثانی ۱۳۲۷/ ۱۶ ژوئیه ۱۹۰۹/ ۲۵ تیر ۱۲۸۸ به مدت یک سال به درازا کشید. در تاریخی نامشخص، ولی احتمالا پس از بمباران مجلس و آغاز این دوران، صحافباشی با اسباب «سینمو تقلاف» از طهران خارج شده و از جمله دو سه هفته بعد، در اواسط ژوئیه ۱۹۰۸( اواخر تیر ۱۲۸۷)، به استر آباد (گرگان حالیه) وارد شد. در پستخانه آنجا جای گرفت و «شبی هشت پرده عکس» متحرک (فیلم) نشان میداد. او با اجزای کنسولگری انگلیس، که البته بنا به سیاست آن دولت مشروطه خواه بودند، «بستگی» داشت و ایشان بخشی از تماشاچیان وی را تشکیل میدادند.۴۳ صحافباشی سپس به طهران بازگشت و چون روزگارش همچنان سیاه بود تصمیم به هجرت گرفت و اعلانی برای فروش، و در صورت عدم امکان، حراج «کارخانه ورشوکاری و اساس تماشاخانه و متعلقات» خود به چاپ رساند. در فهرست اشیا آن اعلان سانسور شده (یا خود سانسور شده) که بوی غم میدهد و در آن به هنوز «ملتفت» نبودن «مردم» اشاره میشود جدا از کارخانه و لوازم آن، از «دستگاه برای دیدن استخوان بدن [ اشعه ایکس] و بادبیزنهای الکتریکی بزرگ و یک دستگاه ماشین سینه موتوگراف و پرده های متعدد آن [ یعنی فیلمها] … چراغها و پرده ها و نیمکتها» نام برده شده و آمده که «از غره رمضان الی سلخ» برای مشاهده میتوان مراجعه کرد و «هرگاه مشتری در عرض این یک ماه پیدا نشود روز جمعه یازدهم شوال بعد از ظهر کلهم اجمعین حراج خواهد شد.» سال در اعلان ذکر نشده ولی به ویژه محاسبات تقویمی نشان می دهد که منظور او ۱ تا ۳۰ رمضان ۱۳۲۶ و جمعه ۱۱ شوال همان سال بوده که برابر است با ۲۷ سپتامبر تا ۲۶ اکتبر ۱۹۰۸ یعنی ۵ مهر تا ۴ آبان ۱۲۸۷ و جمعه ۶ نوامبر ۱۹۰۸/ ۱۵ آبان ۱۲۸۷. حراج یا فروش اسبابها در آن تواریخ عملی نشد زیرا پیش از آن دو موعد صحافباشی مغازه را اجاره داده (یا فروخته؟)، برای مدتی ازایران خارج شد و به حیدر آباد در دکن هندوستان رفت. در آنجا یک نشریه به نام «نامه وطن» منتشر کرد «که بمنزله مجلس شورای مهاجران ایرانی» بود و از جمله به این جهت میباید تاریخ انتشار آن را در دوران استبداد صغیر یعنی تابستان ۱۲۸۷ خ/ ۱۹۰۸ تا تابستان ۱۲۸۸ خ/ ۱۹۰۹ دانست. وی تصویر خود را نیز با آن لباده سیاه معروفش در صفحه نخست آن نامه به چاپ رساند.۴۴ ملیجک در تاریخ چهارشنبه ۲۱ رجب ۱۳۲۶/ ۱۹ اوت ۱۹۰۸/ ۲۸ مرداد ۱۲۸۷، یعنی دو ماه پس از سقوط مجلس و دو سه ماه پیش از تاریخ ذکر شده برای فروش و یا حراج نوشت: «آمدم در خیابان مخبرالدوله، دکان صحافباشی که حالا سیاوش خان برادر ارسلان خان اجاره کرده مشغول کاسبی است و یک دختر از فرنگ آورده و بعضی اسبابها از قبیل دوربین عکاسی و دوربینهای بزرگ و اسباب خرازی» میفروشد.۴۵ با توجه به دقت ثبت ملیجک بیکار کنجکاو نمیباید درین زمان مدت درازی از آغاز اجاره گذشته باشد. پس از پیروزی مشروطه خواهان، صحافباشی به ایران بازگشته در مشهد مقیم شده تجارت میکرد. در زمان جنگ اول (۱۸ ۱۹۱۴) وی به خدمت ارتش انگلیس در آمده سمت مترجمی داشت و در سال ۱۳۰۰ یا ۱۳۰۱ خ (۱۹۲۱ یا ۱۹۲۲) در گذشت.۴۶ تماسهای او با انگلیس، چه در استرآباد و چه در زمان جنگ، میتواند تصویری مغایر با آنچه که در تمام متون درباره آزادیخواهی و میهن دوستی وی تا کنون انتشار یافته در ضمیر خواننده شکاک به وجود آورد اما، در واقع، کمبود مدارک اجازه داوری درین مورد را نمیدهد و با حجم ناچیز دانسته های کنونی این تماسها نمیتواند الزاما منفی به شمار آید.
همانگونه که ملاحظه شد، ملیجک در ذکر فعالیتهای سیاوش خان از دوربین عکاسی و دوربین نام میبرد ولی از سینماتوگراف به نام یاد نمیکند و این سئوال مطرح میشود که چه بر سر آن دستگاه و نیمکت ها و پرده سینما آمد جواب روشنی در حال حاضر برای این پرسش نیست ولی میتوان تصور کرد که برخی از نخستین فیلمهایی که در این آغاز دوران احمد شاهی نشان داده میشده از آن منبع سرچشمه میگرفته است و شاید سیاوش خان آپاراتچی هم بوده است. نظر جمال امید هم که مینویسد ممکن است دستگاه سینماتوگراف صحافباشی به اردشیر خان (آرتاشس پاتماگریان)، که نخست سینما تجدد (بعد مدرن سینما) را در سال ۱۲۹۱ خ/ ۱۹۱۲ م به راه انداخت، رسیده باشد دور از ذهن نیست.۴۷ در تأئید نوشته جمال امید باید توجه کرد که، طبق شواهدی که وی میآورد، نه تنها دستگاه اردشیر خان کهنه به نظر میآمده، بلکه او با چراغ سحری (لانترن ماژیک) هم در سینمایش عکس رنگی روی پرده میانداخته است ۴۸ و این صحافباشی بود که چراغ سحری را رواج داده بود و در تماشاخانه خود جهان نما مضاف بر سینما داشت. به این ترتیب، پروژکتور و شیشه های رنگین عکسهای اردشیر خان هم شاید از اموال صحافباشی بوده که به وی رسیده بوده است.
از چهار سال پیش از آنکه اردشیر خان در سال ۱۲۹۱ خ/ ۱۹۱۲ م سینمای خود را به راه بیاندازد، تماشاخانه های جدیدی برای نمایش فیلم در طهران آغاز به کار کرده بودند: نخست از اول رمضان ۱۳۲۵/ ۸ اکتبر ۱۹۰۷/ ۱۶ مهر ۱۲۸۶ در عکاسخانه روسی خان که بعد به مکانهای مناسبتری منتقل شد۴۹ سپس در قهوه خانه زرگر آباد در خیابان چراغ گاز (امیرکبیر) که متعلق به آقایف نامی بود و او هم به محل بهتری نقل مکان کرد۵۰، آنگاه اردشیرخان و اسماعیلیف که به رقابت با او پرداخت۵۱ و بالاخره علی وکیلی و خان بابا معتضدی و … هم به سینماداری و فیلم روی آوردند.
۲-ورود نخستین دستگاههای فیلمبرداری و اپارات به ایران
الف: کنجکاوی شاه عکاس برای تصویر متحرک، نخستین خرید سینماتوگراف
در ایران، بدون شک اخبار اختراع سینما به توسط برادران لومیر (Freres lumiere) و نمایش دادن نخستین فیلم ایشان در شب ۲۸ دسامبر ۱۸۹۵/ ۷ دی ۱۲۷۴ برای پاریسی ها، چند هفته و یا در بدترین شرایط دو سه ماه پس از آن نمایش که در زیرزمین «کافه بزرگ» (Grand Cafe) واقع در شماره ۱۴ بولوار کاپوسینها (Bd des Capucines)انجام گرفت به مظفرالدین شاه رسیده بوده ولی از عکس العمل او اطلاعی در دست نیست. وی، مثل پدرش ولی نه با نظم و ترتیب او، به عکاسی عشق میورزید و خود عکاسی میکرد تعداد زیادی دوربین خرید و پیوسته در پی بدست آوردن آخرین اختراعات بود: از اتوموبیل و کامیون و ماشین بخار برای تلمبه چاه آب کشاورزی و ماشین چاپ گرفته تا تلفن و فونوگراف و دستگاه عکسبرداری با اشعه ایکس. در مورد سینما هنوز دانسته نیست که شاه از چه تاریخی به دنبال سینماتوگراف افتاد ولی مدارک نویافته نشان می دهد که او در حدود فوریه سال ۱۸۹۹ در حدود بهمن و اسفند ۱۲۷۷، یعنی صد و دو سال پیش دستور خرید سینماتوگراف را شاید به میرزا احمدخان صنیع السلطنه عکاس معروف ۵۲ که در پاریس بسر میبرد داده بوده است. صنیع السلطنه سه دستگاه سینماتوگراف را با تمام لوازم خریده به طهران فرستاد و این اسباب و لوازم در تاریخ یکشنبه ۱۰ شوال ۱۳۱۷/ تنگوزئیل/ ۱۱ فوریه ۱۹۰۰/ ۲۲ بهمن ۱۲۷۸ به نظر شاه رسید.
سند این خرید هم اکنون در بایگانی اسناد کاخ گلستان تحت کد ۱، زونکن شماره ۵۱، پاکت شماره ۳ موجود است.۵۳ این سند گرانبها درون کتابچه ایست فرنگی و قفل دار با جلد چرمی مغز پسته ای کم رنگ که گوشه های فلزی مطلا مزین به نگین کهربا دارد. بلندی کتابچه ۲۰۰ میلیمتر و پهنای آن ۱۳۰ میلیمتر است. کتابچه در حال حاضر محتوی چهار ورق میباشد که دو تا از آنها، یعنی پشت ورق اول و روی ورق دوم، دارای نوشته است. این کتابچه در ابتدا اوراق بیشتری داشته ولی شاید در حدود ده ورق آن را در گذشته ای دور از زمان ما کنده و روی ورق ۲ر نیز بخشی از نوشته ها را ناشیانه پاک کرده اند. طبق نوشته ای در آغاز کتابچه، مورخ ۱۹ شهر شعبان ۱۳۱۷/ ۲۳ دسامبر ۱۸۹۹/۲ دی ۱۲۷۸، قرار بر این بوده که از آن پس اشیایی را که مظفرالدین شاه دستور خرید آنها را به فرنگ میداده در ورقی در سمت راست آن دفترچه و اشیایی که از فرنگ میرسیده در مقابل آن (سمت چپ) ثبت کنند. از این صورت، اگر در تدوین آن استمراری وجود داشته است، امروز جدا از آن دو ورق که ذکر شد اثری باقی نمانده است. روی ورق سمت راست (۱پ) آمده: «هو الله تعالی/ صورت/ اجناس واشیایی که از ممالک فرنگستان خواسته میشود در این کتابچه نوشته میشود هر وقت پر شد در صفحه/ دیگر ازین کتابچه ثبت خواهد شد بتاریخ ۱۹ شهر شعبان ۱۳۱۷.» به دنبال آن آمده: «از پاریس از یمین السلطنه». منظور آنست که اشیایی که ذکر آن خواهد آمد از نظر آقا یمین السلطنه وزیر مختار ایران در پاریس خواسته شده است که به توسط وی ارسال گردد: «… ماهوت و نوار و دگمه جه کالسکه چیان سر کاری… کاغذ و پاکت که عکس گروپ [دسته جمعی] و عکس تمثال بیمثال مبارک همایونی در آنها چاپ شود … [و] دوربین دو عدد از پاریس خواسته شد/ روز دوشنبه ۶ شهر رمضان ۱۳۱۷» برابر با ۸ ژانویه ۱۹۰۰/ ۱۸ دی ۱۲۷۸. از پاکتها و کاغذها، که در وسط بالای هر برگ از آنها یک عکس بسیار کوچک مظفرالدین شاه و همراهان چاپ شده هنوز در کاخ گلستان موجود است و در نمایشگاه صدمین سال سینمای ایران همراه با دو چرخ (ماشین) تحریر وی در معرض دید قرار داده شد. در مورد دوربین، البته منظور در اینجا دوربین دورنما و به احتمال کمتر دوربین عکاسی است و نه فیلمبرداری. سمت چپ کتابچه، در ورق بعد (۲ر)، نخست صورت آنچه شاه از لندن خواسته بوده و دریافت گردیده بود آورده شده و از آن جمله است یک قلم خودنویس («قلم استیلو»/stylo به اصطلاح آنروز) که به رخت دار خانه سپرده شده و «اسباب آشپزخانه چدنی[… ] که] …[ ممکن است جداجدا در دو اتاق منصوب شود بتاریخ ۵ شهر شوال المکرم [۶ فوریه ۱۹۰۰/ ۱۷ بهمن ۱۲۷۸] تنگوزئیل وارد شده[ … ]جمع اندرون میشود»۵۴ و بالاخره سندی که در اینجا مد نظر است با این محتوی:
«اسباب ۳ سی نوفتکراف ]سینماتوگراف[ تمام اسباب بانضمام بروکش بزرگ که تمام اسباب است و لانتر ن ماژیک متحرک است که با قوه برق هم حرکت میکند و یکسال قبل از پاریس خواسته بودند و بتاریخ یوم یکشنبه دهم شهر شوال المکرم تنگوزئیل ۱۳۱۷] ۱۱ فوریه ۱۹۰۰/ ۲۲بهمن ۱۲۷۸ [از پاریس بحضور مبارک آورده اند موافق شرح و جزو قبض جناب صنیع السلطنه که نزد اعتماد حضور ضبط است.دستگاه جمع عکاس خانه مبارکه شد»
شایان ذکر است که از هفت رقم جنس که درین دو ورق آمده دو رقم مربوط به دوربین (احتمالا دوربین دورنما و نه عکاسی) و دو تا راجع به سینما و عکس است و همانطور که ذکر شد گواهی است گویا بر عشق زیاد مظفرالدین شاه به هر نوع اسباب رویت و تصویر. تقریبا در هر صفحه از سفرنامه های شاه به فرنگ نیز یک اشاره به عکس و عکاسی یافت میشود و در چنین جوی باید پذیرفت که پس از ورود این نخستین سینماتوگراف به ایران هم فیلم نشان داده شد و هم فیلم برداشته شد هر چند که چند و چون این کارها روشن نیست. روند مثبت امور خود را در ماههای بعد هم به خوبی نشان داد و به همان گونه که شرح آن خواهد آمد، شش ماه بعد میرزا ابراهیم خان عکاسباشی ۵۵ پسر میرزا احمدخان صنیع السلطنه در بندر اوستاند (ostende)بلژیک به فیلمبرداری مشغول شد.
نوع اسبابی که فرستاده شده سینماتوگراف (Cine’matographe) ذکر گردیده۵۶ ولی باید توجه داشت که درین دوره این واژه خاص که در ابتدا به دستگاه اختراعی برادران لومیر فرانسوی اطلاق میشد تا اندازه ای تبدیل به نام عام شده و لذا اسباب مورد نر میتوانست شامل دستگاه یا دستگاه هایی جدا از دستگاه برادران لومیر نیز باشد. در مورد تعداد دستگاه های خریداری شده نیز میتوان بحث کرده رقم «۳» را که در حقیقت روی «س» واژه «سی نو فتکراف» نوشته شده است نشان دهنده صدای حرف سین دانست و نه تعداد دستگاه های خریداری شده. هر چند که رسم نوشتن «۳» روی اسناد برای انگشت گذاشتن روی رقم «سه» است حال آنکه اینجا به حروف «سی» نوشته شده ولی باز هم چون در این دوران رسم رقم ۳ گذاشتن روی سین برای نشان دادن صدای آن هم مرسوم بوده است پس میتوان این برداشت را نیز پذیرفت.۵۷ اگر این حالت پذیرفته شود، تعداد دستگاه های خریداری شده به یک تقلیل خواهد یافت که باید درستر باشد. در شرح دستگاه ها، یک کلمه نه چندان روشن دیگر هم دیده میشود که آن را «روکش» نوشته ام. در هنگام حمل و نقل سینماتوگراف، آن دستگاه در یک ساکوش(sacoche) (به فرانسه) قرار میگرفت که کیسه ای از پارچه ضخیم یا چرم باشد. بعید نیست که محرر این نام ناآشنا را به گوش شنیده و در تحریر آن را به صورتی که دیده میشود ثبت کرده باشد. بهرصورت هر دو کلمه چه روکش و چه ساکوش، در نهایت یک معنی میدهند. دیگر آنکه چون محرر با سینماتو گراف هم آشنا نیست، در املای آن واژه نیز اشتباه کرده و به دنبال آن در توصیف سینماتوگراف هم مرتکب لغزش دیگری شده حرف «ن» لانترن ماژیک متحرک (Lanterne magique) را هم از قلم انداخته است.به احتمال بیشتر در واقع چندان اشتباهی رخ نداده و غلط مصطلح درج شده است. مثل شاه (ر.ک. بند ب) و یا نام الاسلام کرمانی در کتاب تاریخ بیداری ایرانیان که «لنتر ماژیک» ثبت کرده، این کاتب هم «لانتر ماژیک»ثبت کرده است (بخوانید لنتر «لانتر» ماژیک). در آغاز این دوران سینما در جهان، باید توجه داشت که دستگاه سینماتوگراف میتوانست در عین حال هم دوربین فیلمبرداری باشد و هم آپارات سینما.۵۸ به عبارت دیگر شاه با خرید هر یک عدد سینماتوگراف از نوع یاد شده در عین حال هم یک دوربین فیلمبرداری به دست آورده است و هم یک آپارات سینما. درین شرایط بسیار بعید است که از تاریخ دهم شوال ۱۳۱۷/ ۱۱ فوریه ۱۹۰۰/ ۲۲ بهمن ۱۲۷۸ به بعد در دربار شاه دستکم فیلمبرداری (و نه فیلم سازی، ر.ک. بقیه متن) نشده باشد و این تاریخ شش ماه پیش از فیلمبرداری میرزا ابراهیم خان عکاسباشی در اوستاند بلژیک است که تا کنون به عنوان نخستین فیلمبرداری شناخته شده بود (ر.ک. دنباله متن). نخستین فیلمبرداران و فیلم نشان دهنده های حرفه ای ایران را هم نیز به احتمال قریب به یقین باید همان میرزا ابراهیم خان عکاسباشی و پدرش میرزا احمد صنیع السلطنه دانست زیرا دستگاه یا دستگاه ها، همانطور که در سند ذکر شده، «جمع عکاس خانه مبارکه» منظور شده بوده که در تحویل صنیع السلطنه بوده است. نخستین فیلمبردار غیرحرفه ای (آماتور) ایران را نیز یقینا باید شخص مفرالدین شاه دانست زیرا او عکاس بود و به این جهت بدون شک دوربین فیلمبرداری را نیز دست کم به طور محدود به کار گرفت. سندی که درباره فیلم برداری از شیر آورده خواهد شد نیز خود دلیلی است برا ین امر.
اگر رقم خرید سه دستگاه پذیرفته شود در این صورت باید از خود پرسید چرا مظفرالدین شاه اقدام به خرید سه دستگاه سینماتو گراف کرده است ترس از خراب شدن احتمالی آن اسبابها میتواند تا اندازه ای خرید سه دستگاه کاملا یک نوع را توجیه کند ولی این امر بعیدست و بهتر است دستگاه های سه گانه را شامل انواع گوناگون بدانیم، به ویژه آنکه در عکاسی نیز شاه از دوربینهای متعددی استفاده میکرد. شاید یکی از آنها شامل دستگاه ۳۵ میلیمتری پاته( pathe’ ( میشده که درواقع تقلیدی از سینماتو گراف لومیر بود. در ساماندهی کنونی عکسها وشیشه ها و فیلمهای کاخ گلستان چند فیلم باریک ۱۵ میلیمتری سوراخ در میان فرانسوی نیز شناسائی کرده ایم و چون این نوع فیلمها متعلق به دوران نخستین سینماست به این جهت شاید بتوان این فیلمها را در حال حاضر یادگاری از این نخستین خرید دانست و به طور قطع در این امر نمیتوان اظهار نظر نمود و نگارنده احتیاج به مطالعه بیشتر دارد.
ب دوران شیفتگی ودومین خرید سینماتو گراف
دو ماه پس ازدریافت یک و یا به احتمال بسیار کم سه دستگاه سینماتوگراف در تاریخ یکشنبه ۱۰شوال ۱۳۱۷/ تنگوزئیل/ ۱۱ فوریه ۱۹۰۰/ ۲۲بهمن ۱۲۷۸، مظفرالدین شاه در پنجشنبه ۱۲ ذی الحجه ۱۳۱۷/ جمعه ۱۳ آوریل ۱۹۰۰/ ۲۴ فروردین ۱۲۷۹ طهران را برای نخستین سفر خود به فرنگ از جمله به همراهی صنیع السلطنه و پسرش میرزا ابراهیم عکاسباشی ترک کرده ۵۹ روز یکشنبه ۲ شعبان ۱۳۱۸/ ۲۵ نوامبر ۱۹۰۰/۳ آذر ۱۲۷۹ در مراجعت به پایتخت خود بازگشت.۶۰ در هنگام سفر بطور مدام عکاسی میشد ولی چون در سفرنامه شاه تا رسیدن به اروپا کوچکترین اشاره ای به سینماتو گراف نیست باید نتیجه گرفت که از طهران دستگاهی به همراه برده نشد. چهارشنبه شب (شب پنجشنبه) ۱۵ صفر ۱۳۱۸/ پنجشنبه ۱۴ ژوئن ۱۹۰۰/ ۲۴ خرداد ۱۲۷۹ در کنترکسویل (Contrexevelle) نزول اجلال شد ۶۱ و شب بعد شاه به تماشای عمارت «تیاتر» رفت « که تازه در اینجا می سازند» و نوشت «تماشا کردیم بسیار خوب عمارتی ساخته اند، تقریبا یکصد وپنجاه نفر جمعیت میگیرد».۶۲شاه به تئاتر علاقه زیادی داشت و در سفرهای فرنگ تا میتوانست به تماشاخانه میرفت. او چون خوب زبان نمیدانست (تنها فرانسه را میفهمید و تا اندازه ای به آن تکلم میکرد ۶۳) و طبیعتش هم به نمایش مضحک و بندبازی و شعبده بازی و موزیک سبک بیشتر تمایل داشت.تا به اپرای فاوست۶۴، پس بیشتر به این تماشاها میرفت. او نمایشنامه هایی از راسین (Racine) و یا ویکتور هوگو را ندید ولی به دیدن آثاری چون اقتباس نمایشی از«سه تفنگدار» الکساندر دوما
)Alexander Dumas , pere,Les Trios Mousquiteris(
و یا تئاتر سارا برنار (Sarah Bernardt) میرفت و آنها را دوست داشت.۶۵ روز سه شنبه ۲۱ صفر/ چهارشنبه ۲۰ ژوئن/ ۳۰ خرداد، تنها پنج روز پس از ورود، شاه در سفرنامه اش نوشت «صنیع السلطنه را بجه فراهم آوردن اسباب گراور و چرخ طبع کتب و روزنامه و غیره به ]پاریس[ فرستادیم که انشاء الله ابتیاع نموده حمل بایران نماید».۶۶ این لوازم همان دستگاه هاییست که خریداری شده و از جمله سفرنامه شاه که هم اکنون یکی از منابع این نوشته است با آن به چاپ رسید و عکسهایش نیز گراور شد.۶۷ درین سفارش، به سینماتو گراف اشاره ای نشده و روشن نیست که آیا شاه آن را از قلم انداخته یا اینکه دستور خرید سینماتو گراف هنوز صادر نشده بوده است، حدس دوم شاید به واقعیت نزدیکتر باشد زیرا، همانطور که ملاحظه خواهد شد، شاه در روزهای آینده و تا زمانی که فیلمهای فرستاده شده به توسط صنیع السلطنه به کنترکسویل و سپس در پاریس در تالار نمایش نمایشگاه جهانی پاریس فیلمهای دیگری را ندید، اهرا تصمیم نهائی خود را در مورد خرید دستگاههای مربوط به سینما را اتخاذ نکرده و کماکان ذهنش بیشتر به عکس و عکاسی تعلق داشت که البته همیشه همینطور بود و خواهد ماند.
