ردپای فرهنگ و تمدن مصر باستان در داستان سمک عیار

به یاد سیما کوبان هنرمند و ادیب همروزگارمان

چگونه افسانه‌ها از رویدادهای تاریخی بهره‌مند می‌شوند؟ نقش حافظهی جمعی ملت‌ها در این بهره‌وری چیست؟ چگونه رود افسانه‌ها از سرچشمه‌ی رویدادهای تاریخی جاری می‌شوند؟ چگونه جویبارهای خاطره‌ی جمعی که از رویدادهای تاریخی زمانهای گوناگون جاری شده‌اند، به هم می‌پیوندند، در هم می‌آمیزند و رود افسانه را به وجود می‌آورند؟ چگونه رود افسانه در طول زمان تغییر مسیر می‌دهد و با باورهای عصر روایت هماهنگ می‌شود؟ افسانه چگونه در زمان و مکان تغییر شکل می‌یابد و با رویدادهای تاریخی دیگری می‌‌آمیزد؟ و بسیاری پرسش‌های دیگر که پرده برگرفتن از گوشه‌ای از داستان سمک عیار و جست‌وجوی تاثیرپذیری آن از روابط ایرانیان و مصریان در دوران باستان، شاید بتواند روشنگر برخی از این پرسش‌ها باشد.

تاکنون به تاثیر فرهنگ مصر باستان بر فرهنگ و ادب مردمی ایران توجه چندانی نشده، حال آن که می‌دانیم مصر در دوران هخامنشیان در دو نوبت، طی سلسله‌های بیست و هفتم و سی و یکم، به مدت در مجموع ۱۳۲ سال یکی از ساتراپ‌های ایران بوده و در دوران ساسانیان نیز چند سالی ایرانیان بر این کشور حکومت می‌کرده‌اند. آنگاه که کمبوجیه سلسله‌ی بیست و هفتم موسوم به فراعنه‌ی پارسی را بنیان نهاد، از آغاز نظام سلطنتی در مصر بیش از دو هزار و چهارصد سال می‌گذشت. البته فرهنگ و هنر مصری سابقه‌ای باز هم کهن‌تر از آغاز سلطنت در این سرزمین دارد. به هر حال آن گاه که ایرانیانِ فاتح به خاک مصر قدم نهادند، سالها بود که فرهنگ و هنر مصریان به اوج رسیده بود. این فرهنگ و هنر غنی نه تنها ایرانیان بلکه‌یونانیان را نیز شگفت‌زده کرده بود تا آنجا که هرودوت مصر را سرزمینی می‌داند که «شگفتی‌هایش از تمام مناطق زمینی غنی‌تر است»۱. در اینجا ما را با سهم هنر مصر باستان در هنر هخامنشی و یا ساسانی کاری نیست، بلکه در پی یافتن تاثیری هستیم که فرهنگ و تمدن قومی مغلوب بر حافظه‌ی جمعی قوم غالب به جای گذاشته است و برخی از نمودهای آن را در جای جای روایتی از داستان سمک عیار باز می‌یابیم که در قرن ششم یا هفتم هجری مکتوب شده است. تنها نسخه‌ای که تاکنون از داستان سمک عیار یافت شده «در سه مجلد … در کتابخانه‌ی بادلیان آکسفورد ضبط است.

بخش‌هایی از این کتاب مفقود شده، از جمله «میان مجلد دوم و سوم صفحات فراوان افتادگی هست.»۳ در پایان جلد سوم نیز داستان ناتمام است. خوشبختانه خانلری به‌یک ترجمه‌ی ترکی این کتاب در دو جلد دست یافته که در اواخر قرن دهم و یا اوایل قرن یازدهم هجری انجام شده و تنها جلد دوم آن موجود است که «به شماره‌ی ۳۲۹۸ .Or در بخش کتابهای ترکی کتابخانه‌ی بریتیش میوزیوم … با عنوان داستان فرخ‌روز ثبت شده است… از روی همین ترجمه … قسمت بزرگی از اوراق گمشده‌ی اصل کتاب را می‌توان بازیافت.»۴. خانلری برگردان فارسی جلد دوم ترکی را از آغاز تا آنجا که مطلب به آغاز مجلد سوم نسخه‌ی فارسی بادلیان می‌پیوندد، در چاپ تصحیح شده‌اش آورده است. البته باز هم بخشی از مطالب نایافته می‌مانند چرا که در اواخر جلد دوم نسخه‌ی بادلیان، شاهزاده فرخ‌روز کودکی دو سال و نیمه است (آن گاه که گنج سیامک به او می‌رسد) حال آن که در آغاز جلد دوم ترجمه‌ی ترکی جوانی است دلداده که نمی‌داند «چگونه فراق گلبوی تحمل» تواند کرد ۵.

قهرمان داستان، دلاور ریز جثه‌ای ست که «سمک عیار» می‌نامندش۶ و با سایر یاران عیارش به‌یاری خورشید شاه، پسر مرزبان شاه، و فرزندش شاهزاده فرخ‌روز می‌آید و در پی خدماتی که انجام می‌دهد به «عالم افروز» ملقب می‌شود.

خانلری را عقیده بر این است که: «از شیوه‌ی انشای کتاب پیداست که برای سخنوری پرداخته شده …» و ادامه می‌دهد: «کتاب سمک عیار یکی از داستانهای عامیانه‌ی فارسی است که قرنها مایه‌ی سرگرمی و نشاط مردم این سرزمین در اوقات فراغت بوده و قصه گویان، هر یک، آنها را از استاد یا پدر خود آموخته و عمری برای مردمان شهر و ده بازگو کرده و سپس این خدمت اجتماعی را به شاگرد یا فرزند خود سپرده و درگذشته‌اند.»۷

برخی را عقیده بر این است که اصل داستان سمک عیار مربوط به دوران اشکانیان است. سوگند خوردن قهرمانان داستان به «… نور و نار و مهر و هفت اختر …» را می‌توان نشانه‌ای از بازمانده‌ی باورهای مهرپرستان دانست. خانلری، بدون تعیین تاریخ، به نکاتی اشاره می‌کند که رابطه‌ی این داستان را با روایت‌های ایرانی دوران پیش از اسلام می‌رسانند، از جمله «وجه تسمیه‌ی خورشید شاه قهرمان اصلی داستان سمک عیار» و آن را «با آنچه در کتاب پهلوی بندهش … در ذکر اعقاب منوچهر پادشاه کیانی آمده است» همانند می‌داند .۸ در مقدمه‌ی شهر سمک اضافه می‌کند: «این گونه داستانهای عامیانه اصلی بسیار کهن در تاریخ زندگی یک قوم دارند. راویان در طی زمان یکی پس از دیگری آنها را می‌آموزند و سینه به سینه نقل می‌کنند و هر بار داستان به اقتضای زمان و به حکم تحول اوضاع جامعه رنگی تازه به خود می‌گیرد تا برای شنوندگان غریب و ناآشنا نباشد، اما ضمنا قالب کلی داستان مانند تنه‌ی تناور درخت برجای می‌ماند و شاخ و برگ‌هاست که غالبا دستخوش تغییر و تبدیل می‌شود.» خانلری نتیجه می‌گیرد: «ریشه‌ی این داستان را شاید در روزگاری بسیار کهن باید جست‌وجو کرد. به نظر می‌آید که اصل داستان در عصر پهلوانی به وجود آمده و در طی زمان بارها تجدید حیات کرده و نو شده باشد.»۹

نگارنده، با تکیه بر مفاهیم بعضی تصاویر و تکه‌هایی از متن، گمان می‌برد که برخی از رویدادهای داستان را باید در حافظه‌ی جمعی ایرانیان در رابطه با مصر، از دوران باستان تا زمان نگارش داستان، یعنی قرن هفتم هجری، جست‌وجو کرد. ریشه‌های این رابطه شاید از دوران لشکرکشی کمبوجیه به مصر بازمانده باشند. در اینجا فقط به بخشهایی از داستان و تصاویر کتاب سمک عیار می‌پردازیم که می‌توانند به تلقی ایرانیان از تمدن و فرهنگ مصر مربوط باشند.

سه جلد موجود از نسخه‌ی خطی کتاب سمک عیار دارای ۸۰ تصویر است. این نسخه بدون تردید به سفارش داستان‌سرا خطاطی و مصور شده و مقصود از تصویرسازی افزودن به اعتبار اجتماعی وی بوده است. این شیوه‌ی نقاشی «مکتب شهرستانی» نام گرفته است چرا که کیفیت هنری آن با نسخه‌هایی که در کارگاه‌های درباری برای شاهان و شاهزادگان تهیه شده فاصله‌ی بسیار دارد. در عوض این تصاویری که به وسیله‌ی یک یا چند نقاش خام‌دست تهیه شده‌اند، منبع کم‌نظیری برای شناخت باورها، آداب و رسوم و شیوه‌ی زندگی مردم قرنهای ششم و هفتم هجری هستند. ۱۰

بحث درباره‌ی اهمیت تجسمی این تصاویر، که گمان می‌رود بازمانده‌ی سنت نقاشی دیواری منطقه‌ی جنوب غربی ایران در دوران قبل از اسلام باشد، از حوصله‌ی این نوشتار خارج است و در پژوهشی که تمامی تصاویر کتاب سمک عیار را در بر می‌گیرد مطرح خواهد شد.

افرادی متعصب شماری از چهره‌ها را در تصاویر این تنها نسخه‌ی شناخته شده از کتاب سمک عیار، محو کرده‌اند که البته چیزی از سندیت آنها نمی‌کاهد.

تصویری که ما را در این پژوهش رهنمون شد، یکی از همین تصاویر آسیب‌دیده است و در آن چهره‌های سمک (عالم‌افروز) و روزافزون محو گردیده است. در این تصویر سمک چادر از روی مرده‌ای باستانی برمی‌گیرد و به او سلام می‌گوید «پنداشت که آن ساعت از دنیا رفته.»۱۱ از یک سو، تصویر این مرده به مومیایی می‌ماند و از سوی دیگر، مرده‌ای باستانی را که بپندارند ساعتی است از دنیا رفته فقط می‌تواند مومیایی شده باشد.

با توجه به این که در ایران، نه در دوران پیش از اسلام و نه در دوران اسلامی، مردگان را مومیایی نمی‌کردند (هر چند که momie= مومیایی» به عنوان لغتی از ریشه‌ی فارسی ضبط شده ۱۲ و هرودوت نیز اشاره‌ای دارد به این که ایرانیان به جسد قبل از خاکسپاری موم می‌مالیده‌اند) ۱۳ می‌توان پنداشت که این بخش از داستان اشارتی به مصر دارد و «گنج‌خانه»ی داستان سمک عیار شاید تصوری است که داستان‌پرداز از مقابر فراعنه‌ی مصر داشته است.

ناصر خسرو که در سال ۴۴۱ هجری در مصر بوده می‌نویسد: «سلطان را خادمی بود … و این خادم امیر مطایبان بود و عظیم و توانگر و مالدار بود.»

«و مطایبی آنان را گویند که در گوهای مصر طلب گنجها و دفینه‌ها کنند. و از همه مغرب و دیار مصر و شام، مردم آیند و هر کس در آن گوها و سنگسارهای مصر رنجها برند و مالها صرف کنند. و بسیار آن بوده باشد که دفاین و گنجها یافته باشند … چه، می‌گویند که در این مواضع اموال فرعون مدفون بوده است. و چون آنجا کسی چیزی یابد، خمس آن به سلطان دهد و باقی او را باشد.»۱۴

قبط‌پری، یکی از شخصیت‌های منفی داستان، نیز خواننده را متوجه مصر می‌کند زیرا مسیحیان مصری را «قبطی» می‌نامند. البته قبط‌پری مسیحی نیست چرا که پیر «یزدان‌پرست» به سمک یاری می‌رساند تا بر پریان پیروز شود.

چنانچه بپذیریم گنج‌خانه به مصر باستان مربوط می‌شود و قبط‌پری نمادی از مردم این سرزمین است، محل شهرستان عقاب، نقش ماران در داستان، جلد کلاغ سیاه قبط‌پری، شخصیت یزدان‌پرست، نقش پریان و جادوان، گنج درون شکم گاو در ظلمات و بسیاری نکات دیگر، مفاهیم مشخصی می‌یابند. حتی شاید بتوان توضیحی نیز برای لقب «شغال پیل‌زور»، استاد سمک، پیشنهاد کرد.

پیش از آن که به‌یک‌یک این موضوعات بپردازیم، بار دیگر یادآور می‌شویم که نخستین تماس گسترده‌ی ایرانیان با مصر و تمدنش به دوران لشکرکشی کمبوجیه به مصر (سال ۵۲۶ ق. م.) مربوط می‌شود شایع است که از کمبوجیه در مصر کارهای ناشایستی سرزد از جمله زخم زدن به گاو مقدس آپیس و سوزاندن جسد مومیایی آمازیس پادشاه سابق مصر.

از سال ۴۰۴ ق. م. تا سال ۳۴۴ ق. م. سلسله‌های خودمختار بیست و هشتم تا سی‌ام بر مصر حکومت کردند. در این سال اردشیر سوم (اخس) بار دیگر مصر را اشغال کرد.۱۵

رفتار اخس در مصر به مراتب بدتر از کمبوجیه بود و دیگر نمی‌توان آن را «شایعه» انگاشت. «کشاورزان مصری اخس را به گردباد تشبیه می‌کردند و به او الاغ لقب داده بودند چون این حیوان نزد آنان تجسم شر بود. اخس به محض ورود به ممفیس دستور می‌دهد الاغی را با تشریفات ویژه‌ی خدایان در معبد مستقر کنند؛ سپس گاو آپیس را سر می‌برد و در ضیافتی … آن را می‌خورد … وزیرش خواجه باگواس، تمام معابد را تاراج می‌کند و گنجینه‌های آنها را همراه با کتابهای مقدس به ایران می‌فرستد».۱۶

«دیوار سفید، کاخ سابق فراعنه، مقر فرماندهی ساتراپ بود و توسط سپاهی مرکب از صد و بیست هزار مرد جنگی حمایت می‌شد که در سه ساخلو … مستقر بودند.»۱۷

هر چند گفته شده بخش قابل‌توجهی از سپاهیان هخامنشی مزدوران غیر ایرانی بوده‌اند، اگر بپذیریم که فقط ده هزار نفر آنان ایرانی بوده و فقط دو هزار نفرشان به ایران بازگشته باشند، باز هم برای انتقال دیده‌ها و شنیده‌هایشان از این سرزمین شگفت‌انگیز کافی است. افزون بر آن، در این دوران بدون تردید تعدادی ایرانی هم در خدمت ساتراپ بوده و بازرگانان ایرانی نیز به این سرزمین غنی که دارای هنر و صنعت پیشرفته‌ای بود رفت و آمد داشتند.

ایرانیانی که در دوران باستان در مصر بوده‌اند به گروه‌های مختلف اجتماعی تعلق داشته و چه بسا که بیشتر آنان از فرهنگ و تمدن مصری فقط ظواهر را می‌دیده و شگفت‌زده می‌شده‌اند. از این رو شاید بتوان پذیرفت که مصر در خاطره‌ی جمعی ایرانی به سرزمین پریان و جادوان تبدیل شده باشد.

خط داستانی تا رسیدن به گنج‌خانه

خورشیدشاه به پیشواز پدرش مرزبان‌شاه رفته است. سمک و روزافزون (زنی عیار) به جزیره‌ی آتش رفته‌اند تا صیحانه‌ی جادو را بفریبند و بیاورند. جاسوس به دشمنان خبر می‌برد. آنان به اردوگاه شبیخون می‌زنند، آبان‌دخت (همسر خورشیدشاه) و کودک شیرخواره‌اش (فرخ‌روز) را می‌ربایند. وزیر دشمن، چاره می‌اندیشد که آبان‌دخت را به گورخان (پادشاه شهرستان عقاب که سرحدش به دو ولایت هندوستان و ماچین است) فرستند و از او برای غلبه بر خورشیدشاه‌ یاری طلبند. پس از ماجراهای بسیار، سمک و روزافزون، آبان‌دخت و فرخ‌روز را از سرای گورخان می‌ربایند و قصد خروج از راه مخفی زیرزمینی را دارند. روزافزون که فرخ‌روز را در برگرفته، در تاریکی در چاهی درمی‌افتد. این چاه راهی بوده به گنج‌خانه‌ای که «از روزگار کیومرث می‌گویند نهاده است» و «اکنون به گورخان رسیده». پیرمردی شبان به نام بسطوخ گنجور موکل این گنج است و این کار از پدر پدرانش به او رسیده است. «کس بدین جای نمی‌آید، مگر هر سال روز نوروز، چون به نوروزی بنشیند شاه گورخان، آنچه به نوروزی بیاورند در شب به این جایگاه آورند.»۱۸

همان گونه که در آغاز اشاره شد، در داستان سمک عیار نیز جویبارهای خاطره‌ی جمعی از رویدادهای تاریخی زمانهای گوناگون جاری شده، به‌هم‌پیوسته، در هم‌آمیخته و رود افسانه را به وجود آورده‌اند. به بیانی دیگر، این داستان دارای لایه‌های گوناگون است که برخی از خاطره‌ی جمعی بازمانده از گذشته‌های دور و نزدیک سرچشمه گرفته‌اند و برخی دیگر مربوط به زمان حال داستان‌پرداز است.

در این بخش از داستان، هر چند قرار گرفتن در مسیر گنج‌خانه ناخواسته بوده و به هنگام فرار از راه زیرزمینی سرای گورخان روی داده، اما شرح گنج‌یابی «مطایبان» در گوهای مصر را به خاطر می‌آورد که درسفرنامه‌ی ناصر خسرو آمده و می‌تواند با داستان‌پرداز هم‌زمان بوده و یا مربوط به گذشته‌ی نزدیک باشد.

بسطوخ گنجور (که درون گنج‌خانه را ندیده) و خود را، مانند پدر و پدرانش «موکل» گنجی می‌داند که گویند «از روزگار کیومرث» نهاده شده، نمادی از مردم تهیدست، خوش‌قلب و میهمان‌نواز ایران است که از سنت‌های باستان پاسداری می‌کنند، هر چند که بیگانگان بر این سرزمین حاکم شده‌اند. او می‌گوید این گنج «اکنون به گورخان رسیده است» یعنی از آنِ او نبوده و لیاقتش را نیز ندارد. گورخانیان بین سالهای ۱۱۴۸ تا ۱۲۱۵ میلادی بر بخشی از ترکمستان، افغانستان امروزی و بخشی از هندوستان حکومت می‌کرده‌اند. در بالا دیدیم که گورخان، پادشاه شهرستان عقاب است که سرحدش به دو ولایت هندوستان و ماچین (ماورای چین) می‌رسد. در داستان سمک، گورخان نماد ترکان حاکم بر ایران است، هر چند که در شرح «شهرستان عقاب» داستان‌پرداز از خاطره‌ی جمعی ایرانیان از سرزمین مصر بهره گرفته است. از طرفی انتخاب ترکیب گورخان (معکوس خان گور) شاید شیطنتی از جانب داستان پرداز بوده باشد.

داستان پرداز در مورد برگزاری جشن نوروز از جانب بیگانگان حاکم بر ایران نیز شیطنت به خرج داده و یادآور می‌شود که آنان به نوروزی می‌نشینند چون بر ایشان منفعت دارد و «آنچه به نوروزی بیاورند در شب پنهانی به این جایگاه گنج‌خانه آورند». به بیانی دیگر، مردم باید روز نوروز برای گورخان «نوروزی» ببرند و او در شب، دور از چشم‌شان آن را به گنج‌خانه می‌فرستد!

ستیز با پریان

«بسطوخ گفت برخیز تا پیش زن من رویم … پس هر دو روی به راه نهادند تا نزدیک کوه دره‌ای بود … آبی بسیار از آن دره بیرون می‌آمد و به دامن کوه می‌رفت. بسطوخ گفت ای دختر، زینهار تا دست درین آب نزنی و مخور که هلاک شوی. روزافزون گفت چرا چنین است؟ بسطوخ گفت شنیدم که پادشاهی بزرگ این جای داشت و پری را با ایشان جنگ افتاد. طاقت پری نداشتند، زهر در این آب کردند و به افسون ببستند و برفتند. چون پریان بیامدند ازین آب باز خوردند، قومی هلاک شدند. اکنون ازین آب هیچ کس نمی‌خورد.»۱۹.

یونانیان شاهنشاهان هخامنشی را «شاه بزرگ» می‌نامیدند. پس از آن که داریوش کارهای ناشایست کمبوجیه را در مصر رفع و رجوع کرد و دل مصریان را به دست آورد، ایرانیان این سرزمین را از آن خود می‌دانستند. شاید در حافظه‌ی جمعی ایرانیان مقصود از «پری را با ایشان جنگ افتاد» سلسله‌های خودمختار بیست و هشتم تا سی‌ام مصر بوده باشد. زهر در آب کردن و هلاک شدن قومی (گروهی) از پریان نیز شاید نمادی باشد از سرکوب شدید مصریان در دوران اخس (اردشیر سوم) و استقرار سلسله‌ی سی و یکم پارسی. هر چند به دستور پادشاه بزرگ آب را برای پریان زهرآلود کردند، اما «اکنون ازین آب هیچ کس نمی‌خورد» چرا که نه تنها اسکندر مقدونی مصر را از چنگ ایرانیان به درآورد، بلکه طومار امپراطوری هخامنشیان را نیز در هم نوردید.

گنج‌خانه و راه خروج

سمک (عالم‌افروز) به شهرستان عقاب باز می‌گردد. بار دیگر خود را به راه مخفی سرای گورخان می‌رساند، چاهی را می‌یابد که روزافزون و فرخ‌روز در آن افتاده‌اند و از همان راه خارج می‌شود.

روزافزون سمک را از وجود گنج‌خانه آگاه می‌کند. سمک به تماشای آن می‌رود. کلید گنج‌خانه را فقط گورخان دارد. سمک با کارد مخصوص عیاران قفل را می‌گشاید.

شرح درون گنج‌خانه مانند سایر گنج‌خانه‌های داستانهای شرقی است با این تفاوت که «تختی دید افکنده و یکی بر بالای آن تخت خفته و چادر بر وی کشیده … چادر از روی آن شخص باز گرفت. سلام گفت. پنداشت که آن ساعت از دنیا رفته است. در پیش وی نگاه کرد. طوماری دید از پوست آهو. برگرفت. چیزی بر آن نبشته بود»۲۰. با آن که سمک زبانها و خطهای گوناگون را می‌داند، طومار را به زحمت می‌خواند و در می‌یابد آن شخص که «سه هزار و هفتصد سال» پیش مرده، گنج خود را به فرخ‌روز بخشیده که «از نسل فریدون شاه» است و «عمر او به دو سال رسیده باشد که برین مقام رسد.»۲۱ پس «فرخ‌روز را پیش آن مرد آوردند. و چادر از روی او باز گرفتند. فرخ‌روز را گفتند تا بوسه بر روی آن مرد داد.»۲۲

سمک و یارانش متوجه می‌شوند که فقط فرخ‌روز می‌تواند گنج را از گنج‌خانه خارج کند و مرده‌ی سه هزار و هفتصد ساله‌یافتن راه خروج را به سمک محول کرده است .۲۳

سلمون حکیم که از جمله شاگردان افلاطون بوده و در دربار شاه جیپال در شهر قاف هندوستان زندگی می‌کند، در حساب گردش فلک دیده است گنجی که از سیامک در شهرستان عقاب نهاده شده به دست فرزندی از تخمه‌ی فریدون گشاده خواهد شد که نوه‌ی همین مرزبان‌شاه است که به اسارت آورده‌اند.۲۴

سمک می‌کوشد به کمک ستاره‌ای که در بالای آن مقام و کنار دریا نشان کرده، راه آبی رسیدن به گنج‌خانه را بیابد. موفق نمی‌شود. ۲۵ سپس می‌کوشد از ساحل زیرزمینی گنج‌خانه راه خروج بیابد. باز هم موفق نمی‌گردد: کشتی در گرداب کشیده می‌شود و سمک خود را از آن بیرون می‌اندازد.۲۶

حوادثی که در این دریا بر سمک می‌گذرد به حوادث داستان سندباد شباهت دارد، مانند سفر هوایی با آویختن به پای مرغی عظیم و یا گرفتار آمدن به چنگ دوالپایان.

باری، مرغ سمک را به جزیره‌ای خوش و خرم می‌برد. سمک در آنجا صومعه‌ای می‌یابد ساخته از شاخ‌وبرگ درختان. در این صومعه پیری چهارصد ساله موسوم به «یزدان‌پرست» عبادت می‌کند. یزدان‌پرست وقتی از تلاش سمک برای یافتن راه خروج گنج باستانی آگاه می‌شود، از او می‌خواهد لوحی سبز که در گوشه‌ی صومعه نهاده شده برایش ببرد. سمک خط لوح را نمی‌تواند بخواند. یزدان‌پرست می‌خواند:

لوح خطاب به فرخ‌روز است از جانب سیامک و تاکیدی است مجدد بر این که گنج برای او نهاده شده. راه خروج گنج را هم می‌نمایاند، ازطریق چشمه‌ای که «پری زهر در آن چشمه کرده است». در دست راست چشمه سنگی بزرگ است که باید برداشته شود، سوراخی پدید آید و آب چشمه ساعتی از آن جاری است تا سرچشمه خالی شود. دری آهنین پدیدار می‌شود که به شهرستان عقاب راه دارد.

یزدان‌پرست لوح را در همان جزیره‌یافته، آن را خوانده و مقصود را نفهمیده تا اکنون که سمک نام شهرستان عقاب را می‌برد. لابد کسی طلب کار گنج بوده و این لوح را برگرفته تا نوشته معلوم کند .۲۷

سمک از طریق همان مرغ، که پیر می‌گوید سیمرغ است، پس از ماجراهایی چند، باز می‌گردد و گنج را از راه شهرستان عقاب خارج می‌کنند که دیگر گورخان پادشاه آن نیست.

نکته‌ای که قبل از همه جلب توجه می‌کند این است که در بالا دیدیم چشمه به دستور پادشاه بزرگ زهرآلود شد، اما در لوح سیامک گفته شده «پری زهر در آن چشمه کرده است». یعنی در شرح اول پری مظلوم است و در شرح دوم ظالم! پس این دو شرح به دو لایه‌ی مختلف از خاطره‌ی جمعی بازمی‌گردد.

مرده‌ی باستانی و گنج‌خانه نیز می‌تواند در حافظه‌ی جمعی ایرانیان بازمانده‌ی رنگ باخته‌ای باشد از سوزاندن مومیایی آمازیس، فرعون مصر، و تاراج مقبره‌اش که به کمبوجیه نسبت داده می‌شود. این خاطره در طول زمان معکوس شده است. اهانت به جسد تبدیل به احترام و علاقه گردیده: سمک به مرده سلام می‌گوید، فرخ‌روز دو ساله را هم وامی‌دارند تا بوسه بر روی آن مرده دهد! فرعونی هم در کار نیست که کسانی اموالش را به تاراج برند. سیامک در لوحه‌اش می‌گوید «پادشاه بودم و این گنج جمع آوردم و نهادم به روزگار.»۲۸ تنها سیامک اساطیر ایرانی، از نطفه‌ی کیومرث، فرزند مشی و مشیانه و پدر هوشنگ است ۲۹ که در زمان پادشاهی پدرش به دست پسر دیو کشته می‌شود.۳۰

لایه‌ی دیگری از این ماجرا در گفته‌ی سلمون حکیم «که از جمله شاگردان افلاطون بوده» ظاهر می‌شود. مصریان اسکندر و یونانیان را رهایی‌بخش خود از یوغ پارسیان می‌دانستند. بنابراین وقتی یکی از شاگردان افلاطون اظهار می‌دارد که «در حساب گردش فلک دیده است گنجی از سیامک در شهرستان عقاب نهاده شده به دست فرزندی از تخمه فریدون گشاده خواهد شد» تردیدی باقی نمی‌ماند که ‌یونانیان هم قبول دارند گنج متعلق به ایرانیان بوده و آنها حق خود را برده‌اند.

در ترجمه‌ی ترکی بازیافته از بخش گمشده‌ی داستان سمک، گنج‌یابی دیگری ازفرخ‌روز هست که آن نیز می‌تواند بازمانده‌ی حافظه‌ی جمعی از دوران هخامنشیان باشد. گنج در جزیره‌ای یافته می‌شود که با توجه به شرح جغرافیایی و قوم‌شناسی داستان، باید در کناره‌های شرقی افریقا، نزدیک به سودان و حبشه‌ی کنونی، تصور شده باشد۱۵. این خاطره با لایه‌ای دیگر از خاطرات جمعی به‌هم‌آمیخته است که مربوط به دوران برده گیری مسلمانان از زنگبار (= زنگی بار) و برده فروشی است. آن محل را «سیمابیه» می نامند، چون پادشاه «سیماب» نام دارد. در برهان قاطع آمده است که «مردم بی‌جگر و بی‌دل و ترسنده و ارزنده و واهمه‌ناک» را «سیماب دل» گویند.۳۱ فرخ‌روز و سمک «مردمان شهر را دیدند بلندبالا و سیاه‌چرده.»۳۲ خلاصه‌ی ماجرا بدین قرار است:

عالم‌افروز (سمک)، فرخ‌روز را از زندان طوطی شاه از راه دریا فراری می‌دهد. دریا طوفانی می‌شود و قایق آنان را به جزیره‌ای می‌رساند که در آن کوشکی بوده و در پس چند پرده، روی تخت کسی خوابیده و طوماری در پیش وی اوفتاده خطاب به فرخ‌روز. جسد «طهمورث دیوبند» است که او نیز گنج خود را برای فرخ‌روز نهاده و توصیه کرده بار اولی که تنها به آنجا می‌آید فقط کمر مرصع را برگیرد، اما بار دوم که با لشکر می‌آید «گنج و تاج و تیغ» را جمله برگیرد. فرخ‌روز کمر را بر می‌دارد «بوسه بر روی آن مرد» می‌دهد و از جزیره می‌روند. سه روز با قایق روی دریا سرگردانند و آنگاه طوفان می‌شود و قایق در هم می‌شکند، بر تخته پاره‌ای می‌آویزند. پنج شبانه روز دیگر باد آنها را بر آب می‌برد تا روز ششم شهری بزرگ که همان سیمابیه است، پدیدار می‌شود. سیماب‌شاه از آنان به گرمی پذیرایی م‌ کند و به آنان شراب سرخی می‌دهد که مانند شراب‌های زرد معمول نیست و اندکی از آن مستی‌می آورد. سیماب‌شاه می‌گوید باغی در آنجا بوده که چون بکندند زیر زمینی پدید آمد با چهار صد خم شراب و «جمله مهر طهمورث برنهاده». چندی بعد وقتی فرخ‌روز به حمایت از سیماب شاه با پهلوانان جام شاه می‌جنگیده، در برابر هدایای محقری که جام شاه برایش می‌فرستد تا او را به خود جلب کند، کمر طهمورث دیوبند را برایش می‌فرستد و هدایای شاه جام را هم به خدمتکاران می‌بخشد۳۳.

یافته شدن چهار صد خم شراب با مهر طهمورث در سیمابیه، نشان آن است که این محل با «مردمان بلندبالا و سیاه‌چرده»اش روزگاری جزو قلمرو طهمورث بوده، یعنی به ایرانیان تعلق داشته است.

از باز آمدن فرخ‌روز با لشکر به جزیره و برداشتن گنج طهمورث دیوبند اثری در داستان سمک نمی‌بینیم. می‌تواند جزو بخشهای گمشده‌ی داستان باشد و یا این که بازمانده‌ای باشد از خاطره‌ی لشکرکشی ناموفق کمبوجیه به ناپاتا و اتیوپی و بی‌اعتنایی‌اش به هدیه‌ی پانصد مین آرک زیلاس، پادشاه سیرن، و تقسیم آن بین سپاهیانش .۱۵

داستان‌پرداز در اینجا نه تنها صحبت از مرده و یا جسد طهمورث دیوبند نمی‌کند بلکه فرخ‌روزپیش از ترک محل «بوسه بر روی آن مرد» می‌دهد که گواهی است بر مومیایی بودن آن.

فرخ‌روز به طیطون پری می‌گوید هنگامی که با خورشیدشاه از خدمت شاه‌شمشاخ از شهر شیث بن آدم بازمی‌گشته، در راه گنجی یافته از آن کیومرث «چهل خنب خسروانی. همه جواهر» و اضافه می‌کند «آن همه با خود بیاوردیم. بسیار خرج کردیم و هنوز فراوان مانده است». از ماجرای این گنج‌یابی، در آنچه از داستان سمک عیار به ما رسیده، هیچ اثری دیده نمی‌شود و باید مربوط به بخشهای گمشده‌ی کتاب باشد.

گنج‌یابی دیگری نیز در رابطه با پریان در این داستان هست که گمان نمی‌رود به حافظه‌ی جمعی بازمانده از دوران هخامنشیان مربوط شود و از آن در رابطه با قبط‌پری یاد خواهد شد.

قبط‌پری و یزدان‌پرست

در برهان قاطع آمده «قبط … اهل مصر را گویند بلغت عبری و یکی از ایشان را قبطی خوانند.» محمد معین در پانوشت همین لغت به نقل از دایره‌المعارف اسلام آورده است: «Copte (فر) … امروزه بر آنند که این کلمه تحریف Aiguptios ( مصر) است. ۳۴ در حقیقت، سلطه‌ی مسلمین بر مصر که از سال ۶۴۱ م. آغاز شد، استقرار تعدادی از اعراب را در این سرزمین در پی داشت. در ابتدا، اعراب مسلمان، بومیان این سرزمین را «قبطی» می‌نامیدند. پس از آن که بیشتر بومیان اسلام آوردند، «قبطی» به مشرکینی که هنوز پیرو مذهب مصر باستان بودند اطلاق می‌شد. پس از آن که دیگر مشرکی در مصر باقی نماند، مصریان مسیحی، که از اواخر قرن اول میلادی به این مذهب گرویده بودند و به هنگام ورود اسلام به این سرزمین اکثریت داشتند، «قبطی» نام گرفتند. ۳۵

«قبط‌پری»، در داستان سمک عیار، پادشاه پریان است که با آدمیان دشمنی می‌ورزد، آنان را می‌رباید و در طلسم می‌بندد.

داستان سمک عیار در اصل گویا دارای چندین «یزدان‌پرست» بوده، اما در صفحاتی که به ما رسیده فقط با دو تن از آنان آشنا می‌شویم: یکی آن که در بالا دیدیم سمک را یاری کرد تا راه خروج گنج سیامک از میان «شهرستان عقاب» را بیابد و دیگری آن که راه غلبه بر «قبط‌پری» را به سمک می‌نمایاند. سمک از این یزدان‌پرست یادگاری می‌خواهد و می‌گوید یزدان‌پرستان دیگر او را یادگارهایی داده‌اند که پیش خورشیدشاه برده است. «عالم‌افروز احوال آن یزدان‌پرستان بگفت».۳۶

«یزدان‌پرستان»، در داستان سمک، پیرانی سیصد و یا چهارصد ساله هستند که به تنهایی، در صومعه‌ای به دور از مردمان، عبادت می‌کنند. فواید معجزه‌آسای گیاهان را می‌شناسند و خوراکشان میوه‌های ناشناخته و نیروبخش است. زبان و خطی را که دیگران نمی‌شناسند می‌دانند. در صورت لزوم، آدمیان را با راهنمایی یاری می‌دهند تا از بند پریان و جادوان برهند. در حقیقت، یزدان‌پرستان و پریان دو قطب مخالف یکدیگرند.

این یزدان‌پرستان می‌توانند، در حافظه‌ی جمعی ایرانیان و از جمله داستان پرداز «سمک عیار»، یادآور زاهدان منزوی صدر مسیحیت در مصر باشند.

انزوای راهبان مسیحی مصر «به دنبال حوادث سال ۲۵۰ م. و مربوط به دورانی است که پل از اهالی تب به عنوان مسیحی در خطر لو رفتن قرار می‌گیرد و به بیابان می‌رود تا هم پناهگاهی بیابد و هم بتواند خود را کاملا وقف خدا کند».۳۷ زجر و آزارهای بعدی نسبت به مسیحیان قبطی که از سال ۲۸۴ م. اوج گرفت و تا سال ۳۱۱ م. ادامه داشت باعث شد تا تعدادی از آنان به بیابان پناه برند، به سیر در عالم عبادت و قناعت بپردازند و آگاهانه گوشه‌نشینی اختیار کنند. ۳۸ پس از آرام گرفتن اوضاع، برخی از آنان ترجیح می‌دهند در خلوت بیابان بمانند و با پیروی از نمونه‌هایی چون خضر و الیاس و مسیح خود را وقف سیر در تفکرات مذهبی و ریاضت نمایند.۳۹

شاید با یادآوری همین خاطره باشد که در داستان «سمک عیار»، پس از فرمان یافتن(مرگ) یزدان‌پرست، در برابر «تضرع و زاری» فرخ‌روز، یزدان «فرمان داد تا خضر و الیاس (ع) بدان حصار بگذرند» و فرخ‌روز و عالم‌افروز را از بند قبط‌پری برهانند. ۴۰

زبان قبطی، آن گونه که در آیین مذهبی مسیحیان مصر حفظ شده، «وارث زبان مصری فرعونی است».۴۱ «قسمت اعظم مجموعه لغات پایه زبان قبطی از کلمات و اصطلاحاتی تشکیل شده‌اند که منشا فرعونی دارند».۴۲ شاید به همین دلیل است که‌یزدان‌پرست می‌تواند خط لوحه‌ی راه خروج گنج را بخواند.

نکته‌ی جالب توجه این که تا زمان نگارش داستان سمک عیار، یعنی قرن ششم یا هفتم هجری، هنوز در مشرق زمین «قبطی» نه تنها به مسیحیان مصری اطلاق نمی‌شده، بلکه‌یادآور پیروان کیش فرعونی بوده است.

در حافظه‌ی جمعی ایرانیان، دشمنی یزدان‌پرستان با پریان خاطره‌ای است بازمانده از افول کیش قدیم و برآمدن و گسترش مذهب جدید در سرزمین فراعنه.

شروع دشمنی دیوان و پریان، به ویژه قبط پری، با خورشید‌شاه و پسرش فرخ‌روز جزو برگهای گمشده‌ی داستان سمک عیار است. تنها گهگاه از گفت و گوی افراد داستان می‌توان دریافت که این دشمنی سر دراز داشته است: گویا خورشیدشاه، با کمک سمک، ده طلسم اسفید دیو را گشوده «و فرخ‌روز را با زنان از کوه جهانبین از بند بیرون آورد».۴۳ قبط‌پری هم به سمک یادآور می‌شود که او کوسال دیو مردم‌زاده و فرزندانش را که از اقوام وی بودند، در سیاه چال قلعه‌ی اجرت به بند کشیده و آنها از گرسنگی مرده‌اند و اضافه می‌کند «آدمی با پری چکار دارد؟».۴۴

چنانچه بپذیریم که داستان‌پرداز سمک در ماجراهای مربوط به قبط‌پری نیم نگاهی به جانب مصر داشته است، نشانه‌هایی می‌توان یافت که شاید خاطره‌ی آن از دوران ده ساله‌ی اشغال این سرزمین به وسیله‌ی ساسانیان در حافظه‌ی جمعی مانده باشد.

ساسانیان، در پی احیای مرزهای امپراطوری هخامنشیان در دوران پادشاهی خسرو دوم در سال ۶۱۹ م. مصر را اشغال می‌کنند و به آرزوی دیرینه‌ی خود دست می‌یابند. ایرانیان تاسال ۶۲۹ م. بر این سرزمین حکومت کردند. حکومتی که در ابتدا خشن و همراه با خونریزی بود و سپس به مدارا و تفاهم گرایید. ۴۵

باز می‌گردیم به داستان سمک عیار:

حوادث این بخش در سرزمینی روی می‌دهد که جزو قلمرو پریان است. قبط‌پری مردان‌دخت، زن جنگجوی فرخ‌روز را ربوده، سمک در جست‌وجوی اوست. قبط‌پری کافران و پریانی را که با او مخالف بوده‌اند طلسم کرده و به صورت شغالان و خرگوران سخنگو در آورده است. دو مرغ «بر مثال فراایران، پر و بال برکشیده، به صدهزار گونه رنگ، با چنگال و منقار؛ اما روی بر مثال آدمی» به سمک می‌گویند «در آن هفته که این جایگاه بودیم قبط‌پری دیدیم که‌یکی را بسته بود و می‌برد… به جایگاه خویش پری شهر؛ به نزدیک کوه قاف».۴۶

مرغان سخنگوی آدمی‌روی نه کافرند و نه پری. آنان را «مرغان آدمی‌دوست» می‌نامند. این مرغان باید مربوط به افسانه‌های هندوایرانی باشند.

سمک از ملک‌الطیور کمک می‌خواهد «آن مرغ گفت من با قبط‌پری هیچ نتوانم کرد»، فرخ‌روز برای دیدن خرگوران می‌آید. او نیز در بند قبط‌پری می‌افتد که جلد کلاغ سیاه در بر دارد. سمک شبی در بیشه‌ای، در قلمرو پریان، نوری می‌بیند «که به آسمان پیوسته… با خود گفت که نشان یزدان‌پرست می‌نماید ». از یزدان‌پرست برای رهایی مردان‌دخت و فرخ‌روز یاری می‌خواهد. «پیر گفت من هیچ چیزی با پری نتوانم کردن» عاقبت در برابر اصرار سمک می‌گوید باید به سرچشمه روی و پنهان شوی وقتی قبط‌پری به چشمه رود که تن بشوید باید جامه‌ی وی برگیری و در آتش بسوزی «آنگه ریسمان در گردن قبط‌پری کن و پیش من آور» تا آنها را از بند بیرون آورم. قبط‌پری سمک را می‌یابد و او را هم درون حصاری که فرخ‌روز در آن گرفتار است می‌اندازد. روزافزون به «صومعه»ی یزدان‌پرست می‌آید، احوال می‌گوید و چاره می‌طلبد. یزدان‌پرست می‌گوید تدبیر بیرون آوردن فرخ‌روز و سمک را از حصار نمی‌داند اما «دوش سروش به من آمد» و راه بیرون آوردن مردان‌دخت را نمود. یزدان‌پرست وردی می‌خواند و به روزافزون می‌دمد تا پریان او را نبینند. طریقه‌ی گشودن طلسمهایی هم که در مسیر پری شهر است به او می‌آموزد. یکی از آنها پیرمردی است که «دق مصری پوشیده و دستار مصری بر سر نهاده». روزافزون باید با عصایی که‌ یزدان‌پرست داده بر سرش بکوبد. روزافزون به پری شهر می‌رسد. دختر قبط‌پری را می‌کشد. آدمیانی که با طلسم قبط‌پری و دخترش اسب و پرنده شده‌اند او را یاری می‌دهند. قبط از دنبالشان تا کنار صومعه‌ی یزدان‌پرست می‌رود. «از صومعه آواز آمد که بازگرد وگرنه ترا بسوزانم». قبط می‌ترسد و بازمی‌گردد. روزافزون شمس‌پری، وزیر قبط، را می‌رباید و او را به صومعه‌ی یزدان‌پرست می‌برد. در اثر نصایح یزدان‌پرست، شمس‌پری به خدمت یزدان‌پرست باز‌می‌گردد، طلسم مردان‌دخت را در پری شهر می‌گشاید، سپس دو صندوق جامه‌ها و جواهرات دختر قبط‌پری را برای زن فرخ‌روز نزد خورشیدشاه می‌برد. یزدان‌پرست خواب دیده که اجلش فرارسیده و از مردانی که از بند قبط‌پری رسته‌اند می‌خواهد او را در همان صومعه دفن کنند. مردان‌دخت می‌رود تا با دشمنان خورشیدشاه بجنگد. ۴۷

همان‌طور که در بالا دیدیم، فرخ‌روز و سمک با یاری خضر و الیاس پیغمبر از حصار قبط‌پری رهایی می‌یابند. قبط‌پری، به تحریک بکتاش که‌یکی از نزدیکانش است، شمس‌پری را به جرم جاسوسی برای آدمیان در بند می‌کند و بکتاش را می‌گوید فرخ‌روز را در بند کن تا ترا وزیری دهم. بکتاش فرخ‌روز و روزافزون را با اسبانشان در حصاری دیگر به بند می‌کشد. ۴۸

پس از ماجراهای بسیار، بکتاش و شمس‌پری هر دو به فرمان خورشیدشاه در می‌آیند. ۴۹

معلوم می‌شود که قبط‌پری طلسم حصار فرخ‌روز را به ظلمات برده است. بکتاش می‌گوید «در زیرزمین پادشاهان نهانی ساخته‌اند و گنج شاه پریان آنجاست و آنرا نام ظلمات نهاده‌اند» گاوی در ظلمات ایستاده که باید کشته و آنچه در شکم اوست بیرون آورده شود تا بتوان بند فرخ‌روز را گشود. ۵۰

آیا توصیفی که بکتاش‌پری از«ظلمات» می‌کند، شرح داستان گونه‌ی مقابر فراعنه‌ی مصر نیست؟

سمک با شمس‌پری، بکتاش و پسرانش می‌روند تا گشودن بند فرخ‌روز را چاره‌یابند. پسر بکتاش می‌کوشد از هوا وارد حصار شود، آتش می‌گیرد و می‌سوزد. سمک می‌خواهد از دشمنان قبط‌پری کمک بگیرد تا «شر او را کفایت کنند» این دشمنان دو گروهند که قبط‌پری آنها را در بند کرده: خرگوران پری به پادشاهی طیطون و شغالان کافر به پادشاهی طحنون. دایه‌ی قبط، به شکل ببری عظیم و دختر دایه به شکل گرگ موکل آنانند. اگر ببر و گرگ کشته شوند، بندیان آزاد خواهند شد. مردان‌دخت و پهلوانی دیگر به نام علقوم به آنان می‌پیوندند. یکی ببر را می‌کشد و دیگری گرگ را. طیطون و طحنون می‌پذیرند که با سپاهیانشان به جنگ قبط‌پری روند. ۵۱

سمک و یارانش با چراغی که شمس‌پری داده به درون ظلمات می‌روند، مردان‌دخت و علقوم هر یک تیری به گاو می‌زنند، سمک با دشنه پهلوی گاو را می‌درد. شمس و بکتاش و پسرش به درون ظلمات می‌آیند. «شمس دست در شکم گاو کرد و آن صندوق برآورد که گاو ناپدید شد». مردان‌دخت نشانی می‌خواهد که معلوم کند به ظلمات رفته‌اند. شمس و بکتاش و پسرش «هر سه در ظلمات رفتند… سه صندوق بیاوردند… شمس گفت در این ظلمات چندان مالست که در جمله جهان به دست نیاید». قبط‌پری صندوقها را مهر کرده است. تا چشمه‌ی پریان می‌روند. قبط می‌رسد. شمس و بکتاش صندوقها را می‌برند. سمک و یارانش قبط را که از جلد کلاغ سیاه بیرون آمده اسیر می‌کنند. شمس پر و بال قبط را می‌سوزاند. پریان طیطون را به شاهی می‌پذیرند. قبط طیطون را پند می‌دهد: «اگر خواهی پادشاهی با تو بماند … طحنون از میان بردار … شمس و بکتاش را قهر کن … با آدمی سوگند خور و ایشان را سوگند ده که میان شما خصومت نباشد و یکدیگر را نیازارید … این صندوقها که از گنج آورده‌اند به ایشان مده که ایشان قدر آن ندانند». قبط می‌میرد. پریان سه روز با هم می‌جنگند. طحنون، شمس و بکتاش در جنگ کشته شده‌اند. فرخ‌روز از بند آزاد می‌شود و با طیطون سوگند می‌خورند که آدمیان و پریان یکدیگر را نیازارند. طیطون از سه صندوق فقط دو دانه گوهر شب‌چراغ به‌یادگار به فرخ‌روز می‌دهد. ۵۲

بعید است که انتخاب نام «قبط‌پری» از جانب داستان‌پرداز اتفاقی بوده و ارتباطی به مصر نداشته باشد. هر چند که باستان‌شناسان گنجینه‌های بسیاری در مقابر نقاط مختلف جهان یافته‌ا ند، اما شرح ظلمات بیش از همه با مقابر فراعنه‌ی مصر هم‌خوانی دارد. وجود یزدان‌پرستی که در «صومعه» عبادت می‌کند، به گواه تحقیقات مورخان مسیحیت قبطی، می‌تواند خاطره‌ای باشد از شیوه‌ی زندگی زاهدان مسیحی مصری در حافظه‌ی جمعی. چنانچه این دو پیش فرض را بپذیریم، شاید بتوان گفت که بخش اخیر داستان سمک خاطراتی است بازمانده در حافظه‌ی جمعی از دوران ده ساله‌ی اشغال مصر به وسیله‌ی ساسانیان.

همان طور که در بالا دیدیم، حکومت ساسانیان بر مصر «ابتدا خشن و همراه با خونریزی بود وسپس به مدارا و تفاهم گرایید». جلوه‌ی داستانی این واقعیت تاریخی را در برخوردهای خصومت آمیز قبط‌پری با فرخ‌روز و اطرافیانش باز می‌یابیم. نصیحت یا وصیت قبط‌پری هم به طیطون درباره‌ی پیمان بستن با فرخ‌روز که «آدمیان و پریان یکدیگر را نیازارند» مربوط به دوران «مدارا و تفاهم» است.

نکته‌ی دیگر این که منافع حاصله از اشغال مصر به وسیله‌ی ساسانیان، قابل مقایسه با دورانی نیست که در زمان هخامنشیان مصر یکی از ساتراپ‌های ایران بود. بدین‌سان در افسانه، خاطره‌ی بهره‌گیری هخامنشیان از مصر به صورت یافتن گنجهایی بازمانده از کیومرث و سیامک و طهمورث جلوه‌گر می‌شود که برداشتن و خرج کردن آنها حق مسلم فرخ‌روز است. حال آن که در خاطره‌ی بازمانده از دوران ساسانیان، گنج ظلمات متعلق به پریان است و فقط دو دانه گوهر شب‌چراغ به فرخ‌روز می‌دهند که او هم یکی از آنها را به توصیه‌ی زنش گلبوی به سمک می‌دهد تا خرج عیاری کند و با آن دشمنی را بفریبد. ۵۳

شغال پیل زور

در داستان سمک عیار، شغال پیل زور استاد سمک است که در دوران مرزبان‌شاه، پدر خورشیدشاه، اسفهسالار شهر بوده و تا پایان عمرش در داستان مورد احترام همگان است.

ترکیب دو کلمه‌ی «شغال» و «پیل‌زور» در زبان فارسی کنونی غریب است و نمونه‌ی دیگری از آن را نیز در ادبیات گذشته‌ی فارسی نمی‌یابیم. تا کنون هیچ توضیح مکتوبی برای این اسم خاص نیافتیم. بهرام بیضایی می‌گوید شاید چون عیاران به کلاه خویش دم روباه می‌آویخته‌اند، این استاد عیاری چنین نام گرفته است.

شاید نیز این نام لقب‌گونه از گذشته‌های بسیار دور آمده باشد.از آن هنگام که سربازان ایرانی هخامنشیان در مصر باستان خدمت می‌کردند و تصاویری از آنوبیس، خدای مصری با سر شغال را دیده و به میل خود تفسیر کرده‌اند. در تصاویری که از آنوبیس می‌شناسیم، او سر شغال و بدن انسان نیرومندی را دارد و با وقار افراد را به سوی زندگی جاودانه بدرقه می‌کند. ۵۴

در موزه‌ی قبطی قاهره‌ی قدیم، یک نقاشی مذهبی روی چوب وجود دارد که در آن دو قدیس مسیحی با سر شغال تصویر شده‌اند و بدون تردید از خدایان مصر فرعونی الهام پذیرفته‌اند. ۵۵

شهر عقاب، جلد کلاغ و گاو ظلمات

نماد هوروس، خدای فراعنه‌ی مصر، شاهین است، در رابطه با فرضیه‌های مطرح شده در بالا، شاید نام‌گذاری «شهرستان عقاب» که گنج سیامک در محدوده‌ی آن قرار داشته، با الهام از نماد هوروس بوده باشد.

قبط‌پری، فرمانروای انعطاف‌ناپذیر پری شهر و دشمن سرسخت آدمیان، جلد کلاغ سیاه دارد.

کلاغ نام مرتبه‌ی نخستین برای تشریف یافتن به کیش مهر است، اما گمان نمی‌رود انتخاب جلد کلاغ سیاه برای یکی از نامطبوع‌ترین شخصیت‌های داستان سمک عیار ارتباطی به کیش مهر داشته باشد. معقول‌تر به نظر می‌رسد که در افسانه، نماد فراعنه‌ی مصر، با بغض نسبت به آنان، از شاهین به کلاغ سیاه تبدیل شده باشد.

بارزترین خاطره‌ی باز مانده از کیش مهر، در این بخش از داستان سمک عیار، لحظه‌ای است که در ظلمات سمک با دشنه پهلوی گاو را می‌درد. این صحنه تصاویر گاوکشی مهر را به‌یاد می‌آورد که در بیشتر معابد زیرزمینی، موضوع مرکزی بوده است.

خاطره‌ی دور دست شایعه‌ی زخم زدن کمبوجیه به آپیس، گاو مقدس مصریان، و خاطره‌ی کشتن و خوردن گاو آپیس دیگری به وسیله‌ی اخس و همراهانش در مصر نیز شاید در حافظه‌ی جمعی با گاوکشی مهر به هم‌آمیخته باشند و البته در افسانه با قاطعیت نمی‌توان این لایه‌ها را از یکدیگر تفکیک کرد.

فصلنامه فراایران ، شماره دهم ، زمستان ۸۰

(تمام‌ی تصاویر با اجازه‌ی کتابخانه‌ی بادلیان، آکسفورد، آورده شده‌اند)

پانوشت‌ها:

۱- هرودوت، کتاب دوم، فصل ۳۵

۲- سمک عیار، مقدمه و تصحیح پرویز ناتل خانلری، ج اول، ورق پنج.

۳- همان کتاب، ج سوم، ص ۱۷۹.

۴- همان کتاب، ج سوم، صص ۱۷۹و ۱۸۰.

۵- همان کتاب، ج سوم، ص ۱۸۴.

۶- احمد حامی در کتاب بغ‌مهر، ص ۱۶، مدعی است که این نام در اصل «سامک اییار» بوده که واژه ای ست پهلوی و مربوط به آیین مهرپرستی.

۷- پرویز ناتل خانلری، همان کتاب، ج اول، ورق شش.

۸- همان کتاب، ج اول، ورق هفت.

۹- پرویز ناتل خانلری، شهر سمک، ص ۵.

۱۰- نگارنده در سال ۱۹۹۸ با استفاده از بورس تحقیقاتی به پیشنهاد بخش فارسی دانشگاه آکسفورد به مدت یک ماه در کتابخانه‌ی بادلیان آکسفورد به بررسی این تصاویر پرداخت.

۱۱- سمک عیار، مقدمه و تصحیح پرویز ناتل خانلری، ج سوم، ص ۳۴.

Christine El Mahdy, Momies mythe et magie, p. 10 – 12

۱۳ – Aerodote, Histoires, Livre1, 140.

۱۴- ناصر بن خسرو قبادیانی، سفرنامه‌ی ناصر خسرو، صص ۷۶ و ۷۷.

۱۵- برای رویدادهای مربوط به مصر در دوران هخامنشیان ن.ک.: حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی، تاریخ ایران. صص ۷۳ تا ۷۵، ۸۱ و ۱۰۷.

۱۶- G. Maspero, Histoire ancienne des peuples de l’ Orient classique: Les Empires, p. 773

به نقل از سویداس.

۱۷- همان کتاب، ص ۷۱۱.

۱۸- برای آگاهی از جزییات این بخش، ن.ک.: سمک عیار، مقدمه و تصحیح پرویز ناتل خانلری، جلد دوم، صص ۲۷۶ تا ۴۲۹ و ۴۳۵ تا ۴۳۸.

۲۲- همان کتاب، ص ۵۴.

۲۳- همان کتاب، صص ۵۵ و ۵۶.

۲۴- همان کتاب، ص ۹۹.

۲۵- همان کتاب، صص ۶۱ تا ۶۳.

۲۶- همان کتاب، صص ۶۹ و ۱۰۵ و ۱۰۶.

۲۷- همان کتاب، صص ۱۰۸ تا ۱۱۰.

۲۸- همان کتاب، ص ۱۰۹.

۲۹- آرتور کریستن سن، نخستین انسان و نخستین شهریار، ص ۹۷، و بقیه‌ی صفحات ذکر شده در فهرست راهنما ص ۵۴۱.

۳۰- -فردوسی، شاهنامه، آکادمی علوم اتحاد شوروی، ج اول، صص ۲۹ و ۳۰.

۳۱- برهان قاطع، گفتار سیزدهم، بیان بیست و چهارم، ص ۱۲۱۰.

۳۲- همان کتاب، ج سوم، ص ۳۶۶.

۳۳- همان کتاب، صص ۳۶۳ تا ۳۷۰ و ۳۷۹.

۳۴- برهان قاطع، گفتار بیستم، بیان دوم، ص ۱۵۱۸.

۳۵-

p. 7-8 , Pierre du Bourguet, Les Coptes

۳۶- سمک عیار، مقدمه و تصحیح پرویز ناتل خانلری، ج پنجم، ص ۲۹.

۳۷- پی یر دو بورگه، همان کتاب، ص ۱۵.

۳۸- همان کتاب، ص ۱۶، نقل به معنی.

۳۹-

Les Coptes, P. 20. Christine Cannuye,

۴۰- سمک عیار، مقدمه و تصحیح پرویز ناتل خانلری، ج پنجم، ص ۶۶.

۴۱- کریستین کانویه، همان کتاب، ص ۱۱.

۴۲- پی یر دو بورگه، همان کتاب، ص ۲۸.

۴۳- سمک عیار، مقدمه و تصحیح پرویز ناتل خانلری، ج چهارم، ص ۴۳۱، و ج پنجم، ص ۴۵.

۴۴- همان کتاب، ج پنجم، ص ۳۲.

۴۵- پی یر دو بورگه، همان کتاب، ص ۱۹. کریستین کانویه، همان کتاب، ص ۳۶.

۴۶- سمک عیار، مقدمه و تصحیح پرویز ناتل خانلری، ج چهارم، صص ۴۳۶ تا ۴۴۲.

۴۷- همان کتاب، ج پنجم، صص ۱۸ تا ۶۱.

۴۸- همان کتاب، ج پنجم، صص ۶۶ تا ۷۰.

۴۹- همان کتاب، ج پنجم، صص ۸۴ تا ۹۹.

۵۰- همان کتاب، ج پنجم، ص ۱۰۰.

۵۱- همان کتاب، ج پنجم، صص۱۱۲، ۱۱۳ و ۱۲۹ تا ۱۳۲.

۵۲- همان کتاب، ج پنجم، صص ۱۴۱ تا ۱۵۲.

۵۳- همان کتاب، ج پنجم، ص ۳۹۶.

۵۴-

Kazimierz Michalowski, L’art de l’ancienne Egypte, p. 103 n 42, p. 105 n 48, p. 268 n 117, p. 334 n 137, p. 349 n 142, p. 428 n 686, p. 436 n 745, 746, 747,ed. p. 293 n 169, p. 294 n 170.

۵۵- کریستین کانویه، همان کتاب، تصویر ۶.

منابع فارسی:

– برهان محمد حسین بن خلف تبریزی، برهان قاطع، به اهتمام محمد معین، امیرکبیر، تهران ۱۳۷۶.

– پیرنیا، حسن و اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ ایران، کتابفروشی خیام، چاپ ششم، تهران ۱۳۷۰.

– حامی احمد، بغ مهر، چاپ داورپناه، تهران ۲۵۳۵.

– فرامرز بن خداداد بن عبدالله الکاتب الارجانی، سمک عیار، نسخه‌ی خطی، Ouseleyج اول ۳۷۹، ج دوم ۳۸۰ و ج سوم ۳۸۱، کتابخانه‌ی بادلیان، آکسفورد .

فرامرز بن خداداد بن عبدالله الکاتب الارجانی، سمک عیار، مقدمه و تصحیح پرویز ناتل خانلری، در پنج جلد، انتشارات آگاه، چاپ هفتم، تهران ۱۳۶۹.

– فردوسی ابوالقاسم، شاهنامه، آکادمی علوم اتحاد شوروی، شعبه‌ی ادبیات خاور، افست شده در تهران.

– ناتل خانلری پرویز، شهر سمک، انتشارات آگاه، تهران ۱۳۶۴.

– ناصر بن خسرو قبادیانی، سفرنامه‌ی ناصر خسرو، به کوشش نادر وزین پور، کتاب های جیبی، چاپ هشتم، تهران ۱۳۷۰.

منابع فرانسوی:

– Cannuyer Christian, Les Coptes, Brepols, imp. en Belgique 1990.

– du Bourguet Pierre, Les Coptes, Que sais-je, P.U. F., Paris 1992.

– El Mahdy Christine, Momies mythe et magie, Casterman, Paris 1990.

– Herodote, Histoires, texte etabil et traduit par Ph-E. Legrand, Les Belles Letters, Paris 1964.

– Maspero G. Histoire, ancienne des peuples de l’ Orient classique: Les Empires, Hachette, Paris1899.

– Michalowski Kazimierz, L’art de l’ancienne Egypte, L. Mazenod, Paris 1968.

ترجمه به فارسی:

کریستن سن آرتور، نخستین انسان و نخستین شهریار، ترجمه‌ی ژاله آموزگار احمد تقضلی، نشر چشمه، تهران ۱۳۷۷.

بهار در نسخه‌های خطی فارسی

نوشته حاضر بر اساس نمونه‌های منتشر شده از معروفترین نقاشی‌های نسخه های خطی فارسی تهیه گردیده است. در این نمونه ها، نزدیک به ۱۴۰ تصویر مربوط به بیش از ۷۰ نسخه خطی، یک یا چند ویژگی بهار را می نمایانند و به دهه آخر قرن چهاردهم میلادی/ دهه آخر قرن هشتم هجری تا دهه سوم قرن هفدهم میلادی /دهه چهارم قرن یازدهم هجری مربوط می شوند.
خاطره جمعی ایرانی ویژگی‌های ممتاز بهار را به دوران کیکاوس می‌رساند و فردوسی این ویژگی‌ها را در سرود دیو رامشگر مازندرانی ثبت کرده است:

که مازندران شهر ما یاد باد

همیشه بر و بومش آباد باد

که در بوستانش همیشه گل است

به کوه اندرون لاله و سنبل است

هوا خوشگوار و زمین پرنگار

نه گرم و نه سرد و همیشه بهار

برخی از این ویژگیها تصویر شدنی و برخی دیگر احساس شدنی هستند. ویژگیهای تصویری بهار مانند گل بوستان، لاله و سنبل کوه و زمین پرنگار، عینا به نقاشیهای نسخه های خطی فارسی منتقل شده و در آن ثابت مانده اند. درست به دلیل وجود گل در بوستان، لاله و سنبل در کوه و نقش و نگار بر زمین، می توان احساس کرد که هوا خوشگوار است، یعنی نه گرم و نه سرد و فصل، فصل بهار است.

تصویرگر ایرانی۱ که در هرات، در حدود ۱۴۳۰ میلادی، در نگارخانه کتابخانه بایسنقری، «شاهنامه» فردوسی را به تصویر کشیده، ویژگیهای بهار جاودانی مازندران را که دیو رامشگر در سرودش می ستاید، به مجلس بزم کیکاوس در بهار زود گذر جنوب شرقی ایران زمین منتقل کرده است (تصویر ۱). در این تصویر، تخت کیکاوس در دشتی عاج گون نهاده شده که به صخره های نرمی بر زمینه زرین آسمان می انجامد. سراسر دشت پوشیده از بوته های خار ظریفی است که تازه سر از خاک برآورده اند. اینجا و آنجای دشت، تا فراز صخره ها، بوته های گلهای پرورشی باغ چون گل سرخ و نرگس و ختمی، در میان بوته های بنفشه و شقایق و سایر گلهای خودروی بهاری تصویر شده اند. در دو سوی پس زمینه تخت کیکاوس، دو درخت با برگهای همیشه سبز، یکی کمتر و دیگری بیشتر، از محدوده تصویر فراتر رفته اند. در فاصله میان این دو درخت و در محور عمودی تخت کیکاوس ، یک درخت بادام با شکوفه های سفیدش تصویر شده است. در فاصله ای مشابه، آن سوی درخت چنار، یک درخت هلو با شکوفه های صورتی اش قرار دارد و در کنار آن، چند شاخه از یک درخت با برگهای نورسته و گلهای ریز سفیدی که چون نیمتاج بر فراز هر دسته برگ قرار دارند، از بیرون سر به درون محدوده تصویر آورده اند. در فاصله میان درختان و بر زمینه زرین آسمان، پرندگان رنگارنگ به پرواز درآمده اند.

از آنجا که این صفحه از «شاهنامه» تجسم بهار در شعر و نقاشی است می توان آن را به عنوان نقطه عطف قراردادهای تجسم بهار در خاطره جمعی ایرانی فرض کرد و در پیش و پس آن به جستجوی تصاویری پرداخت که برخی یا همگی این ویژگیها را دربردارند.
ترتیب زمانی تجسم بهار در نسخه های خطی
در تصاویر منتشر شده از نسخه های خطی فارسی که برای این بررسی مورد مطالعه قرار گرفتند، هفت نسخه پایان قرن چهاردهم میلادی مربوط به سالهای ۱۳۶۰ ۱۳۹۸م/۷۶۱ ۸۰۰ ه ویژگیهای بهار را در بردارند. از این نسخه ها یکی در تبریز، یکی در بغداد و پنج نسخه دیگر در شیراز یا سایر شهرهای منطقه فارس مصور شده اند. در نسخه تبریز، «کلیله و دمنه» ۱۳۶۰ ۱۳۷۵ م/۷۶۱ ۷۷۶ ه که در کتابخانه دانشگاه استانبول نگهداری می شود، دو نقاشی «توطئه نافرجام قتل در اتاق خواب» و «گیرافتادن دزد در اتاق خواب» با درختان گل و شکوفه ایوانی که در سمت راست اتاق تصویر شده، در تداوم مکتب نقاشی قرن چهاردهم تبریز و بشدت تحت تأثیر نقاشی چینی است. حال آنکه نسخه مصور شده در بغداد و پنج نسخه مصور شده در فارس دارای ویژگیهای بارز هنر بومی ایران هستند. هر چند هر شش نسخه در دهه آخر قرن چهاردهم میلادی / دهه آخر قرن هشتم هجری مصور شده اند، اما شواهدی در بردارند که حاکی از پیروی تصویرگران آنها از قراردادهای دیرپای نقاشی در جنوب غربی ایران است.

«خمسه» خواجوی کرمانی که در بریتیش میوزیوم لندن نگهداری می شود در تاریخ ۱۳۹۶م/ ۷۹۸ه و در بغداد توسط جنید نقاش السلطانی مصور گردیده است. جنید نقاش دربار سلطان احمد جلایر بوده و آثارش حاکی از پختگی و مهارت هنری ویژه او است. هر چند که جنید در ترکیب بندی کلی آثارش نوآوریهای بسیار دارد، اما جزئیاتی چون گلهای خودروی بهاری در دشتهای تصاویر «رسیدن شاهزاده همای کنار کاخ شاهزاده خانم همایون»، «نبرد همای و همایون»، «حکایت پیرزن دادخواه با سلطان ملکشاه» و گلهای پرورشی و بوته های گلهای خودروی بهاری در باغی که همای و همایون و همراهان در آن گرد آمده اند، همانی است که در سایر نقاشیهای مکتب شیراز مشاهده می شود.

یکی از شگفت انگیزترین و زیباترین تصاویر بهار در نقاشی ایرانی مربوط به جنگ شعری است که در موزه هنرهای ترک و اسلامی استانبول نگهداری می شود و در سال ۱۳۹۸م/ ۸۰۰ ه در بهبهان اجرا شده است. (تصویر ۲). شجاعت، ظرافت و مهارت هنرمند در طرحریزی و رنگ بندی این اثر با درختانی که تنه آنها به ساقه گل می ماند و با رنگ سرخ روی زمینه آبی تیره آسمان و تپه های زرد، بنفش و اخرایی کار شده اند، زاغچه های بسیاری که به صورت چتری نوک شاخه های درختان نشسته اند و دم باریک و بلندشان با یک حرکت سریع و ماهرانه ترسیم شده، همه می تواند حاکی از آن باشد که با یک اثر استثنائی مواجه هستیم که جزء جزء آن زاده تخیل نقاش هنرمندی است. حال آنکه با اندکی دقت، بسیاری از این اجزا را در آثار متقدم دیگری در هنر تصویرگری جنوب غربی ایران باز می یابیم، از جمله: تنه درختانی که به ساقه گل می مانند و نمونه های آنها را در کتاب «سمک عیار» که در آکسفورد نگهداری می شود و مربوط به سالهای ۱۳۳۰ ۱۳۴۰م/ ۷۳۰ ۷۴۰ ه در منطقه فارس است و همچنین در نسخه وزیر قوام الدین شاهنامه فردوسی که در بالتیمور نگهداری می شود و در ۱۳۴۱م/ ۷۴۱ ه در شیراز اجرا شده می توان دید. با توجه به شیوه نقاشی دو کتاب اخیر می توان حدس زد که تصویرگران آنها تحت تأثیر نقاشی دیواری منطقه فارس بودهاند که خود در نقاشی دیواری ایران پیش از اسلام ریشه دارد. نمونه دیگری از زاغچه ها را، که تقریبا به همان حالت روی درخت نشسته اند، در صحنه «نجات دادن موش گربه را» در کلیله و دمنه ای که در کتابخانه ملی پاریس نگهداری می شود و در حدود ۱۳۹۰م/ ۷۹۲ ه احتمالا در شیراز نقاشی شده می بینیم (تصویر ۳). برگهای پرمانند درخت سمت راست پیش زمینه منظره بهار در جنگ بهبهان را نیز در تصویر دیگری از همین نسخه کلیله و دمنه بازمی یابیم (رسیدن بلاد و ایراندخت به کنار کاخ) با این تفاوت که تنه درخت در تصویر اخیر صاف نیست، بلکه پیچ و خم دارد.

ویژگی چشمگیر دیگر نقاشیهای این نسخه کلیه و دمنه آن است که نیمی از تصویر در درون کادر همراه با متن آمده و بقیه آن، به مقدار قابل توجهی، در حاشیه پهن نسخه تصویر شده است. از جمله در تصویر «رسیدن بلاد و ایراندخت به کنار کاخ» قسمت فوقانی کاخ قبل از دو سطر اول متن درحاشیه بالا تصویر شده است. اصل نقاشی پس از دو سطر اول بر فراز چهارده سطر دیگر قرار گرفته و فضایی معادل پنج سطر را به خود اختصاص داده است. دشتی که کنار کاخ است به اندازه یک سوم عرض کادر در حاشیه سمت راست صفحه پیشروی کرده و درختانی که در این قسمت تصویر شده اند،حاشیه سمت راست را به حاشیه بالا پیوند می دهند. در این دشت، یک درخت بادام و یک درخت هلو به شکوفه نشسته اند که قرارداد تجسم فصل بهار است.

سه متن «گرشاسب نامه» اسدی طوسی، «شاهنشاه نامه» یا شرح فتوحات تیمور از احمد تبریزی و «بهمن نامه» ایرانشاه که هر سه تاریخ ۷۹۹ه را دارند و احتمالا در شیراز مصور شده اند، در نسخه نفیس واحدی گرد آمده اند که در بریتیش میوزیوم لندن نگهداری می شود. این نسخه که تصاویری از بهار را دربردارد، گویا جزو هدایائی بوده که شیرازیان برای انصراف تیموریان از حمله به شهرشان تهیه کرده اند.

از آغاز قرن پانزدهم میلادی/نهم هجری تا زمان تصویر بهار درشاهنامه بایسنقری، هفت نسخه ارزشمند دیگر باقی مانده که هریک به سهم خود روشنگر قراردادهای تجسم بهار در تصویرگری این دوره اند. این نسخه ها عبارتند از: دو جنگ ادبی، دو کلیله و دمنه، دو منظومه همای و همایون از دیوان خواجوی کرمانی و یک خسرو و شیرین از خمسه نامی.

جنگ ادبی نفیسی که برای اسکندر میرزا نوه تیمور و فرمانده فارس در ۱۴۱۰م/ ۸۱۲ ه در شیراز تهیه شده و اکنون در بنیاد گلبنگیان در لیسبن نگهداری می شود، در تجسم دشت بهاری نوآوری جالب توجهی دارد: در تصویر دو صفحه ای «آوردن زندانیان به حضور خسرو» زمین زرین است و آسمان لاجوردین. گلهای بهاری بر زمینه زرین دشت و شکوفه های بهاری بر زمینه لاجوردین آسمان می درخشند (تصویر ۴،نیمه سمت راست نقاشی).

جنگ ادبی دیگری از همین دوره که آن هم احتمالا در شیراز اجرا شده و اکنون در بریتیش میوزیوم لندن نگهداری می شود، بهار را در مجلس «دیدار اسکندر از زاهد غارنشین» چنین تصویر کرده است: نوشته ها در حاشیه پهن بالا و نیمه سمت چپ صفحه به طور مورب قرارداده شده اند. آسمان تیره، بین نوشته های متن و منحنی های بالای صخره ها، مثلث بزرگی را تشکیل داده است. درخت میوه ای بر فراز صخره میانی تصویر شده که شاخه های پرپیچ و خم آن تمامی فضای مثلثی آسمان را پوشانده و شکوفه هایش گویی بارانی است که بر کوهستان می بارد.

نسخه ای از کلیله و دمنه که بین سالهای ۱۴۱۰ و ۱۴۲۰م/۸۱۲ ۸۲۲ ه تصویر شده و متعلق به کتابخانه کاخ گلستان تهران است، در جهان به عنوان زیباترین صفحات نقاشی ایرانی پذیرفته شده است. صحنه «شنزابه گاو در چمنزار » با آسمان زرین و دشت فیروزه گون با خارهای نورسته، بوته های گل بهاری، رود سیمگون و چمنزار دو سوی آن که پوشیده از گلهای ریز سفید و بنفش است، زیبائی بی آلایش و سحر آمیزی دارد. بوته نی و درختی با برگهای سبز کمرنگ و پر رنگ ، به شیوه نقاشی متداول قرن چهاردهم /هشتم، که در سمت راست قرار دارند و گویی در اثر وزش باد بهاری به سوی درون تصویر خم شده اند، نگاه بیننده را به روی بوته بزرگ گل میان دشت، سپس روی بوته زیبائی که در گوشه راست بالا در مرز زمین و آسمان قرار گرفته و از آنجا به روی بوته بزرگ گل ختمی سمت راست پائین تصویر می کشانند و درصفحه به گردش در می آورند تا جزئیات زیبائی طبیعت در بهار را کشف کند و از آن لذت ببرد ( تصویر ۵ ). در صحنه « شیر پیر، روباه و الاغ »، همان آسمان زرین بر فراز دشتی عاج گون قرار گرفته که در آن شیر به الاغ حمله برده است. رود سیمگون از پائین و شاخه های پر شکوفه دو درخت میوه از دو سو، موضوع اصلی را در میان گرفته اند. برخی از گل ها و گیاهان تصویر قبلی در اینجا نیز با هنرمندی بر فضاهای خالی نشسته اند و خبر ازفصل بهارمی دهند. (تصویر۶ ).