در این میان میرزا ابراهیم همچنان مشغول عکاسی بود ۶۸ و روز شنبه ۲۵ صفر ۱۳۱۸/ یکشنبه ۲۴ ژوئن ۱۹۰۰/ ۳ تیر ۱۲۷۹ شاه به تماشای «جهان نما» پرداخت.۶۹ یازده روز پس از عزیمت صنیع السلطنه به پاریس، دوربین عکاسی که شاه از او خواسته بود دریافت شده شاه عکاسی کرده و «چند شیشه عکس» به میرزا ابراهیم عکاسباشی داد که آنها را «ظاهر کند» (جمعه ۱ ربیع الاول/ ۲۹ ژوئن/ ۸ تیر).۷۰ پس فردای روز دریافت دوربین عکاسی، یعنی یکشنبه ۳ ربیع الاول/ ۱ژوئیه/ ۱۰ تیر، شاه «بعد از نهار میرزا ابراهیم خان عکاسباشی را خواسته» او را نیز به پاریس که پدرش آنجا بود فرستاد و «پاره دستورالعملها باو داده شد که چند عدد دوربین عکاسی ابتیاع نماید».۷۱ پس از چند روز، عکاسباشی از پاریس به کنترکسویل بازگشت و باید تصور کرد که دوربینها را نیز با خود آورد.صنیع السلطنه، که در پاریس پی اسباب چاپ و عکس و سینما بود، مقدماتی را برای ارائه تصویر متحرک به شاه آماده کرد ولی خود به علل نامعلومی برای معرفی دستگاه ها به کنترکسویل برنگشت و یک «عکاس ریش سفید اسباب عکس (سینموفتگراف) » را برای این منور حضور شاه فرستاد و این نمایش منتهی به صدور نخستین دستور صریح به عکاسباشی برای خرید سینماتوگراف شد.۷۲ روز یکشنبه۱۰ ربیع الاول ۱۳۱۸/ ۸ ژوئیه ۱۹۰۰/ ۱۷ تیر ۱۲۷۹ شاه در خاطراتش نوشت:
«طرف عصری بعکاسباشی فرمودیم آن شخص که بتوسط صنیع السلطنه از پاریس (سینموفتگراف) و (لان تر ماژیک) آورده است اسباب مزبور راحاضر کنند که ملاحه نمائیم رفتند نزدیک غروب او را حاضر کردند. هر دو اسباب را تماشا کردیم بسیارچیز بدیع خوبی است. اغلب امکنه (اکسپوزیسیون) را طوری در عکس بشخص تماشا میدهد و مجسم مینماید که محل کمال تعجب و حیرت است. اکثر دورنماها و عمارات (اکسپوزیسیون) و حالت باریدن باران و رودخانه سن و غیره و غیره را در شهر پاریس دیدیم و بعکاسباشی فرمودیم که همه آن دستگاه ها را ابتیاع نماید».۷۳
از همراهان شاه، علی خان ظهیرالدوله نیز در سفرنامه خود به این تماشا در همان روز اشاره کرده مینویسد: «نزدیک غروب تماشای (سینمتگراف) مشغول بودیم».۷۴ منور از اکسپوزیسیون، نمایشگاه جهانی ۱۹۰۰ در پاریس است که در دو ساحل رودخانه سن (Seine)جایگاه داشته برج ایفل را که بنایش تازه تمام شده بود در بر میگرفت. ایران هم در آن نمایشگاه غرفه درست کرده بود و مسیو کتابچی خان ریاست آن را به عهده داشت.۷۵ شاه در اینجا هیچ اشاره ای به اسباب سینماتو گراف که پنج ماه پیش در تهران دریافت کرده بود نمیکند و روشن نیست چه اختلافی میتوانسته مابین این دو سفارش وجود داشته باشد.
از کنترکسویل، مظفرالدین شاه به سفر رسمی روسیه رفت و تا هنگامیکه مجددا به اروپای غربی برگشت موضوع سینما جای مطرح شدن نیافت. بعد از ظهر روز شنبه ۳۰ ربیع الاول ۱۳۱۸/ ۲۸ ژوئیه ۱۹۰۰/ ۶ مرداد ۱۲۷۹، شاه بطور رسمی به پاریس وارد شد.۷۶ بساط عکاسی رونق بسیار گرفت: گاه صنیع السلطنه گروه عکاس میآورد،۷۷ گاه عکاسباشی از شاه عکس برمیداشت۷۸ و یا شاه باز دوربین عکاسی میخرید ( ۳ ربیع الثانی/ ۳۱ژوئیه /۹ مرداد).۷۹
در این ایام، روز دوشنبه۳۰ ژوئیه ۱۹۰۰/۲ ربیع الثانی ۱۳۱۸/ ۸ مرداد ۱۲۷۹، برنامه شاه به علت رسیدن خبر قتل اومبرتو اول( UmbertoI) پادشاه ایطالیا در روز قبل بهم خورد و شرفیابی رسمی سفرای مقیم پاریس که قرار بود در بعدازظهر این روز انجام گیرد به وقت دیگری موکول شد. در عوض «آن روز بعدازظهر را اعلیحضرت در عمارت سوورن باستماع قدری موزیک و امتحان آلت سیمنه ماتوگراف که میخواستند ابتیاع فرمایند مصروف داشتند…».۸۰ روز بعد، ۳ ربیع الثانی/ ۳۱ژوئیه /۹ مرداد،شاه «اسباب عکاسی و بعضی ماشین آلات و دوربین و غیره خریداری کرد»۸۱ اما از سینماتو گراف نامی در میان نیست ولی عصر جمعه ۳ اوت /۶ ربیع الثانی/۱۲ مرداد، شاه پس از مراجعت به اقامتگاه خویش از مانور قشون فرانسه در ونسن (Vincennes) و صرف نهار در دژ آنجا (Fort de Vincennes) ، در آپارتمان خویش «به تماشای سینوماتوگراف که بعضی مجالس ورود خود اعلیحضرت به پاریس در آن ترتیب داده بودند مشغول» گردید.۸۲
ارزشمندترین و جالب ترین تماشا از نر سینمایی ساعت ۹ شب روز بعد، یعنی شنبه ۷ ربیع الثانی ۱۳۱۸/ ۴ اوت ۱۹۰۰/ ۱۳ مرداد ۱۲۷۹، که مظفرالدین شاه به نمایشگاه جهانی رفت صورت گرفت. خبر به اختصار در روزنامه( فیگارو Figaro) (چنین آمد: «… تماشای بسیار تازه و مطبوعی در اکسپوزیسیون برای تشریف فرمائی اعلیحضرت همایونی تهیه کرده بودند. در ساعت نه بعدازظهر مقدم مبارک در سال در فت ]بخوانید «سال د فت»/ Salle des Fete، یعنی تالار جشن[ نزول اجلال فرمود و همه ملتزمین رکاب نیز حاضر بودند. ابتدا اعلیحضرت شاهنشاه در غرفه رسمی سال] Salle/ تالار [مزبور بر صندلی قرار گرفتند و در طرف مقابل روبروی غرفه سلطنتی بعضی پرده های سینوماتوگراف که کمال تازگیرا داشتند از نظر مبارک گذرانیدند».۸۳
شرح شخص مظفرالدین شاه مبسوطتر است و ظهیرالدوله نیز اطلاعات گرانبهایی درباره آن میدهد. شاه مینویسد: «به اکسپوزیسیون و تالار جشن رفتیم که در آنجا (سینموفتگراف) که عکس جسم و متحرک است نشان میدهند».۸۴
نمایش فیلم در تالار جشن و سپس نمایشهای سحرآمیز و خیال برانگیز در عمارت «ایلوزیسن» (بخوانید: ایلوزیون: Illusion یعنی خیال و تصور) یکی پس ازدیگری در آن دو محل و جدا از هم صورت گرفت. شاه ادامه میدهد:«بعمارت (ایلوزیسن، ]منظور Pallais des illusionsاست[) رفتیم که تفصیل آن از اینقرار است، ابتدا وارد درب مخصوص این عمارت شدیم وقت مغرب و چراغهای اکسپوزیسیون روشن بود . اول ورود بتالار جشن که نمودیم خیلی در نر ما جلوه کرد و و اقعا بنای عالی است جائی است به بزرگی دوتکیه دولت و همانطور مدور و با بلور منقش مسقف است و اطراف آن دو مرتبه صندلیهای مخمل قرمز است که برای جلوس اشخاص ساخته و پرداخته شده و در این تالار (سینموفتگراف) نشان میدهند . پرده بسیار بزرگی در وسط تالار بلند کردند و تمام چراغهای الکتریک را خاموش و تاریک نموده عکس سینموفتگراف را بآن پرده بزرگ انداختند . خیلی تماشا دادند من جمله مسافرین افریقا و عربستان را که در صحرای افریقا با شتر راه می پیمایند نمودند که خیلی دیدنی بود دیگر اکسپوزیسیون و کوچه متحرک و رودخانه سن و رفتن کشتی در رودخانه و شناوری و آب بازی و انواع چیزهای دیگر دیده شد که خیلی تماشاداشت . به عکاسباشی دستورالعمل داده ایم همه قسم آنها را خریده به طهران بیاورند که انشاءالله همانجا درست کرده بنوکرهای خودمان نشان بدهیم . بقدر سی پرده امشب تماشا کرده پس از تماشای فیلمها در تالار جشن بعمارت (ایلوزیسن) رفتیم».۸۵
چون، همانطور که ملاحظه شد، شاه پیش از این دستور خرید لوازم تصاویر متحرک راداده بود پس میباید این دستور جدید را تأکیدی مجدد بر خرید انواع دستگاهای سینماتوگراف دانست شاید در زمان سفر شاه به روسیه، رکودی در پیگیری این امر پیش آمده بوده و نیاز به تأکید مجدد بوده است. در مورد بینندگان فیلم هم البته منور ازکلمه مغولی «نوکر»، اطرافیان و درباریان شاه است و نه خدمه عادی به معنی امروزی آن کلمه. «سی پرده» هم اشاره ایست به سی داستان کوتاه و یا بهتر واقعه و ماجرا و موضوع گوناگون که اکثرا جدا از هم فیلمبرداری شده و بنا به اجبار فنی هر کدام چند دقیقه ای بیشتر طول نمیکشیده است. همانطور که آورده شد، شرحی زنده، خوب و مکمل ازین تماشا را ظهیرالدوله آورده است مینویسد:«با اعلیحضرت شاه و سایرین وارد این اتاق شدیم، مخصوصا خلوت بود. کسی بی وعده نیامده بود. زیاده از صد نفر ایرانی و فرنگی نبودیم. در یک طرف این فضا به قدر مهمانها صندلی گذاشته بودند. همه نشستیم. رو به روی ما در یک طرف دیگر پارچه سفیدی به روی چهارچوبه کوبیده به عرض و طول هفت هشت ذرع از سقف آویزان بود. پنج شش دقیقه بعد از نشستن، یک مرتبه تمام چراغها خاموش وفقط در آن تاریکی آن پارچه سفید آویزان روشن بود. رئیس این اتاق پیش آمده از تماشای بهترین و آخرترین (سینماتگراف)های خوب پاریس خبرمان داد. همه چشم به آن پرده سفید روشن دوختیم. صحرای خشک آفتاب بی آب و علفی نمایان شد که از دور چند قطار شتر باردار می آمدند و صدای زنگ شترها هم کمی می آمد و هر چه شترها نزدیک می شدند صدای زنگشان بیشتر میشد تا اندازه ای که شترها به قدری نزدیک آمدند که به قدر جسم شتر بزرگ پیدا بودند و صدای زنگهای بزرگ شتری وهای و هوی بعضی ازساربانها که می دیدمشان به عینه مثل آن بود که در همین اتاق است. همان وقت که عکس این کاروان را در معبری انداخته است، دستگاه (فنگراف) هم داشته همانطور که (سینما تگراف) عکس متحرک، رفتار آنها را ضبط کرده، (فنگراف) حبس صوت هم گفتارشان را نگاه داشته. با هم که معمول می دارند، اینست که شخص مستمع و نار هم آنها را می بیند و هم صدایشان را میشنود. دو سه پرده دیگر هم نشان دادند. پس از آنکه تقریبا یک ساعت مشغول این تماشا بودیم، اتاق روشن شده برخاستیم».۸۶
دستکم یک فیلم، رسیدن کاروان، به لفظ قدما، «ناطق» بوده است به این ترتیب که همزمان با نمایش آن یک فنوگراف( Phonographe) که شکل پیشرفته تر آن به نام گرامافون (یعنی graphophone:gramophone) در ایران شیوع یافت صدای مربوط به صحنه های گوناگون را پخش میکرده است. البته این عمل تنها با فیلمهای بسیار کوتاه آن زمان عملی بود ولی حتی در آن مورد نیز سنکرونیزاسیون صدا با تصویر به اشکال برمیخورد و بهمین جهات فیلمهای «صامت» بازار را در جهان تا پایان دهه سالهای ۱۹۲۰ و آغاز پخش فیلمهای ناطق واقعی در دست نگهداشتند. کمی بعد، در زمستان ۱۳۱۲/ ۱۹۳۴، در ایران نیز «حاجی آقا آکتر سینما»ی صامت از «دختر لر» ناطق دستکم از نر درآمد مالی شکست خورد.
شاه در دو روز بعد، یکشنبه ۸ ربیع الثانی ۱۳۱۸/۵ اوت ۱۹۰۰/۱۴ مرداد ۱۲۷۹ و دوشنبه، هر چند به سینما ارتباطی نداشت ولی بی تأثیر بر هنر آن روز و امروز ایران نبود: ابتدا، در روز شنبه، میرزا محمدخان کمال الملک به دیدن شاه رفت و مظفرالدین شاه نوشت: «میرزا محمدخان کمال الملک نقاشباشی خودمان را که مدتی است بفرنگ فرستاده ایم که تکمیل صنعت خود را بنماید این دو روزه یعنی شنبه که شاه فیلم دیده بود و یکشنبه در پاریس دیده شد الحق خیلی خوب کار کرده است».۸۷ روز دوشنبه شاه به دیدن موزه لوور رفت که داستان وقایع پشت پرده آن، که او ندید و نشنید، جداست ولی خود او نوشت: «موزه شوش را دیدیم یعنی تالارهای اختصاص یافته به کاوشهای شوش سرستون خیلی بزرگی آنجا بود که هنوز هست. یک پرده نقاشی هم کمال الملک کشیده بود که واقعا هیچ فرقی با اصل آن نداشت خیلی ممتاز و خوب ساخته است».۸۸ جملات مذکور دو نکته قابل تعمق را که امروزه فراموش شده و یا بسیاری میخواهند ندانند بیان میکند: نخست اینکه کمال الملک وپدرانش و البته خود میرزا ابراهیم خان عکاسباشی و پدرش (و در ماورای ایشان هنر در سطح بالا)، دست پرورده دستگاه شاهی و اشرافی بوده و ارتباط چندانی با تصاویری که به ویژه سینمای ایران امروزه از آن دو ارائه میدهد ندارند. عدم وجود یک طبقه متوسط و یا ثروتمند غیرحکومتی پویا را میتوان از نر اجتماعی یکی از علل مهم به وجود نیامدن هنر در سطح بالای غیردرباری و اشرافی دانست. دیگر اینکه دید و سلیقه هنری که در آن زمان فن محسوب میشود (بعدها، «صنایع مستظرفه» تبدیل به «هنرهای زیبا» میشود) از برداشتهای سنتی ایران چه در فن (تکنیک) و چه در برداشت و منور دورشده و همانطور که گفتار شاه نشان میدهد طرفدار اهر عینی به دید غرب شده و بهترین نقاشی مترادف با بهترین کپی شناخته میشود. در نتیجه، کمال الملک، که اگر در اروپا زندگی میکرد یک نقاش اوریانتالیست عادی و یا خوب به حساب میآمد، در ایران تبدیل به یک بت شده کمتر کسی پیدا میشود که حتی فکر زیر سوال بردن سبک او را به مخیله اش خطور دهد تا چه رسد به آنکه به نقد آثار او پردازد.
در سه شنبه ۱۰ ربیع الثانی ۱۳۱۸/۷ اوت ۱۹۰۰/۱۶ مرداد ۱۲۷۹، مظفرالدین شاه در خانه روسیه در نمایشگاه جهانی، به گفتار خودش یک «پانورامای راه ایران» و به تعبیر نیرالملک یک «جهان نمای متحرک که عمل موسیو پیاستیسکی نقاش معروف روس» است ملاحظه کرد. در این تماشا، پرده های نقاشی حاوی دورنماهای راه بادکوبه به طهران به صورت نواری پشت سر هم از برابر چشمان بیننده گذشته به نوعی مثل یک فیلم مناظر آن راه را نشان میداد. شاه عکاس متوجه شد که نقاش از روی عکس کار کرده تذکر داد و او هم تصدیق کرد.۸۹ پاول پیاستسکی.(۱۹۱۹-۱۸۴۳: Pavel Piasetsky)همه فن حریف و از جمله نقاش بوده در سال ۱۸۹۵ با هئیت روسی به ریاست ژنرال کوراپاتکین(Kuropatkin) به ایران آمده بود. خود شاه درباره پاناروما مینویسد: «به بالاخانه ]خانه روسیه[ رفتیم که پانورامای راه ایران را ساخته اند در حقیقت مجسم کرده مثل آنست که خود ما از راه بادکوبه به گیلان تا قزوین و طهران آمده داخل دروازه شدیم و رفتیم از جلو باغ وزیر دربار و خانه وزیر بقایا گذشته تا داخل عمارت سلطنتی خودمان و وارد تالار موزه شدیم، تمام این پانوراما را شخص نقاشی که با جنرال کوراپاتکین بطهران آمده بود کشیده است، ما از راه گیلان که سفر نکرده ایم اما از قزوین بطهران و پای تخت خودمان را که دیده ایم الحق بسیار خوب ساخته است] . [در واقع امروز ما در ظرف دو ساعت تمام جزیره ماداگاسکار و صحرای سیبری را] که شاه پیش از این در نمایشگاه آثاری از آن خطه ها را دیده بود[ سیر نموده و تا طهران و تالار موزه خودمان مسافرت کرده مراجعت به پاریس نمودیم، تا انسان برأی العین نبیند نمیداند چه کیفیتی است».۹۰
این پانوراما هنوز وجود دارد و در فرصت دیگری به شرح آن پرداخته خواهد شد.
روز پنجشنبه ۱۲ ربیع الثانی/۹ اوت/۱۸ مرداد باز شاه به تماشای فیلم پرداخت ولی ظاهرا جلب توجه نکرد زیرا در سفرنامه اش اشاره به آن تماشا نمیکند ولی ظهیرالدوله در خاطراتش نوشت: «عصر اعلیحضرت شاه احضارم کرده رفتم. یک دستگاه (سینما تگراف) یعنی عکس متحرک آورده بودند. در همان عمارت تماشا می دادند. چندان تعریفی نداشت».۹۱
درواقع شاه «با آلت سینوماتوگراف تیراندازی تفنگهای مختلفه بعضی مجالس »۹۲ در قلعه ونسن را دیده بود که پیش از این به بازدید وی از مراسم و مانور در ونسن اشاره شد.
از پاریس مظفرالدین شاه به بندر تفریحی اوستاند در بلژیک برای استرا حت رفت.در آنجا اظهار تمایل کرد که سوار به اتومبیل که در آن دوران تازگی بسیار داشت شود. گزاویه پائولی(Xavier Paoli) ، مسئول حفاظت شاه در فرانسه، درباره رابطه شاه با اتومبیل و تصویر و بانوان دلربا مینویسد: «روزی در جنگل بوا دوبولوین- (Bois de Boulogne) در حومه پاریس منظره دلپذیری را دید.ایستاد و خواست چند عکس فوری(Vue instantanee) از آن بگیرد . گروهی بانوان بسیار خوش پوش در آن اطراف بدون توجه به ما میخرامیدند. شاه که ایشان را دید، به من گفت: خواهش کن نزدیک بیایند عکسشان را بردارم. خانمها از دعوت تعجب کردند اما با کمال میل آن را پذیرفتند. پس از پایان عکسبرداری شاه به پائولی گفت: پائولی، این خانمها خیلی دوست داشتنی و خوشگلند، بپرس مایلند با من به طهران بیایند پائولی اضافه میکند که با تردستی و چرب زبانی اززیر پرسش شانه خالی کردم زن که «پیانو، سینماتوگراف و یا اتومبیل» نیست که همینطوری برداشت وبه طهران برد۹۳ در اوستاند، دلربایی و اتومبیل و سینما به هم گره خورد و نخستین فیلم ایرانی را به وجود آورد.
صبح روز سه شنبه ۱۴ اوت ۱۹۰۰/ ۱۷ ربیع الثانی ۱۳۱۸/۲۳ مرداد ۱۲۷۹، «مادام کرون کومتس دو بیلاندت که در این فن] ماشینرانی[ مهارت و زبردستی تام دارد داوطلب شد که با اتومبیل خود»، که یک «استانلی(Stanley (» بخاری بود ، شاه را گردش دهد.۹۴ در واقع کومتس دو بیلاندت (La Comtesse de Bylant-Bylandt)، دختر کنت بیلاندت، همسر آقای ژرژ گرون از اهالی کپنهاک George Gron de Copnhague) بود که وی نمایندگی فروش ماشینهای امریکایی استانلی را در سواحل بلژیک داشت.۹۵ شاه خود سوار اتومبیل نشد و به وزیر مالیه اش دستور داد که او جایش را بگیرد. در پایان نمایش، که در کنار دریا و هتل شاه انجام گرفت، «از آنجا که سیستم این اتوموبیل خیلی تازه و دارای امتیاز بی اندازه بود»، حکم صادر شد که دو دستگاه اتوموبیل از همان سیستم یکی چهار نفره و یکی سه نفره به کارخانه سفارش داده شود.۹۶ بیشک زیبایی خانم کومتس و رانندگی او بر روی شاه سخت اثر گذاشته بود.
جمعیت زیادی در مقابل هتل گرد آمده بود و در میان ایشان پرنسس کلمانتین Clementine) Princesse) دختر پادشاه بلژیک لئوپولد دوم (Leopold II)، هم «در کمال قشنگی و دلربائی»حاضر بود و آزادانه اینسو و آنسو میرفت و پیاپی عکس میانداخت.۹۷ صبح روز بعد، چهارشنبه ۱۵ اوت ۱۹۰۰/ ۱۸ ربیع الثانی ۱۳۱۸/۲۴ مرداد ۱۲۷۹، مادام گرون مجددا با مهارت تمام به ماشینرانی در پیچ و خم در حضور شاه پرداخت و شاه به او گفت: «امتیاز اتوموبیل مبرهن و ثابت شد و شاهد بر این مسئله همان بس که باین اندازه مطیع دستهای کوچک و ظریف شما است و باین نرمی بهر طوری میل شماست او را حرکت می دهید».دلربائی کار خود راکرد و معامله ماشین قطعی شد. مشق و امتحان اتوموبیل در آن روز موجب خرسندی شاه شد و برای آنکه یادگاری بماند به اشاره وی مادام گرون در دست چپش قرار گرفته «یک سلسله عکس متحرک با آلت سینوماتوگراف برداشته شد» و پس از آن شاه به کنار دریا رفت.۹۸ در این ترجمه نیرالملک، روشن نیست چه کسی فیلم برداشته است و دیگر اینکه نخست از مظفرالدین شاه با مادام گرون فیلم برداشته میشود و سپس شاه به کنار دریا میرود ولی در منابع بلژیکی بر عکس است و فیلم برادر هم مشخص:۹۹
شاه «از سرازیری مقابل پالاس (هتل محل اقامتش) به سوی کنار دریا رفته و خواست که چند نمونه از گوش ماهی و صدفها را برایش جمع کنند. پس از حدود نیمساعت گردش، … به عکاس مخصوصش دستور داد که یک دید سینماتوگرافیکی از گروه بگیرد. پس از چند دقیقه انتظاربه علامت عکاس، شاهنشاه و به دنبال وی همراهانش آهسته جلو آمدند و ]فیلم از[ صحنه برداشته شد… و و سپس شاه مادام گرون را احضار و از او خواهش کرد که در دست چپش قرار گیرد برای آنکه روی دید] یعنی فیلم[ سینماتوگرافیکی بیفتد».
“ Le Shah s’est ensuite dirige vers la plage en descendant la rampe qui se trouve devant le Palace et il s’est fait ramasser quelques echantillons de coquillages.Apres une promenade d’una demiheure environ… a donne ordre a son photographe particulier de prendre une vui cinematographique du groupe . après quelques minutes d’attente , sur un signe du photographe, SMI suivie de son entourage s’est avancee lentement et la scene a ete prise…
[ Le Shah] a fait appeler Mme Gron et l’aprie de se placer a sa gauche afin de figurer sur La vue cinematographique.
به این ترتیب نخستین فیلمبرداری سنددار تاریخ سینمای ایران روی ماسه های کنار دریای مانش جلوی هتل پالاس در اوستاند به توسط عکاس مخصوص شاه، یعنی میرزا ابراهیم عکاسباشی، انجام گرفت و از مفرالدین شاه و خانم گرون و همراهان در صبح روز چهارشنبه ۱۵ اوت ۱۹۰۰/ ۱۸ ربیع الثانی ۱۳۱۸/۲۴ مرداد ۱۲۷۹ فیلم گرفته شد. این فیلم متاسفانه هنوز یافت نشده است. توجه خواهد شد که فیلمبرداری از مفرالدین شاه و خانم گرون سه روز پیش از فیلمبرداری در مراسم جشن گل (ر.ک. چند خط پایینتر) روی داد که تا بحال تصور میکردیم نخستین فیلمبرداری ایرانی با شرح تاریخی مدون است و بر آن اساس روز سینمای ایران تعیین و اعلام شده بود. دیگر نکته قابل توجه در اینست که فیلم جشن گل از مراسمی برداشته شده که به هر صورت جریان داشته و ازین جهت قابل انطباق با یک فیلم مستند و یا خبری است حال آنکه فیلم کناردریا کمی حالت ساخته شده دارد زیرا پیش از فیلم برداری ودر هنگام برداشت آن تا اندازه ای صحنه سازی شده بوده است.(ر.ک.بند ۴).به عبارت دیگر، حرکت حضار به جهت فیلم برداری انجام گرفته و نه برعکس و به این دلیل فیلم تنها «برداشته شده» نیست بلکه به صورتی هر چند ابتدایی «ساخته شده» است.
دومین فیلمبرداری در بعدازظهرروز شنبه ۲۱ ربیع الثانی ۱۳۱۸/ ۱۸ اوت ۱۹۰۰/۲۷ مرداد ۱۲۷۹ در جشن گل و آنهم باز در اوستاند صورت گرفت. این فیلمبرداری، برعکس قبلی، با برنامه از قبل سازمان داده شده انجام گرفت و به این جهت اولین از نوع خود در تاریخ سینمای ایران به شمار میآید. در عین حال و هر چند که از نوع یادگاری است، ولی به دلیل از پیش برنامه ریزی شدگی و به ویژه موضوع آن، نخستین کار مستندسازی ایران هم محسوب میشود اما فیلم خبرنگاری سینمایی نیست زیرا جهت اطلاع مردم در جایی به نمایش درنیامد. پس آنکه «اعلیحضرت شاهنشاه (Sa Majeste Imperiale) به عکاسباشی دستور فیلمبرداری از مراسم جشن گل را داد، پیشاپیش مسیر کاروان کالسکه ها وچرخها (عرابه های) گلبازان و گلپرانان بررسی شد. «خانه خانواده ها» (Villa des familles)، که دارای بالکنی بود مشرف به «گلزار بلند»( longchamp-fleuri)، یعنی مسیر کاروان،و غرفه ای که شاه میبایستی در آن جای می گرفت، بعنوان بهترین جای برای کار گذاشتن دوربین انتخاب شد.۱۰۰شاید هم چون محل مناسبی بود و مسئولین آن خانه میخواستند که این «افتخار» ( honneur)نصیب ایشان شود، غرفه شاه را تقریبا روبروی آن ساختند. آن بالکن براستی بهترین دید مشرف بر خیابان روی آ بگیر کنار دریا را که کاروان از روی آن میگذشت در اختیار «کار جالب» عکاسباشی قرار میداد.۱۰۱
ساعت ۳ بعد ازظهر روز شنبه ۲۱ ربیع الثانی ۱۳۱۸/ ۱۸ اوت ۱۹۰۰/۲۷ مرداد ۱۲۷۹ شاه و ملتزمین رکاب در میان ابراز احساسات مردم در غرفه سلطنتی حضور یافته و پس از تقدیم سه بیرق به وی مراسم جشن آغاز شد.۱۰۲
شاه در خاطراتش درباره این روز نوشت:
«امروز عید گل است و ما را دعوت به تماشا نمودند[.]رفتیم بتماشا[.]جناب اشرف صدر اعم و وزیر دربار هم در رکاب بودند [.]بسیار عید با تماشائی بود [.] تمام کالسگه ها را با گل مزین کرده و توی کالسگه ها و چرخها را پر از گل نموده بودند که کالسگه ها پیدا نبود و خانمها سوار کالسگه شده با دستههای گل در جلو ما عبور میکردند و عکاسباشی هم مشغول عکس سینموفتگراف اندازی بود [.] بقدر پنجاه کالسگه همینطور بقطار و نام در حرکت بود [.] موزیک هم میزدند [.] جمعیت و ازدهام غریبی شده بود و این کالسگه ها که بمحاذی ما میرسید دسته های گل بود که پی در پی بطرف مامی انداختند [.] ما هم به طرف آنها گل می انداختیم [.] بی اغراق بقدر یک خروار گل بطرف ما انداخته بودند که جلو ما یک خرمنی از گل شده بود [.] ما هم بقدر یک خروار گل بکالسگه های آنها انداختیم ].[ در فرنگستان این ترتیب را عید گل و جنگ گل۱۰۳ میگویند و معمول دارند و بسیار تماشا داشت خیلی خوش گذشت [.] اسبهای کالسگه ما هم همه خوب و ممتاز و تماما غرق گل بودند خیلی خوب آنها را زینت داده بودند که فی الواقع قابل تماشا بود [.] از آنجا وقت عصر بود که مراجعت بمنزل کردیم . جمعی از زردشتیها را بحضور آوردند…». ۱۰۴
بخشی از فیلم این مراسم را در هژده سال پیش (۱۳۶۱ خ/ ۱۹۸۲م) به یاری مسئولین بخش آن زمان در کاخ گلستان (خانمها شهین دخت سلطانی راد و الهه شاهیده و آقای حسن علایینی) پیدا کرده بودم. تکه های دیگری را نیز در یکی دو سال گذشته در ادامه ساماندهی آلبومخانه کاخ گلستان به توسط آقای جواد هستی و یاری خانم فریدا قشقایی جمع آوری کردیم ولی شناسایی نهایی محتوی آنها بالاخره در تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۷۹/ ۳ نوامبر ۲۰۰۰در پاریس با اطلاعاتی که خانم ماریون باتیست و بارون رادیگس
)Mlle Marion Baptiste et M.le Baron Michel de Rdigues (
در بلژیک برایم جمع اوری کردند انجام گرفت.بخش نخست این فیلمها به کوشش آقای اکبر عالمی در سال ۱۳۶۲/ ۱۹۸۳ در صدا و سیمای ایران کپی شد و بعدها دستکم قسمتی از آن (۲۶.۲ دقیقه) روی ویدیوی معروف به مخملباف آورده شد ولی در آن دوران تا حال هیچیک از ما از چند و چون موضوع راستین محتوی خبر نداشت. ۱۰۵ در حال حاضر (۵ ژانویه ۲۰۰۱/ ۱۶ دی ۱۳۷۹)، هفتاد و یک متر و هشتاد سانتیمتر (۸۰.۷۱) از این فیلمها روی کپی اکبر عالمی شناسایی شده (برابر همان دو نیم دقیقه ویدئو) و اصل فیلمها هم در شرایط و جو لابراتوری در مرکز ملی سینماتوگرافی فرانسه
)Centre national de la cinematographie (
نگهداری و برای کپی برداری آماده میشود. این فیلمهای ۳۵ میلیمتری نیتراتی بنابراین خود مضمحل (auto-distructif)بهم چسبیده و بسیار شکننده است و به همین جهت هنوز دانسته نیست چند متر از آنها برای مدت زمانی نجات خواهد یافت و از این مقدار چه اندازه نگاتیف و چه مقداری پوزیتیف خواهد بود.
در بخش فیلمی که در گذشته کپی شده، نخست رسیدن کالسکه شاه در حالیکه سواران ژاندارم و گاردسوار بلژیک شمشیر برهنه افراشته در دست به دنبال آن میآیند دیده میشود. سواران کلاه پوستی شبیه به کلاه گارد پادشاهی بریتانیا را بر سر دارند. نظم به عهده نظمیه بوده و یک پاسبان در کنار غرفه شاه که با رشته گل تزئین شده دیده میشود. سپس حرکت کالسکه های غرق در گل آغازمیشود، شاه را بانوان سرنشین گلباران میکنند و او ایشان را. دختر بچه کوچکی به سوی شاه میدود، جلویش را میگیرند. شاه امر به رها کردنش میکند و او را در آغوش میگیرد و یکی از حضار بچه را به سینه گرفته باز میگرداند. گلباران ادامه یافته و در پایان شاه غرفه را برای سوار شدن به کالسکه ترک میکند. در این هنگام کسی متوجه میشود که بیرقهایی تقدیمی بر جای مانده و فراموش شده، برمیگردد و آنها را که دو و نه سه تا بنرمیآید برداشته با خود برمیگرداند. شاه میرود و سواران گارد هم دنبال او.
در نظر نخست به نظر مسجل میآید که میرزا ابراهیم عکاسباشی با دوربین شاه و خودش در اوستاند فیلمبرداری کرده ولی احتمالا این چنین نبوده است: در تاریخ ۲۰ اوت ۱۹۰۰ (دوشنبه ۲۳ ربیع الثانی ۱۳۱۸/۲۹ مرداد ۱۲۷۹)، یعنی دو روز پس از جشن گل، شرکت گومون نامه ای برای عکاسباشی به اوستاند فرستاده از جمله به او اطلاع میدهد که لوازم مربوط به تصویر که سفارش داده بوده در پاریس تحویل داده شده است، دو دستگاه دوربین فیلمبرداری که خواسته بوده تحویل داده میشود (ظاهرا” به شخص وی و همزمان با همین نامه) و دیگر اینکه یک فیلمبردار آن شرکت با کلیه وسایل فیلمبرداریش در اوستاند است در اختیار وی میباشد. اگر نامه و دوربینها حتی دو روز در راه بوده باشند، پیش از ۲۳ اوت، یعنی چهار روز پس از جشن گل و یک هفته پس از فیلمبرداری در کنار دریا، به دست میرزا ابراهیم نرسیده اند. پس میرزا ابراهیم پیش از ۲۲ اوت دوربینی نداشته است و شاه هم تنها به فیلمبرداری میرزا ابراهیم در اوستاند اشاره میکند و نه در جای دیگر به این جهات، به احتمال زیاد، پیش ازین در این سفر چنین اتفاقی نیفتاده بوده و میرزا ابراهیم در اوستاند با دستگاه فرد فیلمبرداری که شرکت گومون فرستاده بوده کار کرده است. البته بدیهیست که او قبلا در پاریس هنگام خرید دوربینهای فیلمبرداری با این لوازم آشنا شده بوده و طرز کار و ظهور فیلم آنها را آموخته بوده است و بدین جهت میتوان فرض کرد که او از آن دوران دستگاهی در اختیار داشته و بعدا آن را با خود به بلژیک برده بوده است. این امکان هست هر چند که با توجه به دقت شاه در ثبت امور مربوط به تصویر، میبایستی انتظار داشت که وی در جای دیگری نیز به فیلمبرداری میرزا ابراهیم اشاره بکند ولی این امر پیش نمیآید. درواقع چنین به نرمیآید که پیش از آنکه در ۲۰ اوت شرکت گومون نامه ای به عکاسباشی بنویسد و دوربینهای فیلمبرداری را بفرستد، او خود دستگاه های شرکت گومون را از روز مجلس ماشینرانی و فیلمبرداری از شاه، از مأمور آن شرکت به قرض گرفته بوده است. شاید به دنبال آگاهی یافتن از این امور به توسط فیلمبردار خود، مدیران شرکت گومون از آن حسن استقبال کرده و فیلمبردار و دوربین را بدون اشاره به وقایع پیشین در اختیار عکاسباشی قرارداده اند. البته ارائه پیشنهاد استفاده از وسایل، اجبارا لزومی به اطلاع یافتن مدیران شرکت گومون از فیلمبرداری نداشته و ایشان میتوانسته اند خود راسا چنین پیشنهادی را به کسی که میتوانسته مشتری خوبی باقی بماند ارائه دهند. متأسفانه متن اصلی نامه شرکت گومون به میرزا ابراهیم که به فرانسه است منتشر نشده است. این سند، با دو یادداشت کوتاه و عکسی نیمتنه از میرزا ابراهیم، از یافته های فرخ غفاری بودند و از انجا که اصل آنها مفقود و شاید از میان رفته است دیگر اکنون در دسترس نیستند. ۱۰۶ خوشبختانه هم عکس میرزا ابراهیم و هم متن دو یادداشت و ترجمه نامه از فرانسه را فرخ غفاری دراختیار جمال امید گذاشته بود و آن مجموعه به همت وی به چاپ رسیده تا اندازه ای جبران کمبود شده است.۱۰۷ غفاری نیز خود متن ترجمه نامه را با اختلاف کمی که جز یک مورد در معنی تأثیری ندارد در مقاله ای منتشر نشده آورده است. مورد مذکور کلمه «رول» / roll ، یعنی املای انگلیسی شده رولو/rouleaux / حلقه های فیلم (bobines)، در فرانسه است که البته به صورت انگلیسی نمیتوانسته در یک نامه به زبان فرانسه آورده شده باشد. کلمه «رول» در میان کروشه در روایت غفاری که اینجا آورده میشود اضافه شده است:
«اوستاند، بلژیک. جناب میرزا ابراهیم خان عکاس اعلیحضرت پادشاه ایران،
همانطوری که دستور فرمودید دو دستگاه فیلمبرداری ۳۵ و ۱۵ میلیمتری که سفارش دادید، برایتان میفرستیم. ما پانزده صندوق رول را به شماره ۴۳ آونو دو بوآ دو بولوین ۱۰۸ همان روزی که معین کرده بودید تحویل دادیم. برای اینکه دو صندوقی که قبلا قرار شده بود بدهند با سیزده صندوق بعدی اشتباه نشود، رنگشان را سیاه زده اند. یکی از فیلمبرداران ما در اوستاند بلژیک حضور دارد و وسایل فیلمبرداری و همچنین خودش در اختیار پادشاه ایران است. در ضمن میتوانیم به شما اطلاع بدهیم که شرکت حمامهای موناکو به ما اجازه داده که بطور استثنائی به پادشاه ایران در صورتی که ایشان مایل باشند نوارهای پوزیتیف جایزه و مسابقه سال سینمائی در ۱۸۹۹ را بدهیم».۱۰۹
منظور از نوارهای پوزیتیف، همان فیلم عادی قابل نشان دادن در پروژکتور است و دستگاه ۱۵ میلیمتر گومون هم اشاره ایست به مدل سال ۱۹۰۰ کرونوفتوگراف و بالاخره منور ازدستگاه ۳۵ میلیمتر هم شاید مدل کرونوفتگراف با سیستم دمانی
(Chronophotographe with the Demeny system(
متعلق به سال ۱۸۹۷ باشد. بزرگانی چون خانم آلیس گی و ژرژ ملیس
)Alice Guy and George Melies (
با این دستگاه فیلمبرداری کردند و تا پانزده سال بعد از ابداع آن در استودیوهای گومون هنوز مورد استفاده بود. بعید به نظرمیآید که جمال امید کلمه رولو را از خود اضافه به متن اضافه کرده باشد و شاید متن چاپ نشده غفاری افتادگی در حروفچینی دارد به ویژه آنکه بازمانده فیلمهای خامی که یک قرن پیش به طهران آورده شد اکنون در کاخ گلستان شناسائی و جمع آوری شده است که این خود دلیلی است بر کثرت اولیه آنها.۱۱۰ از سوی دیگر به راحتی میتوان پذیرفت که محتوای پانزده صندوق تحویلی قطعا تنها شامل فیلم نبوده و اسباب عکاسی و به ویژه انواع شیشه فیلم و داروی ثبوت و هور را نیز در برمیگرفته است. البته احتمالا این تنها خرید نبوده و همانطور که شاه دوربینهای عکاسی گوناگون را در لحظات مختلف میخریده است، میتوانسته شیشه عکس و فیلم سینما و حتی دستگاههای سینمایی دیگری از مارکهای مختلف (مثلا پاته/pathe) را نیز در لحظات دیگری ابتیاع نماید.
یکی از دستگاه های سینمایی خریداری شده را، که احتمالا و نه الزاما یک آپارات گومون بوده و در نامه شرکت گومون هم تصور نمیرود به آن اشاره شده باشد، هنری سویج لندر (Henry savage Landor) در سال ۱۹۰۱ (۱۲۸۰ خ) یا یکی دو ماه دیرتر یا زودتر در کاخ گلستان طهران دیده است. لندر با لحن تحقیرآمیزی که موریه، نویسنده حاجی بابا، را بیاد میآورد، مینویسد:
«… در کنار این اطاق، یک سالن کوچک هست که در آن آخرین دستگاه هائی که تمدن به وجود آورده موجود است . در این جا یک پیانوی بزرگ دیگر، یک دستگاه بزرگ برای نشان دادن تصاویر متحرک بر روی یک پرده و یک چشمه سودا بستنی با چهار شیر هست: از نوعی که انسان را به اعجاب میآورد ولی بدون تمایلی برای تصاحب آن نظیر آنچه در عطاریهای نیویورک ]دراگ استور به اصطلاح امروزی[ دیده میشود اما دستگاه شاه سه چیز کم دارد: سودا، یخ و شربت۱۱
در ادامه سفر، مظفرالدین شاه از اوستاند به چشمه های آبمعدنی مارینباد( Marienbad، در اطریش آن زمان و جمهوری چک امروزی) رفت و هژده روز پس از جشن گل، روز چهارشنبه ۹ جمادی الاول ۱۳۱۸/ سه شنبه ۴ سپتامبر ۱۹۰۰/ ۱۳ شهریور ۱۲۷۹، عکاسباشی احتمالا فیلمهای آن مراسم را که آماده شده بود پس از مراجعت از تئاتر به او نشان داد. شاه درخاطراتش نوشت: «عکاسباشی هم سینموفتگراف حاضر کرده بود تا نیمساعت به نصف شب مانده پاره بصحبت و پاره به تماشای عکسهای خودمان مشغول بودیم»۱۱۲ از مارینباد شاه به پایتخت اطریش رفت و روز پایانی اقامتش در وینه (وین)، دوشنبه ۲۸ جمادی الاولی/ یکشنبه ۲۳ سپتامبر/ ۱ مهر، «صنیع السلطنه از پاریس وارد شده بحضور رسید و معلوم شد سفارشها و فرمایشات ما را بخوبی ودرستی انجام داده و باینجا رسیده است».۱۱۳ در «سفارشها» میباید به احتمال زیاد دستگاه چاپ، که ذکر آن رفت، و پانزده صندوق اسباب تصویر را که در نامه شرکت گومون آمده منظور کرد. دستگاههای فیلمبرداری هم ظاهرا دیگر به کار گرفته نمیشده است زیرا پس از اوستاند تا پایان سفر در طهران، در حالیکه بدون وقفه ذکر عکاسی میشود و حتی شاه از اینکه به زیرنویسی عکسها پرداخته یاد میکند۱۱۴ ،ازفیلمبرداری هیچ خبری نیست و شاید نمایش فیلم در مارینباد هم با دستگاهی جدا ازدستگاههای شاه صورت گرفت.
پس از بازگشت از فرنگ، مظفرالدین شاه در ۲ شعبان ۱۳۱۸/ ۲۵ نوامبر ۱۹۰۰/ ۴ آذر ۱۲۷۹ به طهران رسیده روز ۲۹ ذی الحجه ۱۳۱۹/ ۸ آوریل ۱۹۰۲/ ۱۹ فروردین ۱۲۸۱، یعنی شانزده ماه بعد برای بار دوم عازم فرنگ شد. در مدت اقامت در طهران ، جدا از آپارات بزرگ که سویج لندر دید، او دست کم سه و به احتمال بسیارکمتر پنج دستگاه سینمایی در اختیار وی قرار داشت: یک وشاید سه اسباب به دنبال خرید نخست و اقلا دو دستگاه فیلمبرداری در نتیجه خرید دوم. از بازده این لوازم چه از نظر فیلمبرداری و چه نمایشی گزارشی در دست نیست و تا زمانی که منابع جدیدی پیدا نشده و فیلمهای موجود در کاخ گلستان تجزیه و تحلیل نشده تصویر نسبتا روشنی به دست نخواهد آمد. البته در این دوران الزاما فیلمهایی برداشته شده بوده است (رک. ادامه این نوشته) هر چند که این فعالیتهای سینمایی قابل مقایسه با کارکرد عکاسی نمیتوانسته باشد زیرا عکاسی در این دوران علاوه بر عزیز بودن نزد شاه در خارج از دربار نیز کاملا جا افتاده بوده است. ادامه غلبه عکس بر فیلم به روشنی در خاطرات سفر دوم شاه به فرنگ هم هویداست. در این سفرنامه دوم نیز ده ها اشاره به انواع دستگاهها و به عکس و عکسبرداری از جمله به توسط شخص خود شاه و یا میرزا ابراهیم یافت میشود ۱۱۵ در حالیکه ذکر سینما و آنهم بصورت تماشا و نه فیلمبرداری و یا خرید را ستین دستگاههای مربوطه تنها چهار بار آمده است: در اوایل سپتامبر ۱۹۰۲/ اواسط تیر ۱۲۸۱ شاه در کارلسباد] Karlsbad، در جمهوری چک کنونی [ سینماتوگراف تماشا کرده بود ولی در خاطراتش در آن زمان کلمه ای در این باره ننوشت و از این باید نتیجه گرفت که جلب توجه او را نکرده بود. اشاره به این تماشا در شرح عصر جمعه ۳ جمادی الاولی ۱۳۲۰/ ۸ اوت ۱۹۰۲/ ۱۷ مرداد ۱۲۸۱ در کنترکسویل آمده است. شاه نوشت: «سینماتگراف اینجا است [.] دیدیم پانورما ] [Panorama است مثل همانکه در کارلسباد دیده بودیم [.] اگر میدانستیم نمیرفتیم[.]یک بلیارد کوچکی هم آنجا بود با چند جهانمای کوچک…»۱۱۶ پیش از آن، در خاطرات جمعه ۱۷ ربیع الثانی/ پنجشنبه ۲۴ ژوئیه/ ۲ مرداد در لندن، نیز شاه از سینما مینویسد که این بار جالبتر به نرش رسیده به ویژه آنکه بازدید خودش را فیلم بازگو میکرده است. مینویسد: «آمدیم منزل نماز خواندیم و شام خوردیم [.] بعد از شام سینماتگراف آورده بودند پائین رفتیم[.] پائین[،] صورت ملاقات ما را با اعلیحضرت پادشاه ]ادوارد هفتم [و رفتن امروز بقورخانه و تماشاخانه دیشب و جاری شدن آب و رودخانه و تمام را به توسط چراغ الکتریسته به پرده انداختند [،] بعین مثل این بود که خودمان در حرکت هستیم ].[ تماشا کردیم».۱۱۷
ده روز بعد در پاریس، شاه مجددا در پیش از ظهر روز یکشنبه ۲۶ جمادی الاول/ ۳۱ اوت /۹ شهریور یک آپارات را که ممکن است از نوع جدیدی بوده و چنین بنظر میآید که به قصد فروش به او عرضه شده بوده به دنبال یک آزمایش ناموفق پس داد و همچنین ظاهرا برای نخستین بار توجه او به فلاش منیزی پر دود نیز جلب شد. مینویسد: «اسباب سینماتگراف که چراغ پشتش هست و مثل آنکه کتاب را ورق بزنند آورده بودند .کذا در این بین جناب اشرف اتابک اعظم آمد خواستیم بایشان نشان بدهیم ، ضایع شد، بطوریکه صاحبش هم نتوانست درست کند اسباب را پس دادیم . بعد عکاسی آمد که شب عکس میانداخت . اطاقرا تاریک و پر از دود کرد و یک عکس هم از بصیرالسلطنه و ناصرالملک انداخت».۱۱۸ برای آخرین بار، در یکشنبه شب ۳ جمادی الاخر ۱۳۲۰/ ۷ سپتامبر ۱۹۰۲/ ۱۶ شهریور ۱۲۸۱ درین سفر دوم به فرنگ که طی آن جدا از عکاسی، فنوگراف و اتومبیل بیشتر از تصویر متحرک توجه شاه را جلب کرده بوده است، شاه در پاریس به تماشای فیلم و جهان نما پرداخت و در خاطراتش نوشت: «عکاسباشی هم سنیماتگراف آورده بود[.] یکساعتی هم او را تماشا کردیم [.] بعد یکساعتی هم جهانما تماشا کردیم [.] نوکرها هم پیش ما بودند صحبت میکردیم بعد خوابیدیم».۱۱۹
ج- دوران افول
از آنچه که پس از ورود مظفرالدین شاه به طهران در تاریخ جمعه بیستم رجب ۱۳۲۰/ ۲۳ اکتبر ۱۹۰۲/ ۱ آبان ۱۲۸۱ تا سفر سوم و آخرین سفر به فرنگ در سال ۱۳۲۳ ق/ ۱۹۰۵ م/ ۱۲۸۴ خ روی داده اطلاع چندانی در دست نیست ولی چون عکاسی در این ۲۹ ماه همچنان مطرح بوده و عکاسباشی و پدرش هم حاضربودند، میتوان حدس زد که در مورد سینمای درباری هم این امر تا اندازه ای میتوانسته صدق کند.خاطرات ملیجک شاهدی بر این مدعاست. پس از افطار سه شنبه ۱۵ رمضان ۱۳۲۰/ ۱۶ دسامبر ۱۹۰۲/ ۲۵ آذر ۱۲۸۱ او به دربار رفت و سپس نوشت: «دو ساعت در خانه ]دربخانه: یعنی در کاخ گلستان[ بودیم. عکاسباشی سیمون تلگراف آورده بود و به شاه نشان میداد».۱۲۰
مظفرالدین شاه روز یکشنبه ۲ ربیع الاول ۱۳۲۳/ ۷ مه ۱۹۰۵/ ۱۷ اردی بهشت ۱۲۸۴ طهران را به قصد سفر سوم فرنگ ترک کرد ه شنبه ۷ شعبان همان سال/ ۷ اکتبر/ ۱۵ مهر به پایتخت بازگشت.۱۲۱ از این سفر، که گویا در شرایطی نه چندان مناسب انجام گرفت، ظاهرا سفرنامه ای در دست نیست۱۲۲ ولی آلبوم های عکسی از آن، که از جمله به توسط میرزا ابراهیم تهیه شد در آلبومخانه کاخ گلستان موجود است. پس از سفر سوم، شاید از جمله به دلیل فرتوتی و بیماری مظفرالدین شاه که یک سال بعد در ۲۳ ذیقعده ۱۳۲۴/ ۱۸ ژانویه ۱۹۰۷/ ۱۸ دی ۱۲۸۵ درگذشت، فعالیتهای سینمائی احتمالی درباری در صورت وقوع هم نمیتوانست درخشش چندانی داشته باشد . ملیجک بیکار هم اشاره ای به سینما نمیکند. جنبش مشروطه طلبان و تمایل ذاتی مظفرالدین شاه که خود را به صورت پاسدار و نه ارباب «رعیت» میدید در ۱۴ جمادی الثانی ۱۳۲۴/ ۵ اوت ۱۹۰۶/ ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ به صدور فرمان مشروطیت انجامید. این ایام که گشایش مدارس و ایجاد روزنامه ها را شاهد بود و پس از فوت شاه به انقلاب و جنگهای آزادی خواهان منجر شد، میتوانست در یک جامعه صنعتی مولد تهیه دست کم فیلمهای مستند کم نظیری باشد ولی به علت عدم وجود فیلمبرداری و فیلمسازی غیردرباری این امر روی نداد.میرزا ابراهیم، درباری سابق، مشوقش را از دست داده بود و چون عمیقا، همچون مثلا عبدالله خان قاجار در عکاسی، حرفه ای نبود به کارهای دیگری خود را مشغول کرده حتی یک دوربین فیلمبرداری هم به روسی خان عکاس فروخت ظاهرا در این دوران تنها روسی خان، که با محمدعلی شاه مرتبط بود، تقریبا هشتاد متر فیلم در عاشورای ۱۳۲۷/ ۱ فوریه ۱۹۰۹/ ۱۲ بهمن ۱۲۸۸ با همان دوربین برداشت.۱۲۳ فیلم عاشورا را روسی خان برای ظهور به روسیه فرستاد. فیلم در آن کشور نشان داده شد ولی هنگامیکه به طهران رسید، سقوط محمدعلی شاه (جمعه ۲۷ جمادی الاخر ۱۳۲۷/ ۱۶ ژوئیه ۱۹۰۹/ ۲۵ تیر ۱۲۸۸) و تاراج عکاسخانه روسی خان در همان روز به «توسط قشون دولتی» یعنی (مشروطه خواهان)۱۲۴ مجال نمایش آن را نداده این فیلم همراه با چند هزار متر فیلم دیگر غارت شد ۱۲۵ و از سرنوشت آن اطلاعی در دست نیست. همانگونه که در پایان بخش یک ملاحظه شد، روسی خان از اول رمضان ۱۳۲۵/ ۸ اکتبر ۱۹۰۷/ ۱۶مهر ۱۲۸۶آغاز به سینماداری کرده بود و در آن ایام سه اسباب قادر به روی پرده انداختن فیلم در اختیار داشت.۱۲۶ خریدن دوربین فیلمبرداری، فیلم برداری و نمایش فیلم برداشته شده در روسیه به روشنی نشان میدهد که روسی خان قصد تولید فیلم با دید بهره برداری اقتصادی را داشته است و به این جهت باید او را مبدا ناموفق فیلمسازی خصوصی و برای مردم در ایران دانست. از سوی دیگر، فرستادن فیلم به روسیه برای ظهور، خود دلیلی است بر افول فن فیلم و فیلمبرداری در ایران پس از فوت مظفرالدین شاه زیرا وجود فیلمهای خام مثبت و منفی ۳۵ میلیمتری و یا ۱۵ میلیمتری سوراخ در میان در کاخ گلستان (رک.ادامه متن) نشانی است از انجام گرفتن این امور در زمان مظفرالدین شاه. هر چند که عمل میرزا ابراهیم عکاسباشی از نر مرغوبیت در چاپ عکس به پای عکاسان بزرگ دوره ناصری نمیرسید ولی بسیار بعید است که او که قادر بوده یک چاپخانه نسبتا معظم را بچرخاند و گراور درست کند و به چاپ برساند از عهده ظهور فیلم سینما برنیامده باشد.