نسخه دیگری از کلیله و دمنه که در سال ۱۴۳۰م/ ۸۳۳ ه در هرات برای بایسنقر تهیه شده و در توپقاپو سرای استانبول نگهداری می شود، در صحنه «دریدن شیر گاو را » از دستاوردهای دو کلیله و دمنه پاریس و تهران بهره گرفته و از قراردادهای آنها در تجسم بهار پیروی کرده است. نوآوری نقاش این نسخه در رنگ بندی آسمان و صخره هاست: در اینجا دشت عاج گون به صخره های فیروزه رنگی می انجامد که همرنگ آسمانند و فقط نوار باریکی به رنگ فیروزه ای مایل به سبز روشن آنها را از آسمان جدا می کند. نقاش برای برجستگیهای دشت نیز همان آبی فیروزه ای آسمان را به کار برده است (تصویر ۷).

صفحه زیبائی از دیوان خواجوی کرمانی، مربوط به نیمه اول قرن پانزدهم میلادی/ نیمه اول قرن نهم هجری که محل اجرای آن نامعلوم است، در موزه هنرهای تزئینی پاریس نگهداری می شود. در این اثر که نقاش «همای و همایون در باغ» را تصویر کرده، یکی از مهمترین قراردادهای نقاشی این دوره که همانا تصویر کردن هر چیز در بهترین حالتش است به خوبی مشاهده می شود (تصویر ۸).

فصل بهار در قراردادهای نقاشی ایرانی در قرن پانزدهم میلادی/ قرن نهم هجری به عنوان زیباترین فصل سال پذیرفته شده بود. بدین سان، هرگاه که نقاش باید صحنه ای در داخل ساختمان را تصویر کند، هر چند که کوشش عمده او در ساخت و ساز فضای درون است، باز هم درختان به شکوفه نشسته و بوته های گل به بیننده یادآوری می کنند که زمان رویداد فصل بهار بوده است. نمونه این شیوه تصویرگری را در دو نسخه نیمه اول آن قرن می بینیم:

در تصویر «آوردن شاپور فرهاد را به کاخ شیرین» از خمسه نامی، که در حدود ۱۴۲۰م/ ۸۱۷ه در تبریز ساخته شده و در گالری هنر فریر در واشنگتن نگهداری میشود، از پنجره باز پشت سر شیرین، که در محور عمودی تصویر قراردارد، یک درخت با شکوفه هایش روی چمن باغ دیده می شود. پشت هر یک از دو پنجره مشبک سمت چپ و راست تالار کاخ، زنی به درون می نگرد و از پشت سرش درختی را که به شکوفه نشسته میبینیم.

نسخه ای از همای و همایون خواجوی کرمانی هم، که در سال ۱۴۲۷م/۸۳۰ ه در نگارخانه کتابخانه بایسنقر در هرات ساخته شده و در کتابخانه دولتی وین نگهداری می شود، بهار را از پس پنجره های تالار کاخ به نمایش گذاشته است: در مجلس «نگریستن همای تصویر شاهزاده خانم همایون را که بر دیوار آویخته»، از پس سه پنجره تالار سه درخت دیده می شود. درخت پشت یکی از پنجره ها شکوفه سفید و در پنجره دیگر شکوفه های صورتی دارد، در پنجره سوم درختی با برگهای سبز قرار گرفته و در کنارش سرشاخه های یک بوته گل سرخ یادآور بهارند.

در پایان قرن چهاردهم میلادی/ هشتم هجری، یکی از قراردادهای پذیرفته شده و عمومیت یافته نقاشی ایرانی تصویر کردن اجزاء موضوع در بهترین حالتشان بوده است: آسمان یا زرین است و یا لاجوردین با ماه و ستاره های زرین، چرا که چنین آسمانهائی به نظرشان زیباتر می آمده است. زمین همواره در نور روز و در بهار تصویر شده، چرا که زیبائی گلها و گیاهان در نور روز بهتر جلوه گر می شود. زمانی که درختان بادام و هلو و سایر میوه ها به شکوفه مینشینند کوتاه است اما زیبا، پس باید این زیبائی ثبت شود. درخت میوه در بهار زیبائی تنه و شاخه هایش را بهتر می نمایاند و شکوفه های سفید و صورتی روی زمینه تیره زرین یا لاجوردین درخشش ویژه ای دارند. تمام این قراردادها تا دهه سوم قرن پانزدهم/ دهه سوم قرن نهم هجری بتدریج در آثار تصویرگران ایرانی تکمیل و تثبیت می شود و همچنان ادامه می یابد تا اینکه در نیمه قرن شانزدهم/ نیمه قرن دهم گرایش نوینی در تصویرگری کتاب بروز می کند. این گرایش نوین را شاید بتوان نوعی «ابزار مهارت» نامید.ترکیب بندی تصاویر پیچیده و شلوغ می شود، تعداد افراد تصویر افزایش مییابد، رنگ بندی متنوع تر و تندتر می شود، نقاش عناصر بهار و تابستان و پائیز را یکجا به تصویر میکشد، مهارت در اجرای جزئیات بیش از وحدت بصری اثر اهمیت مییابد، به بیانی دیگر، تصویرگری نسخه های خطی فارسی سیر نزولی خود را آغاز می کند.

۱ در کتاب «نقاشی ایرانی» نوشته بازیل گری می خوانیم: تیمور در لشکرکشیهایش به شهرهای ایرانی صنعتگران را اسیر میکرد و به سمرقند میفرستاد. از جمله در سال ۱۳۹۳ صنعتگران شیراز و بغداد به سمرقند گسیل شدند (ص ۶۵). شاهرخ که از سال ۱۳۹۷ حکمران هرات بود، پس از مرگ پدرش تیمور، هنرمندان و صنعتگرانی را که او به اسارت به سمرقند آورده بود با خود به هرات برد (ص۸۰). بایسنقر، پسر شاهرخ، کتابخانه اش را در ۱۴۲۰ بنا نهاد، همان سالی که تبریز را از چنگ ترکمنها در آورد. بایسنقر از این لشکرکشی به همراه استاد جعفر، مبتکر خط نستعلیق، به هرات بازگشت و او را به سرپرستی معروفترین کارگاه آن عصر گماشت (صص ۸۳ و ۸۴).

احتمالا استاد جعفر، نقاشان ماهر تبریزی را به هرات فراخوانده است. بنابراین، مکتب نقاشی تیموری هرات مخلوطی است از دستاوردهای مکاتب نقاشی بغداد، شیراز و تبریز در پایان قرن چهاردهم و آغاز قرن پانزدهم میلادی/آغاز قرن نهم هجری.

مهاجرت هنرمندان ایرانی به هند

مهاجرت هنرمندان ایرانی به هند در دوره صفوی
کفایت کوشا
فصلنامه فراایران ، شماره ۸ ، تابستان ۱۳۸۰

شاه طهماسب صفوی در نامه ای به جلال الدین امیر بیک مهردار در محبس، به یکی از وقایع عصر صفوی یعنی «تلاش ایرانیان در مهاجرت به هند»۱ اشاره ای بارز دارد. این موضوع که در یادداشت های معاصران وی نیز به طرزی وسیع انعکاس یافت، مورد تحقیق و پژوهش بسیاری از محققان قرار گرفته است، اما علیرغم این پژوهشها، دامنه ی اطلاعات ما در این مورد هنوز بسیار اندک است. در بادی امر شاید گمان شود به علت فقدان شواهد مستقیم، ابهامات موجود در این راه به سادگی مرتفع نخواهد شد لیکن باید گفت که تنها بخش اندکی از متون و منابع مربوط به این موضوع مورد بررسی قرار گرفته است، و شواهد تاریخی بسیاری در این باب ناشناخته مانده یا نادیده گرفته شده است. از این رو به نظر میرسد جست و جویی باهدف و وسیع در متون و منابع این عصر میتواند کارساز باشد. در این زمینه و به اعتبار مدارک موجود، پژوهش حاضر می کوشد تا مهاجرت های گسترده ی هنرمندان عصر صفوی را مورد بررسی قرار دهد که اوج آن در زمان سلطنت طولانی شاه طهماسب مشاهده میشود، یعنی دوره ای بحرانی که تغییرات اجتماعی سخت و رنج آوری را به همراه داشته است.

به طور کلی در مورد شخصیت و زندگی شاه طهماسب پژوهش کاملی در دست نداریم و ناچاریم که به توصیف های کوتاه و نارسا و گاه حتی متناقض منابع محدود بررسی شده اکتفا کنیم تا پرده از چهره ی پادشاهی گرفته شود که چندان شناخته شده نیست. منابع می گویند که شاه در۹۳۰ ه.ق.(۱۵۲۳م.)، در هنگام جلوس به سلطنت، کمتر از یازده سال داشت.۲ نیز تقریبا تمامی منابع این عصر متفق القول اند که شاه در این هنگام یعنی در طفولیت و در ابتدای سلطنت، به هنر و هنرمندان گرایش بسیار نشان می داد به طوری که نه تنها خود از آموزش نقاشی و خوشنویسی بهره مند شد بلکه آن را در بین درباریان نیز گسترش داد. این سیاست در سال های بعد نیز دوام آورد.۳

با تکیه بر پاره ای از منابع می دانیم که در دربار شاه، کودکان خاندان های متشخص پرورش می یافته اند. درواقع آنان به عنوان صاحب منصبان آینده تربیت علمی خود را در دربار می دیدند. شرف خان که خود از کودکی در دربار شاه پرورش یافته بود می نویسد که شاه اولاد امرا و اعیان خود را در صغر سن به حرم خود برده در سلک شاهزادگان قرار داده و آنان را مورد تربیت دقیق قرار میداد. توضیحات شرف خان نشان می دهد که در میان آموزش دروس مختلف، پادشاه نه تنها درس نقاشی را برای تعلیم شاهزادگان بلکه حتی آن را برای تربیت رجال و درباریان آینده نیز لازم می دانسته است: «… چون بحد رشد و تمیز می رسیدند به فنون سپاهگری و تیرانداختن و چوگان باختن و اسب تاختن و قوانین سلاح شوری و قاعده انسانیت و آدمگری می آموخت و می گفت گاهی به صنعت نقاشی نیز مقید باشید که سلیقه را سرراست می کند».۴ در این زمان همچنین کارگاه های هنری وابسته به دربار وجود داشت که در آنها نسخه های خطی برای شاه مصور می شد. این کارگاه ها ؛بی تردید مرکز اصلی فعالیت های هنری بود که در عین حال عالی ترین آموزشگاه های هنری عصر خود به حساب می آمد و در آنها هنرمندان جوان تحت تعالیم اساتیدی که کارکنان دائمی دستگاه شاهی به حساب میآمدند و عموما روابط نزدیکی با شاه داشتند پرورش می یافتند. با تکیه بر منابع میدانیم که شاه خود نیز تحت تعلیم پاره ای از این اساتید قرار داشت. ریاست کتابخانه ی سلطنتی و کارگاه نقاشی تبریز تا سال ۹۴۲ ه.ق. با کمال الدین بهزاد بود. علاوه بر او در این زمان نقاشان بزرگی چون سلطان محمد، آقا میرک، میر مصور، دوست دیوانه و دیگران در کتابخانه ی سلطنتی به خدمت اشتغال داشتند. بوداق و اسکندربیک ترکمان می گویند که شاه طهماسب نقاشی را از سلطان محمد فرا گرفت و مصطفی عالی، خواجه عبدالعزیز اصفهانی را معلم شاه می داند.۵

نیز بوداق، روملو، قاضی احمد و اسکندر بیک از علاقه ی شاه به نقاشی و خوشنویسی حکایت کرده و مینویسند که شاه در طفولیت و نیز در عنفوان جوانی «به خط نوشتن و تصویر میل تمام داشت». بوداق و اسکندر بیک میگویند که وی به همین منظور نقاشانی مانند سلطان محمد، بهزاد، میرک اصفهانی، میر مصور و دوست دیوانه را به دربار خود آورد. آنها ادامه می دهند: «پادشاه را بدین طایفه توجه و التفات تمام بود».۶ آنها همچنین بیت شعری را از بوق العشق ذکر میکنند که در آن از ترقی بی تکلف نقاشان و کاتبان این زمان یاد شده است.۷

اسکندربیک مشابه این مطالب را در مورد شعرا نیز بیان نموده است۸، همچنین گفته شده که شاه علاوه بر نقاشی، خوشنویسی و شعر ،در طراحی فرش نیز دستی داشته است.۹ لیکن سیاستی که دراین سال ها دنبال می شد۱۰ بزودی درهم ریخت و منسوخ شد، بدینسان دربار شاه از راه و رسم پیشین خود انحراف جسته و از حمایت هنرمندان و تأمین هزینه های مربوط به آنها سر باز زد. حوادث سال های بعدی ما را در برابر پرسش های بی شماری قرار می دهد که در حال حاضر جواب های روشنی برای آنها وجود ندارد. بوداق و قاضی احمد از «دلگیری» شاه از هنرمندان خبر می دهند و می نویسند که وی از هنرمندان روی گرداند و تمامی آنها را به استثنای دوست محمد گواشانی (کاتب) اخراج نمود.۱۱

به زعم نگارنده، لازمه ی درک انگیزه ها و چگونگی این رویگردانی، اشراف به تمامی مسائل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی عصر شاه طهماسب است و پاسخ گویی به آن طیف گسترده ای از علل و عوامل را در برمی گیرد که تاریخ برای ما به جاگذارده است. این بحثی است که باید در آن نهایت دقت را به عمل آورد چرا که اساسا تغییر نگرش دربار، پیامد وقایعی بود که در این دوره ی حیاتی از تاریخ ایران به وقوع پیوست. درواقع بحران مزبور که اصول عقاید حکومت را منعکس میکرد، بازتابی بود از شرایط سیاسی و اجتماعی آن عصر که در ادامه ی خود بر عصر طلایی نقاشی ایران نقطه ی پایانی گذاشت.

عموما گفته می شود که قطع حمایت شاه از هنرمندان دلایل مذهبی داشته و به توبه های اوبازمیگردد. منابع بسیاری از خواب ها و رویاهای صادقه ی شاه در مورد ترک شراب و سایر مناهی و توبه های شاهانه در سال های ۴۱ ۹۳۹ و ۹۶۳ ه.ق. خبر می دهند.۱۲ درین رهگذر در تذکره ی شاه طهماسب ( که به وی منسوب است) به طور مشروح با گزارشات چگونگی توبه های شاه مواجه هستیم.۱۳ گرچه به نظر میرسد این متون روشن تر از آن است که مجال ابهامی باقی گذارد لیکن ماجرا کمی پیچیده می نماید. در دو منبع منحصر به فرد این دوران به شرح دیگری از ماجرا برمیخوریم که از حیث نمایش واقعیات پنهان عصر صفوی در خور تأمل و قابل بررسی اند.

بوداق منشی و محمود بن خواندمیر هر دو ذکر می کنند که چگونه در زمانی که بهرام میرزا در حصار هرات توسط عبیدالله خان ازبک گرفتار آمده بود در هنگام حرکت شاه طهماسب به طرف خراسان، چند تن از خدمتگزاران شاه با ریختن سم در شراب خاصه ی شاهی سعی در مسموم کردن شاه داشتند لیکن با برهم خوردن نقشه هایشان متواری شدند.۱۴ بوداق در ادامه و پس از طول و تفصیل های بسیار در باب این امر ذکر میکند که شاه پس از این واقعه «در فکر توبه و استغفار شد». وی همچنین مینویسد که توبه ی شاه شامل «شرب شراب، عرق، زنا، لواط و سایر امور نامشروعه بود».۱۵ نیز مطرح شده که در توبه ی شاه دخالت روحانیون معاصر وی نیز بی تأثیر نبوده است. ۱۶

گفته اند که شاه در توبه ی خود چنان راسخ بود که لذت شراب و مهر خوبرویان را کاملا از سر بیرون کرد. داستان دلدادگی شاه و میرزا محمد بن خواجه قباحت (ساقی جوان شاه) در تمام منابع این عصر منعکس است. این مطالب را متونی به رشته ی تحریر کشیده اند که در آنها مسائل اکثرا با محافظه کاری بیان شده است. نیز مینیاتوری در مرقع بهرام میرزا در کتابخانه ی توپقاپو سرای ترکیه موجود است که این ارتباط را به تصویر کشیده و در آن ساقی محبوب و «مایه آرام دل و جان شاه»۱۷ به وی شراب تعارف می کند. بررسی این ارتباط ها کاری درخور توجه است زیرا تصویر کاملی از شرایط اجتماعی عصر صفوی به دست می دهد. احتمالا این داستان و مینیاتور به سال های قبل از ۹۳۹ ه.ق. و توبه ی شاه که در آن زمان ۲۰ ۱۹ سال داشت برمی گردد و از این قبیل است حکایتی که محمود بن هدایت افوشته ای نطنزی در مورد مرادخان، سفره چی خوش حسن و جمال شاه بیان می کند. وی در توصیف این واقعه که مربوط به سال های پس از توبه ی شاه است به قصد بیان راسخ بودن شاه در توبه اش می نویسد که شاه با نگریستن به خرامیدن مرادخان که در حال خدمت کردن به شاه بود «… ماده تلذذی در خود احساس کرده فی الفور متنبه شده و به ندامت و استغفار پرداخته و مبلغ دوازده تومان به کفاره این به مستحفظین رسانید». وی ادامه می دهد که شاه پس از این واقعه دستور داد تا خدمتکارانش «… بعد از این در خدمت کلیجه ها تا زانو دوخته شده بپوشند».۱۸ بزودی توبه های شاهانه ابعاد گسترده تری یافته و به عنوان ضامن ادامه ی زندگی در ایران همه گیر میشود به نحوی که افراد خاطی با هر سمت و مقام به قتل می رسیدند.۱۹

توبه ی یک پادشاه، شاید امر تازه ای نباشد، می دانیم بابر نیز در ۹۳۳ ه.ق. (۱۵۲۶م.) چنین توبه ای انجام داده است،۲۰ لیکن هدف این پژوهش بررسی تأثیرات احتمالی توبه ی شاه طهماسب بر هنر عهد صفوی است. در این زمینه فرضیات متعددی عنوان شده است. برخی از هنرشناسان با بزرگنمایی اعتقادات مذهبی شاه سعی در توجیه علل قطع کامل حمایت وی از هنرمندان را دارند۲۱ لیکن به طوری که خواهیم دید شواهدی نیز موجود است که با این تصور مغایرت دارد چرا که تحریم مذهبی شاه می بایست تنها نقاشان و موسیقی دانان را دربرگیرد، لیکن بوداق تصریح می کند که دلگیری شاه از هنرمندان به حدی بود که حتی کاتبان را نیز اخراج نمود.۲۲

منابع دیگر در خصوص دلایل این دلگیری ها سکوت اختیار کرده اند اما از توبه های شاه و دلگیری های او از هنرمندان که بگذریم دلایل دیگری نیز در این مورد قد علم میکنند. وینچنتو دالساندری، سفیر ونیز در سفرنامه ی معروف خود، در پنجاه و یکمین سال سلطنت شاه طهماسب، پس از توصیف خصوصیات ظاهری شاه مینویسد«… چیزی که بیش از همه در او جلب نظر می کند طبع مالیخولیایی اوست که آثار و علائم بسیار دارد اما مهمتر از همه آنکه یازده سال است که از کاخ خود بیرون نیامده است. در این مدت نه یکبار به شکار رفته و نه خود را با چیزهای دیگر سرگرم کرده است».۲۳ و قاضی احمد مینویسد «عقل و تدبیر آن پادشاه بینظیر چنان بود که مدت بیست سال رحل اقامت در دارالسطنه قزوین انداخت که احتیاج به سفر و کوچ پیدا نکرد.»۲۴

روملو نیز از عادات عجیب شاه خبر میدهد. وی می نویسد که شاه «اکثر اشیاء را نجس میدانست و نیم خورده خود را به آب و آتش می ریخت و در مجالس طعام نمی خورد»۲۵ وی همچنین بیان می کند که شاه یک روز ناخن می گرفت و روز دیگر از صبح تا شام در حمام بود و قاضی احمد ذکر می کند که «پاکیزگی و تقید آن شاه جنت مکانی زیاده از طاقت بشری بود».۲۶

تفسیر این رفتارهای ضد اجتماعی به سادگی ممکن نیست لیکن پرسیدنی است که آیا رفتارهای متناقض شاه در رابطه با همایون، اعمال سیاست های خشن در مورد برادران وپسرانش و عدم حمایت از هنرمندان، نشانه های دیگری از طبع سرد سودایی وی نیست؟ اما شاه عادات منفی دیگری نیز داشت و آن حرص مفرط و طمع بیمارگونه ی وی در ثروت اندوزی بود. منابع بسیاری از خست او و مشغله هایش در ایجاد درآمدهای تازه از منابع جدید کسب ثروت خبر میدهند که به طور فزاینده ای در خزانه اش انبار میشد. شاردن از خزانه های شاهان صفوی توصیف جالبی به دست می دهد: «خزانه شاه یک گودال بی انتهای واقعی است، زیرا همه چیز در آن ناپدید می شود و مقدار اندکی از آن خارج می گردد».۲۷ دالساندری درآمد شاه طهماسب را بالغ بر سه میلیون سکه ی طلا در سال عنوان می کند.۲۸ همو در مورد هزینه هایی که شاه می پرداخت میگوید: «هزینه کشور که درواقع خزانه داری می پردازد بسیار اندک است زیرا شاه فقط متعهد است که مزد پنج هزار سرباز موسوم به قورچی را بپردازد… اما شاه طهماسب به این قورچیان پول نقد نمی پردازد بلکه جامهای خاص سپاهیان و اسبانی که هر قدر بخواهد قیمت برایشان تعیین می کند و اینها را به رسم مساعده به ایشان می دهد».۲۹ در این مورد حرف های دیگری هم داریم. روملو به صراحت می گوید که شاه در اواخر سلطنتش مدت چهارده سال حقوق سپاهیان و قورچیان خود را نپرداخته بود.۳۰ وی در جای دیگر می نویسد: «آن حضرت داروغه نمی فرستاد و بنابر آن میان رعایای آذربایجان پیوسته جنگ بود و لشگر چنان خواهان او بودند که مدت چهارده سال مواجب نداده بود هیچ احدی شکوه نمی کرد و در خدمت به جد بودند…».۳۱ تصور اینکه قورچیان در این سال ها چگونه مخارج خود را تأمین می کرده اند برای ما جالب توجه است چرا که شاه به واسطه ی خست روزافزونش، خدمت سپاهی را با اجازه ی چپاول و ایلغار و امتیازاتی از این دست پاداش میداد.۳۲

شرف خان (امیرالامرای اکراد) که از طرف شاه اسماعیل دوم مأمور صورت برداری از اموال شاه طهماسب بود حقایق بیشتری را فاش می سازد: «… شاه طهماسب… به جمع مال و منال و خزینه حرص تمام داشت چنانچه از سلاطین ایران و توران بعد از قضیه چنگیزخان بلکه از ظهور اسلام هیچ پادشاهی در هیچ عصر و زمان در جمع بیت المال با آن مقدار نقود و اجناس اقمشه و امتعه از ظروف طلا و اوانی نقره سعی و اقدام نکرده (بود) …».۳۳

قاضی احمد نیز در خلاص التواریخ می نویسد: «زر و ملک و جمعیت و اسباب آنقدر بهم آورد که در مخیله ی هیچکس نمی گذشت. زر نقد و جواهر و طلا و نقره از هزار هزار تومان متجاوز بود، اجناس بیوتات آنقدر بهم آمده بود که با وجود هفت هزار شتر تمامی بر زمین میماند».۳۴ رضا قلی خان هدایت نیزدر روض الصفای ناصری مشابه چنین عباراتی را بیان کرده است.۳۵ بوداق و روملو هم چنین می گویند که شاه شخصا به تمام امور مالی رسیدگی می کرد به طوری که هیچ کس بدون اجازه ی شاه حق دخل و تصرف در امور مالی را نداشت.۳۶ اما دالساندری اطلاعات جالب تری در اختیارمان می گذارد. او می گوید: «… این پادشاه جواهر می فروشد و معاملات دیگر هم انجام می دهد و مانند سوداگری فرودست و مکار خرید و فروش می کند…». همو ادامه می دهد که شاه «… برای جمع مال هزاران هزار کارکرد که نه همان شایسته ی یک پادشاه بلکه برازنده ی مردی عادی هم نبود…».۳۷ دالساندری توضیح می دهد که شاه در تجارت پارچه های مخملی و ابریشمی و پشمی از حلب و خراسان و مشرق دست داشت و با این پارچه ها جامه دوخت و «… آنها را به ده برابر قیمت به سپاهیان فروخت…».۳۸ اما مهم تر از همه این که دالساندری از حقیقت دیگری پرده برمی دارد و آن رباخواری شاه طهماسب است. وی می گوید که خادمان «… به نسبت خدماتی که انجام می دهند شاه به ایشان وام می دهد، به بعضی بیست هزار و به برخی بیست و پنج هزار و به جمعی هزار اسکودی” از قرار ربح بیست درصد به مدت ده سال برای عده ای و بیست سال برای عده ای دیگر و هر سال ربح را برای مصرف خود میستاند. آنگاه این ملازمان سلطان پولی را که گرفته اند از قرار ربح شصت الی هشتاد درصد در ازای وثیقه معتبر به بزرگان دربار که منتظر اعطای مقام و منصب از سوی شاهند، وام میدهند… و تأخیر در پرداخت سود و جبران بعدی ممکن نیست…».۳۹

منابع دیگری در مورد ابعاد دیگر اختیارات نامحدود شاهان صفوی در تسلط همه جانبه بر جان و مال مردم حکایت ها دارند. شاه مالک مطلق کشور و تمام اراضی و خزائن آن بود،۴۰ و بسا نظر نامساعد او موجبات قتل افراد و مصادره تمام اموال منقول و اراضی آنها را فراهم میکرد. شاردن در مورد اختیارات مطلقه ی شاهان صفوی میگوید: «… هیچ چیز در برابر هوس های جنون آمیز شاهان در امان نیست؛ نه پرهیزکاری، نه شایستگی، نه صمیمیت، نه خدمات گذشته… یک حرکت تفننی که بشکل سخنی از دهانشان، یا اشاره ای از چشمانشان سر زد، افراد شاغل خدمات مهم و با ارزش ترین موجودات را در دم عزل و از ثروت و هستی محروم می سازد و همه ی این کارها بی هیچگونه محاکمه و یا هیچگونه توجه به اثبات جنایت منتسبه انجام می پذیرد».۴۱

چنانچه در اغلب منابع دوره ی شاه طهماسب دیده می شود هیچ کس از لبه ی تیز دشنه های تهمت بدخواهان در امان نبود.۴۲ گاه نیز حکم و فتوای شاه بر مبنای احوالات روحی و مزاجیاش متغیر بود چنانکه از سیاست کردن پاره ای افراد چشم پوشی میکرد.۴۳ در این میان بوداق منشی نیز از این امر مستثنی نبود «… در ایام پادشاه مرحوم بیگناه و بیجهت جفاها دیدم و شکنجه ها کشیدم و بدفعات قریب هفتصد تومان دادم…».۴۴

بدیهی است در چنین اوضاع و احوالی کسی بر جان و مال خود ایمنی نداشت. از یک سو سرکوب ها و قلع و قمع ها، امنیت خاطر اجتماعی را به خطر میانداخت و از سوی دیگر حسادت ها و کینه ها، دشمنی ها و توطئه چینی ها در دربار، نبود امنیت را به ویژه در بین صاحب منصبان گسترش میداد،۴۵ لذا طبیعی است در این زمان شرایط لازم برای رشد و نمو فرهنگ و هنر وجود نداشت.

در این زمینه پرسشی از ادوارد براون را نقل میکنیم که خطاب به محمد قزوینی، دلایل فقدان شعرای بزرگ در عهد صفوی را پرسیده است. قزوینی در پاسخ چنین اظهار داشته: «… سلاطین صفوی… بیشتر قوای خود را صرف ترویج مذهب شیعه… می نمودند… لیکن از طرف دیگر ادبیات و شعر و عرفان و تصوف و بقول خودشان هر چه متعلق به کمالیات بود (در بل شرعیات) نه تنها در توسعه و ترقی آن جدی اظهار نکردند بلکه به انواع وسائل در پی آزار و تخفیف نمایندگان این کمالیات بر آمدند زیرا که نمایندگان مزبور اغلب در قوانین و مراسم مذهبی به طور کلی استقرار نداشتند».۴۶

تمامی این عوامل یعنی قطع حمایت دربار از هنرمندان و عدم تمایل به سرمایه گذاری در گسترش و تحول هنر، به همراه نبود امنیت در اجتماعی که در ورطه ی سقوط و تباهی قرار داشت و در آن همه کس و همه چیز، همواره در معرض خطر قرار می گرفت به مهاجرت گسترده ی هنرمندان انجامید. پدیده ای که امروز «فرار مغزها» نامیده میشود و معلول شرایط نامساعد زیستی اجتماعی است.

اما هنرمندان صفوی از این طالع بی نظیر بهره مند بودند که در سرزمینی دور دارالامانی۴۷ وجود داشت، از این رو در مقابله با شرایطی که در وطن به ناگزیر با آن رو به رو بودند، فرصتی را که برایشان فراهم بود به خوبی تشخیص داده، مشتاقانه راه هند را در پیش گرفتند تا از پشتوانه ی اقتصادی قدرتمندی برخوردار گردند. گفته اند آنچه مهاجران در جست و جویش بودند لقمه نانی بیش نبود، لیکن آنچه به دست آوردند حمایت هوشمندانه ی حامیانی هنرپرور بود که آنان را از نابسامانی ها رها ساخته و بدانان فرصتی بخشید تا اعتباری جهانی کسب کنند «… و هر کس که به هندوستان در آمد با آنکه بقصد به دست آوردن قوت لایموت روان شده باشد و مطلب اعلی او همین باشد در هفته اول کفیل رزق جمعی کثیر می شود و به اندک روزگار و کمتر سعی داخل امرا شده آنچه هرگز در متخیله او نگنجیدی به سائلان می دهد…».۴۸ به طوری که شرح داده می شود این مهاجرت ها از ابتدای شکل گیری دو خاندان صفوی و گورکانی یعنی در زمان حکومت شاه اسماعیل اول، مقارن با سلطنت بابر، شروع می شود و در زمان همایون و اکبر، معاصر با شاه طهماسب به اوج خود می رسد، به طوری که همایون که در هنگام پناهندگی اش به ایران با نقاشان مکتب تبریز، ملاقات و آشنایی حاصل کرده بود، تمامی تلاش خویش را در جذب آنها به دربارش به کار گرفت تا آنجا که حمایت دربار گورکانی از هنرمندان و شعرای ایرانی سبب ساز مهاجرت های گسترده ای گشت که در پیامد آن مکاتب نوین هنری و ادبی زاده شد. در اکبرنامه شرح ملاقات همایون با خواجه عبدالصمد شیرازی، از نقاشان جوان مکتب تبریز آمده است.۴۹

بی تردید شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی ایران و رویگردانی شاه از هنرمندان دربار، از دیده ی تیزبین همایون پنهان نمانده بود، از این رو وی در تبریز و در خلال ملاقات هایی که با هنرمندان دست داده بود، آنها را با وعده های فراوان به پیوستن به دربار آتی اش ترغیب نمود و در این راه به حق کوشید. گفته اند وی برخلاف شاه طهماسب، بسیار بخشنده بود. روملو در ارتباط با بخشندگی همایون می نویسد که هرگز بخشش وی کمتر از یک لک نبود و بدوانی می گوید که «و کلا از ترس بخشش، نام زر هرگز در نظرش نیاوردی و چون پدر مقید به جمع خزینه نبودی»، صادقی بیک او را پادشاهی «بینهایت صاحب جود و بخشش و طبع کریم و ذوق سلیم»، معرفی کرده و او را با سلطان حسین میرزا قیاس میکند و خواندمیر می نویسد که همه روزه «خزانه چیان چند بدره سره نزدیک به بارگاه عالم پناه می آورند تا هر کس را به انعام زر و جامه بنوازند بی شائبه انتظار وصول یابد».۵۰ نیز در ارتباط با علاقه ی همایون به هنر و هنرمندان در منابع هندی می خوانیم که وی در خلال جنگ و جدال های همیشگی اش با رقیبان، به ویژه شاهزاده کامران، از احوال نقاشان و هنرمندانش غافل نبود و همنشینی با آنان را در سر لوحه ی کار خود قرار می داد. ۵۱

وی با اعطای لقب نادرالملک به میرسیدعلی و شیرین قلم به عبدالصمد، میزان علاقه مندی اش را نسبت به هنرمندانش نشان داد. برای درک بهتر رتبه و منزلت این هنرمندان ایرانی باید از متن نامه ی همایون یاد کرد که در آن ضمن معرفی هنرمندانش، نمونه هایی از آثار آنان را نیز برای فرمانروای کاشغر ارسال می دارد. بایزید می نویسد که متن این نامه را در لاهور، در تاریخ ۹۹۹ ه.ق. یعنی در سال سی و ششم سلطنت اکبر از عبدالصمد دریافت داشته است.۵۲

همانگونه که از اقوال همایون و جهانگیر بر می آید هنرمندان ایرانی در این زمان در مجالست و مصاحبت امپراتور بر بسیاری از درباریان پیشی گرفته اند. آنها در اصل آموزگار حامیان خود بوده و همیشه به مثابه همراه و مصاحب و معتمد در خدمت و التزام بوده اند.۵۳ همچنین آنان در فتح هند، ملازم رکاب همایون بوده و نام آنها در اکبر نامه وتذکره ی همایون و اکبر، در رکاب پادشاه و در این واقعه ی مهم تاریخی به ثبت رسیده است.۵۴

جانشین همایون، اکبر، در حمایت از هنرمندان بر پدر پیشی گرفت و هم در زمان اوست که سیل مهاجران ایرانی به دربار گورکانی سرازیر گشت. در این میان، درباریان نیز به تبع امپراتوران گورکانی به حمایت از هنرها و هنرمندان پرداختند. در این زمینه از تلاش بیرام خان باید یاد کرد که «به هرکس در ایران زمین وعده داده بود یکی را صد کرد و کسی از لطف او محروم نشد».۵۵

همچنین گفته میشود عشق به هنر و سخاوت خانخانان عبدالرحیم (فرزند بیرام خان) که عبدالباقی نهاوندی وی را تبدیل کننده ی هند به ایران مینامد، موجب گردید تا شمار زیادی از هنرمندان و شعرای ایرانی جلای وطن کرده و در جستجوی کام و نام راهی هند گردند «… این سپهسالار بر ذمت همت والا نهمت خود واجب و لازم ساخته اند که هر کس از ولایت یا دیگر بلاد ربع مسکون به درگاه ایشان پناه آورد به اندک زمانی کار او را به اعلی مراتب عز و علا رسانند و بلند آوازه گردانند…».۵۶ در مورد وی که مترجم واقعیات بابری به فارسی است گفته شده که «سخا و همت اوضرب المثل هند است…».۵۷ همچنین در مورد علاقه ی مهابتخان (زمانه بیگ) به همنشینی با ایرانیان گفته شده که «شیفته صحبت ایرانی بود. میگفت خلاصه آفرینش اند».۵۸ نیز از علاقه و اشتیاق نواب ظفرخان (میرزا احسن الله) به هنر باید یاد کرد که «در قدردانی هنر و هنرمندان و دلجویی صاحب سخنان و طبع بلندان بعد عبدالرحیم خانخانان سپهسالار مثل اویی در هندوستان پیدا نشده باعث آمدن اکثر شعرا از ایران به هند خصوص میرزا صائب ذات مبارکش بود».۵۹

در این میان بدوانی از ۱۶۶ شاعر اکبر نام میبرد که در هند به شهرت و معروفیت دست یافتند. اکثر این شاعران را مهاجران ایرانی تشکیل داده و گفته میشود که ۵۹ نفر از آنها به دربار اکبر راه یافتند.۶۰ شفیق اورنگ آبادی نیز در تذکره ی شام غریبان که به سال ۱۱۹۷ ه.ق. تألیف شده فهرستی از شعرای مهاجر ایرانی به هند در دوره ای مختلف را به دست داده و گلچین معانی، شرح حال ۷۴۵ شاعر ایرانی را که در طی حکومت گورکانیان به هند مهاجرت نموده اند جمع آوری وطبقه بندی کرده است.۶۱ از این رو بی دلیل نیست که در ۹۹۰ ه.ق. (۱۵۸۲م.) زبان فارسی به دستور اکبر زبان رسمی حکومت هند اعلام گردید.۶۲

نخستین ملک الشعرای ایرانی اکبر، غزالی مشهدی است و پس از او فیضی به این مقام نایل می شود. اما پیامد مهاجرت شاعران ایرانی به دربار اکبر، خلق سبک موسوم به هندی است که شاخه ای از ادبیات فارسی محسوب میگردد. نیز در همین عصر است که با حمایت اکبر و رهبری نقاشان ایرانی، بیش از یکصد تن از نقاشان هندو تحت تعلیم نگارگری ایرانی قرار می گیرند. ثمره ی این جریان تولد مکتب نگارگری «ایران و هند» است. پرسی براون مینویسد که این مکتب، شعبه ای از نقاشی صفوی بوده است.۶۳ از شاهکارهای این دوران، میتوان به مصورسازی نسخه ی خطی حمزه نامه اشاره کرد. ۶۴

با تکیه بر منابع، از وجود سه نقاش ایرانی دربار همایون مطلعیم. هنرمند نخست، دوست دیوانه یا دوست مصور که مدت ها قبل از ورود نقاشان دیگر، به دربار کامران میرزا پیوسته بود۶۵ و دو دیگر میرسیدعلی و خواجه عبدالصمد که به دعوت همایون در ۹۵۶ ه.ق. (۱۵۴۹م.) به کابل وارد شدند. بسیاری از هنرشناسان اعتقاد دارند که با ورود نقاشان اخیر به کابل، تاریخ نقاشی گورکانی آغاز می شود.۶۶ اما در سال های اخیر، تغییرات اساسی در این فرضیات صورت گرفته است، چنانکه برخی دیگر از هنرشناسان معتقدند که نقش دوست دیوانه/ دوست مصور را به عنوان پیشگام این راه نباید نادیده گرفت.۶۷ نگارنده در حالی که می کوشد در ترسیم هر یک از این نقاشان در شکل گیری مکتب «ایران و هند»، جانب احتیاط را رعایت کند، ناگزیر از پذیرش فرضیه ای است که می گوید احتمالا در این میان، نقاشان دیگری با شهرت کمتر هم وجود دارند که به علت فقدان منابع، نام و تاریخ ورود آنها به دربار گورکانی دانسته نیست. چنانکه بایزید، دوست دیوانه/ دوست مصور را سرآمد مصوران آن زمان در کابل می داند۶۸ نباید از یاد برد که برخلاف تذکره های شعرا، در این زمان تذکره هایی که نام نقاشان و هنرمندان را ثبت کند وجود نداشته و تنها در زمان اکبر و به همت او و نوشته های ابوالفضل، نام تنی چند از سرآمدان هنر نگارگری را می شناسیم،۶۹ لیکن در همین نوشته ها نیز، آنها در پس زمینه ای از حوادث و رویدادهای شاهانه قرار گرفته اند و شخصیت فردی آنها کمتر مد نظر بوده است.۷۰

این مدارک می تواند و باید تحت بررسی دقیق تری قرار گیرد، هنوز ابهامات زیادی باقی است که باید با یافتن مدارک جدید، شکاف و فواصل موجود را پر کرد. در اینجا پاره ای از جزییاتی را که منابع در اختیار ما گذاشته، کنار هم قرار میدهیم تا از خلال آنها به استنتاج منطقی تری دست یابیم. در آیین اکبری با افسانه ی مهاجرت مانی پیکرنگار به هند مواجهیم.۷۱ نیز بوداق، قاضی احمد، صادقی بیک و مصطفی عالی از خواجه عبدالعزیز و علی اصغر کاشی نام برده اند که با فریب محمد بن خواجه قباحت، ساقی محبوب شاه طهماسب «عازم هندوستان می شوند».۷۲ اما در راه، دستگیر شده بازگردانده و تنبیه می گردند.۷۳ بوداق همچنین از پسر سلطان محمد خبر میدهد که «کار پدر را ضایع نکرد و بعد از فوت پدر به هند رفت و در آنجا ترقی را تمام کرد».۷۴ همو گزارش میدهد که میر مصور هم به دنبال میرسیدعلی به هند رفته است.۷۵ نیز محققین از وجود میرک نقاش ومیردوست خطاط در دربار بابر خبر میدهند.۷۶

با تکیه بر این شواهد، میتوان خیل نقاشان و هنرمندانی را که به دلایل مختلف به هند مهاجرت کرده اند در نظر گرفت که ما از آنها تحت عنوان «ناشناسان» یاد میکنیم. با طرح این فرضیه و تغییر نظرات قراردادی گذشته به کشف منابع جدید بستگی دارد.