دو
سرنوشت دوربینهای فیلمبرداری سلطنتی
از دهها دستگاه های عکاسی و یا سینمایی ابتیاعی به توسط ناصرالدین شاه وسپس مظفرالدین شاه امروزه ظاهرا هیچ اثری در کاخ گلستان به غیر از تکه شیشه ماتی که روی یک قطعه تخته لاکی و الکلی سوار شده چیزی باقی نمانده است. امید است که ساماندهی و بررسی اسناد کاخ گلستان روزی بتواند سرنوشت غم انگیز این اسبابها را روشن کند. نویسنده این سطور در حال حاضر گمان بر آن دارد که در زمانی نامشخص، ولی پس از فوت مظفرالدین شاه و آغاز دوران فطرت مجموعه کاخ گلستان که تا حدود سالهای ۱۳۴۰خ (۱۹۶۰ م) هم به درازا کشید، این مجموعه ناپدید شد. متاسفانه بر خلاف نسخ و کتبی که از کاخ گلستان به کتابخانه ملی و یا موزه ایران باستان در زمان رضا شاه منتقل شد،ظاهرا در مورد انتقال یا فروش این دوربینها سندی بر جای گذاشته نشد و یا تا کنون کشف نشده است. آورده شده که دستکم یک ازدوربینهای فیلمبرداری در همان دوران مظفری حراج شده است ولی اگر به تاریخی که آلک پاتماگریان در مورد این حراج به جمال امید گفته توجه شود، یا در درستی آن تاریخ شک خواهد شد و یا در تبدیل آن تاریخ که شاید در اصل میلادی با هجری قمری بوده به تاریخ هجری شمسی به آن صورت که در متن جمال امید آمده است. طبق گفته آلک پاتماگریان به جمال امید، خان بابا معتضدی در زمان مظفرالدین شاه، در سال ۱۲۸۳ خ (یعنی ۱۹۰۴ م)، دوربین گومونی را که عکاسباشی در سال ۱۹۰۰ از فرانسه خریده بود و در تکیه دولت به حراج گذاشته بوده ابتیاع کرده است. ۱۲۷ خود بابا خان معتضدی چیزی در مورد زمان و اینکه دوربین گومون که در تکیه دولت به حراج گذاشته شده بوده از کجا آمده بوده بیاد نمیاورده است جز ا ینکه روزی در تکیه دولت چشمش به چند دستگاه فیلمبرداری از نوع گومون افتاده و توانسته یکی را به مبلغ صد تومان بخرد. ۱۲۸ از آنجا که خان بابا در سال ۱۲۷۱ خ / ۱۸۹۲ م به دنیا آمده،۱۲۹ به سختی میتوان پذیرفت که وی در دوازده سالگی در حراجی در تکیه دولت شرکت کرده باشد و یک دوربین گومون به صد تومان خریده باشد و مبلغ آن را بیاد بیآورد ولی زمان این شاهکار فراموش نشدنی برای یک بچه دوازده ساله را به کلی از خاطر زدوده باشد دیگر اینکه چگونه مظفرالدین شاه،این عاشق عکاسی وسینما، راضی شده کمتر از چهار سال پس از خرید دوربین آن را در تکیه دولت به حراج بگذارد خود عمل حراج کردن در زمان مظفری و آنهم در تکیه دولت فی النفسه عملی است که مشکل بتوان آن را باور کرد. مشکل بتوان پذیرفت که شاهی که یک روز از انجام فرایض دینی دست نمی کشیده و حتی در فرانسه هم مراسم «شب اربعین» و «تعزیه داری» و روضه خوانی را به جا میآورده است،۱۳۰ در تکیه دولت محلی که پدرش برای به نمایش درآوردن مراسم محرم ساخته بوده دوربین حراج کرده باشد خرید دوربین به صد تومان نیز برای سال ذکر شده گران به نظر میرسد و به عقیده نگارنده، خان بابا خان معتضدی، سالیان دراز پس از مراجعت از فرنگ در سال ۱۲۹۵ خ/ ۱۹۱۶ م،۱۳۱ اقدام به خرید این دوربین در حراج تکیه دولت که به گفته دیگری در دوران احمد شاه۱۳۲ و در واقع در زمان رضا شاه صورت گرفته نموده است.۱۳۳ بعید است که خان بابا خان معتضدی با این دوربین کار حرفه ای کرده باشد و قطعا از آن بیشتر به صورت یک «عتیقه» سود جسته تا یک اسباب کار. اسباب کار او همان دوربینها و وسایلی بوده که با خود از فرانسه آورده بوده است.۱۳۴ جمال امید از قول خان بابا معتضدی مینویسد که وی فیلمبرداری فیلم آبی و رابی اوگانیانس را با همان دوربین گومون مظفری انجام داده بود.۱۳۵ این امر بعید است زیرا فیلم یاد شده در ۱۲ دی ۱۳۰۹/ ۲ ژانویه ۱۹۳۱ در طهران به نمایش گذاشته شد و در این تاریخ بیش از سی سال از زمان ساخت دوربینهای مظفری گذشته بود و باید پذیرفت که یا دوربینی که معتضدی خریده بوده مظفری نبوده و یا اینکه فیلمبرداری آبی و رابی را وی با دوربین گومونی که خود در سال ۱۲۹۵ خ/ ۱۹۱۶ م از فرانسه آورده بوده انجام داد ه است. دوربین فیلمبرداری دیگری را، که مارک و مشخصات فنی آن معلوم نیست، میرزا ابراهیم عکاسباشی در سال ۱۲۸۸ خ/ ۱۹۰۹ م به روسی خان فروخت و همانطور که ذکر شد روسی خان با آن تقریبا هشتاد متر فیلم گرفت.۱۳۶ دلیلی در دست نیست که این دوربین از اموال سلطنتی دانسته شود و ممکن است از ابتدا به میرزا ابراهیم تعلق داشته ولی ن اول را نمیتوان رد کرد این احتمال است که دوربین از زمان مظفرالدین شاه نزد میرزا ابراهیم مانده بوده و او که پس از فوت شاه از دربار و شاید از عکس و فیلم کناره گرفته بود دیگر دلیلی برای نگه داری آن برای خود نمیدیده است.
سه
فیلمهای کاخ گلستان
مدارک مربوط به فیلمها به دو گروه مدون و مصور قابل تقسیم هستند. اسناد مدون از جمله شامل شرحهای فیلمبرداریهای عکاسباشی و دو یادداشت کوتاه میباشند اسناد مصور خود فیلمهای کاخ گلستان هستند. مطالعه دقیق فیلمها پیش از پایان مرمت و کپی برداری از آنها به علل فنی امکان پذیر نبوده پس از پایان این عملیات آغاز خواهدگردید.
1_ مدارک مدون درباره آغاز فیلمبرداری
کهنترین مدارک همان شرح فیلمبرداریهای میرزا ابراهیم عکاسباشی است در بندر اوستاند در تابستان ۱۹۰۰ م/ ۱۲۷۹ خ که شرح آنها به تفصیل آورده شد. از آن پس، تا اشاره به فیلمبرداری روسی خان از مراسم عاشورای ۱۳۲۷/ ۱ فوریه ۱۹۰۹/ ۱۲ بهمن ۱۲۸۸ که ذکر آن نیز رفت، سندی دیده نشده مگر دو نوشته یاد داشت گونه مظفری که به مفقود شدن آنها هم اشاره شد. هر دو یاد داشت به ملوک خانم مصور رحمانی، یکی از سه دختر میرزا ابراهیم، تعلق داشت و به توسط مهندس ابراهیم شقاقی، شوی ایشان، همراه با عکس نیم تنه عکاسباشی و نامه شرکت گومون به میرزا ابراهیم، که متن آن هم آورده شد، در سال ۱۳۲۹ خ/ ۱۹۵۰ م به فرخ غفاری هدیه شده بود. بر اساس گفته ها و نوشته های فرخ غفاری و نوشته های جمال امید شرح این دو یاد داشت مفقود شده به قرار زیر است:
سند ۱: فیلم مراسم عاشورا در سبزه میدان طهران، نخستین فیلم مستند در ایران، فیلمبرداری میرزا ابراهیم عکاسباشی قابل انتساب به روز تاسوعای ۱۳۱۹/ ۲۹ مه ۱۹۰۱/ ۸ خرداد ۱۲۸۰.
متن این سند حاوی ابلاغ دستور مظفرالدین شاه به عکاسباشی برای فیلمبرداری ازدسته های عزاداری و به ویژه قمه زنی محرم در سبزه میدان طهران بوده است. نظر به محتوی و سبک انشاء این دستور شاه لزوما به خط یکی از اطرافیان نزدیک به وی خطاب به میرزا ابراهیم نوشته شده بوده است:
«برادر مکرما، بندگان اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی ارواحنا له الفدا میفرمایند که صبح زود اسباب سینموفتوگراف را برداشته و در سبزه میدان از تمام دستجات قمه زنها وسایرین عکس بیندازید.».
این فرمان دارای اهمیت زیادی است زیرا دستور تهیه نخستین فیلم مستند ایران را در بر میگیرد. نام و یا لقب عکاسباشی در این نوشته نیامده ولی چون سند نزد دخترش بود میتوان پذیرفت که خطاب به عکاسباشی صادر شده بوده است.مدرکی دال بر اینکه امر شاه در مورد فیلمبرداری اطاعت شده باشد در اختیار نیست و نگارنده نیز تا کنون نتواسته است چنین فیلمی را شناسائی کند، معذالک این دو مورد نمیتواند انجام گرفتن این فیلمبرداری را نفی کند به خصوص آنکه، نر به توجه عمیق مظفرالدین شاه به مراسم محرم و اشکی که او میریخت۱۳۸، نویسنده راعقیده بر آن است که این فیلمبرداری انجام گرفته است. دستور فیلمبرداری تاریخ ندارد و به این جهت در نر اول با توجه به ورود نخستین سینماتوگرافها به ایران، ماههای محرم سالهای ۱۳۱۸ تا ۱۳۲۴ق میتواند مورد توجه قرار گیرد. در محرم های ۱۳۱۸/ ۱۹۰۰و ۱۳۲۰/ ۱۹۰۲ شاه در راه و یا در سفر فرنگ بوده و محرم ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷ هم که پایان دوره مظفری را در برمیگیرد و در نتیجه این تواریخ حذف می شوند. میماند محرم های ۱۳۱۹، ۲۱، ۲۲، ۲۳، ۲۴. مطالعه برنامه های مظفرالدین شاه طی ماههای محرم این سالها در آینده در روشن شدن تاریخ دقیق این فیلمبرداری کمک خواهد کرد ولی با توجه به تازگی اسباب فیلم پس از پایان سفر نخستین به فرنگ در سال ۱۳۱۹/ ۱۹۰۱، دور از واقع نخواهد بود که تاریخ صدور فرمان فیلمبرداری از قمه زنی را روز تاسوعای ۱۳۱۹/ ۲۹ مه ۱۹۰۱/ خرداد ۱۲۸۰ دانسته و تاریخ فیلمبرداری را نیز در روز عاشورای همان سال (۳۰ مه ۱۹۰۱/ ۹ خرداد ۱۲۸۰) قرار دهیم. املای واژه «سینموفتوگراف» نیز بیشتر معرف سال ۱۳۱۹ است تا سالهای بعد زیرا، همانطور که دیده شد، پس از سفر دوم به فرنگ در سال ۱۳۲۰ق/ ۱۹۰۲م/ ۱۲۸۱خ، املای درست «سینماتگراف» جانشین آن گردید. با چنین تقدمی در تاریخ، فیلم قمه رنی را میتوان نخستین فیلم مستند ایران دانست.البته فیلم چشن گل میرزا ابراهیم در اوستاند را هم می توان مستند دانست ولی آن فیلم حالت یادگاری هم دارد و در خارج از کشور برداشته شده است.
سند ۲: فیلمبرداری از شیر در دوشان تپه،قدیمیترین فیلم اعجاب آور ایران قابل انتساب به نیمه دوم زمستان و آغاز بهار ۱۹۰۰/ حدود اسفند ۱۲۷۸ و فروردین ۱۲۷۹ و یا به احتمال بیشتر از زمستان ۱۳۱۸ ق/ ۱۹۰۰ م/ ۱۲۷۹خ تا پیش از بهار ۱۳۲۰ ق/ ۱۹۰۲ م/ ۱۲۸۱خ.
این یادداشت نیز تاریخ و رقم نداشته اما فرخ غفاری آورده که به خط شاه، روی کاغذ تاج دار و رسمی « قصر دوشان تپه»نوشته شده بوده است۱۳۹.
«عکاس ]باشی،[ فردا صبح زود دوربین سینموفوت گراف را با دو سه رولو زود بیار که عکس شیرها را بگیریم». ۱۴۰
همانطور که کاغذ و متن سند نشان میدهد، یادداشت به خط شخص شاه بوده و وی در هنگام تحریر در دوشان تپه بسر میبرده است. شیرها نیز در «شیرخانه» در خود دوشان تپه از جمله زیر نر رجب شیربان قرار داشتند. در شیرخانه، پلنگ هم که در آن زمان در کوههای شرق دوشان تپه هنوز به صورت وحشی بسر میبرد نگهداری میشد و پلنگهای گرفتار حتی بچه هم میگذاشتند ۱۴۱.
نوع کاغذهای مارکدار که غفاری به آن اشاره میکند هنوز نزد برخی افراد و حتی به صورت نانوشته در کاخ گلستان یافت میشود و نمونه هائی از آنها را در نمایشگاه صدمین سال سینما در تابستان ۱۳۷۹ (۲۰۰۰ م) در کاخ گلستان به نمایش گذاشتیم.
یادداشت مظفری تاریخ ندارد ولی لزوما در پی سفارش نخستین اسباب فیلم و پس از رسیدن آن به طهران در ۱۰ شوال ۱۳۱۷/ ۱۱ فوریه ۱۹۰۰/ ۲۲ بهمن ۱۲۷۸ تا زمان حرکت شاه به سفر نخست فرنگ در ۱۲ ذی الحجه ۱۳۱۷/ جمعه ۱۳ آوریل ۱۹۰۰/ ۲۴ فروردین ۱۲۷۹ نوشته شده، یا در فاصله پس از مراجعت از سفر در ۲ شعبان ۱۳۱۸/ ۲۵ نوامبر ۱۹۰۰/ ۴ آذر ۱۲۷۹ تا ۲۳ ذیقعده ۱۳۲۴/ ۱۸ ژانویه ۱۹۰۷/ ۱۸ دی ۱۲۸۵ که تاریخ درگذشت مظفرالدین شاه است. ردی برای تاریخ گذاری دقیق آن دیده نمیشود با این حال اگر بتوان شوق شاه برای فیلمبرداری را ناشی از به دست آوردن یک دستگاه نو دانست و به ویژه املای کلمه «سینموفوت گراف» را ملاک قرار داد، پس تاریخ های متقدم را باید برای آن در نر گرفت. دلیلی دیگر آنست که شاه واژه شیر را به جمع آورده است («شیرها»)، حال آنکه در تاریخ ۱۳ صفر ۱۳۲۰/ ۲۲ مه ۱۹۰۲/ ۱ خرداد ۱۲۸۱، یک شیر بیشتر در دوشان تپه موجود نبوده است ۱۴۲ و بنابراین صدور امر به فیلمبرداری پیش از این تاریخ انجام گرفته است. ممکن است که فرض کرد که به تعداد شیرها پس از این تاریخ اضافه شده ولی آنان که با با تاریخ این دوران آشنا هستند میدانند که هر چه زمان به پایان حکومت مظفری و دوران مشروطیت نزدیکتر میشود، فروپاشی حکومت افزونی میابد و بعید است که در چنین شرایطی شیر و پلنگها حتی خورد و خوراک خود را مرتب دریافت کرده باشند تا چه رسد به آن که بر تعدادشان هم اضافه شده باشد. دیگر اینکه نسل شیر ایران نیز در این دوران انقراض یافته و به سختی بتوان پنداشت که در سالهای پایانی دوره مظفری کسی به فکر آن افتاده باشد و یا توانسته باشد شیری از میان رفته و یا دست کم نایاب را در فارس و یا خوزستان گرفته به طهران فرستاده باشد.
سند مورد بحث همچنین نشان میدهد که شاه خود را در امر فیلمبرداری شریک میدانسته است («… عکس شیرها را بگیریم») و یقینا خود نیز دوربین را بیش و کم به دست گرفته بوده است ازین روست که او را نخستین فیلمبردار غیرحرفه ای ایران باید دانست. از این تصاویرمتحرک هم که به احتمال زیاد برداشته شد و شاید بتوان آن را کهنترین فیلم اعجاب آور ایران دانست و تنها معرف نژاد شیر ایران است نیز بدبختانه اثری در دست نیست.
۲- بررسی ابتدایی در انواع نخستین فیلمهای موجود در آلبومخانه کاخ گلستان
بررسی عمیق فیلمهای کاخ گلستان تا پایان کار مرمت آنها که هم اکنون (زمستان ۱۳۷۹ خ/ ۲۰۰۱ م) در حال انجام است و بازسازی این فیلمها امکان نخواهد داشت. مرمت و سپس بازسازی این تصاویر متحرک کار آسانی نیست و مستلزم زمان و مطالعات گسترده خواهد بود. همانطور که اشاره رفت، بخش بزرگی ازفیلمهای کاخ گلستان در سال ۱۳۶۱/ ۱۹۸۲ شناسائی شد ۱۴۳ و تعدادی از آنها که کمتر صدمه دیده بود در سال ۱۳۶۲/ ۱۹۸۳ با تعجیل کپی برداری شد ۱۴۴. بعدها این فیلمها همانطور بدون طبقه بندی در سطح کوچکی ارائه گردیده بخشی از آنها نیز در کاست ویدئویی که به نام «مخملباف» یعنی به نام محسن مخملباف تهیه کننده آن شناخته شده وبرخی آن را دیده اند جای گرفت. قطعاتی از فیلمها را نیز همان کارگردان زبردست در فیلم معروف خود به نام «ناصرالدین شاه آکتور سینما» در نهایت استادی ولی نه همیشه همگام با شخصیت افراد از جمله میرزا ابراهیم عکاسباشی ، دیدگاه و جو حاکم بر زمان تهیه فیلمها مونتاژ کرده با موفقیت در معرض دید عموم قرار داد. بخش کمتر فیلمهای اصلی که دست نخورده و پنهان به صورت حلقه های بسیار کوتاه و ناقص و تکه فیلم باقی مانده بود نیز در دو سه سال گذشته با دقت تمام در کاخ گلستان جمع آوری شده همراه با فیلمهایی که در گذشته از آنها کپی برداری شده بود و به مراحل بالای تجزیه رسیده بودند در آلبومخانه کاخ گلستان تحت حفات قرار گرفتند ۱۴۵. نر به شکندگی و یا چسبندگی این فیلمها، به بازکردن حلقه فیلمهای اصلی اقدام نشد و به ویژه در مورد فیلمهای تازه یافته رویت به تصاویر نخستین هر تکه فیلم جهت ثبت آن در دفاتر کاخ گلستان اکتفا گردید. پس از بررسیهای عمیق، سازمان میراث فرهنگی و کاخ گلستان در چهارچوب همکاریهای فرهنگی ایران و فرانسه تصمیم گرفت فیلمها را برای کپی برداری و در حد امکان بازیافت، مرمت و بازسازی آنها به فرانسه ارسال نماید. فیلمها در اوایل تابستان ۱۳۷۹/ ۲۰۰۰ به مرکز ملی فیلم در آن کشور فرستاده شد
)Centre national de la cinematographe(.
این مرکز یکصد و سی و یک هزار فیلم در بایگانی خود دارد که ازین تعداد در حدود ده هزار فیلم متعلق به پیش از آغاز جنگ جهانی اول در ۱۲۹۳خ/ ۱۹۱۴ میباشد.
در بررسیهای ابتدایی و کلی، که به ناچار بیشتر بر پایه فیلمهای کپی شده استوار بوده است، دو نوع فیلم از نقطه نر مبدأ (ایرانی و خارجی) و پنج نوع فیلم از نر موضوعی عیان شد. تاریخ فیلمها نیز بطور تقریبی تعین گردید. همین بررسیها بود که در نهایت اندیشه جشن گرفتن صدمین سال سینمای ایران را که از حدود سه سال پیش در سازمان میراث فرهنگی عنوان شده بود نیز توجیه کرد زیرا پیش از آن میبایستی براساس دانسته ها و تجزیه و تحلیل ها بیشتر اقدام به جشن گرفتن به مناسبت صد و یکمین و یا صدمین سال «فیلمبرداری» در ایران میشد و نه صدمین سال «سینمای» ایران. نگارنده در ابتدا قصد بر انگشت گذاشتن روی این مبحث را نداشت و همگام با سازمان میراث فرهنگی بیشتر در پی نجات فیلمها بود وهست تا ورود به این مباحث ولی، در بهار ۱۳۷۹ خ/ ۲۰۰۰ م، شاهرخ گلستان بر همان مبنا بر انتخاب نام «صدمین سال سینما» خرده گرفت و برین امر که تا آن زمان دیگران به آن توجه نکرده بودند تأکید کرد که فیلمبرداری را نباید فیلمسازی دانست و این نکته را بیان کرد که «عکاسباشی در اوستاند فیلمبرداری کرده و فیلمسازی ما باید صدمین سال فیلمبرداری را جشن بگیریم و نه صدمین سال سینما را». پس از طرح این نکته ظریف، توجیه و شرحی بر اساس یافته های نو در اثبات آغاز فیلمسازی در ایران به صورت ابتدایی در دوره مظفری به ایشان داده شد. حال اگر ازین بگذریم که حتی جشن صد سالگی سینما در جهان در سال ۱۹۹۵ نیز پایه در فیلمبرداری لویی لومیر از خروج کارگران از کارخانه خانوادگیش را داشت که «فیلمسازی » نبود (ر.ک. ادامه متن)، چون در صورت عدم ارائه دلایل قانع کننده ممکن بود این بحث دوباره پیش آید (که آمد!)۱۴۶.لذا ترجیح داده شد که به ذکر آن دلایل اقدام شود. پیش از آن، به اختصار به سه نکته ای در خطوط پیشین به آنها اشاره شد پرداخته میشود
الف- تاریخ فیلمها: قدیمی ترین فیلمها به دوران مظفری و جدیدترین آنها به آغاز دوران پهلوی اول تعلق دارد. این فیلم افتتاح غرفه ایران را در ۱۴ مهر ۱۳۰۵ /۶ اکتبر ۱۹۲۶ در جشنهای یکصدوپنجاهمین سال استقلال ایالات متحده آمریکا در نمایشگاه بین المللی فیلادلفیا نشان میدهد.(ر.ک. خطوط بعدی).
ب- مبدأ ساخت فیلمها: فیلمها اکثرا ایرانی و یا فرانسوی هستند ولی مثلا فیلم افتتاح غرفه ایران در ایالات متحده کار آن کشور است.
ج- تقسیم بندی اولیه و موضوع فیلمها: فیلمها را میتوان به پنج گروه اعجاب آور، یادگاری، مستند، خبری و داستانی (سینمایی) تقسیم کرد که همیشه تمیز دادن بین آنها، به ویژه بین یادگاری، مستند و خبری و تا اندازه ای اعجاب آور چندان آسان نیست. درواقع آنچه که در آن زمان به منظور به شگفت آوردن بیندگان، کشاندن آنها به سینما و در نهایت برای بسیاری پول درآوردن تهیه میشد اکنون تبدیل به فیلم مستند شده است.
۱- فیلمهای اعجاب آور: این فیلمها بیشتر مختص اوایل اختراع سینماتوگراف بوده در آنها در درجه اول بر حرکت، یعنی آنچه که در این مراحل نخستین سینما فیلم را از عکس تمیز میداده، تأکید میشده است.
این خصیصه به قدری قویست که هنوز به فیلم سینما در انگلیسی عکس متحرک
)moving pictures/motion pictures (
نیز گفته میشود ولی در فرانسه امروزی دیگر این نام مورد استفاده ندارد
(images animees که نباید با dessins anines یعنی کارتون نقاشی متحرک اشتباه شود). نمونه بارز این فیلمهای اعجاب آور حرکت قطار (به ویژه نزدیک شدن ماشین دودی «لوکوموتیو» و مانور آن) را نشان میدهد و معروفترین فیلم از این سری «رسیدن قطاری به ایستگاه لاسیوتا» از لوئی لومیر متعلق به سال اول سینما یعنی ۱۸۹۵م/ ۱۲۷۴ خ میباشد .
)Arrivee d’un train en gare de la Ciotat/arrival of a train at a station(
برابر این فیلم در میان فیلمهای ایرانی را «رسیدن ماشین دودی شابدولیم به گارت ماشین » باید دانست که در آن ترن شاه (حضرت) عبدالعیم به گار د ماشین (Gare des machines) ، یعنی ایستگاه قدیم راه آهن طهران میرسد و بانوان با چادر و چاقچور به سوی آن برای سوار شدن میروند. فیلمبردار این فیلم و دست کم اکثر تصاویر متحرک نخستین را به احتمال زیاد باید شخص میرزا ابراهیم دانست. بعید نیست که او مستقیما از فیلم «رسیدن قطاری به ایستگاه لاسیوتا»، یا فیلمهایی که از آن متأثر بودند، الهام گرفته باشد. فیلم ایرانی دیگری با همین استخوان بندی، «تاخت خرسواران عمله خلوت مظفری در خیابانی مشجر» را نشان میدهد. البته هر قدر فیلم نخستین را مستند میتوان دانست زیرا صحنه فیلمبرداری شده، یعنی رسیدن ماشین دودی واقعی بوده ، فیلم دوم را هم در عوض میتوان تا حدودی سینمایی دانست زیرا تاخت خرسواران ممکنست به جهت فیلمبرداری انجام گرفته باشد و در حقیقت صحنه پردازی (میزآن سن) در کار بوده است. در این فیلم «هنرپیشه شهیر» (خوانندگان اغراق نگارنده را ندیده بگیرند، رک. ادامه متن) عیسی خان شرکت دارد. فیلم دیگری در کاخ گلستان، که فرانسوی، قطع باریک و سوراخ در میان ۱۵ میلیمتری از نوع کرونو دو پوش ال ژه (Chrono de poche “Elge”) است، رسیدن «کشتی لوهاور به شربور» (L’arrive du bateau du Havre a cherbourg) در فرانسه را نشان میدهد. به نوعی نیر آن در میان فیلمهای ایرانی را در فیلم ۳۵ میلیمتری «گذشتن سواران از رودخانه» میتوان یافت. فیلم باریک یاد شده در ۲۵ تیر ۱۳۷۸/ ۱۶ ژوئیه ۱۹۹۹ و سه فیلم همگون آن که هر چهار تا هنوز در قوطی حلبی های خود با درب برچسب دار آن موجود هستند همراه با یک فیلم بدون قوطی در ۵ شهریور ۱۳۷۹/ ۲۶ اوت ۲۰۰۰ در کاخ گلستان شناسایی شدند. سه فیلم برچسب دار عبارتند از:
۱ «خروج شاگردان مدرسه ابتدایی / Sortie d’ecoliers » که حتی نامش نیز یادآور نخستین فیلم تاریخ سینما یعنی «خروج از کارخانه» است (رک. بند بعدی) ۲ «غازها /Les oies» ۳ «زنی با طیور / (Femme aux volailles) » و فیلمی در قوطی بدون برچسب که آن را «پسرکی که سیگار میکشد / (L’adolescent qui fume) » نام نهاده ام.۱۴۷ هر چند این فیلمها نیتراتی هستند، که عمر طبیعی خوب آنها به ندرت به صد سال میرسد، ولی در مجموع هنوز تقریبا مثل روز نخست تازه مانده اند. طول هر کدام از این فیلمها در حدود ۵/۴ متر است . از این فیلمهای سوراخ در میان باریک الزاما در ایران هم برداشته شده زیرا، گرچه فیلم برداشته شدهای از این نوع را هنوز نیافته ایم، ولی قوطیهای حاوی فیلم خام آن را در کاخ گلستان شناسائی و جمع آوری کردهایم.
۲- فیلمهای یادگاری: نخستین فیلم ثبت شده در تاریخ سینمای ایران، یعنی مظفرالدین شاه و مادام گرون در اوستاند، کار ابراهیم میرزا، به این قصد برداشته شد (ر.ک. به بخش ۱، بند ب). در تهیه دومین فیلم، جشن گل در اوستاند، نیز این قصد در کار بوده هر چند که در نهایت یک فیلم مستند محسوب میشود.
۳- فیلمهای مستند: بسیاری اروپایی (اکثرا فرانسوی) هستند و از بازدیدهای مظفرالدین شاه از نقاط گوناگون برداشته شده اند.ولی فیلم دیگری که رژه و توپخانه را در حضور وی نشان میدهد باید در انگلیس تهیه شده باشد. فیلم دیگری، که به تازگی شناسایی کرده ام، احمد شاه را با کلاه حصیری (Canotier) در بیاریتس (Biarritz) در مسابقه ای که به افتخار وی با شرکت چیکیتو دو کامبو قهرمان جهان پلوت باسک در حدود ۱۹۲۰ تشکیل شد نشان میدهد
)Chiquito de cambo,champion du monde de pelote basque(.
در میان فیلمهای ایرانی باید روی جشن گل در اوستاند و یا مراسم تاجگذاری احمد شاه انگشت گذاشت. شناسایی فیلم تاج گذاری احمد شاه چندان آسان نبود و هنوز احتیاج به بررسی دارد. صحن حضرت معصومه (ع) در قم، خیابانی در طهران، رژه سربازان و یا آمدن پرشکوه سفیری به کاخ گلستان از دیگر تکه فیلمهای دیدنی هستند.
فیلم صحن حضرت معصومه (ع) در قم باید از نخستین کارهای میرزا ابراهیم باشد (حدود ۱۹۰۱ ۱۹۰۰) و دارای بالاترین ارزش در روشن کردن روابط سینمای نخستین و دین است. همانطور که درباره نقاشی و عکاسی بارها تذکر داده ام، در مورد سینمای صحافباشی و روسی خان نیز آورده شد و در این فیلم هم به روشنی دیده میشود، این هنرها وسینمای نوپا در آن زمان در تضاد با دین به شمار نمیروند. چنین به نظر میرسد که دید کلی بین غرب گرای غربی و برخی نقطه نظرهای دیگر حاکم بر مطالعات هنری و جامعه شناسی جهان ایرانی از ارکان مهم ارائه این اظهار نظرهای شتابزده، آلوده به سیاست کنونی میباشد.
۴-فیلمهای خبری: فیلم افتتاح ساختمان زیبای ایران در فیلادلفیا، در ۶ اکتبر ۱۹۲۶/ ۱۴ مهر ۱۳۰۶ توسط سید حسن تقی زاده را از این نوع میتوان دانست. مراسم به مناسبت یکصد و پنجاهمین سال به استقلال رسیدن ایالات متحده بر پا شده بود و بنای با عظمت غرفه ایران با صرف یکصد هزار دلار به شکل مدرسه مادر شاه اصفهان در آن ساخته شده بود. تقی زاده ، به پیشنهاد دکتر میلسپو (A.c.Millspaugh) ، که خود آمریکائی و مستشار مالیه ایران بود، به سمت ریاست هئیت نمایندگی ایران (Commissioner) در این نمایشگاه برگزیده شده بود.۱۴۸ درین تاریخ یکسال از خلع احمد شاه در ۳۱ اکتبر ۱۹۲۵/ ۱۳ ربیع الثانی ۱۳۴۴/ ۹ آبان ۱۳۰۴ و ده ماه از به سلطنت رسیدن رضاشاه گذشته بود. این فیلم، که مستند نیز میتواند به حساب آید، ساخت آمریکا است.
۵-فیلمهای سینمایی: محل ساخت این فیلمها اروپایی و یا ایرانی است. مبدأ اروپایی، به نظر میآید فرانسوی ولی نه همیشه، جای شگفتی ندارد ولی فیلمهای ایرانی به عنوان فیلم سینمایی تاکنون ناشناخته مانده بوده است. در میان فیلمهای سینمایی اروپایی، که مثل دیگر فیلمها هیچکدام اهرا کامل نیستند، دو قطعه بیشتر به چشم میخورد: یکی، که نباید متعلق به سالهای نخستین سینما باشد، مرد و زنی را در یک رستوران فرانسوی نشان میدهد دومی، پرداخت دیگری از داستان «آب پاشنده ای که آب پاشی شد»
) L’ aroseur arose/the sprinkler sprinkled (
را نمایش میدهد که از نخستین فیلمهای برادران لومیر و متعلق به سال نخست سینما یعنی ۱۸۹۵ م/ ۱۲۷۴ خ میباشد . این فیلم پس ازنخستین فیلم، یعنی «خروج از کارخانه»
La sortie des usines Lumiere/workers leaving the Lumiere factory)
برداشته شده بوده است. البته نخستین فیلم، یعنی «خروج کارگران از کارخانه» لومیر، از نوع تجربی (experimental)، اعجاب آور و مستند است و «برداشته شده»، حال آنکه دومی یعنی «آب پاشنده ای که آب پاشی شد» «ساخته شده» است و به این دلیل یک فیلم سینمایی است (رک. ادامه متن). در فیلم کوتاه کاخ گلستان، باغبانی در باغی با شلنگ به عاشق و معشوقی آب میپاشد. عاشق با او گریبانگیر شده و معشوق نیز بنوبه خود شلنگ باغبان را برداشته به او اب میپاشد و فرارش میدهد.
نوع دیگر فیلم اروپایی که به دوره مظفری منسوب شده فیلمهای قبیحه است. آورده شده: «مظفرالدین شاه شخصا فرد بسیار سست و منحطی بود در موقع مراجعت از اروپا (نیز) مقداری از فیلمهای شهوانی فرنگی را خریداری کرد (ابتیاع کرده بود) و برای تفریح خود و درباریانش در تهران آنها را نشان میداد (در تهران نمایش میداد). این نمایشها را نیز اولین نمایش سینماتوگراف در ایران میتوان نامید. مجموع این فیلمهای سبک و شهوانی (شهوتی) را چندین سال بعد حراج کردند.۱۴۹ اینکه مظفرالدین شاه در فرنگ فیلم شهوانی خریده باشد جای شگفتی ندارد ولی تا به حال حتی یک تصویر (یک فریم به قول امروزیها) از آنها را چه در ۲۰ سال پیش و چه در بررسیهای دقیق سالهای گذشته در کاخ گلستان ندیده ایم. برعکس، آنکه نوشته شده فیلمها «چند سال بعد … حراج» شد حیرت آور است: چگونه میتوان پذیرفت که در کشور ایران، دولت توانسته بوده چنین فکری بکند تا چه رسد به آنکه چنین فروشی را به راه انداخته باشد. حراج به خود ی خود یک عمل عمومی پر سر وصداست تا چه رسد به آنکه این چنین موضوعی را هم داشته باشد شاید بتوان پذیرفت که این فیلمها اگر وجود داشته اند میان همان اسبابهای عکاسی و فیلمبرداری که در زمان رضاشاه حراج شد بطور ناشناخته فروخته شدند و امروزه هم دیگر اثری از آنها در هیچ کجا نیست. امکان دیگری به نر نمیآید، زیرا رضاشاه با صور قبیحه بسیار مخالف بود و اگر بوئی از وجود آنها برده بود نابودشان میکرد. محمد جعفر خادم، عکاسش، برای یحیی ذکاء تعریف کرده بود که نگاتیفهای شیشه ای صور قبیحه قجری را شاه سحرگاهی داد کنار حوض مقابل تخت مرمر کاخ گلستان ریختند و خود چکمه به پا روی آنها رفته با پاشنه شیشه ها را خرد کرد.
چهار
نخستین«فیلمسازی» ایرانی و «نخستین فیلمهای» آن
تهیه شده در حدود سالهای ۱۹۰۱ ۱۹۰۰ یعنی ۸۰ ۱۲۷۹ خورشیدی
هنگامی یک فیلمبرداری تبدیل به یکی از پایه های مهم فیلمساری میشود که فیلمبرداری و دیگر امور مربوط به آن به ویژه ولی نه الزاما براساس یک داستان (سناریوی) تخیلی انجام گیرد، افراد حرفه ای (ولی این هم نه الزاما) نقش دیگری را (در این هم استثنا هست) بر عهده گرفته، لباس او را پوشیده و در محیطی دیگر که در بسیاری از اوقات به عنوان محل واقعی داستان ارائه میگردد و ساخته و پرداخته شده (دکور)، داستان را زیر نظر معمولا یک کارگردان بازسازی کنند و فیلم بردارند. این شرایط در تعدادی نامعین از تکه فیلمهای دوره مظفری کاخ گلستان تحقق یافته است (تعداد نامشخص به آنجهت که از محتوای حلقه فیلمهای شکننده که باید در شرایط لابراتوار بازشوند اطلاع دقیق نداریم). تعداد اصلی حلقه های برداشته شده و موضوع هایی که در فیلمهای کوتاه (کوتاهی چند دقیقه ای فیلم یک اجبار فنی آن زمان است)آن عهد فیلمبرداری شده است نیز به علت یاد شده هنوز روشن نیست. جدا از یک استثناء («دوربین اندازی مظفرالدین شاه»)، کلیه فیلمهایی تاکنون شناسایی شده از نوع «مضحک» میباشند و آغاز و پایان داستان آنها و تقدم تأخر زمان ساخت آنها نیز هنوز معین نشده است. در مجموع نکته ای که این فیلمها را از فیلمسازی به معنی وسیع کلمه چه در آن زمان و چه در حال حاضر دور میکند اینست که معمولا فیلم برای منافع مالی (و گاهی سیاسی) و برای نمایش عمومی ساخته میشود حال آنکه این فیلمهای ایرانی برای شاه و نزدیکان او توسط خود ایشان ساخته شده و منافع مالی و یا سیاسی مطلقا در نر نبوده است. ازین دید، سینمای نخستین ایران نیز قابل مقایسه با پنجاه سال نخست عکاسی و تا مقدار زیادی نقاشی در سطح بالای همان زمان درین کشور است که درباری و اشرافی بودند. کندی رسوخ این هنرها در طبقات متوسط (که تقریبا وجود نداشت) و مردمی، و بنابراین عدم پشتیبانی مالی این طبقات از هنر را میتوان مانعی عمده برای گسترش این هنرها دانست که بزرگترین فرق میان جامعه ایرانی و غربی در این خصوص بوده است.
آنچه را که میتوان نخستین مجموعه فیلم سینمایی ایران نامید در حال حاضر شامل ۷۶۷۶ فریم میشود (فریمهای شماره ۷۲۲۶ تا ۱۵۹۰۲ در حلقه کپی شماره ۳). طول تکه فیلمهای کپی شده در حدود ۲۰۰ متر است و نمایش آن در حدود ۱۰ دقیقه طول میکشد. اگر کمی با اغراق، شناسنامه ای برای این مجموعه فیلم فعلا در هم ریخته تهیه شود و یا به اصطلاح آنونس (annonce در واقع generique/credits) آن نوشته شود، بیننده نکات زیر را در آن خواهد یافت: تهیه کننده (Producteur): مظفرالدین شاه سناریونویس و کارگردان: عیسی خان آرتیستهای اصلی (بازیگران) عیسی خان و میرزا ابوالقاسم غفاری با شرکت ملیجک، محمود خان و دیگر عمله خلوت شاه محصول استودیوی سلطنتی. همین آنونس را برای «تاخت خرسواران در خیابانی مشجر» و به ویژه «دوربین اندازی مظفرالدین شاه» که ذکر آن خواهد آمد نیز میتوان تکرار کرد ولی در فیلم «دوربین اندازی مظفرالدین شاه»، آرتیست اصلی فیلم شخص شاه در نقش خودش است.
تاریخ فیلم: چون مظفرالدین شاه و دیگر عمله خلوت مظفری و به ویژه عیسی خان و ابوالقاسم غفاری درین قطعات دیده میشوند، پس تاریخ تهیه این فیلمها از زمان رسیدن دوربینهای فیلمبرداری به طهران در ۱۱ شوال ۱۳۱۷/ ۱۱فوریه ۱۹۰۰/ ۲۲ بهمن ۱۲۷۸ تا پیش از فوت شاه در ۲۳ ذیقعده ۱۳۲۴/ ۱۸ ژانویه ۱۹۰۷/ ۱۸ دی ۱۲۸۵ باید دانسته شود. با توجه به اوضاع ایران در اواخر سلطنت مظفرالدین شاه (سفر سوم به فرنگ در سال ۱۳۲۳ ق/۱۹۰۵ م/ ۱۲۸۴ خ و اعطای مشروطیت در ۱۳۲۴ ق/ ۱۹۰۶ م/ ۱۲۸۵ خ) و از میان رفتن تازگی سینما و علاقه بیشتر شاه به عکاسی، تاریخ تهیه فیلمهای مضحک را باید نزدیک به زمان ورود دوربینهای فیلمبرداری به ایران و بیشتر پس از سفر نخست و درحدود سالهای ۱۹۰۱ ۱۹۰۰ یعنی ۸۰ ۱۲۷۹ خورشیدی دانست. درستی این تاریخگذاری را درین امر میتوان جست که ملیجک بیکار، که شکارچی قابلی بود، با تفنگش در یکی ازین فیلمها اهر میشود ولی در خاطراتش هیچگاه به فیلمبرداریها اشاره نمیکند. چرای این کمبود را در از قلم انداختن این نکته به هر علتی از سوی او نباید دید بلکه باید در آن یافت که وی نوشتن خاطراتش را پس از این دوران و از ۱۰ ذی الحجه ۱۳۱۹/ ۲۰ مارس ۱۹۰۳/ ۲۹ اسفند ۱۲۸۲ آغاز کرده است.
سبک و محتوی: همانطور که ذکر شد، تقریبا کلیه این فیلمها از نوع «مضحک» (burlesque) میباشند که در آن زمان در جهان طرفداران بسیار داشته و یکه تاز بود. آشناترین صحنه برای همگان در این نوع فیلمها جنگ با کیک پر خامه است که دو نفر یا جمعی بسوی یکدیگر پرتاب میکنند. جدا از مد بودن، علت مهم انتخاب این سبک در آغازفیلمسازی در ایران توافق آن با طبیعت شاه بود. درواقع به احتمال زیاد انتخابی هم صورت نگرفت: طبیعت لودگی پسند شاه، دلقکی همچون میرزا ابوالقاسم غفاری و یا دو تن از خواجگان عیسی خان و محمود خان را به خلوت او میکشاند و به این جهت وقتی تصمیم به تهیه فیلمی گرفته شد طبیعتا به این سبک روی آورده شد. دوست و دشمن متفق القولند که مظفرالدین شاه نیک فطرت و مردم دوست بود واعطای مشروطیت نماد آنست ولی در عوض به نوشته نام الاسلام کرمانی، که چندان از طرفداران او نیست: «زاید الوصف ساده لوح، سهل القبول، متلون المزاج، مسخره و مضحکه پسند، بد خلوت و با شرم حضور بود».۱۵۰ «مسخره و مضحکه پسند» بودن او به روشنی در بازبینی عکسهای کاخ گلستان نیز با شدت بیشتری آشکار میگردد و عکسهایی هم دیده میشود که میتوان آنها را به طبع کنونی خنک و بیمزه تلقی کرد. اگر فراموش کنیم که این تصاویر متعلق به خلوت شاه بوده و برای تماشای ما گرفته نشده است، میتوان آنها را حتی مغایرشئون سلطنت نیز دانست. در مجموع، اگر به نوشته های مظفرالدین شاه دقت کنیم و یا به عکسهایی که او برداشته و یا به دستور او گرفته شده بنگریم در وی یک روح شاعرانه نیز در کنار شاه دلقک پسند میابیم. در اثبات این مدعا چند سطری از نوشته های وی را آورده ملاحظه خواهد شد که همانطور که بعضی جملات او نمایانگر، توجیه و به گونه ای فیلمنامه های (سناریوهای) فیلمهای مضحک مظفری را میتوانست تشکیل دهد، برخی دیگر هم میتوانست پایه و اساس فیلمهایی ظریف و شاعرانه (گاهی همراه با گوشه های شیطنت آمیز) باشد. متأسفانه امید زیادی برای پیدا کردن تکه ای چند از این نوع فیلمها نیست.