لیکن این تنها هنرمندان، صنعتگران و شعرا نیستند که به دربار گورکانیان می پیوندند، بلکه عرفا و فلاسفه و پزشکان۷۷ نیز به مهاجرتی گسترده دست می زنند. ملاعبدالنبی فخرالزمانی در بیان مهاجرتش به هند چنین می نویسد: «… اما چون سن مسود این اوراق به نوزده رسید، به عزم زیارت امام الانس و الجن امام رضا (ع)… به مشهد مقدس آمد… وقریب یک ماه در آنجا به سر برد، در ایام توقف در آستانه هر روز از یسار و یمین از تجار و مترددین، وصف دارالامان هندوستان بسیار شنید، شوق دیدن آن ملک بر این نو سفر غلبه کرد و عزم آن بلاد جزم نمود. بعد از طی منازل و قطع مراحل، از راه قندهار بیمار و نزار خود را به لاهور رسانید و چهار ماه در آن بلده توقف کرد، تا کوفت راه بالکلیه رفع شد، بعد از آن به سیر لاهور مشغول شد، عجب ملکی به نظر این حقیر درآمد، ارزانی و فراوانی، دیگری یکی از خوبی های هندوستان اینکه هر کس در هر محل به هر طریقی که زیست کند، هیچکس را قدرت آن نیست که نهی آن امر نماید، با خود گفتم که جای توطن تو این سرزمینست، نه دارالسلطنه قزوین».۷۸

بدین ترتیب سیل مهاجرت ها ادامه مییابد. مولف تذکره ی میخانه در جای دیگر در این مورد می گوید: «… این مثل میان عالمیان اشتهار سرشاری دارد که هر یک نوبت گشت هند نمود، و بهره ای ازین ملک فیاض برداشت، وقتی که به ایران رفت، اگر در راه این سرزمین و این بلاد نمیرد البته در آرزوی این خاک می میرد».۷۹

نیز امین احمد رازی، هندوستان را چنین وصف کرده است: «… چندان خوبی که در آن دیار است در هیچ مملکتی نیست. ازعبدالله بن سلام نقل است که شادی را ده جزء آفریده اند، نه جزء آن را به هندوستان و یک جزء را به باقی جهان داده اند. یکی از خوبی های هندوستان آن است که مسافر را احتیاج به زاد همراه نیست چه در هر منزل خوراک و علیق چهار پا ومحل آسایش موجود است و سلسله آمد و رفت از یکدیگر گسسته نمیگردد… دیگر هر نوع که کسی خواهد باشد منعی و تکلیفی نمی باشد. استغنای لذت نفسانی آنچه هواپرستان و جوانان را در هند میسر است در هیچ دیاری نیست…».۸۰

طالب آملی، ملک الشعرای عصر جهانگیر است و نقاشانی چون فرخ بیگ و آقا رضا که در زمان شاهزادگی جهانگیر به دربار اکبر پیوسته بودند، نام آورترین نقاشان عصر او به حساب می آیند. درواقع این دو تن رهبری موج دوم مهاجرت ها را به دست داشتند به طوری که با ورود آنها، عناصر ایرانی مکتب «ایران و هند» دگربار تقویت شد.۸۱ در این دوره که پیشگامان نگارگری از میان رفته اند، فرخ بیگ رهبری مکتب «ایران و هند» را بر عهده داشت. نام او به عنوان سرآمد نقاشان در توزوک جهانگیری ثبت شده در حالی که دو هزار روپیه به وی اعطا شده است. ۸۲

یقینا در این زمان نقاشان ایرانی دیگری نیز وجود دارند اما نام آنها در منابع عصر جهانگیر که به طور گسترده ای تحت تأثیر توزوک جهانگیری قرار دارد ثبت نشده است. جهانگیر نیز تنها از چهار نقاش مشهور خود نام می برد که عبارتند از: فرخ بیگ، ابوالحسن، منصور و بشنداس. همانطور که میبینیم نام نقاش مشهوری چون دولت نیز در خاطرات پادشاه از قلم افتاده و این در حالی است که نام شریف پسر عبدالصمد، نه به عنوان نقاش که به عنوان امیرالامرای جهانگیر در خاطرات او سهم بسزایی دارد

. ابوالحسن، منصور ودولت نقاشان مشهور این عهد را میتوان به عنوان موج سوم نقاشان ایرانی دربار گورکانی به حساب آورد، لیکن در مورد زندگی گذشته ی آنها اطلاعات چندانی وجود ندارد و این امری بی سابقه نیست، گویا زندگی این هنرمندان از زمان پیوستن آنها به دربار گورکانیان آغاز میشده است!

متأسفانه با آنچه هم اکنون می دانیم، نمیتوانیم نوعی تاریخ عمومی را در اینجا به سهولت ارائه دهیم، بدین ترتیب دامنه ی بررسی های ما در این زمینه محدود است واین گناه ما نیست، مدارک متقن در این خصوص بسیار ناکافی است، اما در این میان جهانگیر نسبت به بعضی از هنرمندان حساسیت بیشتری نشان داده است. وی در مورد ابوالحسن مینویسد: «از صغر سن تا حال خاطر همیشه متوجه تربیت او بوده تا کارش بدین درجه رسیده…».۸۳ در اینجا نباید از خاطر دور داشت که تأثیر علایق جهانگیر بر نقاشان این دوره بسیار چشمگیر است. بدین ترتیب برحسب علایق پادشاه گرایش های متفاوتی در بین نقاشان پدید می آید. گرایش هایی چون پرتره سازی، نمایش صحنه های درباری، نقاشی از طبیعت، گل ها و حیوانات و… جهانگیر که در این زمان دوستدار و حامی هنر، زیبایی و طبیعت است، مجموعه داری بزرگ و نیز منتقدی تواناست. خود او میگوید که قادر است سهم قلم هر یک از نقاشانش را در یک اثر مشترک تشخیص دهد.۸۴ لیکن در این دوره برخلاف زمان اکبر از آثار مشترک هنرمندان کمتر نشان می یابیم واین خود نکته ی اساسی دیگری را روشن می سازد، علایق جهانگیر، فرصت هایی را ایجاد کرد تا فردیت نقاشان مجال بروز یابد و تخصص ها و تمایزهای فردی ایشان آشکار شود. از دیگر مشخصات این دوره، نفوذ هنر غرب در نگارگری و نیز ایجاد مرقعات را میتوان ذکر کرد که جانشین کتب مصور عهد اکبر گشته اند. در دوره ی شاه جهان نیز سیل مهاجرت ها با شدت و حدت تمام جریان داشت. در سال های نخست این دوره است که صائب تبریزی از هند دیدار کرده وشش سال در آن دیار سکنی می گزیند.۸۵ بیت معروف صائب اشتیاق ایرانیان را در سفر هند به خوبی نشان می دهد:

همچو عزم سفر هند که در هر دل هست

رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست

در این دوره کلیم کاشانی مدتی سمت ملک الشعرای دربار را در اختیار داشت. از نقاشان مشهور ایرانی این دوره از میرهاشم، محمد نادر و محمد مراد سمرقندی می توان نام برد. گرچه گفته میشود محمد زمان، نقاش مشهور صفوی، در این زمان به دربار شاه جهان میپیوندد لیکن شواهد و مدارک کافی در این خصوص موجود نیست. در دوره ی شاه جهان نیز مرقع سازی و شبیه سازی رواج داشت، لیکن در این زمان نخستین قدم ها در جهت تمرکز زدایی نقاشی برداشته میشود، بدین ترتیب نقاشی از انحصار دربار شاهی خارج شده۸۶ و با پراکنده شدن نقاشان در دربارهای محلی، راه برای محلی شدن نقاشی در دوره ی اورنگ زیب هموار میگردد.

در این دوره با کمرنگ شدن عناصر ایرانی، مکتب «ایران و هند» در نقاشی هندی مضمحل می گردد. همچنین در این زمان با قطع حمایت پادشاهان گورکانی از هنر و هنرمندان، از شدت مهاجرت نقاشان و هنرمندان به هند کاسته می شود و این خود دلیل دیگری بر اضمحلال خصوصیات ایرانی مکتب نقاشی دوره ی اورنگ زیب است و این در حالی است که با سقوط صفویان، حتی اعضای خانواده ی سلطنتی نیز به هند مهاجرت میکنند.۸۷ در پایان جمله ای از پرسی براون نقل می شود که در تبیین امر مهاجرت به هر دو سوی سکه نظر میافکند: «خوش شانسی هنرمندان به خاطر وجود حامیانی بود که میل سیری ناپذیر به آثار آنها داشتند، در حالی که از سوی دیگر مغولان هند در یافتن چنین استعدادهای آماده در اجرای فرمان های آنها خوش شانس بودند».۸۸

از این دیدگاه پادشاهان گورکانی همانقدر به تخصص ها و کارآیی ایرانیان مهاجر نیاز داشتند که مهاجران ایرانی به حمایت های بی دریغ آنان. چنانکه گفته می شود شاه عباس اول از سفرای ایرانی الاصل جهانگیر پرسید که چرا مغولان، هندیان را به عنوان سیاستمدار به ایران نمی فرستند و پاسخ شنید که: «در هند اگر آدمی میبود ما را کسی نان نمیداد آدم کارآمد در هند نیست».۸۹

۱_ «فرمان همایون شد آن که امیر بیک بداند که جمعی از مردم این بلاد خواسته اند که از دریا عبور کنند و از جانب جده متوجه هند شوند…»، از نامه ی شاه طهماسب به امیر بیک مهردار، نک: نوائی، عبدالحسین، شاه طهماسب صفوی، مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی همراه با یادداشت های تفصیلی، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، بهار ۱۳۵۰، ص ۷؛ شاه طهماسب در این نامه مطالب دیگری هم دارد که به آن خواهیم پرداخت.

۲_ بوداق تولد شاه طهماسب را ۲۶ ذیحجه سنه ی ۹۱۹ و جلوس وی را ۲۰ رجب ۹۳۰ و سن شاه را در زمان جلوس یازده سال و اندی می داند. منشی بوداق قزوینی، جواهرالاخبار، نسخه ی عکس کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران، شماره ۱۷ ۳۵۱۴، برگ ۲۹۸؛ اسکندر بیک نیز سن شاه را در هنگام جلوس یازده سال نگاشته و روز جلوس را دوشنبه ۱۹ رجب ۹۳۰ دانسته است. اسکندر بیک ترکمان، تاریخ عالم آرای عباسی، به کوشش ایرج افشار، ج ۱، چاپ دوم، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۰، ص ۴۵؛ روملو روز جلوس شاه را دوشنبه ۱۹ رجب ۹۳۰ و سن شاه را ده سال و شش ماه و ۲۰ روز ثبت کرده است. حسن بیگ روملو، احسن التواریخ، تصحیح چارلس نامن سیدن، کلکته، ۱۹۳۱، ص ۱۸۴؛ قاضی احمد نیز سن شاه را در هنگام جلوس ده سال و شش ماه و ۲۴ روز دانسته است. قاضی احمد منشی قمی، خلاص التواریخ، تصحیح احسان اشراقی، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۹، ص ۱۵۵.

۳_ رک: به زیرنویس ش ۱۰.

۴_ شرف خان بن شمس الدین بدلیسی، شرف نامه، به اهتمام ولادیمیر، ملقب به ولیامینوف زرنوف، ج ۱، پطرزبورغ، ۱۸۶۰ (۱۲۷۶ه.ق.)، صص ۵۰ ۴۴۹ .

۵_ بوداق، پیشین، برگ ۱۱۴؛ اسکندر بیک، پیشین، ص ۱۷۴؛ مصطفی عالی افندی، مناقب هنروران، ترجمه دکتر توفیق ه. سبحانی، تهران، سروش، ۱۳۶۹، صص ۱۰۶ – ۱۰۵، اما بوداق در برگ ۱۱۴ می نویسد که نواب همایون (عبدالعزیز) را شاگرد خود خواند و قاضی احمد به تبع بوداق همین مطلب را ذکر نموده است، قاضی احمد، گلستان هنر، تصحیح احمد سهیلی خوانساری، تهران، ۱۳۵۲، ص ۱۴۰، قاضی احمد در مورد همدرسان شاه نیز اشاراتی دارد. وی در شرح احوال مولانا نظری قمی از مصاحبت وی با شاه خبر داده می نویسد: «با آن اعلیحضرت مشق تصویر می نمود».

۶_ بوداق، پیشین، برگ های ۱۱۴، ۲۹۸ و ۲۹۹؛ روملو، پیشین، ص ۴۸۸؛ قاضی احمد، گلستان هنر، ص ۱۳۷؛ اسکندر بیک، پیشین، ص ۱۷۴ که می نویسد: «آن حضرت با این طبقه الفت تمام داشتند».

۷_ همانجا و نیز قاضی احمد، پیشین، ص ۱۳۸ که نام این شاعر را منوف دامغانی ذکر کرده است.

بی تکلف خوش ترقی کرده اند

کاتب و نقاش و قزوینی و خر

در این شعر منظور از قزوینی وکیل شاه بوده است و نیز شاعر در این بیت از علاقه ی کودکانه ی شاه به خرسواری یاد کرده است.

۸ _اسکندر بیک، پیشین، ص ۱۷۸ که می نویسد: «… در اوایل حال حضرت خاقانی جنت مکانی توجه تمام به حال این طبقه بود. چندگاه میرزا شرف جهان و مولانا حیرتی از هم صحبتان بزم اقدس و معاشران مجلس مقدس بودند». در مورد روابط مولانا حیرتی و شاه طهماسب رک: زیرنویس ش ۱۹.

۹_آذرپاد، حسن حشمتی رضوی، فضل الله، فرشنامه ایران، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی(پژوهشگاه)، ۱۳۷۲، ص ۱۵، لیکن پژوهشگران فوق منبعی را برای قول خود معرفی نکرده اند.

۱۰_برای بررسی توجه و علاقه ی شاه طهماسب به نقاشی، خوشنویسی و شعر نک: بوداق، پیشین، برگ های ۱۱۴، ۹۹ و ۲۹۸؛ تقی الدین اوحدی، عرفات العاشقین، نسخه ی عکسی کتابخانه ی ملک، ش ۵۳۲۴، برگ های ۲ ۳۳۱؛ شرف خان، پیشین، ج ۱، صص ۵۰ ۴۴۹؛ روملو، پیشین، ص ۴۸۸؛ اسکندر بیک، پیشین، صص ۱۷۴و ۱۷۸؛ صادقی بیک افشار، مجمع الخواص، ترجمه به زبان فارسی عبدالرسول خیام پور، تبریز، ۱۳۲۷، صص ۹ ۸؛ لطفعلی بیگ بن آقخان بیگدلی شاملو متخلص به آذر، آتشکده آذر، تصحیح و تحشیه و تعلیق حسن سادات ناصری، ج ۱، تهران، امیرکبیر، ۱۳۳۶، ص ۷۴؛ قاضی احمد، گلستان هنر، صص ۱۳۷تا ۱۴۰ و خلاص التواریخ، صص ۲۷ ۲۲۶؛ فخری هروی، تذکره روض السلاطین، تصحیح ع. خیام پور، تبریز، انتشارات موسسه تاریخ و فرهنگ ایران، ۱۳۴۵، صص ۷۱ ۷۰؛ تربیت، محمدعلی، دانشمند آذربایجان، چاپ اول، تهران، مجلس شورای ملی، ۱۳۱۴، ص۲۸۴ و سایر منابع.

_۱۱بوداق، پیشین، برگ های ۱۱۴_ ۱۱۳ که می نویسد: «… در آخر که پادشاه از این طایفه دلگیر شدند…»؛ قاضی احمد، گلستان هنر، صص ۸۸ و ۹۹؛ اسکندر بیک هم در این زمینه مطلبی دارد، پیشین، صص ۱۷۴و ۱۷۸. ۱۲_تذکره شاه طهماسب، منسوب به شاه طهماسب، با مقدمه و فهرست اعلام امرالله صفری، چاپ دوم، تهران، ۱۳۶۳، صص ۳۰ ۲۹؛ روملو، پیشین، ۱۱۲ و خلاص التواریخ، صص۵۹۷ تا ۵۹۹ و ۲۲۵و ۳۸۶؛ بیگدلی شاملو، پیشین، ج ۱، ص ۷۴؛ عبدی بیگ شیرازی، تکلم الاخبار، با مقدمه، تصحیح و تعلیقات دکتر عبدالحسین نوائی، تهران، ۱۳۶۹، صص ۷۷ ۷۶؛ شرف خان، شرفنامه، نسخه ی عکسی کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران، ش ۳۸۸۸، برگ ۲۱۶؛ قاضی زاده ملا احمد تتوی، ؛تاریخ الفی، نسخه ی خطی کتابخانه ی دانشکده ی الهیات دانشگاه تهران، ش ۲/۵ ب، برگ ۱۰۱۷؛ محمود بن هدایت الله افوشته ای نطنزی، نقاو الآثار فی ذکر الخیار، به اهتمام احسان اشراقی، تهران، ۱۳۵۰، ص ۱۴؛ اسکندر بیک، پیشین، ج ۱، ص ۱۲۲؛ صادقی بیک، پیشین، ص ۹؛ رضاقلی خان هدایت، روض الصفای ناصری، چاپ سنگی، ج ۸ و دیگر منابع.

_۱۳یکچند پی زمرد سوده شدیم ،یکچند به یاقوت تر آلوده شدیم، آلوده گی بود بهر رنگ که بود ،شستیم بآب توبه آسوده شدیم .از اشعار شاه طهماسب صفوی، نک: تذکره شاه طهماسب، پیشین، صص ۳۰ ۲۹؛ بیگدلی شاملو، پیشین، ج ۱، ص ۷۴؛ تقی الدین اوحدی، پیشین، برگ ۳۳۲؛ صادقی بیک افشار، پیشین، ص ۹.

_۱۴بوداق، پیشین، برگ ۳۰۷؛ محمود بن خواندمیر، تاریخ صفویه، میکرو فیلم کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران، ش ۵۴۹۷، برگ۱۲۱؛ قاضی احمد نیز در خلاص التواریخ، صص ۶ ۲۲۴ این مطالب را ذکر نموده است.

_۱۵بوداق، همان جا؛ روملو این واقعه را مربوط به سال ۹۴۰ ه.ق. و پس از توبه ی شاه ذکر کرده و جام شراب خاصه ی شاهی را نیز شیشه ی شربت خاصه ی شاهی ذکر کرده است، رک: روملو، پیشین، صص ۴ ۲۵۳.

_۱۶میراحمدی، مریم، دین ودولت در عصر صفوی، چاپ دوم، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۹ه.ش.، ص ۶۷ که می گوید: «در دوره طهماسب یکم در سال ۹۴۳ ه.ق. (۱۵۳۶ م.) مقام صدر (از مقامات روحانی) به امیرمعزالدین اصفهانی تفویض شد. معزالدین به ترویج مذهب شیعه همت گماشت و در زمان اوست که به دستور وی شیره کش خانه ها، باده فروشی ها و قمارخانه ها خراب می شود.» وی ادامه می دهد «بطور کلی اوج نفوذ روحانیون در عهد صفوی ابتدا در زمان اسماعیل یکم است و سپس در زمان طهماسب یکم این نفوذ قوت فوق العاده ای می گیرد، بطوری که فرامین دربار فقط با تأیید علما قابل اجراست». وی در جای دیگر در معرفی شیخ عاملی کرکی (محقق کرکی) می نویسد: «نفوذ وی در دربار صفوی به حدی رسید که دربار صفوی در حقیقت از وی دستور می گرفت و درواقع عملا سلطنت در دست وی بود. فرامین و دستورات شاهانه با تأیید وی رسمیت می یافت و حتی فرمان همایونی به کلیه نقاط کشور رسید که بر تمامی مردم «امتثال امر شیخ» لازم میباشد زیرا که نایب حضرت ولی عصر (عج) بوده و سلطنت حقه حق اوست و شاه خود را یکی از عمال وی معرفی کرد». خانم میراحمدی در این باب به کتاب ریحان الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه و اللقب، ج ۵، ص ۲۴۵ رجوع می دهد. وی همچنین مرگ شیخ را در ۹۴۰ یعنی در زمان توبه ی اول شاه طهماسب دانسته است.

_۱۷مصطفی عالی افندی، پیشین، ص ۱۰۵؛ قاضی احمد، گلستان هنر، صص ۲ ۱۰۱ که اطلاعات تازه ای در مورد وی به دست داده نیز دو بیت شعر در هجو اونقل نموده است، نیز رک: به زیرنویس های ش ۷۲ و ۷۳.

_۱۸محمود بن هدایت افوشته ای نطنزی، پیشین، ص ۱۶.

_۱۹منابع تاریخی پر است از این حکایات نظیر بوداق، پیشین، برگ ۳۰۰، قاضی احمد، گلستان هنر، صص ۱۳ ۱۱۲ و خلاص التواریخ، ج ۱، صص ۲۵۵ و ۹۹ ۵۹۷ که می نویسد به علت سختگیری شاه هیچکس مرتکب نامشروعات نمی شد چنانچه هر کس ساز مینواخت دست او را قطع می کردند. اما در هر حال استثنا هم وجود داشت بوداق می نویسد که بهزاد در سن کهولت بوده همچنان شراب میخورد وشاه میدانست «با وجود قدغن، می او در کار بود و نواب اعلی می دانست…»، بوداق، پیشین، برگ۱۱۴؛ اما گفته اند که این سختگیری ها یکی از عواملی است که پاره ای از ایرانیان را به مهاجرت کشاند چنانچه بایزید بیات می نویسد که ملا دوست (دوست دیوانه/ مصور) «به جهت شراب که شاه توبه کرد خود را نتوانست گذراند بی رخصت به ملازمت میرزا کامران آمده بود.» نک: به بایزید بیات، تذکره همایون و اکبر، به تصحیح محمد هدایت حسین، کلکته، ۱۹۴۱، ص ۶۶؛ در رابطه با توبه ی شاه و منع همگانی شراب حکایت مولانا حیرتی که به گفته ی اسکندر بیک از معاشران شاه بود شنیدنی است. گفته اند که مولانا حیرتی که بنابر قول خوشگو، اکثر اوقاتش را به شراب خواری و شاهد بازی می گذراند در مورد منع شراب غزلی سرود که حاسدان و نمامان این بیت از غزل او را به سمع شاه طهماسب رسانیدند:

از حسد امروز زاهد منع ما از باده کرد

ورنه کی آن نامسلمان را غم فردای ماست

شاه که به گفته ی اکثر منابع در امر به معروف و نهی از منکر مبالغه و غلو تمام داشت متغیر شد و مولانا حیرتی از بیم جان به گیلان گریخت. وی چند سال بعد قصیده ای در منقبت ائمه اطهار سرود. گفته اند که شاه طهماسب در عالم رویا، شاه مردان و امیر مومنان را در حال کتابت قصیده حیرتی مشاهده نمود و بدین سبب از سر تقصیر وی گذشت و او را به دربار طلبید. خوشگو نقل می کند که حیرتی به همراه همایون پادشاه به هند آمد و در رکاب او بود، نک: خوشگو، سفینه ی خوشگو، نسخه ی خطی کتابخانه ی ملک، ش ۴۳۰۵، برگ های ۱۱۹ _ ۱۱۸؛ امین احمد رازی، تذکره ی هفت اقلیم، با تصحیح و تعلیق جواد فاضل، ج ۲، تهران، کتابفروشی علمی، ص ۳۱۷؛ در مورد معاشرت و هم صحبتی مولانا حیرتی و شاه طهماسب رک: زیرنویس ش ۸؛ نیز در مورد مشاعره ی حیرتی و همایون رک: عبدالباقی نهاوندی، مآثر رحیمی، به سعی و تصحیح محمد هدایت حسین، کلکته،۳۱ ۱۹۲۴، ج ۱، ص ۶۱۲ و دیگر منابع.

_۲۰بابر شاه، بابرنامه، چاپ سنگی، بمبئی، ملک الکتاب، ۱۳۰۸، صص ۷ ۲۰۶؛ نیز بدوانی حکایت توبه ی سلطان علاء الدین خلجی حاکم دهلی را بیان کرده است. نک: به عبدالقادر بن ملوک شاه بدوانی، منتخب التواریخ، به تصحیح مولوی احمدعلی صاحب به اهتمام کبیرالدین احمد، ج ۱، کلکته، ۱۸۶۸، صص ۸ – ۱۸۶.

_۲۱

Dickson, M.B. & Welch, S.C., The Houghton Shahnameh , Cambridge, 1981, V. 1

pp. 119, 123-24- Welch, S.C., Wonders of the Age , Harvard University, 1979- 80, p. 27

_۲۲ بوداق، پیشین، برگ های ۱۱۴- ۱۱۳؛ قاضی احمد، گلستان هنر، ص ۹۹؛ نیز قاضی احمد در ص ۸۸ می نویسد: «در آخر کار آن پادشاه کیوان وقار از وادی خط و مشق و نقاشی دلگیر شده بمهمات ملک و مملکت ومعموری بلاد و رفاه حال رعیت مشغول گشتند.»؛ اسکندر بیک نیز در ص ۱۷۴ این مطلب را ذکر کرده مینویسد که شاه «اصحاب کتابخانه را بعضی که در حیات بودند مرخص ساخته بودند که بجهت خود کار میکردند». وی همچنین در بیان شرح احوال نقاشان این عصر مانند میر زین العابدین و مولانا عبدالجبار استرآبادی تعلیق نویس نقاش می نویسد که این نقاشان و شاگردانشان «… کارخانه دایر ساخته، کار میکردند». وی همچنین درشرح احوال میر زین العابدین اضافه می کند «اما خود همیشه جهت شاهزادگان وامراء واعیان کارکرده رعایت می یافت…»؛ طبیعی است که اگر رویگردانی شاه از نقاشی دلائل صرفا مذهبی می داشت این نقاشان نمی توانستند کارگاه نقاشی شخصی دائر کرده یا برای سایر شاهزادگان واشراف کار کنند. چنانچه قاضی احمد در گلستان هنر، صص ۹۴ ۹۳ در مورد مولانا مالک خوشنویس می نویسد که وی «حسب الامر شاه عالمیان پناه در کتابخانه سلطان ابراهیم میرزا جا گرفت… »

اما اسکندر بیک در ص ۱۷۸ در شرح حال شعرا می نویسد که شاه در اواخر عمر که در امر به معروف و نهی از منکر مبالغه ی عظیم می کرد شعرا را از صلحا و اتقیا ندانسته زیاده توجهی به حال ایشان نمی کرد. اسکندر بیک درادامه اضافه می کند که شهزاده پریخان خانم دو قصیده از مولانا محتشم کاشی را که در مدح خود و شاه طهماسب دریافت کرده بود به شاه عرضه داشت لیکن شاه ازدادن صله شعر خودداری کرده گفت که راضی نیست شعرا وی را مدح کنند بلکه آنان می بایست در شأن ائمه معصومین قصیده بسرایند وصله ی اول از ارواح مقدسه ی حضرات و بعد از آن دربار شاه توقع کنند.

_۲۳سفرنامه وینچنتو دالساندری، سفرنامه های ونیزیان در ایران، ترجمه ی دکتر منوچهر امیری، تهران، انتشارات خوارزمی، چاپ اول، ۱۳۴۹، صص ۸ ۴۳۷.

_۲۴قاضی احمد، خلاص التواریخ، ج ۱، ص ۵۹۹.

_۲۵روملو، پیشین، ص ۴۸۹.

_۲۶قاضی احمد، خلاص التواریخ، ج ۱، ص ۵۹۹.

_۲۷سیاحت نامه شاردن، ترجمه ی محمد عباسی، ج ۸، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۴۵ه.ش. (۱۹۶۶م.)، ص ۳۰۷.

_۲۸ سفرنامه دالساندری، پیشین، ص ۴۴۸.

_۲۹همان. بوداق تعداد قورچیان شاه را سه هزار می داند و می گوید که شاه تا سه هزار دیگر یساول و بوکاول… دارد، بوداق، پیشین، برگ ۲۹۹؛ اسکندر بیک نیروهای شاهی را در حین ارتحال وی شش هزار نفر می داند قورچیان، ۴۵۰۰ نفر و حدود ۱۵۰۰ نفر یساولان و بوکاولان و غیره…، اسکندر بیک، پیشین، ص ۱۴۱؛ اما قاضی احمد در خلاص التواریخ، ج ۱، ص ۵۹۹ رقم اغراق آمیز دویست هزار کس مواجب خوار را ذکر می کند.

_۳۰روملو، پیشین، ص ۴۸۱.

_۳۱ همان، ص ۴۸۹.

_۳۲ ملک را بود بر عدو دست چیر چو لشکر دل آسوده باشند و سیر

چودارند گنج از سپاه دریغ دریغ آیدش دست بردن به تیغ

در مورد ایلغار قزلباشان در طول سلطنت شاه طهماسب در پاره ای منابع اشاراتی وجود دارد در تاریخ صفویه و خلاص التواریخ در این مورد و در ارتباط با ایلغار شهر هرات بدست قزلباشان به نکات بسیار مهمی برمی خوریم. نک: محمود بن خواندمیر، صص ۱۰۷، ۱۱۸ و ۱۱۲؛ قاضی احمد، صص ۲۲۱ – ۲۱۹.

_ ۳۳شرف خان، پیشین، ج ۲، ص ۲۵۱.

_۳۴قاضی احمد، خلاص التواریخ، ص ۵۹۹.

_۳۵رضاقلی خان هدایت، پیشین، ج ۸، که در ذکر واقعه ی ناگزیر مرض و رحلت شاه طهماسب و اختلاف آن اوان در مورد ثروت و خزانه ی شاه اطلاعاتی را بیان کرده است.

_۳۶بوداق، پیشین، برگ ۲۹۹ که پس از اینکه شرح می دهد که اوقات شاه از صبح تا شام بی فاصله صرف مهمات عالم می شد می نویسد: «… وکلا و وزرا و مستوفیان و ارباب قلم را مطلقا قدرت آن نماند که قیراطی بخود سر کم و زیاد نمایند…» و روملو، ص ۴۸۹ که می نویسد: «و در ایام کهولت از صباح تا رواح دفتر را پیش گذاشته در کار ملکی می پرداخت بمجموع مهمات خود می رسید چنانچه وکلا و وزرا بی اذن آن حضرت فلوس به کسی نمی توانستند داد…»

جالب توجه است که اسکندر بیک می نویسد که شاه در اواخر عمر از کثرت مشاغل فرصت نقاشی نداشت و کمتر متوجه آن می شد وی بلافاصله ادامه می دهد که شاه اصحاب کتابخانه را مرخص ساخته بود… نک: اسکندر بیک، پیشین، ص ۱۷۴ و قاضی احمد نیز مشابه این کلمات را در گلستان هنر، ص ۸۸، بیان کرده است رک: زیرنویس ۲۲. برای ما روشن است شاهی که صبح تا شام را به حساب و کتاب اموالش میرسید و از دادن حقوق قورچیانش سر باز می زد مخارج هنرمندان کارگاه های دربار را نیز نخواهد پرداخت! اما گلچین معانی در تاریخ تذکره های فارسی، ج ۱، انتشارات دانشگاه تهران، ۵۰ ۱۳۴۸، صص ۳۰ ۴۲۹ شعری از فخری هروی در مدح شاه طهماسب را به چاپ رسانده که مقطع آن بسیار جالب است و فخری هروی در آن در توصیف بخشندگی شاه اغراق جالبی دارد!

زبس کو ببخشید گوهر بکس به پیچید بر خویش دریا که بس

۳۷_ سفرنامه دالساندری، پیشین، ص ۴۴۱.

۳۸_ همان، ص ۴۳۹.

۳۹_ همان، صص ۴۴۲ ۴۴۱.

۴۰_ به عنوان مثال اسکندر بیک در ج ۲، ص ۳۸۱ می نویسد: «ولایت دلگشای اصفهان که بین الجمهور به نصف جهان اشتهار دارد و اکثر املاک خاصه شاه جنت مکان و خاص آنحضرت بود…»

۴۱_ شاردن، ج ۸، ص ۱۵۴.

چه حاجت تیغ شاهی را بخون هر کس آلودن

توبنشین واشارت کن به چشمی یا به ابرویی

۴۲_به عنوان مثال می توان به ماجرای امیربیک مهردار اشاره کرد که به او تهمت سحر و جادو و تسخیر کواکب زده شد و به دستور شاه طهماسب وی را در سبزوار دستگیر نموده درون صندوقی قرار دادند به ترتیبی که دست هایش را از صندوق بیرون آورده و بسته بودند تا نتواند با انگشتان خود به سحر و جادو متوسل شود، قاضی احمد می گوید که به دستور شاه، غزالی مشهدی شاعر معروف صفوی به نزد امیربیک فرستاده شد تا اشعاری در هجو او بسراید. امیر به قلعه ی قهقه و بعدها به الموت فرستاده شد چنانکه تا آخر عمر در آنها محبوس بود، از محتوای نامه ی شاه طهماسب به او که در ابتدای مقاله و زیرنویس ش ۱ به آن اشاره شد چنین بر می آید که شاه علاوه بر مصادره ی اموال و املاک موروثی او، وی را تحت فشار قرار داد تا دفینه ها و ذخیره های احتمالی او را نیز تصاحب کند. برای بررسی احوال امیربیک مهردار نک: قاضی احمد، خلاص التواریخ، صص ۲۲۰ و ۵۰ ۱۳۴۹، ۱۴ ۶۱۱؛ سام میرزای صفوی، تحفه ی سامی، تصحیح و مقدمه از رکن الدین همایون فرخ، تهران، ص ۹۲؛ امین احمد رازی، پیشین، ج ۲، ص ۴۳۹؛ روملو، پیشین، صص ۱۷۳، ۸ ۲۰۷؛ بیگدلی شاملو، پیشین، صص ۹ ۱۰۸؛ صادقی بیک، پیشین، ص ۸ که ابیاتی از شاه طهماسب را در مدح امیربیک ذکر کرده است و دیگر منابع. جالب است بدانیم که غزالی مشهدی خود بعدها مورد تهمت کفر و الهاد قرار گرفت وبه هندوستان فرار کرد.

وی بعدها در دربار اکبر به مقام ملک الشعرایی گورکانیان نایل آمد و نخستین ملک الشعرای اکبر گردید لیکن وی به زودی میر سیدعلی را مورد تهمت قرار داده و او را به سرقت دواوین میراشکی قمی متهم ساخت. منازعات و مشاجرات لفظی او با میر سیدعلی، نادرالملک همایون شاهی ، نقاش برجسته ی ایرانی دربار گورکانی موجبات هجرت میر سیدعلی به مکه را فراهم ساخت. در مورد مهاجرت غزالی مشهدی به هند نک: صادقی بیک، پیشین، صص ۹ ۱۳۸؛ بدوانی، پیشین ، ج ۳، صص ۷۲ ۱۷۰؛ خوشگو، پیشین، برگ ۱۱۰، نیز نک: گلچین معانی، احمد، کاروان هند، ج ۲، مشهد، انتشارات آستان

قدس رضوی، ۱۳۶۹، صص ۵ ۹۳۳؛ نوائی، پیشین ، صص ۴ ۳.