مظفرالدین شاه در شرح سفر دوم فرنگ مینویسد:
«به قطعه زمینی رسیدیم که تمام این زمین از گلهای ریز زرد رنگ و بنفش بود مثل آنکه چیت الوانی روی زمین کشیده اند…۱۵۱. ماه بشکل خیلی قشنگی است پشت جنگل غروب میکند که هیچ نقاشی نمیتواند باین قشنگی پرده نقاشی بسازد مگردست قدرت الهی که اینطور نقاشی در آسمان کرده است…۱۵۲. از چند قصبه و شهر گذشتیم اطراف راه تمام باغات بود دریاچه هم دیده شد گفتند آبش شیرین است و ماهی قزل آلا دارد… اغلب گلهای طاوسی خودرو همینطور توی کوهها گل کرده بود و خیلی قشنگ بود…۱۵۳. [در فلورانس]… دوباره آمدیم به اطاق خودمان دست و رومان را صابون زدیم و شستیم بعد آمدیم توی گالری بالای باغ زمستانی آنجا یک مرد و یک زن انگلیسی نشسته بودند البته بیست سیگار مرد در آن یکساعت کشید مرد دیگری هم بود که کارت پستال خریده بود و روی کارت پستال کاغذ مینوشت ما هم با نام الدوله ملکم خان صحبت میکردیم بعد آمدیم پائین نزدیک همین هوتل خانه یک زنی بود پرده های نقاشی اعلای متعدد داشت تماشا کردیم این زن خیلی حرف میزد اما کلکسین [collection]زشت پرده های نقاشی خیلی خوبی بود… بعد رفتیم بعمارت و گالری [ افیس] که پرده های نقاشی اعلا دارد کار رفائیل نقاش معروف چند پرده دیده شد… صورت معشوقه خودش را رفائیل ساخته بود مثل این بود که جان دارد و حرف میزند».۱۵۴
چند صفحه بعد، پس ازشرحی از یک افسانه که در آن معشوقی عاشق بی وفایش را به سنگ تبدیل کرده بود، شاه بازیگوش اضافه میکند:
«… اگر قرار بود در زمان ما برای بی وفایی بزنها مرد سنگ شود مردی باقی نمیماند و دنیا دریائی میشد از سنگ»۱۵۵
و بالاخره در پایان بازدید ازکاخ فونتن بلو که شاهد سقوط ناپلئون بود نوشت:
«این عمارتها که حالا اینطور مانده است در حقیقت پی صاحب اسباب عبرت است ولی باز حالت انسان طوری است که عبرت نمیگیرد انسان این بناها را ببیند که چه اشخاص ساخته و حالا چه طور معدوم شده اند».۱۵۶
جملات مظفرالدین شاه که گویای فیلمهای مضحک میتوانند باشند درباره عیسی خان و محمودخان است که در کنار میرزا ابوالقاسم غفاری کرارا در عکسهای غیر جدی کاخ گلستان هم دیده میشوند. عیسی خان و محمودخان دو خواجه کوتوله و بسیار نزدیک به شاه بودند. عیسی خان بیشتر سیه چرده بود ولاغر اندام و محمودخان برعکس سفید و بسیار چاق. هر دو، و به خصوص عیسی خان، شوخ و شیطان بودند. ابوالقاسم غفاری دست کمی از عیسی خان نداشت ولی ، چون خواجه نبود، نمیتوانست پیوسته در کنار شاه بوده و به ویژه به اندرون هم برود۱۵۷. ابوالقاسم غفاری برادر ناتنی مهدی وزیر همایون غفاری ملقب به قائم مقام بود و فرخ غفاری با وی نسبت خانوادگی دارد. چاقی و لاغری افراد، که در مورد آرتیستها یکی از ارکان فیلمهای مضحک اولیه تا حدود چهل پنجاه سال پیش است از چشم شاه دور نبود و مینویسد: «آمدیم کنار دریا [ی مازندران] آنجا قدری گوش ماهی جمع کردیم بعد چند تیر تفنگ انداختیم چلک بزرگی آنجا بود مثل شکم محمودخان، با عیسی خان صحبت میکردیم و اسم او را محمودخان گذاشته بودیم«۱۵۸… و «میآمدیم بعضی جاها اطراف راه آهن بود که سرازیری تندی داشت و جای محمودخان و عیسی خانرا خالی کردیم که محمود خانرا غلط[ غلت] بدهیم»۱۵۹…«همینطور میآمدیم یک مرد کوتاه قدی دیده شد خیلی کوچک بود از عیسی خان کوچکتر ریش بلندی داشت خیلی بامزه بود»۱۶۰. .. و بالاخره درباره دو صحنه خنده دار در تئاتر مینویسد: «… یک پسره ران یک پسره دیگر را گاز گرفت او هم فریاد زد و گریه کرد و رفت ران خودش را بدیوار میمالید خیلی خنده داشت»۱۶۱… و «امشب رفتیم به تئاتر… یکی الاغی سوار شده بود با الاغ عشقبازی میکرد خنده داشت».۱۶۲
در تکه فیلمهای کاخ گلستان که تاکنون کپی برداری شده، سه یا چهار ماجرای کوتاه مضحک به تصویر کشیده شده است. در حال حاضر و بطور موقت این فیلمها را چنین میشود نامید: ۱ «جنگ خرسواران و پیاده چوب و چماق به دست» با شرکت عیسی خان و میرزا ابوالقاسم غفاری (عیسی خان کوتوله و لاغر و سیه چرده است و ابوالقاسم غفاری کلاه بوقی بر سر دارد) ۲ «فلکه کردن کوتوله و غلام سیاه» با شرکت عیسی خان و ملیجک (تفنگ به دست دارد) ۳ «مشاجره با عرب» و ۴ «سواری گرفتن کوتوله از عرب» با شرکت عیسی خان و میرزا ابوالقاسم. همانطور که آورده شد، تقدم تاخر و ارتباط و یا عدم ارتباط این تکه فیلمها با یکدیگر روشن نیست ولی همگی یکدست هستند و به این جهت ممکن است همگی و یا بخشی از آنها یک داستان چند تکه را به رشته تصویر کشیده باشند. بدون آنکه ارتباطی در میان باشد، این سبک سی سال بعد در نخستین فیلم سینمایی تجاری ایران، یعنی آبی و رابی ساخته اوانس اوگانیانس تکرار شده بوده است و حتی آن را تا اندازه یی در «حاجی آقا اکتر سینما» همو هم میتوان دید.
یک تکه دیگر از فیلمهای کاخ گلستان، که مضحک نیست، آماده کردن یک دوربین بزرگ (به معنای واقعی و نه اسباب عکس) با سه پایه آن و آمدن مظفرالدین شاه و دوربین اندازی وی را نشان میدهد. در نر نخست، این فیلم مستند به نر میآید که در دید کنونی هم البته این جنبه را دارد، ولی درواقع این قطعه یک فیلم کوتاه سینمائی است زیرا که «ساخته شده» و از یک عمل واقعی شاه در هنگام وقوع راستین آن واقعه فیلمبرداری نشده بلکه شاه نقش خود را در این فیلم بازی کرده و به جای کوه و دشت، در کاخ خود محلی که چندان مناسب استفاده از آن دوربین عظیم نبوده / به دوربین اندازی مشغول شده است.
چنین به نظر میآید که تا سی سال پس از «فیلمسازی» دوران مظفری، دیگر فیلمی به آن معنی توسط ایرانیان «ساخته » نشد۱۶۳و به علل این رکود نیز اشاره شد. کار روسی خان (فیلم عاشورا) هر چند آغاز تولید فیلم (هر چند مستند و نه سینمایی) در ایران با در نر داشتن بهره برداری مالی از آن است ولی آن کار هم از جمله به علت خروج روسی خان از ایران فردایی پیدا نکرد و شکست خورد. همانطور که یاد شد، فیلمی که پس از این دوران دراز خاموشی روی پرده آورده شد آبی و رابی نام داشت و اوانس اوگانیانس آن را در ۱۲ دی ۱۳۰۹/ ۲ ژانویه ۱۹۳۱ در طهران به نمایش گذاشت. هر چند که اوگانیانس یک مهاجر ارمنی روس بود ولی او مثل روسی خان پیش از او ایرانی شد و فیلم ساخته وی را میتوان در مجموع ایرانی دانست. غیر درباری (یعنی غیر دولتی) و تجاری بودن « آبی و رابی» که برای تماشای مردم ساخته شد وجه تمایز چشمگیر این فیلم نسبت به گذشته فراموش شده را تشکیل میداد ولی از نر ساختمان چندان تحولی را در بر نداشت: نه تنها از سبک مضحک پیروی میکرد بلکه تا اندازه ای همانند فیلمهای مفری فاقد یک داستان (سناریو) با استخوان بندی محکم بوده از پرده های (ماجراهای) کوتاهی (sketches) که بیش و کم به یکدیگر دوخته شده بودند تشکیل میافت. این ضعف در «حاجی آقا آکتور سینما» او هم به مقدار بسیار کمتری دیده میشود ولی در «دختر لر» عبدالحسین سپنتا و اردشیر ایرانی به ویژه به دلیل ناطق بودن بر طرف شده و از آن پس دوران دیگری با فراز و نشیب های بسیار آغاز میگردد.
پی نوشت ها:
فهرست منابع، مآخذ و علامت اختصاری به پایان نوشتار رجوع شود.
۱- فهرست دست اندرکاران و دوستداران سینما که در برگزاری این بزرگداشت کمک کردند بلند است ولی باید دستکم از دستگاهها و سازمانهای زیر نام برده سپاسگزاری کرد: معاونتهای امور سینمایی و همچنین امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بنیاد سینمائی فارابی، فیلمخانه ملی ایران، خانه سینما، موزه هنرهای معاصر، معاونت اجتماعی شهرداری تهران، سازمان توسعه سینمایی سوره، موسسه رسانه های تصویری، ماهنامه فیلم …
۲- به درخواست محمدشاه قاجار، دولتین روس و انگلیس اسباب عکس داگروتیپی را به ایران فرستادند. دستگاه روسها، که هدیه امپراطور بود، زودتر رسید. نیکلای پاولوف، دیپلمات جوان روس، که به این منظور تعلیم عکاسی دیده بود، این اسباب را به طهران آورده در تاریخ مذکور نخستین عکس ثبت شده در تاریخ ایران را در حضور محمد شاه برداشت.در مقاله مفصلی که درباره آغاز عکاسی درایران به یاری یحیی ذکاء نوشتم و دیگر مقالات، اشاره ای به این وقایع که تا کنون ناشناخته مانده است نیست ولی در تاریخ آغاز عکاسی که در دست تحریر است به شرح مفصل این مقوله پرداخته ام. در مورد مقاله یاد شده ر.ک.فهرست منابع و مأخذ در پایان همین نوشته،مقاله به فرانسه، تحت نام… Adle.
۳- نام اواز آنچه که خودش زیر عکسش در نشریه اش نامه وطن نوشته و سالهای تقریبی تولد و فوتش از گفته های فرزندش ابوالقاسم رضائی استخراج شده است، ر.ک. به ادامه متن و فهرست منابع در پایان همین نوشتار.
۴- همانطور که ملاحظه میشود، در تبدیل تقویم قمری به شمسی و برعکس گاهی یک روز اختلاف روی میدهد که لزوما دلیل بر اشتباه نیست اما، در ذکر تواریخ هجری قمری، هجری خورشیدی و یا تبدیل این تقاویم به میلادی و برعکس که در متون مربوط به تاریخ سینما در ایران و در خارج کشور منتشر شده است لغزشهای زیادی دیده میشود که به علت کثرت جای ذکر آنها در این نوشته نیست ولی در عوض کلیه تواریخ با دقتی که میتواند برای خواننده عادی کسل کننده باشد در اینجا آورده شد. در تحریر نخست این نوشتار نیز در نهایت باز چند اشتباه راه یافته بود که دراین متن تصحیح شده است.
۵ – سفرنامه ابراهیم صحاف باشی، ص. ۴۰ ۳۹.
۶- کتب و مدارک درباره این دستگاهها بسیار است، به عنوان مثال بنگرید
p. 38 .Cinema is 100 Years Old،E.Toulet که تصویر یک تماشاخانه با کینه توسکوپ را نشان میدهد. تصویری که جمال امید در ص. ۴۹ تاریخ سینمای ایران – ۱ منتشر کرده است نیز یک کینه توسکوپ است.
۷- جعفر شهری در تاریخ اجتماعی تهران، ج. ۱، ص.۳۸۷، زیرنویس ۱، شرح کوتاه اما مناسبی از شهر فرنگ میدهد و همچنین ر.ک. غفاری،جام جم ، فانوس خیال…،ص.۴۲.
۸- ناظم الاسلام کرمانی؛ تاریخ بیداری ایرانیان، چاپ ۱۳۶۲، ج. ۱، ص. ۶۵۶. در تحریر پیشین این نوشتار، سال نخست سلطنت مظفرالدین شاه را برابر با ۱۳۱۳ ق گرفته بودم که اشتباه بود زیرا وی در پایان آن سال به سلطنت رسید و بنابراین ۱۳۱۴ ق را باید سال اول گرفت و سال ششم را ۱۳۲۰ ق دانست.
۹- ناظم الاسلام کرمانی؛ تاریخ بیداری ایرانیان، وقایع دوشنبه ۱۲ صفر ۱۳۲۳ /سه شنبه ۱۸ اوریل ۱۹۰۵ (چاپ ۱۳۴۶ ، ج. ۱، ص.۵۱ ؛ چاپ۱۳۶۲، ج.۱، ص.۲۹۱ ) و یا وقایع « چهارشنبه ۱۴ ذی القعده ۱۳۲۳ مطابق با ۱۰ ژانویه ۱۹۰۶»(چاپ ۱۳۴۶، ج.۱ ، ص.۲۱ -۱۲۰ ؛ چاپ ۱۳۶۲ ج.۱ ، ص.۶۱-۳۶۰ .)
۱۰- امید، تاریخ سینمای ایران-۱، ص. ۶۹ ؛ امید، تاریخ سینمای ایران، ص.۳۶، زیر نویس ۳۴.ارباب جمشید سینما را دستکم از طریق صحافباشی که مبلغ کلانی به او بدهکار بود میشناخت، ر.ک.ادامه متن.
۱۱- ملیجک، ج. ۱، ص. ۵۳۳.
۱۲- ملیجک، ج. ۱، ص. ۵۳۳.
۱۳- ملیجک، ج. ۱، ص. ۵۳۴.
۱۴- ملیجک، ج. ۱، ص. ۳۳۰.
۱۵- ملیجک، ج. ۱، صص. ۲۰۵ ۲۰۳.
۱۶- ملیجک، ج. ۱، ص. ۲۱۷. در جای دیگری در پایان همین سال ۱۳۲۰ ق مینویسد: «رفتم مغازه صحاف باشی، اسباب تازه چیزی نداشت» ( ملیجک، ج. ۱، ص. ۳۶۹)
۱۷- ر. ک. تصویر اعلان حراج و یا فروش اموال صحافباشی در نوشته حسین ابوترابیان در راهنمای کتاب، ص. ۶۹۲ وماهنامه سینمایی فیلم، ش. ۲۵۸، ص. ۱۷، خط دوم.
۱۸- ملیجک (ج. ۱، ص.۲۰۴) مینویسد: «از خیابان چراغ گاز رفتیم تو میدان توپخانه، از آنجا رفتیم خیابان لاله زار و یکسر رفتیم دکان صحاف باشی.» ملیجک از «خیابان مخبرالدوله» هم به آنجا میرفته است (ج.۲، ص.۱۲۷۲).
۱۹- ر.ک. تصویر اعلان حراج و یا فروش اموال صحافباشی در نوشته حسین ابوترابیان در راهنمای کتاب، ص. ۶۹۲ وماهنامه سینمایی فیلم، ش. ۲۵۸، ص. ۱۷ و همچنین چند خط پائینتر درادامه متن همین جا.
۲۰- نشانی دقیق مغازه را جهانگیر قهرمانشاهی پسر صحافباشی داده است (سفرنامه ابراهیم صحافباشی،مقدمه، ص. ۱۵ براساس نوشته غفاری) و آن با نوشته ملیجک مطابقت دارد.
۲۱- جمالزاده، درباره صحافباشی، ص. ۱۲۹.
۲۲- اسامی را جهانگیر قهرمانشاهی ذکر کرده ست، (سفرنامه ابراهیم صحافباشی، مقدمه، ص. ۱۵ براساس نوشته غفاری)
۲۳- امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۱۲۴.
۲۴- «حدود ۱۹۰۵» تاریخی است که غفاری در متن نخست خویش درباره سخنان انتظام آورده (اولین آزمایشهای سینمایی در ایران ۱، ص. ۸) ولی پس از آن، با توجه به مطالعاتش، بیشتر به ۱۹۰۴ متمایل شده است و همین تمایل در نوشته های جمال امید نیز منعکس است. به نر این جانب، از آنجا که در آن سال صحافباشی به نوشته خود امید (تاریخ سینمای ایران، ص. ۱۲۴) در آمریکا بوده، نر به اینکه ملیجک هیچ اشاره ای به بازگشائی تماشاخانه صحافباشی نمیکند و از آنجا که انتظام در سال ۱۸۹۵/ ۱۲۷۴خ به دنیا آمده است، بهترست به همان تاریخ حدود ۱۹۰۵ و یا به سالهای ۱۹۰۶ و یا ۱۹۰۷ که انتظام سن بیشتری داشته اندیشید تا به ۱۹۰۴. درباره شرح حال انتظام ر.ک. فهرست منابع Azimi, Entezam
۲۵- ر.ک. به ادامه متن. جمال زاده بارها تکرار کرده که در بهار ۱۹۰۸ ازایران رفته (از جمله در درباره صحافباشی، راهنمای کتاب، ص. ۱۳۱ و یادهایی از کودکی و نوجوانی، ص. ۴۷) ولی ظاهرا اشتباه میکند زیرا باز به گفته خودش عید نوروز ۱۹۰۸ را در استانبول گذرانده بوده است (یادهایی از کودکی و نوجوانی، ص. ۴۸). پس به این حساب، او دستکم تا اواخر زمستان ۱۹۰۸ یعنی ۱۲۸۶خ در ایران بوده است.
۲۶- استنباط از یک نامه جمالزاده به دوستی، ر.ک. یادهایی از کودکی و نوجوانی، ص. ۴۹. جمالزاده به شهادت خودش در ۲۲ یا ۲۳ جمادی الثانی ۱۳۰۹/ ۲۳ یا ۲۴ ژانویه ۱۸۹۲/ ۳ یا ۴ بهمن ۱۲۷۰ به دنیا آمده است (یادهایی از کودکی و نوجوانی، ص. ۴۵).
۲۷- ر.ک. به تمام متن سخنان جمالزاده که چند خط پائین تر آورده شده است.
۲۸- جمالزاده، درباره صحافباشی، راهنمای کتاب، ر.ک. فهرست منابع پایان این نوشتار.
۲۹- امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۶۲ ۶۱ امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۲۵ غفاری، اولین آزمایشهای سینمایی در ایران ۱. ص. ۸.
۳۰- گمان غفاری از آنجا آب میخورد که وی برای تهیه بخشی از فیلم «جنوب شهر» در سال ۱۳۳۷ خ (۱۹۵۸م) به اتفاق فیلمبردارش آقای ناصر رفعت و آسیستانش آقای زکریای هاشمی به قهوه خانه ای در بالاخانه ای که تقریبا روبروی کوچه سر تخت بربریها قرار داشت رفته بودند (این قهوه خانه در صحنه ای از آن فیلم که یک کلاه مخملی به داستانی که یک درویش نقل میکند گوش فرا میدهد دیده میشود). در آن میان، رفعت و هاشمی به وی گفتند که صاحب قهوه خانه آنسوی خیابان و در روبروی کوچه میگوید که «میگفته اند قدیمها، این طرفها، بر خیابان، سینما بوده است» و در طبقه پائین قهوه خانه ای که حال در دست اوست فیلم نشان میداده اند.
طبق نقشه عبدالغفار، کوچه سرتخت بربریها، یا بربریها در دوران ناصری، از خیابان چراغ گاز منشعب شده و پس از عبور از بین تکیه بربریها و پشت کارخانه چراغ گاز (چراغ برق بعدی)، سر پیچ و در جنوب پارک ل السلطان (جایگاه کنونی سازمان میراث فرهنگی کشور) به خیابان باغ وحش (اکباتان) وصل میشد (همچنین ر.ک. جعفر شهری، گوشه ای ازتاریخ اجتماعی تهران قدیم، ص. ۲۵ ۱۲۴). به این ترتیب، بخش جنوبی خیابان ملت کنونی را باید تا مقدار زیادی همان کوچه سر تخت دانست.
۳۱- جمال امید تعداد جهان نماها را سه عدد نوشته (امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۲۳) ولی غفاری از قول انتظام میگوید «چند تا». در متن چاپ شده غفاری در گذشته نیز تعداد جهان نماها نامشخص است: غفاری، نخستین آزمایشهای سینمایی در ایران ۱، ص. ۸. غفاری در گذشته میپنداشت که جهان نماها از نوع برجسته نما بودند
(Gaffary,F., ‘Coup d’ oeil sur les 35 premieres ann’ees du cinema en Iran,p.227)
و همین عقیده در نوشتار امید که ذکر شد هم آورده شده است.
۳۲- ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، وقایع دوشنبه ۱۲ صفر ۱۳۲۳/ سه شنبه ۱۸ آوریل ۱۹۰۵ (چاپ ۱۳۴۶، ج. ۱، ص. ۵۱ چاپ ۱۳۶۲، ج. ۱، ص. ۲۹۱). جمالزاده شرح کاملتری ازاین لباس ولی نه در این سینما در مقاله درباره صحافباشی، ص. ۱۲۸ میدهد.
۳۳- غفاری، نخستین آزمایشهای سینمایی در ایران ۱، ص. ۸. کلمات «چاق» و «تخماق» در متن امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۲۳ آورده شده ومورد قبول غفاری است.
۳۴- شرح بر مبنای گفته های غفاری به نویسنده و همچنین متن غفاری، نخستین آزمایشهای سینمایی در ایران ۱، ص. ۸ و امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۲۳ غفاری میگوید شاید مرحوم انتظام فیلم La cuisine infernale (مطبخ جهنمی) ژرژ ملیس (Georges Melies)را دیده است.
۳۵- غفاری، نخستین آزمایشهای سینمایی در ایران ۱، ص. ۸
(Gaffary,F., ‘Coup d’oeil sur les 35 premieres annees du cinema en Iran,p.227(
و امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۲۳.
۳۶- خاطرات علی جواهر کلام به نقل از امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۲۸.
۳۷- گفتگوی شاهرخ گلستان با جمالزاده روز ۱۴ مارس ۱۹۹۲ در ژنو که بخشی ازآن در بخش دوم برنامه فانوس خیال ازبخش فارسی رادیوی بی بی سی در سپتامبر ۱۹۹۲ پخش شد. جمالزاده در جمله ناتمامش ازسوئی روی «خیلی خیلی» تأکید لفظی میکند ولی از سوی دیگر اضافه میکند که از صحت و سقم مطلبی که گفته است خبر ندارد. میگوید:«خیلی خیلی احتمال داده]کذا[ که این سیف الذاکرین را من دیگه این چیزارو خبردار نشدم.» این جمله در متون منتشر شده از این مصاحبه بدون اشاره به نقص آن به دو صورت زیر کامل شده است: «خیلی خیلی احتمال داره که این سیف الذاکرین را صحافباشی آورده باشه. من دیگه این چیزارو خبردار نشدم»، جمالزاده، یادهایی از کودکی و نوجوانی، ص. ۴۵ در متن دیگری، که آن بدون اجازه از شاهرخ گلستان منتشر شده، همان جمله به صورت غلط فاحش زیر آورده شده است: «خیلی خیلی احتمال دارد که سیف الذاکرین همان صحاف باشی باشد. اما من دیگر از این چیزها خبردار نشدم»، غروی، فانوس خیال، ص. ۱۳.
۳۸- جمالزاده، یادهایی از کودکی و نوجوانی، ص.۵۲ ۵۱.
۳۹- جمال امید، به نوشته خود او، «دو روایت» و نه دو سند ازعلت تعطیل شدن تماشاخانه صحافباشی آورده است. طبق «روایت نخست … با بدگویی گروهی از مردم که تأسیس سالن سینما را در خیابان چراغ گاز بی دینی میدانستند، «شیخ فضل الله نوری» به تکفیر سینما پرداخت و صحافباشی ناچارا سینمایش را تعطیل کرد. روایت دوم اینست که چون صحافباشی از مبارزان مشروطه خواه بود، به لحا درگیریهائی که در این جهت با دربار داشت، با بدگوهایی که از «سینما» شد، بهانه ای به دست درباریان داد تا سینمایش را به تعطیل بکشانند (تاریخ سینمای ایران ۱، ص. ۵۲ ۵۱ با اشاره به زیرنویس ۱۴ در همان کتاب همو، تاریخ سینمای ایران، ص. ۲۳ با اشاره به زیرنویس ۲۴ در همان کتاب توجه شود که زیرنویسها به این دو روایت ارتباطی ندارند.) حمید نفیسی با اتکا به گفته همسر دوم صحافباشی به نقل از پسرش، که در آن نقل قول از شیخ فضل الله نوری نام نبرده شده است، تنها به یکی ازدو روایت جمال امید یعنی اولی سندیت داده مینویسد که سینمای صحافباشی بسته شد زیرا
(Nafici,Iranian Writers,p.237) ‘The famous cleric Sheykh Fazlollah Nuri had proscribed cinema’
در نوشتار دیگری نیز نویسنده به همین مطلب با استناد به نوشتار پیشین خود قاطعیت مطلق و حتی تاریخی داده و مینویسد: «طبق گزارشی شیخ فضل الله نوری، رهبر متنفذ زمان، در سال ۱۹۰۴ (۱۲۸۳ شمسی) پس از رفتن به یک سینمای عمومی در تهران آن را تقبیح کرد و باعث تعطیل آن شد» (تنش های فرهنگ سینمایی در جمهوری اسلامی، ص. ۳۸۴). از قول همسر صحافباشی آورده شده که مظفرالدین شاه از قدرت علما ترسیده به صحافباشی فرمان داد سینمایش را ببندد (تهامی نژاد، ریشه یابی یأس، ص. ۱۴). به نظر نویسنده، این گفته متآخر همسر دوم صحافباشی نیز چندان پایه ای نمیتواند داشته باشد. در مقابل، قول ابوالقاسم رضائی مبنی بر اینکه پدرش (صحافباشی) روابط «بسیار نزدیکی با دربار و مظفرالدین شاه» داشت نیز بی اغراق نیست (در مصاحبه با گلستان در فانوس خیال شاهرخ گلستان، فانوس خیال، متن انتشارات کویر، ص. ۱۴) و به احتمال زیاد، به ویژه با دربار، عکس آن باید صادق بوده باشد (واقعه دادن عریضه منسوب به او به شاه در خانه امیر بهادر: ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، چاپ ۱۳۴۶، ج. ۲، ص. ۱۲۰)
۴۰- ر.ک. زیرنویس پیشین.
۴۱- گفتگوهای فرخ غفاری با نویسنده این سطور و
(Gaffary,F., ‘Coup d’oeil sur les 35 premieres annees du cinema en Iran,p.229)
غفاری در اشاره به این مطلب مینویسد: روسی خان «… در دروازه قزوین (بازارچه قوام الدوله) تالار جدیدی دایر کرد. شیخ فیض الله (اشتباه چاپی در متن اصلی) مجتهد معروف بروسی خان پیغام داد که وی مایل بدیدن سینما میباشد و بدینجهت جلسه مخصوصی برای شیخ و اطرافیانش ترتیب دادند» (غفاری، اولین آزمایشهای سینمایی ۲، ص. ۵).نوشتار غفاری در اولین آزمایشهای سینمایی ۲، ص. ۵، را جمال امید به صورت خلاصه و به شخص سوم آورده («نقل است…») و مینویسد در آن، اشاره به عکس العمل شیخ فضل الله نیست (تاریخ سینما، ص. ۳۷، زیرنویس ۴۳). برای غفاری، رضایت شیخ در بطن همان جملاتی که نقل کرده مستور بوده و لزومی به تأکید مجدد نبوده است.درباره اینکه آقای تهامی نژاد از قول فرخ غفاری نوشته اند شیخ فضل الله میخواست ما را ( یعنی روسی خان را) تلکه کند، در تاریخ ۶ فوریه ۲۰۰۱(۱۸ بهمن ۱۳۷۹) در پاریس به نویسنده این نوشتار گفت: «یادم نمیآید ولی کاملا امکان دارد».