۴۳_به عنوان مثال اسکندر بیک ترکمان در بیان شرح احوال مولانا حسن بغدادی می نویسد که شاه طهماسب همواره او را به خاطر بی اعتنایی به مذهب تهدید می کرد، اما بالاخره به خاطر تزیین گنبد حضرت ابوعبدالله حسین توسط او ازسیاست کردنش چشم پوشی کرد و دستور داد تا وی را توبه دادند، اسکندر بیک، پیشین، ص ۱۷۷.

۴۴_ بوداق، پیشین، برگ ۳۴۰.

۴۵_ سبزه پا مالست در پای درخت میوه دار

در پناه «اهل دولت» هست خواری بیشتر

وحدت قمی؛ «اخوان و اقرباء و امرا و وزرا و کافه ی سپاهیان را اهل دولت می گفتند»، خواند میر، «قانون همایونی»، مأثر الملوک، به تصحیح میرهاشم محدث، تهران، ۱۳۷۲، ص ۲۶۴.

اما خود «اهل دولت» نیز در اغلب موارد قربانی سیاستهای خونین پادشاه می گشتند، شاردن می گوید که ماجرای خونین سیاست کردن های شاهان صفوی بیشتر در مورد رجال دربار، مقربان درگاه و محبوبه های شاه اتفاق میافتاد تا عامه ی مردم، شاردن، پیشین، ج ۸، صص ۶ ۱۵۵، ۱۹۶، ۲۴۲ و غیره؛ قاضی احمد در خلاص التواریخ، ص ۱۵۶ و اسکندر بیک در عالم آرای عباسی، ص ۱۵۹ نیز بیتی از خواجه جلال الدین محمد تبریزی، وزیر شاه اسماعیل اول که در زمان جلوس شاه طهماسب در آتش سوزانده شد، نقل کرده اند که گویای حقیقت فوق است:

کسی کو خانه در کوی بلا گیرد چنین گیرد

بوداق نیز در برگ ۳۰۰ این حکایت را ثبت کرده است. رک: زیرنویس ش ۱۹؛ نیز نک: به عبدی بیگ، پیشین، صص ۶۱ ۶۰؛ روملو، پیشین، ص ۱۸۴.

۴۶_براون، ادوارد، تاریخ ادبی ایران، ترجمه ی رشید یاسمی، ج ۴، تهران، بنیاد کتاب، چاپ دوم، ۱۳۶۴، صص ۷ ۳۵.

۴۷_ سرزمین هند را در آن زمان دارالامان می نامیدند.

۴۸_قاضی زاده ملا احمد تتوی، پیشین، برگ ۱۰۴۵ و در ادامه می افزاید: «… مادرین کشور صلای عام آب زندگانیست هر کس باشد و از هر جا که باشد بقدر استعداد بلکه زیاده بر آن تربیت و رعایت می یابد و بظهور اندک مرتبه ای از شجاعت با آنکه احاد الناس این ملک اشجع از مشاهیر دیگر اقالیم اند موجب صد گونه عزت می گردد. عزت ارباب علم و فهم چو

از آن زیاده می دارند که به بیان محتاج باشد در آن شروع نمی رود…»

در مقابل ارج گذاری استعدادها در هند، شاردن بزرگترین پادشاهان صفوی را آن می داند که: «… بهای استعداد وشایستگی و حتی ارزش شغل را نمی دانند و وقتی شغلی به کسی ارجاع می کنند هیچگونه توجهی باهمیت آن ندارند…» شاردن، پیشین، ج ۸، ص ۱۶۹.

فوق الدین احمد (فوفی یزدی) از شعرای قرن ۱۱ در این مورد می گوید:

روم به هند به یان بخت تیره سوی دکن که قدر بنده ندانند خواجگان عراق

نه مطلب از سفر هند، اشتیاق زرست به هر دیار که باشم خدا بود رزاق

از آن گریزم از اهل دیار خود که نیافت دلم ز باغ و فاشان نسیم مهر و وفاق

نک: گلچین معانی، کاروان هند، ج ۲، ص ۱۰۶۸.

۴۹_ ابوالفضل علامی، اکبر نامه، به تصحیح مولوی آغا احمد علی و المولوی عبدالرحیم، ج ۱، نئو دهلی، ص ۲۲۰.

۵۰_ ز اهل هنر هر که بر آمد برش بگسترد ظل کرم بر سرش

روملو، پیشین، صص ۲ ۳۹۱؛ قابل ذکر است که هر لک برابر ۲۰۰ تومان و ۰۰۰/۱۰۰ روپیه بوده است؛ بدوانی، پیشین، ج ۱، صص ۸ ۴۶۷؛ صادقی بیک، پیشین، ص ۱۳؛ خواند میر، پیشین، ص ۲۶۶.

۵۱_جهانگیر پادشاه در توزوک جهانگیری، لکهنو، صص ۸ _ ۷ در سال اول جلوس شرح میدهد که عبدالصمد که از سوی همایون به لقب شیرین قلم مفتخر شده بود «… در مجلس همایون ایشان رتبه مجالست ومصاحبت داشت…» وی ادامه می دهد که این عزت و حرمت در دوران اکبر هم ادامه یافته است.

۵۲_ بایزید بیات، پیشین، صص ۸ ۶۷.

۵۳_در برخی منابع در مورد تعلیم نقاشی همایون و شاهزاده اکبر توسط نقاشان ایرانی سخن به میان رفته است، نک: علامی، اکبر نامه، ج ۲، ص ۴۲؛ جهانگیر پادشاه، پیشین، صص ۱۹ ۱۸.

۵۴_علامی، اکبر نامه، ج ۱، ص ۳۴۲؛ بایزید بیات، پیشین، ص ۱۷۷.

۵۵_ بوداق، پیشین، برگ های ۲۱ ۳۲۰؛ قاضی احمد نیز در خلاص التواریخ، ج ۱، ص ۴۰۵ در مورد بیرام خان می نویسد: «بیرام خان مرد شیعه موالی بود و رعایت سادات و مومنان بسیار فرمودی. هر که از خراسان به آن جانب رفتی رعایتها یافتی». و عبدالباقی نهاوندی درباره ی او می نویسد: «اگر اهلیت و همت و سخاوت و استعداد او را طلبکار باشی از اهل ربع مسکون خصوصا از ایرانیان سئوال کن بتواتر بایشان رسیده که در زمان وکالت و خا نخانی چه قسم احسانها به این گروه بی خان و مان نموده وهنگام توجه ایران و معاودت به هندوستان چه مایه سیم و زر دامن ایشان ریخته…» رک: عبدالباقی نهاوندی، پیشین، ج ۲، ص ۵۹؛ در همین اثر می خوانیم که وی از سوی شاه طهماسب و همایون لقب خانخان یافت، ج ۲، صص ۲۰ ۱۹.

۵۶_عبدالباقی نهاوندی، پیشین، ج ۲، صص ۵۳۷ ۵۱۵، ۶۰۱؛ به عنوان مثال در ص ۶۰۱ می نویسد: «… در ایامی که این هندوستان ایران ساز صاحب صوبه این دارالسلطنه گشت…»، وی همچنین در جلد سوم اثر خود این رباعی را در مورد خانخان ذکر می کند:

تا دهر شکوه خانخانی دید بر عهد سکندر و سلیمان خندید

از بس که نهادند به درگاهش رو ایران شد هند و هند ایران گردید

نیز نک:

Riazul Islam, Indo-Persian Relations, Lahore, 1970, p. 243

و ترجمه ی فارسی آن، ریاض الاسلام، تاریخ روابط ایران و هند، ترجمه محمد باقر آرام عباسقلی غفاری فرد، تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۳، ص ۳۵۵ که از عبدالباقی نهاوندی نقل کرده است «این مرد (بزرگ) که هند را به ایران مبدل ساخت.»

نهاوندی در جای دیگر می نویسد: «… ایران مکتب خانه هندوستان است و مستعدان کسب حیثیات در آنجا مینمایند که در هندوستان در مجلس سامی این سپه سالار بکار برند…» ج ۳، ص ۴۶.

ج ۱، ص ۱۳.

_۵۷ صمصام الدوله شاهنوازخان، تذکره ی مأثرالامرا، تصحیح مولوی میرزا اشرف، ج ۱، کلکته، ۱۳۰۹، صص ۷ ۶۹۶ و ۱۰ ۷۰۹ و در ادامه مینویسد: «… اجتماع اهل کمال از هر فن در وقت او مثل عهد سلطان حسین میرزا و میرعلی شیر بود…».

_۵۸ شاهنوازخان، پیشین، ج ۳، ص ۴۰۸؛ مهابتان در تحکیم پایه های امپراتوری جهانگیر و سپس در شکل گیری امپراتوری شاه جهان نقش عظیمی داشته است. یکی ازپسران او به نام امان الله (خانزمان) متخلص به امانی نیز علاقه ی زیادی به هم صحبتی با شعرای ایرانی داشت چنانچه بسیاری از شعرا را در محافل خود پذیرا بود. میرزا عبدالنبی فخرالزمانی قزوینی صاحب تذکره ی میخانه، کتابدار ویژه ی او بوده است. نک

تذکره ی میخانه، تصحیح احمد گلچین معانی، تهران، ۱۳۶۷، چاپ پنجم، صص ۶۸ _ ۷۶۲؛ خوشگو نیز در مورد مهابتخان چنین مینویسد: «…فهمی بس بلند و حوصله فراخ داشته با شعرای عصر کریمانه پیش می آمد که هر سخنوری را بقدر حالت تعظیم می کرد…»، خوشگو، پیشین، برگ های ۶ ۱۸۵.

_۵۹ خوشگو، پیشین، برگ ۲۴؛ در مورد روابط صائب تبریزی و ظفرخان همچنین رک: میرزا محمد طاهر نصرآبادی، تذکره نصرآبادی، با تصحیح و مقابله ی وحید

دستگردی، تهران، چاپخانه ی ارمغان، ۱۳۱۷، صص ۵۷ و ۱۸_ ۲۱۷.

خانخانانرا به بزم و رزم صائب دیده ام

در سخا و در شجاعت چون ظفرخان تو نیست

من و دل چو فریاد و افغان کنیم

ظفرخان، ظفرخان، ظفرخان کنیم

_۶۰بسیاری از هنرمندان و شعرای ایرانی، شهرت خود را مدیون ورود به هند می دانند، صائب تبریزی در این رابطه می گوید:

بلند نام نگردد کسی که در وطن است

ز نقش ساده بود تا عقیق در یمن است

وی همچنین در مورد شهرت خود می گوید:

پیش ازین هر چند شهرت داشت در ملک عراق

سیر ملک هند صائب را بلند آوازه کرد

_۶۱ گلچین معانی، احمد، کاروان هند، ج ۲، پیشین.

_۶۲شیمل، آنه ماری، ادبیات اسلامی هند، ترجمه ی یعقوب آژند، تهران،۱۳۷۳، ص ۳۷؛ بدین ترتیب منزلت و مقام هنرمندان و شعرای ایرانی در هند آن چنان بالا می گیرد که ایرانی بودن نوعی امتیاز ویژه محسوب میشده است. خوشگو از ملاشیدای هندی نقل می کند که وی از طرف ایرانیان به علت هندی نژاد بودن تحقیر می شده است.نک: خوشگو، پیشین، برگ ۲۱۰.

_۶۳

Brown, Percy, Indian Painting under the Mughal, Oxford, 1924, pp. 56 & 112

_۶۴در مورد حمزه نامه نک: به علامی، آیین اکبری، ج ۱، کلکته، ۱۸۷۲، ص ۱۱۷؛ بدوانی، پیشین. ج ۳، ص ۲۱۱؛ شاهنوازخان، پیشین، ج ۲، صص ۳ ۲ و دیگر منابع.

_۶۵ رک: زیرنویس ش ۱۹.

_۶۶

Smith, Vincent. A., A History of Fine Art in India & Ceylon, India, 1969, p.182

– Welch, S.C., the Art of Mughul, India, New York, 1975, p. 17

نیز دیماند، س.م. راهنمای صنایع اسلامی، ترجمه ی عبدالله فریار، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، ۱۳۶۵، ص ۷۰.

_۶۷

Adle, Ch.,”Les Artistes nommes Doust- Mohammad au XVIe Siecle”,

Studia Iranica22.2, 1993, pp. 249, 252, 256.

_۶۸ بایزید بیات، پیشین، ص ۶۶.

_۶۹علامی، آیین اکبری، ج ۱، صص ۱۱۸ ۱۱۶.

۷۰-

Brown, P., op. cit., p.119.

۷۱ _ علامی، آیین اکبری، ج ۲، ص ۲۰۰.

۷۲ _رک: زیرنویس ش ۱۷.

۷۳_ بوداق، پیشین، برگ ۱۱۴؛ قاضی احمد، گلستان هنر، صص ۱۴۱ ۱۴۰؛ مصطفی عالی افندی، پیشین، صص ۶ ۱۰۵.

۷۴_ بوداق، همانجا؛ بسیاری از هنرشناسان محمدی را پسر سلطان محمد می دانند، مصطفی عالی او را محمدبیک می خواند، نک: مصطفی عالی، پیشین، ص ۱۰۴.

۷۵_همان؛ نیز قاضی احمد در گلستان هنر در مورد پاره ای از هنرمندان و شعرا که به هند رفته اند توضیحاتی می دهد، نک: به صص ۹۲، ۱۰۲۱۰۴ و ۱۲۳ و …؛ صادقی بیک، پیشین، صص ۷۸ ۷۷ و ۹۰.

۷۶_گری، بازیل، نگاهی به نگارگری در ایران، ترجمه ی فیروز شیروانلو، تهران، ۲۵۳۵، ص ۱۵۵؛ در اینجا گری از خواندمیر نقل قول میکند.

۷۷ _در مورد مهاجرت پزشکان ایرانی به هند رک: به الگود، سیریل، طب در دوره ی صفویه، ترجمهی محسن جاویدان، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۵۷، فصل ۵، «پزشکان

مهاجر و رسوخ طب ایران در هند»، نیز عبدالباقی نهاوندی، پیشین، ج ۳.

۷۸_ ملاعبدالنبی فخرالزمانی قزوینی، پیشین، ص ۷۶۱.

۷۹_همان، صص ۹ ۲۵۸؛ نیز در ص ۶۳۱ از زبان حکیم عارف ایگی هندوستان چنین تعریف شده است: «… ملکی دیدم بغایت آبادان و معمور و بلادی مشاهده کردم از برای آسایش و رفاهت بینهایت مطبوع، با خود قرار دادم که تمام عمر درین دیار صرف نمایم…».

۸۰_ امین احمد رازی، پیشین، ج ۱، ص ۳۸۱؛ خالص استر آبادی نیز در مورد خوبی های هند چنین گفته است:

ز خوبیهای هند این خویش بس که هرگز نیست کس را کار با کس

رک:تذکره ی میخانه، مقدمه.

نیز گفته اند:

شب را برای راحت تن آفریده اند در هند میتوان دو سه روزی نفس کشید

رک: میرزا محمد طاهر نصر آبادی، پیشین، ص ۱۸۴.

۸۱ – Brown, P., op. cit., p. 64

_۸۲ جهانگیر پادشاه، پیشین، ص ۷۷.

_۸۳ همان، ج ۲، ص ۲۳۷.

_۸۴همانجا.

_۸۵ رک: به زیرنویس های شماره ۵۹ و ۶۰.

_۸۶

Brown, P., op. cit., p. 93

_۸۷ درمأثرالامرا در این رابطه می خوانیم:«… سبحان الله پس از این ( که مقدمات ایران برهم خورد و دولت صفویه باختتام رسید) بسیاری از این سلسله رخت سلامت به مأمن هندوستان کشیدند چون سلطنت اینجا هم از رونق افتاد و امور ملک داری نسقی ندارد بسان پیشین عزت و اعتبار (که اصلا اعتنا بشأن آنها نکردند) نماند. هر کدام بناحیه های شتافته بمحض انتساب بخاندان علیه روزگاری بدست آوردند…» نک: به شاهنوازخان، ج ۳، ص ۶۸۳.

۸۸ _

Brown, P. op. cit., p.148, “These artists were fortunate in their patronsnt who had an insatiable desire for their work, while on their part Mughals were fortunate in finding such tale ready and awaiting their orders

۸۹ _

Riazul Islam, op.cit., p , 227 p

ریاض الاسلام، پیشین، ص ۳۳۴ که نسخه ی خطی تاریخ عباسی، کتابخانه ی بودلیان آکسفورد، برگ a – b، ۴۸ نقل قول می کند. به نظر می رسد در این جمله ی اغراق آمیز نوعی تفاخر نژادی به چشم می خورد، در این مورد رک: زیرنویس ش ۶۲.
*اسکودی جمع اسکودو (Scudo)، سکه ی نقره به ارزش ۵ لیر که تا جنگ دوم جهانی نیز در ایتالیا رواج داشت.

ازشرق به غرب

کاترین فروتیه

ترجمه از فرانسه به فارسی:جلال ستاری
کلیه تصاویر از مجله L`Oeil شماره های 199_200 ، ژوئیه و اوت ۱۹۷۱

فصلنامه هنری فراایران،شماره ۷

منابع شرقی هنر غربی دیر زمانی است که کشف شده است. امیل مال (Emile Male)، هانری فوسیون (Henri Focillon)و ژان بالتروزائیتیس (Jean Baltrusaitis)، جریان های عمده ی آن تاثیرگذاری را تا سرچشمه اش پی گرفته اند و پیچ و خم های این رودخانه را که آبشخور اروپا در قرون وسطی بوده و با آبیاری، موجب باروریش شده است، کاویده اند و بنابراین تکرار آن در اینجا بیهوده مینماید. اما چگونه ممکن است، دستکم با ذکر چند مثال، این پدیده را که گسترش و اصالت و نومایگی شگفتی دارد، در مجموعه ای که به بررسی جهات اساسی هنر ایران اختصاص دارد۱، یادآور نشد؟ زیرا در بهره هایی که فرهنگ غرب خاصه استادان رومی (Roman)، در زمینه ی هنر تزیینی از شرق برده، تاثیر ایران تعیین کننده تر بوده است. ایران نقش مایه های نمادین یا تزیینی کهن ترین تمدنها را گرفته، از صافی گذرانده و به تحلیل برده و سپس در سراسر آبگیر مدیترانه منتشر ساخته است. وگاه ضوابط و قواعد شمایل نگاری ای که در فلات ایران پرداخته شده بودند، غیرمستقیم، از طریق پایگاه هایی چون قسطنطنیه و سیسیل زیر سلطه ی مسلمین و اسپانیا (اندلس)، به شمال کوه های آلپ رسیدند و به قول ر.گیرشمن (R. Ghirshmann) « همان مسیری را پیمودند که از سومر و بابل و نینوا به ایران هخامنشی و سامانی می رسد و از آنجا به بیزانس و اسلام و اروپای کاتولیک رومی (Europe Romane)، منتهی می شود».
جهان گشایی های مسلمین و جنگ های صلیبی و سفرهای زیارتی و مناسبات دیپلماتیک و مبادلات تجاری، از دریای شمال تا خلیج فارس، شبکه ی انبوه و پیچیده ای تنیدند که نخستین جلوه هایش در دوران سلسله ی کارولنژی۲ نمودار شد.

در آن هنگام مغرب زمین، نخست، منسوجات شرقی را کشف کرد و پسندید و قدر شناخت. پارچه های ابریشمین گرانبهایی که هارون الرشید برای شارلمانی فرستاد و منسوجات ابریشمینی که در ممالک اسکاندیناوی و فرانسه و انگلستان، در مقابر و صندوق های حاوی بازمانده های اجساد و نیز پاره هایی از متعلقات قدیسین و اولیا، از قرن ۱۱ میلادی به بعد یافت شده اند، مبین رواج و انتشار نقش مایه های شرقی اصل در اروپا هستند، نقش مایه هایی چون نقش های جانداران شگرف و موهوم بر سرستون های رومی تا نقش گل های درخت انار و یا کنگر بر مخمل های بافت توسکان (Toscane)۳ و ونیز در عصر رنسانس، واین آرایه ها تنها دوگونه از تزیینات بسیاری است که نخستین منشأشان ایران است.

نقوش جانوران افسانه ای، شیردال هایی که رو در رو ایستاده اند یا پشت به هم کرده اند و یا یکدیگر را می درند، شیردال های بالدار، عقاب های دو سر، موجودات شگرف عجیب الخلقه و پرندگان موهوم، بر منسوجات بوزنطی و قبطی و اسلامی یکسان به چشم میخورند (تا آنجا که گاه مشکل میتوان محل بافت پارچه ای را تعیین کرد)، اما همه ی این نقش مایه ها در ایران ساسانی، غالبا با عوامل و عناصر متعلق به هنر هخامنشی، پدید آمده اند. در مورد تزیینات گل و بته نیز همین فرایند، در دورانی بس متاءخر، تکرار شده است

کاف.ی است چند نمونه از اقتباس های مستقیم غرب از ایران، یا نمونه های مشابه هنر غربی با ایرانی، یا انشعابات هنر غربی از هنر ایرانی و یا نمونه های اشتقاقات کج تاب هنرغربی از هنر ایرانی را برگزید و مد نظر گرفت تا هم اصالت و کیفیت تزیینی هنر ایرانی و هم تخیل و قریحه و نیز ذوق ساده و صمیمی و مکتب ندیده ی هنرمندان غرب که مسحور چیزهایی از شرق اسرار آمیز بودند که می توانستند مشاهده کنند، معلوم و شناخته شود.
مقابله و مقایسه ی تغییرات گوناگونی که بعضی نقش مایه ها در طی طریق پیرامون مدیترانه یافته اند، تا به «نوشتارخانه»ای ۴ (Scriptorium) در پاریس و یا به کارگاه پارچه بافی ای در ساکس سفلی، یا به کلیسایی رومی در پواتو (Poitou) رسیده اند، نیز جالب توجه است. یکی از این پایگاه های عمده، بی گمان سیسیل عربی (اسلامی) است که فرمانروایان نرمان (Norman) و کارگاه های بافت پارچه های ابریشمین اش که به دستور روژه ی دوم برپا شد، وارث سنت ایرانی بوده اند. پس از قیام مردم سیسیل (علیه فرانسویان جزیره) در ۳۰ مارس ۱۲۸۲ (Vepres siciliennes) صنعتگران یا پیشه وران پالرم (Palerme) به لوک (Lucques)۵ مهاجرت کردند و این چنین مجموعه ای از نقشمایه های شرقی را با خود به سوی شمال بردند. مرحله ی دیگر این پیشرفت هنگامی است که ژیبلن ها (Gibelin) به سال ۱۳۱۴ شهر را غارت کردند و در نتیجه کارگاه ها تعطیل شدند و کارگرانشان به ژن (Gens) و ونیز گریختند ویا از کوه های آلپ گذشته به آوینیون (Avignon) و لیون (Lyon)، پناه بردند.
بعضی منازل این مسیر هزار خم ناشناخته نیست، ولی ممکن است پاره ای از آنها با کشف آثار هنری ای که امروزه هنوز به دست نیامده اند، معلوم گردند. بنابراین میتوان این تفحص و پژوهش را که زمانی، به کالبد شکافی ظریف و خطیری میماند و زمانی دیگر به بازی شباهت دارد، ادامه داد. زیرا تشخیص پژواک دیرین نقش مایه ای ایرانی در پرده ی نقاشی ای از مکتب فونتنبلو(Fontainebleau) که پیش از آن، به دست پیکرتراشان کلیسای جامع روآن (Rouen) افتاده و دوام مضمونش در ایران تا قرن های ۱۶ و ۱۸ نیز مشهود است، به مثابه ی نوعی بازی است.

اما برای تکمیل تحلیل مناسبات میان شرق و غرب باید جریان های مخالف، یعنی رسوخ بعضی عناصر هنر اروپایی در آسیای صغیر را نیز بررسی کرد. این جریان، گراورهای ایتالیایی را به قسطنطنیه برد و تذهیب های فرانسوی را به نگارگرهای ایرانی شناساند و سرانجام هنرمندانی چون بلینی (Gentile Bellini) را به دربار عثمانی کشاند. بیگمان شارلمانی پیش از این دوران، به عوض هدایای هارون الرشید، هدایایی به وی پیشکش کرده بوده است. سفیران ادوارد اول شاه انگلستان در ۱۲۹۲ و سفرای ژاک دوم آراگونی در ۱۳۰۰ قطعا با دستان خالی به ایران نرفته بودند واگر در صورت ریز اموال و اثاث مجموعه داری چون دوک ژان دوبری (Jean de Berry)، بسیاری اشیاء «ساخته به سبک مصنوعات ماوراء بحار» یافت میشود، این را نیز میدانیم که فیلیپ دلاور (Le Hardi)، به همراه غرامتی که برای آزادی پسرش ژان دلیر (sans peur) که در نیکوپولیس(Nicopolis) به سال ۱۳۹۶ اسیر شده بود، به بایزید (Bajazet) پرداخت، تعدادی سلاح و زین و قوش و باز و پارچه، منسوجات بافت رنس (Reims) و پارچه های منقوش ارغوانی بافت بروکسل و پرده ها یا قالی بافت های آراس (Arras) مزین به داستان های کهن، چون سلطان آنها را به غایت دوست می داشت، نیز تقدیم کرد. وحسن اتفاق را که یکی از این پرده ها، نمایشگر فتوحات اسکندر است: چیزی که عوض دارد گله ندارد. آیا افسانه ی اسکندر و این مضمون که کرکس هایی گردونه ی آن پهلوان را با سرنشین به هوا بلند کرده می برند، از جمله مضامینی نیست که ایتالیا و اروپای شمالی از شرق، به عاریت گرفته اند؟
مغرب زمین، نخست، منسوجات شرقی را کشف کرد و پسندید و قدر شناخت. پارچه های ابریشمین گرانبهایی که هارون الرشید برای شارلمانی فرستاد، مبین رواج و انتشار نقش مایه های شرقی اصل در اروپا هستند.

۱_ نقش این پارچه ی بوزنطی متعلق به قرن هفتم میلادی (موزه ی واتیکان)، اقتباس از مضمونی ساسانی است که اصلش به عصر هخامنشی میرسد و عبارت از صحنه های شکاری است نمودار نبرد شاهان و پهلوانان، سوار بر اسب یا پیاده، با شیر و گراز و جانوران شگفت و خیالی، و آن مناظر بر لوح های عاج و جام ها و مهرهای سلطنتی ساسانی نقش شده اند و در نقش برجسته های تخت جمشید (قرن ششم پیش از میلاد) و سرمشهد (قرن سوم میلادی) نیز دیده می شوند. این نقش مایه که در پارچه های ساسانی، با شیوه پردازی به صورتی متقارن و محاط در ترنجی های مستدیر، نقش شده از طریق بوزنطه به اروپا انتقال مییابد، ولی در پیکرتراشی رومی (Roman)،همان جانوران درنده ی ساسانی و هخامنشی، حالت خشونت آمیز بس آزادتری دارند (تصویر۲ ).

۲ _ صحنه ای که بر این سرستون کلیسای سن هیلر دومل (Saint-Hilaire de Melle)واقع در دو _سو ر (Deux-S`evres)، متعلق به قرن ۱۱ میلادی نقر شده، مقتبس از دو مضمون هنر ساسانی است: یکی مضمون شکار (تصویر ۱) و دیگری مضمون جانورانی که یکدیگر را می درند و پیش از ساسانیان، در هنر هخامنشی به وفور دیده می شود (نقش برجسته ی تخت جمشید، بشقاب ها وجام های قرن ۵ پیش از میلاد) و بعدا به صورت نقش پرداخته در هنر ساسانی، به نمایش درمی آید (تصویر ۳) .

۳ _ پارچه ی منقوش ملهم از هنر ساسانی که ظاهرا در مصر، در قرن هفتم میلادی بافته شده و به موزه ی برلن تعلق دارد. شیرانی که روی در روی هم ایستاده اند و جنگ و ستیز جانوران، بدان گونه که بر این پارچه نقش بسته، دال بر رواج و انتشار دو مضمونی است که پیش تر از آنها یاد کردیم. این دو مضمون بر پارچه ای نقش شده اند که نقش تزیینی اصلی آن، اقتباس از نقش مایه ای نوعا ساسانی است، یعنی نقش مایه ی سوارانی که در دو سوی درخت زندگی به هم مینگرند.

۴ _ ایران شرقی: ستیز شیران، قرن هشتم _ نهم میلادی، موزه ی واتیکان. از سرستون های رومی مواساک (Moissac) و تولوز (Toulouse)، تا پارچه های رنگارنگی که در لوک (Lucques) در قرن ۱۴ بافته شده اند، این مضمون تزیینی که عبارت از نقش شیران روی در روی یا پشت به هم است و منبع الهام آن در هنر غربی، هنر ساسانی است به وفور یافت میشود. تصویر روگرفتی یقینا مصری از این نقش مایه بر پارچه ی بافت مصر که متعلق به موزه ی برلن است، در اینجا به چاپ می رسد (تصویر ۳).

۵ و ۶ _ نقش «گذر شیران» زینت بخش این پارچه ی ساسانی است (قرون ۷ و ۸ میلادی) و نقش برجسته ی معروف تخت جمشید (قرن پنجم پیش از میلاد) با دو نقش: صف جانوران در یک ردیف و نوار گل های کوچک نقش پرداخته، در ردیف دیگر، دال بر دوام مضمونی هنری در ایران است که به نمونه های بسیار کهنش میتوان اشاره کرد. از جمله بر جام ها و لوح های طلا جزو گنجینه ی زیویه (قرن هفتم پیش از میلاد) و در نقش برجسته های شوش (موزه ی لوور). این مضمون تا جنوب سیبری (قالی پازیریک که زین و یراق اسب بوده است، قرن ۳ و۴ پیش از میلاد) نیز گسترش یافت و نیز در پیکرتراشی و نشانه های خانوادگی و سلحشوری و مینیاتوری غربی به کار رفت (تصویر ۷).

۷ _ تذهیب کتاب دعای اشتر ناخ ( Echternach، قرن یازدهم). میتوان تبارنامه ی این مضمون تزیینی را چه از لحاظ قسمت بندی (repartition) و چه به عنوان نقش مایه، در چند قرن، از نقش برجسته های تخت جمشید تا منسوجات ساسانی که مزین به نقش شیرهای «گذرنده» یا روی در روی است (تصاویر۴و۶) پی گرفت.

۸ و ­۹ _سر ستون رومی کلیسای شووینی (Chauviny) در وین (تصویر ۸) و لوح طلایی که در زیویه (کردستان ایران)، در گوری سکایی (scythe) متعلق به قرن ۷ پیش از میلاد، یافت شده است (تصویر ۹).

بی گمان منشاء این مضمون دو موجود شگرف وعجیب الخلقه ی بالدار، با یک سر، نقوش تزیینی جانورانی است که بر جام های (ایرانی) می توان دید، بدین وجه که پیکر شیرها، یا بزهای کوهی بر بدنه ی جام نقر شده و سرهای (مشترک) آنها کاملا برجسته است. قدیمیترین نمونه ی این تزیین، جامی از قیر (bitume) است که در شوش به دست آمده و چنان که در تصویر میتوان دید، غالبا در زاویه ی سرستون ها نقر می شود ولی گاه در نعل درگاه و یا بر سینه ی سنتوری یا بر سر در نیز به عنوان مثال در کلیسای سن ژیل دوبووه (Saint-Gilles de Beauvais) حجاری شده است (قرن هفتم میلادی(.

۱۰و۱۱و۱۲ _ پهلوی هم قرار دادن دو موجود به نحوی که سر یکی با ته دیگری مصادف می شود (تصویر ۱۰)، به گونه ای که در ورودی شکوهمند موسوم به مدخل وراقان در کلیسای جامع روآن ۱۲۹۰_۱۳۰۰م. حجاری شده، اقتباس از کهن مضمون ایرانی است (که شاید خود از ورزاهای دو سر سرستون های تخت جمشید، مشتق شده باشد) و هنرمندان دوران صفوی نیز در بهره برداری از آن کامیاب بوده اند. در واقع چندین نمونه تصویر، مشابه تصویری که در اینجا به چاپ میرسانیم و در موزه ی گیمه (Guimet) نگاهداری می شود (تصویر ۱۲) وجود دارد. بر همان مبنا و قریب به همان دوران، هنرمند نقاشی از مکتب فونتن بلو (Fontainebleau)، تابلوی کوچکی نمودار «دو سازنواز» نقاشی کرد (مجموعه ی خصوصی) که به حسب گردش صفحه ی کوچکی (plaquette) که دور محور خود می گردد و در وسط تابلونصب شده (تصویر ۱۱) می توان تصاویر را افقی و عمودی «خواند». ترکیب دو اسب نیز در غرب بی سابقه نیست، چنان که در حاشیه ی کتاب دعای پترزبورگ، متعلق به اواخر قرن ۱۳م.، دیده میشود.

۱۳ _ پارچه ی ابریشمین ایرانی، متعلق به قرن ۱۶م. شیکاگو، جزو مجموعه ی بلر (Blair).

۱۴_ حضرت مریم بر تخت، اثر Carlo Crivelli، جزیی از تابلو، موزه ی واتیکان.

۱۵_ کنده کاری روی چوب با نقش مایه ی گل، موزه ی تهران

ایران نقش مایه های نمادین یا تزیینی کهن ترین تمدنها را گرفته، از صافی گذرانده و به تحلیل برده و سپس در سراسر آبگیر مدیترانه منتشر ساخته است.

۱۶ _ دوک دوبری (de Berry)بر سفره، جزیی ازتصویر، مینیاتور دستنویس

“Tres riches heures de duc de Berry”,قلم پیر لیمبورگی (Pierre de Limbourg)، شانتییی (Chantilly)، موزه ی کنده. (Conde)

۱۷_ تکه ای از پارچه ی ابریشمین بافت ایران. قرن ۱۶ م.، پاریس، موزه ی هنرهای تزیینی.

۱۸_ بخشی از قاب بند چوبی نورگیر، موزه ی تهران. میتوان ساخت و پرداخت نقش مایه ی گل انار را (تصویرهای ۱۳،۱۵،۱۷و ۱۸) در هنر ایران، براساس نمونه های بسیار کهن که از آن در دست است پی گرفت. مناسبات میان ونیز وشرق و رونق تجارت منسوجات، معلوم می دارند که چرا حضرت مریم در کریولی) , (Crivelli)تصویر ۱۴) جامه ای گرانبها به تن دارد و شرقیان در تابلوهای جنتیل بلینی (Gentile Bellini) رداهای مزین به نقش گل پوشیده اند و حتی جامه هایشان در این تابلوها، از جامه هایی که آدمها در نگارگری (مینیاتور) ایرانی، به تن کرده اند، شکوهمندتراست. زیبایی منسوجات شرق، فقط الهام بخش ونیزیان نبود، بلکه خاصه در فلورانس و نیز در فرانسه و اسپانیا به تقلید از منسوجات شرقی، پارچه های فاخر می بافتند، چنان که در مینیاتور مشهور کتاب

(Tres riches heures) ،) تصویر ۱۶)، نقش مایه ی جامه ها که حتی جزییاتش به دقت نقش شده، نشان میدهد که منسوجات با تزیینات شرقی، در دربار دوک دوبری از چه شهرت و مقبولیتی برخوردار بوده است. هنرمند نقاش در پرداخت این اثر، یا از منسوجات اصلی الهام گرفته و یا از آرایه های کنده کاری نظیر آذینی که تصویرش را می بینید (تصویر ۱۸). وانگهی صورت ریز اثاثیه ی دوک دوبری، شامل اشیاء متعددی است از جمله منسوجات، ظروف فلزی یا شیشه ای «به سبک ماوراء بحار» و «به شیوه ی سارازن ها » (Sarrazian)که بی گمان بخشی عمده از آنها، به تقلید از نمونه های شرقی ساخته شده بودند.

۱۹_ کناره ی پارچه ای که در قرن ۱۴ میلادی، در ساکس سفلی(Basse-Saxe) بافته شده است. موزه ی هانور . (Hanovre)

۲۰_ سر ستون کلیسای سن هیلردومل (Saint-Hilaire de Melle)در دو _ سور(Deux _Sevres) , قرن ۱۱ میلادی.

۲۱ _جامه ی روژه (Roger)دوم که در قرن ۱۲م. در پالرم (Palerme) بافته شده است (از روی گراووری متعلق به قرن ۱۸ میلادی).نقش مایه هایی چون نقش های جانداران شگرف و موهوم بر سرستون های رومی تا نقش گل های درخت انار و یا کنگر بر مخمل های بافت توسکان و ونیز در عصر رنسانس، واین آرایه ها تنها دوگونه از تزیینات بسیاری است که نخستین منشأ آنها ایران است.

۲۲ _حاشیه ی تذهیبی کتاب دعای لویی مقدس (در حدود ۱۲۶۰).

۲۳_ پارچه ی ساسانی (قرن ۱۱ _ ۱۰ میلادی) موزه ی کلونی (Cluny) .

۲۴_ قاببند گچی تزیینی (جزیی از کل اثر)، ایران، قرن ۱۳ میلادی، موزه ی سیاتل (Seattle) .

۲۵ _ نقش آفرینی مرغانی با گردن های به هم پیچیده. پارچه ی ابریشمین زربافت. پالرم، قرن ۱۴ میلادی، موزه ی تورین (Turin).

۲۶ _ هنر ایران: لوح مزین به شاخ و برگ های به هم بافته از مینای سبز رنگ. اسلیمی ها و نقش های درهم تابیده ی هنر شرقی، از بزرگ ترین منابع (شرقی) الهام بخش پیکرتراشان و تذهیب کاران (غربی) است که گاه از پیچیده ترین الگوها تقلید کردند و گاه روگرفتی ساده شده از آنها پرداختند (تصویر ۲۲) .