جواد فریفته آشپز احمد شاه طبق آنچه که در نوجوانی بما گفتند یک رستوران ایرانی به نام «طهران» نزدیک میدان اتوال پاریس در کوچه تروایون (rue Troyon ) داشت و ما قاطی بزرگان تا سی و هفت هشت سال پیش یکشنبه ظهرها برای چلوکباب خوری به آنجا میرفتیم، یادش به خیر. غفاری روسی خان را سه بار، به ویژه دو دفعه در تاریخ ۳۰ مه ۱۹۴۹و ۲۹ اکتبر ۱۹۶۳، در آن رستوران ملاقات و به ویژه در تاریخ ۳۰ مه ۱۹۴۹ درباره گذشته اش اطلاعات مبسوطی ازوی کسب کرده بوده است (غفاری، اولین آزمایشهای سینمایی ۲، ص. ۵، زیرنویس ۲). این اطلاعات توسط خود او در مقاله های نخستین وی و جمال امید در تاریخ سینمای ایران به چاپ رسیده است. غفاری که یادداشتهایش را برده اند اکنون بیاد نمیآورد که تاریخ ملاقاتهای بعدی دقیقا کی بوده ولی با آنچه که خود به جمال امید گفته و آورده شد موافق است با این اختلاف که بار نخست در سال ۱۹۴۰ بوده و نه ۱۹۴۳(ر.ک. زیرنویس ۳۰ ص. ۳۶ در تاریخ سینمای ایران و یا در تاریخ سینمای ایران ۱، زیرنویس ۱، ص. ۶۷) زیرا غفاری در ۱۹۴۳ در شهر گرونوبل بسر میبرده است.
۴۲- این مطلب در منبعی نوشته نشده ولی چون «باغ و ساختمان» (جمالزاده، درباره صحافباشی، ص. ۱۲۹) صحافباشی به گفته پسرش بین سینما کریستال فعلی و خیابان ارباب جمشید (سفرنامه ابراهیم صحافباشی، مقدمه، ص. ۱۵) قرار داشت، پس میتوان نتیجه گرفت که صحافباشی باغ و ساختمان خود را به ارباب جمشید «واگذار» میکند و آن خیابان به نام ارباب جمشید معروف میشود. واژه «واگذار» از ناظم الاسلام است که به خوبی صحافباشی را میشناخت ولی او در اینجا از ارباب جمشید نام نمیبرد و مسئله را گنگ رها میکند ( تاریخ بیداری ایرانیان، چاپ۱۳۶۲، ج. ۲، ص. ۱۹۳). مغازه از آن جهت شاید استثنا است که اجاره داده شد، ر.ک. دنباله متن.
۴۳- مقصودلو، مخابرات استر آباد، ج. ۱، ص. ۵۶. در زمان جنگ اول نیز صحافباشی به خدمت ارتش انگلیس در ایران در آمد، ر.ک. ادامه متن.
۴۴- تصویر صفحه نخست نامه وطن را جمال امید در صفحه ۱۲۵ تاریخ سینمای ایران به چاپ رسانده است. روی این صفحه تاریخی دیده نمیشود ولی وی تاریخ ۱۲۸۶خ (۱۹۰۷) را برای انتشار آن ذکر کرده که با آنچه که آورده شد وفق نمیدهد و یک سال زود است.
۴۵- ملیجک، ج.۲، ص. ۱۲۷۲. البته مسجل نیست که سیاوش خان مغازه را از خود صحافباشی اجاره کرده باشد و ممکنست وی آنجا را از مالکی جدید (ارباب جمشید) به اجاره گرفته باشد.
۴۶- خاطرات ابرالقاسم رضائی، فرزند کوچک صحافباشی، به نقل از جمال امید در تاریخ سینمای ایران، ص. ۲۴ و همچنین مصاحبه رضائی با شاهرخ گلستان در فانوس خیال ( گلستان، فانوس خیال، متن انتشارات کویر، ص. ۱۴۱۵) .
۴۷- امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۳۷ زیرنویس ۴۸ و ص. ۲۸ ۲۷.
۴۸- امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۲۸.
۴۹- ر.ک. به اعلان روسی خان در حبل المتین، شماره ۱۶۱، پنجشنبه ۷ شوال ۱۳۲۵، «۱۴ نوامبر ۱۹۰۷»/ ۲۳ آبان ۱۲۸۶، ص. ۴ امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۲۵ و همچنین ر.ک. ادامه همین متن در بند ج.
۵۰- اعلان در صور اسرافیل، پنجشنبه ۲۱ ربیع الاول ۱۳۲۶/ ۲۳ آوریل ۱۹۰۸/ ۳ اردی بهشت ۱۲۸۷، ش. ۲۶، ص.۸. امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۲۷.
۵۱- امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۲۷. ژرژ اسماعیلیف، یعنی میرزا اسماعیل
قفقازی، حسابدار وزارت جنگ بود (امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۲۶).
۵۲- در شرح حال او ر.ک. ذکاء، تاریخ عکاسی، صص. ۷۸ ۷۵ و مقاله فرخ غفاری که در
)The Qajar Epoch,Arts and Architecture )
منتشر خواهد شد (ر.ک. فهرست منابع در پایان این مقاله).
۵۳- این سند بی همتای سینمای ایران از جمله اسناد کاخ گلستان است. این مدارک در ابتدا به کوشش آقای احمد دزوارئی، ریاست گنجینه کاخ گلستان، طبقه بندی عمومی شده و بخشی از آن برای ثبت دقیقتر در اختیار هیئتی به ریاست آقای دکتر نادر کریمیان سردشتی گذاشته شد. آقای علیرضا انیسی، ریاست کاخ گلستان، در هنگام بازبینی عملکرد هیئت یاد شده در سال ۱۳۷۸، متوجه این سند شده نویسنده را از وجود آن آگاه ساخت.
۵۴- اهمیت این اسناد به ظاهر بی ارزش بر پژوهش کنندگان مدرنیته در ایران و سیر تحول تاریخ وسایل تحریر و آشپزی و غیره نباید پوشیده بماند.
۵۵- طبق آخرین اطلاعاتی که از فرخ غفاری کسب کردم، میرزا ابراهیم را باید همچنان متولد رجب ۱۲۹۱ (۱۳ اوت تا ۱۲ سپتامبر ۱۸۷۴ برابر با ۲۳ مرداد یا ۲۱ شهریور ۱۲۵۳) در طهران دانست و سال فوت وی را نیز همان «۱۳۳۳ قمری (۱۲۹۴ خ/ ۱۹۱۵ م)» در چابکسر قرار داد. در شرح حال او فرخ غفاری چند نوشته دارد که چکیده آنها به توسط جمال امید، در تاریخ سینمای ایران،صص. ۲۴ ۲۲ (تواریخ ذکر شده در این کتاب در چاپ بعدی آن تصحیح خواهد شد) آورده شده است. در مقاله جدیدتر غفاری در ماهنامه فیلم که به مناسبت صدمین سال سینمای ایران چاپ شد و همچنین در نوشته او در Encyclopaedia Iranica , volume I,p.719، نیز شرح حالی از میرزا ابراهیم نوشتهشده است. غفاری مقاله دیگری نیز در این باره تدوین نموده که در مجموعه The Qajar Epoch,Arts and Architecture به کوشش P.Luft و این جانب به توسط Iran Heritage Foundationدر لندن منتشر خواهد شد. همچنین ر.ک. ذکاء، صص. ۱۱۶ ۱۱۳.
۵۶- حتی بخش نخست سینماتوگراف به صورت واژه«سینما» به زبان فرانسه و از آن به فارسی راه یافته است. شرحی به فارسی در مورد طرز کار سینماتوگراف با یک طرح گویا از آن دستگاه در نود و هفت سال پیش در سال ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷/ ۱۲۶۸ به توسط میرزا علی محمد خان اویسی در باکو منتشر شده و در ماهنامه فیلم که به مناسبت صدمین سال سینمای ایران چاپ شد نیز آورده شده است. ر.ک. فهرست منابع و مآخذ، زیر علی محمد خان اویسی، این اطلاعات را مدیون بهزاد رحیمیان هستم.
۵۷ – مثلا روی یک نوشته که در و اقع اعلانی است برای ساعتهای امگا و در تصاویر میانی فیلم صامت حاجی آقا آکتور سینما دیده میشود رقم ۳ روی سین ساعت دیده میشود.
۵۸- ر.ک. به نوشته علی محمد خان اویسی درباره طرز کار سینماتوگراف که در زیرنویس ماقبل پیشین یاد شد.
۵۹- مظفرالدین شاه، سفرنامه سفر نخست، صص. ۳ و ۱۰. هر چند که شاه خود قلم به دست نداشته بلکه همانطور که خود میگوید، چه در این سفر و چه در سفر دوم، او متن را میگفته و دیگران مینوشته اند ولی بدیهی است که در مجموع شخص وی نویسنده و دیگر کسان محرر به حساب میایند.
۶۰ مظفرالدین شاه، سفرنامه] سفر نخست[، ص. ۲۵۵.
۶۱- مظفرالدین شاه، سفرنامه ]سفر نخست[، ص. ۸۰. آبمعدنی این شهر کوچک فرانسوی دارای خواص طبی از جمله برای دفع امراض کلیوی و نقرس میباشد. محل اقامت شاه در «مهمانخانه» و یا «خانه ملکه» (سوورن:
Graux.pp.8.17;Hotel/Pavillion de la Souveraine )
بود که نباید آن را به جهت شباهت نام در زبان فرانسه با «کاخ پادشاهان» (سوورن:
Palaise des Souverains )
که محل استقرار وی در پاریس بود اشتباه کرد. ر.ک. صفحات بعد.
۶۲ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص. ۸۱. منظور از «تیاتر» شاید تماشاخانه کازینوی آن شهر باشد که در آن لوژی مخصوص برای شاه ساخته شده بود(Graux .p.9)
۶۳- مظفرالدین شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، صص. ۱۷۸، ۱۹۳.
۶۴- «موزیک] فاوست[ چندان موافق سلیقه اعلیحضرت شاهنشاهی نبود»، ص. ۸۴ از بدایع وقایع، تهیه کوریلن. کوریلن (Corilin?)نامی، بریده هایی از روزنامه های اروپا مربوط به سفر مظفرالدین شاه به اروپا جمع آوری کرده بود که به توسط نیرالملک ترجمه و بعدها به کوشش وحیدنیا به چاپ رسید (ر.ک. فهرست منابع). شاید شاه به دیدن اپرای
Damnation de Faust
اثر Berliozرفت ولی به نظر فرخ غفاری احتمال اینکه وی فاوست اثر شارل گونو
(Charles Grounod)را دیده باشد بیشتر است. ناگفته نماند که موسیقیدانان دیگری نیز از اثر گوته، نویسنده شهیر آلمانی، اپرا ساخته بودند. ولی بعید است که در اینجا اشاره به ایشان باشد.
۶۵- مظفرالدین شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص. ۸۴ و سفر دوم شاه، ص. ۱۳۱.
۶۶ – مظفرالدین شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص. ۸۵ و قسمت نهایی همین بخش درباره نوشته سویج لندر.
۶۷ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، صص. ۱، ۲۵۵ و گراورهای چاپ شده در همان کتاب.
۶۸ – مظفرالدین شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص. ۹۱.
۶۹ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص. ۸۸.
۷۰ – مظفرالدین شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص.۹۲.
۷۱ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.۹۳.
۷۲ – مظفرالدین شاه آورنده سینماتوگراف را توصیف نمیکند ولی سه هفته بعد او را در جمع عکاسانی که برای عکسبرداری نزدش آمده بودند شناسایی کرده به وی اشاره میکند، مظفرالدین شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص.۱۳۶ (۳ ربیع الثانی ۱۳۱۸/ ۳۱ ژوئیه ۱۹۰۰/ مرداد ۱۲۷۹).
۷۳ – مظفرالدین شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، صص. ۱۰۱ ۱۰۰.
۷۴ – ظهیرالدوله، ص. ۲۰۱. اطلاعات مربوط به ظهیرالدوله را مدیون فرخ غفاری هستم.
۷۵- مظفرالدین شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، صص. ۱۳۶ ۱۳۵، ۱۳۰.
۷۶ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.۱۲۹.
۷۷ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.۱۳۳.
۷۸ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.۱۳۵.
۷۹ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.۱۳۸.
۸۰ – کوریلن، بدایع وقایع، ص. ۴۸. منظور از عمارت سوورن، محل اقامت شاه در «کاخ پادشاهان» (سوورن: Pavillion de la Souveraine ,ر.ک. Graux .p.11) میباشد که در شماره ۴۳ «خیابان جنگل بولوین» (Avenue de Bois de Boulogne) کوریلن، بدایع وقایع، ص. ۴۳ و نامه شرکت گومون به میرزا ابراهیم در ادامه همین متن) قرار داشت. آن خیابان همانا خیابان فوش (Foche Avenue )امروزی است و آن عمارت بعدها تخریب گردید.
۸۱ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص. ۱۳۸.
۸۲ – کوریلن، بدایع وقایع، ص. ۶۸.
۸۳ – کوریلن، بدایع وقایع، ص. ۶۹.
۸۴ – مظفرالدین شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص.۱۴۶.
۸۵ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، صص. ۱۴۷ ۱۴۶، نمایشهای خیال برانگیز از جمله به کمک آئینه و نورپردازی انجام میگرفت.
۸۶ – ظهیرالدوله، سفرنامه، صص. ۲۳۶ ۲۳۵، ظهیرالدوله، و مصحح متن وی درباره املا و نام محل سینما به خطا میروند: به جای «شامپردماری… یعنی میدان ماری» یعنی میدان حضرت مریم، بخوانید: شامپ دو مارس … یعنی میدان مریخ که خداوند جنگ باشد Champs-de-Mars. نام دیگری در همان صفحه موزه گرون (Musee Grevin)است و نه «کریون».
۸۷ – مظفرالدین شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص.۱۴۹.
۸۸ – مظفرالدین شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص.۱۴۹، ظاهرا قرار دادن سه پایه کمال الملک در آن روز در لوور سر راه شاه یک صحنه سازی بوده است، ر.ک. کوریلن، بدایع وقایع، ص. ۷۴، درباره وقایع پشت پرده دیدار شاه از موزه، ر.ک.
Paoli,pp. 107-108 که از آن ماجراها به اختصار در زیرنویس شماره ۲۹ مقاله ام درباره خورهه، فراایران، شماره ۴/۳ یاد کرده ام.
۸۹ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.۱۵۰، کوریلن، بدایع وقایع، صص. ۷۸ ۷۷.
۹۰ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.۱۵۰.
۹۱ – ظهیرالدوله، سفرنامه، ص. ۲۵۳. منظور از «همان عمارت»، محل اقامت شاه است که به آن اشاره شد.
۹۲ – کوریلن، بدایع وقایع، ص. ۸۶.
۹۳ – Paoli, p.100، ترجمه نسبتا آزاد متن جز در بخشی که بین گیمه قرار داده شده است.
۹۴ – کوریلن، بدایع وقایع، ص. ۱۰۱.
۹۵- منابع بلژیکی، ر.ک. فهرست منابع در پایان نوشتار.
۹۶ – کوریلن، بدایع وقایع، صص. ۱۰۲ ۱۰۱.
۹۷ – کوریلن، بدایع وقایع، ص. ۱۰۲.
۹۸ – کوریلن، بدایع وقایع، ص. ۱۰۴، در نوشته های مربوط به تاریخ سینما در ایران، که همگی بطور مسقیم یا غیرمستقیم از ترجمه متن کوریلن استفاده میکنند، برخی به یک خانم فرانسوی که فیلمبرداری میکرد و یا مادام «کرون» که خود فیلم برمیداشت اشاره میشود که درست نیست و ماجرا در متن کوریلن همان است که آورده شد.
۹۹ – منابع بلژیکی، ر.ک. فهرست منابع در پایان نوشتار و همچنین کوریلن، بدایع وقایع، صص. ۱۰۵ ۱۰۴.
۱۰۰- منابع بلژیکی، ر.ک. فهرست منابع در پایان نوشتار.
۱۰۱ – منابع بلژیکی، ر.ک. فهرست منابع در پایان نوشتار.
۱۰۲ – کوریلن، بدایع وقایع، ص. ۱۰۸.
۱۰۳ – جنگ گل ترجمه Bataille de Fleurs از فرانسه است که خود شاه هم آن اصطلاح را در جایی دیگر بکار میبرد (مظفرالدین شاه، سفرنامه ]سفر نخست [، ص.۸۰) و منظور از جنگ گل corso fleuri است که نخستین بار فرخ غفاری معادل آن را یافت، ر.ک
.Gaffari,’20ans de cinema en Iran’, PP.179-195,
۱۰۴ – مظفرالدین شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، صص.۱۶۱ ۱۶۰.
۱۰۵- درباره این امور همچنین ر.ک. بخش سه، ۲.
۱۰۶- ملوک خانم مصور رحمانی، یکی از سه دختر میرزا ابراهیم، اسنادی را در سال ۱۳۲۹ خ/۱۹۵۰ م به توسط شوهرش مهندس حسن شقاقی به فرخ غفاری داد. مهندس شقاقی، پدر دکتر سیاوش شقاقی بانی این آشنایی بود. این مدارک شامل اسناد زیر میشد: نامه شرکت گومون، دو یادداشت درباره فیلمبرداریهای میرزا ابراهیم به امر شاه (ر.ک. ادامه متن) و تصویر نیم تنه میرزا ابراهیم که به توسط جمال امید انتشار یافته است (تاریخ سینما، ص. ۱۱۶). نخستین بار روی کارت تبریک نوروز سال ۱۳۴۱ خ (۱۹۶۳ م) کانون فیلم وزارت فرهنگ و هنر و سپس در Le cinema en Iran, P.2 که غفاری نوشته بود در سال ۱۹۷۳ م (۱۳۵۲ خ) منتشر شد ولی انتشار وسیع این اسناد بعدها به همت جمال امید انجام گرفت (تاریخ سینما، ص. ۱۱۶). نخستین اشاره به برخی از این اسناد را در مقاله فرخ غفاری در مجله عالم هنر به نام اولین آزمایشهای سینمایی در ایران ۱، شماره ۲۶ مهر ۱۳۳۰، زیرنویس ۱، میتوان یافت ولی اطلاعات کلی را شخص غفاری در اختیار نویسنده قرار داده است. مجموعه غفاری در حوادث بعد بهمن ۱۳۵۷/ فوریه ۱۹۷۹ ناپدید شد. شاید بتوان هنوز امیدوار بود که همانطور که بخشی از کتب وی سرانجام به کتابخانه مرکزی دانشگاه راه یافت، این اسناد نیز روزی در میان اموال یکی از بنیادها شناسائی شود و یا از جایی دیگر سر دربیاورد.
۱۰۷- امید، تاریخ سینما، ص. ۳۴، زیرنویس ۷.
۱۰۸ – محل اقامت شاه که ذکر آن آورده شد.
۱۰۹- امید، تاریخ سینما، ص. ۳۴، زیرنویس ۷. در ادامه این زیرنویس آمده: این مسابقه که جلب توجه زیادی در آن زمان کرد دارای جوایزی به میزان ده هزار و پنج هزار فرانک و یک سری جوایز دو هزار و یک هزار فرانکی بود. در میان این جوایز، یکی هم فیلم جراحی دکتر دوواین بود که لئون گومون توصیه کرده بود شاه ایران دریافت دارد.
۱۱۰ – بازمانده این فیلمها معدود بوده و هنوز طبقه بندی و شناسائی کلی نشده است. دلیل قدمت یکصد ساله آنها این است که علاوه بر فیلمهای ۳۵ میلیمتری، شامل فیلمهای باریک ۱۵ میلیمتری سوراخ در میان نیز میشوند. در میان شیشه های خام عکاسی نیز هنوز بسته ای نیافته ام که تاریخی کهنه تر از ۱۸۹۸ و تاریخ پایان مصرفی جدیدتر از ۱۹۰۶ داشته باشد.
۱۱۱-
H.Savage Landor, across coveted lands,vol.1 ,P.233: ‘adjoining this room is a boudoir, possessing the latest appliances of civilization.it contains another grand piano,a large apparatus for moving pictures on screen and an icecream soda fountain with four taps ,of the types one projecting admires-but do not wish to posses- in the new york chemists’ shops! The Shah’s however lacks three things-the soda,the ice, and the syrups.’
آورده شده (ر.ک. از جمله امید، تاریخ سینما، ص. ۲۲) که در بازدید از کاخ گلستان، هنری سویج لندر یک «دستگاه بزرگ سینماتوگراف گومون» دیده است ولی همانطور که ملاحظه گردید، نویسنده نامی از سینماتوگراف گومون نمیبرد.
سویج لندر سپس همچنان با لحن تمسخرآمیز به دستگاه مدرن چاپ (Modern Printing- Press ) شاه نیز اشاره میکند (ج. ۱، ص. ۲۳۸). منظور آن نادان دستگاه معظم و خوبی است که در همین سفر نخست شاه به فرنگ توسط احمد صنیع السلطنه خریداری شد و بسعی میرزا ابراهیم خان عکاسباشی، فرزندش و در کاخ گلستان دایر شد. (ر.ک. مظفرالدین شاه، سفرنامه] سفر نخست[، صص. ۱ و ۲۵۵ و همین جا بخش یک، ب). از عکسهای مراسم نصب آن اسباب که من دیده ام چنین برمیآید که دستگاه را در اطاقهای طبقه اول (همکف به لفظ امروزیها) در جنوب شرق کاخ ابیض رو به باغ در طرف شرق آن نصب نمودند. از جمله کتب دو سفر شاه به اروپا به توسط همین دستگاه و لوازم آن حروفچینی شده به طبع رسید.
۱۱۲ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [سفر نخست] ، ص. ۱۷۸.
۱۱۳- مظفرالدین شاه، سفرنامه [سفر نخست] ، ص. ۱۹۶.
۱۱۴- مظفرالدین شاه، سفرنامه [سفر نخست] ، ص. ۱۹۱.
۱۱۵ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [سفردوم]، صص. ۱۹، ۲۹، ۴۵، ۵۳، ۶۸، ۷۰، ۷۲، ۷۸، ۹۸، ۱۳۳، ۱۳۶، ۱۵۱. خرید دو دوربین قطعا عکاسی در لوسرن (Lucerne) سویس در تاریخ سه شنبه ۱۸ صفر ۱۳۲۰/ ۲۷ مه ۱۹۰۲/ ۶ خرداد ۱۲۸۱ (ص. ۵۴)، دوربین عکاسی و دستگاه اشعه ایکس (ص. ۶۰)، اعزام عکاسباشی به آلمان برای خرید «عکس جدید الاختراع» (ص. ۶۳)، عکس فوری (ص. ۶۶)، فرستادن عکاسباشی برای «بعضی فرمایشات» (ص. ۱۰۴) که دوربین عکاسی بوده است (ص. ۱۰۶)، نقاشی از صورت شاه، آمدن عبدالله میرزای قاجار عکاس شهیر ایرانی برای عکس برداری،ص. ۱۱۱، استفاده از فلاش منیزیم (ص. ۱۲۶).
۱۱۶- مظفرالدین شاه، سفرنامه[سفردوم]، ص. ۱۰۷.
۱۱۷- مظفرالدین شاه، سفرنامه[سفردوم]، ص. ۱۱۹. «جاری شدن آب و رودخانه» اشاره است به تماشایی که شب پیش شاه دیده بود و در آن از جمله آب بصورت رودخانه جاری شده صحنه را میپوشانده است.
۱۱۸- مظفرالدین شاه، سفرنامه[سفردوم]، ص. ۱۲۶.
۱۱۹- مظفرالدین شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ۱۳۱.
۱۲۰- ملیجک. ج. ۱. ص. ۳۳۰.
۱۲۱- تاریخ حرکت در ناظم الاسلام، تاریخ بیداری، ج. ۱، صص. ۲۹۸ و ۳۹۷ و ملیجک، ج. ۱، ص. ۷۶۷، تاریخ مراجعت در ملیجک، ج. ۱، ص. ۸۳۶.
۱۲۲ – شرح نسبتا کاملی همراه با عکس از آن بخش ازاین سفر که در فرانسه و بلژیک از تاریخ ۲۲ ژوئن تا ۳۱ اوت ۱۹۰۵ (۲ آذر تا ۱۰ شهریور ۱۲۸۴ خ) انجام گرفت در کتاب کمیاب گرو و داراگون که تنها در سیصد نسخه انتشار یافته دیده میشود، ر.ک. منابع فرنگی، زیر Graux، صفحات ۱۶ تا ۳۳، از سینماتوگراف در این شرح یاد نشده است (ر.ک. به ویژه ص. ۲۳).