این نمونه ها نشان میدهند کهن نقش مایه ی جانورانی با گردن های به هم پیچیده که از قرن ۶ (تصویر ۲۳) تا قرن ۱۳ میلادی (تصویر ۲۶) در ایران یافت می شود، نه تنها به کارگاه های مسلمین (اعراب) که در پالرم، در خدمت روژه ی دوم بودند (تصویر ۲۱) انتقال یافت، بلکه در سراسر اروپا به پیکرتراشان رومی (تصویر ۲۰) و تذهیب کاران پاریس (تصویر ۲۲) و پارچه بافان ساکسی (تصویر ۱۹) و ایتالیایی (تصویر ۲۵) نیز به میراث رسید.

پانویس:
۱_ منظور شماره ی مخصوص مجله ی ) L’oeilمورخ ژوئیه _ اوت ۱۹۷۱) است که این مقاله از همان منبع ترجمه شده است. (م)

۲ Carolingians _،دومین دودمان شاهان فرانسه از سال ۷۵۱ تا ۹۸۷ میلادی

۳_ شمال غربی ایتالیا (م)

۴ _ خصوصا اتاق نسخه برداری در صومعه (م )

۵ _ در توسکان (م)

تاثیر پذیری دنیای اسلام از غرب

هالند کاتر

برگرفته از

www.nytimes.com

در حوزه تاریخ هنر گاها به نظر می رسد اتفاقات هنری در نقاط مختلف دنیا همزمان می شوند. همانگونه که در قرن ۱۶ میلادی شاهد جهش ها یی بس تاثیر گذار در عرصه هنر جهانی بودیم. نظیر سلسله مینگ در چین، رنسانس در اروپا، امپراطوری اسلامی در هند، ایران و ترکیه که نمایندگان پیشبرد هنر آن سده بودند. مسافران از سرزمینی به دیگری سفر می کردند، به خرید و فروش می پرداختند، یادداشت بر می داشنتد و عظمت این فرهنگ ها آنها را مسحور خود می کرد.
اندک زمانی بعد، درخشش این فرهنگ ها کم شده، رو به خاموشی گذاشت. چنین تغییراتی به گونه ای بستر شکل گیری نمایشگاه “دوباره نگری به فرهنگ شرق: هنر اسلامی و بازخورد آن با غرب در قرون ۱۸ و ۱۹ میلادی” را در گالری برتا و کارل لبسدورف در کالج هانتر فراهم کرد.نمایش این آثاربه چند دلیل مورد ملاحظه است. اول آن که به موضوعی پرداخته شده که تحقیق و تفحص کمی در مورد آن انجام گرفته است. پیش از این نمایشگاه های بزرگی در مورد تاثیرات فرهنگ اسلامی بر اروپا داشته ایم. اما نفوذ و تاثیر هنر باختر بر فرهنگ و هنر خاور به ندرت مورد توجه و بررسی قرار گرفته. (اگر نمایشگاه نقاشی سلطنتی پارسی: دوره قاجار ۱۹۲۵-۱۸۷۵ میلادی که در موزه بروکلین به نمایش در آمد را از این قاعده مستثنی بدانیم.)
از آنجایی که محتملا “باختر زدگی”خیلی مبحث جالب و مورد توجهی نبوده، هنر اسلامی قرون ۱۸ و ۱۹ مورد اغماض و بی توجهی قرار گرفته است. تنها تعداد کمی از آثار تزئینی موجود در گالری پیش تر به نمایش در آمده اند. گر چه همگی از مجموعه موزه گرد آوری شده اند. مجموعه دار این آثار موزه متروپولیتن می باشد و نمایش هانتر در واقع بزرگترین نمایش موزه متروپولیتن است.
دوباره نگری به فرهنگ شرق”در حقیقت قسمتی از پروژه ای گسترده است و با برگزاری یک سمینار یک ساله به سرپرستی یو.بیتز، استاد هنر اسلامی در کالج هانتر و با استفاده از آثار این مجموعه ، به بررسی تاثیرات ابتدایی و اولیه مدرنیسم غربی بر فرهنگ های اسلامی در دوره های مختلف و در بستر های جغرافیایی گوناگون می پردازد.
شیوه های غربی در خلال جابجایی آثار چاپی توسط مبلغین مسیحی ،با هنر دربار مغول در هند هم جریان شدند.در همین دوره تاثیرات مشابهی بر فرهنگ ایران نیز گذاشته اند. برای مثال قلمدان لاکی متعلق به اواخر قرن ۱۷ میلادی-اولین اثر نمایشگاه- منقوش است به تصاویر گلهای ایرانی در جداره خارجی و چشم اندازی به سبک اروپایی در جداره داخلی. و در همین زمان بود که امپراطوری عثمانی در ترکیه نیز مورد هجوم فرهنگ غربی قرار گرفت.
امپراطوری عثمانی بسیار مقتدر و قدرتمند بود، بر تجارت جهانی کنترل داشت وسرزمین های اروپایی را از آن خود می دانست و در اواخر ۱۶۸۳ سپاهی به سوی دروازه های وین رهسپار کرد.اروپا در همین اثنا، گر چه در وضعیتی نابسامان به سر میبرد اما منفعل نماند. در حوزه های علم، اقتصاد و صنعت با سرعت در حال پیشرفت به سوی فرایند مدرن شدن بود. در حالی که قدرت های اسلامی از سرعتشان کا سته میشد. نظام دیر پای حکومت شاهنشاهی اسلامی، به قدرت و وزنه ای تعیین کننده بدل شد. امواج سکولاریسم و مذهب گرایی در تقابل با یکدیگر به بن بست رسیدند.اما در مقایسه، اروپا با قابلیت پذیرش فرصت های جدید و تغییرات مثبت توانست براحتی بر پای خود بایستاد. آرام آرام با ترکیب نیروی تفکر و قدرت ماهیچه به جایگاهی بالاتر دست یافت و با تلاشی پیگیر به پیش راند و علیرغم نیروهای سرکوب کننده جانبی،پذیرای تغییراتی در حوزه اعتقادات مذهبی اش شد.اروپاییان تشنه هنر و شیوه های هنری اسلامی بودند. پس فرهنگ اسلامی با استقبال زیادی مواجه شد و اینگونه هر دو فرهنگ از یکدیگر تاثیراتی نامتعارف را پذیرا شدند.
این الهامات و اقتباسات میان فرهنگی به وضوح در نقاشی های رنگ و روغن هنرمندان اسلامی دیده می شود.
رنگ و روغن به عنوان دستاورد تفکر اروپایی در آثار این هنرمندان استفاده شد ونقاشان درباری قاجار با استفاده از این واسطه پرتره های جاودانه ای خلق کردند.
نقاشی خواجه جوان چشم آبی(بادامی) با گیلاس شراب ممکن است در زمره نقاشی های درباری به حساب نیاید اما نمونه خوبی است از نقاشی عهد قاجار.
علاوه بر این، هنرمندان اسلامی شیوه ها، موتیف ها و مضامینی نیز از هنر غربی وام گرفته اند. تصاویر گل ها و پرند گان(گل و مرغ) بر جلد آلبوم های دو-لتی قرن ۱۹ آثار هنری هند، نمایانگر الگو های اسلامی و ناتورالیسم (طبیعت گرایی) غربی است. یا جام های تراش خورده آبی لاجوردی محتملا از اروپا به ایران وارد شده اند و سپس دربدو ورود با خط نوشته هایی از جنس طلا مزین شده اند.
یک مینیاتور پر کار قاجار از ابراهیم در حال قربانی کردن اسماعیل با شیوه ای باروک مانند ،ممکن است از بازار غرب تاثیر پذیرفته باشد. البته که این مجلس مصور در قرآن نیز وجود دارد.
و یا در نقاشی عشاق در چشم انداز، فیگور زن دولا شده با بدنی نیمه عریان،از یک تصویر غربی-احتمالا یک عکس- از یکی از زنان حرمسرا الهام گرفته شده و با دیدگاه پارسی دوباره خلق شده. جایی که خاور با پیچیدگی های خاص خود به ملاقات باختر می رود.
قسمت اعظم نمایش هانتر در مورد همین خصوصیات میان فرهنگی است.حتی آثاری که به نظر کمتر تماشایی میآیند نیز حاوی اطلاعاتی بس غنی و ارزشمند هستنددر باب توالی یک شکوه فرهنگی.
در واقع فشار هایی که جنبش مدرنیسم بر جهان اسلام وارد کرد،-مانند تناقض میان تقدس و گناه،سنت و بدعت- تا جایی پیش رفت که شرق امروزه به صورت گسترده ای از ارزشهای غربی استفاده میکند.
سیمای این تاریخ و طرح بندی آن در مقاله ارزشمند بیتز و استفانو کاربونی، برگزارکننده نمایش هنر اسلامی در موزه متروپولیتن،در کاتالوگ آن آمده که در نوع خود سهم بزرگی در پیشبرد شناختی حوزه مطالعات اسلامی دارد و با شرکت ۱۵ دانشجوی کالج هانتر و مرکز فارغ التحصیلان داشگاه نیویورک صورت گرفته

باغ ایرانی، پژواک بهشت

فصلنامه فراایران، شماره هفتم
۳۰ مارس تا اول ژوئیه ۲۰۰۱/۹ فروردین تا ۱۰ تیر ۱۳۸۰

رضا مقتدر

شهرداری پاریس همه ساله در باغ «باگاتل» نمایشگاهی به سرپرستی انجمن دوستداران این باغ برای معرفی ارتباط انسان با محیط زیست و به خصوص با باغ ترتیب می دهد. این ارتباط با توجه به فرهنگ های مختلف، شرایط جوی و تخیلات هنری هر قوم جلوه ای خاص دارد. از میان نمایشگاه های موفق سال های پیش «باغ های جهان»، «باغ های ژاپن»، «گل و باغ در هنر عثمانی» و نیز نمایش مجموعه ای از آثار مجسمه ساز معروف، هنری مور، برای تزیین باغ را می توان به خاطر آورد.
امسال سفری به یکی از چشمه های پر بار تاریخ باغ، به معرفی باغ ایرانی اختصاص یافت. این نمایشگاه تحت عنوان «پژواک بهشت؛ باغ ایرانی و پرتوافکنی آن» در ۲۹ مارس ۲۰۰۱/۸ فروردین ۱۳۸۰ درهای خود را به روی علاقه مندان به تاریخ باغ گشود.

نمایشگاه از دو بخش جداگانه تشکیل می شد: قسمت اول در ساختمان «تریانون» که اشیا و آثار در ارتباط با باغ به نمایش گذارده شده بود. در این قسمت کتاب، نقاشی، مینیاتور، گراور، کاشی، پارچه، ظروف و غیره از مجموعه های موجود در فرانسه، موزه ها ی لوور، گیمه، منسوجات لیون، هنرهای تزیینی، سرامیک و کتابخانه ی ملی فرانسه، کتاب دوبلان و مجموعه های خصوصی دیگر جمع آوری و به نمایش گذارده شده بود. این آثار مربوط به هنر ایران بعد از اسلام و ادامه ی آن در هنر مغول بود. از جانب موزه ی لوور خانم مگی شاریتا، سرپرستی این قسمت را به عهده گرفته بود و تزیینات بنای «تریانون» به «ژاک گارسیا» محول شده بود. در کنار ورودی نمایشگاه به طور قرینه دو درخت سرو بلند در میان گلدان های بزرگ پر از گل سنبل جلب توجه می کرد.

قسمت دوم نمایشگاه در «گالری» مقابل بنای «تریانون» به تاریخ باغ ایرانی، قنات و طریقه ی آب رسانی و نفوذ این باغ ها در طول تاریخ اختصاص داده شده بود که در آن حدود شصت عکس بزرگ از «بوستان»های معروف ایران و مغول و تعدادی پرده حاوی توضیحات مربوط به دوران مختلف تاریخ باغ ایرانی قرار داشت. ترتیب و تنظیم این نمایش به مهدی خوانساری (عکاس)، رضا مقتدر و مینوش یاوری (مهندسان معمار) واگذار شده بود.

در میان آثار قسمت اول نمایشگاه میراث های مهم زیر جلب توجه می کرد:

فرش چهار باغی ایرانی متعلق به اواخر قرن هفدهم میلادی به ابعاد ۲۶۲ * ۱۳۰ سانتیمتر، یکی از چند فرش باغی معروف و نایابی که در موزه های جهان نگهداری می شود. این قالی دارای یک محور طولی و دو محور عرضی است که در تقاطع آنها دو حوض قرار گرفته و فرش از ده کرت، مرکب از تصاویر درخت، گل و پرنده تشکیل می شود.

فرش چهار باغی ایرانی متعلق به قرن هفدهم میلادی به ابعاد ۲۳۲ * ۱۶۲سانتیمتر، متن قرمز لاکی و حاشیه ی سرمه ای با تصاویری از گیاه، پرنده و حیوان در اطراف حوض در مرکز فرش.

قرآن نفیس با تذهیب و ترجمه ی فارسی متعلق به قرن هفدهم میلادی (هند)، مربوط به سوره ی حجر، آیه ی ۴۵، که پروردگار «برای پرهیزکاران، باغ ها و چشمه ساران» باغ بهشت را نوید می دهد.

بشقاب هایی از قرن سیزدهم میلادی از کاشی خاک سنگ چخماغی با لعاب های مختلف.

مینیاتور شاهزاده در میان درباریان در باغ، قرن سیزدهم میلادی (فارس).

نقاشی معروف همای و همایون در باغ با مرکب، گواش و طلاکاری ۱۴۳۰ میلادی (هرات).

تعدادی مینیاتور ارزنده از دوره ی تیموری و مغول، نشان دهنده ی باغ از قرن های پانزدهم تا هجدهم میلادی.

پارچه ی دوره ی صفویه ترکیبی از نخ ابریشم، طلا و نقره.

نقاشی های گل و بلبل، گل و پروانه، گل و بته، روی کاغذ، چوب، قلمدان، آینه، جلد کتاب، قلیان و غیره …

در قسمت دوم نمایشگاه که در محوطه ی گالری قرار داشت، تاریخ باغ سازی ایران با توضیحات و تصاویری به نمایش درآمده بود: از آثار بازمانده از جوی ها و حوضچه های سنگی باغ پاسارگاد، متعلق به قرن ششم قبل از میلاد و تصاویر حجاری شده از درخت نخل، کاج و گل در کاخ های تخت جمشید و آثاری از اراضی باغ های ساسانی و تصاویر درخت زندگی در طاق بستان و بازسازی باغ عمارت خسرو در قصر شیرین. در همین قسمت توضیحات مربوط به «آب های نامریی»، قنات و توسعه ی این روش ایرانی به سوی شرق «طرنان چین» و به طرف عربستان، افریقای شمالی، اسپانیا و جنوب امریکا و امریکای جنوبی با تاریخ حرکت این تکنیک به نقاط مزبور قرار داشت.

تصاویر باغ های موجود در ایران از باغ فین کاشان شروع می شد و به ترتیب از باغ های اصفهان، شیراز، یزد، ماهان، دامغان و بقایای باغ های صفوی اشرف، کاخ گلستان و غیره به نمایش در آمد. در هر قسمت توضیحات فشرده ای نیز برای آشنایی دیدارکنندگان غیر ایرانی به شیوه ی باغ سازی ایرانی قرار داشت. قسمت کوچکی نیز به شیوه ی باغ سازی ایرانی در اولین قصرهای خلفای عرب و باغ های مغول در هند و پاکستان اختصاص داده شده بود. غیر از چند عکس از رضا مقتدر، آرتور تونلر و گرستر، تمامی عکس ها از مهدی خوانساری بود.

در انتهای این تالار، در میان دو درخت کاج ترکیب مقایسه ای از طرح های مختلفی از باغ های ایرانی دیده می شد که هر کدام شاهد سلیقه و تخیلات هنرمندانه ی باغ سازان ایرانی بود. کاتالوگ نمایشگاه را مجله ی هنری لوی L’Oeil به سفارش شهرداری پاریس تهیه کرده بود.

بر گرفته از میراثی کهن، باغ ایرانی تصویری زمینی از بهشت را به فاتحان عرب قرن هفتم ارایه می داد. از تیمور لنگ تا مغول ها، و از سلسله ی صفویه تا قاجار، این اسلوب پویا و متغیر، فرم ها و سنت ها خود را در مراحل مختلف تاریخی حفظ کرد.

قبل از اسلام

باغ های ایرانی در پاسارگاد، در میانه ی سده ی ششم پیش از میلاد، در کاخ کورش، بنیان گذار سلسله ی هخامنشیان متولد شده اند. بناهایی با ستون های بسیار، آبراه هایی طولانی را که به وسیله ی حوض های مربع از جنس سنگ حجاری شده از یکدیگر جدا می شدند، احاطه می کردند. جانشینان کورش و ساتراپ هایشان، این علاقه به باغ های منظم با ردیف درختان و درختچه های معطر را که در نهایت به یکی از عناصر اصلی فرهنگ ایرانی بدل شد به ارث بردند.

یونانیان این باغ ها را Paradeisos می نامیدند که از واژه ی ایرانی «پردیس» به معنای «فضای محصور میان دیوار» گرفته شده بود. تصور باستانی از خاور میانه و باغ ایده آل آن، یعنی جولانگاه خدایان، به تدریج در باغ های شاهی عینیت می یابد؛ باغ هایی که بهشت زمینی و بازتاب باغ جاویدان بودند. پارک های بزرگ (که به ویژه به عنوان مخزن شکار مورد استفاده قرار می گرفتند) که کوشک های متعدد و باغ هایی را در مجموعه ی یک بنای عظیم در خود جای می دادند، دارای یک صفت مشترک بودند: حفظ اندرون در برابر بیرون و وجود آب مایه ی زندگی و گذرگاه ها و آبراه ها و جنگل های کوچکی از درختان که خود مبین فضای نمادین دیگری بودند. اندیشه ی تقسیم یک فضای مربع یا مستطیل به چهار قسمت به وسیله ی دو محور عمود بر هم گذرگاه یا آبراه مسلما ریشه در این اعتقاد باستانی داشته که جهان به وسیله ی چهار رود به چهار بخش تقسیم شده است. بدین ترتیب اساس «چهار باغ» که بعدا به درخشان ترین شکل تکامل می یابد به سده های پیش از اسلام برمی گردد. بهشت در قرآن

قرآن بهشت موعود را همچون باغی محصور، پر از درختان با سایه های فراوان ومیوه های خوشگوار توصیف می کند که در آن نهرهای آب زلال و نهرهای شیر و عسل و نوشابی گوارا روانند. از درخت انار، تاک و نخل بارها در قرآن نام برده شده است. این تصویر که به طور طبیعی یادآور واحه، استراحتگاه خنک و مطبوع در مناطق گرم و سوزانی است که فرهنگ اسلامی در آن نضج می یابد، برای فاتحان عرب که در سده ی هفتم میلادی وارد ایران می شوند عینیت می یابد.

نقشه ی چهار باغ امکان صورت های متنوعی را فراهم می سازد. گاه تنها از یک خیابان مشجر تشکیل شده وگاه تعداد گذرگاه ها و آبراه ها افزایش یافته و به اشکال گوناگون بر دلپذیری آنها افزوده می شود. مینیاتورها و نقاشی ها از باغ در طول سده ها موید تداوم وجود این باغ ها هستند.

باغ های تیموری

قوم های بیابانگرد ترک و مغول که به تناوب ایران را اشغال کردند، ازالگوی باغ های ایرانی در ساخت اردوگاه شاهی که یک کاخ واقعی متحرک بود، بهره گرفتند. تیمور لنگ (۱۳۷۰ ۱۴۰۵ م.) و جانشینانش، ابعاد این اردوگاه را که از آسیای مرکزی گرفته تا افغانستان، بر اساس یک نقشه ی دقیق به وسیله ی طراحان و «مهندسان آب» رسم شده بود، گسترش دادند: فضایی وسیع، مربع یا مستطیل شکل، محصور، با دروازه هایی با زیبایی شگفت انگیز، چادرهای عظیمی که روی باغچه های شبدر افراشته شده بودند، تخت هایی که بر بلندی مستقر بودند و فرش های نفیس، محیطی ایده آل برای بار عام ها، ضیافت های رسمی، جشن ها و … فراهم می کرد، در عین حال موضوعی خارق العاده برای نقاشان بود. بعضی از این مینیاتورها، نمایشگر منظره ای هوش ربا از بهاری جاویدان هستند که در آنها درختان و درختچه ها تماما غرق در گل اند. درختان میوه و تاک ها، با درختان زینتی دیگر چون کاج ها، سروها، تبریزی ها، چنارها و بیدهای مجنون و تپه های پر گل در هم آمیخته اند.

دور تا دور سمرقند را باغ های بی شماری گرفته بود که متاسفانه نابود شده اند. این باغ ها اسامی جالبی داشتند: زینت جهان، باغ باد شمال، باغ بهشت، باغ شعف … بعضی از این باغ ها به زنانی هدیه شده بودند، برخی دیگر به مناسبت بزرگداشت رخدادی تاریخی احداث شده بودند.

باغ های مغولان بزرگ

بابر، فرمانروای بخشی از شمال هند، در سال ۱۵۲۶ میلادی سلسله ی مغولان بزرگ را که مهم ترین امپراتوری اسلامی در شبه قاره تا اوایل سده ی ۱۸ میلادی بود بنیان نهاد. او که آسیای مرکزی تبار بود، خاطره ی باغ های سمرقند و هرات را همواره در ذهن داشت و کوشش کرد زیبایی شناسی نوینی را وارد سرزمین های فتح شده کند. «به این ترتیب در هند خالی از جذابیت و نظم، باغ های منظم و قرینه پدید آمدند. در هر گوشه، باغچه هایی زیبا پر از گل های سرخ و نرگس که در خطوط منظم کاشته شده بودند ایجاد کردم.»

سرشت ایلاتی بابر و جنگ های بی شمارش باعث شدند که او فضاهای باز و چهار باغ های وسیع با ساختار دقیق را بر محیط بسته ی کاخ ها ترجیح دهد. همان کاری را که در کابل در مورد باغ مشهور «وفاداری» کرده بود، در هند تکرار کرد: نهرها را کانال کشی کرد، ایوان های وسیع، استخرها، آب نماها و استراحت گاه هایی در محوطه ی پر درخت و پر سایه ساخت و دستور داد درختان میوه بکارند. در آگرا باغ های اولیه اشکه در امتداد جمنا Jamna رو به روی دژ «شکست خوردگان» قرار دارند، دارای ساختاری هستند که بعدها در معماری درونی بنای عظیم به کار گرفته شد.

از پنجاب گرفته تا کشمیر و حتا تا دکن تمام سرزمین مغول شاهد شکوفایی سه نوع باغ بود که بی ارتباط با یکدیگر نبودند: چهار باغ های وسیع خارج شهرها، باغ های مزارها که غالبا به طور کامل حفظ شده اند و باغ های محصور در دژها و کاخ ها. باغ های خارج شهرها، در مناطقی که به دقت انتخاب می شدند، البته با وجود آب به عنوان عامل لازم و حیاتی، به وسیله ی دیوارهای بلندی که آنها را از پیشروی جنگل ها، شن ها یا گرد و غبار محفوظ می داشتند، محصور می شدند. این باغ ها که تا حد ممکن به سبک باغ های شالیمار Shalimar در لاهور و سری نگرساخته شده بودند از یک سلسله ایوان سکو مانند در سطوح مختلف تشکیل می شدند که نهرهای آب آبشاروار از میان آنها می گذشتند. چهار باغ های مغولی به وسیله ی استخرها، فواره ها و آلاچیق هایی که اغلب روی ایوان های سکو مانند از جنس سنگ یا در محل تقاطع دو محور عمود بر هم ساخته شده بودند، مزین می شدند.

«مزار باغ»ها، آرامگاه های شاهان، جلوه ای از عظمت معماری آرامگاهی هند در دوره ی مغول هستند. هر چند که دارای سبک های متفاوت هستند اما همگی در قالب چهار باغ محصور می گنجند. مزارها یا در مرکز باغ ساخته می شدند، مانند مزار همایون (همایون شاه) در دهلی یا مزار اکبر شاه در سیکاندرا Sikandra، یا در امتداد یکی از اضلاع باغ، مانند تاج محل در آگرا که خانه ی ابدی شاه جهان (۱۶۲۸ ۱۶۵۸م.) و همسر محبوبش ممتاز محل است. در صورت اخیر چشم اندازی وسیع میان ورودی باغ و مقبره که از مرمر و بر روی سکویی بلند با مناره های متعدد ساخته شده است، پیش رو قرار داده می شود.

زمانی که معماری به درون باغ رخنه کند، باغ نیز برای خود مکانی در قلب معماری ایجاد خواهد کرد. در لاهور، دهلی و آگرا، گل نقش عمده ای در ساختار باغ هایی از سنگ و آب «زنانه»ها (حرم ها) و معابر عمومی بازی می کردند. در چهار باغ ها، گذرگاه ها جای پل هایی را می گیرد که سکوی کاخ را به سکوهای جانبی متصل می کردند. معماری بناهای شاه جهان در دژ سرخ در دهلی این سبک را به زیباترین شکل به نمایش می گذارد. تمام کاخ بر اساس نقشه ی باغ ساخته شده است: سکوهایی در مسیر رودخانه، چهار باغ مزین به باغچه های پرگل، کوشک ها و عمارت کلاه فرنگی با ستون هایی به شکل درخت سرو و با دیوارهای حجاری شده با نقش گل: اقامتگاهی مطلوب برای یک شاه محبوب. در مدح کاخ و باغ و صاحب آن چنین گفته اند: «بهار باغی شکوفا از عدالت و سخاوتمندی». در دوران سقوط امپراتوری مغول،راجه ها و نواب های ایالات هند و مسلمان شمال هند تعداد زیادی کاخ وباغ ساختند. هر چند که این بناها همچنان تحت تاثیر «سبک مغولی» بودند اما از سبک های دیگر نیز تاثیر گرفته اند. اما در مینیاتورهای این دوره که در دربارهای گوناگون رسم شده اند، چهار باغ محصور در بنای اصلی و سکوهای کنار آب همچنان قاب بندی مطلوب برای نشان دادن موضوع های نقاشی هستند.

در اندرون زنانه

زنانه که اقامتگاه زنان دربار بوده است محلی مهم در خصوصی ترین بخش دژها و کاخ ها محسوب می شده است. ورودی این مکان که اقامتگاه ملکه مادر، همسران و معشوقان، کنیزان و کودکان شاه بود به شدت کنترل می شد و تنها شاه حق رفت و آمد به آنجا را داشت. محافظان مسلح از دروازه ها و درها نگهبانی می کردند و پرده داران و زنان خادم و نگهبان از این بخش مراقبت می کردند و از رسم قدیمی در انزوا نگهداشتن زنان درباری، پاسداری می کردند. این زنان، هندو یا مسلمان، نقشی رسمی در دربار نداشتند و بیشترین اوقات خود را در زنانه سپری می کردند. آنها به ندرت، آن هم برای همراهی شاه در برخی از سفرهایش از زنانه خارج می شدند. مورد نور جهان، همسر محبوب جهانگیر شاه، که از قصر خارج می شد و با چهره ی عریان بر اسب سوار شده به شکار می رفت استثنایی است. در مقابل جشن های زیادی در زنانه برپا می شد که در آنها زنان خواننده، رقاص و نوازنده برنامه اجرا می کردند. همسران شاهان، نامریی و بدون تاج، که اغلب آموزش دیده و بافرهنگند، گاه نقش های مهمی در امور کشورداری بازی کرده اند. تا زمانی که محبوب شاه هستند، نفوذ قابل ملاحظه ای بر او دارند و خواسته هایشان مورد قبول واقع می شود.

با کوشک ها و عمارت های کلاه فرنگی که به روی باغچه ها و باغ های اندرونی باز می شوند به نوعی احساس نفس کشیدن و تصور آزادی را به ساکنان این فضای بسته القا می کنند. طبیعت در اینجا حضور دارد: چشم اندازی ازتپه ها، رودخانه، استخرها و باغچه های پر از گل که از فراز سکویی دور از نگاه نامحرم می شد آن را تماشا کرد. گاه یک درخت بید مجنون یا یک درخت سرو یا گوشه ای از آسمان ابری می توانست برای یادآوری طبیعت کافی باشد.

از اواخر حکومت اکبر شاه زنان محبوس در این زنانه ها در مینیاتورها ظاهر می شوند. البته نقاشان این مینیاتورها اجازه ی ورود به این جهان محصور را نداشتند و چهره ی این زنان کاملا برایشان ناشناس بود. با این وجود، یکی از موضوع های مورد علاقه ی نقاشان، کشیدن زوج شاهانه در حالت های گوناگون بود: به حالت ایستاده، نشسته یا خوابیده بر روی بالش های نرم در عمارتی رو به باغ یا روی ایوانی مشرف به شهر یا استخر؛ کنیزی در حال پراندن پشه و مگس و چند زن در حال نوازندگی، نوشیدنی و طعام و قلیان هم آماده. زندگی روزمره ی زنان حرم با دقیق ترین جزییات نقاشی شده اند: در حال آرایش، صرف غذا، کشیدن قلیان، یا آماده کردن رختخواب. این صحنه ها به صورتی خستگی ناپذیر تکرار شده اند به ویژه صحنه ی آرایش درفضایی دلپذیر که در آن فرش هایی با نقش گل با باغچه های پر گل درهم آمیخته اند. برخی از نقاشان، تحت تاثیر مایه های نقاشی های مذهبی هندی، گاه لحظاتی از تنهایی زنان را به تصویر کشیده اند: زن مضطربی که منتظر معشوق است در حالت های گوناگون نقاشی شده است؛ حالت هایی که بیانگر احساسات درونی او هستند.

جشن های صفوی

زمانی که در اوایل سده ی شانزدهم میلادی، صفویان (۱۷۳۲ ۱۵۰۱ م.) جانشین تیموریان شدند، ساختار و کیفیت باغ، این نماد زمینی بهشت، همانی که در دوره های آغازین بود، باقی ماند.

مینیاتورها و آثار هنری این دوره نشانگر جهانی آرمانی است که در آن گل های بهاری با میوه های تابستانی یک جا جمع اند. تمامی مشاغل عام یا خاص، مرتبط با زندگی در باغ نشان داده شده اند. صحنه های پذیرایی از اعیان، جشن هایی به مناسبت ختنه سوران، عروسی یا بازگشت از شکار به همراه موسیقی و رقص و غذاهای اعلا به تصویر کشیده شده اند. شاه یا شاهزاده، نشسته بر تخت یا بر روی فرش، در ورودی اقامتگاه خود یا در نقطه ی دلپذیری از باغ بر جمع کم و بیش پر تراکم رعایا سروری می کند. نهری که بر کناره اش سبزه روییده، استخری که به وسیله ی دو کانال آبگیری می شود آب به مثابه آینه ای سیال همیشه حضور دارد مستخدمانی که دیس هایی را با لبه ی باریک که در آنها شقه های گوسفند یا شکاری دیگر، مرغ های بریان یا سیخ های کباب قرار داده شده حمل می کنند، موضوع شماری از نقاشی هاست. در پیشزمینه ی مینیاتور ضیافت شاهانه (موزه ی لوور) آشپزی در حال کباب کردن تعدادی پرنده ی به سیخ کشیده شده است. دیس های غذا که گاه با سرپوش های مخروطی شکل از جنس کاشی یا طلا پوشانده شده، می توانستند محتوی پلو (برنج پخته شده با گوشت با یا بدون زعفران یا آب انار) باشند. این مینیاتورها اغلب میوه ها را که در دیس ها چیده شده اند به نمایش می گذارند. تنقلات مطلوب ایرانی ها، به ویژه نبات و مربا در تمام ساعات روز مورد استفاده قرار می گرفت. بارناباس، کشیش اصفهان، پیش از غذا، با قهوه و همراه با سینی بزرگی محتوی نبات و انواع شیرینی جات مورد پذیرایی قرار گرفته است.

موسیقی ایرانی از سبکی پیروی می کرد که می توانست متغیر باشد، چه در زمینه ی ملودی، چه در زمینه ی ضرباهنگ (ریتم). به هنگام بداهه نوازی ها، خواننده و نوازنده تمامی ذوق و استعداد خویش را به کار می گرفتند. مینیاتوری موجود در مجموعه ی کتابخانه ی ملی فرانسه سه نوازنده را در حال نواختن نشان می دهد: یکی دف می نوازد، دومی چنگ و سومی عود.

آب، خالص یا معطر شده به وسیله ی گل یا ادویه، شربت هایی تهیه شده از عصاره ی میوه ها، شیر، چای و قهوه از نوشیدنی های روزانه بودند. به رغم این که مذهب، شرب نوشیدنی های تخمیرشده را منع می کرد، شراب در ضیافت های شاهانه نوشیده می شد، به ویژه شراب شیراز که مرغوب ترین شراب ایران و ویژه ی شاه بود. روی پارچه ها یا روی نقش کاشی های دوره ی صفوی، اغلب پیشخدمتی را با تنگ و جامی کوچک به دست مشاهده می کنیم. شراب که شاعران دروصف آن بسیار سروده اند «بریز می لعل فام لاله گون» برای برخی از صوفیان معنای خاصی دارد. در اشعار عرفانی، مستی کنایه از پیوند عرفانی با خالق یکتاست.

باغ لذت ها

از نظر ایرانی، باغ که محیطی است بسته و در آن توازن و نظم الهی حکمرفاست، مکانی است برای آسودگی و استراحت. ایرانی که این خصلت را از نیاکان خویش به ارث برده است در باغ خود نمی گردد بلکه مکانی مناسب و خنک، زیر سایه ی درختان و در کنار آب برای نشستن برمی گزیند. او زیر آسمان است، «زیر گنبد کبود» و در میان کاج ها، چنارها و سروهایی که درختان میوه ی غرق در گل، درختان پسته و درختچه های معطر و گیاهانی چون نعنا و پونه آنها را در بر گرفته اند. پرندگان برروی شاخه های درختان و در میان تپه های غرق در گل های سرخ و لاله و همیشه بهار آرمیده اند. در چنین مکانی که برای آسودگی و خوشی ساخته شده شمیم گیاهان، زمزمه ی آب، آواز پرندگان و نوازش نسیم انسان هیچ نیازی به حرکت و جنب و جوش ندارد. محمد یوسف، این حالت را در نقاشی زیبایش با عنوان مرد جوان نشسته تکیه داده به بید مجنون (موزه ی لوور) نشان داده است. «خاموش! بهار از راه رسیده، گل سرخ روییده … زیبایی ها از نهانگاه بیرون آمده اند تا تو را ندا دهند». گل که همواره در تمامی هنرهای ایرانی مشاهده می شود، از دیدگاه ایرانی تجلی کامل ترین زیبایی بر روی زمین است. نقاشان ایرانی، تحت تاثیر تصاویر گیاهان اروپایی یا آثاری مغولی گل های سرخ کم پر یا پرپر، اندکی شبیه به آثار ردوته Redout را نقاشی کرده اند. این نقوش، به سبک ناتورالیستی، با ظرافت و دقت بسیار، با آبرنگ نقاشی شده اند. مایه ی گل و بلبل، برگرفته از شعر فارسی، بیانگر آواز عاشق برای معشوق است. نظامی آنها را با عشاق ناکام، لیلی و مجنون، مقایسه می کند. بلبل بر بلندترین شاخه ی درخت چون مجنون نغمه ی حزین سر می دهد. خیلی زود ترکیب «گل و بلبل» جایگاه ویژه ای در شعر عرفانی فارسی یافت و به عشق مفهومی عرفانی بخشید.

شهر شیراز به دلیل گل های سرخ و گلاب گیری اش شهرت داشت. روغن گل ها به صورت ژله ای به رنگ قهوه ای مجزا می شد و آب آن در غلظت های متفاوت جدا می گشت. هیچ ضیافت مهمی بدون این که میهمانان، پس ازصرف غذا و شستن دست ها، با گلاب معطر نمی شدند کامل نمی شد. گلاب پاش های بی شماری در شیراز، که صنعت شیشه اش شهرت داشت، ساخته شده است. ساختن گلاب پاش به صورتی ظریف و زیبا، با گردنی بلند و دهانه ای که به صورت های گوناگون شکل داده شده بود، تا مدت ها پس از دوران صفوی نیز متداول بود.

شهر باغ اصفهان

هنگامی که در ۱۵۹۸م. شاه عباس اول پایتخت خود را به اصفهان منتقل کرد، تمام شهر به باغ تبدیل شد. نقشه ی شهر جدید، حضور طبیعت را در میان بناهای عظیمی که بیشتر در فاصله ی شهر قدیم و رودخانه ساخته می شد پیش بینی کرده بود. یکی از باغ های شاهی، باغ هزار جریب، حتا تا آن سوی رودخانه، در امتداد خیابان وسیع درختکاری شده ای چهار باغ گسترش یافت. خیابان چهار باغ که سه کیلومتر طول دارد از عمارت شاهی در چهل ستون آغاز می شد. در حاشیه ی کانالی که میان استخرهایی با لبه ای از سنگ عقیق می گذشتند دو ردیف درخت چنار و درختچه هایی کاشته و مسیر گلکاری شده بود. به نوشته ی تاورنیه، جواهرساز فرانسوی که در فاصله ی سال های ۱۶۳۲ تا ۱۶۶۸م. چندین بار به این شهر سفر کرده بود، این خیابان زیباترین خیابان اصفهان و بی شک زیباترین خیابان در سراسر ایران بود. اینجا محلی بود که عصرها اعیان اصفهان برای فخرفروشی در آن قدم می زدند و از خنکی هوا استفاده می کردند و قهوه می نوشیدند.

در اطراف چهار باغ، باغ های باشکوهی با اسامی شاعرانه گسترده بود، باغ بلبلان، باغ درختان توت،باغ روح. این باغ ها دارای دروازه ای بودند با تالار کوچکی در بالاخانه. عمارت کلاه فرنگی با ایوان هایی رو به باغ در میان گلکاری ها، درختان میوه و باغچه های پر از شبدر در وسط باغ ساخته شده بود. در باغ های شاهی، اغلب بناهایی کوچک (عمارت هشت بهشت، عمارت آینه ها) که گاه مشرف به استخری با فواره ها بود ساخته می شد. این عمارت ها که به چشم اندازی از درختان گوناگون باز می شدند و کاشیکاری های رنگینی که صحنه های استراحت و تفرج در باغ را به نمایش می گذاشتند، مزین شده بودند. جلوس در ایوان وسیع چهل ستون به همراه میهمانان و تماشای بازی نور خورشید میان درختان باغ سرگرمی بی نظیری بود.

باغ های کاخ چهل ستون همجوار باغ های کاخ عالی قاپو بودند. این کاخ دارای تالاری مرتفع است که به روی میدان شاه، کانون مرکزی شاهنشاهی باز می شود. میدانی که شش برابر بزرگ تر از میدان معاصرش، یعنی میدان وژ Vosges در پاریس است. سه بنای ارزشمند دیگر در اطراف میدان خودنمایی می کنند: مسجد شاه، مسجد شیخ لطف الله و ورودی با شکوه بازار شاه. پوشش کاشیکاری شده ی این بناها با نقش های حلقوی از گل ها بازتاب باغچه های باغ های همجوار هستند.

شاه عباس اول رابطه های دیگری نیز میان باغ و شهر ایجاد کرده بود، اما ایران هرگز سنت باغ های محصور خود را فراموش نکرد. این قبیل باغ ها در کناره ی دریای خزر یا درشهرهای شیراز و کاشان گسترش یافت که از مشهورترین آنها باغ فین کاشان است. در مسجدها، مدرسه ها و کاروانسراها نیز باغ هایی احداث شده بود.

اصفهان، حدود سی سال پس از پایتخت شدنش، با عنوان «نصف جهان» تقریبا در تمام پایتخت های اروپایی شناخته شده بود. جانشینان شاه عباس، اقدامات او را پی گرفتند. اما پس از سقوط سلسله ی صفوی، شهر اصفهان اعتبار پایتخت بودنش را از دست داد. باغ های آن که اغلب به حال خود رها شده بودند در لیتوگرافی هایی که بعدها از آنها تهیه شده تصویری غم انگیز را به نمایش می گذارند.

ایران در دوران زندیه و قاجاریه

سلسله های زند و قاجار جانشین سلسله ی صفوی شدند. در این دوران کشور ایران درهای خود را به روی بازرگانان و میسیونرهای اروپایی گشود. هنرمندان ایرانی به جنبه هایی از هنر غربی توجه و علاقه نشان دادند، به ویژه به تصاویر گیاهان که گراورهای آن به دستشان می رسید. و از این به بعد است که موضوع گل و گیاه به یکی از موضوع های غالب نقاشی های ایران تبدیل می شود. «نقاشان گل» نظیر محمد هادی، محبوب ترین هنرمند ایرانی زمان خود، پا به عرصه ی وجود می گذارند.

لاک، نقاشی روی پاپیه ماشه ی ورنی روی در جعبه ها، قاب های آینه، قلمدان ها و جلد کتاب های خطی نمایشگر زیبایی و اوج این هنر هستند. به عنوان مثال می توان به جلد کتابی اشاره کرد که یک دسته گل نرگس را که در شعر فارسی بسیار به کار رفته است به رنگ های زرد و سرخ نشان می دهد.

در قرن نوزدهم ارتباط با غرب بیشتر می شود. ناصرالدین شاه (۱۸۴۸ ۱۸۹۶م.) چندین سفر به پاریس می رود و فرانسویان به ایران می آیند. اثری از ژول لورانس Jules Laurens با عنوان باغ میسیون فرانسوی در تهران (مجموعه ی ضیایی قراگوزلو) یک باغ خصوصی در پایتخت قاجار را نشان می دهد، که یکی از چندین باغی است که در آن دوران بازسازی یا ایجاد شده اند.

نمایشی از تحول و تطور یک شکوه

( به مناسبت ماه محرم)

فصلنامه فراایران ، شماره های پنجم و ششم ، پاییز و زمستان ۷۹

محسن شریفی

هشتمین نمایشگاه بین المللی بزرگ قرآن کریم، به همت معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، همزمان با ماه مبارک رمضان ۱۴۲۱ هجری قمری، مصادف با ۱۲ آ ذر تا ۶ دی ماه ۱۳۷۹ در مرکز آفرینش های فرهنگی و هنری، با شکوه بسیار و با برنامه های جنبی برگزار شد.

نخستین دوره ی این نمایشگاه در اسفند ۱۳۷۲ برگزار شده بود اما نمایشگاه امسال به دلیل وجود بخش های مفصل تر و جدیدتر و آثاری نفیس تر و تماشایی تر، از شکوه بیش تری برخوردار بود.

این نمایشگاه مشتمل بر ۱۶ بخش جداگانه بود، که بخش هنری آن، تنها یکی از این بخش ها به شمار می رفت، که این بخش بسیار گسترده، مفصل ودرخور توجه بود. بخش هنری که در هر دوره با اقبال عمومی هم رو به رو می شود، در واقع بخش نمایش آثار هنرهای قرآنی ست که معمولا هر ساله در نمایشگاه قرآن کریم با موضوعی خاص برگزار می شود. در نمایشگاه امسال، با توجه به سال جاری که به نام حضرت امیر (ع) نامگذاری شده است، تعداد ۷۰ تابلوی نفیس که به مناسبت برپایی این نمایشگاه تهیه شده ، و موضوع آنها قرآن در کلام حضرت امیر و آیاتی که در شأن آن حضرت نازل شده است و نیز احادیثی از حضرت رسول به نمایش گذاشته شده بود. هیات داورانی متشکل از استادان خوشنویسی: غلامحسین امیرخانی، علی شیرازی، محمد حیدری، کیخسرو سروش، محمد سلحشور ، امیر احمد فلسفی و محمد احصایی، استادان نگارگری و تذهیب: محمد باقر آقامیری و محمد طریقتی، و استادان هنرهای سنتی: مجید شریف زاده و علیرضا مجتهد به داوری آنها پرداختند و سرانجام ۹ نفر را به عنوان هنرمندان برگزیده معرفی کردند

بخش آثار هنری

قرآن کریم، سرچشمه ی اصلی پیدایش و رواج هنرهای اصیل در جهان اسلام و موضوع و مایه ی اصلی طراحی و ابداع آثار بسیاری ست که به صورت های خوشنویسی، نگارگری و تذهیب، صحافی و کتاب آرایی و جلدسازی ودیگر آثار سنتی پرداخته شده از چوب و فلز و مانند اینها جلوه گر شده است.

در کتابت آیات قرآنی، در ابتدای ظهور اسلام، از نوعی خط که در حجاز رواج داشت و به نام های«خط حجازی» و «خط تنزیل» خوانده شده است و در واقع شکلی از «خط نسخ مایل» بود استفاده می شد اما بعدها «خط کوفی» جانشین آن شد. خط کوفی که در آغاز فاقد نقطه واعراب بود، موجب بروز اختلاف در قرائت می شد. برای رفع این مشکل، در سده ی نخستین، ابوالاسود دیلی که از شاگردان و اصحاب حضرت علی (ع) بود به راهنمایی آن حضرت دستور زبان و نحو عربی را نگاشته بود نقطه گذاری حروف را در مصاحف قرآن کریم بنا گذاشت و برای تعیین حرکات حروف، داخل و مجاور آنها را نقطه گذاری کرد. استفاده از رنگ های قرمز و زرد در نقطه گذاری مصاحف که رنگی متفاوت از مرکب سیاه متن است در عین آن که به خواندن صحیح حروف کمک می کرد، به نوعی موجب بهره گیری از عنصر رنگ در تزیین مصاحف شد.

از آن پس در طی سده های مختلف، مسلمانان برای حفظ قرآن و خواندن آن به رونویسی نسخه های بسیاری پرداختند به طوری که کتابت و نسخه برداری امری مهم و کاری پر اهمیت به شمار آمد و هنوز نیز دربرخی کشورها نوشتن قرآن به صورت یک سنت خانوادگی مرسوم و معمول است.

پیدایش هنر خوشنویسی و تکوین خط های چند گانه وشیوه های گوناگون خطاطی و ایجاد فنون و هنرهای کتاب آرایی و تذهیب، همه از دستاوردهای نسخه پردازی از قرآن کریم است. نسخه های اولیه ی قرآن کریم فاقد هر گونه علایم ونشانه گذاری بودند، اما بعدها به تدریج اعراب و نشانه هایی برای مشخص کردن آیه ها، سوره ها، احزاب و جزء ها در کتابت پدید آمد. در نسخه های اولیه، برای مشخص کردن سر سوره ها، پایان یک سوره و آغاز سوره ی بعدی و فاصله ی بین آیات، جزء ها و سجده ها،از نقطه های طلایی رنگ و خطوط ساده ی هندسی استفاده می شد و رفته رفته با طراحی و نقاشی ترنج در حواشی نسخه ها و تزیینات بیش تر و بهره گیری از نقوش و رنگ های بیش تر، هنر «تذهیب» پدید آمد.

آثار خوشنویسی و نقاشی خط

آنچه از بررسی های تاریخی و سیر تطور هنر خوش نویسی حاصل می شود این است که کتابت قرآن کریم باعث پیدایش وگسترش این هنر شده است. خوش نویسی قرآن در صدر اسلام به منور حف و نشر آن در بین مسلمانان به خطی موسوم به «حجازی» یا «خط تنزیل» آغاز شد. پس از سال ۱۷ هجری قمری، که شهر کوفه شکل گرفت، مردم آن شهر،خط عربی را به شیوه ای خاص می نوشتند که اصطلاحا «خط کوفی» نام گرفت و خود سر منشاء خطوط چندگانه و هنرهای مختلف کتاب آرایی و پیدایش نگارگری و تاثیرات ویژه در معماری اسلامی شد.

با پیدایش خط نسخ در قرن چهارم هجری و وضع خطوط شش گانه یا خطوط اصول (ثلث، ریحان، نسخ، محقق، توقیع، رقاع) خوش نویسی رنگ و جلوه ای دیگر یافت. واضع و بنیانگذار این خطوط را محمدعلی بیضاوی شیرازی معروف به ابن مقله دانسته اند. تکمیل و تهذیب این خطوط، به ویژه خط نسخ در قرن پنجم هجری توسط علی بن هلال کاتب معروف به ابن بواب صورت گرفت. در نیمه ی دوم قرن هجری، یاقوت مستعصمی، با شیوه ی درخشان خود، از خط ثلث و نسخ و ریحان در خوش نویسی آیات قرآنی بهره گرفت. پس از این دوره است که عصر طلایی خوش نویسی با بسط شیوه ها و شکل های مختلف رواج و رونقی به این هنر بخشید و گونه هایی ممتاز از خطوط و سبک های خوش نویسی در جهان اسلام پدیدار شد.

خط کوفی آن چنان در قلم هنرمندان خوش نویس ایرانی به رونق و تحول رسید که با نام «کوفی ایرانی» الگو و سرمشق کاتبان دیگر سرزمین های اسلامی شد و تا به آن درجه از کمال رسید که در سایر هنرهای سنتی و ریفه ی اسلامی چون سفالگری، فلزکاری، گچ بری و کاشی کاری به عنوان عنصری تزیینی مورد توجه و استفاده قرار گرفت. خطاطان ایران مبتکر قلم تازه ای از خط نسخ شدند و همین شیوه و پایه ریزی خوش نویسی مستقل ایرانی در قرن نهم هجری به پیدایش خط نستعلیق انجامید. این خط به دلیل لطافت قلم و قدرت کتابت و خوش اندامی حروف و کلمات، پس از درخشش میرعماد در کتابت قرآن و کتاب ها و قطعات خوش نویسی مورد استفاده قرار گرفت و رایج و عام شد. ابتکار و خلاقیت خوش نویسان ایرانی، پس از گذشت یک سده، به رواج قلم تازه ای به نام «شکسته نستعلیق» منجر شد. نقش درویش عبدالمجید طالقانی در زیبایی بخشیدن به شکسته ی نستعلیق و میرعماد قزوینی در قلم و خط نستعلیق مثال زدنی ست.

در دو دهه ی اخیر در کنار خلاقیت های ماندگار هنر خوش نویسی، از سوی بعضی هنرمندان با ذوق، تجربه و ابتکاری نوین در تنوع بخشیدن و تحول قطعه نویسی رایج شد که به دلیل کاربرد مرکب رنگی و رنگ در ترکیب حروف و اساسا ترکیب نقاشی و خطاطی، به آن نام «نقاشی خط» نهاده شد. البته این هنر هم در کتیبه های ارزشمند خوش نویسی شده بر کاشی های مساجد و بناهای مذهبی سابقه و ریشه دارد. مجموعه آثار خوش نویسی به نمایش درآمده در هشتمین نمایشگاهبین المللی بزرگ قرآن کریم گزیده ای بود از قطعات نگاشته شده ازاستادان و هنرمندان مبرز خوش نویسی دوره ی حاضر که بسیاری از آنها به درجه ی استادی در کار خود رسیده بودند. قطعات شامل ۷۰ قطعه بود. به چند قطعه از آنها اشاره می کنیم:

۱ – قطعه ی «مباهله» (سوره ی آل عمران: آیه ی ۶۱)، اثر استاد محمد احصایی، با تذهیبمحمد طریقتی، به خط ریحان.

۲ – قطعه ی خوش نویسی «مودت» (سوره ی شورا: آیه ی ۲۳)، اثر استاد عبدالصمد حاج صمدی با تذهیب محمد طریقتی، به خط ثلث.

۳ – قطعه ی خوش نویسی «ذی القربی» (سوره ی نساء: آیه ی ۳۶)، اثر

استاد عباس اخوین با تذهیب محمد طریقتی، به خط نستعلیق.

۴ – قطعه ی خوش نویسی «ولایت» (سوره ی مائده: آیه ی ۵۵)، اثر استاد غلامحسین امیرخانی، با تذهیب محمد طریقتی، به خط نستعلیق.

۵ – قطعه ی خوش نویسی «ابرار» (سوره ی ابرار: آیه ی ۹ ۵)، اثر استاد محمد حیدری، با تذهیب محمد طریقتی، به خط شکسته و تعلیق.

علاوه بر اینها قطعات خوش نویسی بسیاری از آثار استاد صداقت جباری، استاد علی مجیری، استاد کرمعلی شیرازی، استاد امیر احمد فلسفی، استاد مجتبی ملک زاده، محمدرضا افشاری، علی رضا بخشی، ولی الله پارسا نیاکی، محمد چیزفهم، علی رضائیان، جواد سبتی، احمد عبدالرضایی، و … در مجموعه وجود داشت.

مجموعه ی آثار همه گونه خطوط رادر بر می گرفت، از خط ثلث و نسخ تا خطوط نستعلیق و شکسته ی نستعلیق و ترکیب خطوط.

نگارگری و تذهیب

در صدر اسلام، نخست به منظور تعیین سر سوره ها، آیات، جزء ها و سجده ها قرآن را تزیین می کردند. تزیینات اولیه که پایان یک سوره و آغاز سوره ی بعد را معین می کرد در سده های سوم و چهارم هجری رونق گرفت و در سده های هفتم و هشتم ریف و پر مایه شد، به طوری که در سده های یازدهم و دوازدهم هجری و پس از آن «تذهیب» خود یک هنر ویژه ی اسلامی شد و تنوع فراوان گرفت. در زمینه ی کتاب آرایی و کتاب سازی و توجه ویژه به قطع، جلد و شیوه ی صحافی سر منشاء پیدایش هنرهای ریفی در کتاب آرایی شد.

تذهیب به معنی زر اندودکردن و طلاکاری کردن به آن دسته از نقوش تزیینی گفته می شود که در آن نقوش اسلیمی و ختایی و گره بندی ها از رنگ طلا یا خطوط مشکی و زمینه ی لاجورد کشیده شده اند. چنانچه در طراحی این نقوش ترسیمی از رنگ های دیگر بهره ی کافی گرفته شده باشد به آن «ترصیع» یا «تذهیب مرصع» گویند و اگر جدول ها و کتیبه های اطراف نقوش تذهیب دار، با رنگ های مختلف و درخشان کشیده شده باشد به آن«جدول مرصع» گویند.

تزیین قرآن و دیگر کتب و دیوان های اشعار باعث شد که تذهیب، تزیین، کتاب آرایی نضج و قوام گیرد. در کتاب آرایی، صفحات نسخه های قرآن و دیگر کتاب های نفیس را با طلا و رنگ های گوناگون، گل و بته ها، طرح ها و نقش های گوناگون هندسی و موزون تزیین می کردند وبدین ترتیب با ظرافت تمام دنیایی پر شکوه از رنگ و نقش را در اوراق کتاب ها گستردند، به گونه ای که حالات و روحیات هر دوره ای را می توان در هنر تذهیب آن دوره متجلی یافت. صفحات و لوح های تذهیب شده ی قرن های ۳ و ۴ هجری با نقش های ساده و بی پیرایه تزیین شده اند. تذهیب های قرون ۵ و ۶ هجری، یعنی مصادف با دوره ی سلجوقی و مملوکان مصر متین و منسجم است و کار تزیین و تذهیب نسبت به قرون اولیه، اهمیت و پیشرفت بیش تری پیدا کرده است. نقش های ساده و هندسی جای خود را به نگاره های گیاهی داده اند و تزیین توماری شکل از ویژگی های این دوره به شمار می رود. لوحه های مذهب قرن ۷ و ۸ هجری، یعنی دوره ی ایلخانی، پر شکوه ونیرومندند چنان که در آثار این دوره، با طرح های هشت پر و ستاره های دوازده پر به صورت تکی یا ترکیبی در سر لوح ها برخورد می کنیم. نگاره های گیاهی به نسبت پهن در ترکیب با خطوط کوفی بر روی زمینه ی لاجوردی جلوه ای چشمگیر دارند. در حاشیه ها نگاره های اسلیمی به کار برده اند. در رنگ آمیزی رنگ آبی سیر بیش تر در مرکز قرار دارد و رنگ های طلایی، آبی، قرمز، سبز و پرتقالی در پیرامون گذارده شده اند. صفحات تذهیب شده ی قرون ۹، ۱۰و ۱۱ در دوره های تیموری و صفوی ظریف و تزیینی وتجملی ست. هنر تذهیب در دوره ی تیموری به اوج شکوفایی می رسد. طلا و لاجورد رنگ های اصلی اند و نگاره های گیاهی، منره های طبیعی و گاه نقش پرندگان نقوش اصلی را تشکیل می دهند.

سیر هنر تذهیب را می توان نموداری ازسیر تحول هنر تزیینی ایران دانست. امروزه همراه با رواج صنعت چاپ، هنر تذهیب و کتاب آرایی کم رونق شده است، اما تذهیب صفحات آغازین و حاشیه و جلد قرآن های چاپی و مرقع ها و کتاب های خوش نویسی هنوز سنتی اصیل و ماندگار است که همچنان رونق و ارج خود را دارد. روش تزیینات صفحات و کتاب ها هنوز چنین است که اگر تصویر بر کاغذ نخودی رنگ نقش شود متن را با لاجورد به اصطلاح «بوم» می کنند. گاه متن تذهیب را یک پارچه ی طلا می کشند، سپس آن را صیقل می زنند و بر سطح صاف و براق آن، نقش و طرح های گل و بته ختایی و اسلیمی رسم می کنند. طرح اشکال را بر آن با قلم نازک و مرکب «قلم گیری» می کنند و پس از آن با آبرنگ و لاجورد متن اشکال را «بوم» می کنند. آن گاه لبه گل ها را به ظرافت تمام با سفید آب روشن می سازند و در بن هر گلبرگ، رنگی پر مایه تر از رنگ زمینه ی آن قرار می دهند.

از دیگر گونه های تزیین نسخه های قرآنی و کتاب ها و اوراق می توان به تشعیر، سر لوح و شمسه اشاره کرد.

تشعیر به آن دسته از نقوش تزیینی گفته می شود که برای آرایش کتاب ها و اوراق خطی حیوانات خیالی مثل سیمرغ و اژدها استفاده می شود و معمولا آن را با رنگ طلایی به عنوان رنگ اصلی و بدون قلم گیری انجام می دهند. و تذهیبگر، پس از قلم گیری تند و تیز، زیر و روی برگ ها و گل ها و اندام حیوانات و پرندگان را با پرواز آب زر تزیین می کند.

سر لوح یا سر لوحه، عبارت از نقشی ست که آن را تذهیب تاج مانند که گاه شامل یک یا چند نقش مزدوج و توماری در سرآغاز کتاب و بالای نخستین صفحه ی کتاب رسم می کردند. گاهی در ذیل و متصل به آن، یک کتیبه ی مزین افزوده می شد که میان آن نقش «بسم الله»، نام کتاب، نام سوره با خطوط تزیینی چون کوفی، ثلث یا رقاع نوشته می شد که به آن سر لوح کتیبه دار می گویند. سر لوحه های نسخه های قرون ۱ تا ۸ هجری بیش تر در اشکال هنری مربع مستطیل کشیده می شد و در دوره ی تیموری، بیش تر اشکال محرابی، ترنجی،گنبدی و دالبردار و در اشکال منم هندسی ظاهر می شد. سر لوحه های صفوی از نر طرح و رنگ بسیار متنوع بودند.

شمسه به نوعی طرح ستاره ای یا خورشید مانند گفته می شود که در محدوده ی دایره قرار می گیرد. این نقشینه که از نقوش گوناگون ختایی، اسلیمی و گره چینی پدید می آید، در گونه های مختلف هنرهای تزیینی مثل کاشی کاری، گچ بری، کتابت و… دیده می شود. غالبا این نقش در ابتدای بیش تر نسخه های نفیس خطی و مذهب رسم می شده است.

نقاشی ایران با بهره گیری ازپشتوانه های غنی هنر نقاشی گذشته ی خود، در خدمت تزیین ظروف و آرایش و آفریدن نقش های قالی، کاشی کاری، گچ بری و دیگر هنرها در آمد. نگارگران ایرانی، در پی آشنایی با هنر چین و رواج آثار هنری عصر سونگ، بخصوص پس از حمله ی مغول به ایران، پس از یک دوره ی کوتاه تقلید، دوباره به آثار فرهنگ ملی و آیینی سرزمین خود روی آوردند.

نگارگری اسلامی ایران، با چنین شکوه و زیبایی حیرت انگیز، در قرن نهم هجری، در عهد سلطنت شاهرخ تیموری و نوادگان او، با گردهماییبیش از صد نقاش استادکار و با ذوق،در کتابخانه ی بزرگ هرات، مکتب هنری و جاودانه ی هرات را به تاریخ هنر جهان عرضه کردند.

در حال حاضر، نگارگری اسلامی چهره ای شناخته شده و تابناک چون استاد محمود فرشچیان را دارد که در این حیطه به کمال رسیده است.

هنرهای سنتی با مضامین قرآنی

به گونه های متنوع و زیبایی از آثار صنایع دستی گفته می شود که از گل، چوب، پارچه، فلز و … ساخته می شود و در ارتباط با معماری بناهای مختلف و تزیین وسایل زندگی قرار می گیرد.

نسخه های خطی و نفیس قرآن، گذشته از جلوه های هنری شان از جهت خوش نویسی، از لحا شیوه ی کتاب آرایی، جلد سازی و صحافی به هنرهای سنتی شکل داده اند که خود منتخبی در هنرهای وابسته به قرآن است.

جلد و جلد سازی از شکل ابتدایی آن که به صورت دو تخته ی نازک که برگه های نوشته شده رادر بر می گرفت تا جلدهای نفیس و تزیینی سوخت و روغنی، سیر و تحولی گسترده را سپری کرده است.

جلد سوخت: نوعی جلد تزیینی ست. جلد ساز، نقش مورد و نظر را با قلم مو روی کاغذ یا پشت چرم ترسیم می کند و سپس با آلتی به نام «نقش بر» بوم آن را از قسمت طراحی شده جدا می کند و در محلی، بیرون یا اندرون جلد می چسباند. اگر نقش روی کاغذ طراحی شده باشد ابتدا آن را پشت چرم می چسبانند و سپس با نقش بر چرم را می برند. به این جلد سوخت یا سوخته می گفتند چون در ساخت آن از چرم های قهوه ای تیره یا سیر استفاده می کردند. جلد ساز در طرح خود انواع نقوش اسلیمی، گیاهی، حیوانی و یا انسانی را مورد استفاده قرار می داد. سابقه ی این نوع جلد سازی به اوایل دوره ی تیموری می رسد. در دوره ی صفویه نیز جلدهای سوخته ی بسیار نفیس ساخته و پرداخته شده است.

-جلد سوخت معرق

نوعی جلد سوخته است که نقوش بیرون یا درون جلد به طریق «معرق»ساخته و پرداخته می شوند که بر نفاست و ارزش هنری آن افزوده می شد. در این گونه، ابتدا صحاف محل طرح خود را در پشت چرم مشخص می کرد و سپس به وسیله ی نقش بر، محل طرح را می برید و آن را از چرم جدا می ساخت. سپس نقوش تهیه شده را که از چرم دیگری تهیه کرده و غالبا دارای رنگی تیره بود، در محل مورد نر می چسباند و این کار به قدری با دقت انجام می شد که هیچ درز و شکافی بین قطعات وصل شده دیده نمی شد. ساخت این جلدها از سده ی نهم هجری آغاز و سپس در دوره صفوی به اوج خود می رسد.

-جلد روغنی یا لاکی

ساخت این جلدها از نیمه ی دوم قرن نهم متداول شده و در قرن ۱۲ و ۱۳ هجری به بالاترین درجه ی شکوه و زیبایی می رسد. مواد اولیه این نوع جلد عبارتند از مقوا، خمیر کاغذ، چرم، پارچه ی نخی ضخیم و به ندرت تخته ی بسیار نازک چوب. ابتدا روی مقوا یا چرم یا پارچه ی نخی یا تخته چوب نازک مقداری ماده ی سفید رنگ آب سرب می زدند و پس از خشک شدن و سوهان کاری، روی آن را با لایه ای «روغن کمان» می پوشاندند. سپس لایه ای ظریف از لعاب سریشم به کمک پارچه ی حریر نازک روی آن می کشیدند و سپس سطح آن را نقاشی می کردند. پس از پایان کار، روی نقش را بارها روغن کمان می زدند تا شفاف و براق و شیشه ای شود. نقش های اسلیمی، گل و مرغ با پردازهای ظریف و تشعیری این نقشینه ها را تشکیل می دادند.

– جلد ضربی

از رایجثرین جلد ها بود.برای ساخت ان طراح طرح مورد نظر را با مرکب روی دو قطعه چرم سخت، برنج یا چوب (یک جفت: نر و ماده) طراحی می کرد و حکاک یا قلم زن، بوم و برنج را با قلم و چکش گود می کرد تا نقش برجسته شود. سپس روی برنج (ماده) را حکاکی می کردند تا زیر و رو و حرکات و مشخصات نقش ظاهر گردد. ازساخت برنج نر و ماده، صحاف قالب های برنجی را بر اساس طرح خود روی چرم زیر قید (یا پرس) قرار می داد تا نقش روی چرم منتقل شود. گاهی نقش را طلاکوبی می کردند. گاهی لچک و ترنج می گذاشتند.

– سفال کاری

هم از ظریف ترین فراورده های صنعتگری ایران است. سفال ایران قدمتی به اندازه ی تمدن ایرانی دارد. در سده های نخستین اسلام، شهر نیشابود مرکز سفال سازی ایران در آن روزگار شد. سفال های باقی مانده از سده های سوم و چهارم هجری از نمونه های درخشان این هنر ا ست. شهر کاشان در سده های هفتم و هشتم هجری در سفال سازی به درجه ای والا از اعتلا و اعتبار می رسد.

نگاهی به شمایل سازی مذهبی در ایران

(به مناسبت ماه محرم)
فصلنامه فراایران ، شماره های پنجم و ششم ، پاییز و زمستان ۷۹

نمایشگاه حضرت علی (ع) در آئینه ی هنر
کاخ موزه ی صاحبقرانیه ۲۳ ۳ دی ۱۳۷۹
شوریده غازی

به مناسبت سال امام علی (ع)، نمایشگاهی با عنوان «علی (ع) در آئینه ی هنر»، با همکاری مدیریت نگارخانه ی ریوند خانم شوریده غازی و دکتر حسام الدین خرمی در مجموعه فرهنگی تاریخی نیاوران، کاخ موزه ی صاحبقرانیه ی تهران برگزار شد. در این نمایشگاه مجموعه ای بسیار گسترده، نفیس و دیدنی از آثار هنرمندان ایرانی از دوره ی صفویه تا کنون به نمایش گذاشته شده بود. نمایشگاه را شمایل های حضرت علی (ع) و پنج تن آل عبا تشکیل می داد و در کنار آنها، تابلوهای خطاطی نسخ ، ثلث، نستعلیق و خط نقاشی های منحصر به فردی در ارتباط با شمایل ها مجموعه را کامل می کرد.

کندن پیکره ی روی سنگ و نقش بر دیوارها، از پیش از اسلام در ایران رایج بود. کتاب های تصویری، چون ارژنگ مانی، اعتبار و شهرت داشتند. کتاب خسروان دارای تصویر پادشاهان بود و سکه های مصور هخامنشی و اشکانی و ساسانی ضرب می شد. اما پس از اسلام به علت تصور غلطی، به دنبال عقیده ی یهود که از کشیدن تصاویر انسانی در کتاب های مذهبی خود خودداری می کردند نقاشی و تصویرسازی در مکان های عمومی و مساجد و قرآن کریم نهی و حرام شناخته شد. در اسلام از آنجا که این تصویرسازی ممکن بود بر بت پرستی تعبیر شود، تا مدت ها هر نوع تصویرسازی و شمایل نگاری منسوخ شد. به نظر می رسد که این کراهت درباره ی پیکره ها و تصویرها در قرن اول هجری به دلیل ترس از بازگشت مردم به بت پرستی بوده است.

عرب ها کمتر به پیکره سازی و تصویرپردازی می پرداختند. اما در کشورهایی که اسلام را به عنوان یک دین الهی پذیرفتند، سنت پیکره سازی و نقاشی و حجاری بدون در نظر گرفتن نظریه ی بت پرستی رواج یافت. این هنر در آناتولی، بغداد، ایران و بعدها در هند رایج شد و به عنوان مایه هایی از پیشینه ی فرهنگی این ملل به خدمت دین مقدس اسلام درآمد.

در قرن های نخستین اسلام، برای پر کردن فضاهای خالی در بناها، طرح های اسلیمی و گل و بوته رواج پیدا کرد و این هنر در میان کشورهای شیعی مذهب به پیشرفت های بسیار رسید. مسلمانان مصر به مجسمه سازی و تصویرسازی تمایل بیش تری داشتند و از کلیساها و انجیل به عنوان نمونه و الگو یاد می کردند. در کاخ الحمراء اسپانیا کشیدن تصویر انسانی مرسوم شد. با این که در خارج از مساجد و قرآن مجید تصویرسازی و نقاشی شایع شد اما در قرآن و مساجد هنوز و همیشه از نقاشی و تصویرسازی دوری می کردند و می کنند.

اما خط چهره ای تازه پیدا کرد و خط ثلث و کوفی و نسخ به اوج خود رسیدند. تذهیب و تشعیر مقامی مهم یافتند. اسلام وارث فرهنگ های گوناگون و گسترده شد، مانند روم و یونان، مصر و قبط و ایران وسریانی ها. رومی ها وارث تمدن و هنر یونانی ها شدند. هنر رومی ها و بخصوص پیکر سازی آنها به دنبال سنت کهن آتروسک چهره ای ویژه به خود گرفت. آتروسک ها پیکره هایی از موم از اجداد خود می ساختند و رواق خانه های خود را با آنها زینت می دادند. البته این هنر خاص توانگران آتروسک بود و مردم عادی از آن محروم بودند. در دوره ی آگوسیتن پیکر سازی نیز پیشرفت قابل توجهی کرد و از قرن پنجم میلادی تزیین داخلی بناها با نقاشی همراه شد. نقاشی از هنر رومی و بیزانس به دیگر فرهنگ ها رسوخ یافت. نقاشی روی بدنه ی سفال کم کم مرسوم شد اما جنبه ی مذهبی چندانی نداشت. پرده کشی برای سرداران رومی تحولی در نقاشی ایجاد کرد. این پرده کشی ها از اواخر دوره ی صفویه برای تصویر واقعه ی کربلا و دیگر صحنه های مذهبی آغاز می شود. بر پرده هایی عظیم نقش صحرای کربلا و فاجعه ی عاشورا یا روز محشر را تصویر می کردند و بر این تصویر پرده ای می کشیدند و یک نقال یا پرده دار، با کشیدن تدریجی پرده، به شکل راوی، فاجعه ی کربلا را توصیف می کرد.

این نقش ها و پرده های مذهبی نزد دراویش و مریدان حضرت علی (ع) چهره ای تازه به خود می گیرد و آن کشیدن تصویر حضرت علی (ع) است که به آن عنوان «شمایل» می دهند. خود شمایل سازی از هنر هند سرچشمه می گیرد. ساختن مجسمه از بودا، با هاله ای در دور سر از چهار سده پیش از میلاد در هند آغاز شده بود. این هاله وارد هنر مسیحی می شود و از قرن پانزدهم و شانزدهم به تصویرسازی و شمایل پردازی ایرانی وارد می شود. هاله یا پرده بر صورت اولیا هم پیشینه ای تاریخی دارد.در لغت فارسی قدیم به این پرده”کسمه” میگفتند.

شمایل ها ابتدا به تکیه ها راه پیدا می کنند. شمایل حضرت علی (ع) با ذوالفقار، اغلب تنها و گاه همراه با امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و گهگاه با دیگر صحابه از نقش های رایج شمایل پردازها می شود. تصویر حضرت عباس (ع) در سقاخانه ها آویخته می شود. شمایل حضرت علی (ع)، گاهی در جنگ ها و غزوات و گاه در کوفه و شمایل امام حسین (ع) در صحرای کربلا زینت بخش تکیه ها و حسینیه ها می شود و از آنجا به زورخانه ها و خانقاه ها و سپس قهوه خانه ها راه می یابد.

قدیمی ترین شمایل ها از حضرت علی (ع) به زمان صفویه باز می گردد. تنوع زیادی در تصویرپردازی از حضرت به نوعی بی احترامی تعبیر می شد، اما پردازش این تصویرها اغلب دنباله روی از مکتب هرات است.

شمایل های حضرت علی (ع) در فرهنگ مردم ایران جایگاهی ویژه دارد. پژوهش های تاریخی و مذهبی نشان می دهد که حضرت علی (ع) به عنوان یک اسوه ی همیشه ماندگار در تاریخ بشریت در تمامی ابعاد زندگی مردم ایران از گذشته ما به امروز حضور دایمی داشته است. وجود چشمه ها، قدمگاه ها به نام آن حضرت در سراسر خاک ایران و نیز حضور دایم او در ادبیات و شعر کهن ایران نشان از این واقعیت است.

نمایشگاه شمایل های حضرت علی (ع) در آئینه ی هنر، مجموعه ای از هنر شمایل نگاری و خط نگاری مذهبی ایران در سراسر این مرز و بوم را در خود داشت. علاوه بر شمایل ها، در مجموعه ی عرضه شده در موزه ی صاحبقرانیه، مجموعه ای از خط از نستعلیق دوران صفوی تا خط برجسته، مربوط به شمایل ها به نمایش گذاشته شده بود که به غنای مجموعه می افزود.

نقاشی قاجار

تمایز ، اصالت اما دور از واقعیت

فصلنامه فراایران ، شماره های پنجم و ششم ، پاییز و زمستان ۷۹

شاهرخ مسکوب

ین خلاصه ای است از مقاله ی درباره ی نقاشی قاجار به همین قلم که در شماره ی ۳، سال هفدهم مجله ی ایران نامه (با همین عنوان) چاپ شده است. بخش جدید مطلب از «یادداشت هایی درباره ی نقاشی قاجار» آغاز می شود.

سابقه ی نقاشی قاجار به دوره های پیش تر یعنی به آخرهای صفویه و مخصوصا دوران زندیه می رسد. در دوره ی سلسله ی صفوی و در زمان شاه عباس اول (قرن ۱۶ ۱۷ میلادی) رابطه ی ایران با اروپا توسعه ی زیادی مییابد. در داخل، ایران از یک دوره ی ثبات طولانی، حکومت مرکزی با قدرت و رونق اقتصادی برخوردار است. شاه عباس در شمال شرقی ازبک ها را سرکوب کرده بود، در مغرب ایران هم با ترکان عثمانی به نوعی صلح مسلح رسیده بود که خیال او را از مرزهای غربی کشور آسوده میداشت…

نقاشی دوره ی قاجار را که از اول قرن ۱۹ شروع می شود و تا اوایل قرن ۲۰ ادامه می یابد، می توان به دو دوره ی کلی تقسیم کرد. دوره ی اول تا اواخر سلطنت ناصرالدین شاه، یعنی تا سال های دهه ی۱۸۹۰را در بر می گیرد. در زیر کلیاتی درباره ی نقاشی دوره ی اول وبزرگ ترین نمایندگان آن آورده می شود و سپس به دوره ی بعد میپردازیم:

دوره ی اول:

نقاشی کلاسیک دوره ی قاجار درباری است. شاید این نخستین نکته ای باشد که در این نقاشی جلب توجه می کند. «بازار» هنر به معنای اخیر وجود ندارد. برخلاف دوره ی فئودالی اروپا، روحانیت و سازمان های روحانی در ایران مشوق و پرورنده ی هنر نبودند چون دین اسلام به هنر نقاشی نظر خوشی ندارد. به این ترتیب تنها «خریدار» هنر نقاشی دربار و اشراف دولتی بودند که از هنرمندان، نقاشان، شاعران، موسیقی دانان و … نگهداری کرده وسیله ی کارشان را فراهم و زندگی شان را تامین می کردند و در عوض نقاش هم برای آنها کار می کرد.