۱۲۳- روسی خان به فرخ غفاری گفته بود که: «در سال ۱۹۰۹ از پسر صنیع حضرت، که عکاس باشی مظفرالدین شاه بود ، دوربینی خرید…» (غفاری، اولین آزمایش (۲)، ص. ۲۷ و امید، تاریخ سینما، ص. ۲۶ به اختصار). عکاسباشی مظفرالدین شاه صنیع السلطنه بود و روسی خان منظورش پسر او یعنی ابراهیم میرزا است اما به اشتباه دوربین را به پسر صنیع حضرت نسبت میدهد که عکاس و عکاسباشی شاه نبود. ارتباط محمد خان صنیع حضرت با عکاسی در قتل میرزاجوادخان، عکاس مشروطه طلب، که به دست وی صورت گرفت خلاصه میشود. شاید استبداد روسی خان و محمد علی شاهی بودن وی مبدا این اشتباه او بوده که تا کنون از نظرها پنهان مانده بوده است. درباره قتل میرزاجوادخان و صنیع حضرت ر.ک. ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری، بخش دوم، ص. ۴۸۴، ذکاء، تاریخ عکاسی، صص. ۲۸۵ ۲۸۴ و دخو (علی اکبر دهخدا) که حرکت صنیع حضرت در راس دسته اش را به مسخره به حرکت ژنرال کوراپاتکین، که ذکر پانورامای او رفت، تشبیه میکند (صوراصرافیل، پنجشنبه ۱۱ ذی الحجه ۱۳۲۵/ چهارشنبه ۱۵ ژانویه ۱۹۰۸/ ۲۵ دی ۱۲۸۶، ش. ۲۰، ص. ۶).صنیع حضرت را مجاهدین در ۱۱ رجب ۱۳۲۷/ ۲۹ ژوئیه ۱۹۰۹/ ۷ مرداد ۱۲۸۸ به دار آویختند، ملیجک، ج.۳، ص. ۱۵۷۹و تصاویر در ج. ۳، صص.۸۱ ۱۵۸۰.
۱۲۴- ملیجک، ج.۳، صص. ۱۵۵۰ و ۱۵۵۷.
۱۲۵ – غفاری، اولین آزمایش (۲)، ص. ۲۷. در متن غفاری «دویست هزار متر» آورده شده ولی همانطور که خود او به نویسنده این سطور تذکر داد این رقم درست نیست و دو هزار متر و یا به احتمال کم حداکثر بیست هزار متر صحیحتر است.
۱۲۶ – نتیجه گیری از مجموع نوشته جمال امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۲۵.
۱۲۷ – امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۳۸، زیرنویس ۶۷.
۱۲۸ – امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۳۸، زیرنویس ۶۷.
۱۲۹ – امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۳۰.
۱۳۰ – مظفرالدین شاه، سفرنامه] سفر نخست [، ص.۸۳.
۱۳۱ – امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۳۰.
۱۳۲- جمال امید در ذکر فیلمبرداری فیلم آبی و رابی، این بار احتمالا از قول معتضدی، مینویسد ( امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۵۸، زیرنویس ۲۶) که حراج در زمان احمد شاه صورت گرفت ولی همانطور که چند خط بعد ملاحظه خواهد شد، این گفته نیز مردود است.
۱۳۳- این امر اکنون مسجل است زیرا جناب آقای اصغر مهدوی در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۷۹ (۱۰ سپتامبر ۲۰۰۰) به نگارنده فرمودند که حراج در زمانی که مرحوم تیمورتاش وزیر دربار بود برگزار شد و مرحوم آقا سید جلال طهرانی نیز در آن حراجها شرکت میکرد. فرموده های جناب مهدوی در فرصت دیگری به صورت کاملتری نقل خواهد شد.
۱۳۴- در مورد این لوازم که شامل (یک) دستگاه فیلمبرداری گومون و دیگر لوازم میشده ر.ک. امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۳۰.
۱۳۵ – امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۵۸، زیرنویس ۲۶.
۱۳۶- غفاری، اولین آزمایش (۲)، ۴، ص. ۲۸.
۱۳۷ – امید، تاریخ سینما، ص. ۲۲. در متن چاپ نشده غفاری به جای «ارواحنا له الفدا»، «ارواحنا فداه» آمده است و در اشاره به نخستین همو به این سند جملات بصورت خلاصه زیر نقل شده است: «صبح زود اسباب سینموفتوگراف را برداشته در سبز میدان از تمام دستجات قمه زن ها عکس بیندازید» (غفاری، اولین آزمایشهای سینمایی در ایران۱، متن اصلی دست نویس در متن آن چاپ شده آن همان متن در اولین آزمایشهای سینمایی ۱، ص. ۵، «بیانداز» به جای «بیاندازید» آمده است.)
۱۳۸- ناظم الاسلام کرمانی تاریخ بیداری ایرانیان، چاپ۱۳۶۲، ج. ۱، ص. ۱۳۱: «به تعزیه داری راغب … شوق بسیار به گریه داشت.»
۱۳۹ – غفاری، اولین آزمایشهای سینمایی ۱، ص. ۵. واژه «تاج» در متن چاپ شده مقاله غفاری نیست ولی در متن دستنویس آن بوده است.
۱۴۰ – متن دستنویس اولین آزمایشهای سینمایی ۱، غفاری. در متن چاپ شده اولین آزمایشهای سینمایی ۱، ص. ۸، املای «سینموفوت گراف» دست خورده و تبدیل به «سینموفتوگراف» شده است. شاه یادداشت را سردستی نوشته بوده و حتی پسوند «باشی» را هم اهرا جا انداخته بوده است. جمال امید متن اصلی را به صورت زیر چاپ کرده است: «عکاس باشی، فردا صبح دوربین سینموفتوگراف را با دو سه رولو زود بیآور که عکس شیرها را بگیریم»، امید، تاریخ سینمای ایران ۱، ص. ۳۶و تاریخ سینما، ص. ۲۲.
۱۴۱- ملیجک، ج. ۱، صص. ۲۲۴ و ۵۸۱. ملیجک شرح باغ وحش کاخ دوشان تپه را که «باغ شیرخانه» نام داشت آورده است. و آن باغ دری ویژه خود داشت.
۱۴۲ – ملیجک، ج. ۱، ص. ۲۲۴.
۱۴۳- به لطف و معرفی دکتر مهدی حجت، که در آن زمان سمت معاونت حفظ میراث فرهنگی وزارت فرهنگ و آموش عالی را به عهده داشتند، اداره کل بیوتات وزارت دارائی و امور اقتصادی به درخواست اینجانب مبنی بر مطالعه عکسهای آلبومخانه کاخ گلستان جواب مثبت داد (درخواست و موافقت نامه شماره ۳۴۹۲ مورخ ۲۵.۸.۱۳۶۱، ضبط دفتر اداره کل بیوتات). این آغاز پژوهشهای من در کاخ گلستان بود که همچنان ادامه دارد.
۱۴۴- شرح ماجرا مفصل است ولی دکتر اکبر عالمی، کار کپی برداری را به عهده داشت، اشاره ای کوتاه به این امر میکند، ر.ک. مقاله ایشان، حکایتی نو از این نوجوان صد ساله…، زیرنویس ۱. سال کشف و به دنبال آن کپی فیلمها، شاید به دنبال یک اشتباه چاپی، ۱۳۶۵ به جای ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ (در مورد کپی) ذکر شده است و البته پادشاه مورد نظر در فیلمها نیز مظفرالدین شاه است و نه ناصرالدین شاه.
۱۴۵- به پشتیبانی سید محمد بهشتی (ریاست سازمان میراث فرهنگی کشور) و علیرضا انیسی (ریاست کاخ گلستان) و به یاری آقای حسن میرزا محمد علائینی و به ویژه آقای جواد هستی و دیگر مسئولین در بخشهای گوناگون کاخ گلستان.
۱۴۶- ر.ک. به مقاله هوشنگ کاوسی، توماس ادیسون، برادران لومیر آسوده بخوابید، ما بیداریم. نویسنده اشاره ای به کتب و مقالاتی که در گذشته به توسط پیشگامان تاریخ سینما نوشته شده نمیکند و حتی برخی از منابع و اسنادی را که توسط آن پایه گذاران در گذشته با ذکر سند معتبر منتشر شده است بی اساس میداند («به هیچ وجه صحت ندارد»، ص. ۱۰۷). تحریر نخست این نوشتار نیز ظاهرا به رویت ایشان نرسیده بوده است.
۱۴۷- روسی خان فیلمی در سال ۱۲۸۶ خ/ ۱۹۰۷ م نشان داد که در آن «یک نفر سیگار میکشید]و[ دود سیگار روی پرده نمایان بود»، امید، تاریخ سینمای ایران، ص. ۳۶، زیرنویس ۳۴ (امید، تاریخ سینمای ایران ۱، ص. ۶۹، «خود» به جای «دود» آمده که در متن بعدی امید تصحیح شده است.) نظر به ارتباط روسی خان با دربار محمد علی شاه و یکی بودن موضوع در هر دو مورد، میتوان پنداشت که منظور یک فیلم است ولی بعید است زیرا به احتمال به یقین فیلم روسی خان ۳۵ میلیمتری بوده و نه ۱۵ میلیمتری سوراخ در میان.
۱۴۸- تقی زاده، زندگی، صص. ۲۰۶ ۲۰۵
۱۴۹- این مطالب به فرخ غفاری گفته شده بوده و ایشان آن گفته ها را در غفاری، اولین آزمایشهای سینمایی ۱، ص. ۸ آورده است ولی خود ایشان به نویسنده گفتند که بخش مربوط به حراج فیلمها به آن صورت نقل شده نمیتواند درست باشد.اختلاف متن چاپی غفاری با متن دستنویس او در بین الهلاین آورده شده است.
۱۵۰- ناظم الاسلام کرمانی تاریخ بیداری ایرانیان، چاپ۱۳۶۲، ج. ۱، ص. ۱۳۱.
۱۵۱- مظفرالدین شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ۲۵.
۱۵۲ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ۳۵.
۱۵۳- مظفرالدین شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ۵۱.
۱۵۴- مظفرالدین شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ۵۲.
۱۵۵-مظفرالدین شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص.۸۱.
۱۵۶- مظفرالدین شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ۱۳۳
۱۵۷- در مجموعه عکس زیبا و مفید کتاب گنج پیدا که اخیرا به سعی بهمن جلالی درباره برخی از عکسهای کاخ گلستان انتشار یافته است نام آغا محمد به دو خواجه داده شده که در یک مورد درست نیست. آن کوتوله ای که در بسیاری از صفحات (از جمله ۱۰۴ یا ۱۰۵) به نام « آغا محمد خواجه معروف به فقیر القامه» و یا «آغا محمد» معرفی میشود در واقع عیسی خان است که از زمان ولیعهدی با مظفرالدین شاه در آذربایجان بود و بعد با وی به طهران آمد. آن دیگری « آغا محمد قصیرالقامه» و نه فقیر القامه، است که از مهمترین خواجه های ناصرالدین شاه بود و طرف اعتماد وی (ر.ک. اعتمادالسلطنه، خاطرات، شنبه ۲۱ ربیع الثانی ۱۳۱۰، ص. ۸۳۹). از آغا محمد قصیرالقامه چند عکس در آلبومخانه کاخ گلستان موجود است که یکی را هم بهمن جلالی در ص. ۵۹، عکس بالا، فرد سمت چپ چاپ کرده است. از محمودخان هم که در آن کتاب شناسائی نشده چند عکس هست از جمله در صص.۱۱۰، ۱۴۳، ۱۶۷.
۱۵۸ – مظفرالدین شاه، سفرنامه[سفردوم]، ص. ۲۵.
۱۵۹- مظفرالدین شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ۳۶.
۱۶۰- مظفرالدین شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص.۳۶ .
۱۶۱ – مظفرالدین شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ۷۳.
۱۶۲- مظفرالدین شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ۸۳.
۱۶۳- آلمانها فیلمی مستندگونه در حدود ۰۵ ۱۳۰۴ خ/ ۲۵ ۱۹۲۴ م در ایران ساختند و چون هنرپیشه زن ایرانی الاصل برای ایفای نقش در آن پیدا نمیکردند، ماری لوئیز عدل همسر انگلیسی نسب مرحوم اعتماد الوزاره در آن بازی کرد. اطلاعات نگارنده در این مورد هنوز ناقص است ولی امیدوار است که در آینده بتواند توضیح بیشتری بدهد.
فهرست منابع و مآخذ:
_ابراهیم صحافباشی، سفرنامه ابراهیم صحافباشی، باهتمام محمد مشیری، طهران ۱۳۵۷.
_ابوترابیان، حسین، اعلامیه صحافباشی، راهنمای کتاب، سال ۲۰، آبان دی ۱۳۵۶، ش. ۱۰ ۸، صص. ۹۲ ۶۹۱.
_اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، روزنامه خاطرات، به کوشش ایرج افشار، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۷۷.
_امید، جمال، تاریخ سینمای ایران ۱، پیدایش و بهره برداری، تهران، ۱۳۶۳.
_امید، جمال، تاریخ سینمای ایران، ۱۳۵۷ ۱۲۷۹، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۷.
_تقی زاده، سید حسن، زندگی طوفانی، خاطرات سید حسن تقی زاده، به کوشش ایرج افشار، لوس آنجلس، ۱۹۹۰.
_تهامی نژاد، محمد، ریشه یابی یأس، ویژه سینما و تئاتر، ش. ۶ ۵، دی ۱۳۷۳ (متاسفانه این مقاله جالب در زمان تحریر این نوشتار هنوز بطور کامل به دست نیامده بود.)
_جلالی، بهمن، گنج پیدا، مجموعه ای از عکسهای کاخ موزه گلستان، به کوشش بهمن جلالی، تهران، ۱۳۷۷.
_جمال زاده، سید محمدعلی، درباره صحافباشی، راهنمای کتاب، سال ۲۱، فروردین اردی بهشت ۱۳۵۷، ش. ۲ ۱، صص. ۳۱ ۱۲۸.
_جمال زاده، سید محمدعلی، یادهایی از کودکی و نوجوانی، چشم انداز، ش. ۱۹، بهار ۱۳۷۷، پاریس، صص. ۵۲ ۴۵.
_حبل المتین، اعلان سینماتوگراف روسی خان، ش. ۱۶۱، پنجشنبه ۷ شوال ۱۳۲۵، ۲۸ آبان ۸۳۹ جلالی، ۱۴ نوامبر ۱۹۰۷، ص. ۴ (در واقع، اگر تقویم ه.ق. تبدیل شود برابر است با چهارشنبه ۱۳ نوامبر ۱۹۰۷/ ۲۲ آبان ۱۲۸۶ ولی به تقویم میلادی ۱۴ نوامبر روزنامه برابر است با ۲۳ آبان.)
_دخو (علی اکبر دهخدا)، چرند پرند، صوراسرافیل، پنجشنبه ۱۱ ذی الحجه ۱۳۲۵/ چهارشنبه ۱۵ ژانویه ۱۹۰۸/ ۲۵ دی ۱۲۸۶، ش. ۲۰، صص. ۸ ۵.
_ذکاء، یحیی، تاریخ عکاسی و عکاسان پیشگام در ایران، تهران، ۱۳۷۶.
_روسی خان: ر.ک. اعلان در حبل المتین.
_شهری، جعفر، گوشه ای از تاریخ اجتماعی تهران قدیم، تهران، ۱۳۵۷.
_شهری، (شهری باف)، جعفر، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم،۶ جلد، تهران ۶۸ ۱۳۶۷ ش.
_صحافباشی: ر. ک. اعلان در صوراسرافیل، ۲۱ ربیع الاول ۱۳۲۶.
_صوراسرافیل، ش. ۲۶، پنجشنبه ۲۱ ربیع الاول ۱۳۲۶/ ۲۳ آوریل ۱۹۰۸/ ۳ اردی بهشت ۱۲۸۷، اعلان در ص. ۸.
_ظهیرالدوله، علی خان، سفرنامه ظهیرالدوله همراه مظفرالدین شاه به فرنگستان، به کوشش محمد اسماعیل رضوانی، تهران، ۱۳۷۱.
_عالمی، اکبر،حکایتی نو از این نوجوان صد ساله. سینمای ایران صد ساله و جهانی میشود، دنیای سخن، سال ۱۶، ش. ۹۰، اسفند ۱۳۷۸ و فروردین ۱۳۷۹، صص. ۶۹ ۶۴.
_عبدالغفار، نقشه تهران در سال ۱۳۰۹ ه.ق. (۱۸۹۱ م)، چاپ مجدد از روی اصل، موسسه سحاب، تهران، ۱۳۶۳ خ.
_عدل، شهریار، خورهه، طلیعه کاوش علمی ایرانیان، فراایران، شماره ۴/۳، بهار و تابستان ۱۳۷۹، صص. ۲۶۵ ۲۲۶.
_علی محمدخان اویسی (میرزا)، سینوموتگراف، مجله حقایق، باکو، ش. ۱، صفر ۱۳۲۵ ۱۶ مارس تا ۱۳ آوریل ۱۹۰۷/ ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ تا ۲۴ فروردین ۱۲۸۶،صص. ۱۶ ۱۴. متن میرزا علی محمدخان اویسی در ماهنامه سینمایی فیلم، ش. ۲۵۸، شهریور ۱۳۷۹، شماره ویژه سده سینماتوگراف، ص. ۲۶، منتشر گردیده و فتوکپی رنگی اصل متن نیز در موزه سینما در تهران به نمایش گذاشته شده است.
_غفاری، فرخ، اولین آزمایشهای سینمایی در ایران ۱، مجله عالم هنر، ش.۳، ۲۶ مهر ۱۳۳۰ و متن اصلی دستنویس آن که به لطف بهزاد رحیمیان از موزه سینما به دستم رسید.
_غفاری، فرخ، اولین آزمایشهای سینمایی در ایران۲، مجله عالم هنر، ش. ۴، ۱۰ آبان ۱۳۳۰ و متن اصلی دستنویس آن که به لطف بهزاد رحیمیان از موزه سینما به دستم رسید.
_غفاری، فرخ،جام جم فانوس خیال سایه و خیمه شب بازی در ایران، فیلم و زندگی (مجله)، ش. ۵، صص. ۴۲ ۴۰.
_غفاری، فرخ، میرزا ابراهیم خان عکاسباشی، نخستین فیلمبردار ایرانی، ماهنامه سینمایی فیلم، ش. ۲۵۸، شهریور ۱۳۷۹، شماره ویژه سده سینماتوگراف، صص. ۲۱ ۱۹.
_غفاری، فرخ، مقاله ای با داده های تازه که در دست انتشار است و به لطف ایشان در اختیار من قرار گرفت.
_غفاری، فرخ، گفتگوهای غفاری با شهریار عدل، مجموعه صحبت های غفاری با نویسنده این سطور در بیست سال گذشته درباره هنر و به ویژه نقاشی، عکاسی و سینمای ایران. آنچه در این نوشته آورده شده برای آخرین بار در اول دسامبر ۲۰۰۰ (۱۰ آذر ۱۳۷۹) با او بازنگری شده است.
_کاوسی، هوشنگ، توماس ادیسون، برادران لومیرآسوده بخوابید، ما بیداریم!، ماهنامه سینمایی فیلم، ش. ۲۵۹، سال هژدهم، مهر ۱۳۷۹، صص. ۱۱۰ ۱۰۶.
_کوریلن، (گرد آوری شده توسط) ، بدایع وقایع نخستین سفر مظفرالدین شاه به اروپا، ترجمه رضاقلی بن جعفر قلیخان نیرالملک (وزیر علوم)، به کوشش وحیدنیا، تهران، زمستان ۱۳۴۹.
_گلستان، شاهرخ، گفتگو با جمالزاده روز ۱۴ مارس ۱۹۹۲ (۲۳ اسفند ۱۳۷۱)
در ژنو که قسمتی از آن در بخش دوم برنامه فانوس خیال از بخش فارسی رادیوی بی بی سی در ۱ اکتبر ۱۹۹۳ (۹ مهر ۱۳۷۲) پخش شد.
_گلستان، شاهرخ، فانوس خیال، سرگذشت سینمای ایران، مجموعه نوار صوتی در ۶ کاست، برنامه ای رادیویی از بخش فارسی بی بی سی که پخش آن از همان رادیو از ۲ مهر ۱۳۷۲(۲۴ سپتامبر ۱۹۹۳) آغاز شد، پخش نوار از بی بی سی، لندن ۱۹۹۴.
_گلستان، شاهرخ، فانوس خیال، سرگذشت سینمای ایران، از آغاز تا انقلاب اسلامی به روایت بی بی سی، متن پیاده شده با دستکاری بدون اجازه از گلستان از روی مجموعه پخش شده از از بخش فارسی رادیوی بی بی سی در سال ۱۳۷۳، ویراستاری رخند غروی، انتشارات کویر، تهران، ۱۳۷۴.
_گلستان، شاهرخ، گفتگوها با شهریار عدل در پاریس درباره تاریخ سینمای ایران، تاریخ آخرین تبادل نظر،۲ دی ۱۳۷۹/ ۲۱ دسامبر ۲۰۰۰.
_مظفرالدین شاه قاجار، سفرنامه مبارکه شاهنشاهی سفر نخست، مطعبه خاصه مبارکه شاهنشاهی، طهران، ۱۳۱۹ ق. این کتاب به نام سفرنامه مبارکه مظفرالدین شاه به فرنگ به کوشش علی دهباشی آفست شده در طهران به چاپ رسیده است (چاپ دوم، زمستان ۱۳۶۱).
_مظفرالدین شاه قاجار، دویمین سفرنامه مبارکه همایونی، مطعبه مبارکه شاهنشاهی، طهران، ۱۳۲۰ ق. این کتاب به دو نام دومین سفرنامه مظفرالدین شاه به فرنگ و در همان جلد به نام دومین سفرنامه مظفرالدین شاه به فرنگ به تحریر فخرالملک، به توسط انتشارات کاوش آفست شده و در پائیز ۱۳۶۲ در طهران به چاپ رسیده است.
_مقصود لو، حسینقلی مقصود لو وکیل الدوله، مخابرات استرآباد، به کوشش ایرج افشار و محمد رسول دریاگشت، ۲ جلد، تهران، ۱۳۶۳.
_ناظم الاسلام کرمانی؛ تاریخ بیداری ایرانیان:
_به کوشش علی اکبر سعیدی سیرجانی، ۳ جلد ( بخش)، تهران، ۱۳۴۶.
_به کوشش علی اکبر سعیدی سیرجانی، ۲ جلد (شامل ۳ بخش)، تهران، ۱۳۶۲.
_منابع بلژیکی: منظور اطلاعاتی است که کمی پیش از به زیر چاپ رفتن این تحریر دوم، خانم ماریون باتیست (Marion Baptiste)، دانشجوی بلژیکی سابقم در دکترا، برای من جمع کرد و با تلفن اطلاع داد. البته پیشاپیش خطوط اصلی این رشته تحقیقات بررسی شده و برخی از اسنادی که میبایست در اوستاند مورد مطالعه قرار گیرد معین شده بود ولی کمبود وقت اجازه نداد مطالعات کامل شود. این کار، همزمان با مطالعاتی درباره اتومبیلهای خریداری شده و یا سفارش داده شده، در آینده به پایان رسانده خواهد شد.
_نجمی، ناصر، دارالخلافه تهران، چاپ دوم، تهران، ۱۳۶۲.
_نفیسی، حمید، تنش های فرهنگ سینمایی در جمهوری اسلامی، ایران نامه، سال چهاردهم، ش. ۳، تابستان ۱۳۷۵، صص. ۴۱۶ ۳۸۳.
_ Adle, C., in collaboration with Y. Zoka’, “Notes et documents sur la photographie iranienne et son histoire; I. Les premiers daguerréotypistes, c. 1844-1845 / 1260-1270”, Studia Iranica, vol. 12, fascicule 2, 1983, pp. 249-280 and 2 pls.
_ Azimi, F., “Entezâm’, ۱. ‘Abd-Allâh”, Encyclopaedia Iranica, vol. VIII, pp. 461-62.
_ Graux, L. and H. Daragon, S. M. Mozaffar-ed-Din Schah in Schah en France, 1900 – ۱۹۰۲ – ۱۹۰۵, Paris, 1905.
_ Gaffary, F., Le cinéma en Iran, Tehran, 1973.
_ Gaffary, F., “Coup d’oeil sur les 35 premières années du cinéma en Iran”, Entre l’Iran et l’Occident, Paris, 1989, pp. 225-234, and in particular pp. 226-227.
_ Gaffary, F., “۲۰ ans de cinéma en Iran”, Civilisation, vol. XXXVIII, no. 2, 1990, pp. 179-195.
_ Gaffary, F., “Akkâs-bâshi”, Encyclopaedia Iranica, vol. 1, p. 718.
_ Gaffary, F., article on Mirza Ebrahim Akkâs-bâshi, to be published in The Qajar Epoch, Arts and Architecture, ed. C. Adle and P. Luft, Iran Heritage Foundation, London.
_ Image et magie du cinéma français, 100 ans de patrimoine, an exhibition organized by the Centre Nationale de la Cinématographie and the Conservatoire Nationale des Arts et Métiers, Paris, s.d. (1995).
_ Naficy, H., “Iranian Writers, Iranian Cinema and the Case of Dash Akol”, Iranian Studies, vol. 28, nos. 2-4, Spring-Autumn 1985, pp. 231-251.
_ Paoli, Xavier, Leurs Majestés, Paris, 1912.
_ Savage Landor, Henry, Across Coveted Lands or A Journey from Flushing (Holland) to Calcutta, Overland, London, 2 vols., London, 1902 (US ed. New York, 1903).
_ Toulet, E., Cinema is 100 Years Old, London, 1995.