در چنین شرایطی نقاش با زندگی روزمره ی مردم عادی تماس چندانی ندارد، هر چند خود از میان آنها برخاسته باشد. همین شرایط کمابیش «موضوع» نقاشی را معین می کند. وقتی مشتری نقاشی دربار باشد و نقاش برای دربار کارکند، باید چیزهایی را بکشد که خوشایند یا مورد علاقه ی دربار است. به همین سبب موضوع تابلوها، تکچهره ی شاه و شاهزادگان و بزرگان دولتی است. رقاص و نوازنده که مایه ی سرگرمی درباریان بودند و در یک کلمه مجالس بزم از موضوع های دیگر تابلوها است.

درباره ی فن (تکنیک) نقاشی این دوره نیز می توان نکات زیر را مطرح ساخت. تابلوهای این عصر معمولا رنگ روغن است. در نقاشی سنتی و کلاسیک ایران (مینیاتور) با رنگ روغن کار نمی شد. این نوع رنگ را ما از نقاشی اروپایی گرفته ایم چون مواد رنگی که سابقا در مینیاتور به کار میرفت برای ابعاد کوچک روی کاغذ مناسب بود نه نقاشی دیواری با ابعاد بزرگ. رنگ ها طبیعی بود نه فرآورده ی شیمیایی یعنی آن را از مواد طبیعی میساختند. آشنایی با کیفیات رنگ به مناسبت آشنایی با هنرها و صنایع مختلف و مهم تر از همه قالی بافی از قدیم در میان صنعتگران و هنرمندان ایران وجود داشت. رنگ ها همان طور که یادآوری شد معمولا طیف ها و زمینه های قرمز و مخصوصا قرمز ارغوانی و اخرا، سیاه، سبزهای زنگاری و زمردی و ترکیب های بینا بین، مخلوط قرمز و قهوه ای و یشمی و بطور کلی رنگ های شیرین زنده و شاداب هستند که برای چشم خوشایند و لذت بخشند.از رنگ های تلخ مرده و خفه و ملال آور مثلا کبود چرک یا خاکستری کدر کمتر نشانی می توان یافت.

در هنر ایران از قدیم قرینه سازی وجود داشت،در معماری، در نقوش رف ها، و مخصوصا در قالی بافی آن را به خوبی می بینیم. در کمپوزیسیون تابلوهای دوره ی قاجار هم قرینه سازی به شدت مراعات می شود و از اصول آن است.

از جمله ی نوآوری های نقاشی این دوره پیدایش دورنماسازی (پرسپکتیو) است که پیش از آن در نقاشی کلاسیک ایران (مینیاتور) وجود نداشت و نتیجه ی تاثیر نقاشی اروپایی است در هنر تجسمی این دوره. گذشته از این، منظره ها تقلید از مناظر قرن ۱۶ و ۱۷ نقاشی اروپاست. طبیعتی که نقاش تصویر می کند، از دید نقاشان اروپایی است، نه از دید خود او نه طبیعتی که خود در آن به سر می برد و آن را می شناسد…

دوره ی دوم:

دوره ی دوم نقاشی قاجار مقارن با سلطنت ناصرالدین شاه و بعد از آن است. در نیمه ی دوم قرن نوزدهم تماس ایران به اروپا روز به روز بیش تر و گسترده تر میشود. از طرف دیگر به علت سیاست استعماری دولت های مغرب زمین و مخصوصا روس و انگلیس، ایران در گردونه ی تاریخ جهان می افتد و سرنوشت آن با سیاست کشورهای دیگر آمیخته می شود. مجموعه ی این عوامل به اضافه ی تحولات داخلی، دگرگونی های اجتماعی بزرگ و عمیقی ایجاد می کند که در انقلاب مشروطیت آثار آن به شکل انفجارآمیزی آشکار می گردد. توسعه ی صنعت چاپ، تاسیس دارالفنون (آموزش به شیوه ی تازه)، ایجاد ارتش مدرن، پیدایش روزنامه، گسترش افکار دموکراتیک، تماس با فرهنگ غرب و ترجمه ی ادبیات و علوم اروپایی، تحول در نثر و نظم فارسی، پیدایش عکاسی که خود بیش از نقاشی نشانگر زندگی روزانه ی مردم آن زمان بود و به ویژه اثر این صنعت در هنر نقاشی، همه کمابیش مربوط به همین دوره و مقارن است با پادشاهی طولانی (۵۰ سال) ناصرالدین شاه…

در اینجا یاد آوری این نکته لازم است که علاوه بر آنچه گفته شد دو شیوه ی نقاشی دیگر نیز در تمام دوران قاجاریه و مدتی پس از آن وجود داشت. یکی شیوه ی نقاشی سنتی و کلاسیک ایران یعنی مینیاتور با ویژگی های مخصوص به خود و دیگری نقاشی عامیانه یا «خیالی سازی» معروف به «قهوه خانه ای». درباره ی مینیاتور احتیاجی به توضیح نیست ولی درباره ی «خیالی سازی» فقط اشاره می کنیم که هنرمندان این مکتب از میان مردم عادی برمی خاستند. نقاش بزرگ دوره ی افول قاجاریه محمد غفاری کمال الملک معروف است… در سال ۱۳۱۰ ه.ق. شاه وی را به لقب کمال الملک ملقب کرد، او پس از مدتی کار برای دربار در سال ۱۳۱۴ه.ق برای تکمیل فن نقاشی و مطالعه ی آثار استادان بزرگ غرب سفری به اروپا کرد… شاید بتوان کار کمال الملک را به دو دوره ی پیش ازمسافرت به فرنگ و پس از مسافرت تقسیم کرد. پیش از سفر، آثار او بیشتر تحت تاثیر سنت نقاشی کلاسیک، عصر قاجار و پیش از آن است…

با مرگ کمال الملک در ۱۳۱۹ در حقیقت باید عمر این مکتب نقاشی را هم تمام شده دانست.

یادداشت هایی درباره ی نقاشی قاجار

۱ تحریم بازسازی واقعیت در هنرهای تجسمی یعنی واگذاری طبیعت به مابعد طبیعت و واقعیت به ماورا واقعیت و ایجاد شکافی گذرناپذیر میان انسان و طبیعت و تبدیل جهان به سراچهی بازیچه یا در حالت عکس، آرمانی کردن واقعیت، دنیا را چون بهشت دیدن و از گیتی به مینو پناه بردن که خود نوعی گریز از واقعیت، نپذیرفتن و دل به ضد آن سپردن است.

به سبب تحریم صورتگری، نقاش نمیتوانست مستقیما به موضوع های دینی، سرگذشت و زندگی یا تجربه های روحانی پیامبران، امامان و اولیا روی آورد و مانند هنرمند مسیحی، بودایی یا مثلا هندی حس و دریافت متعالی، مذهبی و اساطیری خود را بی واسطه به تصویر درآورد یا به عبارت دیگر اشتیاق، شادی و رنج، ترس، یا انتار مرگ، آرزوی رستگاری و هر حس و حال دیگر را در قبال خدا و هستی دو جهانی از راه آنان جلوه گر سازد. در برابر چنین محدودیت بزرگی نقاشی ایرانی (مینیاتور) می کوشد این جهان، چیزها و کارهای آن را، که میدان مجاز هنرنمایی اوست آرمانی کند، از این که هست فرا بگذرد، واقعیت موجود را تعالی بخشد و آن را به حقیقتی که در روح و خیال می پرورد برساند.

۲ این نقاشی به اندازه ی ادبیات و تاریخ نگاری قرن ۱۹ معرف جهان محدود و بسته ی دوران خود است، جهان جهل و فقر معنوی. منشآت قائم مقام را در تقلید از گلستان بهترین نمونه ی نثر فارسی میدانستند یعنی بازگشت به ۶۰۰ سال پیش تر. نمونه ی تاریخ نگاری رسمی ناسخ التواریخ است که ای کاش به ۶۰۰ سال پیش تر از خود بازگشته بود. در بسیاری از نقش های این دوره افراد با نگاه خاموش و بی حالت، بدن های خشکیده در قالب مثل قوچ و آهوی کاه اندود جان ندارند، حتی در لباس ها باد، نسیم یا چین و شکنی که می تواند نشان جنبشی باشد وجود ندارد. افراد نقش افرادند و نقاش در اندیشه تقلید از آفریننده نیست، این تقلید به خاطرش هم خطور نمی کند. آفرینش هنری وجود ندارد، عمل دست صنعتگر وجود دارد. تابلوی فتحعلی شاه «رقم کمترین غلام مهر علی، سنه ی ۱۲۳۰» یکی از نمونه های این سکون مومیایی وار است: چشم بادامی، ابروی پیوسته، نگاه خالی، ریش پر و پیمان و صورت بدون حالت همه چیز باسمه ای و سازگار با قراردادی ناساز و ناشیانه است.

۳ استنباط حرکت در نقاشی رسمی قاجار کمتر دیده می شود. بیش تر آدم ها با وقار، متین، جاافتاده، وزین و موقرند، بدون خنده و خیلی جدی و کمابیش عبوس. صورت ها بی حرکت و در نتیجه مانند چشم ها خالی از حس است. در نقش باغ گلستان محمودخان صبای کاشانی، ملک الشعرا، باد و پیچ و تاب شاخ و برگ درختان، نوعی ادراک زمان را از راه حرکت القا می کند. همچنین است بسیاری از تابلوهای صنیع الملک، میرزا ابوالحسن ثانی و نیز طرح های او که با چاپ سنگی تکثیر شده است، مانند نقش های شاهنامه ی امیر بهادر که سرشار از حرکت اند و نشان می دهند که هنرمند میتواند از چارچوب بسته ی اجتماعی درگذرد و به فراتر از آن راه یابد. در اینجا بار دیگر میبینیم که با وجود پیوند هنرمند و اجتماع و تاثیر ناگزیر آنها در یکدیگر برقراری رابطه ای مستقیم و بی واسطه میان وضع اجتماعی و اثر هنری چه بسا گمراه کننده است. بسیاری از آثار این دو هنرمند با الگوهای زمان خود تفاوت دارند.

مثلا فتحعلی شاه اثر میرزا بابا (۱۲۱۳) متعلق به مجموعه ی شرقی و هندیOriental And Indian Office Collection از همین گونه است. شاه با نگاهی دور و بی اعتنا و شکوهی پادشاهانه بر صندلی نشسته. بازوها و کمری گوهرنشان دارد. این تابلو مانند دیگر تصویرهای همین شاه سرشار از رنگ ها و نقش های زنده و شاد است اما به خلاف بیش تر آنها طرح و رنگی چسبیده بر بوم و «تزیینی» نیست که تنها خوشایند چشم باشد و بس اثری هنری است، بعد و عمق دارد و بیننده با تصویری جاندار و هستی «زنده نما»یی سر و کار دارد.

۴ مفهوم زمان در نقاشی این عصر (مانند همین مفهوم در دین، در فلسفه و ادب) یک کل واحد و یکپارچه است، نه خطی ممتد و تقسیم پذیر. زمان قدسی و الهی، ازلی و ابدی است و تمامی آن به یکسان در لوح محفو ثبت است و هر دگرگونی در آن برشی ست از جایی دیگر، از عالم بالا. در نقاشی عامیانه، مثلا در پرده داری، گذشته و آینده در زمان حال حضور دارند. رویدادهای پیاپی در چند ردیف و کنار یکدیگر تصویر شده اند، زمان حال، گذشته و آینده را دربردارد، گذشته سرنوشت آینده و آینده نقش برگردان گذشته است. مکان نیز همچنان مکان قدسی است. در پرده داری، کربلا هم رویداد و هم مکان مرکز زمان (تاریخ) گذشته و آینده، و حقیقت الهی و سرمدی است یعنی در همه زمان ها – و البته در زمان حال نیز- زنده است و هر نسلی آن را در دوره و روزگار خود زندگی می کند (توجه شود به این شعار مومنان شیعه که هر روز عاشوراست و همه جا کربلا).

در نقاشی قرون وسطای اروپا هم صحنه های به هم پیوسته و همزمان زندگی و شهادت مسیح گره گاه، مرکز دایره ی آفرینش و رستاخیز و حقیقت تاریخ جهان است. پدر (خدا) در کالبد پسر (مسیح) به جهان میآید و با پذیرش رنج و مرگ خود بر صلیب، گناه نخستین آدم را باز می خرد. بدین گونه نجات فرزندان آدم و رستاخیز (زندگی جاویدان، ابدیت) امکان پذیر می شود، در مرگ پسر انجام (ابد) به آغاز (ازل، آفرینش) می پیوندد، این مرگ آن دم سرمدی است که گذشته و آینده، همه ی زمان ها را در بردارد و چرخه ی زندگی و مرگ و گردش افلاک را در خود متمرکز می کند. با مرگ پسر، زمان آفاقی، زمانی که از گردش جرم های آسمانی، ماه و خورشید و ستارگان پدید می آید، زمانی که بر جسم و جان ما فرمانرواست، به گونه ای نمادین به سر می رسد.

۵ در سکون پاره ای از نقش های رسمی (کلاسیک) قاجاری زمان یک دم جدا مانده، بی گذشته و آینده است، اما این دم از آنجا که از سنت تصویری خود (مینیاتور) فاصله گرفته و بی آن که بتواند آن را بشناسد، به تصویرپردازی تازه ای (اروپایی) روی آورده، گذشته ندارد، از آینده هم غافل است، بنابراین صورتی است معلق که بر بنیاد ماندگار هنر استوار نمی شود، چون پدیده ای زمانی ظاهر و در صورتی زندانی میشود. درست به خلاف آن دم سرمدی خیامی با آگاهی وجودی عمیق به گذشته و آینده به دو نیستی و یک دم هستی، یک دمی که تمامی حسرت و دریغ دو کرانه ی زمان، دو بی نهایت، را در خود دارد و سرشار از اندیشه واحساس همه ی زمان های نابوده ونابودنی، یک دم موجود را به جان زیست می کند…

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

البته سنجیدن «زمان» جامد نقاشی قاجار با دم گذرای خیامی از همان قیاس های مع الفارق است که شاید برای توجه به تفاوت دو پدیده ی فرهنگی ما بی فایده نباشد.

۶ نقاشی رسمی قاجاریه به سبب نشناختن زمان و مکان (نشناختن = ناآگاهی) که در سکون و بی حرکتی گاه سنگواره وار شخصیت ها اهر می شود، دید محدودی از واقعیت چیزها و رابطه ی آنها با یکدیگر دارد. نه این که واقع گرا نباشد بلکه واقع گریز است و آن را دیگرگونه می کند. (مثل دانش و بینش، مثل آگاهی همان عصر که در این مورد سفرنامه ی ناصرالدین شاه نمونه ی خوبی است یا مثل سیاست و کشورداری زمان، جهانی که فتحعلی شاه می شناخت یا ناصرالدین شاه و خاطرات اعتمادالسلطنه و نیز دانش های دیگر، و دریافتی که شاعری زبان آور چون قاآنی هم روزگار با ویکتور هوگو از شعر و ادب داشت.(

۷ ناتوانی فنی و حرفه ای این واقع گرایی در طرز قرارگرفتن دست و پا، دامن قبا و ردا یا شلوار صاف و بدون چین زنان و یا مثلا در نگاه گنگ و بیگانه ی عاشق و معشوق آشکار می شود. مانند مینیاتور تصویر با خط های روشن و صریح ترسیم می شود، از سایه روشن چندان نشانه ای دیده نمی شود. نماد طبیعت (طبیعت بی جان) بیش تر گل، میوه (سیب، گلابی و…) و پرنده (طوطی و بلبل) است.

۸ البته در دورهی قاجار مانند هر دورهای «فرد»، از عارف و عامی، وجود دارد. شاهزادگان و درباریان و دولت مردان و صاحب دولتان نیز هستند و تک چهره ی آنان به دست توانای چهره پردازان استاد مانند صنیع الملک و یکی دو تن دیگر کشیده شده است. فرد وجود دارد، «فردیت» وجود ندارد.

سیاسی اجتماعی» به حساب نمی آیند در عالم «فرهنگی هنری» نیز غایبند. از همین رو تک چهره ی زبردستان هست ولی از آن فرودستان را نمی توان یافت.

در نقاشی مغرب زمین توجه به مردم عادی و صحنه های زندگی آنان پیامد و حاصل تحولی تاریخی اجتماعی است. در ایران هم این توجه کمابیش در نیمه ی دوم پادشاهی ناصرالدین شاه پیدا می شود، اما نه مانند اروپا و بر اثر تحول درونی اجتماع بلکه بیش تر به سبب ورود صنعت عکاسی به ایران و «تقلید» هنرمندانه ی نقاشان زمان از امکانات آن. از همین روزگار فال بین و طالع بین و پزشک درویش و فروشنده ی دوره گرد روی بوم نقاش ظاهر می شوند.

۹ نقاشی قاجار، مانند پادشاهان، دربار، سفارش دهندگان و حامیانش ساده و ابتدایی است، با همان شکوه و تجمل ایلی. اما از آنجا که خواهان عظمت ساسانیان است و هوای شاهنشاهی آن روزگار را در سر می پرورد (فتحعلی شاه) خام دست و گاه با زرق و برقی دهاتی جلوه می کند.

جنون عظمت فتحعلی شاه، تقلید نقش های تخت جمشید و طاق بستان بر سنگ نگاره های چشمه علی ری، پرده ی شکار و شیرکشی و همراهی شاهزادگان تاج بر سر به دنبال قبله ی عالم، فرستادن تمثال های تمام قد و جواهر نشان به کشورهای دیگر و مقایسه ی خود با ناپلئون و تزار روسیه از سویی، و از سوی دیگر شکست تلخ و تحقیر آمیز در دو جنگ و درماندگی و تسلیم و … آن باد بروت شاهزاده های بیکاره، رجال مسکین و اعیان ذلیل و این فقر و جهل و نکبت هر روزه … بازتاب چنین پریشانی و آشوبی را در آثار نقاشان کلاسیک این دوره کمتر می توان یافت. این هنر «بزرگان» به خلاف مینیاتور، که برتری و تعالی می یافت و از مرزهای خود فراتر می رفت، نه از چارچوب بسته اش بیرون می زند و نه به اجتماعی که در آن به سر می برد رو می آورد مگر به استثنا. بنابراین نقاشی قاجار در بهترین حال نمایندهی گوشه ای از واقعیت است. هر چند پاره ای از ویژگی ها و منش زمانه را می توان در آن بازیافت ولی خود کمتر به واقعیت و کمتر از آن به حقیقت روزگارش می پردازد. در این میان به ویژه در دوره ی فتحعلی شاه، تمثال های تمام قد خاقان گیتی ستان بیهوده می کوشد مانند سنگ نگاره های تخت جمشید (پلکان آپادانا) هخامنشیان یا «نقش رستم» و «طاق بستان» ساسانی نماد و وسیله ی تبلیغ قدرت پادشاهانه و عمت شاهنشاهی باشد. و یا مانند مینیاتور در آثاری چون شاهنامه و خمسه ی نظامی شکوه، فرهنگ والا، سلیقه و ساز و برگ «صنعت» دربار را بنمایاند.

۱۰ کتابی که فتحعلی شاه به دربار انگلستان هدیه کرد نشان روشنی است هم از بزرگ نمایی «سلطان جم جاه» و هم از نقشی که این گونه پیشکش ها قرار بود ایفا کنند: «دیوان خاقان»، نقاشی میرزا بابا با تصویر آقامحمدخان و فتحعلی شاه، تهران، شوال ۱۲۱۶ (۱۸۰۲میلادی) که از طرف شاه در ۱۸۱۲ به ولیعهد وقت انگلستان (بعداجرج چهارم) هدیه شد. به هر حال شعرهایی که در بالا و پایین تصویرها آمده خود گویای آگاهی سیاسی فرستنده و سراینده (شخص شاه) و تصوری است که وی از خود دارد. در دو سوی نقش آقامحمدخان آمده است:

تیغی ار فتح را ضمان باشد تیغ شاهنشه جهان باشد

آن که کمتر غلام درگاهش کارفرما و کاردان باشد

آن غضنفر صلابتی کاو را شیربان شاه شیروان باشد

خسرو جم نشان محمد شاه که سپاهاش جهان جهان باشد

و اما شرح تمثال بی مثال خود «شاعر»:

حکم آن خسرو قدر قدرت بر قضا و قدر روان باشد

چاکرانش چو خسرو و سنجر هر یکی خسرو زمان باشد

پیش کمتر ملازمش صد خان در گه رزم چون دخان باشد

پایه ی قصر و جاه منزلتش بر سر هفتم آسمان باشد

(به نقل از دیوان خاقان گیتی ستان که گویا برای نخستین بار در نمایشگاه نقاشی قاجار لندن، ژوئیهی ۱۹۹۹ به نمایش گذاشته شد).

۱۱ نقاشی قاجار مثل شعر و موسیقی رمزگانی دارد و نماد (سمبل)ها بنا به قاعده و قرارهای پیشین معنا مییابند. شاید بتوان گفت تا اندازه ای مانند موسیقی ایرانی که آهنگ درون دستگاه های معین نواخته می شود.

درونمایه های شعر فارسی، عاشق، معشوق، ساقی، گل، جام، باده، و… در اینجا نیز به فراوانی پدیدار می شود. از سوی دیگر در تصویر شاهان و بزرگان یا مجالس درباری نظم تجاوزناپذیر و ساختار خشک و همان طنطنه ی مرسوم قصیده سرایان را میتوان دید، در طرح صورت، قرص قمر، ابروهای کمانی به هم پیوسته، چشم های بادامی و گونه های گل انداخته همیشه دیده می شود و همان ساخت متقارن شکل شعر نه فقط در ترکیب باغ و گل و گیاه و عمارت های اعیانی (Royal Persian Painting صص ۲۱۴ و ۲۱۵) بلکه حتی در گیسوی رقاصان و نقش و نگار لباس زن و مرد هم پدیدار است. باری نقاشی قاجار هر تصویر یا نقش را در دستگاه و سنت پذیرفته به عمل درمی آورد. در شعر، به ویژه در قصیده های مدحیه چه بسا خود قرارهای صوری و قواعد بلاغی جانشین محتوا (شمس قیس رازی، المعجم …) و صورت بدل به محتوا می شود و دیگر دل مشغولی هر شاعری آن است که چگونه موضوعی همانند را بهتر و پسندیدنی تر به نظم درآورد، با رد الصدر الی العجز، مراعات نظیر، لف و نشر و … خلاصه استادانه تر و فاخرتر و خوشایندتر.

۱۲ با وجود نارساییهای نقاشی قاجار در قیاس با نقاشی قرن نوزدهم اروپا نمی توان ناگفته گذشت که این نقاشی مکتبی است با سبکی از آن خود و به همین سبب دارای اصالتی ست که هم موجب و مایه ی ارزش آن است و هم آن را از نمونه های دیگر این هنر متمایز می سازد.

۱۳ زیباشناسی (استتیک) این نقاشی در کجاست؟

در شکوه و جلالی چشم فریب. در شکل دادن به زیبایی آرمانی که معمولا در تصویر زن، طبیعت بیجان یا باغ پدیدار می شود. به خلاف چهره های یک دست و «قالبی» بیش تر تابلوها سرشار از رنگ های شاد و سرزنده قرمز لاکی،ارغوانی، قهوه ای، نارنجی و کهربایی و جز اینهاست. در رنگ نیز نقاش نه در پی تقلید واقعیت بلکه جویای لذت ناب (آرمانی) چشم است.

بدین گونه حس زیبایی این نقاشی در ترکیب چشم نواز رنگ ها، در لذت بصری و در جنبه ی تزیینی آن است (این زیبایی چه رابطه ای دارد با تفریحات روزانه، سرگرمیهای اعیانی و احتمالا دل مشغولیهای آنها.)

۱۴ به خلاف نقاشی رسمی درباری این عصر نقاشی روی کاشی ویژگی های دیگری از آن خود دارد که در زیر فهرست وار به پاره ای از آنها اشاره می کنیم:

بزرگ است و از محدودیت کتاب و بوم آزاد، زیرا برای زیباسازی و تزیین درون و بیرون خانه ها، باغ ها و کاخ ها، سردر گرمابه ها، زورخانه ها و سقاخانه ها، تکیه ها و حسینیه ها، گذرگاهها و دروازه ها به کار می رفت.
بدین گونه به خلاف مینیاتور و نقاشی حرفه ای، نقاشی روی کاشی هنری مردمی بود در معرض دید همگان. از راه این هنر، حرام یا مکروه بودن صورتگری به جد گرفته نمی شود، آنچه را که ممنوع کرده اند در زندگی روزانه ی مردم راه می یابد و عملا مجاز می شود.

نقش های کاشی سازان دنباله ی سنت مینیاتور و قالی بافی است، با همان طرح های پرانحنای اسلیمی، گل و مرغ، اسب و سوار و شکار جانوران شکاری. و رزم و بزم بیشتر درونمایه ها برگرفته از داستان هایشاهنامه، منظومه های عاشقانه و سرگذشت های پیامبران و امامان است.

در نتیجه این نقاشی در صورت و محتوا پیرو سرمشق های پیشین خود است که مانند آنها روی هم رفته پهلوانی و عشق و باورهای دینی، یعنی فرهنگی سنتی را به نمایش می گذارد و از آنجا که مایه های کار خود را از «تاریخ» می گیرد، در اساس هنری تاریخی است.

در این نقاشی گوناگونی رنگ های شاد، سرزنده و جوشان، قلم گیری آزاد برای فوران شکل های جسورانه فراوان دیده می شود. از برکت وجود همه ی این عامل ها اثر دست کاشی نگاران پویا و پر جنبش است. شاید بتوان گفت که ازاین بابت شیوه و حاصل کار اینان با آرامش قلم نقاشان رسمی همان روزگار تفاوت بسیار دارد.

چون به علت های چند بیشتر آثار اصلی این هنر از بین رفته است برای آگاهی می توان به کتاب ارزشمند نقاشی روی کاشی تالیف هادی سیف، انتشارات سروش، تهران ۱۳۷۶ مراجعه کرد و قلم گیری و رنگ آمیزی استادانه، ترکیب (کمپوزیسیون) اندام وار و به ویژه سیلان بی تاب حرکت را در آنها تماشا کرد.(برای نمونه از جمله تصویرهای زیر: شماره های ۹۷،۹۸،۹۹،۱۰۱،۱۰۳،۱۰۵،۱۰۸،و… به ترتیب منسوب به استاد موسیقی کرمانی، کارخانه ی میرزا عبدالرزاق، موسوی زاده کاشی نگار اصفهانی …و شماری نقش های دیگر)

پدید آورندگان این آثار از کاشی نگار و کاشی پز و دست اندرکاران دیگر مانند «خیالی سازها» از میان مردم عادی برخاسته اند و کار خود را به شیوه ی سنتی، در عمل و زیر دست استاد آموخته اند. شیراز، اصفهان، تهران ، تبریز و کرمانشاه از جمله ی مرکزهای نقاشی روی کاشی بودند.

در برابر چشمهایت

ورود آقایان آزاد نیست

گزارش از: طاهره امانی

نگارخانه شماره شش نمایشگاهی از پرتره­ های زنان ایرانی در دوران پس از کشف حجاب برگزار کرده است.

این نمایشگاه با عنوان «در برابر چشمهایت» کاری است از پریسا دمندان، عکاس و پژوهشگر و مدرس عکاسی.

آثار به نمایش گذاشته شده در این نمایشگاه بخشی از عکس­هایی است که پریسا دمندان در پی طرح شناسایی و جمع­ آوری آرشیوهای عکس عکاسان قدیمی اصفهان در سال های ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۹ گرد آورده است.

او در این پژوهش شیشه­ های عکس عکاسخانه­ های چهره­ نما (میرزا مهدی خان چهره­نما)، درخشان (غلامحسین درخشان)، شرق (ابولقاسم جلا) و عکس­های میناس پات کرهانیان و تعدادی دیگر را بازیافته و آنها را در مجموعه ­ای آماده­ ی چاپ کرده است.

عکس­های به نمایش درآمده بخشی از عکس­هایی است که اجازه­ ی انتشار نیافته و فقط اجازه­ ی نمایش در نمایشگاهی ویژه‌ی خانم­ها را دریافت کرده است.

این عکس­ها تماما پرتره است و در آنها، آنچنان که در کاتالوگ نمایشگاه آمده، “زنان در استودیو، کاملا از پزی که توسط عکاس­ها که همگی مرد بودند، به آنها داده می شد متابعت می­کردند. در عین تسلیم بودن، مسلم است که این زنان، در مراجعه به عکاسخانه­‌ها و نشستن در مقابل عکاس، آزادانه تصمیم­گیری کرده و نحوه‌ی لباس پوشیدن، آرایش ظاهری که از خود ارائه داده اند را آگاهانه انتخاب نموده­ اند.”

عکس به مثابه سند تاریخی

به این عکس­ها به عنوان سندی از وضعیت اجتماعی زنان در دوره­ ی انتقالی قدرت از قاجاریه به پهلوی می­توان نگاه کرد. با توجه به وضع آرایش مو و نوع پوشش انتخابی زنان در این عکس­ها می­توان استنباط کرد که بیشتر آنها در دوره­ ی پهلوی اول گرفته شده است.

به نظر می­رسد در آن دوره برای زنان، ژست­های آرام، موقر، ظریف و فاقد خشونت ارجحیت داشته است. دست­ها با انحناهای نرم، بازوها چسبیده به بدن و پاها بدون فاصله از هم قرار می­گرفته­ اند. در مواردی دست زیر چانه در حالت نشسته و حتی در حالت دراز کشیده بر روی تخت یا زمین ژست رایجی برای زنان بوده است. زنانی بی­تحرک و تصویرشده در قالبی مردپسند.

آنچه دوربین ها ثبت کرده ­اند

در ۲۲ عکسی که به نمایش گذاشته شده نکات بسیار جذابی دیده می­شود: اکثر زنان موهای کوتاه خود را با ابزارهای موجود در آن زمان تاب داده ­اند، جوراب­های کلفت پاشنه­ دار و عمدتا سفید بر پا دارند، کفش­ها از نظر مدل تنوع کمی دارند، اما تماما پاشنه­ بلند هستند، در بعضی عکس­ها زنان ابروان مد دوره­ ی قاجاریه را دارند، بی­نهایت پهن (با وسمه یا بی وسمه) و کشیده.

لباس­هایی که بعضی از زنان بر تن دارند آنقدر نازک است که از زیر آنها زیرپوش یا کرست پارچه­ ای دست­دوز آنها دیده می­شود و این نشان می­دهد که در آن دوره آستردوزی متداول نبوده، و در یکی دو عکس لباس­ها کاملا بدن­نما هستند. می­شود تصور کرد در آن دوره هم زنانی بوده ­اند که می­خواسته ­اند عکسی با لباسی متفاوت از دیگر زنان بگیرند یا شاید این ها عکس­های دعوت­ کننده­ای است برای مقاصدی خاص.

چند عکس زن­ها را در محلی جز استودیو به تصویر کشیده است. در این عکس­ها زنان عمدتا
در کنار افراد خانواده یا همسر دیده می­شوند و ژست­های طبیعی­تری دارند. در یک عکس طنزآمیز زن و مردی خود را به شکل درویش و ساقی آراسته­ اند و دریک تک­ عکس زنی بسیار زیبا و خوش هیکل که خارجی به نظر می رسد با لباس خواب سرهم کوتاه روی کاناپه در کنار تختخوابی تمیز یله داده و لبخند می زند و باز در یک تک­ عکس دیگر خانمی لباس شنایی بر تن دارد (البته با جوراب بلند و توری که شانه­ هایش را پوشانده است) که از نخستین مدل­های مایوی زنان در اروپای آن دوره است.

در تعدادی از عکس ها در کنار زنان عروسک دیده می شود. مثلا در عکسی، عروسک یک سگ شبیه سگ­های دست­آموز بانوان فرانسوی در کنار یک زن دیده می شود و در عکس دیگری یک زن چند عروسک فرنگی را کنار خودش چیده است.

با توجه به اینکه در دوران پیش و بعد از جنگ جهانی اول کارخانه­ ی عروسک­ سازی ( برای صادرات به خارج ) توسط خارجی­ها ( احتمالا روس­ها ) در شهر اردبیل ساخته شده بود و هنوز کوچه­ای به نام ” طوی” که به ترکی معنای عروسی و به انگلیسی معنای عروسک/اسباب­ بازی می­دهد در اردبیل وجود دارد و با توجه به جنس عروسک­ها که به نظر می­رسد در آنها مواد خاصی به کار رفته،
می­توان استنباط کرد این زنان و خانواده­ هایشان آنچنان وضع مالی­ای داشته­ اند که اجناس گرانقیمت صادراتی تهیه کنند یا مسافرتی به خارج داشته یا سوغاتی از مسافر خارج از کشور دریافت کرده­اند.

به فرض صحت هر کدام از استنتاج­ها می­شود گمان کرد آنها مشتاق آشنایی با جلوه­ های فرهنگ غربی و تجدد بوده­ اند و با به نمایش گذاشتن آن عروسک­ها در کنار خود در عکس­ها می­خواسته­ اند بر این عامل فرهنگی تأکید کنند.

از جمله جالب­ترین عکس­های این مجموعه عکس خانمی متین و موقر است که در حال کتابخوانی عکس گرفته و دیگری عکسی از زنی جوان که زیرپوشی از گیپور یا دانتل به تن دارد، دراز کشیده و دستش را زیر سر قرار داده و عکس بزرگ­ شده ی دو مرد یکی در دستش و دیگری روی زمین دیده می­شود و این خانم عینک ذره ­بینی گردی شبیه عینک صادق هدایت بر چشم دارد.

دو عکس بزرگ نمایشگاه بسیار زیبا هستند. هم عکس­ها در ژست­ها و مکان­های متفاوتی گرفته شده ­اند و هم زنان این دو عکس بی­نهایت زیبا و به نسبت آن دوران خوش ­پوش­اند.

از هر عکس دو نسخه به علاقه­مندان ارائه می­شود و قیمت عکس­ها از چهارصد هزار تا یک میلیون و هفتصد هزار تومان است.

حال و هوای نمایشگاه

بیشتر بازدید کنندگان دوباره و چند باره به عکس­ها نگاه می­کنند؛ بعضی از دختران جوان از کشف دررفتگی جوراب یکی از زن­های عکس­ها به شعف می­آیند. عکاسان سرشناسی چون مریم زندی و نیوشا توکلیان و هنگامه گلستان از نخستین بازدیدکنندگان نمایشگاه هستند و زنان هنرمند اعم از نقاش، بازیگر سینما و تئاتر، کارگردان تئاتر، طراح لباس، نویسنده، مترجم و شاعر یکی پس از دیگری به نمایشگاه می­آیند.
وزارت ارشاد به شرط ممنوعیت ورود آقایان اجازه‌ی برگزاری نمایشگاه را داده است و برگزارکنندگان نمایشگاه در حرکتی قابل تقدیر و زیبا لفظ ممنوعیت را برداشته و در ورودیِ در وروی کارت نمایشگاه نوشته­اند “ورود آقایان آزادنیست.”

با توجه به اینکه اکثر این زن‌های شجاع و پیشگام _ که جلوتر از زمانه­ ی خود می­زیسته­ اند و به نظر می­رسد زنانی بوده ­اند که با مردانی دموکرات همگام و همراه بوده­ اند و این شجاعت را داشته­ اند که بر خلاف جریان آب شنا کنند _ به احتمال بسیار زیاد تاکنون درگذشته­ اند و این عکس­ها جنبه­ ی پژوهشی داشته و سندی از دوران گذر از سنت به مدرنیته و شکل­گیری طبقه‌‌ی متوسط است و طبعا بازدیدکنندگان بر این نکات وقوف داشته و دارند، آزاد نبودن ورود آقایان به
نمایشگاه عجیب می­نماید.

می­توان پرسید آیا اگر مردی در پی این پژوهش رفته و به چنین عکس­های ماندگاری دست یافته بود، به دلیل مرد بودنش و زن بودن سوژه­ه ای عکس باید از ادامه­ی تحقیقش جلوگیری می­شد؟

تاریخ اجتماعی و اسناد هر کشوری متعلق به همه‌ی مردم آن کشور است. نمی­شود تاریخ را خط ­کشی کرد یا آگاهی یافتن بر اسناد دوره­ های سپری­ شده ی تاریخی را، به دلیل جنسیت، برای نیمی از جامعه ممنوع یا آزادی آنها را برای دیدن این اسناد از آنها سلب کرد.

پریسا دمندان

پریسا دمندان متولد ۱۳۴۶ ، فارغ­ التحصیل رشته‌ی عکاسی از دانشگاه ، عکاس و پژوهشگر تاریخ عکاسی است.

او کارش را با عکاسی مستند اجتماعی آغاز کرد و نمایشگاه­هایی ار جمله: پرتره­ ها، انسان و کار، معدنچیان معدن سرب نخلک، با حاشیه­ نشینان خلیج،تصاویری از زن ایرانی، زندان جوانان تهران و بشاگرد در داخل و خارج از ایران برگزار کرده است.

با تنگ­تر شدن فضای عکاسی مستند، او از سال ۱۳۷۲ با هدف حفظ و نگهداری آرشیوهای عکس در خطر، به پژوهش روی آورد و تاکنون به جز گردآوری عکس­های عکاسان قدیمی اصفهان، ساماندهی مجموعه عکس­های ارنست هولستر، مهندس تلگراف و عکاس آلمانی، موجود در مرکز اسناد و مدارک میراث فرهنگی تهران، خاکبرداری و جمع­آوری آرشیوهای عکس استودیوهای ویران­شده­ی شهر بم، پس از زلزله، پروژه­ی آزمایشی کتابخانه­ی بریتانیا و ساماندهی مجموعه عکس­ها و ایجاد بانک دیجیتالی اطلاعات تصویری و اسناد احمد شاملو و…را به سرانجام رسانده است. همچنین او کتاب های «شیوه­ی دیگری برای گفتن» اثر جان برجرو «یک دم نور ، پلارویدهای تارکوفسکی » را به فارسی ترجمه کرده است.